سلام
السلام علیک یا قمر بنی هاشم
السلام علیک یا باب الحوائج یا اباالفضل العباس
السلام علیک یا ساقی العطشان
انشاءالله امروز 110بار
[b]اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم
اللهم العن جبت والطاغوت
يا فاطمه الزهرا سلام الله عليها
بابا دیوونه شدم یکی بگه چیکار کنم

[/color][/size][/align]
منم ديونه ي عباسم (علیه السلام)
بهت بگم چكار كني ؟
يه صلواتي بفرست و از عمو عباس (علیه السلام)كمك بگير
اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم
يا قمر منير بني هاشم مددي
يا زهرا سلام الله عليها
میخوام برم منطقه نمیزارن. میگن بمون تو شهر خدمت کن. میگم باشه خدمت میکنم اما بزارید خدمت در کنار پرورش باشه سکوت میکنن. امشب دلم خیلی گرفته مثل شبای مشابه دیگه
یادداشت (1)
پاسی از شب گذشته و من هنوز بیدارم. گویی خواب از چشمانم می گریزد. در حصار اندیشه های گوناگون گیر کرده، و طاقت از کف داده ام. چون همیشه بی خوابی هوایی ام می کند و میل به نوشتن در من زنده می گردد.
قلم را در دست می فشرم و لنگ لنگان سپیدی صفحه را به سیاهی قلم می سپارم، شاید کمی آرام شوم. خواب را به این بهانه بی خیال شده ام که شاید کسی سیاهه هایم را بخواند و سوالات بی شمارم را پاسخ دهد.
در دلم آشوبی به پاست. غوغای دلم را چه کسی می داند؟ زخم هایم را چه کسی مرهم است؟
چقدر دلم گرفته، صدای رعد و برق می آید، هوای دلم بارانی ست. نم باران گونه هایم را خیس می کند. اشک امان از کفم ربوده، چه تلخ است قطره قطره اشک ریختن در تنهایی و چه شیرین است لحظه ی حضور.
حضور!!! برای حضور دل لازم است و این روزها دل غایب است. کاش میشد روح و جسم را همراه کرد. اما روح سرکش را با زنجیر نیز نمی توان نگاه داشت.
احساس آدم با من است، آن لحظه که از بهشت فرود آمد. احساس رانده شدن رهایم نمی کند.
چقدر منتظر این لحظه ها بودم. چقدر خیال بافتم. چقدر... حتی فکر ماندن هم عذابم میداد. اما من اینجا هستم، در شهر، نه در سنگر. نه در اوج لذت، که در اوج ذلت. نه در بی نهایت قربت، که در بی نهایت غربت. چقدرهوای اسفند و فروردین شهر دلگیر است. گمان می کردم دوام می آورم، اما نه! نمی توانم.
دلم گرفته، دلم همچو طوطی بازرگانی است که از رفیقان وصف پرواز در آبی نیلگون آسمان را شنیده، فیل دلم هوای هندوستان کرده. گرمی رد اشک را روی گونه هایم احساس می کنم. چقدر دل نازک شده ام. دلم هوای باران کرده، هوای خیس شدن. کاش باران می بارید و قطره های اشکم با قطره های باران هم آغوش می شدند.
خدایا قرارمان که یادت هست!!! قرار بود من برای رضای تو خدمت کنم و تو برای التماس های شبانه ی من رخصت حضور هر ساله در کربلای شهدایت را بدهی. خدایا تو که کرمت از این حرفها گذشته، حتما من خالص نبودم. لابد خدمتم برای تو نبود.
من!؟ خدایا عذر مرا بپذیر، حق با تو است این بنده هنوز هم من است و تا رسیدن به تو هفت آسمان باقی است.
[/b]
...
سلام
السلام علیک یا ساقی العطشان
انشاءالله امروز 110بار
[/font][font=Arial]اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم
اللهم العن جبت والطاغوت
يا زهرا سلام الله عليها
جمع صلواتها 16736
با سلام و تشکر از دوستان
نقل قول:مهلت فرستادن صلوات ها تا کِی هستش؟
تا هر وقتی که احساس نیاز میکنیم...
و چه زیباست وقتی با دست خالی دست به دامنشون میشیم
و
مطمئنیم که این توسل بی پاسخ نیست
و
زیباتر و مهم تر از اون ...........اینکه
مطمئنیم این توسل بی دعوت نیست...
خودشون اجازه دادند که متوسل به پیشگاه مقدسشون بشیم!!!
اقا جان .......حالا که اجازه دادی!!!!!!!!!
"خودت ما رو تربیت کن"