تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حتی امام زمان هم قابل نقد است (پاسخی به گوینده ی این سخن!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
(۵/بهمن/۹۱ ۱۲:۰۱)moude49 نوشته است: [ -> ]آقای علی 110 برادربزرگوار....شماکه مثال حضرت موسی باخضررومی زنید.....درانتهای


ماجراخضرفلسفه ی انجام اعمالشوبه موسی گفت.....غیرازاینه؟؟؟خب وقتی من ندونم کاری که دارم انجام میدم برچه اساسیه


چرابایدانجام بدم آیامیتونم دربرابر یکسری ازکج فهمان دین ازمذهب خودم دفاع کنم؟؟؟من به عدالت خداشک ندارم ....مگه


میشه خدابی عدالتی کنه درحق بندگان خودش؟؟؟ولی این حق رومابایدداشته باشیم که بدونیم کارامونوبرچه اساسی انجام


میدیم....
سلام
شرمنده اگر من وارد بحث شما شدم ، چه کار کنم دیگه ، نمی تونم وقتی یک شبهه رو می بینم بی پاسخ ببینم ، حتی برای یک لحظه.
شما در نظر داشته باشید ، خضر نبی علی نبینا و آله و علیه السلام ، از نظر علمی بالا بودند ، موسای نبی علی نبینا و آله و علیه السلام هم در درجه ای پایین تر از ایشون بودند ، نه مثل من و شما که در مقایسه با امام زمانمون صفر هم حساب نمی شیم ، خوب وقتی ظرفیت ما پایین هست ، چطور انتظار دارید تمام حقایق دین رو به ما گفته باشند؟خوب بابا نداریم دلایل رو ، بزرگان دین هم اکثر احکام رو تعبدی می پذیرند ، تمام حکمت های اجکام رو که همه کس نمی تونند بدونند! یک کتاب داریم به اسم "علل الشرایع"اگر اشتباه نکنم ، اما بعد به اسمش انتقاد کردند که اشتباه هست ، شرایع علیت نباید داشته باشند لزوما (که علت هم دارند) ، شریعت پذیرفتی هست ، حتی اگر مطمئن هم بشید یک جا الله جل جلاله حکمی داده مخالف عقل بشری ، باید بپذیریئ ، بنده هستیم دیگه ، مولا که نیستیم ، آزاد که نیستیم ، عبدیم ، حالا خداوند متعال لطف کرده و احکام رو متناسب با عقل وضع کرده ، ما هم اگر عقلمون کشید ، بهش می رسیم ، اگر عقلمون نکشید ، از یک نفر که می دونیم عقلش بیشتر از ما است ، می پذیریم.
در ضمن برای بهبود عقل هم ، راهی به جز بهبود بندگی نداریم ، چون عقل یک موهبت الهی هست ، اکتسابی نیست به اون صورتی که مردم فکر می کنند.هر که بنده تر ، عاقل تر ، هرچه بیشتر بپذیریم اجکامرو ، احتمال فهم حکمتش هم مشخص می شه.
در ضمن ما جق پرسش داریم برای حکمت احکام ، اما حق مشروط کردن نداریم عبودیتمون رو ، که بگیم آقا ، ما تا نفهمیم علتش جکمت چیه، خدا جون ، عمل نمی کنیم دیگه.نه خداییش ، شما می رفتی مدرسه ، معلمت مشق می گفت ، احساس نامردی بی عدالتی نمی کردی؟ حالا معلم بشی به شاگردات امر و نهی نمی کنی؟ حالا شاگرده نفهمه چی می گی ، نباید عمل کنه؟
ببخشین علی آقا اینترنتشون مشکل داره. بنده اجمالا پاسخ شما رو میدم اگر اشکال نداشته باشه.

نقل قول:من به شخصه با چرایی احکام الهی مشکل دارم....اون هم بعضی مواردش....

نقل قول:خب وقتی من ندونم کاری که دارم انجام میدم برچه اساسیه چرابایدانجام بدم آیامیتونم دربرابر یکسری ازکج فهمان دین ازمذهب خودم دفاع کنم؟؟؟

ببینین دوست عزیز این دو مسئله دو چیز متفاوت هست. خدا می دونه بنده هم در مورد بعضی احکام مردان به طور کلی سوال برام پیش میاد و ذهنم درگیر میشه که چرا اینطوری؟ خوب این طبیعیه. برای همه ما پیش میاد. هیچ اشکالی هم نداره دنبال فلسفه اون باشیم. اما....

اما مهم اینه که نیت ما چیه؟ به حکم خداوند عمل می کنیم اما برای اینکه به یقین برسیم دنبال فلسفه اونکار میریم یا اینکه چون دوست نداریم با اون حکم کنار بیایم میگیم تا نفهمم این حکم خداوند چه معنایی داره بهش عمل نمی کنم؟ این دو نیت خیلی با هم تفاوت داره.
این وسط همونطور که جناب دلخسته گفتن بنا به دلایل مختلف ممکنه دنبال جواب بریم و به جواب نرسیم. در چنین حالتی اگر با نیت اول رفته باشیم که خوب مشکلی نیست. عبودیت خودمون رو ادامه میدیم اما اگر با نیت دوم بریم خصوصا چون پای هوای نفس هم در میونه و نفس نمی گذاره عقل درست کار خودش رو انجام بده حتی ممکنه دلایل رو هم بشنویم اما اونها رو رد کنیم چون از قبل دوست نداشتیم بپذیریم. برای چنین کسی دلیل بیاری یا نیاری فرقی نمی کنه. اینجاست که چنین فردی دچار خسران بدی میشه.

توجه بفرمایید داستان طالوت در قرآن واقعا نکته داره. خوب سپاه هم می تونست بگه بابا زورمون میاد آب نخوریم. مثلا داریم میریم جنگ علیه دشمنان خدا بعد چرا خدا باید بگه آب نخورین اونهم با این تشنگی که ما داریم؟ واقعا این قصه ها درس زیاد داره برای عبرت گرفتن.

نقل قول:یعنی اگه مثلامن بگم اسلام به مردان امتیازات بیشتری داده،خب ....چون چرایی اون برام مشخص نیست زورم میادکه بخوام این حکم روقبول کنم

زورم میاد چه جایگاهی داره در دین خدا؟ زورم میاد حرفی است که از نفس من بر میاد. منظورم شما نیست. همه ما زیاد برامون پیش میاد که از درون چنین ندای نفس رو بشنویم.

بگذارین یه مثال قشنگ بزنم از یه مرد روحانی:

ایشون می گفت بهش میگی در قرآن اومده اگر پدر و مادر حرفی بهت زدن که خوشت نیومد حق نداری کوچکترین نگاه تندی بهشون کنی چه برسه به داد زدن. طرف میگه آخه شما نمی دونی مادر من چی میگه. میگم هر چی بگه. یا میگه گناه کن که نباید بکنی بدون توهین فقط تبعیت نمی کنی. یا چیزی میگه که گناه نیست اینجا حق نداری ذره ای بی احترامی کنی. تا می تونی باید تبعیت کنی.
باز طرف میگه آخه یه چیزی به من میگه اینقدر زورم می گیره اینقدر می سوزم.
بعد این بزرگوار بهش گفت بهتر بگذار بسوزه. این چیزی که مقابل حرف خدا قرار می گیری یه جاییت می سوزه همون انانیت نفس تو هست. این ناپاکی هست. در بهشت جز پاکی نیست. برای رسیدن به بهشت باید از لوث این ناپاکی انانیت و نفس پرستی رها بشی. این باید سوخته بشه. یا باید این دنیا بسوزه یا باید روی پل صراط بسوزه. انتخاب با خودت.

بله اینکه در مقابل احکام خدا گاهی سختمون هست برای بنده هم اتفاق افتاده. برای خیلی ها چون ما مدام درگیر هوای نفس خودمون هستیم. اما باید نفس رو تربیت کرد. باید مهارش کرد. زورش میاد. بگذاریم بیاد. بهتر باید از سرکشی نفس و خودخواهی اون کم بشه تا بندگی خداوند رو بپذیره. اگر بنده شدیم اونموقع معنی سعادت رو می فهمیم . اونموقع هدف خلقت محقق شده. اینکار تلاش میخواد. ببینین بزرگان 20 سال حتی 40 سال با نفسشون می جنگیدن تا بالاخره اون رو بنده خداوند کردن. جهاد با نفس یعنی همین. بله برای همینه که جهاد با نفس بسیار مهمتر هست و تعبیر شده به جهاد اکبر.

اوحدی شصت سال سختی دید

تا شبی روی نیک بختی دید

جناب حافظ:

چل سال رنج وغصه کشیدیم وعاقبت
تدبیر ما به شراب دو ساله بود


نقل قول:من که میگم من انجام دادن حکم خدارومیپذیرم درچارچوب اختیاراتیکه دارم حالاچه معنی شوبدونم چه نه....ولی دغدغه ی ذهنیمه که بفهمم... این تشبیه درموردمن صدق میکنه؟؟؟تمام حرف مااینه.....

این تشبیه در مورد شما صدق نمی کنه اما اگر دنبال جواب بودین و به جواب قانع کننده نرسیدین اونوقت چی؟

ما هم حرفمون اینه که از بالا به پایین مسیر رو درست بیایم تا درگیر مسائلی نشیم که خدایی ناکرده... اگر ندونستن چند تا حکم خداوند و سخت بودن عمل به اونها اینقدر می تونه به دینداری من لطمه بزنه باید فکر جدی کرد. چون گیریم که دنبال جواب احکام رفتیم و جواب پیدا شد. چند ماه دیگه یه حکم دیگه و دوباره روز از نو و .... چون اعتقادات توحیدی ضعیفه و هدف از خلقت و عبودیت درک نشده ممکنه تا لحظه آخر عمر خطر انحرف وجود داشته باشه. پس این راه راه مطمئنی نیست که بخوایم جواب مسائل رو بفهمیم چون خواه ناخواه در بین اینهمه احکام جزئی برخی از اونها خلاف نفس ماست و نفس ما تحملش رو نداره و ممکنه جوابی هم براش نباشه. پس بهتره راه دیگری رو در پیش بگیریم و دنبال مفهوم عبودیت باشیم.

این سخنرانی جناب آقای پناهیان در مورد عبودیت رو گوش کنین:

http://ansarclip.ir/data/sound/sokhanran...nahian.mp3



دین .علم . عقل

دوستان عزیز در این باب که چرا با ندانستن حکمت احکام شرعی بهتر است به ان عمل کنیم از دید گاه عقلی در تاپیک بالا اندکی صحبت کردیم .

یک نکته هم نباید فراموش شود .
مولا علی (علیه السلام) میفرمایند : (نقل به مضمون)
اگر خداوند هیچ چیزی را حرام نمفرمود عقل حکم میکرد که انسان انها را انجام ندهد

این یعنی هر حرام و حلالی اثر وضعی خاصی بر انسان دارد و خداوند بر اساس حکمت ان را تشریع فرموده است

حالا بنده به خداوند خود اعتماد میکند حتی اگر نداند که چرا ...

اگر هم نخواست خوب نکند! خودش میداند و خدای خودش و ضرر و منفعتی که خواهد برد . مسلما اینجا نه خداوند ضرر میکند نه پیامبرش(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و هیچ کس دیگری .

خود دانید
اگر از خدا بالاتری میبینید بروید به ان اعتماد کنید

در پناه خد
نمیخواستم دیگر چیزی در این تالار بنویسم چون یا پاسخی ندارند و سکوت می کنند!(تاپیک اثبات صیغه) یا تاپیک را بدون نتیجه بی طرفانه می بندند (تبعیض جنسیتی؛ ...) یا به انسان بهتان می زنند!
پس چرا این متن را می نویسم؟
چون اکثر اعضای این تالار نوجوان هستند و کم مطالعه و ممکن نوشته های اشتباه دیگران باعث شود برداشتهای اشتباهی از دین اسلام پیدا کنند.
برخی فرموده اند:
نقل قول:بعد از پیدا کردن حجت اگر خود را معبود میداند در احکام وظیفه اش تبعیت است نه چون و چرا!!!!
نقل قول: بعد که دیگر پیدا کردید به دستوراتش بی چون و چرا عمل میکنید و نمی گویید من تا جزء جزء چرایی استفاده از اینها را به طور کامل برای من توضیح ندهید و نگویید که هر یک با من چه خواهد کرد این نسخه را استفاده نمی کند
نقل قول: نتیجه بحث اینکه اگر خداوند رو قبول داریم از بالا به پایین حرکت کنیم و سعی کنیم از عمر باقیمانده عبودیت کنیم.


برادران محترم!
اینکه شما میگویید فقط ایمان داشته باش و نپرس و بندگی کن مبانی دین مسیحیت است نه اسلام!!!!

شعار مسیحیت این است که"ابتدا ایمان بیاور بعد خواهی دانست"
اما اسلام میگوید " ابتدا بدان بعد ایمان بیاور"
خداوند بارها و بارها در قرآن به تفکر در دین و قرآن تذکر داده است.
حتی در احادیث نیز بارها به این مسئله اشاره شده است.
مسیحیت میگویید: ایمان بیاور و هرگز سوال نکن که چرا اینگونه است و آنگونه نیست!!!
شما اگر کمی از سیرتاریخی مذهبی مسیحیت از زمان سنت آگوستین و .... مطالعه کنید متوجه میشوید که این چیزهایی که در این تاپیک یا در تاپیک تبعیض نوشته اید همانا مبانی دین مسیحیت است نه اسلام!!!
تا جایی که راسل درباره این طرز تلقی مسیحیت میگوید:‌" من کسانی که را که استدلال می کنند دین حقیقت است وباید به آن اعتقاد داشت ستایش می کنم. ولی نسبت به کسانی که می گویند باید به دین به خاطر مفید بودن آن اعتقاد پیدا کرد و هیچگاه از حقیقت داشتن آن سوالی نکرد احساس تباهی می کنم"
باعث تاسف است که افرادی از روی هوای نفس مبانی اسلام و مسیحیت را اینگونه معکوس می کنند و تازه به دیگران تهمت پیروی از هوای نفس را می دهند.
نقل قول:مگر خداوند نفرموده واعبد ربک حتی یأتیک الیقین. بندگی کنیم تا به یقین برسیم.

اولا: برخی مفسران یقین را در این آیه به معنای مرگ گرفته اند.
ثانیا: اگر بگویید معنای آیه این است که بندگی تا به یقین برسی یعنی وقتی که به یقین رسیدی دیگر لازم نیست بندگی کنی!!!!
مثل اینکه بگویی ریاضی را بخوان تا پاس شوی. خوب وقتی پاس شدی دیگر لازم نیست ریاضی بخوانی!!!
که این کاملا اشتباه است پس تفسیر اصلی آیه نمیتواند این باشد که بندگی کن تا به یقین برسی
بلکه این است که یکی از راههای رسیدن به یقین بندگی کردن است. یعنی برای اینکه یقین پیدا کنی بندگی کن. البته راههای رسیدن به یقین همین یکی نیست. می توانند متعدد باشد که یکی از راه بندگی است!
(۷/بهمن/۹۱ ۰:۲۰)ایرانی نوشته است: [ -> ]
اینکه شما میگویید فقط ایمان داشته باش و نپرس و بندگی کن مبانی دین مسیحیت است نه اسلام!!!!

شعار مسیحیت این است که"ابتدا ایمان بیاور بعد خواهی دانست"
اما اسلام میگوید " ابتدا بدان بعد ایمان بیاور"
سلام
حرف شما در مورد اعتقادات صحیح است ، لیکن این حرف تنها مربوط به اعتقادات می شود ، و در غیر این هر مکتب فکری ، حتی قوانین بشری هم پس از پذیرش اعتقاد معتقد به پذیرش بی چون و جرای قوانین هستند ، به عنوان مثال ، چنانچه شما در تقاطعی با یک ماشین دیگر تصادف کنید ، و بر اساس عقل خود به این نتیجه برسید که مقصر هستید ، قانون کاری به عقل شما ندارد ، حتی اگر اشتباه باشد و مخالف عقل و انصاف (که در قوانین الهی همیشه ارتباط عقل و قانون برقرار است ،اما در قوانین بشری خیر).
لذا لطفا این سه مورد را جدا کنید:
- اعتقادات که باید تنها با عقل خود و راهنمایی دیگران به آن رسید
- اخلاق که با عقل و مباحث اعتقادی به دست می آید
- احکام که مطابق عقل کامل (نه عقل هر شخص) است ، لیکن باید تعبدی آن را پذیرفت ، حتی اگر دلیلی برای آن نمی یابیم.چرا که دلیل اصلی حکم خدا است و بس ، خدا را هم که با عقل در می یابیم ، و حکمتش را ، پس بی چون و چرا از یک حکیم مطلق ، حکم را می پذیریم.
نقل قول: - احکام که مطابق عقل کامل (نه عقل هر شخص) است ، لیکن باید تعبدی آن را پذیرفت ، حتی اگر دلیلی برای آن نمی یابیم.چرا که دلیل اصلی حکم خدا است و بس ، خدا را هم که با عقل در می یابیم ، و حکمتش را ، پس بی چون و چرا از یک حکیم مطلق ، حکم را می پذیریم.

شما ابتدا یک زحمت بکشید درباره دین مسیح تحقیق کنید بعد همان حرفهای اشتباه دیگران را تکرار کنید.
سلام
به نظر من علت بعضی از بحث ها سوء تفاهم است.
من در این مورد تحقیق میکنم و انشاء الله بتونم به شما کمک کنم.
ما انسان هستیم. ( در این که شکی نیست ) .من هدف آفرینشم را سعادت و عشق ورزیدن به آل پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میدونم.البته سوءتفاهم نشه نظرمه حالا بگذریم هدف آفرینش چیست ؟
خدا ما رو خلق کرده ازدواج کنیم ؟ Confused، بچه دار شیم ؟Confused ، یا پولدارو و ثروتمند شیم یا فلان ماشینو بخریم ؟Confused ، واقعا هدف از آفرینش من چیه ؟ من زنم یا مرد ؟ آیا فرق میکنه ؟ زن بودن یا مرد بودن از نظر خدا یعنی چی ؟ آیا خدا مردا رو بیشتر دوست داره ؟ آیا چون بیشتر خلافهای عالمو مردا میکنن مردا رو کمتر دوست داره ؟ آیا چون 13 نفر از 14 معصوم مردن یعنی مردا بیشتر دوست داره ؟ اصلا دوست داشتن یعنی چی ؟ با یه عالمه سوال دیگه چون نسفه شبه یادم نمی آد.


هدف ما جز تعالی چیز دیگه ایه ؟ ما برای شناخت خدا آفریده شدیم ؟ یا عبادت خدا ؟ اصلا مگه (استغفرالله) بی کار بود مارو آفرید ؟


اینا سوالای خوبیین که باید جواب بدیم.
ببینین به نظر من هدف اصلی خداست ، یعنی ملاک ما خداست ، حالا خداوند متعال راه رسیدن به خودش را ما نشون داده اند.
چه زن چه مرد با شناخت بهتر و عبادت ، به خدا میرسند. (البته شما رو نمیدونم ولی عبادت من که دیگه شده عادت.)
آیا زن و مرد یکسان اند ؟ از نظر ذهنی چطور ؟ کدوم منطقی تره و کدوم عاطفی ؟ آیا هر دو از نظر نیروی جسمی برابرند ؟ آیا تفاوت ندارند ؟
خداوند برای هر دو یک هدف قرار داده ولی نه یک طریق .مثلا اگه تو اسلام بگه بَده اگه زن پادشاه بشه بی دلیله ؟ یعنی خدا بندشو نمیشناسه ؟
بله طریقه ، اسلام است ولی آیا برای هر دو یک چیز فرموده ؟
آیا زن و مرد کاملند چرا خداوند دو نوع آفریده ؟ آیا بغیر از این است که مونث و مذکر حتی در حیوانات هم با هم تفاوت دارند ؟
مثلا تا حالا شیر ماده دنبال قلمرو طلبی رفته ؟
فکر کنم اشکال این بحث این باشد که دیگری را برتر میدانیم . یعنی مثلا اختیار کسی را داشتن یا پادشاهی رو برتر از کارهای زنانه میدونیم.


زن و مرد تکمیل کننده ی همند نه تاکید کننده . منظورم اینه که در کنار هم معنای تعالی و سعادت و زندگی میدهند.
خداوند نسبت به چیزی که از یک زن خواسته به او توانایی هایی داده است . این مطلب در مورد مردان هم صدق میکند .
مثلا اگر خواسته ی او از یک مرد بچه دار شدن بود به او رَحِم میداد . غیر از این است ؟
حال خداوند به زنان احساساتی داده که بر منطق ایشان غلبه دارد پس به همین سبب قاضی بودن را از ایشان برداشته.
راه تعالی زن با مرد فرق داره .
این دنیا فقط برای آزمایشه نه برای چیز دیگه تاکید میکنم آزمایش .یعنی نیومدی نمیدونم فلان مانتورو فلان شلوارو یا فلان خونه او ماشینو کفشو و... بخری . هدف اوست ، رسیدن به او .
اگه فرض مهال من یه ربات ساختم مثل انسان آیا اجازه ندارم بگم چی کار کنه .خودم ساختمش با پول خودم پس میتونم بهش بگم چی کار کن چی کار نکن .آیا این دروغه ؟
حالا خدا با اون عظمتش گفته من میدونم تو چه قابلیتهایی داری از تو هم بیشتر از اون نمی خوام فلان کارو انجام بده تو میگی حق نداره ؟ تازه حتی اگه دلیل هم نداشته باشه باید بگیم چشم اگه نگیم داریم عذتشو رد میکنیم داریم میگیم تو حق نداری یا یه همچین چیزی .
من داره خوابم میاد امیدوارم کمی کمکتون کرده باشم.
یا علی (علیه السلام)
نقل قول: حال خداوند به زنان احساساتی داده که بر منطق ایشان غلبه دارد پس به همین سبب قاضی بودن را از ایشان برداشته.

اولا برخی مراجع تقلید قاضی شدن زن را بلامانع دانسته اند.
ثانیا: یک آیه بیاورید که درآن گفته شده باشد زن نمی تواند قاضی شود.
ثالثا:
قبلا هم گفتم:

چرا احساسات زن هر وقت به ضرر اوست مد نظر قرار می گیرد ولی هر وقت به نفع اوست خیر؟

من این توجیه درباره قاضی نشدن زن را قبول ندارم اما بر فرض محال که بپذیرم چرا فقط وقتی احساساتی بودن زن را قبول داریم و در قوانین اعمال می کنیم که به ضرر اوست؟

فرض کنید یک زن جرمی مرتکب می شود (هر جرمی از کشتن شوهرش گرفته تا زنا و ....) خوب مگرنمی گویید احساس زن بر منطقش غلبه دارد پس اگر یک زن شوهر دار مرتکب زنا شود از روی احساس تصمیم گرفته و مجازات او باید نصف مجازات مرد باشد.

بفرمایند احساسات زن تا جایی باید مورد توجه مفسرین و قانونگذاران قرار گیرد که منافع مردان حفظ شود!

چگونه است هرجا حکمی به ضرر زن است میگویند تساوی عین عدالت نیست و سیستم بدن زن و مرد و فطرت و .... آن دو متفاوت است و حکم عدم تساوی صحیح است اما هر جا به نفع مرد است منطق زن و مرد یکی است و یکسان با هر دوی آنها برخورد می شود؟
(۷/بهمن/۹۱ ۳:۴۷)ایرانی نوشته است: [ -> ]اولا برخی مراجع تقلید قاضی شدن زن را بلامانع دانسته اند.
ثانیا: یک آیه بیاورید که درآن گفته شده باشد زن نمی تواند قاضی شود.
ثالثا:
قبلا هم گفتم:

چرا احساسات زن هر وقت به ضرر اوست مد نظر قرار می گیرد ولی هر وقت به نفع اوست خیر؟

من این توجیه درباره قاضی نشدن زن را قبول ندارم اما بر فرض محال که بپذیرم چرا فقط وقتی احساساتی بودن زن را قبول داریم و در قوانین اعمال می کنیم که به ضرر اوست؟

فرض کنید یک زن جرمی مرتکب می شود (هر جرمی از کشتن شوهرش گرفته تا زنا و ....) خوب مگرنمی گویید احساس زن بر منطقش غلبه دارد پس اگر یک زن شوهر دار مرتکب زنا شود از روی احساس تصمیم گرفته و مجازات او باید نصف مجازات مرد باشد.

بفرمایند احساسات زن تا جایی باید مورد توجه مفسرین و قانونگذاران قرار گیرد که منافع مردان حفظ شود!


چگونه است هرجا حکمی به ضرر زن است میگویند تساوی عین عدالت نیست و سیستم بدن زن و مرد و فطرت و .... آن دو متفاوت است و حکم عدم تساوی صحیح است اما هر جا به نفع مرد است منطق زن و مرد یکی است و یکسان با هر دوی آنها برخورد می شود؟
جناب ایرانی !

برای تصدیق این حرف چه آیه ای بالاتر و روشن تر از خلقت خود شما !!!!!!!!!!!! کمی به فطرت زنانه خود رجوع کنید آن هم نه با احساس شرمساری مگر مرد بودن امتیازی محسوب میشود که باید خواهان بدست آوردن آن باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

خداوند زن را برای تربیت نسل آفریده است و تربیت به مهربانی و دلسوزی و عاطفه سرشار نیاز دارد که در وجود زن به ودیعه نهاده شده است. این احساسات و عاطفه در قضاوت خطرناک است. زیرا قاضی، با افراد خلافکاری برخورد دارد که یا اشک و ناله و دروغ و تهدید و تطمیع، سعی در فرار از حکم دارند و اگر قاطعیت و صلابت نباشد،احساسات ظریف و آسیب پذیر زن باعث میشود تا با اشکی یا تهدیدی ،حقوقی جابه جا یا نادیده گرفته شود


از آن گذشته اگر یک زن مرتبا درگیر بشود با چنین فضایی که هرلحظه با جرمی و جنایتی آکنده است فکر میکنید چه بر سر این روح لطیف میآید چرا این لطافت خدادادی زنانه را مایه ضعف و شرمساری در برابر مردان میبینید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! در اسلام عزیز برای مردان هم توصیه شده که قضاوت شغل اصلی آنها نباشد به جهت تبعات روحی که نا خواسته با آن مواجه میشوند.
قوانین اسلام عزیز براساس حال عموم افراد وضع میشود نه افراد نادر،تا گفته نشود ممکن است بعضی از مردها احساساتی و ظریف باشند و بعضی از زنان با صلابت و قاطع

علاوه بر آن، قضاوت حقی نیست که از زن سلب شده باشد، بلکه مسئولیتی است که از دوش او برداشته شده و هیچ امتیازی برای مرد محسوب نمیشود!!!!

حالا چه اصراری است این مسئولیت به دوش شما و یا هر زن دیگری بیفتید الله اعلم ....


واقعاً جای تأسف داره که در عین اینکه نوشته های بنده در همین تاپیک موجود است ایشان به همین راحتی تهمتی به بنده میزنند که از غیبت بدتر است و غیبتی که بدتر است از...
ببینید بنده چه گفته ام دوستان در همین تاپیک:

اولاً وقتی که عقل فهمید که شخصی که در مقابلش هست حجت خدا است همان عقلش به او می گوید طبق صریح حکم خدا در قرآن اگر مدعی بندگی خدا هست
خوب به این آیات و رویکرد این شخص و تقریرات و نوشته های این شخص توجه کنید
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» (الأنبیاء - 23).
خدا از آن چه مى‏كند سوال نمى‏شود، ولى آنان سوال خواهند شد.

قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ ﴿۳۲- آل عمران﴾

بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد (۳۲)



پس از این که با عقل برایش اثبات شد اصول دینش!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی برایش به طور مثال اثبات شد که شخصی حجت خدا است یعنی پیامبر یا امام است

دیگر از آن به بعد همان عقل حکم میکند به تبعیت بی چون و چرا از او

اگر مدعی بندگی است
...
عقل باید خودش به حقانیت اصول دین برسد
بعد از آن در فروع و احکام اگر مدعی است که عبد است وظیفه اش به همان دلایلی که در بالا ذکر شد اطاعات کردن است
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما نکته ای دیگر
اگر کسی بخواهد در مقابل احکام دین بگوید تا من نفهمم که چرا باید مثلاً نماز صبح را دو رکعت خواند یا چرا باید وضو را اینچنین گرفت آن ها را انجام نمیدهم
این شخص دیگر عبد خدا نیست و گرفتار انانیت و منیت خودش است
اگر حتی بعد از علم به چرایی هم مشغول انجام آنها شد باز تحت ولایت الله نیست بلکه تحت ولایت طاغوت است که این طاغوت میتواند حتی خودش باشد
....
البته بسیار ارزشمند است و از ما هم خواسته شده که تفقه در دین داشته باشیم و دنبال تعمیق اعتقادات و چرایی های دین برویم
اما این غیر از آن است که بگوییم تا من ندانم چرا خدا این حکم را داده عمل نمی کنم
عمل میکنم چون میدانم حکم خداست
اما به دنبال تعمیق اطلاعات و چرایی آنها هم می روم
به این میگویند بندگی



به جا است که در این فرازهای کلام گوهر بار امیرالمومنین در خطبه قاصعه ی نهج البلاغه به طور عمیق بیاندیشید:


مولا این خطبه را در مذمت ابليس، كبر و سجده نكردن براى آدم و اينكه ابليس اول كسى است كه دنبال تعصب نژادى رفت بیان فرموده اند: ...
از سرگذشت ابليس پند بگيريم
اگر خدا اراده كرده بود آدم را از نورى خلق كند كه نورش چشمها را خيره سازد، زيبائى اش عقلها را حيران گرداند و از عطرى او را به وجود آورد كه بوى آن نفسها را بندآورد خلق مى كرد و اگر چنين كارى كرده بود تمام موجودات براى او سر تسليم فرود مى آوردند و اعتراض فرشتگان كم مى شد
اما خداى عزيز خواست از طريق مجهولاتى كه بشر دارد او را آزمايش كند و ميان بد و خوب آنان را جدائى افكند و خودخواهى را از آنان برطرف گرداند و كبر را از آنان دور سازد.
وظيفه شما اينست كه از كار خدا نسبت به ابليس اندرز بگيريد،


و بعد با اینکه این نوشتار بنده است در همین تاپیک
ایشان چنین تهمتی به بنده زده است که بنده مدعی هستم که:
(۷/بهمن/۹۱ ۰:۲۰)ایرانی نوشته است: [ -> ]
برادران محترم!
اینکه شما میگویید فقط ایمان داشته باش و نپرس و بندگی کن مبانی دین مسیحیت است نه اسلام!!!!

شعار مسیحیت این است که"ابتدا ایمان بیاور بعد خواهی دانست"
اما اسلام میگوید " ابتدا بدان بعد ایمان بیاور"

من متأسفم برای این شخص که به همین راحتی نوشته های من موجود است و چنین تهمتی به بنده می زند!!!!
به هر شکل مجدد یاد آور میشوم که:

اگر بنا باشد بر سر هر حکمی که خدا میدهد، بندگان خدا چون و چرا کنند و توضیح بخواهند دیگر به آن بندگی خدا نمیگویند
همانطور که در صریح آیات قرآن آمده است:
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» (الأنبیاء - 23).
خدا از آن چه مى‏كند سوال نمى‏شود، ولى آنان سوال خواهند شد.

قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ
﴿۳۲- آل عمران﴾

بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد (۳۲)


اگر بخواهیم برای هر حکمی که خدا میدهد مدعی شویم که اول باید ما را توجیه کنی بعد ما اطاعت میکنیم!در حقیقت اینجا جای خدا و بنده و عابد و معبود عوض شده است
و تمام آیات قرآن که امر بر تبعیت از خدا و رسول خدا و اهل بیت کرده است هم کرده باید تعطیل کرد نعوذاً بالله
البته در خانه اگر کسی هست یک حرف بس است!!!!!!!!!!!!!!!!!
استاد ما یک جمله ی گوهر بار دارند
میگویند این روزها همه میگردند یک مسلکی پیدا کنند که به سایزشون بخوره
کسی حاضر نیست مسلک خودش رو به سایزی تغییر بده که خدا امر کرده
یعنی همون اومانیست یا انسان خدایی
یعنی پرستش خویشتن
نه پرستش خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باز هم یاد آوری میکنم این فرمایش مولا علی در نهج البلاغه را که:
از سرگذشت ابليس پند بگيريم
اگر خدا اراده كرده بود آدم را از نورى خلق كند كه نورش چشمها را خيره سازد، زيبائى اش عقلها را حيران گرداند و از عطرى او را به وجود آورد كه بوى آن نفسها را بندآورد خلق مى كرد و اگر چنين كارى كرده بود تمام موجودات براى او سر تسليم فرود مى آوردند و اعتراض فرشتگان كم مى شد
اما خداى عزيز خواست از طريق مجهولاتى كه بشر دارد او را آزمايش كند و ميان بد و خوب آنان را جدائى افكند و خودخواهى را از آنان برطرف گرداند و كبر را از آنان دور سازد.




فقط یک نکته [/u]
[i]این تاپیک به هیچ وجه محل بحث در مورد احکام مربوط به زنان در اسلام نیست[/u]
[i]بحث چیز دیگری است و اگر دوستان در این مورد بخواهند بحث کنند باید به تاپیک دیگری مراجعه فرمایند یا تاپیک دیگری ایجاد نمایند![/u]
[i]در صورت عدم رعایت ارسالهای خارج از موضوع حذف خواهد شد!![/u]
[i]با تشکر از رعایت دوستان و حُسن همکاری برای انسجام مباحث مربوط به تاپیک[/u]
[i][/u]
[i][/u]
[i]اگر عمری باقی بود و توفیق إن شاء الله به زودی مفصل در این خصوص مطالبی بیان میشود که حالا بعد از آنکه بر اساس عقل به اصول دین رسیدیم و بر اساس همان حکم عقل از کسی که سعادت ما را بهتر از ما تشخیص میدهد در فروع دین تبعییت کردیم نتیجه ی این عبودیت و تبعیت چه خواهد شد و اصلاً چرا این قدر بر تبعیت تأکید شده است[/u]
[i]یعنی همین احکام را هم اگر به قصد تبعیت به جای نیاوریم خیلی اثری ندارد!!!!!!

إن شاء الله توضیحات ارائه خواهند شد...
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع