تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: كتاب خاكهاي نرم كوشك
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
با سلام به همه شما خوبان
خواندن خاطرات شیرین و گوارای همرزمان و همنشیان این شهید بزرگوار لطفی دارد و مرور دل نوشته های بی بدیل خوانندگان کتاب در صفحات پایانی کتاب نیز لطفی دیگر دارد..
توسل بی نظیر این شهید بزرگوار به حبیبه خدا حضرت زهرا س نقطه ی عطفی در زندگی درخشان ایشان می باشد.
هنوز ما از شهدا و سلوک آسمانی شان هیچ نمی دانیم چرا که تنها:
شهیدان را شهیدان می شناسند
یا زهرا
سلام
من این کتابو دارم میخونم تقریبا دیگه تمومه
به نظررسیدن به شخصیتی مثل شخصیت شهید برونسی خیلی سخته
یه شخصیتی که بی سواد بوده چطور میتونسته این قدر اعمالشو درست و بی نقص انجام بده
واقعا کار دشواریه بخواییم مثل ایشون زندگی کنیم
من چاپ 110 این کتاب رو در نمایشگاه کتاب امسال خریدم و اون رو خوندم واقعا کتاب بسیار عالی هست دوتا کتاب دیگه هم هست که اسمشون رو یادداشت کردم تا از انتشارات ملک اعظم بخرم تو همین کتاب خاک های نرم کوشک اسم هاشون رو نوشته بود کتاب حکایت زمستان و حکایتی دیگر مطمئنن این دو تا کتاب هم باید خوندنی باشه
واقعا اهمیت شهید برونسی یا به قول عراقی ها بروسلی به بیت المال خیلی برام تاثیر گذار بود و واقعا سعی می کنم بیشتر دقت کنم
« کنار یکی از زاغه مهماتعا سخت مشغول کار بودیم . گرم کار یکدفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه با چادر مشکی ! داشت پا به پای ما مهمات می گذاشت توی جعبه ها . با خردم گفتم : حتما از این خانمهاییه که می آن جبهه . اصلا حواسم نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد آن منطقه بشود . به بچه ها نگاه کردم . مشغول کارشان بودند و بی تفاوت می رفتند و می آمدند ....
رفتم نزدیکتر . تا رعایت ادب شده باشد ، سینه ای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم : خانم ! جایی که ما مردها هستیم شما نباید زحمت بکشین .
رویش طرف من نبود . به تمام قد ایستاد و فرمود : مگر شما در راه برادر من زحمت نمی کشید ؟
یک آن یاد امام حسین (علیه السلام) افتادم ....
خانم همانطور که رویشان آن طرف بود فرمودند : هرکس که یاور ما باشد البته ما هم یاری اش می کنیم .

وقتی خاطرات این شهید رو بنا بر توصیه مقام عظمای ولایت می خوندم دایم این سوال رو از خودم می پرسیدم : ما کجا اونها کجا ؟
من این کتابو دو سال پیش خوندم . واقعا حیرت انگیزه .

ایشون شهید بزرگواری بودند که به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خیلی ارادت داشتند و جالب این جا بود که ایام فاطمیه امسال پیکرشون پیدا شد .

روح همه شهدا و پاک بازان شاد
نقل قول خاطره از همسر شهید برونسی:
توی یکی از عملیاتها انگشترم را نذر کردم با خودم گفتم اگر به سلامتی برگردد به خواست خدا این انگشتر را می اندازم توی ضریح امام رضا.
توی همون عملیات مجروح شد اما زخمش زیاد کاری نبود تا بیاد مرخصی اثر همان زخم هم از بین رفته بود.
روزی که آمد جریان نذر انگشتر رو گفتم و گفتم شما برای همین سالم آمدید خندید گفت : وقتی نذر می کنی برای جبهه نذر کن پرسیدم چرا گفت : چون امام هشتم احتیاجی ندارد و اما جبهه الان خیلی احتیاج دارد حالا هم نمی خواد انگشتر را ببری حرم بندازی.
توی عملیات بعدی بد جوری مجروح شد برده بودنش بیمارستان کرچ یکی از همانجا زنگ زد مشهد و جریان را برای ما گفت خواستم با خودش صحبت کنم گفتن حالشون برای حرف زدن مساعد نیست همانروز برادرم و برادرش راهی کرج شدن فردای آنروز برادرم از تهران زنگ زد .گفت یک پیغام خیلی مهم برای شما داشت گفت اولا سلام رسوند و دوما گفت اون انگشتری را که عملیات قبل نذر کرده بودی همین حالا برو حرم بنداز توی ضریح
گیج شده بودم حساب کار از دستم دررفته بود گفتم اون که می گفت این کار را نکنم گفت جریانش مفصله انشالله بعد اومدنم به مشهد برات تعریف می کنم.
بعد اینکه آوردنش مشهد و ما به عیادتش به بیمارستان رفتیم وقت برگشتن جریان انگشر را از برادرم پرسیدم، چشماش پر اشک شد آهسته آهسته شروع کرد به گفتن.
وقتی ما رسیدیم بالای سرش هنوز به هوش نیومده بود موضوع رو هم اول از هم اتاقی هایش شنیدیم ، می گفتن توی عالم بی هوشی داشت با پنج تن آل عبا علیهماالسلام حرف می زد اون هم با چه سوز و گذازیظپرسیدم شما خودتون حرفاشو شنیدین؟ گفتن بله اصلا تک تک اون بزرگوارها رو به اسم صدا می زد وقتی به هوش آمد جریان را از خودش پرسیدیم اولش که طفره رفت بعد خیلی گرفته و غمگین شروع کرد به گفتن:
توی عالم بی هوشی دیدم پنج تن آل عبا تشریف آوردن بالای سرم احوالم رو پرسیدن و باهام حرف زدن دست می کشیدن روی زخم های من و می فرمودن عبدالحسین خوش گوشت است انشالله زود خوب می شود.حاجی می گفت خیلی پیشم بودن وقتی می خواستن تشریف ببرن یکی از اون بزرگوارها عینا انگشتر زنم را نشانم دادن و فرمودن انگشترتان در چه حال است، من خیلی تعجب کرده بودم بعد دیدم فرمودن بگویید همون انگشتر را بیاندازن داخلی ضریح گونه های برادرم خیس اشک شده بود و حال خودم را نمی فهمیدم حالا می دانستم که خواست خودش نبوده که انگشتر را بیاندازم داخل ضریح. فرمایش همانهایی بود که به خاطرشان می خندید و شاید یادآور این نکته که هرچه به جای خویش نیکوست.
(۲۸/آذر/۸۹ ۲۰:۱۲)بیداری اندیشه نوشته است: [ -> ]http://www.leader-khamenei.org/book/mart...nload.html

حجم : 4.1 مگابايت

فرمت :PDF

راهنمایی ۱ : روی آیکون دانلود کلیک راست کرده و گزینه save target as را انتخاب کنید .

راهنمایی ۲ : برای خواندن کتاب پس از باز کردن فایل pdf کلیک راست (right click) کرده و گزینۀ Rotate clockwise را انتخاب کنید .
کتابش چپه اسکن شده

خوندن این کتاب خیلی خوبه ولی از اون بهتر رعایت حق کپی رایته. بیزحمت خود کتاب رو بخونید نه کپی بدون اجازه ش رو
شهید برونسی برای ولایت جان داد و برای ولایت دوباره برگشت و دین خود را به ولایت دوباره نشان داد.

همسر شهید برونسی با گفتن مطلب بالا فقط به این موضوع اشاره داشته است که هرچند شهید برونسی در وصیتش امیدوار بوده که گمنام شهید شود ولی بار دیگر که ولایت به سربازی نیاز داشته دوباره برگشت و مردمی را دوباره به یاد شهید و شهادت و ولایت پذیری انداخت .



نقل قول:
باورتون نمیشه وقتی که جنازه شهید رو اوردند مشهد پدرم مثل بقیه هم رزم ها و خانوادشون اصلا باورشون نمیشد. چون شهید برونسی وصیت کرده بود که اگر جنازه من برگشت باور نکنید . من مفقودالاثر خواهم بود !!!
نقل قول:

اینو شهید برونسی کجا گفته لطفا آدرسش رو بگید.
شهید برونسی این مطلب رو فکر نکنم درجایی آورده باشند . ولی من خودم بارها از زبان همسر شهید برونسی و حتی پدر خودم این جمله رو شنیدم .
دوست عزیز گفتن هر مطلب باید با سند باشه مخصوصا همچین حرفی

یه بار دیگه به حرفی که از قول همسر شهید زدید ، مراجعه کنید و روش فکر کنید

شهید برونسی در وصیت نامه شان آورده اند که امیدوارند که شهید گمنام شوند ، و این کلمه امیدواری معنای خاصی داره .

و هرگز نگفته اند که اگر جنازه ام برگشت باور نکنید، شک نکنید این حرف شهید نیست.

مطمئن ترین حرفی که ایشان زده اند درباره شهادتشان همان جمله معروف قبل عملیات بدر در جمع صبحگاه تیپ بوده

که گفته اند که اگر در این عملیات شهید نشدم به مسلمانی ام شک کنید.ولا غیر

با این خانواده در ارتباط هستم و این جمله را از این خانواده نشنیده ام.

یاعلی

در ضمن بهتر است به امضای خودتان یک نگاه دیگه ای بکنید چون

در این شب سیاهم گم کرده راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع