تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عقـــــل کجای زندگی واعتقادما جریان دارد؟؟؟(کاربردی)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
سید جان ما که عقل نداریم !
یه واحد پردازش داریم که بر اساس داده ها تحلیل و نتیجه گیری میکنه
اعتقاد قلبی و عقلی هم فرقی نمیکنه . اعتقاد قلبی (بحث روح مطرح نباشه ) که خلاف تحلیل باشه میشه کشش شدید امیال !
یا همون ضمیر ناخود اگاه یا همون مغز میانی!

در پناه خدا
والله چند بار آمدم بنویسم و منصرف شدم !
آقا سید بنده زیاد وارد نیستم ولیکن خداوند در قرآن سفارش فرموده به " تفکر و تعقل و تدبر " .
و اینها را از راههای نجات قرار داده .
اما فکر نمی کنم منظور این باشد که از عقل دعوت شده باشد برای ابراز نظر .
همون جور که در روایات هست خداوند عقل رو آفرید ولی آن را چراغ راه قرار داد . نه مرجع قاونوگذار .
البته همانطور که معاون محترم فرمودند این عقل ناقص ما منظور نیست .
عقل ما به واسطه اینکه تحت تاثیر امیال آلوده هست ، نقص دارد و قدرت درستی برای مسئله ای که بیان فرمودید ندارد .
بعد هم اینکه ما برای تعبد آفریده شدیم هرچه خاشع تر باشیم به نظرم به صواب نزدیک تر هست .
با تشکر از نظرات بسیار خوب شما.


بحث سر دخالت عقل در بعد هستی شناختی دین است یعنی اینکه عقل بتواند چیزی را به مجموعه دین اضافه کند و به بیان دیگر دین ساز باشد. البته مستقلا.


حق آن است که منبع هستی شناسی دین فقط و فقط اراده و علم ازلی الهی است و همه اصول و فروع محتوایی آن از ناحیه خداوند سبحان تایید می شود و عقل آدمی فاقد شان حکم کردن است. عقل همانند نقل نیز تنها گزارشگر و ادارک کننده احکام و دستورات الهی است. عقل به هیچ روی قدرت بر انشای احکام و اعمال مولویت را ندارد.


زیرا انشای حکم مولوی تنها از عهده کسی برمی آید که حق ربوبیت داشته و به جمع مصالح و مفاسد آگاه و قدرت بر پاداش و کیفر داشته باشد حال عقل چگونه می تواند پاداش و کیفر دهد؟؟؟


اینکه گفته می شود عقل حکم می کند در اصل به معنای آن است که حکم خدا را می فهمد.


در این جا عقل همچون مثال پزشک است. مثلا پزشک میگوید اگر این کار را بکنی بیماریت افزایش پیدا می کند.... بعد شما آن کار را انجام می دهی و بیماریت هم افزایش پیدا می کند. آیا این افزایش بیماری عقابی بوده است از سوی پزشک؟؟؟؟


مسلما خیر. پزشک تنها حکم ارشادی داده است. عقل هم همینگونه است. عقل اهل درایت و معرفت است و نه اهل ولایت و حکومت.


یا علی مدد.
سلام.
به نظر من وقتی علم آدم روز به روز و لحظه به لحظه بیشتر بشه ، خودآگاه و ناخوداگاه به عقل هم افزوده می شه

فقط باید دقت کنیم که از این افزایش عقلمون درست و به جا استفاده کنیم و زکات علممون رو هم به دیگران

بدیم.ما مسئول تمام موا
ردی هستیم که وارد مغزمون می شن [تصویر: blush.png]
سلام اینکه شما بین حقیقت و واقعیت تماییز قائل هستین برای من که اطلاعات فلسفی اندکی دارم بحث انگیزه
میشه بیشتر این دو راتوضیح بدین یا یک منبع معرفی کنین ؟
با سلام خدمت طالوت گرامی و عرض خوش آمد.


البته که بین این دو مفهوم تفاوت قائل هستیم ولی برای اینکه مسیر بحث را سریعتر مشخص کنیم و جلو ببریم ازتون خواهش میکنم که جمله ای که در آن متذکر این تفاوت شده را بیاورید تا حقیر هم بیشتر توضیح بدهم...


اگر هم که موفق نشدید بفرمایید تا سر همین دو مفهوم توضیحاتی ارائه دهم.


با تشکر. Smile
خوب سوال سختیه . برای من که سقف دینم کوتاهه . هضمش سخته .
من از نظر سنجی که گذاشتید جواب مبدم .

مثلا داشتن اعتقاد و باور در خود دینمون .
در دین هیچ اجباری نیست . وقتی شخصی متولد میشه دلیل نمیشه چون خانوادش مسلمان هستن بگه من هم مسلمان هستم .باید یه اعتقاد قلبی براش باشه . از درون باشه . نه اینکه مقلد رفتار خانواده باشه و یا جامعه و بگه عقلانی این هست که دین من هم این باشه .
اما وقتی یه سوال و شبهه تو ذهنش ایجاد میشه باید از عقل و منطق استفاده کنه تا هندسه ی دینش بهم نریزه و اعتقاد قلبیش هم متزلزل نشه .

من متوجه نشدم پس مرز عقل انسان در قضاوت باور هاش کجاست ؟

شایدم من اصلا متوجه این بحث ها نشدم که اگه درست نیست .پستم رو پاک کنید.Huh
(۲۴/آذر/۹۲ ۱۶:۱۹)skyeygirls نوشته است: [ -> ]خوب سوال سختیه . برای من که سقف دینم کوتاهه . هضمش سخته .
من از نظر سنجی که گذاشتید جواب مبدم .

مثلا داشتن اعتقاد و باور در خود دینمون .
در دین هیچ اجباری نیست . وقتی شخصی متولد میشه دلیل نمیشه چون خانوادش مسلمان هستن بگه من هم مسلمان هستم .باید یه اعتقاد قلبی براش باشه . از درون باشه . نه اینکه مقلد رفتار خانواده باشه و یا جامعه و بگه عقلانی این هست که دین من هم این باشه .
اما وقتی یه سوال و شبهه تو ذهنش ایجاد میشه باید از عقل و منطق استفاده کنه تا هندسه ی دینش بهم نریزه و اعتقاد قلبیش هم متزلزل نشه .

من متوجه نشدم پس مرز عقل انسان در قضاوت باور هاش کجاست ؟

شایدم من اصلا متوجه این بحث ها نشدم که اگه درست نیست .پستم رو پاک کنید.Huh


نه چرا پاک بشه... مطلب خوبی رااشاره کردید...

در تکمیل سخن شما این را اضافه کنم، نمیدونم شاید هم قبلا در همین تالار گفته باشم، 90 درصد مراجع در اولین احکامشان فرمودند: تقلید در اصول دین جایز نیست... یعنی اشکال دارد... برخی که حرام دانسته اند...

یعنی چی؟ اینکه پدر و مادر و حتی جامعه من اگر معتقد بر خدای یگانه و یا رسالت حضرت ختمی مرتبت هست به هیچ عنوان دلیلی متقن برای این معتقد بودن من نمی تواند باشد...

این تو هستی که باید تحقیق کرده و اصول و مبانی اعتقادی ات را بنیان نهی... تا دیگه با این شبهه هم طرف نشوی که اگر در امریکا بودی بازم مسلمون بودی یا نه...

سخن بسیار است در این مقولهSmile
من در مسیر تحقیق از دینم تا به الان به نتیجه رسیدم
که باید گشت ارشاد حرف مردم از باور ها ت رو دور زد . پشت دیواری نشست و دید لباس اعتقادی که تو تنم هست رو باید برای کی بلند کنم .این جا عقل و احساس بدجور در تضاد میشن . شایدم اصلا لباس اعتقادی تو تن نباشه .


(۲۴/آذر/۹۲ ۱۷:۲۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]من در مسیر تحقیق از دینم تا به الان به نتیجه رسیدم
که باید گشت ارشاد حرف مردم از باور ها ت رو دور زد . پشت دیواری نشست و دید لباس اعتقادی که تو تنم هست رو باید برای کی بلند کنم .این جا عقل و احساس بدجور در تضاد میشن . شایدم اصلا لباس اعتقادی تو تن نباشه .

بله شاید تنها تصورمان بر این است که اعتقادی در کار هست... باید پالایشی عقلانی انجام گیرد.

البته در دین هردوی این ها با هم جمع می شوند، حقیر اعتقاد دارم که عشق میوه ای است که تنها و تنها باید از درخت عقل چیده شود...

جمع بین این دو یعنی عقل و احساس(بخوانید عشق) در دین میسر است... اگر هم مصداق میخواهید بفرمایید صحرای کربلاHeart
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع