تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ارتباط چهارشنبه‌سوری با زرتشتی‌ها/ نسبت ‌دادن حدیث امام صادق
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
ارتباط چهارشنبه‌سوری با زرتشتی‌ها/ نسبت ‌دادن حدیث امام صادق(علیه السلام) به زرتشت
پژوهشگر مؤسسه دارالحدیث ضمن بی‌ارتباط دانستن چهارشنبه‌سوری با آیین زرتشت می‌گوید: شاید ادعا شود بنیان‌گذار چهارشنبه‌سوری اعراب هستند! زیرا در فرهنگ آنها چهارشنبه روزی نحس بوده است و با برپایی جشن می‌کوشیدند نحوستش را رفع کنند.







به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یک سال شمسی دیگر رو به پایان است و طبق سنتی همه‌ساله، شب آخرین چهارشنبه سال (سه‌شنبه شب) مراسمی برگزار می‌شود که با آتش‌بازی و پریدن از روی آن همراه است. البته این مراسم به اصطلاح شادی‌آفرین همواره با سوانح بسیار و پیشامدهای جبران‌ناپذیر همراه است که قصد پرداختن به آن را نداریم و فقط از منظر تاریخی به بررسی پیشینه این سنت می‌پردازیم. «سیدحسن فاطمی موحد» از پژوهشگران مؤسسه دارالحدیث قم به سؤالات ما پاسخ می‌گوید.

*** دین زرتشتی سراسر در هاله‌ای از ابهام است

* بعضی قائلند که آداب و رسوم کهن ایرانی، در واقع جزئی از دین زرتشتی است. نظر شما در این مورد چیست؟


ـ در درجه اول شما دین زرتشتی را نشان دهید که چیست تا بعد برسیم به اینکه فلان رفتار ایرانی‌ها مربوط به دین زرتشتی است یا نه؟ وقتی دینی را به پیامبری نسبت می‌دهیم به معنای دینی است که آن پیامبر آورده.

دین زرتشتی سراسر در هاله‌ای از ابهام است؛ از خود زرتشت گرفته تا آموزه‌های این دین. زرتشتی‌پژوه برجسته «هاشم رضی» در ابتدای کتاب راهنمای دین زرتشتی می‌گوید: «دانشمندان از روزگاران کهن تا امروز در مورد زمان زندگی زرتشت تاریخ‌هایی یاد کرده‌اند که اندازه میان آنها تا 6 هزار سال اختلاف دارد.»

***قائل به خیالی‌بودن زرتشت نیستیم

مرحوم دکتر پرویز رجبی که در تاریخ ایران باستان کتاب‌های متعدد نوشته، در اواخر عمرش انتساب گات‌ها (بخشی از اوستا) به زرتشت را زیر سؤال برد که سبب دلخوری زرتشتیان شد. به خاطر دارم ایشان به همان مناسبت، طی ایمیلی به بنده گفت: «چگونه می‌توان کتابی را به کسی نسبت داد که میان 9 هزار سال سرگردان است!؟»

نه تنها کتاب بلکه هیچ سخن و آیین و آدابی را نمی‌توانیم با اطمینان خاطر به زرتشت نسبت بدهیم. ابهام در مورد زرتشت به قدری زیاد است که برخی او را شخصیتی خیالی می‌دانند. ما قائل به خیالی بودن زرتشت نیستیم اما در عمل با شخصیتی توهمی و خیالی تفاوت ندارد. با این وصف کدام بخش از این دین را می‌توانیم نشان دهیم و بگوییم: زرتشت آورده است؟

*** جعل روایت امام صادق(علیه السلام) و نسبت دادن آن به زرتشت


* در فضای اینترنت این همه سخنان زیبا از زرتشت می‌بینیم...

ـ من هم این سخنان را دیده‌ام. وقتی ریشه‌یابی می‌کنیم می‌بینیم این سخنان به صورت عمدی یا سهوی به دروغ به زرتشت نسبت داده اند. در اینترنت عبارت‌های «30 پند زرتشت» و «30 نصیحت زرتشت» را جستجو کنید، 30 جمله زیبا و پرمعنا را به زرتشت نسبت داده‌اند، اما وقتی از زرتشتی‌ها می‌خواهیم منبع آن را نشان دهند، نمی‌توانند کتابی را ذکر کنند که این سخنان در آن آمده باشد.

جالب آنکه گاهی روایات امامان ما را به نام زرتشت جا می‌زنند. روایتی از امام صادق(علیه السلام) داریم که دقیقاً ترجمه آن را به عنوان «اصول زندگی زرتشت» نشر داده‌اند!

بدین صورت که از زرتشت سؤال کردند: زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟

فرمود:
1. دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.

2. دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم.

3. دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.

4. دانستم پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.

در بحار الانوار همین سؤال و جواب را از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم:

قیل للصادق(علیه السلام): على ما ذا بنیت أمرک؟ فقال: على أربعة أشیاء:


ـ علمت أن عملی لا یعمله غیری فاجتهدت،

ـ وعلمت أن الله عز وجل مطلع علی فاستحییت،


ـ وعلمت أن رزقی لا یأکله غیری فاطمأننت،

ـ وعلمت أن آخر أمری الموت فاستعددت.
(بحار الأنوار، ج 75، ص 228؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 172)

*** چهارشنبه‌سوری ارتباطی به زرتشت ندارد

* بهتر است موردی بحث کنیم. معروف است که جشن چهارشنبه‌سوری به دلیل اینکه رکن اصلی آن آتش است، به زرتشتی‌ها تعلق دارد. آیا این تلقی درست است؟


ـ زرتشتی‌ها به آتش خیلی احترام می‌گذارند. اما روشن کردن آتش در وسط کوچه و خیابان و از روی آن پریدن نه تنها احترام به آن نیست بلکه یقینا نوعی بی‌احترامی به آن است. مثلاً اگر کسی کتابی مقدس را وسط کوچه روی زمین بگذارد و از روی آن بپرد، یقیناً همگان این کار را بی‌احترامی به آن کتاب می‌دانند.

زرتشتی‌ها در کنار آتش، پارچه‌ای را جلوی بینی و دهان خود می‌بندند تا بیماری آنها به آتش نرسد. اما در چهارشنبه سوری هنگام پریدن از روی آتش می‌گویند: «زردی من از تو / سرخی تو از من». به عبارت دیگر: بیماری‌های من به تو برسد و سرخی و سرزندگی تو برای من.

از اینها که بگذریم، تا قبل از ورود اسلام به ایران، اصلا روزهایی به نام «شنبه»، «یک‌شنبه» و «چهارشنبه» نداشتیم. آن زمان روزهای سال را به دوازده ماه تقسیم می‌کردند و هر روز ماه نامی خاص داشت اما روزهای ماه به هفته تقسیم نمی‌شد.

*** در کتاب قدیمی «تاریخ بخارا» سخنی از چهارشنبه نیست

* قدیمی‌ترین مدرک درباره چهارشنبه‌سوری چیست؟


ـ می‌گویند: قدیمی‌ترین اثر مکتوب، کتاب تاریخ بخارا، تألیف محمد بن جعفر نَرشَخی (درگذشته به سال 348 قمری) است.

کتاب گاه‌شماری و جشن‌های ایران باستان، صفحه 231 از تاریخ بخارا چنین نقل کرده است: «چون امیر سدید منصور بن نوح به ملک بنشست اندر ماه شوال سال سی صد و پنجاه به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای‌ها را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر سدید به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری، چنان که عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند.»

من خود تاریخ بخارا را ندیدم. اما آنچه از آن نقل شده، سخنی از چهارشنبه در آن نیست، فقط از آن پایان سال استفاده می‌شود.

*** آیا چهارشنبه‌سوری سنت عرب‌هاست؟


* می‌گویند: چهارشنبه‌سوری قبل از اسلام بوده اما با تغییراتی به این صورت در آمده است و «آتش» نشانه زرتشتی بودن این رسم است...

ـ همین که می‌گویند قبل از اسلام بوده، باید با دلیل باشد. البته در تاریخ بخارا آمده که عادت قدیم بوده اما نمی‌دانیم مراد نویسنده از «قدیم» چیست؟ شاید همین که دویست سال سابقه داشته، آن را قدیمی دانسته است. صرفاً با احتمالات و حدسیات نمی توان تاریخ ساخت.

هر آیینی که آتش در آن نقش دارد نشانه زرتشتی بودن آن نیست. مسابقات المپیک هم با آتش افتتاح می‌شود. آیا می‌توانیم بگوییم این مسابقات در اصل برای زرتشتیان بوده؟!

آتش‌بازی برای انسان، از کودک و بزرگ، لذتی خاص دارد و لذا گاهی در جشن‌ها به کار می‌بردند. پس هر جشنی که آتش در آن نقش دارد نشانه زرتشتی بودن آن نیست. نهایت چیزی که می‌توان در مورد این جشن ادعا کرد این است که از جشن‌های ایرانی است و مخصوص زرتشتیان نبوده. حتی ممکن است کسی بتواند ادعا کند که بنیان‌گذار چهارشنبه سوری عرب‌ها هستند؛ زیرا در فرهنگ آنها چهارشنبه روزی نحس بوده است و با برپایی جشن و سرور می‌کوشیدند نحوست چنین شب و روزی را برطرف کنند. جاحظ در المحاسن و الأضداد، صفحه 277 به نحس بودن چهارشنبه تصریح کرده است.

*** ارتباطی میان نوروز و آیین زرتشت وجود ندارد


* با توجه به اینکه عید نوروز به پیش از اسلام باز می‌گردد، آیا نمی‌توان آن را عیدی زرتشتی نامید؟

ـ مسلما نوروز را پیش از اسلام، گرامی می‌داشتند. اما نمی‌توانیم هر آنچه را که پیش از اسلام بوده، برگرفته از دین زرتشتی بدانیم مگر اینکه دلیلی برای آن در دست باشد. من فقط به دیدگاه اسطوره‌شناس سرشناس دکتر مهرداد بهار بسنده می‌کنم. وی این عید را عیدی باستانی-ایرانی می‌داند و هیچ ارتباطی میان آن و دین زرتشتی قائل نیست.

او در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» صفحه 347 می‌گوید: «در اوستا اشاره به نوروز نیست و علتش آن است که این اعیاد مربوط به زرتشتیان نیست. شاید هم در شرق ایران وجود نداشته است.»


به نظر من اگر در اوستا هم به نوروز اشاره شده بود، نمی‌توان گفت که زرتشت بنیان‌گذار نوروز و حتی مورد توجه او بوده است؛ زیرا خود زرتشتیان قائلند که تنها چهل - پنجاه صفحه از اوستا یعنی گات‌ها برای زرتشت است و بقیه اوستا سخن موبدان است و ربطی به زرتشت ندارد و لذا به آن معتقد نیستند.

در مورد خود گات‌ها هم بحث است و قابل اثبات نیست که زرتشت آوردنده آن است. تنها چیزی که می‌توانیم در مورد گات‌ها بگوییم این است که کتابی بسیار کهن است اما مگر هر کتاب کهنی را می‌توان به زرتشت نسبت داد؟! از سوی دیگر، عبارات گات‌ها به قدری گنگ و نامفهوم است که «ژان کلنز» با سابقه ده‌ها سال تدریس اوستا و تحقیق در آن، قائل است که ما هنوز نیمی از معنا و مفهوم گات‌ها را نمی‌دانیم. سپس توضیح می‌دهد که مترجمان گات‌ها ذهنیت‌های خود را به این کتاب تحمیل کرده‌اند. (مقالاتی درباره زردشت و دین زردشتی، ص 41)

*** جشن‌های باستانی ایران متعلق به همه بوده است نه زرتشتی‌ها

* به عنوان آخرین سؤال بفرمایید آیا دیگر جشن‌های باستانی ایران مثل مهرگان و سده، سرنوشت نوروز را دارند؟


ـمن معیار کلی را ارائه کردم، تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل! وقتی نتوانستیم حتی یک کلمه را با اطمینان به زرتشت نسبت دهیم، تکلیف جشن‌ها و آیین‌های دیگر نیز معلوم می‌شود. نهایت چیزی که بتوانیم اثبات کنیم این است که آیین‌هایی مانند مهرگان و سده به قبل از اسلام باز می‌گردند و رسومی ایرانی‌اند. اما مگر قبل از اسلام تنها زرتشتی ها در ایران زندگی می‌کرده‌اند؟! زرتشتی‌ها نیز مانند دیگران به آن رسوم پایبند بوده‌اند.
فکر نمیکنم به این راحتی بتونیم نوروز رو از زرتشت جدا کرد ان هم فقط با دلیل نبودن نام نوروز در گاتا و اما چهارشنبه سوری
یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک چم(معنی) سرخی است و اشاره به سرخی گل است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است:«چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..». این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای بهیژک یا پنچهٔ دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است. به دیگر سخن این آتش افروزی بر بام خانه‌ها، فرجامین گام از آیین‌های گاهنبار پنجه یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک(پنج روز نخست-اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد
چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش افروزان، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایشهای خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.]
شگفت اینجاست که آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود! آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در سوئد، شبی که والبوری خوانده می‌شود را به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور رومانی گزارش کرده‌اند.
آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر،... ، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه ۴ شنبهٔ هر هفته روز شومی است.
منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می‌کند: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می‌خور تا به عافیت گذرد
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.]
در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین واجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند و بدین ترتیب چشن سوری از حادثه روزگار مصون ماند و برای ایرانیان تا به امروز باقی ماند.
مختار برای خونخواهی از عاملین ,واقعه کربلا ، در شهر کوفه که بیشتر آنان پارس بوده‌اند از این فرصت سود برد و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود بسیاری از آنان را قصاص کرد.

. کوروش نیام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در این باره می گوید: "ما زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم
به نام خدا
سلام علیکم

وحید گرامی،در هر رابطه ای باید به متخصص آن رجوع شود.

منظورتان از در هاله ابهام بودن زرتشت چیست؟؟؟

دین زرتشتی جز ادیان قانونی در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده و در مجلس شورای اسلامی،دارای نماینده می باشند.

یعنی جمهوری اسلامی هم در هاله ابهام است؟؟؟

ببنید هر زرتشتی پژوهشی را نمی توان ملاک قرار داد،مخصوصا اگر زرتشتی نباشد.

مثلا اگر یک اسلام پژوه غیر مسلمان مطالب ناشایستی راجع به اسلام منتشر کند،آیا حرف های وی سند است؟؟؟

ببینید دوست من،شما گشتی بین این همه پیغمبر جرجیس رو پیدا کردی!!!

این همه زرتشت پژوه.

بهترین کتابی که من توصیه می کنم در رابطه با زرتشت،کتاب شناخت زرتشت از دکتر حسین وحیدی است.

زرتشت وجود داشته،گاتاها وجود دارد و ...

بار ها در این مورد بحث شده.

بیشتر در انجمن برهان از این بحث ها داشتیم.

می توانید به انجا مراجعه کنید.

البته من برای اثبات زرتشت،از اسناد اسلامی کمک می گرفتم،حالا اینکه خود زرتشتیان چگونه می خواهند نبوت زرتشت را ثابت کنند(که نمی توانند)جای سوال است.

این همان سوالی بود امام رضا(علیه السلام)از موبد زرتشتی پرسید و او درماند.

اما با کمک منابع اسلامی می توان اینهارا ثابت کرد.

اما اینکه چند تا جشن مال زرتشته چند تا نیست،اصلا و ابدا مهم نیست.

برادر من،به من و شما چه مربوط.

ولی انچه شما گویید صحیح است.

یعنی وقتی به تاریخچه ی جشن هایی مانند نوروز یا سده نگاه می کنیم،متوجه می شویم ربطی ندارد اما آفرینگان ها که همین پنج روز اخر سال هم جز شان است،یقینا مربوط به زرتشت است.

زیرا آفرینگان ها،شش جشن هستند که به اعتقاد زرتشتیان خداوند جان و خرد،جهان را در این شش آفرینگان آفرید،هر یک از این شش آفرینگان ها را جشن می گیرند.

اما زیاد فرقی نمی کند.

راه ما هم ادامه ی راه زرتشت(علی نبینا و آله و علیه السلام) است.

در واقع همان راه حضرت زرتشت(علی نبینا و آله و علیه السلام)می باشد.

ان الدین عند الله اسلام

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.

همه پیامبران یک راهند،حالا اینکه بعضی ها بی معرفتی کردند و نپذیرفتند ولایت ولی بعدی را،انتقامش را از پیامبر نگیرید.

فی امان الله
البته این هم یکی از همان متخصص ها
دیدمخوندنش خالی از لطف نیست . ولی مسایلس و که بیان کرده موثقه
در ضمن
نقل قول: در واقع همان راه حضرت زرتشت(علی نبینا و آله و علیه السلام)می باشد.
در احادیث داریم پیامبر ایرانی ها مجوس نام داشته و زرتشت فردی مصلح بوده و نه پیامبر . زمانی هم میاد که اموزه های مجوس تحریف شده بوده ٫٫٫

موفق باشی
(۳۰/اسفند/۹۱ ۱۳:۱۰)وحید110 نوشته است: [ -> ]البته این هم یکی از همان متخصص ها
دیدمخوندنش خالی از لطف نیست . ولی مسایلس و که بیان کرده موثقه
در ضمندر احادیث داریم پیامبر ایرانی ها مجوس نام داشته و زرتشت فردی مصلح بوده و نه پیامبر . زمانی هم میاد که اموزه های مجوس تحریف شده بوده ٫٫٫

موفق باشی
لطف کنید بگین حدیث از کیست و منبع حدیث؟
این لینک تحقیق خوبی است


از دلايل ديگري كه الهامي مطرح كرده حديثي است كه طبرسي در احتجاج از قول امام صادق (علیه السلام) نقل كرده و آن اين كه از امام پرسيدند كه پيامبر مجوس چه كسي بود، آيا خالد بن سنان بود؟ حضرت فرمود خالد يك نفر عرب بدوي بود، و پيغمبر نبود و اين سخني است كه مردم بي‌اطلاع مي‌گويند. آن مرد گفت آيا پيغمبر مجوس، زرتشت است؟ امام فرمود زرتشت درميان مجوس سر و صدايي راه انداخت و ادعاي پيغمبري كرد، عده‌اي دعوتش را پذيرفتند و عده ديگر او را تكذيب كردند و او از شهر بيرون نمودند و در بيابان طعمه درندگان شد. آقاي الهامي مي‌نويسد در اين روايت امام (علیه السلام) ظاهراً زرتشت را پيغمبر مجوس ندانسته است و از تعبير «اتاهم بزمزمه و ادعلي النبوه» بر مي‌آيد كه پيغمبري زرتشت ادعايي بوده و واقعيت نداشته است و مجوسيها پيامبر ديگري داشته‌اند (الهامي، 175).
یونانی، ماگوس. لاتینی، مگوس. آرامی، مجوشا می‌باشد . معرب کلمه ٔ پارسی مگوش و مگو (پارسی باستان) که به یونانی ماگوس و به فارسی حالیه مغ گویند. به صورت مگو چندین بار در کتیبه‌های بیستون آمده و در اوستا به صورت مغو و در پهلوی مغ شده‌است. گروهی از ایرانیان قدیم که قائل به دومبداء نور و ظلمت و یزدان و اهرمن بوده‌اند و اینان پیش از ظهور زرتشت هم بوده‌اند و مجوس خوانده می‌شدند. در ادبیات عربی و فارسی به هر دو معنی استعمال شده اما از ملل و نحل شهرستانی چنین بر می‌آید که زرتشتی و مجوس را جدا دانسته و علمای اوایل اسلام نیز مجوس وزرتشتی را یکی نمی‌دانستند




یونانی، ماگوس. لاتینی، مگوس. آرامی، مجوشا می‌باشد . معرب کلمه ٔ پارسی مگوش و مگو (پارسی باستان) که به یونانی ماگوس و به فارسی حالیه مغ گویند. به صورت مگو چندین بار در کتیبه‌های بیستون آمده و در اوستا به صورت مغو و در پهلوی مغ شده‌است. گروهی از ایرانیان قدیم که قائل به دومبداء نور و ظلمت و یزدان و اهرمن بوده‌اند و اینان پیش از ظهور زرتشت هم بوده‌اند و مجوس خوانده می‌شدند. در ادبیات عربی و فارسی به هر دو معنی استعمال شده اما از ملل و نحل شهرستانی چنین بر می‌آید که زرتشتی و مجوس را جدا دانسته و علمای اوایل اسلام نیز مجوس وزرتشتی را یکی نمی‌دانستند

منبع ویکی پدیا میباشد و خودم اطلاعاتی در مورد مجوس ندارم
به نام خدا
سلام علیکم

وحید گرامی،با یک حدیث که همه چیز روشن نمیشه.

میشه؟؟؟

برادر وحید،من این دو لینکو برای شما می ذارم اینجا.

SARV من هستم در انجمن برهان.

منابعی هست.

این چیزی که راجع به مجوس گفتید،باید سند بیاورید.

مغ=>ماگو=>ماگوس=>مگوس=>مجوس

این روند بالا را از کتاب شناخت زرتشت دکتر حسین وحیدی می گویم.

می توانید بخوانید.

گفتم که.شما که فکر می کنم زیاد اهل مطالعه باشید،خوب اینرا هم بخوانید.

کتاب خوبی است.

زرتشت خود پیامبر بوده،پیامبر دین زرتشتی.

همین دینی که امروزه جمهوری اسلامی ایران آنرا در ذمه خویش قرار داده و قبلا حضرت علی(علیه السلام) در ذمه خویش قرار دادند. و جزیه می گرفتند.

یعنی چی؟؟؟منظور شما چیست؟؟؟

از این جملات.

اجداد این زرتشتیان قبلا هم در ایران میزیسته اند.

انکار این موضوع خیلی خنده اور است.

خوب حضرت علی(علیه السلام)با آنها چه کردند؟؟؟

جزیه گرفتند که اکنون نوادگانشان هم هستند وگرنه مثل بقیه همکیشان خود به هند می رفتند.

مگر اینکه بخواهید ادعا کنید دین زرتشت به تازگی وارد ایران شده و این اقلیت زرتشتی موجود در ایران،قلا یک دین دیگر داشته اند.

http://www.tarikhema.ir/forum/topic-t3516.html

http://www.tarikhema.ir/forum/topic-t2831.html

این آقای رضوان که در برهان بودند،خیلی فعالیت های ضد زرتشتی می کردند.

اگر دقت بیشتر پست هایشان در بخش زرتشتی انجمن بوده و همه ضد زرتشت بوده.

باز من برای اختصار پست های کلیدی بحثمان را اینجا کپی می کنم.

فی امان الله

به نام خدا
سلام علیکم
حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)که پیامبر بوده اند و معصوم هستند پس اشتباهی نمی کنند.پیامبر از زرتشتیان که در سرزمین اسلامی زندگی می کردند جزیه می گرفتند و این در صورتی است که پیامبر فقط از ادیان الهی جزیه می گرفتند.در این زمینه به مطالبی که از پایگاه حوزه جمع آوری کردم توجه کنید


یافتن پاسخ سؤال فوق در گرو پاسخی است که به سؤال دیگر، یعنی سؤال از الهی یا غیر الهی بودن آیین مجوس، خواهیم داد; زیرا «آیین زرتشت» و «آیین مجوس» ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و بدون تفکیک این دو، تشخیص الهی یا غیر الهی بودن آیین زرتشت مشکل خواهد بود.
مراجعه به تاریخ صدر اسلام نشان می دهد که سؤال از الهی یا غیر الهی بودن یک آیین در بین مسلمانان از زمانی آغاز شد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از تثبیت پایه های حکومت اسلامی در مدینه و آغاز گسترش مرزهای این حکومت نوپا، به فرمان الهی، غیر مسلمانان را به دو گروه تقسیم کرد و دو راهکار متفاوت را در ارتباط با آنان در پیش گرفت:
گروه اول مشرکین بودند. اینان به خداوند متعال شرک ورزیده و بت پرستی را پیشه ی خود ساخته بودند. پیامبر(صلی الله علیه وآله)ابتدا این گروه را به دین اسلام دعوت می کردند، اگر آنان دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نمی پذیرفتند، پیامبر(صلی الله علیه وآله) طبق فرمان الهی با آنان وارد جنگ می شدند[2];
گروه دوم کسانی بودند که در اصطلاح قرآن از آنان به «اهل کتاب» تعبیر می شود و طبق اعتراف خود آنان، از سوی خداوند برای آنان کتابی نازل شده بود و قرآن کریم نیز نازل شدن کتاب بر آنان را قبول می کند. بر همین اساس نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) با این افراد به گونه ی دیگر برخورد می کردند; یعنی بعد از دعوت این گروه به دین اسلام اگر آنان این دین را نمی پذیرفتند و در ضمن با مسلمانان وارد کارزار نمی شدند، بر اساس فرمان الهی به گرفتن «جزیه» از این گروه اکتفا می کردند.[3]
همین عملکرد متفاوت با مشرکین و اهل کتاب، این سؤال را مطرح می ساخت که «اهل کتاب» چه کسانی هستند؟ با مراجعه به آیه ی 14 سوره ی حج، که در آن مردم به سه گروه مؤمنین، اهل کتاب و مشرکین تقسیم شده اند، تا اندازه ای پاسخ این سؤال روشن می شود. خداوند می فرماید:
کسانی که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئی ها و نصاری و مجوس و کسانی که شرک ورزند، خدا در روز رستاخیز میانشان امتیاز می نهد و از هم جدایشان می کند...[4].
طبق مضمون این آیه، یهودی ها، مسیحی ها، صابئین و مجوس ها نه جزو مؤمنین هستند و نه جزو مشرکان، بلکه اهل کتاب محسوب می شوند و سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز نشان می دهد که پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این چهار گروه، طبق احکام اهل کتاب برخورد می نمودند و اگر اسلام را نمی پذیرفتند، آنان را به پرداخت «جزیه» محکوم می کردند.
با وجود کتاب های تورات و انجیل، همگان اهل کتاب بودن قوم یهود و مسیحیان را به راحتی می پذیرفتند; اما پذیرش این واقعیت در مورد صابئین و به خصوص مجوس، که در امپراطوری ایران ساسانی دین رسمی بود،[5] مشکل می نمود; زیرا ساکنین شبه جزیره ی عربستان، کتاب جاافتاده و معمول در دست مجوسیان عصر خود ندیده بودند و از سوی دیگر آنان را بیش تر به دوگانه پرستی می شناختند و شاهد چندانی برای اهل کتاب و توحیدی بودن آیین آنان پیدا نمی کردند; به همین دلیل این سؤال در میان برخی از مسلمانان و سایر گروه های ساکن در شبه جزیره مطرح بود که آیا مجوس دینی آسمانی و الهی است و مجوسیان نیز دارای کتاب آسمانی اند؟ همین امر موجب شد تا عده ای از مشرکین بکوشند تا همانند مجوس، که از دیدگاه آنان دوگانه پرست و مشرک بودند، از امتیاز «جزیه» استفاده کنند; پس به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) نامه نوشتند و از آن حضرت خواستند که از آنان نیز جزیه بگیرد و در بت پرستی آزادشان بگذارد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)جواب فرستادند که من از غیر اهل کتاب جزیه قبول نمی کنم. مشرکین در جواب نامه ی آن حضرت نوشتند: تو می گویی از غیر اهل کتاب جزیه نمی گیری، درحالی که از مجوس هجر[6]جزیه می گیری.[7]
پیامبر(صلی الله علیه وآله) پاسخ دادند:
مجوس پیامبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند که پیامبرشان در پوست دوازده هزار گاو نوشته و آورده بود که آن را سوزاندند.[8]
بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله) برخی از اطرافیان خلفا نمی توانستند باور کنند که مجوسیان جزو اهل کتاب اند; لذا سعی می کردند آنان را از زمره ی اهل کتاب خارج کنند; لکن در نهایت، خلفا نیز با مجوس همان رفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ادامه دادند و به اخذ جزیه از مجوسیانی که اسلام را نمی پذیرفتند، اکتفا کردند.
بعد از تثبیت این امر که مجوس نیز دارای کتاب آسمانی است، این سؤال مطرح می شود که آیین مجوس چه آیینی است و پیامبرش کیست و کتابش چه نام دارد؟
اکثر مورخین «زرتشت» را پیغمبر آیین مجوس معرفی کرده و به تبع آن نتیجه گرفته اند که کتاب او نیز «اوستا» نام دارد. چنان که مسعودی می نویسد:
زردشت در بلخ ظهور کرد... او از اهل آذربایجان بود... او پیامبر مجوس است که برای آنها کتاب آورد. نام آن کتاب در نزد عوام الناس «زمزمه» است، ولی در نزد مجوس «بستاه» (اوستا) نامیده می شود.[9]
دینوری نیز نقل می کند:
گویند زرادشت، پیامبر مجوس، نزد گشتاسب شاه آمد و گفت: «من پیامبر خدا به سوی تو هستم» و کتابی را که در دست مجوس است، برای او آورد و گشتاسب آیین مجوس را پذیرفت و به او ایمان آورد و مردم کشور خود را بر آن دین واداشت [10]
بعدها برخی از مستشرقین نیز این نظریه را که آیین مجوس همان آیین زرتشت و پیامبرش شخصی به نام «زرتشت» است که کتاب «اوستا» را آورده، پذیرفتند. آنان چنین پنداشتند که زرتشت اولین پیامبری بود که آیین یکتاپرستی را در بین ایرانیان رواج داد. چنان که مؤلف تاریخ باستان می نویسد:
عامه ی مردم ایران هم چنان خدایان متعددی را می پرستیدند... اما در قرن ششم قبل از میلاد رهبر مذهبی بزرگی به نام زرتشت در ماد ظهور کرد که دینی مبارز، اخلاقی و مبنی بر توحید آورد.[11]
هم چنین جان بی ناس درباره ی آیین ایرانیان قبل از زرتشت می نویسد:
... دین عامه ی مردم ایران در آن دوره ی باستانی، عملاً همان آیینی بوده است که در وداها ملاحظه می شود; یعنی اکثر خلایق قوای طبیعت را می پرستیده اند و آنها را «دیو» می گفته اند...[12].

[2]. توبه: 5.
[3]. توبه: 29.
[4]. حج: 17.
[5]. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، «خدمات متقابل اسلام و ایران»، (تهران: انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1377)، ج 14، ص 157.
[6]. هجر مرکز بحرین است که در قسمت شمال شرقی شبه جزیره عربستان و کناره های جنوب غربی خلیج فارس قرار گرفته است.
[7]. ثقة الاسلام کلینی، الکافی، ج 4، ص 14، به نقل از نرم افزار نور 2.
[8]. همان.
[9]. علی بن حسین بن علی مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 237، تحقیق عبدالامیر علی مهمّنا، (مؤسسه اعلمی، بیروت 1411 هـ. ق).
[10]. ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، اخبار الطوال، ص 49، ترجمه ی محمود مهدوی دامغانی، (نشر نی، چاپ سوم 1368).
[11]. چارلز الکساندر رابینسن، تاریخ باستان، ص 214، ترجمه ی اسماعیل دولت شاهی، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول 1370).
[12]. جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 450، ترجمه ی علی اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم 1370).

در کتاب تاریخ و شناخت ادیان نیز روایاتی از حضرت علی(علیه السلام)هست که حضرت امیرالومنین علی(علیه السلام)علت جزیه گرفتن از زرتشتیان را اهل کتاب بودن ایشان می دانند.امروز هم که بعد از آن همه سال به لطف پروردگار توانستیم حکومتی اسلامی با الگوبرداری از حکومت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت علی(علیه السلام) بسازیم و آن را دژی محکم آماده سازی برای ظهور قرار دهیم نیز با آنان به مانند یهود و نصاری برخورد می کنیم و در مجلس نیز نماینده دارند و احوال شخصیه دارند و در واقع ادیان مورد تایید قانون اساسی که بر گرفته از قرآن است محسوب می شوند.
فی امان الله
برادر سجاد۳۱۳
بنده لینکی دادم خدمت شما که همه این احتمالات رو بررسی کرده بود در همون پست
. کلا هم قصد اثبات چیزی را ندارم . دانستن در این مورد هم(در حد پژوهش) فعلا برای بنده علم لا ینفع هست !منتها از بنده تقاضای سند حدیثی شد که نشان دادم
اجداد بنده هر دینی داشتند خوش به حالشان . فعلا بنده مسلمانم Smile
فرقی هم برای بنده ندارد که انها چه نژادی داشته اند . چند هکتار زمین و چند متر قد! حضرت ازراییل و بقیه دوستانشان هم از بنده نمیپرسند من اجدادک!
اینکه نام پیامبر ایرانیان زرتشت بوده یا چیز دیگری در این که ایرانیان پیامبر داشته اند تاثیری ندارد . مهم اینه که پیامبری داشته اند که الان چیزی از ایشان نمانده است
مقصود من این بود که ۴ شنبه سوری یک رسم ایرانی است و نه زرتشتی . دلایلش هم موجود است .
و از نظر بنده رسم بیخود و عبثی است. خرافات است و لا غیر . الانم دیگه تبدیل به جنگ ۴ شنبه سوزی شده با کلی تلفات و اسایشی که یک شب به کل نداریم !

حالا نوروز یه صله رحمی دارد یه نظافتی ... این ۴ شنبه سوزی نه مبنای عقلی دارد . نه اجری و نه سودی . حتی اگر هم به زرتشتیان نسبت داده شود مسلما یک انحراف است چون هیچ توحیدی همچین کاری را پیشنهاد نمیکند .
اخه کدام عقلی گفته هر چی قدیمیا میکردن ما هم بکنیم؟! حتی به شکل استاندارد قدیمیش که از این ترقه بازی و مردم ازاری خبری نبود
دیشب ترقه میزدن که اگه توی اسراییل میزدن تا تلاویو همه فرار میکردن٬!!
موفق باشی سجاد جان
به نام خدا
سلام علیکم

وحید جان،شما بسیار نیک گفتید.

چهارشنبه سوری با هیچ توحیدی جور در نمیاد.

اما یک لحظه احساس کردم می خواین نبوت زرتشت رو زیر سوال ببرید.

پست شماره ی 4.

من علاقه ی خاصی به زرتشت پیامبر دارم.

از کلاس چهارم ابتدایی،یعنی وقتی فهمیدم چنین دینی وجود دارد(در کتاب تاریخ درس ساسانیان)به شدت مجذوب آن شدم.

و از همان موقع در موردش تحقیق کردم.

ممکنه اهمیتی نداشته باشه،اما حقیقت همیشه اهمیت داره.

هیچوقت نمیشه براساس احتمالات نتیجه ی قطعی گرفت.

باید در مورد یک موضوع،تحقیقات نسبتا کامل کرد،بعد اظهار نظر کرد.

هر اظهار نظر بدون آگاهی نسبتا کافی،ممکن است موجب تضییع حق شود.

اینکه گفتم بروید آن کتاب را بخوانید بخاطر این است که امروز در مورد زرتشت اظهار نظر می کنید.

شما اظهار نظر نکنید،اصلا هیچ کتابی هم نخوانید.هیچ اشکالی ندارد،اما اظهار نظر بدون آگاهی کافی،گفتم موجب تضییع حق است.

نمی خوام بگم که من در زمینه ی زرتشت علامه ی دهر هستم اما نیم مثقال سوادی در این زمینه دارم.

من لینک شما را ندیدم ببخشید ولی آنجا هم اکثر منابعی که معرفی کرده بودید زرتشت را پامبر مجوس می خواند.

عزیز من،کی گفته اثری از زرتشت وجود ندارد؟؟؟

این همه یا صاحب الزمان روی پوستر ها،در هر خانه ای قرآن هست.

مگر زرتشت دکان باز کرده بوده که می گویید امروز هیچ اثری از آن نیست؟؟؟

اگر قبول کرده باشید که زرتشتیان اهل کتاب اند،زرتشت پیامبر بوده،در همین راه.

راه اشا،قانون راستی.اسلام ناب محمدی(علوی)

این ها همه نشانه های زرتشت هستند.

مگر غیر از این است که هر پیامبری از حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)گفته و به پیروی از آن توصیه کرده؟؟؟

به نظر من،اینهایی که امروز می گویند ما زرتشتی هستیم زرتشتی نیستند.

زرتشتی اصلی ما هستیم که مسلمانیم.

اینکه گفتم اجداد،اجداد من و شما منظورم نبود،اجداد زرتشتیان امروزی بود که قبلا در ایران بوده اند.

و منظورم گرفتن جزیه از آنان توسط حضرت علی (علیه السلام) بود و نمونه ی بارزش امروز که در مجلس نماینده دارند.

شما اگر جمهوری اسلامی را قبول دارید،پس باشد ذمه بستن نظام جمهوری اسلامی را اقلیت زرتشتی،دلیلی بر اهل کتاب بودن شان بدانید،چون حکومت اسلامی فقط با اهل کتاب مصالحه می کند.

نه بخاطر ملی گرایی یا از این چرت و پرت هایی که میگن(( ما باید زرتشتی بشیم چون اجدادمون فلان بودن بهمان بودن))

البته قدمت یکتا پرستی در ایران،خالی از اهمیت نیست.
حداقل توی چهارتا میتینگ،وقتی چهارتا مسئول مذهبی،می خوان صحبت کنن،یه پزی هم میدن!!!!Big GrinBig GrinBig Grin

راه همه ی ما یکی است و آن اسلام است.همان راه اشا.

راه راستی و درستی و تسلیم در برابر فرمان خداوند.

و از جمله ی آن قبول ولایت امیرالمومنین علی (علیه السلام) می باشد.

بله

زرتشتی واقعی باید حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امیر المومنین علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) و فرزندان ایشان تا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ایمان داشته باشد.

این چیزی است که زرتشت می گوید((ای مردم بهترين سخنان را به گوش هوش بشنويد و با انديشه ای روشن و ژرف بينی آنها را بررسی کنيد . هر مرد و زن راه نيک و بد را شخصا برگزيند ، پيش از فرا رسيدن روز واپسين همه به پا خيزيد و در گسترش آيين راستی بکوشيد .


يسنا 30 بند 2))


فی امان الله
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع