تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کوچه های بنی هاشم(ویژنامه ی فاطمیه اول) چه شیعیان بی وفایی هستیم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
فدك چیست؟
با سلام بمناسبت ایام فاطمیه دوستان هرچی اطلاعاتمون بیشتر باشه
g>

الف) موقعیت جغرافیایى فدك‏

فدك دهكده‏اى در شمال مدینه بود كه تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت.1 این دهكده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى یهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 كیلومتر ذكر مى‏كنند.3



ب) فدك و رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براى سركوبى یهودیان خیبر كه علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه‏گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریك قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهى به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره دژهاى آن راتصرف كرد.

پس از پیروزى كامل سپاه اسلام - با آن كه اختیار اموال و جان‏هاى شكست خوردگان همگى در دست پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار داشت - رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با بزرگوارى تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن‏ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد. بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقى ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند.

با شنیدن خبر پیروزى سپاه اسلام، فدكیان كه خود را همدست خیبریان مى‏دیدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار كند. پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این درخواست را پذیرفت.4



ج) تفاوت فقهى حكم خیبر و فدك‏

رفتار رسول خدا درباره فدك و خیبر یكسان مى‏نماید؛ ولى این دو سرزمین حكم همسان ندارند. مناطقى كه به دست مسلمانان تسخیر مى‏شود، دو گونه است:


1. مكان‏هایى كه با جنگ و نیروى نظامى گشوده مى‏شود. این سرزمین‏ها كه در اصطلاح «مفتوح العنوة» (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده مى‏شود، به منظور تقدیر از تلاش جنگجویانِ مسلمان در اختیار مسلمانان قرار مى‏گیرد و رهبر جامعه اسلامى چگونگى تقسیم یا بهره‏بردارى از آن را مشخص مى‏سازد.5 منطقه خیبر، جز دو دژ آن به نام‏هاى «وطیح» و «سلالم»،6 این گونه بود.


2. مكان هایى كه با صلح گشوده مى‏شود؛ یعنى مردم منطقه‏اى با پیمان صلح خود را تسلیم مى‏كنند و دروازه‏هاى خود را به روى مسلمانان مى‏گشایند. قرآن كریم اختیار این نوع سرزمین‏ها را تنها به رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سپرده است‏7 و مسلمانان در آن هیچ حقى ندارند.


فدك و دو دژ پیش گفته خیبر این گونه فتح شد؛ بنابراین، ملك رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گشت. طبرى مورخ بزرگ مى‏گوید: «و كانت فدك خالصة لرسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لانهم لم یجلبوا علیها بِخِیْلٍ و لا ركاب؛8فدك ملك خالص پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. زیرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پیاده نظام نگشودند.»



د) ارزش اقتصادى فدك‏
[/color]

درباره ارزش اقتصادى فدك بسیار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شیعى درآمد سالیانه آن را بین بیست و چهار هزار تا هفتاد هزار دینار نوشته‏اند9 و برخى دیگر، نصف درآمد سالیانه آن را 24هزار دینار نگاشته‏اند. ابن ابى الحدید معتزلى‏10از یكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى این ناحیه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود.11


به نظر مى‏رسد مى‏توان تا حدودى ارزش واقعى اقتصادى آن را از یك گزارش تاریخى زمان خلافت عمربن خطاب دریافت. وقتى خلیفه دوم تصمیم گرفت فدكیان یهودى را از شبه جزیره عربستان اخراج كند، دستور داد نصف فدك را كه سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه‏ها قیمت گذارى كنند. كارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعیین كردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدك، آن‏ها را از عربستان بیرون راند.12


بنابراین، مى‏توان ارزش اقتصادى فدك در زمان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ابوبكر را چیزى نزدیك به این مقدار دانست.


اختلاف حضرت زهرا(سلام الله علیها) با حكومت بر سر فدك چگونه بود؟


گزارش‏هاى منابع شیعى و سنى نشان مى‏دهد حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حكومت هر یك دو ادعا درباره فدك داشتند.



الف) ادعاهاى حضرت زهرا(سلام الله علیها)

چنان كه نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا(سلام الله علیها) فدك را ملك خود مى‏دانست و براى اثبات مالكیت خود دو راه را به صورت طولى پیمود؛ یعنى وقتى از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت.13 این دو راه عبارت است از بخشش و ارث.


1. بخشش (نحله)

عمده منابع شیعى و نیز منابع متعدد اهل سنت این نكته را بیان مى‏كنند كه نیمى از فدك در سال هفتم هجرى به ملكیّت شخص پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درآمد و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) - طبق آیه «و آتِ ذالقربى حقَّه؛14 حق خویشان خود را بپرداز» - آن را به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بخشید.15

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پس از پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براى اثبات این ادعا حضرت على(علیه السلام) و امّ ایمن را گواه قرار داد. حكومت سخن حضرت زهرا(سلام الله علیها) را نپذیرفت و بااین بهانه كه اولاً حضرت على(علیه السلام) در این گواهى صاحب نفع است و ثانیاً - حتى اگر شهادت على(علیه السلام) پذیرفته شود - در اثبات امور مالى گواهى دو مرد یا یك مرد و دو زن لازم است، گواهى امام على(علیه السلام) و ام ایمن را رد كرد.16


نقد رأى دستگاه خلافت


كردار حكومت از نظر قوانین و سنت اسلامى مردود است؛ زیرا:

1. در آن زمان فدك در دست حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بود. در آیین دادرسى پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) - البینة على المدعى و الیمین على من انكر- شاهد آوردن وظیفه مدعى و سوگند خوردن وظیفه منكر است. پس حضرت منكر به شمار مى‏آمد و باید سوگند مى‏خورد دیگرى در این ملك حقى ندارد.


2. با توجه به آیه تطهیر17 كه مفسران شیعه و سنى شأن نزول آن را درباره اهل بیت پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مى‏دانند،18اهل بیت آن حضرت(علیه السلام) از هر گونه رجس و پلیدى دورند؛ و بدیهى است كه مصداق این آیه نمى‏تواند ادعاى نادرست مطرح كند.


3. محدثان شیعه و سنى بر این نكته اتفاق دارند كه پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمود: «ان الله یغضب لغضبها و یرضى لرضاها؛19 خداوند براى خشم فاطمه خشمگین و براى خشنودى‏اش خشنود مى‏شود.» این جمله كه حكومتگران نیز آن را شنیده بودند، نشان مى‏دهد فاطمه(سلام الله علیها) در همه شؤون زندگانى‏اش جز در مسیر خداوند گام بر نمى‏دارد و بى‏تردید چنین فردى هرگز ادعاى دروغ بر زبان نمى‏راند.


4. شاهد ادعاهاى حضرت زهرا(سلام الله علیها) شخصیتى مانند على(علیه السلام) است كه با آیاتى چون «آیه ولایت»20 و آیه تطهیر تأیید گردیده و در آیه مباهله به منزله نفس پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مطرح شده است.21 افزون بر این، با بیشترین تأییدات از سوى پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روبه‏رو است. تنها حدیث «على مع الحق و الحق مع على یدور حیث مادار؛22 على با حق است و حق با على است و حق بر محور على مى‏گردد.» براى اثبات درستى گفتار و كردارش كافى است.


این روایات در جامعه آن روز شایع بود و مسلماً حكومتگران با آن‏ها آشنا بودند. بى‏تردید رد كردن شهادت چنین گواهى نشان دهنده بى‏اعتنایى به آیات و روایات و یا دست‏كم نا آگاهى از آن‏ها است. راستى آیا رواست تصور كنیم شخصیتى كه از آغاز اسلام همه هستى‏اش را خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و به درگاه خداوند پیشكش كرده است، بخواهد به سود همسرش گواهى دهد؟


آیا مى‏توان كسى را كه در طول زندگانى‏اش از دنیا به حداقل اكتفا و اموال خود را عمدتاً وقف كرده است، به دنیاطلبى و گواهى دروغین متهم كرد؟


5. در میان اصحاب پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به فردی به نام خزیمة بن ثابت برمى‏خوریم كه به جهت شدت ایمانش پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را به لقب «ذوالشهادتین» مفتخر كرد و گواهى‏اش را با گواهى دو شاهد برابر شمرد.23


اگر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شهادت چنین شخصى را در همه موارد با گواهى دو شاهد برابر دانست، چرا حاكم پس از او نمى‏تواند گواهى حضرت على(علیه السلام) را كه به مراتب از «خزیمه» برتر است، با شهادت دو شاهد برابر بداند؟


6. به گواهى حكومتگران، پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) «ام ایمن» را زن بهشتى معرفى كرد24واضح است چنین شخصیتى هیچ‏گاه گواهى دروغ نمى‏دهد.


در این جا از نظر تاریخى پرسشى اساسى رخ مى‏نماید: به راستى اگر پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فدك را به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بخشیده بود، چرا آن حضرت(سلام الله علیها) نتوانست شاهدان بیشتر بیاورد، با آن كه از نظر زمان حدود چهار سال (7-11هجری) فدك در اختیار وى قرار داشت؟


در پاسخ به این پرسش باید یاد آور شد:


1. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد این بخشش درون خانوادگى بوده و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صلاح ندید آن را آشكارا براى مردم اعلام كند. حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تنها افراد بسیار نزدیك را بر این امر گواه گرفت و حتى مصلحت ندید افرادى مانند عباس(عموى رسول خدا) و همسرانش را شاهد این بخشش قرار دهد.


مصالح این امر را مى‏توان امورى چون متهم شدن به ترجیح خانواده، حسادت‏هاى درون خانوادگى یا بالا رفتن سطح توقع بعضى از همسران دانست.


2. ممكن است جمعى از شاهدان، با توجه به حاكمیت وقت، از شهامت لازم براى گواهى دادن بى‏بهره بودند؛ چنان كه اكثریت جامعه آن روز از ابراز نصّ غدیرخم خوددارى مى‏كردند.


3. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در زمان حیات پدر بزرگوارش - با توجه به این كه در آمد فدك بسیار فراتر از نیازهایش بود، نیاز جامعه مسلمان آن روز و عدم امكان حضور فعال حضرتش در تدبیر اقتصادى آن سامان - اختیار آن را كلاً به پدر واگذار كرد تا خود هر گونه صلاح مى‏داند مازاد درآمد آن را مصرف كند. با این واگذارى بسیارى چنان پنداشتند كه تصرفات پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در فدك تصرفاتى حاكمانه و به عنوان رهبر جامعه مسلمانان است، در حالى كه در واقع آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همه این امور را به نحو وكالت تام الاختیار از جانب دختر گرانقدرش انجام مى‏داد.25


2. ارث‏


پس از آن كه حكومت شهادت گواهان حضرت(سلام الله علیها) را نپذیرفت، حضرت زهرا(سلام الله علیها) از راه دیگر وارد شد و از حكومت خواست میراث پدرش را كه فدك نیز بخشى از آن است،26 به او واگذار كند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسك شد: «یوصیكم الله فى الولادكم للذكر مثل حظ الانثیین...؛27 خداوند به شمار درباره [ارث‏] فرزندانتان سفارش مى‏كند كه سهم پسر دو برابر دختر است... .»


ظاهر این آیه عام است و انبیا و غیر انبیا را شامل مى‏شود. ابوبكر در برابر این آیه چنان استدلال كرد كه انبیا از خود ارث باقى نمى‏گذارند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمود: چگونه است كه هر گاه تو درگذشتى فرزندانت از تو ارث مى‏برند؛ اما ما از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ارث نمى‏بریم؟! 28 آن گاه به آیات دیگر قرآن كه در موارد مختلف از ارث پیامبران گذشته سخن به میان آورده است، تمسك جست؛ مانند آیه ششم سوره مریم و آیه شانزدهم سوره نمل. در آیه ششم سوره مریم، حضرت زكریا بیان مى‏دارد كه «خداوندا، من از خویشانم كه پس از من وارثانم خواهند شد، بیمناكم... پس فرزندى به من عطا كن كه از من و آل یعقوب ارث برد.»29 در آیه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سلیمان پیامبر، از پدرش داوود پیامبر سخن به میان آمده است.30سؤالى كه در این جا به ذهن مى‏رسد، آن است كه اگر حضرت زهرا(سلام الله علیها) مى‏توانست فدك را از طریق ارث به دست بیاورد، باید مى‏دانست پیامبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وارثان شرعى دیگرى به عنوان همسران دارد و فدك تنها از آن حضرت(سلام الله علیها) نمى‏گشت. پس چرا از ابوبكر مى‏خواهد تمام فدك را از طریق ارث به او واگذار كند؟


در پاسخ باید گفت:


1. حضرت(سلام الله علیها) تمام فدك را شرعاً از آن خود مى‏دانست و چون ادعاى بخشش او را نپذیرفتند، به ادعاى ارث متوسل شد.


2. اگر آن را از راه ارث به او مى‏دادند، در این هنگام طبق قانون ارث اسلام تنها 18 آن میان تمام همسران پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تقسیم مى‏شد31 و 78 آن به حضرت(سلام الله علیها) مى‏رسید. بنابراین، طبیعى مى‏نمود كه حضرت(سلام الله علیها) به جهت فراوانى سهمش ادعاى خود را در ظاهر به صورت كلى بیان دارد.


ب) ادعاهاى حكومت


حكومت در مقابل حضرت(سلام الله علیها) عمدتاً دو ادعا مطرح كرد:


1. صدقه بودن فدك‏

معناى این عبارت آن است كه پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فدك را به كسى نبخشید و با آن به گونه صدقه جاریه برخورد كرد؛ یعنى رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از درآمد فدك زندگانى شخصى حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و دیگر بنى‏هاشم را تأمین مى‏كرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف مى‏رساند.32


از آن جا كه ابوبكر خود را جانشین مشروع پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مى‏دانست، مى‏خواست با در اختیار گرفتن فدك، این مشروعیت ادعایى را براى همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت كه چشم پوشى از این زمین نوعى خلل در مشروعیت حكومتش پدید مى‏آورد.


این ادعا با چالش‏هاى زیر روبه‏رو است:


1. ظاهر آیه هفتم سوره حشر كه قبلاً به آن اشاره شد، آن است كه این سرزمین از سوى خداوند ملك پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار گرفت.


2. روایات شیعه و سنى بر این نكته تصریح دارند كه با نزول آیه «و آت ذالقربى حقه» پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این زمین را به صورت بخشش به فاطمه زهرا(سلام الله علیها) واگذار كرد. جالب آن است در آیه از حق ذالقربى (خویشان نزدیك) سخن به میان آمده و آن را حق ایشان دانسته است.33


3. حتى اگر ظاهر رفتار پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیزى غیر از ملكیت و عدم بخشش را نشان دهد، وقتى شخصیتى مانند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به همراه شاهدانى چون حضرت على(علیه السلام) و ام ایمن ادعاى بخشش مى‏كنند باید ادعاى آن‏ها بر ظاهر رفتار پیامبر مقدم شود.


4. حتى اگر بپذیریم این ملك در زمان پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صدقه بود، لزوماً معناى آن این نیست كه حكومت جانشین پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سرپرست این صدقه خواهد بود؛ زیرا ممكن است آن را صدقه‏اى خانوادگى و در اصطلاح نوعى وقف خاص بدانیم كه متولى آن افرادى از خود آن خاندانند.


چنان كه طبق بعضى از گزارش‏هاى اهل سنت، عمر در زمان حكومت خود فدك را به حضرت على(علیه السلام) و عباس واگذار كرد تا خود در میان خود همانند پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با این سرزمین رفتار كنند.34


5. حتى اگر تصرفات پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تصرفاتى حاكمانه بدانیم و معتقد باشیم آن حضرت به عنوان حاكم مسلمانان سرپرستى این ملك را به عهده گرفت، باید توجه داشت در آن زمان مهم‏ترین چالش میان حكومت و اهل بیت(علیه السلام) مشروعیت حكومت بود كه اهل بیت(علیه السلام) آن را طبق نصوص پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نمى‏پذیرفتند. در این موقعیت، بدیهى بود زیر بار لوازم این مشروعیت نیز نروند و به عهده گرفتن سرپرستى فدك از سوى حكومت را نپذیرند.


2. حدیث نفى ارث پیامبران‏


منظور از این حدیث، روایتى است كه ابوبكر آن را از پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چنین نقل كرد: «انا معاشر الانبیاء لانورث ما تركناه صدقة؛35 ما جماعت پیامبران از خود ارث باقى نمى‏گذاریم. هر چه از ما ماند، صدقه است».


درباره این حدیث باید یادآور شد:


1. تا آن زمان این حدیث را جز ابوبكر هیچ كس نشنیده بود. بسیارى از محدثان نیز بر این نكته اتفاق نظر دارند كه راوى این حدیث تنها ابوبكر بود. البته بعدها پشتیبانانى چون مالك بن اوس یافت و در دهه‏هاى بعد عمر، زبیر، طلحه و عایشه نیز در شمار مؤیدان آن جاى گرفتند.36


2. ابوبكر با نقل این حدیث ناقل سخن پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و حضرت على(علیه السلام) و ام ایمن ناقل سخن و كردار پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مبنى بر بخشش فدك بودند. بدیهى است با توجه به فزونى شمار ناقلان در این سمت و نیز شخصیت آن‏ها كه بیش‏ترین تأییدات را از سوى پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دارایند، باید قول آن‏ها بر قول ابوبكر مقدم شود.


3. این حدیث با آیات متعددى از قرآن كه در آن میراث انبیا مطرح شده است، منافات دارد و بدیهى است نمى‏توان تنها با یك حدیث در مقابل این آیات صریح ایستادگى كرد.


4. اگر طبق این حدیث معتقد شویم پیامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هیچ گونه مالى به ارث نگذاشت، چگونه است كه طبق نقل اهل سنت بعضى از اموال آن حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مانند وسایل شخصى و نیز حجره‏هاى آن حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به ارث مى‏رسید؟37



پى‏نوشت:


1. معجم‏البلدان، یاقوت حمومى، ج‏5و6، ص‏417.

2. دانشنامه امام على(علیه السلام)، ج‏8، ص‏355(مقاله فدك).

3. همان، ص‏351.

4. تاریخ الطبرى، محمدبن جریر طبرى، ج‏2، ص‏302و303؛ فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذرى، ص‏42؛ السقیفة و فدك، ابوبكر احمدبن عبدالعزیز جوهرى، ص‏97.

5. الاحكام السلطانیة، ابوالحسن ماوردى، ص‏139.

6. تاریخ الطبرى، ج‏2، ص‏302.

7. حشر(59):6.

8. تاریخ الطبرى، ج‏2، ص‏302.

9. بحارالانوار، مجلسى، ج‏29، ص‏123.

10. همان، ص‏116.

11. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج‏16، ص‏236.

12. السقیفة و فدك، ص‏98.

13. النص و الاجتهاد، سید عبدالحسین شرف الدین، ص‏61.

14. اسرا(17)26.

15. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏268و275.

16. همان، ص‏214و220؛ فتوح البلدان. ص‏44.

17. احزاب(33):33.

18. فدك فى التاریخ، شهید سیدمحمدباقر صدر، ص‏189.

19. براى اطلاع از مصادر این حدیث در كتب اهل سنت مراجعه شود به: فدك فى التاریخ، ص‏118.

20. مائده(5):55.

21. آل عمران(3):61.

22. موسوعة الامام على‏بن‏ابى‏طالب(علیه السلام)، ج‏2، ص‏237-243.

23. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏273.

24. الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏121.

25. شهید صدر احتمالاتى چون دورى فدك از مدینه و امكان عدم اطلاع مدنیان و نیز احتمال كشته شدن شاهدان ا حتمالى را ابراز مى‏دارد. (فدك فى‏التاریخ، ص‏187).

26. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏217.

27. نساء(4):11.

28. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏218و251.

29. واضح است، با توجه به بیمناكى حضرت زكریا از وارثان فعلى خود، مراد او از ارث در این جا ارث در امور مالى است نه ارث نبوت و حكمت كه این دو قابل ارث نیستند و خدا به هر كس بخواهد عطا مى‏كند.

30. الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏144.

31. نساء(4):12.

32. شرح نهج‏البلاغه، ج‏16، ص‏216و219و225.

33. همان، ص‏268و275.

34. همان، ص‏221-223.

35. همان، ص‏218.

36. همان، ص‏221-227.

37. فدك فى التاریخ، ص‏149.
اقرار عمر به کفر در نامه‌اش به معاویه
علامه مجلسی با سند مذکورشان از جعفر بن علیّ حوار، از حسن بن مسکان، از مفضل بن عمر جعفی از جابر جعفری از سعید بن مسیب می‌فرماید: ... که گفت:
دومی در نامه‌اش به معاویه نوشته است:

... وقتی بیعت ابابکر فراگیر شد، فهمیدم که علی(علیه‌السلام)، فاطمه(سلام‌الله علیها) و حسنین(علیهما السلام) را به در خانة مهاجران و انصار می‌برد و بیعت ما را با خود در چهار موضع یاد آور شده آنان را تحریک می‌کند. مرم شبانه به او نوید یاری می‌دهند ولی صبحگاهان کسی به کمک او نمی‌رود.
بر در خانه حاضر شده از او خواستم که از خانه بیرون آید. به کنیزش فضّه گفتم: به علی بگو برای بیعت با ابوبکر بیرون آید چون مسلمانان با او بیعت کرده‌اند!
پاسخ داد: علی(علیه‌السلام) مشغول است. گفتم: بهانه نیاور و به او بگو خارج شود و گرنه وارد شده به زور بیرونش می‌بریم! فاطمه(سلام‌الله علیها) از اتاق بیرون آمده پشت در ایستاد و گفت: ای گمراهان دورغگوی! چه می‌گویید؟
گفتم: ای فاطمه!
گفت: عمر چه می‌خواهی!
گفتم: چرا پسر عمویت تو را برای پاسخگویی فرستاده و خود در پس پرده نشسته است؟
گفت: ای بدبخت! طغیان و سرکشی تو، مرا از خانه به در آورده است، و حجّت خدا را بر تو و بر همه گمراه کنندگان تمام کرده است.
گفتم: این یاوه‌ها و حرفهای زنانه را کنار گذاشته به علی بگو: بیرون آی! دوست و احترامی در بین نیست.
گفت: ای عمر! آیا مرا از حزب شیطان می‌ترسانی با این که حزب شیطان کوچک است؟
گفتم: اگر بیرون نیاید هیزم فراوانی آورده بر روی ساکنان این خانه آتش می‌افروزم و تمام کسانی را که در این خانه باشند خواهم سوزاند مگر این که علی را برای بیعت بیرون کشانده، همراه ببریم و تازیانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالد بن ولید گفتم: بروید و هیزم بیاورید و گفتم: آن را بر می‌افروزم
[فاطمه(سلام‌الله علیها)] گفت: ای دشمن خدا، دشمن رسول او و دشمن امیرالمومنین!
فاطمه دستاهایش را جلو در خانه گرفته گذاشت در نیم باز شود. او را به سویی افکندم، سر راه من را گرفت، با تازیانه بر دستهایش زدم، از شدت درد ناله و فریادش بلند شد. تصمیم گرفتم قدری نرم شوم و از در خانه برگردم.
در این هنگام به یاد دشمنی علی(علیه‌السلام) و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد(صلی‌الله علیه و سلم) و سحرش افتادم، لگدی بر در زدم وی که محکم بر در چسبیده بود تا باز نشود، فریادی زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد و صدا زد: ای پدر! ای رسول‌خدا با حبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار می‌شود.
آه ای فضّه مرا بگیر، به خدا سوگند فرزندی که در شکم داشتم کشته شد.
صدای آه و ناله او را به خاطر درد زایمان در حالی که به دیوار تکیه داده بود شنیدم.
در را باز کرده وارد خانه شدم. با چهره‌ای با من روبه‌رو شد که دیدگانم را فرو بست. از روی مقنعه به گونه‌ای بر دو روی صورتش نواختم که گوشواره از گوشش به درآمد و بر زمین افتاد.
علی(علیه‌السلام) از خانه بیرون آمد. همین که چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بیرون رفته و به خالد و قنفذ و همراهانش گفتم: از گرفتاری عجیبی رها شدم
(و در روایت دیگری آمده: جنایت بزرگی مرتکب شدم که بر خود ایمن نیستم، این علی(علیه‌السلام) است که از خانه بیرون آمده، من و همه شما توان مقاومت در برابر او را نداریم.)[/b]
علی خارج شد در حالی که فاطمه دست بر جلو سر گرفته، می‌خواست چادر از سر بردارد و به پیشگاه خداوند از آنچه بر سرش آمده شکوه نموده از او کمک بگیرد.
علی چادر بر سر او انداخته، به او گفت: ای دختر رسول‌خدا خداوند پدرت را به عنوان رحمت برای جهانیان مبعوث کرد، به خدا سوگند اگر چادر از سر برداری و از پروردگارت بخواهی که این مردم را نابود سازد، دعایت به اجابت خواهد رسید به طوری که در روی زمین از اینان هیچ انسانی باقی نخواهد ماند. زیرا مقام تو و پدرت در پیشگاه خداوند بزرگتر است از نوح که خداوند به خاطر او تمام ساکنان روی زمین و کسانی را که در زیر آسمان به سر می‌بردند به جز همان چند نفری که در کشتی بودند نابود ساخت و نیز قوم هود را به خاطر این که او را تکذیب کرده بودند و قوم عاد را به وسیله تند باد سهمگین از بین برد. تو و پدرت از هود برترید، ثمود را که دوازده هزار نفر بودند به خاطرآن ناقه و بچه‌اش عذاب کرد.
تو ای بانوی زنان بر این خلق نگون‌بخت رحمت باشت و موجب عذاب و نابودی آنان مباش!
درد زایمان سخت او را گرفته بود؛ به بیرون خانه رفت و جنینش را که علی(علیه‌السلام) او را محسن(علیه‌السلام) نامیده بود سقط کرد. جمعیت فراوانی را در آنجا گرد آوردم، اما نه بدان جهت که از کثرت آنان در مقابل علی(علیه‌السلام) کاری ساخته باشد، بلکه برای دلگرمی خودم، او را در حالی که کاملا در محاصره بود به زور از خانه‌اش بیرون آورده برای اخذ بیعت به جلو راندم و به درست می‌دانستم که اگر من و تمامی ساکنان روی زمین کوشش می‌کردیم که بر او پیروز شویم، زورمان به او نمی‌رسید اما مطالبی را در نظر داشت که من به خوبی می‌دانستم و هم اکنون نمی‌شود که بگویم.
هنگامی که به سقیفه بنی ساعده رسیدم، ابوبکر و اطرافیانش از جا حرکت کرده علی(علیه‌السلام) را مسخره کردند. علی(علیه‌السلام) گفت: ای عمر! می‌خواهی در آنچه که فعلا به تاخیر انداخته‌ام شتاب کنم و کاری که از آن خوشت نمی‌آید انجام دهم؟ گفتم: نه یا امیرالمومنین!!!
به خدا سوگند که خالد سخنان مرا شنید به شتاب نزد ابوبکر رفته سه مرتبه به او گفت: مرا چه کار با عمر؟ و مردم این سخنان را شنیدند. هنگامی که علی(علیه‌السلام) به سقیفه رسید ابوبکر کودکانه به او نگریست و وی را مسخره کرد.
...

[/size]

گزیده ای از نامه بود
نامه خیلی طولانی هست
متن کامل نامه رو در فضائل حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) پست می کنم
بسم الله الرحمن الرحیم


باتشکر از همه ی دوستانی که پستهای مفیدی قرار دادند.
فقط یک نکته:اگه پستی که میزنید طولانی هست اون رو قسمت بندی کنید و در چند پست قرار بدبد و اگه مقدور بود یک رنگ و لعابی هم به اونها بدبد تا خواننده راغب به خوندنش بشه.
اجرکم عند الله

یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا *** آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا

قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من *** کرمی کن بپذیر عمر بدهکار مرا

پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده است *** به کناری نزنی پرده اسرار مرا

مادرت پشت در افتاده صدا زد پسرم *** با تن سوخته جان داد صدا زد پسرم

منبع
قسمت سوم:

نجات از گمراهی و شرک با رسالت پیامبر
آن حضرت رسالت خویش را ابلاغ و اندرزهای خود را انجام داد. از هر مرتبه‏ای از شرک دور بود و رمق مشرکین را گرفت و با حکمت و پند نیکو، ایشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شکست و گردن ‏فرازان را سرکوب کرد تا شکست خوردند و گریختند. کم‏‎کم ظلمتها رفت و صبح هدایت دمید و حق روشن شد و زعیم دین لب گشود و های و هوی شیطان فرو نشست.

فرومایگان منافق نابود شدند و گره‏ های کفر و پراکندگی گشوده شد و کلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پیچید در حالی که شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بودید.


و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گیره هر شتابانی بودید و همه بر سر شما قدم می‏گذاشتند و شما را له می‏کردند آب گندیده می‏خوردید و غذای شما گوشت خشک شده و برگ درختان بود، با حالتی ذلیل همیشه در ترس بودید که مبادا اطرافیان بریزند و شما را به یک حمله بربایند.

نقش علی علیه السلام در رسالت پیامبر
پس خدای تبارک و تعالی را به پدرم محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنکه گرفتار مردم قوی و گرگان عرب و طاغیان اهل کتاب شدید، خداوند هر آتشی را که بر افروختند خاموش کرد و هر گاه شیطانی سربلند می‏کرد و متجاوزی چون مار، اجتماع مسلمین را تهدید به مرگ می‏کرد، آن حضرت برادرش علی امیرالمومنین (علیه السلام) را به کام آنها می‏فرستاد و علی علیه السلام هم دست از آنها برنمی‏داشت مگر اینکه آنان را گوشمالی داده شراره آتش آنان را خاموش می‏کرد.

آری؛ علی در راه خدا رنج‏ها دیده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزدیک و نسبت به اولیاء خدا سرور بود. آستین همت را بالا زده، خیرخواه و کوشا و رنج ‏دیده و زحمتکش بود در حالیکه شما در آسایش و رفاه بسر می‏بردید و به فکر خود بودید.

از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بی‏خیال در کمین ما نشسته بودید که اوضاع چگونه می‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بودید. در وقت استراحت زودتر از دیگران بر زمین می‏نشستید و در موقع جنگ پا به فرار می‏گذاشتید.


غصب ولایت علی علیه السلام
پس هنگامی که خداوند برای پیامبرش، خانه پیامبران و جایگاه برگزیده برگزیدگانش را انتخاب کرد در بین شما کینه و نفاق آشکار و جامه دین فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومایگان پست به صحنه درآمده، سرکردگان تبهکار نعره کشیدند و در میدانها جولان دادند.

شیطان سرش را از گریبان برآورد و شما را به سوی خود فرا خواند و شما را اجابت کننده دعوت خود یافت که گول او را خورده‏ اید. سپس در آزمایش خود، شما را بی‏وزن و ناچیز دید و چون تحریکتان کرد و به خشم آمدید و بر غیر شتر خود داغ زدید (شتر دیگران را به نام خودتان غصب کردید) و به آبشخور دیگری وارد شدید! بله.

هنوز چیزی از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نیامده و بهبود نیافته بود، بلکه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود که شما از ترس اینکه فتنه‏ای به پا شود شتاب کردید و خلافت را ربودید. آگاه باشید که با این عمل در فتنه و آشوب سقوط کرده و جهنم را که بر کافران احاطه دارد برای خود برگزیدید.


خارج شدن از راه صواب پس از رحلت پیامبر
پس هیهات بر شما، شما را چه شد و به کجا می‏روید؟ و چه بیراهه میروید! این کتاب خداست پیش روی شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هایش برافراشته و دورباش‏هایش آشکار و فرامینش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ اید. آیا تصمیم دارید به غیر آن حکم کنید؟! و این چه بد تبدیلی است برای ستم‏ پیشگان و هر کس دین جز اسلام بجوید هرگز از او پذیرفته نگردد و در آخرت از زیانکاران است.


و بعد هم شما چندان صبر نکردید که سرکشی این فتنه فرو بنشیند و مهار این شتر رسیده به چنگ آید، بلکه به شعله‏ هایش دامن زدید و جرقه‏ هایش را تحریک کردید و ندای شیطان گمراه‏کننده را پاسخ مثبت دادید تا انوار درخشان دین را خاموش کنید و سنت‏های پیامبر برگزیده را نابود سازید.

به خوردن کف روی شیر تظاهر می‏کردید ولی در باطن می‏خواستید از شیرها بنوشید. (ظاهرا دلسوزی برای دین می‏کردید ولی باطنا می‏خواستید به متاع دنیا برسید.) و نسبت به خاندان رسول خدا دورویی و نفاق به خرج دادید.
ما با شما از در صبر می‏آییم همچون کسی که دستش را به لبه تیز کارد گرفته و یا نیزه‏ای در شکمش فرو رفته باشد.

ان شا الله ادامه دارد...
(۲۴/فروردین/۹۰ ۲۱:۳۶)Seyed Mohsen نوشته است: [ -> ]

فقط یک نکته:اگه پستی که میزنید طولانی هست اون رو قسمت بندی کنید و در چند پست قرار بدبد و اگه مقدور بود یک رنگ و لعابی هم به اونها بدبد تا خواننده راغب به خوندنش بشه.
اجرکم عند الله


سلام
منظورش من بود،
متوجه شدم، چشم
(۲۴/فروردین/۹۰ ۰:۳۱)MARTINI80 نوشته است: [ -> ]آقا خدا خیرت بده بسیار زیبا بود فقط بیزحمت منبع رو هم ذکر کنید.

سلام
ببخشید یادم رفت منبع رو ذکر کنم
این مناظره در کتاب فضائل ابن شاذان آمده
البته متن عربیش واقعا زیباست، وزن و اهنگ خیلی قشنگی داره
سلام

[تصویر: back.JPG]
بسم الله الرحمن الرحیم


وبلاگ طرفداران حاج منصور ارضی هر روز بخشی از اشعار و روضه های حاجی رو میذاره،این هم شعر امروز:

دارم به یاد این همه گل در نداشته *** گلهای سرخ چادر مادر نداشته

باور نمی کنم که این خون مادر است *** گویا که هیچ چاره دیگر نداشته


مردم نذر بتول خون گلوی من و حسین *** مسمار در نیاز به کوثر نداشته

صحبت ز مادر است چه حاجت به لشگر است *** اینگونه زخم فاتح خیبر نداشته


تا قیامت در بیت وحی دخت پیمبر نمی کشند *** آن ماتمی که هیچ پیمبر نداشته

این تیغ روی بازوی مادر چه میکند *** دست و غلاف جنس برابر نداشته


فضه شتاب کن که تو را می زند صدا *** گویا کنون نیاز به همسر نداشته

از زیر در چگونه علی را صدا کند *** تا حال چنین گله از در نداشته


مهدی بیا که میخ رسیده به سینه اش *** جز نام تو به ناله آخر نداشته


قسمت چهارم:

ذکر بینه از قرآن برای ارث
آیا چنین پنداشته‏ اید که ما را ارثی نیست؟ آیا از دستورات دوران جاهلیت پیروی می‏کنید؟ کیست که از خداوند بهتر حکم کند برای گروهی که باور دارند. آیا نمی‏دانید؟ برای غاصبان فدک مانند خورشید درخشان، واضح است که من دختر پیامبرم و باید از او ارث ببرم.
ای مسلمانان! من باید برای گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!

ای پسر ابی قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خداوند آمده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟! حقا که سخن ناروایی گفته ‏ای! آیا عهد کتاب خدا را کنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ اید در آنجا که گوید «و سلیمان از داود ارث برد .

و آنجا که داستان یحیی بن زکریا را بازگو می‏ کند که می‏فرماید« پروردگارا از سوی خودت جانشینی به من ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و آنجا که می‏فرماید «بعضی از خویشان بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم هستند»

و نیز آنجا که می‏فرماید «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش می‏کند که پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و یا فرمود «اگر مالی را به ‏جای گذارد، به ‏طور شایسته برای پدر و مادر و نزدیکانش وصیت کند و این حقی است بر پرهیزکاران.» .

آیا گمان کرده ‏اید که مرا از پدرم نصیبی نیست و ارثی نمی‏برم و اصلا خویشاوندی بین ما نیست؟! آیا برای شما آیه‏ ای اختصاصی آمده که پدرم از آن خارج است؟ یا می‏گویید اهل دو ملت مختلف از یکدیگر ارث نمی‏برند و من و پدرم اهل یک ملت و آئین نیستیم؟! آیا شما از پدرم و پسر عمم،علی، به عام و خاص قرآن داناترید؟
پس این شما و این فدک، همچون شتر مهارشده و زین کرده!، یکدیگر را در روز حشر خواهیم دید.


پس چه خوب داوری است خداوند، و چه خوب بزرگ و پیشوایی است محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهی است قیامت، که در آن روز نتیجه زیانبار عمل خود را خواهید دید، ولی پشیمانی سودی ندارد و برای هر خبری جایگاهی است و به‏ زودی خواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوارکننده فرود اٌمده و شکنجه پایدار وارد می‏شود.

احترام به فرزندان رسول خدا(سلام الله علیها)
آنگاه فاطمه (علیهاسلام) به سوی انصار نظر افکنده فرمودند: ای گرده جوانمردان و ای بازوان دین و یاران اسلام! این چه چشم‏ پوشی و سهل‏ انگاری است که در حق من روا می‏دارید و نسبت به ظلمی که به من می‏شود در خواب غفلتید؟! آیا پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‏ فرمود: هر انسانی در فرزندانش حفظ می‏شود؟ (یعنی اگر می‏خواهید جانب کسی را محترم بشمارید بعد از او به فرزندانش احترام کنید.) چه زود این عمل را انجام دادید؟ دست مرا از فدک کوتاه نمودید؟ و برای امری که وقت آن نشده شتابان شدید؟ ای گرده انصار! شما را قدرت و طاقت این هست که خواسته مرا برآورده کنید.

آیا می ‏گویید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرد و رفت و دیگر خبری نیست؟ نه، این امر بزرگی است که شکافش گسترش می‏یابد و رخنه ‏اش بازتر می‏گردد و پیوستگی‏هایش از هم می‏گسلد.

و کم کم به قهقرا و جاهلیت برمی‏گردید آری زمین در غیبت او تاریک و ستارگان در مصیبتش گرفته و آرزوها نومید و کوهها فرو هشته و حریم او بی‏ارزش و حرمت او زایل گردید. پس به خدا قسم این است آن بلای بزرگ و مصیبت عظیمی که مانندش نیامده و نازل نگشته است.


انشا الله ادامه دارد...
سلام
فاطمیه تا حکایت می شود/
غربت زهرا روایت می شود
فاطمیه از جفا شاکی بود/
ماجرای چادر خاکی بود
فاطمیه فصل بیعت با علی ست/
جرم زهرا، گفتن یک یا علی ست
خبر فوری خبر فوری


آل سعود مسجد فدک الزهرا در بحرین رو محاصره کرد

انگار ماجرای فدک و کوچه تمومی نداره....من چه شیعه هستیم؟؟؟ مادرم غریب من تماشا چی!
به نام خدا

مطلب زیر رو در یکی از تالارهای گفتگو دیدم، بنده رو خیلی تحت تاثیر قرار داد... اینجا قرار میدم تا شما هم استفاده کنید... با ذکر صلوات...
اصل مطلب و خاطره براي كسي ديگه است!

حدود ده سال است که ساکن مجيديه هستيم و در تمام اين مدت با يک خانواده ارمني همسايه ايم که انسانهاي شريفي هستند، حدود يک سال پيش دختر همسايه مبتلا به بيماري اي شد که باعث فلج شدن هر دو پايش گرديد. از آن روز مدام مداوا و طبابت و عوض کردن اين دکتر و آن دکترشان شروع شد، ولي فايده اي نکرد. يک روز که مرد همسايه داشت ميرفت سر کار من هم از در بيرون ميرفتم و باهم روبرو شديم و پس از سلام و احوالپرسي جوياي احوال دخترش شدم. گفت: اين همه دکتر متخصص و گران قيمت هيچ تاثيري نداشت و هنوز دخترم قادر به حرکت نيست. به او گفتم: ميخواهي دکتر متخصصي را به تو معرفي کنم که حتما اين درمان از دستش بر مياد؟؟
گفت: اگر چنين کسي هست و فکر ميکني ميتونه خوب بگو! گفتم: ما مسلمونا يه بانوي بزرگواري داريم به اسم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اگر به او متوسل شوي و از او بخواهي مطمئنم مشکلت حل مي‌شود. وقتي اين را شنيد لبخندي زد و سوار ماشين شد و گفت: از اينهمه دکتر فوق تخصص و متخصص چکاري بر آمد که از توسل بربياد؟ ولي دوستام چند تا فوق تخصص که تازه از اروپا آمده اند بهم معرفي کردند. سراغ اونها ميرم ببينم چکار ميکنند، و خداحافظي کرده و رفت.
من هم به دنبال کارم رفتم و ديگر از آنها خبر نداشتم تا اينکه چند هفته بعد به در خانه ما آمد زنگ زد و مرا کار داشت.
رفتم دم در و پس از سلام و احوال پرسي جوياي حال دخترش شدم. با چشم گريان گفت: بعد از آن روز که باهم صحبت کرديم من سراغ چندين متخصص ديگر رفتم ولي هيچ اثري نکرد. در صف انتظار يکي از متخصصين بودم و دخترم در کنارم خواب بود ، ناگهان ياد حرفهاي تو افتادم و در دلم متوسل شدم به همان کسي که گفتي و گفتم: اي خانم بزرگواري که فلاني تو را معرفي کرد و من اسمت را يادم نيست ، من تاجر فرش هستم، نذر ميکنم که اگر دخترم را شفا بدهي ، براي تمام صحن هاي حرمت فرش دستباف هديه ميکنم، در همين حال و هواي خودم بودم که ديدم دخترم مرا تکان ميدهد، به خودم آمدم ، دخترم گفت : بابا ببين من راه ميرم. اون خانم گفت: بابات از من خواسته که تورو خوب کنم. از جات بلند شو و منو بلند کرد و من تونستم رو پاهام واستم و راه برم. و حالا در حالي که از تو براي معرفي اين خانم خيلي ممنونم ، ازت خواهش ميکنم آدرس حرمش رو بدي تا من نذرمو ادا کنم.

اينجا ديگه من بودم که زار مي‌زدم که اي مرد ، تو بي خبري که خانم بزرگ و با کرامت ما زهراي اطهر نه که حرم ندارد بلکه قبر مشخصي هم ندارد.
صلي الله عليک يا فاطمه الزهرا(سلام الله عليها)

دریا ست نبی و گوهرش فاطمه است ... یکتاست علی و همسرش فاطمه است
با آنکه پناه همه خلقست حسین ... او هم به پناه مادرش فاطمه است
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع