تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: شناختی از مذاهب اربعه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
با سلامی مجدد به دوستان
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم.
قبل از اغاز یک حدیث بسیار معروف رو برای دوستان تکرار کنم که در ابن مباحث علاوه بر حدیثی که از امام باقر علیه السلام بود ، این هم در کنج ذهنتان داشته باشید و در مباحث گاه گاهی به یاد بیاورید:
قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ .
مستدرك الوسائل ج 11ص 372

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم انى تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي وانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض
مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 3 - ص 14

هم از اهل سنت و هم از شیعه مدرک نقل کردم که بدونین : پیوسته بودن کتاب خدا و اهل بیت و عترت مساوی با عدم گمراهی .
محمد بن ادريس شافعي ( رئیس مکتب شافعی )
1-در سال 150 هجري قمري در غزه، منطقه فلسطين، بدنيا آمدند
روزي كه ابوحنيفه، رهبر احناف، از دنيا رفتند، ايشان در همان روز به دنيا آمدند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص12

2- در دوران كودكي، پدر خود را از دست داد و مادرش او را به مكه، سرزمين وحي منتقل كرد. خود ايشان نقل مي‌کند:
ولدت بغزه سنة خمسين و مئة و حملت إلي مكة ابن سنتين.
دو ساله بودم كه مادرم مرا به مكه منتقل كرد.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص10

3- ايشان را جزء مجددين قرن دوم هجري آورده‌اند.
4- اشعار زيبايي در محبت اهل بيت (عليهم السلام) دارد.
5- ايشان در آخرين روز ماه رجب سال 204 هجري قمري، در حالي كه 54 سال از عمرشان سپري شده بود، در مصر از دنيا رفتند. و در منطقه‌اي نزديك قاهره دفن شد.

6- از خود ايشان نقل مي‌کنند:
وقتي من كودك بودم، زندگي خيلي فقيرانه‌اي داشتيم، بطوريكه مادرم آن هزينه‌اي كه بايد به معلم و ملا مكتبي بدهد، نداشت و من به جاي اجرت، گاهي كه معلم ما براي كاري بيرون مي‌رفت، جاي او به شاگردان درس مي‌گفتم.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص11 - آداب الشافعي، ص24 - حلية الأولياء لأبو نعيم، ج9، ص72

7- جناب شافعي مي‌گويد:
حفظت القرآن و أنا ابن سبع سنين و حفظت الموطأ و أنا ابن عشر.
در هفت سالگي، قرآن را حفظ كردم و در ده سالگي، موطأ آقاي مالك را.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص11

8- جالب اين است كه جناب ابن عساكر در تاريخ دمشق نقل مي‌کند:
أصحاب مالك كانوا يفخرون، فيقولون: إنه يحضر مجلس مالك نحو من ستين معمما، و الله لقد عددت في مجلس الشافعي ثلاث مئة معمم سوى من شذ عني.
اصحاب مالکی، افتخار مي‌كردند كه در مجلس مالك، 60 عالم معمم شركت داشتند. به خدا قسم! شمردم و ديدم كه در مجلس شافعي، 300 نفر و اندي، معمم و صاحب نظر از بزرگان، حضور پيدا مي‌كردند.
تاريخ دمشق، ج51، ص405 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص39

9- سلطان صلاح الدين ايوبي - كه مورد احترام اهل‌سنت است (که برخورد خصمانه‌اي نسبت به شيعه داشت) يكي از كارهايي كه انجام داد، مدرسه بزرگ و وسيعي در كنار مرقد آقاي شافعي ساختند.
10- همچنين پادشاه كامل ايوبي در سال 608 هجري، گنبدي بر ضريح او بنا كرد.
11- از فقهاي مشهور اين مذهب، ابو اسحاق فيروز آبادي - که متوفاي 476 است - كتابي دارد به نام المهذب كه از مفصل ترين كتاب‌هاي فقهي مذهب شافعي است.

کتب شرح حال جناب شافعی:
در رابطه با شرح حال جناب شافعي، كتاب‌هاي زيادي نوشته شد، از جمله آنها:
كتاب الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء است و از ص65 تا ص119 مفصل در اين مورد آمده است.
ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية، ج10، ص262.
همچنين در سير اعلام النبلاء، ج10، ص5 تا ص100.
-----
عمری باشه در خدمت اهل علم خواهم بود
یا زهرا
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم.
در ادامه بحث با توجه به دو حدیث پر باری که در چند بحث پیش گفتم و امیدوارم دقت کرده باشین به اینها به ادامه برسی این مذهب میپردازیم.
در ابتدا بگم که این مدهب در زمان حال در جغرافیای کشورهای:اردن، سوريه ، عراق ، لبنان ، پاكستان، هند، چين ، اندونزي ، كردهاي ايران، ،آذربایجان ایران ، همچنين برخي از اهل‌سنت فارس ،يمن و بسياري از مسلمانان فلسطين سکونت دارند.
در ادامه به این بپردازیم که اصلا برخورد جناب شافعي با احاديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چطور بوده ؟
نقل مي‌کنند در كتاب‌هاي متعدد كه جناب شافعي گفته است:
كل ما قلته فكان من رسول الله صلى الله عليه و سلم خلاف قولي مما صح، فهو أولى و لا تقلدوني.
هر مطالبي كه گفتم از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است و هر جايي كه خلاف قول رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتم، سخن او حجت است و سخن من ارزش ندارد و كسي حق تقليد از من را ندارد.
آداب الشافعي، ص67 - مناقب الشافعي للبيهقي، ج1، ص473 - حلية الأولياء لأبو نعيم، ج9، ص106 - توالي التأسيس، ص63 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج15، ص9 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص33

همچنين جناب شافعي گفته است:
إذا وجدتم في كتابي خلاف سنة رسول الله صلى الله عليه و سلم فقولوا بها و دعوا ما قلته.
اگر در اين كتاب من، مطلبي را خلاف سنت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يافتيد، سنت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را بگيريد و آنچه كه من گفتم را كنار بگذاريد.
مناقب الشافعي للبيهقي، ج1، ص472 - حلية الأولياء لأبو نعيم، ج9، ص106 - توالي التأسيس، ص63 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج15، ص10 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص34

ايشان گفته است:
اذا صح الحديث فهو مذهبي و إذا صح الحديث، فاضربوا بقولي الحائط.
اگر حديثي را ديديد كه صحيح است، مذهب من، همان حديث است. اگر حديثي صحيح بود و خلاف گفتار من بود، گفتار مرا به ديوار بكوبيد.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص35

بیانات جناب شافعی رئیس مذهب شافعی اهل سنت در مورد فتاوای خود
شافعي مي‌گفت:
ما قلت و كان النبي صلى الله عليه و آله و سلم قد قال بخلاف قولي، فما صح من حديث النبي أولى و لا تقلدوني.
سخناني كه مي‌گويم، شايد بر خلاف سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد. شما آنچه كه از سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صحيح است، به آن عمل كنيد و از من تقليد نكنيد.
معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج1، ص575 - تفسير ابن كثير، ج1، ص301 - تاريخ الاسلام للذهبي، ج14، ص321 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص33 - مقدمة الحاوي للماوردي، ص18 . آداب الشافعي و مناقبه لإبن أبي حاتم، ص93 - القول المفيد في أدلة الإجتهاد و التقليد للشوكاني، ص62 - الإيقاظ، ص100 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج51، ص389 - إعلام الموقعين لإبن القيم الجوزية، ج2، ص285

ايشان صراحتا گفته:
فمهما قلت من قول، فالقول ما قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.
هر چه من گفتم، حق، آن است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته و سخن او را أخذ كنيد.

در جاي ديگر گفته است:
إذا وجدتم في كتابي خلاف سنة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فقولوا بها و دعوا ما قلت.
اگر در كتاب من مطلبي يافتيد كه بر خلاف سنت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، آن را رها كنيد و به سخن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل كنيد.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج51، ص386 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10 ص34 - المجموع للنووي، ج1، ص63 - تاريخ الاسلام للذهبي، ج14 ص321

جناب شافعي تعبير ديگري دارد و به يكي از شاگردانش مي‌گويد:
لا تقلدني في كل ما أقول و انظر في ذلك لنفسك فإنه دين.
هر چه را كه من مي‌گويم، از من تقليد نكنيد. اين مطالب، مربوط به دين توست و نبايد تقليد كني.
حجة الله البالغة للدهلوي، ج1، ص157 - الإنصاف للدهلوي، ص105

وهمچنین این جمله از جناب شافعی است:
كل مسألة صح فيها الخبر عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) عند أهل النقل بخلاف ما قلت، فأنا راجع عنها في حياتي و بعد مماتي.
هر مسئله‌اي را كه ضد سنت داده‌ام و اشتباه بوده، اگر زنده بودم از آن برمي‌گردم و بعد از مرگم هم در آن دنيا از نظرم برمي‌گردم.
مناقب الشافعي للبيهقي، ج1، ص473
در بحث بعد به نظر علمای اهل سنت و مذاهب دیگر و نقد انها به این مکتب خواهیم پرداخت.
تا مجالی بعد
یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم.

در بحث اخر به مبحث فضیلت و نگاه به وهابیت و نگاه وهابیت به این مکتب میپردازیم.

آراء و قضاوت‌هاي علماء سایر مذاهب، راجع به جناب شافعي


ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية، ج12، ص216 و ابن حجر عسقلاني در كتاب لسان الميزان، ج5، ص402 نقل مي‌کنند از يكي از فقهاي بزرگ حنفي، به نام محمد بن موسي بن عبد الله حنفي - كه ايشان در دمشق، قضاوت را عهده دارد بود - كه گفته بود:
لو كانت لي الولاية لأخذت من أصحاب الشافعي الجزية.
اگر من قدرت و توانايي داشتم، بر تمام ياران شافعي، جزيه قرار مي‌دادم.
يعني همانطوري كه بايد از اهل كتاب جزيه بگيريم، از طرفداران شافعي هم جزيه مي‌گرفتم.
البته اين قضايا فقط منحصر به آنها نيست و برخي فقهاي ديگر هم نسبت به احناف، همين تعبير را دارند. در اين مورد، مي‌توانيد به كتاب العبر في خبر من غبر ذهبي، ج3، ص52 و شذرات الذهب، ج4، ص224 و مراجعه نماييد.
نووي - كه از شخصيت‌هاي برجسته علماي اهل‌سنت است - وقتي به مسئله اقتداء به ديگر علماء مذاهب مي‌رسد، مي‌گويد:
يصح الاقتداء بالحنفي و نحوه إلا أن يتحقق اخلاله بما نشترطه و نوجبه و هذه الأوجه جارية في صلاة الشافعي خلف حنفي و غيره على وجه لا يراه الشافعي و يراه ذلك المصلى بأن أبدل الفاتحة أو لم يطمئن أو مس فرجا أو امرأة.
ما پشت سر حنفي‌ها نماز مي‌خوانيم، مگر اينكه يقين كنيم او شرائط و واجبات نماز را بر مبناي نظر ما، رعايت نمي‌كند. در قضيه شافعي‌ها مي‌گويد: اگر برخي دست به عورتشان بزنند، وضويشان باطل مي‌شود و اگر با اين حال نماز بخواند و فردي به او اقتداء بكند، اقتداء درست نيست و نماز باطل است.
المجموع للنووي، ج1، ص203
عبارتي ديگر دارد كه مي‌گويد:
و لو وجد شافعي و حنفي نبيذ تمر و لم يجدا ماء فتوضأ به الحنفي و تيمم الشافعي و اقتدى أحدهما بالآخر فصلاة المأموم باطلة لان كل واحد يرى بطلان صلاة صاحبه.
اگر يك حنفي به شراب خرما وضو بگيرد و شافعي تيمم كند، اگر يكي از اين دو پشت سر ديگري نماز بخواند، قطعا نماز مأموم باطل است.
المجموع للنووي، ج1، ص203 - حاشيه رد المختار لإبن عابدين، ج1، ص607
آقاي ابن نجيم مصري كه از علماي بزرك احناف است، در كتاب البحر الرائق، ج2، ص81 مي‌گويد:
لا ينبغي للحنفي أن يزوّج بنته من رجل شفعوي المذهب.
يك حنفي مذهب، حق ندارد دخترش را به يك شافعي مذهب بدهد.


تنها یک بخش دیگر با ما باشید با بحث مکتب شافعی.
بسم الله الرحمن الرحيم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم
تضادي که بين وهابيت و عقائد امام شافعي وعلماي شافعي است در زمینه توسل و زیارت قبور

تضادي که بين وهابيت و عقائد امام شافعي علماي شافعي است، به مراتب بيشتر و عميق‌تر است تا تضادي که ميان ديگر مذاهب است.

ابن‌تيميه در کتاب زيارة القبور صراحتا مي‌گويد:

من يأتي إلى قبر نبي أو صالح و يسأله حاجته و ... ، فهذا شرك صريح يجب أن يستتاب صاحبه فإن تاب و إلا قتل.

اگر کسي براي توسل، کنار قبر پيامبري يا صالحي برود، اول بايد او را توبه داد و اگر توبه نکرد، بايد کشته شود.

زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص156

محمد بن عبد الوهاب مقداري تندتر از ابن‌تيميه مي‌گويد:

إن قصدهم الملائكة و الأنبياء و الأولياء يريدون شفاعتهم و التقرب إلى الله بذلك هو الذي أحل دماءهم و أموالهم.

کساني که از ملائکه و انبياء و اولياء شفاعت طلب مي‌کنند و مي‌خواهند بدين وسيله‌ به خداوند تقرب پيدا کنند، جان و مالشان هدر است و اموالشان بايد مصادره شود.

کشف الشبهات، ص58

محمد بن عبد الوهاب - بنيانگذار وهابيت - مي‌گويد:

لا يصح دين الإسلام إلا بالبرائة ممن يتقرب إلي الله بالصلحاء و تکفيرهم.

دين و اسلام هيچ ‌کس صحيح نيست، مگر اين‌که برائت بجويد به خدا از کساني که توسط صالحان به خداوند متقرب مي‌شود و اينها را تکفير کند.

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص188

همچنين مي‌گويد:

إجماع المذاهب کلهم علي أن من جعل بينه و بين الله وسائط يدعوهم أنه کافر مرتد حلال المال و الدم.

هر کس بين خودش و خدايش، واسطه قرار بدهد، کافر و مرتد است و مال و جانش حلال است.

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص147

عزیزان اهل سنت که معتقد به امام شافعي هستند اين عبارت محمد بن عبد الوهاب را در کنار اشعار امام شافعي بگذارند که مي‌فرمودند:

آل النبي ذريعتي و هم إليه وسيلتي

أرجو بأن أعطى غدا بيد اليمين صحيفتي


آل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، وسيله اتصال من و تقرب من به خدا هستند.

اميدوارم به برکت آل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، فرداي قيامت، پرونده مرا به دست من بدهد.


از ديدگاه محمد بن عبد الوهاب، اول کسي که محکوم به کفر و ارتداد است، امام شافعي است.

اين اشعار در کتاب ابن حجر هيثمي - ازعلماي بزرگ شافعي و متوفاي 974 هجري - الصوائق المحرقة، جلد 2، صفحه 524، نشر موسسه رسالت بيروت، با تحقيق عبد الرحمان ترکي و کامل محمد است.

همچنين زيني دحلان - مفتي مکه مکرمه و از علماي بزرگ شافعي - اين اشعار را در کتاب الدرر السنية، صفحه 28 مي‌آورد.

جالب اين ‌که جناب جميل صدقي زهاوي - از علماي بزرگ عراق و کردي الأصل و به زبان‌هاي کردي، عربي، فارسي و ترکي مسلط بود اشعار امام شافعي را در کتاب الفجر الصادق في الرد علي منکري التوسل و الکرامات و الخوارق، صفحه 92 آورده است.

پس، عزيزاني که معتقد به قداست شافعي هستند و افتخار به تبعيت از شافعي دارند، با اعتقاد به حرمت توسل و استغاثه، در حقيقت - نستجير بالله - نسبت به کفر امام شافعي و ارتداد او، ناخواسته قدم برمي‌دارند.

همچنين است محي الدين نووي - از بزرگان شافعي و متوفاي 676 - در کتاب فقهي المجموع، جلد 8، صفحه 274، بحث زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مفصّل مطرح مي‌کند و مي‌گويد:

ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله عليه و سلم و يتوسل به في حق نفسه.

زائر بايد در برابر قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايستد و به خداي عالم متوسل شود.

اين تعبير جناب نووي است که يکي از وظائف زائرين قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين است که در برابر قبر بايستد و:

و يستشفع به إلى ربه سبحانه و تعالى.

توسط نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از خداوند شفاعت بجويد.

و بعد از آوردن اين آيه:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

(سوره نساء/آيه64)

مي‌گويد اين خطاب را به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض کند:

و قد جئتك مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلى ربي.

آمده‌ام نزد تو تا استغفار کنم از گناهانم و تو را شفيع خودم در نزد خداي عالم قرار بدهم.

جناب شربيني - متوفاي 977 هجري و از شخصيت‌هاي برجسته شافعي مذهب - در کتاب مغني المحتاج، جلد 1، صفحه 512، زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بحث توسل و شفاعت جستن به ايشان را مطرح مي‌کند.

جناب سمهودي - از بزرگان شافعي و متوفاي 911 هجري - کتاب مستقلي دارد به نام وفاء الوفاء که در رابطه با مشروعيت زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مشروعيت توسل و استغاثه و شفاعت جستن به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و مي‌گويد:

اين‌که مردم به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) متوسل مي‌شوند و او را واسطه قرار مي‌دهند، شرک نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم به اذن خداوند، از مردم وساطت مي‌کند و براي مردم شفاعت مي‌کند.

همان طوري که حضرت عيسي (عليه السلام) به اذن خداي عالم، مرده را زنده مي‌کند و کور مادرزاد را شفا مي‌دهد و از مجسمه گلي پرنده، پرنده درست مي‌کند، به اذن خدا است و شرک نيست و دکّان در برابر خدا نيست. اگر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حوائج مردم را برآورده مي‌کند، مستقيم يا بالمباشره و به اذن الله يا با طلب از خداوند است.

ايشان مي‌گويد که توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در حقيقت توسل به خداست. طلب کردن از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، طلب کردن از خداي عالم است، چون نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه دارد از خدا دارد. اين‌که وهابيت توسل به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تشبيه مي‌کنند به بت‌پرستي، بالاترين جسارت را به ساحت مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌کنند.
برادران شافعی کمی تامل کنید در مکتب خودتون
بحث بازم جا داشت کار بشه ولی فعلا به قدر اندک کفایت میکنه.
بحث بعدی :
اخرین مکتب از مذاهب اربعه اهل سنت.
یا علی
بسم الله الرحمن الرحيم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم
دوستان دقت داشته باشید که این اخرین مکتب و محمترین انحراف در این مکتب ایجاد شد که
و احمد بن حنبل پایه گذار اولیه سلفی گری میباشد
احمد بن حنبل ،تابع حدیث و ظواهر سنت بود و هر گونه دخالت عقل را در مسائل شرعی جایز نمی دانست.

اولین بار بحث «سلف» را احمد بن حنبل پایه گذاری کرد ، ابن تیمیه در قرن هشتم همین طرح را ارائه داد ولی مورد موافقت علمای وقت قرار نگرفت ،
در قرن 13 محمد عبدالوهاب همین طرح را تئوریزه کرد وبه صورت یک مذهب مستقل «سلفی گری» را در عربستان تاسیس کرد. در حقیقت مذهب وهابیت عمدتا آبشخورش فقه احمد بن حنبل است.
كنيه‌اش ابو عبدالله و نام پدرش محمد است و نَسَبش به ذو الثديه - رئيس خوارج - مي‌رسد در ربيع الأول سال 164 هجري قمري در بغداد به دنيا آمد و در 3 سالگي، پدر خود را از دست داد و تحت تربيت مادر خود قرار گرفت. از سال 179 هجري به يادگيري حديث پرداخت - همان سالي كه آقاي مالك از دنيا رفت -.

براي يادگيري علوم، شهرهاي مختلف را زير پا گذاشت و به يمن، كوفه، شام، حجاز و ... رفت.
اساتید
از شخصيت‌هاي بزرگي همچون شافعي استفاده علمي كرد.
شاگردان
، مانند محمد بن اسماعيل بخاري - صاحب صحيح بخاري - و مسلم بن حجاج نيشابوري - صاحب صحيح مسلم - و ابو داود - صاحب سنن - و آقايان ترمذي - صاحب صحيح - و نسائي - صاحب سنن - ابن ماجه - صاحب سنن - و با واسطه، جزء شاگردان احمد بن حنبل بودند و از او نقل روايت دارند.

ايشان در طول عمر خود، گرفتاري‌هاي زيادي داشتند. مخصوصا از زمان مأمون كه بحث «خلق قرآن»، به عنوان يك فاجعۀ بزرگ جهان اسلام آغاز شد و امت اسلامي گرفتار اين فاجعه شدند و كشت و كشتار و زندان، براي علماء و بزرگان پيش آمد، خود آقاي احمد بن حنبل در اين فاجعه، 28 ماه در زندان بود و شلاق خورد و اذيت كشيد، ولي در برابر حكومت عباسيان تسليم نشد. قضيه «خلق قرآن» تا زمان متوكل عباسي ادامه داشت و احمد بن حنبل در اين زمان، از يكي از مصائب تاريخ اسلام، خلاصي يافت.
احمد بن حنبل در روز جمعه، 12 ربيع الأول سال 241 هجري در سن 77 سالگي از دنيا رفت. او را در قسمت غربي باب حرب بغداد دفن كردند و محمد بن طاهر بر او نماز خواند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج10، ص340
در كتاب مختصر طبقات الحنابله، ص14 آمده است كه:
و قبره ظاهر مشهور و يزار و يتبرك به.
قبر او، حرم و بارگاهي دارد و مشهور است و مورد زيارت و تبرك قرار مي‌گيرد.
دوستان
"چه کسی میگوید زیارت شرک است؟"

گفته شده است كه:
در تشييع جنازه او، جمعيت كثيري حاضر شدند و طرفداران او، شعارهايي به نفع او و مخالفان او، شعارهايي عليه او مي‌دادند.

مروج الذهب، ج4، ص102

همچنين در كتاب طبقات الحنابله، ص9 آمده است كه:
در روز وفات ايشان، ده هزار نفر از يهوديان و نصارا و مجوسيان، مسلمان شدند.

وقتي ذهبي قضيه مسلمان شدن غير مسلمانان را نقل مي‌کند، مي‌گويد:
هذه حكاية منكرة، تفرد بنقلها هذا المكي عن هذا الوركاني ، ... فوالله لو أسلم يوم موته عشرة أنفس لكان عظيما و لكان ينبغي أن يرويه نحو من عشرة أنفس.
اين حكايت، غير قابل قبول است. اگر اينچنين اتفاقي افتاده بود، شايسته بود ده‌ها نفر اين قضيه را نقل مي‌كردند.
تذكرة الحفاظ للذهبي،ج2، ص431 - تاريخ الاسلام للذهبي، ج18، ص143 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص343 - طبقات الحفاظ، ص189 - تاريخ الكبير للبخاري، ج2، ص7 - تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج1، ص62 - البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج10، ص340
در رابطه با فضائل ايشان:

در كتاب البداية و النهاية إبن كثير، ج10، ص357 از يحيي بن ايوب مقدسي نقل مي‌کند:
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم كه او خوابيده است و احمد بن حنبل، بادبزني در دست دارد و با آن، بدن نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را خنك مي‌كند. ما هم توجيه كرديم كه احمد بن حنبل در دفاع از شريعت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، قيام خواهد كرد.
همچنين آقاي احمد بن حنبل در مسند، ج2، ص181 مي‌گويد:
نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و ديد صحابه در رابطه با مسائل قرآني با هم بحث مي‌كنند و اختلاف دارند. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را مذمت كرد و فرمود: در اين اختلافات وارد نشويد و اگر اختلافي پيش آمد:
فردوه إلي عالمه.
آن را به عالم واگذار كنيد.
و مراد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين عالم، احمد بن حنبل بوده است.

آقاي ذهبي در كتاب سير اعلام النبلاء، ج11، ص202 از بشر بن حارث نقل مي‌کند:
قام أحمد مقام الأنبياء.
احمد بن حنبل به جايگاه انبياء رسيده بود.
من در همين جا از عزيزان حنبلي مذهب سوال مي‌كنم:

اگر ما همچنين تعبيري در رابطه با امير المومنين (عليه السلام) بگوييم - كه قرآن او را نفس پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شمرده است و در آيه تطهير، شهادت به طهارتش داده است و در آيه ولايت، خداوند ولايت او را در رديف ولايت خود و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شمرده است، - شما با ما چه مي‌كنيد؟

از اسماعيل بن خليل نقل مي‌کند:
لو كان أحمد بن حنبل في بني إسرائيل لكان آية.
اگر احمد بن حنبل در ميان بني اسرائيل بود، يكي از آيات و پيامبران آن عصر بود.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص202
همچنين مي‌گويد:
إذا رأيت رجلا يحب أحمد، فاعلم أنه صاحب سنة.
نشانه اهل‌سنت بودن، محبت و عشق به احمد بن حنبل است.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص195
همچنين از مزني نقل مي‌کند:
قيام اسلام، به چند نفر بستگي داشت:
أحمد بن حنبل يوم المحنة، أبو بكر يوم الردة و عمر يوم السقيفة و عثمان يوم الدار و علي يوم صفين.
اگر احمد بن حنبل در روز محنت و ابوبكر در جنگ رده و عمر در قضيه سقيفه و عثمان در شوراء و امير المومنين (عليه السلام)‌ در جنگ صفين نبودند، فاتحه همه چيز خوانده مي‌شد.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص201
همچنين نقل مي‌کند:
يك خانه‌اي آتش گرفت و در آن خانه، يك لباس و پيراهني از احمد بن حنبل بود و تمام لوازم خانه به خاكستر تبديل شد، غير از آن پيراهن احمد بن حنبل و به آن تبرك مي‌جستند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص230
همچنين در همان صفحه نقل مي‌کند:
در يك سال، بغداد را آب فرا گرفت و خانه‌ها را آب برد و همه چيز از بين رفت و تنها چيزي كه از نابود شدن خلاصي يافت، كتابي بود كه به خط احمد بن حنبل بود.
همچنين:
در سيلي كه به بغداد آمد، اين سيل نزديك قبر احمد بن حنبل آمد و موج زد و به عقب برگشت و جرأت نداشت كه اين آب، نزديك قبر احمد بن حنبل برسد.
دوستان شیعه و اهل سنت دقت کنید ،این موضوعات غلو برای انها غلو محسوب نخواهد شد ولی برای دیگران بلی.
آقاي ابن جوزي مي‌گويد:
وقتي مي‌رفتم به زيارت قبر احمد بن حنبل، مي‌ديدم كه قبر ايشان با زمين يكسان است و برآمدگي ندارد. اين مسئله برايم جالب بود. شبي در خواب ديدم كه او را زيارت مي‌كنم و گفتم حتما ‌آب يا سيلي آمده است كه قبر او با زمين هموار است. شنيدم كه احمد بن حنبل از داخل قبر صدا زد:
لا، بل هذا من هيبة الحق عز و جل، لأنه عز و جل قد زارني.
خير، اين از هيبت (و سنگيني) خداوند است كه به زيارت من آمده بود و خاك‌ها با زمين يكسان شد.
مناقب احمد لإبن الجوزي، ص607
همچنين از برخي از بزرگانشان مانند عبدالله بن موسي نقل مي‌کنند:
فإني منذ ثلاثين سنة ما توسلت به إلا قضيت حاجتي.
حدود سي سال است كه هر وقت براي من مشكلي پيش مي‌آيد، به قبر او متوسل مي‌شوم و حاجتم برآورده مي‌شد.
مناقب احمد لإبن الجوزي، ص400 و 562
برادران اهل علم ، ایا میتوان گفت جناب ابن جوزي در کتاب خود دروغ بسته است به بزرگ مکتب؟
اگر بحث توسل و غلو .... برای این مکتب ایرادی ندارد ولی چرا شیعه محدور الدم است؟
به جرم اینکه پیرو اهل بیت عترت هستند؟
این مبحث ادامه دارد....
بسم الله الرحمن الرحيم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم.
در رابطه با مذمت‌هاي جناب احمد حنبل :
إبن‌حجر در تهذيب التهذيب از ابن معين نقل مي‌کند:
احمد بن حنبل را متهم به كذب مي‌كردند.
تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج7، ص347
آقاي خطيب بغدادي از حسين بن علي كرابيسي نقل مي‌کند:
أيش نعمل به هذا الصبي؟ إن قلنا: مخلوق، قال: بدعة، إن قلنا: غير مخلوق، قال: بدعة.
ما از دست اين بچه كنيم؟ اگر بگوييم: قرآن، قديم است، مي‌گويد: بدعت است و اگر بگوييم: حادث است، مي‌گويد: بدعت است.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج8، ص65
تکریم نواصب و موثق دانستن خوارج
درمورد ابراهيم بن يعقوب جوزجاني ( از خوارج و نواصب ) اینگونه میگوید :
و يكرمه اكراما شديدا.
او را مورد اكرام و احترام شديد قرار مي‌داد.
تهذيب الكمال للمزي، ج2، ص248 - تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج1، ص159
همچنين حريز بن عثمان را - كه از خبائث و أشد نواصب بود و آقاي ابن حبان نسبت به او مي‌گويد:
كان يلعن عليا بالغداة سبعين مرة و بالعشي سبعين مرة.
علي را لعن مي‌كرد هفتاد مرتبه در صبح و هفتاد مرتبه در شب.
المجروحين لابن حبان، ج1، ص268 - تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج2، ص210 - الأنساب للسمعاني، ج3، ص50
روزي بالاي منبر رفت و با كمال وقاحت، گفت:
حديث منزلت درست است، ولي شما آن را اشتباهي نقل مي‌كنيد و شكل صحيح اين حديث اين است:
يا علي! أنت مني بمنزلة قارون من موسي.
سوال كردند كه اين را از كجا مي‌گويي؟ گفت:
سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله و هو على المنبر.
از وليد بن عبد الملك شنيدم كه آن را بالاي منبر مي‌خواند.
تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج2، ص209 - تهذيب الكمال للمزي، ج5، ص577 - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج8، ص262
اما يك آدم اينچنيني را - از احمد بن حنبل سوال كردند كه نظر تو درباره او چيست؟ گفت:
ثقة ثقة ثقة، ليس بالشام أثبت من حريز.
آدم مورد وثوق مورد وثوق مورد وثوقي است. آدمي مطمئن‌تر از حريز در منطقه شامات نيست.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج8، ص263 - تهذيب الكمال للمزي، ج5، ص573 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج12، ص345 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج7، ص80 - تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج2، ص208
روي چه اصلي، يك آدم ناصبي و منافق و كسي كه به تصريح صحيح مسلم، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
هر كس علي را دشمن بدارد، منافق است.
صحيح مسلم، ج1، ص60
و قرآن هم مي‌گويد:
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا (سوره نساء/آيه145)
ولي آقاي احمد بن حنبل ايشان را ثقه مي‌داند؟!!!
همچنين در رابطه با اسحاق بن سويد عدوي كه واقعا ناصبي بود، ولي احمد بن حنبل او را توثيق مي‌كند.
تهذيب الكمال للمزي، ج2، ص433

ایا این فرد قابل تعتماد است؟
مخالف قران و کلام رسول سخن گفت باز هم موثق میباشد؟؟؟؟؟؟
ادامه دارد....
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم.

دوستان، چند سوال و گرفتن اعتراف از جناب احمد حنبل
دوستان این حدیث رو که از کتب اعلی صحیحین اومده دقت کنین :
أم سلمه مي‌گويد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه فرمود:
من سبّ عليا فقد سبّني.
ولي نگفته است:
من سبّ ابا هريرة فقد سبّني.
مسند احمد، ج6، ص323
این حدیث رو با مواردی که در کتب اهل سنت امده بر اینکه سب کرده اند ، برای مثال
كان هشام بن عمار يربع بعلي رضي الله عنه. قلت:
خالف اهل بلده.
قال أبو حاتم: لما كبر هشام، تغيّر.
هشام بن عمار - كه متوفاي 245 و معاصر احمد بن حنبل بود - علي را خليفۀ چهارم مي دانست. راوي مي‌گويد:
اين بر خلاف شعار مردم شام است و علي را خليفه چهارم نمي‌دانستند.
ابو حاتم مي‌گويد: وقتي هشام بزرگ شد، او هم تغيير كرد و علي را جزء خلفاء نمي‌دانست.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج11، ص433

احمد بن حنبل:
من لم يربع بعلي بن أبي طالب في الخلافة فلا تكلموه و لا تناكحوه.
كسي كه علي را خليفه چهارم نداند، نه با سخن بگوييد و نه با آنها ازدواج كنيد.
حتي در برخي از تعابير دارد كه:
هر كس علي را خليفه چهارم نداند، الاغ طويله‌اش، ارزشش از او بيشتر است.
ابو يَعلي در كتاب طبقات الحنابله، ج1، ص359 مي‌گويد:
دخلت على أبي عبد الله أحمد بن حنبل حين أظهر التربيع بعلي رضي الله عنه، فقلت: يا أبا عبد الله! إن هذه اللفظة توجب الطعن على طلحة و الزبير، فقال: بئس ما قلت و ما نحن و حرب القوم و ذكرها، فقلت: أصلحك الله إنما ذكرناها حين ربعت بعلي و أوجبت له الخلافة و ما يجب للأئمة قبله. فقال لي: و ما يمنعنا من ذلك؟ قال: قلت: حديث ابن عمر: فقال لي: عمر خير من ابنه، قد رضي عليا للخلافة على المسلمين و أدخله في الشورى و علي بن أبي طالب رضي الله عنه قد سمى نفسه أمير المؤمنين، فأقول: أنا ليس بأمير المؤمنين؟
روزي وارد منزل احمد بن حنبل شدم و از روزهايي بود كه ايشان شعار خليفه چهارم بودن را سر مي‌داد و به او گفتم: خليفه چهارم دانستن علي، زير سوال بردن طلحه و زبير است، چون اينها در برابر خليفه چهارم قيام كرده‌اند.
احمد بن حنبل گفت: حرف بدي را گفتي، به ما چه كه اينها با هم جنگ كردند .... علي خودش را به عنوان خليفه چهارم مي‌دانست و آمد در شورا شركت كرد و خودش مي‌گفت من امير المومنين هستم، ولي من بگويم كه او امير المومنين نبوده است؟

همچنين، فضائلي كه احمد حنبل از امير المومنين (عليه السلام) در مسند آورده است، سابقه نداشته است. حضرت علي (عليه السلام) كه در بالاي منابر به او ناسزا مي‌گويند و به تعبير آقاي ابن حجر كه در ترجمه علي بن رباح مي‌گويد:
كان بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه على قتلوه.
اگر در يك خانه‌اي، نام فرزندشان را علي مي‌گذاشتند، بني‌أميه او را مي‌كشتند.
تهذيب التهذيب لإبن‌حجر، ج7، ص281
این گفته ها را با این جملات بسنجید تا در بخش بعد با شما به ختم این سلسله مباحث برسیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکه پس از من با علی درباره خلافت مقاومت و دشمنی ورزد کافر است و با خدا و رسولش جنگیده‏است. و هرکه در حق علی شک کند کافر است.( مناقب ابن‏مغازلی / 46.)
- و فرمود:
علی‏بن‏ابی‏طالب باب آمرزش خداست، هرکه از آن وارد شود مؤمن است، و هرکه از آن بیرون رود کافر.( کنزالعمال 11 / 610. و در ینابیع المودة 2 / 61 نیز آورده و در آن به جای باب آمرزش، باب دین است.)
- و به علی‏بن‏ابی‏طالب علیه السلام فرمود:
من تو را نشانه‏ای میان خود و امتم قرار داده‏ام، پس هرکه از تو پیروی نکند حقاً کافر شده است.( تاریخ دمشق 2 / 489.)
- به روایت جابر و ابن‏عباس فرمود: هرکه نگوید “علی بهترین مردم است” حقاً کافر شده‏است.( تاریخ بغداد 7 / 421 و 3 / 192.)

ادامه دارد...

بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان سلام
در اخرین جلسه این سلسله مباحث که بصورت خلاصه تقدیم دوستان میشه عرض کنم که :
دوستان اهل سنت این جمله رو هر بار که بحث رو شروع کنم اول میگم که در این سلسله مباحث قصد جسارت به هیچ یک از مذاهب رو ندارم و نخواهم داشت و تنها به معرفی اثار و جملاتی که در باره این علما گفته اند اشاره میکنم.
دوستان فضائلی را که ایشان اورده واقعا جای تعجب دارد که چگونه پیروان ایشان از بحث ولایت خارج شده اند؟؟؟؟؟
تکرار میکنم یک حدیث که :
ما لأحد من الصحابة من الفضائل بالأسانيد الصحاح مثل ما لعلي رضي الله عنه.
هيچ يك از صحابه، فضائلي با سند صحيح، همانند علي بن ابي طالب ندارند.
مناقب احمد لابن الجوزي، ص163
با این اوصاف این سخن که بحث فضیلت و ... هستش چطور ازشخصیت های برجسته مکتب جناب حنبل « ابو حاتم » که در وصف او اینگونه امده :
الإمام المحدث الحافظ الواعظ.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج17، ص624
که امام و محدث و حافظ و واعظ ، جمع همه اینها یجور مفتی بودن هست میگه :
فكل من لم يکن حنبليا فليس بمسلم.
هر كس كه حنبلي مذهب نباشد، مسلمان نيست.
تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص1187 - تاريخ الاسلام للذهبي، ج33، ص58 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج18، ص508
در حالی که در کتب اهل سنت امده که :
هذا الصديق الأكبر و هذا فاروق هذه الأمة، يفرق بين الحق و الباطل و هذا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الظالمين.
علي صديق اكبر است و فاروق اين أمت و جدا کننده بین حق و باطل و تو يعسوب مومناني و مال يعسوب ستمگران است.

معجم كبير طبراني، ج6، ص269 - اسد الغابة لإبن أثير جزري، ج5، ص287 - كنز العمال متقي هندي، ج11، ص616 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص102 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص41
چطور میشود که کسی حنبلی نباشد کافر است ؟
ملاک مسلمان بودن حنبلی بودن است یا تقوا و پیروی از دستورات قران و سنت اصیل رسول خدا؟
اگر اینحدیث را هم تکرار کنیم چه میشود جواب تمام فرق اسلامی :
حدیث ثقلین : حدیث ثقلین هم عدالت و حجيِت اهل بیت را مطرح میکند.
ممکن است بپرسید چطور این حدیث را با گفته حنابله مقابل هم قرار دادم ؛ برای اینکه دوستان بدانند که وقتی حدیث موثق در نگاه اهل سنت وجود دارد ولی با کینه و دشمنی که ایجاد شده توسط حاکمان زمان .
حال درباب اینکه نظر احمد حنبل درباره ولایت چیست؟؟؟؟؟؟
آقاي عبد الله بن احمد بن حنبل مي‌گويد:
فقلت: يا أبة! ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني! علي بن أبي طالب أهل البيت، لا يقاس بهم أحد.
من از پدرم سوال كردم كه در ميان صحابه، چه كساني افضل هستند؟
گفت: آقاي ابوبكر از همه افضل است و بعد از او عمر و بعد از او هم عثمان است. گفتم: پس علي چه شد؟ گفت: علي بن ابي طالب از اهل بيت است و كسي را نمي‌توان با اينها مقايسه كرد.
مناقب احمد لابن الجوزي، ص163
همچنين عبد الله بن احمد بن حنبل مي‌گويد:
كنت بين يدي أبي جالسا ذات يوم، فجاءت طائفة من الكرخيين فذكروا خلافة أبي بكر و خلافة عمر بن الخطاب و خلافة عثمان بن عفان، فأكثروا و ذكروا خلافة علي بن أبي طالب و زادوا فأطالوا، فرفع أبي رأسه إليهم، فقال: يا هؤلاء! قد أكثرتم القول في علي و الخلافة و الخلافة و علي، إن الخلافة لم تزين عليا بل علي زينها.
روزي مردم شهر، خدمت احمد بن حنبل نشسته بودند و درباره خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و علي حرف مي‌زدند كه آنها بدين شكل خلافت كردند. احمد بن حنبل گفت:
درباره خلافت زياد حرف زديد، ولي خلافت، افتخار و زينت علي نبود،
بلكه علي، زينت و افتخار خلافت بود.
مناقب احمد لابن الجوزي، ص163 - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص145 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص446
يعني اگر ديگران آمدند از خلافت، كسب فيض كردند، حضرت علي (عليه السلام) آمد خلافت را زينت بخشيد.
حال اينكه محمد بن إبراهيم الوزير در كتاب العواصم و القواصم كه ایشان از وهابي و ناصبي هستند:
هذا دليل علي شدة موالاته لإهل البيت و قيامه بحق القرابة.
-
اين، نشانگر اين است كه احمد بن حنبل، علاقۀ شديدي به اهل بيت داشته و حق قرابت با پيامبر را خوب رعايت كرده است.
حالا از آقاي ابو بكر بن عربي سوال مي‌كنيم:
اگر احمد بن حنبل اينچنين كرده است، چرا شما و طرفدارانتان، بعد از 1400 سال، نسبت به امير المومنين (عليه السلام)، اينچنين وقيحانه جسارت و توهين مي‌كنيد و نسبت به شيعيان حضرت علي (عليه السلام)، جفا مي‌كنيد؟
دوستان با امید به اینکه اشنایی مختصری از این مکاتب پیدا کرده باشید و بدونید که هیج قصد توهین و خدای ناکرده جسارت به مذاهب صورت نگرفته و در انتها از برادران و خواهران مذاهب اربعه درخواست دارم که با کمی تامل به این مطالب کمی به مذهب خودشون با نگاه نقادانه نگاه کنند و از تعصبات دوری کنند.
به امید اینکه خدا مارا مورد رحمت خود قرار دهد.
الحمدلله الذي
جعل كمال دينه و تمام نعمته
بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام

--------
22 شام تا طلوع
نکند حتی در راه خدمتش دل او را بیازاریم!
پایان
1392/3/12
23 رجب 1434
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
با سلام و احترام و عرض ادب
و با تشکر فراوان از کاربر عزیز مهدی سینا به خاطر ارائه و جمع بندی و اتمام این تاپیک ارزشمند.
حقیر که خیلی استفاده کردم و مطمئناً برای من یه آرشیو خوب خواهد بود.
اجرکم عند الله.
نثار امواتتون و سلامتیه خودتون و خانوادتون:
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...
یا علی
التماس 2آ
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع