سوختن ، بهای ِ قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانه گان بی پروای ِ عشق نمی دهند .
آن که آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید...
«شهید سید مرتضی آوینی»
شهید آوینی : من هرگز اجازه نمی دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود، این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
پيام زدگي بدترين بيماري هنر است.
منبع: کتاب مباني نظري هنر
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
دعای همیشگی شهید آوینی:
ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
بسم الله الرحمن الرحیم
مهجوریت قرآن تنها از آن وجه نیست که در طاقچه ها محبوس مانده است...
بلکه وجه بسیار دردناک تر مهجوریت قرآن در آنجاست که اکثر کسانی که به آیات قرآن استناد می کنند، برای اثبات پیشداوریهای خویش است که به سراغ آن می روند.
مکه برای شما ،
فکه برای من ،
بالی نمی خواهم ،
این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند .
شهید خوب خدا سید مرتضی آوینی
*انتظار
شب را شكست،
اما خود
در انتظار طلوع نماند.
*
نوري كه در طواف قلب محمد بود
به قبله طواف خويش
واصل شد.
*
پروانهها، نور را
به حكم ميثاق
مي شناسند و از آغاز
با قصد سوختن
پر در مطاف ميگشايند.
*
در آسمان، ملائكي كه قصر را
با يك اشاره لولاكي
بشكافتند،
راه را
با فاتحه گشودند.
بانگ تلاوت از شقاق قمر
برخاست و ....
تا آسمان هفتم
بالا گرفت.
تا جنات «يس»
و «حجرات نور»
بر دامنه «اعراف»
تا آنجا كه نسيم «هل اتي» ميوزد،
با عطر ياس
و گلهاي محمدي...
تابستانهايي كه
از نهرهاي «طه»
سيراب ميشوند.
*
اما زمين، اي واي!
ماتم گرفت.
آناءاليل و اطراف النهار
پر شد
از گريههاي غريبانه
و نوحههاي يتيمانه.
روح نمازمان
قبض شد،
و لاشههاي سرد ركوع و سجودمان
بي كفن و دفن
بر خاك ماند،
و قلب،
گوري شد كه در آن جنازه فطرت را
به خاك سپردند.
*
اعصار بينات
پايان گرفت و باز،
ماييم و عقلمان
ماييم و عقلمان
اين فرشته مطرود بال شكسته
بر مهبط زمين
در اين جزيره ي تنها.
*
كي باشد كه ادريس بيايد؟
شعر از شهید خوب خدا سید مرتضی آوینی
در سپیده دم غیرت، "خون" که ـ با اباعبدالله (علیه السلام) ـ به دنیا آمده، حساب زمین به هم خورد!
معادله جهان چیز دیگری شد:
سرخی زندگی، برافروخته رویی درد، و نبض غیرت عقیده ـ جایِ این پا و آن پا کردن، بی خیالی، و بی حالیِ مرگ را گرفت. و ایم شد معیار تعریف، برای زندگی: "قِف دونَ رَأیکَ، فی الحَیاة ، مُجاهداً. اِنّ الحَیاةَ، عقیدةٌ وَ جهادٌ" بر سر رأی خویش، رزمنده و پای بر جا،بمان که حیات هیچ نیست، مگر عقیده و جهاد! و معیار تازه ای برای "پسداری" از حیثیت خون که یعنی:
ذهن کربلایی داشتن؛ حرفِ عاشورایی زدن؛ و از میان رنگ ها، "سرخ" را به رسمیت شناختن!....
قرار قبلی شیطان، ترس بود و زبونی و زردی. امّا پای"خونِ حسین" که به میان آمد،همه چیز، دیگرگون شد. همین که، تا دیروز، قابل اعتنا نبود و حرکت و هویّت نداشت؛ امروز، شد "خون خدا"!
یکباره، از خاک به خدا رسید. همین خون خاکی، شد خونِ خدا؛ موج برداشت، شکفت، بالید و بلند شد. آسمان آمد، به تماشای زمین. وکائنات غرق شد: غرق در حیثیّت خون!
پیش از این، محراب پدر، قتلگاه بود! و اکنون، قتلگاهِ پسر، محراب !
شهید خوب خدا سید مرتضی آوینی
بسم الله الرحمن الرحیم
عجب از این عقل باژگونه که مارادرجستجوی شهدا به قبرستانها می کشاند
سید شهیدان اهل قلم