۲۲/دی/۹۱, ۲۰:۵۱
در سیرۀ امام رضا(علیه السلام):حضرت رضا(علیه السلام) در حمام بودند که شخصی وارد شد و آن حضرت را نشناخت و به ایشان گفت: پشت مرا کیسه بکش! امام(علیه السلام) به راحتی و بدون تکلّف قبول فرمود. در اثنای کار، آن مرد متوجه گردید که ایشان امام رضا(علیه السلام) هستند بنابر این فوراً با کمال شرمندگی عذرخواهی نمود و خواست که برخیزد، اما امام(علیه السلام) اجازه نداد و فرمود: تا کیسه کشیدن شما را تمام نکنم دست بر نمی دارم.
یک روز ایشان با صیادی مواجه شدند که آهویی اسیر کرده بود و به منزل می برد. آهو با دیدن علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) بر قدوم حضرت نشست و لحظاتی بر آن حال باقی ماند. آن امام رئوف رو به صیاد کرده و فرمودند:این آهو می گوید که از تو بخواهم که او را رها کنی تا برود و بچگان گرسنۀ خود را شیر دهد و بازگردد. من نیز ضامن بازگشت او می گردم...
شهادت امام رضا(علیه السلام):سرانجام مأمون به این نتیجه رسید که سیاست نصب اجباری امام شیعیان به ولایتعهدی، به جای این که فایده ای برای او داشته باشد منجر به تقویت شیعیان و تزلزل حکومت غاصب عباسی گردیده است.
اقامت امام رضا(علیه السلام) در پایتخت عباسی در میان بازی ها و توطئه های سیاسی، آمیخته با درد و رنج بود. به طوری که در عیون الاخبار آمده است، خادم حضرت(علیه السلام) می گوید: ایشان روزهای جمعه که از مسجد باز می گشت، می فرمود:«پروردگارا، اگر گشایش کارم از آنچه که در آن هستم(سوء استفاده از وجود ایشان در جهت اغراض حکّام)مرگ است، هر چه زودتر آن را برسان».
در حین اقامت امام(علیه السلام) در خراسان، خبری ناراحت کننده به ایشان رسید که غم بر غم آن حضرت افزود؛ حضرت معصومه(سلام الله علیها)، خواهر هجده سالۀ آن حضرت در راه دیدار برادر، در نزدیکی شهر قم بیمار شده و فوت می کند. مردم قم نیز ایشان را در شهر خویش به خاک می سپارند.
در هنگام اقامت امام(علیه السلام) در خراسان، روزی دعبل خزاعی بر آن حضرت وارد شد و به ایشان گفت: ای پسر رسول خدا، من برای شما قصیده ای سروده ام. امام(علیه السلام) از وی خواست تا آن را بخواند. دعبل در اشعارش به وقایع پس از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)و واقعۀ سقیفه و ظلمهایی که پس از آن بر اهل بیت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفته است می پردازد: «می بینم که حق آنها و غنیمت آنها میان دیگران بخش شده ولی دستشان از غنائم دیگران تهی است. هرگاه در حقّشان بی انصافی کنند، آنها به کسانی که بی انصافی کرده اند، دستانی به دور از هرگونه بی انصافی دراز می کنند. قبرهایی در کوفه و مدینه و مکه که درود من بر آنها باد. و قبری در بغداد که متعلق به نفس زکیه ایست و خداوند صاحب آن را در آسمان هفتمش جای داده است...».
امام(علیه السلام)فرمود:«آیا می خواهی دو بیت بر قصیده ات بیافزایم؟».گفت: آری ای فرزند رسول خدا. امام(علیه السلام) چنین سرود:[i]«و قبری در طوس که چه مصیبتی بر صاحبش رفت که دل و جگر را به درد می آورد،تا به حشر که خداوند قائمی را مبعوث فرماید که غم و اندوه ما را بر طرف سازد».
مأمون عباسی که خشم و حسدش نسبت به امام(علیه السلام) به نهایت رسیده بود نیز سرانجام به شیوۀ پیشینیانش، راهی جز قتل ایشان پیش روی خویش ندید( در این هنگام شورش ها فرو خفته بود و مأمون آغاز به تبعید و زندانی کردن و کشتن افرادی کرد که چند سال پیش برای مهار شورشها، ایشان را همانند حضرت ثامن الحجج(علیه السلام) به طوس فرا خوانده بود). مأمون امام(علیه السلام) را دعوت نموده و خود انگور آغشته به زهر را به دست آن حضرت داد و گفت: انگوری نیکوتر از این نیست. میل کنید ای فرزند رسول خدا. امام(علیه السلام) فرمود:«شاید انگور بهشت از این نیکوتر باشد».امام(علیه السلام) با اصرار مأمون، چند حبه انگور در دهان نهاد. حال امام(علیه السلام) پس از خوردن انگور، اندکی دگرگون گردید و برخاست تا آنجا را ترک نماید. مأمون با دورویی و وقاحت از ایشان پرسید: ای پسرعمو،کجا می روید؟ آن حضرت(علیه السلام) نیز پاسخ فرمود:«به همان جایی که مرا فرستادی».
* انگور به وسیلۀ عبور دادن سوزن زهرآلود، مسموم گردیده بود و مأمون برای فریب اطرافیان، قسمتهای فوقانی هر خوشه را سالم گذارده بود تا خود از آن استفاده کند.
امام(علیه السلام) پس از رسیدن به منزل در بستر می افتد. اباصلت که از یاران امام(علیه السلام) است، می گوید: در حالی که دربارۀ وضعیت امام(علیه السلام) بسیار ناراحت و نگران بودم، ناگهان صدای پا شنیدم. به سوی حیاط رفتم و نوجوانی با موهای سیاه و آراسته دیدم که وی را تا کنون ندیده بودم. از او پرسیدم: شما چگونه وارد خانه شدید، من که تمامی درها را بسته بودم؟ نوجوان با اندوه فراوان پاسخ می دهد:«ای اباصلت، آن خدایی که مرا در یک چشم بر هم زدن از مدینه به طوس آورده است، قدرت دارد که درهای بسته را نیز بر من بگشاید».اباصلت می پرسد: اما، شما که هستید؟ نوجوان می گوید:«من حجت خداوند بر مؤمنان، محمد بن علی هستم و آمده ام که پدر غریب و معصوم خویش را ببینم و با او وداع کنم».
و بدین ترتیب پس از تسلیم میراث امامت به امام جواد(علیه السلام)، روح مقدّس حضرت علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) در سن پنجاه و پنج سالگی، پس از بیست سال امامت تشیّع، به ملکوت اعلی پر کشید.
لازم به ذکر است که مأمون که از سوی خداوند متعال در لوح فاطمۀ زهرا(سلام الله علیها)، «عفریت متکبّر» نامیده شده، پس از قتل امام(علیه السلام) برای برائت جویی از جنایت خویش در انظار عمومی و فریب شیعیان، سینه چاک کرده و از خود ناراحتی فراوان نشان داد.
از سخنان آن حضرت:
«مثَل ما چون خورشید است که دست مردم از آن کوتاه است، اما از آن نور می گیرند».
«هر کس قادر بر جبران گناهان خود نمی باشد، پس بسیار صلوات فرستد که هیچ چیز چون صلوات، گناهان را هدم و نابود نمی سازد».
*صلوات از روی محبت بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خاندان معصوم ایشان، بالا برندۀ انسان در درجات معنوی بوده و همچنین حلّال بسیاری از مشکلات دنیا و آخرت است. بانویی عابده و مجتهده که از دنیا رفته بود را به خواب دیدند که می گفت: اگر به دنیا باز می گشتم، یک لحظه از ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باز نمی ماندم و اگر شما از ارزش و پاداش آن آگاهی یابید یک لحظه آن را ترک نخواهید کرد. در روایت است که در دوران حاکمیت حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که دری از ملکوت بر مردم باز شده و ارزش ذکر و صلوات مکشوف می گردد، کلیه معاملات با ذکر و صلوات خواهد بود و طلا و نقره ارزشی معادل خاک و سنگ را خواهد یافت. شرح فضیلت صلوات بر محمد و آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خود نگارش مجلدی مجزا می طلبد. به مؤمنان توصیۀ مؤکد شده است که خود را از فیض حداقل یکصد صلوات در روز محروم ننمایند.
با استفاده از منبع: «زندگی دوازده امام»؛ هاشم معروف الحسنی،ترجمۀ محمد مقدس(با تلخیص و تغییر)، چاپ انتشارات امیرکبیر.
![[تصویر: 001.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/001.jpg)
![[تصویر: 002.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/002.jpg)
![[تصویر: 003.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/003.jpg)
![[تصویر: 004.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/004.jpg)
![[تصویر: 005.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/005.jpg)
![[تصویر: end07.jpg]](http://persian-star.net/template/line/end07.jpg)
![[تصویر: 006.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/006.jpg)
![[تصویر: 007.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/007.jpg)
![[تصویر: 008.jpg]](http://persian-star.net/1391/10/22/008.jpg)