تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کوچه های بنی هاشم(ویژنامه ی فاطمیه اول) چه شیعیان بی وفایی هستیم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بسم الله ارحمن الرحیم



من بودم باب هل اتي را بستند***امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام***من بودم و دست مرتضي را بستند




عمل به قرآن بعداز پیامبر
این کتاب خداست که هر صبح و شام بر در خانه‏ های شما فریاد می‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان می‏دارد که انبیاء قبل هم می‏مردند و این حکم الهی و قضاء حتمی بر آنها هم وارد می‏شد؛ آنجا که می‏فرماید: « و ما محمد الارسول. . . » محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیست مگر فرستاده‏ای که بیش از او نیز فرستادگانی آمده‏اند و گذشته‏ اند.

آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به دوران جاهلیت گذشته خود برمی‏گردید؟ و هر کس به گذشته خود برگردد، (از دین خارج گردد) هرگز زیانی به خداوند نیاورد و به زودی خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.


طلب یاری از مردم
ای وای از گروه اوس و خزرج! آیا میراث مرا ببلعند در حالی که شما را می‏بینم و صدای شما را می‏شنوم و شما با هم جمع و پیوسته ‏اید؟! این درخواست من است که شما را فرا گرفته و این خبردادن من است که شما را شامل شده (و من از شما یاری می‏طلبم.)

شما دارای افراد زیاد و قدرت فراوانی هستید و سلاح جنگی و تجهیزات در دست شماست! درخواست من به شما می‏رسد ولی جواب نمی‏دهید و فریاد من به گوشتان می‏رسد ولی به فریادم نمی‏رسید؛ در حالیکه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفید و شما را به خیر و صلاح می‏شناسند.

شما برگزیدگان و منتخب جامعه ‏اید، با اعراب جنگیده ‏اید و رنج و تعب بسیاری متحمل شده‏اید.
شما با گروه‏های زیادی درگیر شده ‏اید و بدون هیچ ضعفی، شجاعان را دفع کرده‏ اید. ما فرار نکردیم و شما هم فرار نکردید. هر چه را که ما امر کردیم پذیرفتید تا به دست ما اهل بیت، سنگ آسیای اسلام به چرخش درآمد و نتایج و بهره‏ه ایش زیاد شد.

بینی شرک به خاک مالید و طغیان تهمت ‏ها فرو نشست و آتش کفر به خاموشی گرایید؛ آشوب فتنه ‏ها آرام و نظام دین منسجم گردید. پس شما چرا بعد از روشنی راه بیراهه رفتید و چرا حق را پنهان کردید، بعد از اینکه اٌشکار شده بود و چرا عقب ‏گرد کردید و بعد از ایمان مشرک شدید.

آیا شما با مردمی که پیمان خود را شکسته و برای بیرون کردن پیامبر تصمیم گرفته‏ اند، نمی‏جنگید با آنکه آنها اول جنگ را شروع کرده‏ اند؟ آیا از آنان می‏ترسید در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر ایمان آورده باشید؟ (یعنی چرا وقتی این گروه غاصب خلافت، پیمان خود را شکستند و به عهدی که درباره امیرالمومنین (علیه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نکردند، شما با آنها نمی‏جنگید و از امیرالمومنین دفاع نمی‏کنید؟)

آگاه باشید من شما را چنین می‏بینم که به رفاه ‏طلبی و زندگی راحت متمایل گشته و آن کس که برای زمامداری سزاوار است دور ساخته و به راحتی و آسایش روی آورده و خود را از ضیق و تنگی نجات داده‏ اید.

پس آنچه را که فرا گرفته بودید کنار گذاشته و آنچه آشامیدنش آسان بود، بیرون ریختید. پس اگر شما و تمامی کسانی که در روی زمین زندگی می‏کنند کافر شوند،بدانید که خداوند بی‏نیاز و ستوده است.

ان شالله ادامه دارد...
به نام خدا


زیر باران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه، بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار
قبلا این صحنه را ...... نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در کوچه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت آرام باش، چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم .......
دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم:
گوش کن! این صدای روضه کیست؟
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ما چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
به نام خدا


بوسه‌ای بر دیوار باغ فدک
نه از پشت در خانه‌ات اجازه دارم صدایت کنم؛
نه در کوچه بنی هاشم.
برای غریبی‌ات اشکی بریزم؛
و نه حتی
بر دیوار پهلو شکسته باغ فدک
بوسه‌ای بنویسم.
تنها به من اجازه داده‌اند،
به سنگ‌های بی روح بقیع خیره شوم
و بر مزار پنهان شده‌ات
نماز بگذارم.

به نقل از: بچه های قلم
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/im...657609.jpg

منظومه غم

فاطمه، یادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدینه، عطر محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از او استشمام می کند
و در خـَلق و خـُلق، به او می نگرد که « آینه مصطفی نما» است.
فاطمه ، موهبت بزرگ خدا به بشریت است .
کوثر همیشه جوشان و جاری ، و فیض گستر ابدی است.

اما بانویی است شکسته بال و پر، رنجدیده و محزون،
غریب و بی پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شکسته و مغموم.

مگر چند روزاز آن « ماتم بزرگ» ،
از رحلت آخرین سفیر حق، از کوچ آخرین منادی
ملکوت گذشته ، که باغ رسالت چنین خزان
و گل عصمت این گونه پرپر شده است؟

مدینه، بوی غم و رنگ ماتم دارد.
آنان که در پی « چگونه زیستن »
و یافتن « الگوی حیات» بودند، به فاطمه می نگریستند .
فاطمه در طاعت ، خشیت ، عفاف ،
حجاب و حیا، « میزان» بود.

چشمه سار حکمت و رحمت و عطوفت بود.
خشم و رضای او، میزان خشم و رضای رحمان بود،
جلوه همه کمالات مکتب ، و مظهر همه خوبیهای انسان!

دختر رسالت بود ، همسر ولایت ، و مادر امامت.
بانوی بانوان جهان بود، « سیدة نساء العالمین ».
اما اینک... پس از وفات امین وحی،
در خلوت غمگین مولا، تنهاترین
انیس لحظه های غربت اوست.


علی (علیه السلام) را یگانه محرم راز ، و مرهم دردهای جانگداز!
راستی ، داستان « رخ کبود» ، « بازوی ورم کرده » ،
« میخ در» و « سینه مجروح» چیست
که کتاب تاریخ را با غم ، رنگ زده است؟
کیست مفسر آن رازهای پنهان و دردهای نهان؟

گرچه رسول مدنی در مدینه، خفته درخاک است،
اما چشم خدایی اش بصیر و بیناست ،
و جسارت ها در همین مدینه،
پیش چشمان بیدار رسول، شکل می گیرد.

این « مادر نمونه تاریخ » در کوچه های پر ازغربت مدینة النبی ،
در پی دستی است که به یاری و حمایتش برخیزد
و در جستجوی پایی است که برای احقاق حقش
به راه افتد و زیانی که به دفاع از او در کام بچرخد!

سلام بر آن سینه زخمی، که بوسه گاه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
بود و عطر بهشت را با خود داشت.

وقتی بلبلی به فراق گل مبتلا می شود،
چه می ماند، جز نالیدن و گریستن و فغان ؟

اینک، مدینه پیامبر، محل التقای این فراق ها
و کانون فراق گل ها و بلبل هاست.

فاطمه، در فراق محمد سوخت،
و اینک، علی در فراق زهرا می گدازد.

و .... حسنین و زینبین، گل های نوشکفته
این بوستان عرشی اشک می ریزند و عزادارند.

فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نکرده است،
چشم فضیلت در این مصیبت عظمی می گرید ،
آه از نهاد حق برمی خیزد
و کوه غم بر دوش « امت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) » سنگینی می کند.
و مدینه انس گرفته به این « محبوبه خدا» ؛ چگونه است؟

« یک طرف ، دل شکسته حسین و زینب و حسن
یک طرف علی ز رحلت تو سوگوار
رفتی ای قرار دل
ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور
خانه تو مانده است،
با چهار کودک یتیم و یک علی در انتظار ....»

چگونه باور کردنی است،
آن همه جفا بر آل مصطفی؟
و آن بی حرمتی به حریم فاطمه؟

هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور
از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه
که طاهر و مطهر بودند، سلام می کرد
و آیه تطهیر می خواند.

دست و سینه زهرا، بوسه گاه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود،
« مودت ذی القربی» سفارش پیامبر و مزد رسالت بود،

چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند
و میراث نبوی را غارت کردند ، و ودیعه رسول را آزردند!

« بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اکید،
آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینک اهل بیت ،
مانده در کنار، بنگر این جفا به جای آن جفا،
بنگر این ستم به جای آن صفا، چهره زمانه گشته
شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شکسته،
داغدار و چشم های اشکبار...»

راستی ... قبر فاطمه کجاست؟
و چرا در مدینه، انسان زائر در می ماند
که عقده دل در سوگ « بضعة الرسول»
کجا بگشاید و اشک دیده، پای کدام نخل بریزد
و نشان « بیت الاحزان» را از که بپرسد
و در کجا ایستاده، بر « فاطمه» سلام دهد؟

در مدینه چه گذشت و اکنون چه می گذرد؟
یک سوی، جوشش صداقت و اطاعت و وفا
وعشق به اهل بیت عصمت بود
و شیدایی و شیفتگی سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...

سوی دیگر ، کینه های بدر و خیبر و حنین.
و اکنون نیز مگر جز این است؟
باز هم صدای پای حمله قبایل قریش،


باز هم مدینه مانده درحصار !
« تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها

این نشانه پیوند و همدلی با فاطمه
و همدردی با علی و زینب است.
نام « فاطمه» ، از تاردل ها نوای غم بر می آورد.

یاد « زهرا»، واژه های محزون وغربت زده را
به « غمنامه» تبدیل می کند.

و ... « ایام فاطمیه» ، مجموعه ای است
از جگرهای سوزان، چشمهای گریان،
عزاداران سیه پوش، عاشقان درد آشنا،
شیعیان وفادار، احساس های یتیمانه و دردهای تنهایی.

مرور اوراق کتاب تاریخ، یاد آور
« رنج های شیعه » و درد و داغ « آل الله » است.

خدا را شاکریم که نعمت « غم زهرا» عطایمان کرده
و ما را نمک گیر سفره « محبت اهل بیت » ساخته است.
از این رو، روحمان با " اولاد علی و فاطمه " همنوایی دارد
و جز از " کوثر ولایت"سیراب نمی شود
و جز از " شراب مودت" جام بر نمی گیرد.

خوشیم که جرعه نوش ولاییم
و اسیر سلسله غم این خاندان.
محبتمان منحصر در " ذی القربی" است.

خاندانی که هم شایسته " دوست داشتن" اند،
هم اشک ریختن بر رنجهایشان
و سوختن در مصیبت ها و داغ هایشان.

امروز ما ، در فاطمیه ای به وسعت ایران اسلامی،
سر بر شانه " مظلومیت شیعه" می گذاریم
و آرام آرام می گرییم ؛ چون شمع می سوزیم
و پیوسته در پی آنیم که جواب سؤال های
بی پاسخ مانده خویش را بیابیم.

می خواهیم باز هم سری به مدینه بزنیم ،
بر سفینه نجات " عترت" سوار شویم و از موج ها بگذریم.
" موج فتنه ها و کینه ها فرا گرفته باز هم ،
دامن مدینه و حجاز را .

" اهل بیت " در میان موج های سهمگین ، یک " سفینه " اند،
ثابت و نجابت بخش و استوار، مایه امید و رشته قرار
لیکن این سفینه نجات هم شکسته است
دست و بازوی امیر عشق بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
این دل شکسته، پای خسته، بی شکیب مانده بی قرار "
و ... سوگنامه " بانوی بانوان" را نهایتی نیست.
کتاب غم وغربت زهرا، تا ابدیت
و تا دامنه محشر گشوده است،
تا درس های ناگفته و ناشنوده این مکتب و کتاب،
به گوش همگان برسد.

پایان غم فاطمه ، صبح قیامت است
و عرصات داوری خدا.
سلام بر آن" منظومه غم " که بی پایان است...
جواد محدثی
بسم الله الرحیم الرحیم
سلام بر همه رفقای بیداری اندیشه
پیش خودم گفتم امروز اولین روز ایام فاطمیه است پس چه خوبه یه جا باشه تا رفقا
شعر نثر یا هر مطلب جالب دیگه ای که برای این ایام مناسبه رو به اشتراک بذارن تا همه استفاده کنیم
منم برا شروع چند بیت شعر قرار میدم


سیل اشکم راه بینائی گرفت بند بندم عطر زهرائی گرفت

عشق را از فاطمه آموختم چشم بر دست کبودش دوختم

دست او صدها گره وا می کند دست او والله غوغا می کند

دست اومشکل گشای عالم است روی آن جای لبان خاتم است

دست اودنیای احسان و صفاست دست او مشکل گشای مرتضی است

حیف شد آن دست را دشمن شکست با غلاف و تیغ اهریمن شکست

گویمت از قصه شهر نبی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از شرار آتش بیت علی(علیه السلام)

درد بود و آتش و افسردگی یاس بود و سیلی پژمردگی

ناله و آه بود و بغض گلو پهلوئی بود و لگد های عدو

در میان کوچه آن دنیا پرست راه را بر مادر سادات بست

گویمت سر بسته در آن کوچه ها فاطمه گم کرده راه خانه را
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

التماس دعا
سیل اشکم راه بینائی گرفت
بند بندم عطر زهرائی گرفت

عشق را از فاطمه آموختم
چشم بر دست کبودش دوختم

دست او صدها گره وا می کند
دست او والله غوغا می کند

دست اومشکل گشای عالم است
روی آن جای لبان خاتم است

دست اودنیای احسان و صفاست
دست او مشکل گشای مرتضی است

حیف شد آن دست را دشمن شکست
با غلاف و تیغ اهریمن شکست

گویمت از قصه شهر نبی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
از شرار آتش بیت علی(علیه السلام)

درد بود و آتش و افسردگی
یاس بود و سیلی پژمردگی

ناله و آه بود و بغض گلو
پهلوئی بود و لگد های عدو

در میان کوچه آن دنیا پرست
راه را بر مادر سادات بست

گویمت سر بسته در آن کوچه ها
فاطمه گم کرده راه خانه را

رفقا تو عزاداریهاشون ما رو هم یاد کنن
با سلام
[/align]
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:

انا انزلناه في لـيلة القـدر،

شب، حضرت فاطمه زهراء ((سلام الله علیها)) و قدر، خداوند متعال است.
پس هر کس فاطمه زهراء ((سلام الله علیها)) را به حقيقت معرفت بشناسد،‌ شب قدر را درک کرده است
و جز اين نيست که ، فاطمه ((سلام الله علیها)) ناميده شد، چون خلائق از شناخت او بريده شده اند و فرمايش خداوند که:

و ما ادريک ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر

يعن‍ي بهتر ازهزار مؤمن زيرا او مادر مؤمنين است

تنزل الملائکة و الروح فيها

فرشتگان يعني مؤمناني‌ که از علم آل محمد ((صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) بـهـره مـند مي باشـند
و روح؛ هـمان روح الـقـدس، که حـضـرت فـاطـمــه زهـراء ((سلام الله علیها)) اسـت مي‌ بـاشـد؛

أذن ربهم من کل أمر سلام هي حتي مطلع الـفجر

يعني تا هنگام ظهور و قيام حضرت قائم آل محمدعجلالله تعالي ‌فرجه الشريف

تفسیر فرات کوفی، ص 581
سلام

یا صاحب الزمان
بیا تا آن حرامی ها بدانند همان هایی که رهگیر زنانند
که شیعه عقده ها در سینه دارد به پهلو زخم و در دل کینه دارد
درد دل آقا
«سلام بر تو اي رسول خدا از طرف خودم و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و بسيار زود به تو ملحق شده است. اي پيامبر خدا صبر و بردباري من با از دست دادن فاطمه کم شده و توان خويشتن داري ندارم. اما براي من که سختي جدايي تو را ديده و سنگيني مصيبت تو را کشيده ام، شکيبايي ممکن است. اين من بودم که با دست خود تو را در ميان قبر نهادم و هنگام رحلت، جان گرامي تو ميان سينه و گردنم پرواز کرد. ما همه از خداييم و به سوي خدا باز مي گرديم. همه اکنون امانتي که به من سپرده بودي برگدانده شد و به صاحبش رسيد. از اين پس اندوه من جاودانه و شبهايم، شب زنده داري است تا آن روز که خدا خانه زندگي تو را برايم برگزيند. به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستم کردن بر او هماهنگ شدند. از فاطمه بپرس و او را سوال پيچ کن و از احوال روزگار ما بپرس و اين در حالي است که هنوز ايام زيادي سپري نشده و ياد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوي شما، سلام وداع کننده اي که از خشنودي يا خسته دلي سلام نمي کند. اگر از خدمت تو مرخص شوم از خستگي و ملالت نيست و اگر در کنار قبرت اقامت کنم از بدگماني به وعده خدا نيست».
نهج البلاغه، خطبه 202
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع