د) روش عقلانی: پایه های اساسی علم کلام، که علم دفاع از دین است بر این روش استوار است. در اسلام به این نوع روش بسیار بسیار اهتمام شده است، مثلا در قرآن کریم بیش از 70 بار دعوت به تعقل تفکر و تدبر را می بینیم و از نظر قرآن تنها خردمندان اهل رستگاری هستند. بر اساس حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مهم ترین ابزار نیکی ها و محور دیدنداری عقل است. از نظر شیعه هم عقل نقش بنیادینی دارد و اثبات وجود خداوند متعال و نبوت انبیاء و.. جز با تفکر عقلی میسر نیست.
خب این هم از روش عقلانی حال سوال بسیار بسیار مهم این است که آیا عقل می تواند حکمی را به مجموعه دین اضافه کند، مگر ما نمی گوییم که تمام دین ما بر اساس عقل است، خب چه اشکالی دارد که برخی از دستورات دینی مان را مستقیم از خود عقل بگیریم....اگر میگوییم که اخلاق به صورت عقلی مورد اثبات است و راستی و خوبی عقلا خوب هستند خب منشا عملکرد ما هم عقل بشود چه اشکالی دارد؟؟؟
مهم ترین سوال حقیر برای ایجاد این تاپیک همین است، که دایره نفوذ عقل در مباحث دینی کدام است؟ و انصافا هم سوال مهم و کارگشایی است. کمی اگر فکر کنید روی این سوال در می یابید که با پاسخ های متفاوت به این سوال اصلا کل روند دینداری ما متحول می شود.
اینکه برخی تصور میکنند که عقل هم میتواند حکمی را انشا کند با آنهایی که میگویند تمام احکام دینی تنها باید از منبع الهی باشد مسلما تفاوت بنیادینی پیدا میکنند.
بله حسن گرامی سخن شما نیکوست. ولی در این جا بحث در مورد همین عقل بشری است که میخواهد راه پیدا کند در معارف دینی.
این عقل بشری اتفاقا در طی مسیرش به همان چیزی که شما فرمودید خواهد رسید.
ولی این نکته بحث ما نبود.
موضوع این بحث در این است که در حوزه معارف دینی تا کجا می توانیم از عقل بهره برداری کنیم؟ آیا عقل همچون کلیدی برای کمد دین است که اگر کمد باز شود دیگر نیازی به به کلید نداریم و یا نه عقل جایگاه والاتری هم دارد؟ سوال این است.
حسن عزیز فرموده اند:
آقا سید کدام عقل؟ ما که معین نکردیم عقل چه است؟ عقل بشری یعنی چه؟ یک عقل بشری می شود فلسفه ی اسلامی یکی می شود فلسفه ی غرب! از زمین تا آسمان هم با هم فرق می کند. ملاصدرا می تواند عقل را به آن مرتبه های بالا برساند که خیلی از شهودات را هم توجیه کند. یکی مانند هیوم روی دیدن های خودش هم شک می کند. سوال می شود که چرا مثلا هیوم ابن سینا را قبول ندارد؟ چون عقل او اصلا جنسش غیر از عقل سینایی است و دو موجود غیر همجنس هم را نخواهند فهمید. هیوم هم شاید حق دارد! او نمی فهمد زیرا عقلش با پیش فرض های خودش رشد یافته است. باید خودش را اول بشکند که به ندرت اتفاق می افتد که یک نفر به سمت دیگری متمایل شود. عرض کردم عقل چیز مشخصی نیست که بشود روی آن حکم داد. یک صفحه ی سفید است که هر کجا جهتش بدهیم، می رود. عقل اگر متعالی شود همه ی عالم را در بر می گیرد.
و اما پاسخ:
این بحث کاملا مشخص است مثل اینکه بگویی کدام انسان؟ حضرت عباس یا حرمله!!! هر دو به معنای فلسفی لش حیوان ناطق هستند و هردو آدمی. این انسان به معنای کلی است که آنقدر گستره معنایی دارد که می تواند هر دوی این را در بر گیرد. عقل هم به همین صورت.... عرض کردم ما مجبوریم با عقل بشری اغاز کنیم. چون امکانات دیگری در دست نداریم. ولی همین عقل زمانی که ادارک هایی را کسب می کند رشد کرده و در تعالی خویش طبق حرکت جوهری پیش می رود....
بله اگر عقل متعالی شود همه عالم را در بر می گیرد. ولی اصلا بحث ما این ها نیست. زمانی که حقیر جدا کردم مبانی کسب معرفت را، و این نوع عقل را از مباحث حسی، عرفانی و شهودی، وحیانی جدا کردم باید یک درک نسبی را از این شما به دست اورید.
حقیر یک سوال دارم: به نظر شما آیا عقل (چه عقل حسی و بشری ما و چه عقل کامل و عقل کل ) می تواند حکمی را به مجموعه ی دین اضافه کند؟؟؟
بله من که در بالا در قسمت معارف حسی که توضیح دادم این عقل است که در اثر تکرار مشهادات می تواند آنها را تحلیل کند و به علوم تجربی منتهی شود.
بله این دریافت که هیچ بحثی توش نیست ولی طبق حسن و قبح عقلی که شیعه به آن اعتقاد دارد آیا عقل می تواند خودش حکمی را انشا کند، مستقلا یا خیر؟
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام
ببخشید دقیقا در کدوم قسمت دین؟
مثلا حکمی که مجتهد میده جزو این حساب میشه؟
چون ما یه سری محکم داریم و یه سری متشابه
در محکم که به نظرم حتما باید وحی بیاید ،چون کلا عقل ظرفیتش رو نداره
در متشابه ،عقل میتونه جولان بده و خط مرزش هم میشه تقوا،یعمی چون شما مشخص نکردید دقیقا کدوم عقل
عقل کسی که تقوا داره میتونه در احکام متشابه تحلیل کنه
امیدوارم منظورتون رو از سوال درست فهمیده باشم

(۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۰۰)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]کدام نوع اعتقاد را بیشتر می پسندید؟ اعتقاد عقلانی و یا اعتقاد قلبی؟؟؟؟
با تشکر از سید ابراهیم عزیز چون شخصا برای شرکت در بحث دعوت کردید با اینکه من در جمع این اساتید ترجیح میدم سکوت کنم ولی من هم نظر درب و داغونم رو میدم
بنده اعتقاد عقلانی همراه با اعتقاد قلبی رو میپسندم .
نوجوان که بودم این باور رو از روی فیلم ها هالیوودی داشتم که شما نمیتونی عشق و عقل رو با هم در یک نفر پیدا بکنی
به این مساله که فکر میکردم میدیم واقعا در خیلی از اطرافیانم همینطور هستش تا وقتی شخصیت امام علی رو شناختم
علاقه و عشقش به خداوند ، خانواده ، مردم و.... که داستان های زیادی ازش شنیدید در کنار عقل و خرد استثنایی ایشون .
اعتقاد قلبی به تنهایی شکننده هستش یعنی مسحیت تحریف شده در طول زمان در مواجه با شبهات عقلانی این اعتقادش میشکنه مخصوصا اینکه این اعتقاد قلبی نادرست باشه و در طول زمان عقل به اون ایمان غلبه میکنه و نتیجه اش میشه پوچ گرایی در غرب مثل نیچه
شیعه مذهبی هستش که به خاطر جایگاه عقلانی در اون هیچ وقت نمیشکنه بلکه وقتی تعصب نباشه خیلی سریع میتونه پیشرفت بکنه
البته نظر من بر این هستش عقل روشن کننده راه درست و حقیقت و قلب جایگاه دوست داشتن و پیمودن این راه رو به عهده داره یعنی بدون عقل تشخیص راه درست سخت میشه و بدون ایمان قلبی پیمودن این راه مشکل هستش بنده با اینکه اعتقاد عقلانی رو انتخاب کردم ولی اعتقادم بر این هستش که اعتقاد عقلانی بدون اعتقاد قلبی ممکن نیست ولی اعتقاد قلبی بدون اعتقاد عقلانی حداقل درست یا نادرست به طور موقت موجب پیمودن یک راه میشه
در قران و باور های شیعه هم میشه دید جایگاه ایمان ، قلب هستش و تنها چیزی که شیطان در انسان به اون راه پیدا نکرد قلب بود.