تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چگونگی شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام
آیا در منابع اهل تسنن، مطالبی دال بر شهادن حضرت زهرا(سلام الله علیها)وجود دارد؟ با ذکر منابع دقیق برای بنده ارسال نمایید. با تشکر

این حقیقت تاریخى، به طور زنده در کتابهاى تاریخى و حدیثى محفوظ مانده است. بزرگان اهل سنت مانند ابن ابی شیبه، بلاذری، ابن قتیبه و .. بر این مطلب اذعان دارند. برای آگاهی از مدارک هتک حرمت منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها)، و مدارک موجود درباره شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.
http://islamquest.net/fa/archive/question/fa5512
هتک حرمت خانه فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و شهادت آن حضرت:
در این مورد، نصوصى را از کتب اهل سنت نقل مى نماییم، تا روشن شود که مسأله هتک حرمت خانه زهرا(علیها السلام) و رویدادهاى بعدى، یک امر تاریخى مسلّم است نه یک افسانه!! و با اینکه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضایل و مناقب در کار بود؛ ولى به حکم اینکه ،"حقیقت شىء نگهبان آن است"، این حقیقت تاریخى به طور زنده در کتابهاى تاریخى و حدیثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارک، ترتیب زمانى را از قرنهاى نخستین در نظر مى گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر.
1. ابن ابى شیبه و کتاب «المصنَّف»
ابوبکر ابن ابى شیبه (159-235) مؤلف کتاب المصنَّف به سندى صحیح چنین نقل مى کند:
هنگامى که مردم با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو، ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على(علیه السلام)و زبیر به خانه بازگشتند، دختر گرامى پیامبر(علیها السلام) به على(علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد![1]
2. بلاذرى و کتاب «انساب الاشراف»:
احمد بن یحیى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخى را در کتاب «انساب الاشراف» به نحو یاد شده در زیر نقل مى کند.
ابوبکر به دنبال على(علیه السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولى على(علیه السلام) از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بینم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، این کار کمک به چیزى است که پدرت براى آن مبعوث شده است!![2]
3. ابن قتیبه و کتاب «الإمامة و السیاسة»:
مورّخ شهیر عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری (212-276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پرکار حوزه تاریخ اسلامى است، مؤلّف کتاب «تأویل مختلف الحدیث»، و «ادب الکاتب» و... . وى در کتاب «الإمامة و السیاسة» چنین مى نویسد:
ابوبکر از کسانى که از بیعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(علیه السلام)آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایى که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (کنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت: باشد!![3]
ابن قتیبه دنباله این داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است، او مى گوید:
عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنان را شنید، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصیبت هایى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسید، وقتى مردم که همراه عمر بودند صداى زهرا و گریه او را شنیدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بیرون آوردند، نزد ابى بکر بردند و به او گفتند، بیعت کن، على(علیه السلام)گفت: اگر بیعت نکنم چه مى شود؟ گفتند: به خدایى که جز او خدایى نیست، گردن تو را مى زنیم... [4]
مسلّماً این بخش از تاریخ براى علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند که در نسبت کتاب به ابن قتیبه تردید کنند، در حالى که ابن ابى الحدید استاد فن تاریخ، این کتاب را از آثار او مى داند و پیوسته از آن مطالبى نقل مى کند، متأسفانه این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى که همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید آمده است.
«زرکلى» در اعلام این کتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند سپس مى افزاید: که برخى از علما در این نسبت نظرى دارند. یعنى شک و تردید را به دیگران نسبت مى دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس[5] این کتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند.
4. طبرى و تاریخ او:
محمّد بن جریر طبرى (متوفاى 310) در تاریخ خود رویداد قصد هتک حرمت خانه وحى را چنین بیان مى کند:
عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى که گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى کشم مگر اینکه براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى که شمشیر کشیده بود، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند.[6]
این بخش از تاریخ حاکى از آن است که اخذ بیعت براى خلیفه با تهدید و ارعاب صورت مى پذیرفت حالا این نوع بیعت چه ارزشى دارد؟ خواننده باید خود داورى نماید.
5. ابن عبد ربه و کتاب «العقد الفرید»:
شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف کتاب «العقد الفرید» متوفاى (463 هـ ) در کتاب خود بحثى مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده و تحت عنوان کسانى که از بیعت ابى بکر تخلف جستند چنین مى نویسد:
على و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد کن! و در این موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در این موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پیامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر این که در آنچه امّت وارد شدند، شما نیز وارد شوید![7]
تا اینجا بخشى که در آن به تصمیم به هتک حرمت تصریح شده است پایان پذیرفت، اکنون به دنبال بخش دوم که حاکى از جامه عمل پوشاندن این نیّت است، مى پردازیم!
آیا یورش انجام گرفت؟
ادامه دارد......

در این جا سخنان آن گروه که فقط به سوء نیت خلیفه و یاران او اشاره کردند به پایان رسید، گروهى که نخواستند و یا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، در حالى که برخى، به اصل فاجعه یعنى یورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقیقت برافکندند، اینک در اینجا به مدارک یورش و هتک حرمت اشاره مى نماییم: (در این بخش نیز در نقل مصادر غالباً ترتیب زمانى را در نظر مى گیریم).
6. ابو عبید و کتاب «الاموال»:
ابو عبید قاسم بن سلام (متوفاى 224) در کتاب خود به نام «الأموال» که مورد اعتماد فقیهان اسلام است نقل مى کند:
عبدالرّحمن بن عوف مى گوید: که من در بیمارى ابوبکر براى عیادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زیاد به من گفت:
آرزو مى کنم اى کاش سه چیز را که انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان که آرزو مى کنم اى کاش سه چیز را که انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنین آرزو مى کنم سه چیز را از پیامبر سؤال مى کردم.
امّا آن سه چیزى که انجام داده ام و آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم عبارتند از:
اى کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود.[8]
ابو عبید هنگامى که به اینجا مى رسد به جاى جمله: «لم أکشف بیت فاطمة و ترکته...» مى گوید: کذا و کذا. و اضافه مى کند که من مایل به ذکر آن نیستم!.
ولى هرگاه «ابو عبید» روى تعصّب مذهبى یا علّت دیگر از نقل حقیقت سربرتافته است؛ محقّقان کتاب «الاموال» در پاورقى مى گویند: جمله هاى حذف شده در کتاب «میزان الاعتدال» (به نحوى که بیان گردید) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفرید» و افراد دیگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.(دقت کنید!)
7. طبرانى و معجم کبیر:
ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى (260-360) که ذهبى در «میزان الاعتدال» در حقّ او مى گوید: فرد معتبرى است.[9] در کتاب «المعجم الکبیر» که کراراً چاپ شده است، آنجا که درباره ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن مى گوید، یادآور مى شود: ابوبکر به هنگام مرگ، امورى را تمنا کرد. اى کاش سه چیز را انجام نمى دادم. اى کاش سه چیز را انجام مى دادم. اى کاش سه چیز را از رسول خدا سؤال مى کردم. درباره آن سه چیزى که انجام داده و آروز کرد که اى کاش انجام نمى داد، چنین مى گوید: آن سه چیزى که آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم، آرزو مى کنم که هتک حرمت خانه فاطمه نمى کردم و آن را به حال خود واگذار مى کردم!.[10]،این تعبیرات به خوبى نشان مى دهد که تهدیدهاى عمر تحقّق یافت.
8. ابن عبد ربه و «عقد الفرید»:
ابن عبد ربه اندلسى مؤلّف کتاب «العقد الفرید» (متوفاى 463 هـ ) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى کند:
من در بیمارى ابى بکر بر او وارد شدم تا از او عیادت کنم، او گفت: آرزو مى کنم که اى کاش سه چیز را انجام نمى دادم و یکى از آن سه چیز این است: اى کاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند.[11]
و نیز اسامى و عبارات و شخصیت هایى که این بخش از گفتار خلیفه را نقل کرده اند خواهد آمد.
9. سخن نَظّام در کتاب «الوافی بالوفیات»:
ابراهیم بن سیار نظام معتزلى (160-231) که به خاطر زیبایى کلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در کتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(علیها السلام) را نقل مى کند. او مى گوید: عمر در روز اخذ بیعت براى ابى بکر، بر شکم فاطمه زد، او فرزندى که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد!!(دقت کنید).[12]
10. مبرّد در کتاب «کامل»:
محمّد بن یزید بن عبدالأکبر بغدادى (210-285) ادیب، و نویسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در کتاب «الکامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خلیفه را مى نویسد، و چنین یادآور مى شود: آرزو مى کردم اى کاش بیت فاطمه را نمى گشودم و آن را رها مى نمودم هرچند براى جنگ بسته باشد.[13]
11. مسعودى و «مروج الذهب»:
مسعودى(متوفاى 325) در مروج الذهب مى نویسد:
آنگاه که ابوبکر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا مى کردم که اى کاش انجام نمى دادم یکى از آن سه چیز: آرزو مى کردم که اى کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمى کردم و در این مورد سخن زیادى گفت![14]
مسعودى با اینکه نسبت به اهل بیت گرایش هاى نسبتاً خوبى دارد، ولى باز اینجا از بازگویى سخن خلیفه خوددارى کرده و با کنایه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!
12. ابن أبى دارم در کتاب «میزان الاعتدال»:
«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث کوفى (متوفاى سال 357)، کسى که محمّد بن أحمد بن حماد کوفى درباره او مى گوید: «کان مستقیم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود.
با توجه به این موقعیت، نقل مى کند که در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد![15] (دقت کنید)
13. عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علی»:
وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است و ما به نقل یکى بسنده مى کنیم:
قسم به کسى که جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم. عده اى که از خدا مى ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را پس از او مى کردند، گفتند: "اباحفص، فاطمه در این خانه است".
بى پروا فریاد زد: "باشد!! ". نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. على(علیه السلام) پیدا شد... طنین صداى زهرا در نزدیکى مدخل خانه بلند شد... این ناله استغاثه او بود...!»[16].
این بحث را با حدیث دیگرى از «مقاتل ابن عطیّة» در کتاب الامامة و السیاسة پایان مى دهیم (هرچند هنوز ناگفته ها بسیار است!)
او در این کتاب چنین مى نویسد:
«هنگامى که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(علیها السلام) فرستاد، و عمر هیزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد...[17]
و در ذیل این روایت تعبیرات دیگرى است که قلم از بیان آن عاجز است.
نتیجه: آیا با این همه مدارک روشن که عموماً از منابع اهل سنت نقل شده است باز هم مى گویند «افسانه شهادت...!» انصاف کجاست؟! به یقین هر کس این بحث کوتاه و مستند به مدارک روشن را بخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چه غوغائى برپا شد، و براى نیل به حکومت و خلافت چه ها کردند، و این اتمام حجّت الهیّه براى همه آزاداندیشان دور از تعصّب است، چرا که ما از خودمان چیزى ننوشتیم، هرچه نوشتیم از منابع مورد قبول خود آنها است[18].

[1] مصنف ابن ابى شیبه: 8/572، کتاب المغازى.« انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) کان علی و الزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم. فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، و أیم اللّه ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن امرتهم أن یحرق علیهم البیت.قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَنى، و قد حلف باللّه لئن عدتم لیُحرقنّ علیکم البیت، و أیم اللّه لَیمضین لما حلف علیه.»[2] انساب الأشراف: 1/586 طبع دار معارف، قاهره. «انّ أبابکر أرسل إلى علىّ یرید البیعة فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیلة! فتلقته فاطمة على الباب. فقالت فاطمة: یابن الخطاب، أتراک محرقاً علىّ بابى؟ قال: نعم، و ذلک أقوى فیما جاء به أبوک...»[3] الامامة و السیاسة: 12، چاپ مکتبة تجاریة کبرى، مصر.« انّ أبابکر رضی اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بیعته عند علی کرم اللّه وجهه فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار على، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لاحرقنها على من فیها، فقیل له: یا أبا حفص انّ فیها فاطمة فقال، و إن!! »[4] الامامة و السیاسیة، ص 13.« ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها یا أبتاه رسول اللّه ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب، و ابن أبی قحافة فلما سمع القوم صوتها و بکائها انصرفوا. و بقی عمر و معه قوم فأخرجوا علیاً فمضوا به إلى أبی بکر فقالوا له بایع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقک...!»[5] معجم المطبوعات العربیة: 1/212.[6] تاریخ طبرى: 2/443، چاپ بیروت. « أتى عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و الزبیر و رجال من المهاجرین، فقال و اللّه لاحرقن علیکم أو لتخرجنّ إلى البیعة، فخرج علیه الزّبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده، فوثبوا علیه فأخذوه.»[7] عقد الفرید: 4/93، چاپ مکتبة هلال.« فأمّا علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حتى بعثت إلیهم أبوبکر، عمر بن الخطاب لیُخرجهم من بیت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن یُضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمة فقال: یا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأُمّة!»[8] الأموال: پاورقى 4، چاپ نشر کلیات ازهریة، الأموال، 144، بیروت و نیز ابن عبد ربه در عقد الفرید: 4/93 نقل کرده است چنان که خواهد آمد. « وددت انّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته و ان اغلق على الحرب»[9] میزان الاعتدال:ج2، ص 195[10] معجم کبیر طبرانى: 1/62، شماره حدیث 34، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفى.« أمّا الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن أکشف بیت فاطمة و ترکته. »[11] عقد الفرید: 4/93، چاپ مکتبة الهلال.« وودت انّی لم أکشف بیت فاطمة عن شی و إن کانوا اغلقوه على الحرب.»[12] الوافی بالوفیات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بیروت. و در ترجمه نظام به کتاب «بحوث فی الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود. « انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت المحسن من بطنها.»[13] شرح نهج البلاغه: 2/46 و 47، چاپ مصر. « وددت انّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة و ترکته ولو أغلق على الحرب.»[14] مروج الذهب: 2/301، چاپ دار اندلس، بیروت.« فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً! »[15] میزان الاعتدال: 3/459. « انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.»[16] عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابى طالب: 4/276-277.« و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فیها...! قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمة...! فصاح لایبالى: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه... و بداله علىّ... و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هى الا طنین استغاثة...»[17] کتاب الامامة و الخلافة، ص 160 و 161، تألیف مقاتل بن عطیّة که با مقدّمه اى از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده، چاپ بیروت، مؤسّسة البلاغ. « ان ابابکر بعد ما اخذ البیعة لنفسه من الناس بالارهاب و السیف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار علىّ و فاطمه(علیه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!..»[18] این پاسخ با اقتباس و تلخیص، از مقاله حضرت آیت الله مکارم شیرازی تهیه شده است. همچنین می توانید به آدرس زیر رجوع کنید.http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=67823
سلام

سخنان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در مورد غدير خم

[align=-WEBKIT-RIGHT]گرچه در اين حمله و هجوم , آتش به كاشانه تنها يادگار رسول خدا افتاد , و گل محمدي (ص ) مظلومانه در پشت در، پرپرگشت و سينه دريايي اش شكافت و پهلويش بشكست؛ اما در عين حال، او، قد خميده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهي خود به دامن ولايت آويخت و با تمسك به حبل الله المتين و با صلابت و شهامتي بي نظير از حقانيت اميرمومنان عليه السلام سخن‌ها گفت، و از غربت او نشان ها داد.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]زهراي اطهرعليها السلام دفاع جانانه اي از ولايت اميرمومنان عليه السلام نمود و در اين راه , مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر كشيد و افتخار اولين شهيد راه ولايت را تا ابد به نام خود ثبت كرد; ولي اين دفاع نيز همانند خود آن بانوي بزرگوار , در هاله اي از غربت مظلوميت قرار گرفت و آن گونه كه سزاوار بود به شيعيان وي نيز منتقل نشد.[align=-WEBKIT-RIGHT]به رغم عمر بسيار كوتاه حضرت صديقه طاهره عليها السلام , پس از ارتحال پدر بزرگوارشان , آثار به يادگار مانده از ايشان در آن دوران بحراني و پرتنش , بيانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولايت اميرمومنان عليه السلام است . جديت ايشان در اين راه , كه منجر به شهادت مظلومانه اش شد , نشان از توجه ويژه و اهتمام خاص حضرت به مسئله امامت امت و زمامداري جامعه مسلمانان دارد.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]از جمله محورهايي كه در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام جلب توجه مي كند , نقل « حديث غدير » است كه موضوع نوشتار حاضر نيز همين مطلب است . در اين نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حديث غدير , در حد امكان از منابع كهن و معتبر حديثي و تاريخي جمع آوري و تقديم علاقمندان به غدير گردد; اما قبل از پرداختن به اين موضوع , پاسخ به دو سوال ضروري به نظر مي رسد :[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]الف ـ چرا حضرت فاطمه زهراعليها السلام محور بحث قرار گرفته است[align=-WEBKIT-RIGHT]ب ـ چرا در ميان سخنان ايشان , فقط به حديث غدير پرداخته شده است[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]چرا حضرت زهرا(س )[align=-WEBKIT-RIGHT]چه ويژگي هايي در شخصيت حضرت زهراعليها السلام هست كه موجب شده ايشان به عنوان محور اصلي بحث , انتخاب و استناد آن حضرت به حديث غدير , از اهميت خاصي برخوردار گردد و حتي بر اعتبار آن حديث بيافزايد[align=-WEBKIT-RIGHT]دلايل فراواني براي انتخاب حضرت زهراعليها السلام وجود دارد از جمله :[align=-WEBKIT-RIGHT]1 ـ حضرت زهراعليها السلام نزديك ترين نسبت را با رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم داشت . او يگانه دختر رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم بود كه نسل پاك نبوي از طريق او ادامه مي يافت و امامان از فرزندان ايشان بودند. احترام فوق العاده پيامبر خدا نسبت به اين دختر , حاكي از شخصيت ممتاز او بود و سفارش هاي مكرر ايشان به مومنان درباره حفظ حرمت او , منزلت بس عالي او را براي همگان روشن ساخته بود. حضرت زهرا بيش از همه , متوجه اين موقعيت عالي بود و سنگيني بار مسووليت را نسبت به اين جايگاه , بر دوش خود احساس مي كرد و به همين علت بيشترين تلاش خود را جهت استفاده كامل و مفيد از اين موقعيت , براي ياري دين خدا و امام حق به عمل آورد.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]2 ـ قرآن منزلتي رفيع و عظمتي خاصي براي حضرت فاطمه عليها السلام تعريف كرده است . در آيه مباهله با تعبير « نسائنا » از ايشان ياد شده و در آيه تطهير , خداوند بر پاك و مطهر بودنشان شهادت داده است . در سوره « الانسان » با يادآوري داستان اطعام يتيم و مسكين و اسير و اخلاص وصف ناشدني ايشان , از برترين پاداش هاي الهي در حق آنان ياد شده است . و در كوچك ترين سوره قرآن يكي از بزرگ ترين عطاياي الهي به حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم , وجود نازنين زهراي اطهر , كه حقيقت كوثر است , معرفي شده و در آيه مودت , محبت ايشان اجر رسالت نبوي صلي الله عليه وآله وسلم به شمار آمده است .[align=-WEBKIT-RIGHT]همه اينها و آيات ديگر , بيانگر مقام رفيع معنوي و كمال عبوديت و عصمت ايشان بوده و جايگاه خاص هدايتي ايشان را در جامعه اسلامي تبيين مي نمايد.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]3 ـ فاطمه زهراعليها السلام در دوران غربت اسلام به دنيا آمد و از همان اوان كودكي , در كانون اصلي مبارزه , با طعم سختي ها و مشكلات آشنا شد. هيچ كس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم نبود. گرد و غبار خستگي , با دستان كوچك او از رخسار مبارك رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم پاك مي شد و در خلوت هاي پيامبر , او بود كه درد دل هاي پدر را به گوش جان مي شنيد و با نثار محبت هاي خود او را غرق در سرور مي كرد و همانند مادري دلسوز , سر حضرت را بر دامن مي گرفت و آرام بخش دلش مي گشت ; تا آنجا كه از پدر لقب « ام ابيها » را دريافت نمود. حضرت زهراعليها السلام نمي توانست بعد از ارتحال رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد , كه با آن همه زحمات رسول خدا از زمين سر برآورده بود. آيا شخصيتي مانند زهراعليها السلام مي توانست در مقابل اين مسئله , خاموش بنشيند و نگران نباشد[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]4 ـ حضرت زهراعليها السلام همسري اميرمومنان عليه السلام را بر عهده داشت كه دومين شخصيت ممتاز جهان اسلام , بلكه جهان بشريت بود. پيوند اين دو نور الهي از نوع پيوندهاي عادي زميني نبود; بلكه بنا به تصريح رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم اين ازدواج يك « پيوند آسماني » بود و اگر علي عليه السلام نبود , براي زهراي اطهرعليها السلام همسري شايسته پيدا نمي شد. شناخت حضرت از شخصيت اميرمومنان عليه السلام عميق ترين شناخت ها بود. آنچه راكه ديگران فقط شعاعي از علي عليه السلام ديده بودند , ايشان با تمام وجود خود لمس كرده بود از اخلاص و صفاي علوي و از سوز دل و خير خواهي وي آگاه بود. او از جان گذشتگي هاي فراوان علي عليه السلام و شهادت طلبي هاي او را همواره تجربه كرده بود. فاطمه عليها السلام پيكر پرجراحت علي عليه السلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخم هاي گذشته التيام نيافته , زخم هاي جديدي بر همان جا مي نشيند; اما علي عليه السلام خم به ابرو نمي آورد و هميشه در پيشاپيش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت .[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]5 ـ حضرت زهراعليها السلام در بيت نبوت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حكومت اسلامي در كانون اصلي حوادث مهم سياسي و اجتماعي قرار داشت و با تيزبيني و هوشياري فوق العاده خود , تمامي جريانات آشكار و پنهان را مي شناخت و از ويژگي هاي افراد موثر نيز آگاهي كامل داشت . او از يك سو , رسول خدا را ديده بود كه براي تداوم صحيح حكومت اسلامي و بالندگي و رشد آن , تدابير مختلفي مي انديشيد و زمينه سازي هاي لازم را براي امامت اميرمومنان عليه السلام فراهم مي آورد و از سوي ديگر , شاهد نگراني هاي رسول خدا و ياران نزديك وي از وجود جريانات مخفي و مرموز در بطن جامعه بود كه در صدد بودند با دستيابي به قدرت , مسير حكومت اسلامي را تغيير دهند.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]با وفات رسول خدا نگراني ها جدي تر شد و جريانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بيشترين استفاده را كرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهراي اطهرعليها السلام با آگاهي كامل از تدابير رسول خدا جهت امامت اميرمومنان عليه السلام و با شناختي كه از شخصيت علي عليه السلام داشت , كه يگانه فرد شايسته براي زمامداري مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سياسي جامعه نوپاي اسلامي كه با صدها خطر مواجه بود , وظيفه خود مي دانست كه از حق الهي اميرمومنان عليه السلام دفاع نمايد و در اين راه , هيچ كوتاه نيايد. به همين دليل بيشترين حمله نيز به ايشان شد و خشن ترين برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نيز با كمال شجاعت و شهامت تا پاي جان ايستاد.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]6 ـ همان گونه كه با آغاز رسالت پيامبراسلام شخصيت ممتازي چون خديجه در كنار ايشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام , با تمام توان و استعداد به ياري حضرتش پرداخت , با آغاز امامت اميرمومنان عليه السلام نيز , شخصيت بي نظيري همانند فاطمه زهرا به حمايت از ايشان شتافت و همه سرمايه هاي خود را در دفاع از مولاي متقيان نثار كرد. او با سعي و تلاش شبانه روزي خود غبار غربت را از رخسار اميرمومنان عليه السلام زدود و تحمل بارسنگين مظلوميت را براي ايشان آسان نمود و به حق , لقب « اولين شهيد راه ولايت » را به خود اختصاص داد. اولين شهيد راه ولايت يعني كسي كه در آن فضاي پر شبهه , و آكنده از فتنه هاي گوناگون كه در لابلاي غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار كرده بود , بتواند با حفظ بصيرت خود , لحظه اي در تشخيص حق خطا نكند و در دفاع از حق , كم ترين ترديدي به خود راه ندهد. چنين انتظاري در آن شرايط , فقط از حضرت زهراعليها السلام انتظار مي رفت و بس . الحق كه ايشان اين رسالت را به نحو احسن و اكمل به انجام رساند. به راستي آن حضرت با كلام و عمل خود نشان داد كه « ولايت » , قلب تپنده مكتب و روح دين است و بر كساني كه دغدغه حفظ مكتب دارند , جانفشاني در راه ولايت و گذشتن از همه تعلقات براي پاسداري از امامت , مهم ترين وظيفه است . به همين دليل است كه تك تك كلمات ايشان سندي زنده و گويا و در كمال اعتبار براي همه دلسوزان دين و امت است ; سندي كه با خون پاك حضرت زهراعليها السلام به امضا رسيده است و همچون امانتي گرانبها در دستان شيعيانش قرارگرفته , تا با اقتدا به آن بزرگوار , راه پر فراز و نشيب دفاع از دين و ولايت را با قدم هاي استوار و پر صلابت بپيمايند.[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]چرا غدير[align=-WEBKIT-RIGHT]با اينكه سخنان زيادي در موضوعات مختلف از حضرت زهراعليها السلام نقل شده است , چرا در مقاله حاضر حديث غدير مورد توجه قرار گرفته است چه خصوصياتي علاوه بر خصوصيات زماني در حديث غدير هست كه محور اصلي بحث گشته است[align=-WEBKIT-RIGHT] در جواب بايد گفت : گرچه شيعه براي اثبات ادعاي خود ـ مبني بر امامت اميرمومنان عليه السلام و جانشيني ايشان نسبت به پيامبر ـ دلايل فراواني دارد; اما در اين ميان , حديث غدير از ويژگي ها و امتيازاتي برخوردار است كه آن را نسبت به دلايل ديگر , برتر و شاخص تر كرده است ; از جمله :[align=-WEBKIT-RIGHT] 1 ـ علاوه بر محدثان شيعه كه همگي حديث غدير را نقل كرده اند , اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حديث غدير را نقل و صحت آن را تاييد نموده اند; تا آنجا كه اگر كسي در صحت اين حديث ترديد داشته باشد , بايد به همه احاديث ديگر و حتي مسائل بديهي اسلام نيز با ديده ترديد بنگرد.[align=-WEBKIT-RIGHT].2 گرچه رسول خدا در فرصت هاي مختلف و موقعيت هاي متفاوت , بر امامت و جانشيني حضرت علي عليه السلام تصريح كرده بودند; اما اعلام رسمي اين مطلب مهم در « غدير خم » بوده است . با توجه به اينكه اين اعلام بعد از « حجه الوداع » بود و همه مسلمانان متوجه نزديك شدن حادثه رحلت پيامبر بودند و به طور طبيعي در انتظار معرفي جانشين ايشان به سر مي بردند; رسميت بيشتري به روز غدير داده بود.[align=-WEBKIT-RIGHT] 3 ـ اجتماع عظيم مردم نيز در غديرخم , كم نظير بود . بيشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون , در آن جمع حضور داشتند و در حقيقت نقش پيك رسول خدا را بر عهده داشتند , تا « پيام غدير » را به عنوان مهم ترين خبر حج آن سال به منطقه خود برده و ديگر مسلمانان را از اين رويداد سرنوشت ساز آگاه سازند. با توجه به اين نكته كه حج آن سال نيز آخرين حجي بود كه مسلمانان به همراهي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم برگزار كرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت , حساسيت حديث غدير بيشتر آشكار مي شود.[align=-WEBKIT-RIGHT] 4 ـ آماده كردن فضا براي اعلام اين خبر مهم و سرنوشت ساز , تاثير به سزايي در ماندگار شدن حادثه غديرخم داشت . رسول خدا اين اجتماع را در محلي تشكيل داد كه در آنجا راه هاي مختلف از هم جدا مي شد. بنابراين به جمعي كه از آن محل گذشته بودند , ندا دادند كه جهت استماع سخنان رسول خدا باز گردند و به جمع حاضر گفتند مقداري صبر كنند تا بقيه نيز به اين محل برسند. سپس منبري فراهم كردند و رسول خدا در اجتماع عظيم مردم به سخنراني پرداخت .[align=-WEBKIT-RIGHT] مقدمه چيني هاي حضرت در سخنانش و سوالاتي كه از مردم كردند و سپس صراحت كلام حضرت در معرفي اميرمومنان عليه السلام و بلندكردن دست وي و نشان دادن به مردم و اعلام رسمي خلافت وي , راه را براي هر نوع توجيه و تاويلي بست و « غديرخم » را در تاريخ اسلام به طور قطعي و روشن به ثبت رساند.[align=-WEBKIT-RIGHT].5 آيه اي كه قبل از اعلام رسمي ولايت اميرمومنان عليه السلام نازل شد , بيانگر اهميت فوق العاده غدير بود و از سويي , بيانگر نگراني هاي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم در اين زمينه هست:[align=-WEBKIT-RIGHT]« يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين » (1 )[align=-WEBKIT-RIGHT] اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم ) برسان , و اگر (اين كار را) نكني , رسالت او را انجام نداده اي . خداوند تو را از (خطرات احتمالي ) مردم نگه مي دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمي كند. در قرآن چنين آيه تهديدآميزي خطاب به رسول خدا وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولايت علي عليه السلام را , مساوي با عدم تبليغ رسالت الهي معرفي مي نمايد و در مقابل نگراني هايي كه رسول خدا داشت , وعده حفظ و حراست به ايشان داده مي شود. اما آيه اي كه بعد از اعلام ولايت علي عليه السلام در غدير نازل شد , موجي از سرور و شادي را در دل هاي مومنان پديد آورد و آرامش و اطمينان خاطري به آنان بخشيد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشوني اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا » (2 )[align=-WEBKIT-RIGHT]امروز كافران از (زوال ) دين شما مايوس شدند. بنابراين از آن ها نترسيد و از من بترسيد! امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان ) شما پذيرفتم .[align=-WEBKIT-RIGHT] 6 ـ فرمان رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به همه مسلمانان حاضر در غديرخم , مبني بر بيعت با اميرمومنان عليه السلام نيز حادثه مهمي بود كه در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با اميرمومنان عليه السلام دست بيعت دهند و اعلام وفاداري كنند. به همين منظور , خيمه اي فراهم شد و علي عليه السلام در آن خيمه نشست و مسلمانان يكايك با ايشان بيعت كردند و حتي روش خاصي براي بيعت زنان با حضرت تدارك ديده شد; تا آنان نيز با خليفه رسول خدا بيعت نمايند. به رغم صراحت سخنان رسول اكرم در غدير و شفاف بودن مقصود ايشان , پس از ارتحال آن حضرت , مشكلات عديده اي بروز كرد و مسير ترسيم شده از طرف آن بزرگوار تغيير نمود. در چنين شرايطي بود كه حضرت زهراعليها السلام با موقعيت خاصي كه در ميان امت داشت , به حمايت از اميرمومنان عليه السلام برخاست و با استدلال هاي قوي و منطق متين , از حق الهي علي عليه السلام دفاع نمود و با تاكيد بر جريان غديرخم و كلمات صريح رسول خدا در آن روز تاريخي , پرده از رخسار حقيقت غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بيعتي كه در غديرخم با اميرمومنان عليه السلام داشتند , متوجه ساخت تا براي چندمين بار , حجت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روي شيفتگان حق هموار گردد. لازم به ذكر است كه شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام نيز در طول تاريخ بيشترين تلاش را براي حفظ و صيانت از حديث غدير به عمل آورده اند و در مباحثات علمي خود , پيوسته به آن احتجاج نموده اند. خداوند را سپاسگزاريم كه بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامي , امروز نيز حديث غدير بر تارك احاديث به يادگار مانده از رسول خدا مي درخشد و جايگاه ويژه خود را حفظ نموده است و حقيقتا مي تواند مهم ترين عامل « وحدت » بين تمام گروه هاي مسلمان باشد. اميد است كلماتي كه از حضرت فاطمه زهراعليها السلام پيرامون غدير تقديم مي گردد , در روشن تر شدن راه حقيقت جويان , مفيد و كارگشا باشد. ان شاالله[align=-WEBKIT-RIGHT] پاورقي :[align=-WEBKIT-RIGHT]1 ـ مائده , .67[align=-WEBKIT-RIGHT]2 ـ همان , .3[align=-WEBKIT-RIGHT]
[align=-WEBKIT-RIGHT]http://miremadi.blogfa.com/post-23.aspx
سلام


پس از رحلت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه اتفاقی برای دخترش حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) افتاد؟


[/b]
لطفاً بفرمایید پس از رحلت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه اتفاقی برای دخترش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) افتاد؟ در پاسخ به این سؤال از منابع صحیح و معتبر استفاده شود.
در ارتباط با مصائب و مشکلاتی که برای فاطمه دختر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از وفات ایشان به وجود آمد، سخن و روایت فراوان است. در این زمینه، توجه شما را به روایتی از صحیح بخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت است، در پاسخ تفصیلی جلب می کنیم.
در ارتباط با مصائب و مشکلاتی که برای فاطمه دختر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از وفات ایشان به وجود آمد، سخن و روایت فراوان است که ممکن است تمام جزئیات مندرج در آنها مورد پذیرش برادران اهل سنت نباشد، اما کلیت آن نمی تواند مورد انکار باشد.
در این زمینه، توجه شما را به روایتی از صحیح بخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت است، جلب می کنیم:
"ان فاطمه ابنة رسول الله سألت ابا بکر الصدیق بعد وفاة رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) أن یقسم لها میراثها ما ترک رسول الله ص مما أفاء الله علیه فقال لها أبوبکر أن رسول الله ص قال لا نورث ما ترکنا صدقة فغضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت"؛ [1] فاطمه دختر پیامبر، بعد از وفات پدرش از خلیفه اول درخواست نمود تا میراثش را به او بازگرداند. ابو بکر گفت که پیامبر فرموده: ما ارث برجای نمی گذاریم و ما ترک ما صدقه است! فاطمه با شنیدن این سخن، غضبناک شده و با ابوبکر قهر کرد و این قهر او تا زمان رحلتش ادامه داشت.
می دانیم که در همان صحیح بخاری روایتی از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وجود دارد مبنی بر این که هر که فاطمه را به غضب آورد، گویا مرا به غضب آورده است. [2]
همین دو روایتی که مورد پذیرش تمام فرقه های اسلامی است، برای اثبات عقیده شیعه در مظلومیت فاطمه (سلام الله علیها) کفایت می کند.
برای بررسی بیشتر در ارتباط با منابعی از شیعه و اهل سنت که به تاریخ حضرت زهرا (سلام الله علیها) می پردازد، علاوه بر مطالعه پرسش 5256 (سایت: 5512) ، می توانید به دیگر پایگاه های اطلاع رسانی تخصصی در این زمینه مراجعه فرمایید. [3]

[1] صحیح بخاری، ج 4، ص 42، دار الفکر، بیروت، 1401 هـ ق.[2] همان، ج 4، ص 210.[3] به عنوان نمونه می توانید به اینجا مراجعه کنید.
http://islamquest.net/fa/archive/question/fa8534

علل شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به روایت اسناد

[/b]
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۳۳
سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

به گزارش باشگاه خبرنگاران، برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[۱]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[۲]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[۳]

اما منابع اهل سنت:

۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ - ۴۷۹ ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[۴]

همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[۵]

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[۶]

۳- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[۷]

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[۸]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[۹]

۵- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[۱۰]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[۱۱]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گویدSmile همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[۱۲]


ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[۱۳]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[۱۴]

منابع :

۱- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۶۰.

۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.

۳- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴.

۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج۱، ص۵۷.

۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص۱۰۷.

۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج۵، ص۳۴۷ ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج۲،ص۲۹۲.

۷- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱.

۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص۲۵۲.

۹- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۱.

۱۰- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

۱۱- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص۴۱۷، (منشورات شریف رضی).

۱۲- بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.

۱۳- بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، (چاپ جدید)؛ ج۸، ص۲۳۰، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج۱، ص۲۶۷.

-۱۴کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

http://alef.ir/vdcayon6o49nyi1.k5k4.html?14txt
سلام
ماجرای شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
حضرت فاطمه چگونه وبه دست چه کسی به شهادت رسید ؟
برای چگونگی شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با ید بر گردیم به قبل از رحلت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن زمان که عده ای با دل وجان به پیامبر ایمان آوردند عده ای هم بودند که به امید پست ومقام وریاست شهادتین بر زبان آوردند حتی خود پیامبر نیز به این مسئله واقف بود لذا ما در روایات گوناگون داریم که حضرت بارها شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) ومولای متقیان علی (علیه السلام) را به اطرافیان خود گوشزد کرده بود .
گروهی از یاران واصحاب پیامبر که سابقه درخشانی هم در زمان پیامبر داشتند بعد از رحلت ایشان با یک گردش صدو هشتاد درجه در کنار منافقان و دشمنان علی (علیه السلام) که کینه های بسیاری از آن حضرت داشتند قرار گرفتند.
لذا یک جبهه ای تشکیل شد موسوم به ثروت وقدرت این جبهه قطعاً می بایست تمام کسانی که در مسیر اهدافشان قرار داشتند را از بین می برد یا آنها را مجبور به طاعت می کرد همین امر باعث شد که به فکر بیعت گرفتن از حضرت علی (علیه السلام) بیفتند در واقع اگر آنها از علی (علیه السلام) بیعت میگرفتند بزرگترین مانع را از سر راه خود بر داشته بودند چون به دیگر مسلمانان القا میکردند که ما از خود علی بیعت گرفتیم وبه نوعی دهان تمام مسلمانان را وحتی تاریخ را می بستند . ولی مولای متقیان هر گز زیر بار این بدعت نرفت . لذا آنها با هم اندیشی یا تک اندیشی تصمیم گرفتند به هر شکلی که شده از علی (علیه السلام) بیعت بگیرند وحتی با گرفتن فدک که سرمایه ای کلان بود برای امور مسلمین، اگر غصب نمی شود،!
آنها گفتند اگر ما فدک را بگیریم آن حضرت دیگر سر مایه ای هم ندارد که بخواهد بر علیه ما اقدامی کند . از طرفی می دانستند که حضرت برای خلافت وامامت هر گز دست به شمشیر نمی شود چرا که باعت تفرقه بین مسلمانان خواهد شود و بزر گترین ضربه را هم اسلام خواهد خورد
خوب همین مسئله باعث دلگرمی آنها شد تا به زور از آن حضرت بیعت بگیرند این مسئله در خیلی از رویات اهل تسنن هم زکر شده که چگونه به در خانه آن حضرت آمدند وچه اتفاقاتی افتاد .
اما آنچه که مهم است این است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دست یک شخص خاص به شهادت نرسیده بلکه به دست یک جریان موسوم به ثروت وقدرت به شهادت رسیده است وتمام اسناد وشواهد تاریخی آن هم موجود است و بسیاری از عالمان با انصاف اهل تسنن هم به این ماجرا اشاره ای داشتند.
لذا جای تعجب دارد که عده ای با شهادت حضرت مخالفند وعقیده دارند که حضرت با مرگ طبیعی از دنیا رفته وحتی از بکار بردند کلمه شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عصبانی می شوند وگاهی دیده شده که بعضی افراد مغرض شهادت آن حضرت را افسانه میدانند افسانه ای که شیعه برای خود ساخته. در یک وبلاگی که بنده مطالعه میکردم دیدم یک آقای نوشته بود (بابا به ماچه که حضرت فاطمه شهید شده یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته بیاید با هم خوب باشیم وزیبا زندگی کنیم کاری هم به بحث آخوندهای شیعه وعلمای اهل سنت نداشته باشیم )
جوانان دوستان به خدا قسم که ماجرای شهادت آن حضرت افسانه نیست دوم اینکه جوانان عزیز اگر اهل دین و اسلام هستیم اگر نام خودمان را مسلمان گذاشتیم من نمی گویم شیعه میگویم مسلمان با ید از مظلومیت زهرا (سلام الله علیها) دفاع بکنیم باید به تاریخ مراجعه بکنیم وتحقیق بکنیم ببینم دختر پیامبر عزیزمان که در روایات اهل تسنن وشیعه اینقدر پیامبر سفارش آن بزرگوار را کرده این همه تاٌ کید بر این داشته که هر کس او را آزار رساند مرا آزار رسانده وهر کس مرا آزار رساند خدا را خشمگین نموده چگونه می توانیم در مقابل این مسئله گذشت کنیم ویا آن را به فراموشی بسپاریم که در وصف مظلومیت آن حضرت اشک عزا نریزم و دشمنان وقاتلان آن حضرت را لعن نکنیم .
بعضی از دوستان اهل تسنن بر این عقیده اند که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به خاطر سفارشات پیامبر آنقدر بین مردم محبوب بوده که کسی جرأت تعرض به خانه آن حضرت را نداشته کسی حتی جرأت کوچکترین بی احترامی به آن حضرت را نداشته در واقع آن حضرت از احترام خاصی در بین مردم بر خوردار بوده .
دوستان عزیز اگر این گونه است چرا فاطمه (سلام الله علیها) وصیت نمودند که مرا مخفیانه به خاک بسپارید چرا که از اوضاع آن زمان خود خوب مطلع بودند اگر مردم به حرفهای پیامبر اعتناع داشتند مگر آن پیامبر بارها سفارش حسنین را به مردم نکرده بودند که در بسیاری از روایات اهل تسنن هم زکر شده که حسن وحسین (علیه السلام) سید جوانان اهل بهشتند مگر این دو بزرگوار را مظلومانه به شهادت نرساندند مگر فرزندان خاندان پیامبر را به اسارت نبردند . از کدام احترام وعزت سخن میگوییم که از این دو مقوله تاریخ آن زمان روسیاه است. آنقدر جلال وشوکت دنیا در چشمشان خود نمائی کرده بود که چیزی از حرفهای پیامبر در ذهنشان نمانده بود برای رسیدن به چند سکه زر سر پسر همین دختر پیا مبر را چگونه بر نی کردند

http://chazzabe.blogfa.com/post/9/%DA%86...A7(%D8%B3)

همه چیز درباره شهادت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

[تصویر: pdf_button.png][تصویر: printButton.png][تصویر: emailButton.png]جمعه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۵۲وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای حاکمیت وقت، بسیار سنگین بود، به دلیل آن که حضرت پشتیبان، سند، پرچمدار و حامل پیام غدیر بود، لذا هدف اصلی حاکمیت، از بین بردن آن حضرت بود. کاش شرایطی فراهم می‌گردید تا وقایع تاریخی بعد از رحلت پیامبر را بدون تعصب حفظ و نقل ‌کنند.
عصر شیعه ـ ما هم دلمان می‌خواست وقایعی که برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) اتفاق افتاده حقیقت نداشت و حوادث تلخی که بیان شده واقعیت نداشت، ولی چه کنیم که این وقایع حتی در کتب اهل سنت نقل شده است.

وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای حاکمیت وقت، بسیار سنگین بود، به دلیل آن که حضرت پشتیبان، سند، پرچمدار و حامل پیام غدیر بود، لذا هدف اصلی حاکمیت، از بین بردن آن حضرت بود.

اشاره: بیان حقایق تاریخی بر اساس ادله،‌ متون و منابع اسلامی متعلق به اهل سنت و شیعه، می‌تواند بسیاری از حقایق را آشکار کند و در فضای علمی و بدون هرگونه تنش، مفاهیم و دستاوردهای دینی را بیان کرد، این شیوه می‌تواند گاهی در رفع تضادهای جامعه اسلامی شود و قلوب را به یکدیگر نزدیک کند.

آنچه در پی می‌خوانید گفتگوی سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه با حجت‌الاسلام‌والمسلمین نجم‌الدین طبسی، پیرامون وقایع بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در منابع اهل سنت می‌باشد که تقدیم می‌شود.

با عرض سلام و تشکر از شما که وقت خودتان را در اختیار مرکز خبر حوزه قرار دادید و ضمن تسلیت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، به عنوان اولین سئوال بفرمایید، بعد از رحلت پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه وقایعی اتفاق افتاد که در نهایت منجر به شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) گردید؟


من به عنوان کسی که سال‌هاست درباره تاریخ اسلام مخصوصاً دوران رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و بعد از آن مطالعات زیادی داشته‌ام عرض می‌کنم، مسئله غصب خلافت امیر المومنین (علیه السلام) ریشه دار است، از زمان حیات پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)،‌ زد و بندهایی بوده است، عده‌ای با هم تصمیم داشتند که نگذارند خلافت به امیر المومنین (علیه السلام) برسد، در مکه عده‌ای دور هم نشستند و قرارهایی در این خصوص گذاشتند، اگر شما احوالات «سالم مولی ابی حذیفه» را بخوانید این مطلب را در‌می‌یابید.

روایتی از امام باقر (علیه السلام) در این زمینه وارد شده است که «سالم مولی ابی حذیفه» و چند نفر دیگر در مکه دور هم نشستند و چنین قرار دادی را با هم امضا کردند و نیز در جریان غدیر روایات بسیاری داریم که وی و عده‌ای در گوشه‌ای نشسته بودند و باز همان مطالب و حرف‌ها را بیان می‌کردند که ما نخواهیم گذاشت، خلافت به اهل بیت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منتقل شود. مسئله سیاست «منع از حدیث» بی ارتباط با فاجعه غصب خلافت و ممانعت از انتشار موقعیت مولای متقیان و رابطه تنگاتنگ پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با علی بن ابیطالب (علیه السلام) به نسل‌های جدید و کشورهای جدیدی که توسط مسلمین فتح می‌شود نبود، این‌ها بعد از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پروژه سقیفه را بر پا کردند و با مخالفین هم با خشونت تمام برخورد می‌کردند، مخالفین را در هر سطحی که بود یا ترور می‌کردند یا در جامعه علیه او آنقدر تبلیغات می‌کردند که از نظرها ساقط و بی اعتبار شود، این‌طور نیست که همه امت اسلام موافق سقیفه بودند، سقیفه مخالفین زیادی داشت و لا اقل در اجتماع مسلمین مسجد و در یک روز 12 نفر اعتراض کردند، غیر از سلمان و ابوذر و مقداد و عمار 8 نفر دیگر اعتراض کردند و اعتراض آنها آنقدر نقدر آننکوبنده بود که حاکمیت، عقب نشینی کرد و بعد از چند روز افرادی مثل «خالد بن ولید» و «سالم مولی ابی حذیفه» و... سلاح به روی مردم کشیدند و هر کدام با هزار نفر کمتر و بیشتر دوباره حاکمیت را برگرداندند و به مردم اخطار دادند و آنها را تهدید کردند، پس این‌گونه نیست که بعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حاکمیت به راحتی منتقل شده باشد، مخالفت‌های زیادی شد، اصحابی همچون سعد بن عباد، مخالفت کرد و از مدینه خارج شد ولی تعقیب و در نهایت ترور شد.

شیعه و سنی می‌گوید: امیر‌المؤمنین (علیه السلام) که رییس مخالفین بود تا شش ماه بیعت نکرد، البته عقیده من این است که اصلاً بیعت نکردند، ولی در صحیح بخاری آمده است که تا شش ماه حضرت بیعت نکردند. سمعانی نیز در انساب الاشراف می‌گوید: دستگاه حکومت افرادی را فرستاد که در نماز صبح علی را ترور کنند، این قصه در احتجاج هم آمده و در انساب سمعانی در شرح حال عباد رواجنی این مطلب اجمالاً نقل شده است.

لذا انتقال قدرت به راحتی نبوده است، مخالفت‌هایی شده و خون دل‌ها خورده‌اند، حضرت علی در تشریح سختی‌های این مدت می‌فرماید : «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی» ( نهج البلاغه خطبه سوم ) همانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم داشته باشم صبر کردم.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای احقاق حق امیر المومنین از چه شیوه‌هایی بهره بردند؟

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به اعتراف همه «صدیقه»، سرور زنان بهشت و سرور تمام زنان عالم است و آن حضرت با این جایگاه با پروژه «سقیفه» مخالفت کردند، همین که شخصیتی که پاره تن رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند، با پروژه سقیفه علنی مخالفت کند و به مسجد بیاید و آن خطبه غراء فدک را بخواند و کاری کند که مردم منقلب شوند، قیام کنند و بگویند: «ما حاکمی غیر از علی (علیه السلام) نمی‌خواهیم» و کار به جایی برسد که حاکمیت وقت، بلافاصله اعلامیه رسمی صادر کند و دست به سلاح شود وجلوی جوانان را بگیرد، پیداست که موضع گیری‌های فاطمه زهرا (سلام الله علیها)؛ اولاً بجا و ثانیاً موثر بوده است، مخالفت زهرا (سلام الله علیها) اختصاص به قضیه فدک ندارد و همین که حاکمان مدینه به التماس نزد زهرا (سلام الله علیها) آمدند، حضرت موافق دیدار با آنها نبود تا این‌که حضرت امیر اشاره‌ای کردند و آنها را به حضور پذیرفتند، ولی اصلاً به حاکمان مدینه نگاه هم نکردند و فرمودند: «من از شما راضی نیستم» و بعد هم سفارش کردند جنازه من را شب دفن کنید، در آن زمان اصلاً رسم نبود جنازه کسی در شب دفن شود و آن هم جنازه کسی مثل فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و بعد از آن مرسوم شد که هر کس با حاکمیت مخالفت داشت، جنازه او را شب دفن می‌کردند.

وقتی زنان مدینه به عیادت حضرت آمدند؛ ایشان از مردان آنها ابراز ناراحتی کردند، که چرا مردان شما علی (علیه السلام) که تربیت شده پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و متخصص در دین هست را کنار گذاشته‌اند، از همه این‌ها که بگذریم در جلسات خصوصی و عمومی یک قدم عقب نشینی نکردند.

در کتاب "کفایة‌الاثر" از ابوالقاسم خزاز قمی، از علمای قرن جهارم در ص 198، جریانی را محمود بن لبید، از فاطمه (سلام الله علیها) نقل می‌کند: که من در «احد» و کنار قبر حمزه، زهرا (سلام الله علیها) را دیدم که گریه می‌کنند، از حضرت سوال کردم که سئوال سیاسی دارم، حضرت فرمود سئوال کنید ؟ پرسیدم: «هل نص رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قبل وفاته عَلی علیٍ بالإمامة ؟ » آیا پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قبل از وفاتشان تعیین و تنصیص بر امامت علی بن ابی طالب کرد ؟ حضرت فرمود: « واعجباه أنسیتم یوم غدیر خم »، پرسیدم: آیا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیزی اضافه بر غدیر به شما فرمودند : حضرت پاسخ دادند که خدا را شاهد می‌گیرم پیامبر فرمودند: « أشهد الله تعالی لقد سمعته یقول: علیٌ خیر مَن أخلفه فیکم » بهترین انسان‌هایی که من او را خلیفه قرار دادم علی است «وهو الإمام والخلیفة بعدی» و بعد از علی دو سبط من و بعد از آن‌ها 9 نفر از ائمه ابرار (علیه السلام) جانشین من خواهند بود، بعد پیامبر فرمودند اگر از ایشان تبعیت کنید ایشان را‌ هادی و مهدی می‌بینید و اگر با ایشان مخالفت کنید، بین شما اختلاف و دو دستگی است تا قیامت و من سئوال کردم، پس چرا علی از حق خودش دفاع نکرد؟ حضرت فرمودند؛ مَثَل امام مَثَل کعبه است «مثل الإمام مثل الکعبة إذ تؤتی ولا یأتی» مردم سراغ کعبه می‌روند، نه اینکه کعبه به سراغ مردم بیاید؛ این هم یک جواب بسیار حساب شده بود، بعد فاطمه (سلام الله علیها) فرمود؛ اگر حق را به اهلش می‌سپردند دو نفر در جامعه اسلامی اختلاف نمی‌کردند و همین طور حکومت می‌رفت تا برسد به مهدی « و لكن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه» کسی که خدا او را کنار زده، جلو انداختند و بعد فرمودند: ایشان ادعا کردند که به رای مردم بوده است، لکن این‌گونه نیست «و اختاروا شهوتهم و عملوا برأيهم» انتخابشان از روی شهوات نفسانی بوده است و به نظرات خودشان عمل کردند و حتی به رای مردم هم عمل نکردند.

خدا در مسئله امامت می‌فرماید: «..ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَة »(القصص : 68) در مسئله امامت حق انتخاب با خداست، ولی گویا آن را نشنیدند و...

سپس آن حضرت خیلی تاسف خورند و فرمودند: «هیهات بسطوا فی الدین آمالهم» امید داشتند که سال‌ها و قرن‌ها زنده باشند «اما نسوا اجالهم»اجل‌های خود را فراموش کردند. [1]

امروز 400 میلیون شیعه داریم و علی‌رغم تبلیغاتی که می‌شود در بعضی کشورها اکثریت قاطع آن شیعه‌اند، هر چند همان سیاستی که اسرائیل در فلسطین اشغالی انجام داد و مسلمانان را آواره ‌کرد و یهود را از سراسر دنیا جمع کرد و به فلسطین ‌آورد، همان سیاست را هم آل خلیفه و آل سعود در بحرین و عربستان انجام می‌دهند، ولی با همین حال اکثریت قاطع بحرین شیعه است، نیمی از کویت شیعه است، یک پنجم عربستان سعودی شیعه است، اما از ترس، مخفی می‌کنند.

اگر الان شاهد جمعیت فراوان شیعه و توجه خاص به فرهنگ شیعه هستیم همه این‌ها به برکت آثار موضع گیری‌های زهرای اطهر (سلام الله علیها) است، یعنی نه تنها ذوب نشدند و در برابر واقعیت موجود تسلیم نشدند، بلکه به دیگران و آیندگان راه را نشان دادند و این تشیعی که امروز افتخار ملت ایران است، ولایت تشیع و پیروی اهل بیت (علیه السلام) که افتخار ماست همه به خاطر موضع گیری‌های حضرت است، پس موضع گیری حضرت نتیجه داد و اگر نگوییم نتیجه داد حداقل غدیر، نتیجه خودش را داده است، اما به برکت آن موضع گیری‌ها و خون دلی که حضرت زهرا خورد.

آیا خطبه فدکیه حضرت زهرا در منابع اهل سنت نیز ذکر شده است؟
اهل سنت اعتراف می‌کنند کتاب‌هایشان در دوره‌های مختلف تحت فشار حکومت‌ها و غالباً طبق سلیقه حکومت‌ها نوشته شده است، لذا این شبهه پیش می‌آید اگر در بخاری از قاتل امیر المومنین حدیث نقل می‌کند؛ از دشنام دهنده به امیر المومنین‌(علیه السلام) هم حدیث نقل می‌کند، ولی از امام جعفر صادق (علیه السلام) حدیث نقل نمی‌کند، آیا می‌شود این را اتفاقی بدانیم؟! اگر به جناب بخاری، حسن ظن داشته باشیم، اما به وجود حاکم دوران بخاری حسن ظن نداریم، ما می‌گوییم این‌ها تحت فشار سیاست آن روز و جو حاکم سعی می‌کردند چیزی بنویسند که موافق نظر سیاست آن روز باشد، زهرای اطهر (سلام الله علیها) پرچم «اشهد انّ علی ولی الله» را به دست گرفت و با اینکه بازوی او را زدند و پهلوی او را شکستند و با قساوت با او برخورد کردند، پرچم را نینداخت این یعنی مخالفت با حاکمیت و در طول تاریخ غالباً حاکمیت در دست غیر اهل بیت (علیه السلام) بوده است، با توجه به تمام این حوادث به نفع اهل سنت نبود که خطبه فدک را در کتاب‌هایشان بیاورند، اما در عین حال ابن طیفور و ده‌ها کتاب قدیمی این خطبه را نقل کرده‌اند، اما اگر هم نقل نکنند چیز تازه‌ای نیست.

شما ببینید آقا امام رضا (علیه السلام) وارد نیشابور شدند، حاکم نیشابوری می‌گوید؛ بیش از 20هزار نفر روایت امام (علیه السلام) را می‌نوشتند ولی می‌بینیم فرمایش ایشان در کتاب‌های اهل سنت کمتر آمده است، علت چیست؟! بسیاری از کسانی که آنجا حضور داشتند محدث بودند، اگر هر کدام از آنها یک کتاب داشتند، باید روایت حضرت در بیست و چند هزار کتاب می‌آمد، اما چه شد ؟! چون امام رضا (علیه السلام) سخن از حقانیت علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفته بودند، لذا فرمایش امام رضا (علیه السلام) را سانسور کردند، فرمایش زهرای اطهر (سلام الله علیها) را هم سانسور کردند، زهرای اطهر حاکمیت روز را زیر سئوال برد، ولی در عین حال در کتاب‌های ما و در کتاب‌های خودشان هم بعضاً این خطبه نقل شده است .

در منابع اهل سنت نحوه شهادت حضرت چگونه آمده است؟

عنایت کنید، ما هم دلمان می‌خواهد که زهرای اطهر که پاره تن رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معزز باشد و مورد اهانت قرار نگیرد، خیلی آرزو داشتیم که این حرف‌های تلخی که راجع به زهرای اطهر می‌شنویم، نشنویم، چون خیلی زجر دهنده، سوزناک و مصیبت بزرگی است، ما هم خیلی دلمان می‌خواست که این‌گونه نبود و می‌گفتیم چنین چیزی حقیقت ندارد، اما چه کنیم، کتاب‌های حدیثی و کتاب‌های تاریخی خود اهل سنت این‌ها را نقل کرده‌اند و ما نمی‌توانیم از کنار قضیه به راحتی بگذریم، من قبل از اینکه منابعی برای شما نقل کنم یک جمله می‌گویم؛ امیدوارم که عزیزانمان تامل کنند، من نیت سوئی ندارم و انشاء الله صادقانه عرض می‌کنم، آیا اهل سنت از کنار قتل عثمان، خلیفه سوم، به راحتی می‌گذرند؟ آیا در خطبه‌های نماز جمعه وقتی اسم خلیفه سوم را می‌آورند نمی‌گویند شهید؟ و قاتلانش را نفرین نمی‌کنند؟ با اینکه «ابن شبه» در «تاریخ المدینه» می‌گوید: قاتلان خلیفه سوم80 نفر از صحابه بودند، اما در عین حال، این مانع نمی‌شود که آنها بر شهادت خلیفه سوم پافشاری کنند، و از قاتلین او هم تبری می‌جوئید، من سئوال می‌کنم «آیا شما از کنار قاتلان خلیفه سوم می‌گذرید»؟ عبید الله بن عمر، فرزند خلیفه دوم بعد از ترور «خلیفه دوم» سلاح کشید و چند نفر را کشت، هرمزان و دخترش را کشت و اگر سلاح را از او نگرفته بودند، حمام خون راه می‌انداخت، عبید‌الله بن عمر آیا از قاتل خلیفه گذشت، قطعا نه ! فرض کنید واقعه شهادت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در همین حد است، اجازه بدهید و منصفانه وارد مباحث تحقیق شوید، با اینکه سانسور خبری بوده و هر کتاب و نوشته‌ای که بوی انتقاد از حاکمیت را داشت از رده خارج می‌شد و نویسندگان سعی داشتند چنین حرف‌هایی را نقل نکنند، اما در عین حال مطالب بسیاری آمده است که به عنوان نمونه چند مورد، نقل می‌کنم:

الطبرانی در المعجم الکبیر (م 260- 360)

او از شخصیت‌های بزرگ اهل سنت و حنبلی مذهب است، در ذیل روایاتی که ابوبکر از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل می‌کند، حدیثی می‌آورد که ابوبکر می‌گوید: سه چیز انجام دادم که ‌ای کاش انجام نمی‌دام « فَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَكُنْ كَشَفْتُ بَيْتَ فَاطِمَةَ وَ إِنْ كَانَ أُعْلِنَ عَلَيَّ الْحَرْب» ای کاش دستور حمله به خانه فاطمه را نمی‌دادم هرچند این در بروی من به عنوان اعلان جنگ بسته شد. [2]

مصنف عبد الرزاق (م. 235)

این کتاب اعتبار بیشتری از کتاب طبرانی دارد، ابن ابی شیبه در زمان متوکل عباسی زندگی می‌کرد، اتفاقاً سند این روایت از فرزند عمر ابن خطاب است، وی می‌گوید: وقتی که با ابوبکر بیعت شد، زبیر همراه علی (علیه السلام) وارد بر فاطمه زهرا ‌شدند و راجع به قضیه سقیفه با ایشان مشورت کردند، خبر به عمر رسید و در آن ایام، عمر خلیفه نبود و تنها یک شهروند عادی بود، عمر وارد خانه فاطمه شد و گفت ای دختر رسول خدا من به شما علاقه‌مندم، اما به خدا قسم اگر این دفعه این دو نفر با هم به اینجا آمدند، دستور می‌دهم خانه را به آتش بکشند بعد عمر رفت و زهرای اطهر فرمودند: عمر قسم خورده که اگر دفعه بعد آمدید این جا را آتش بزند. [3]

انساب الاشراف بلاذری (م 279)

بلاذری ندیم متوکل بود و کسی نبود که نسبت به اهل بیت (علیه السلام) دلسوزی داشته باشد، لذا هرچه درباره فاطمه (سلام الله علیها) گفته، سانسور شده است، ولی یک حرفی از او مانده است؛ او می‌گوید: بعد از رحلت پیامبر کسانی را برای بیعت با ابوبکر نزد حضرت علی (علیه السلام) فرستادند، ولی امیرالمؤمنین بیعت نکرد، با آتش به درب منزل زهرا (سلام الله علیها) رفتند ولی زهرا (سلام الله علیها) جلوی آنها را گرفتند و فرمودند: آیا آمده‌ای خانه مرا آتش بزنی، عمر گفت: برای حفظ دین، خانه تو را باید آتش بزنم و در جای دیگر می‌گوید: ابوبکر، عمر را فرستاد خدمت امیر المومنین و به عمر گفت با خشونت و قساوت علی (علیه السلام) را به بیاور، این قساوت یعنی همان که قبلاً گفته شد، یعنی عمر با آتش به درخانه زهرا (سلام الله علیها) آمد. [4]

الاموال ابن سلام (م.224)

عبد الرحمن بن عوف می‌گوید: خدمت خلیفه اول رسیدم، او بیمار بود دیدم خیلی ناراحت است و تأسف می‌خورد و می‌گفت: سه کار بود که کاش انجام نمی‌دادم «انی وددت ان لا تفعل... کاش کذا و کذا را انجام نمی‌دادم، نویسنده کتاب می‌گوید: ابوبکر گفته است و راوی هم گفته است، ولی من نمی‌خواهم بگویم، که ابوبکر از کدام سه کار تأسف می‌خورد»؛ ببینید خیانت تا چه حد است ! ولی در پاورقی مطلب آمده است که ابوبکر گفته است «فوددت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمة» [5]

الامامة و السیاسة ابن قتیبه

معاصرین مخصوصاً سلفی‌ها تلاش می‌کنند بگویند؛ این قضایا اتفاق نیفتاده است چرا که این حرکت، خیلی سنگین بود و اصلاً اگر حمله به بیت فاطمه (سلام الله علیها) هم نمی‌کردند و فقط تهدید می‌کردند، به تنهایی امر بسیار زشتی بود، زیرا باید توجه داشت که درب کدام خانه را آتش زدند؟ در «کتاب سیر اعلام النبلاء ج 2 ص 134 راجع به فاطمه زهرا (سلام الله علیها)» و در خصوص تشریف‌فرمایی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به خانه فاطمه (سلام الله علیها) آمده است: انس بن مالک می‌گوید: « رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کان یمر بباب فاطمة إذا خرج إلی صلاة الفجر» حضرت رسول وقتی برای نماز صبح به مسجد می‌رفتند، کنار خانه فاطمه (سلام الله علیها) می‌آمدند و می‌فرمودند: « الصلاة أهل البیت، إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا»، آن وقت جسارت به این خانه ولو در حد تهدید مشرکین هم کار پسندیده‌ای نیست، در مکه پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مورد تهدید قرار گرفت، ولی خاندان او از جانب مسلمین مورد تهدید قرار گرفتند، بر فرض هم که ما نگوییم با آتش سوزانده‌اند و نگویم زده‌اند، اما آتش که آورده‌اند!

این مطالب را ابن‌قتیبه دینوری ( م213 – 276)در الامامه و السیاسه ص12 چاپ مصر آورده است، وی می‌گوید: «فدعا بالحطب...» خلیفه دوم هیزم آورد و خطاب کرد به خانواده امیر المومنین (علیه السلام) و گفت: «والذی نفس عمر بیده» قسم به خدا «لتخرجن أو لأحرقنها علی من فیها» تحصن را بشکنید و بیرون بیاید و الّا خانه را با اهلش آتش می‌زنم، گفتند: ای خلیفه درب خانه زهرا (سلام الله علیها) است، گفت «و ان».[6] لذا من یک برداشت خاصی دارم و نظرم این است که خود زهرا (سلام الله علیها) هم هدف بود، نه اینکه فقط مولی علی (علیه السلام) هدف باشد، این‌طور نیست که حاکمیت، ‌فقط حضور «علی بن ابی طالب» را سنگین می‌دانستند، بلکه وجود فاطمه زهرا هم برای ایشان سنگین بود، چون فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همان پشتیبان و همان سند غدیر است، زهرای اطهر حامل پیام و پرچم‌دار غدیر است، لذا آن حضرت هم هدف بود، خیلی‌ها تلاش می‌کنند بگویند اتفاقی نیفتاده است و از کنار آن بگذرند، من هم دلم می‌خواهد این حوادث تلخ اتفاق نیفتاده باشد و در این مصاحبه همه مباحث را از کتب اهل سنت نقل کردم و چیزی از کتب شیعه نیاوردم ولی من چه کنم وقتی ذهبی در سیر اعلام النبلاء ج 2 ص 129در شرح حال فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دو جای کتابش می‌گوید: ابوبکر خدمت فاطمه زهرا آمد و از چیزی که پیش آمده است عذرخواهی کرد، باز در جای دیگر هم همین مطلب را بیان می‌کند، در ص 121 می‌گوید: ابوبکر اجازه ورود خواست و مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) اجازه داد و وقتی ابوبکر وارد خانه شد از آن حضرت حلالیت ‌طلبید. این سؤال پیش می‌آید که از چه حلالیت می‌طلبید؟ اگر اتفاقی نیفتاده، چرا حلالیت و عذر خواهی می‌کند؟

من در اینجا سئوالی دارم، بعضی تلاش می‌کنند روابط را عادی نشان دهند و من هم امیدوارم عادی باشد، ولی وقتی ما به تواریخ خودشان نگاه می‌کنیم، نه به تواریخ شیعه و وقتی به کتب احادیث خودشان مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم بوی خون و بوی آتش به مشام می‌رسد، صدای چکمه به گوش می‌رسد، سر و صدا به گوش می‌رسد، کسانی که کنار در خانه هستند کسانی هستند با سوابق سنگین، افرادی که تاریخ می‌گوید خون‌ریز و سفاک بوده‌اند، مغیره سر 13 نفر را که با هم هم‌سفر بودند، می‌برد و اموالشان را غارت می‌کند و از ترس به مدینه می‌آید تا مسلمان شود، او جلوی در خانه امیر المومنین بود، خالد‌بن ولید نیز در زمان خلیفه اول همین‌طور بود، با مالک بن نویره درگیر شد و ده‌ها نفر را کشت و در جای دیگر عده‌ای از مردم را سوزاند، خالد با این سوابق و امثال او بر در خانه علی (علیه السلام) چه می‌کنند؟ خلیفه دوم می‌گوید: قنفذ آدم «جلفی» است آدم بد دهان و خشن و بد اخلاقی است، «قنفذ» تند خو و «خالد» که به قول خلیفه دوم « إن فی سیفه رهقا » [7] از شمشیر او خون می‌چکد در خانه امیرالمؤمنین چه می‌کنند؟، این شمشیر، شمشیر طغیان است، من کتابی نوشته‌ام که بزودی منتشر می‌شود و در آن پرونده مهاجمین به در خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بررسی کرده‌ام به نام «المهاجمون علی بیت الزهرا»، سئوال من این است که اگر به یک عاقل بگویید یک مشت با این سوابق، روز موعود در خانه کسی ایستاده‌اند از آن چه برداشت می‌کند ؟ غیر از اینکه برای درگیری آمده‌اند ؟ اصلاً لازم نیست صحبت از احراق و... کنیم این مهاجمین با این سوابق در خانه فاطمه بودند یا نه ؟ آیا ارتباطی داشتند با امیر المومنین یا نه؟ مسلماً نه ما متوجه می‌شویم که فاجعه‌ای به پا شده است.

این مطالبی را که آوردم بخشی از قضایاست، فاجعه سنگین تر از این بوده است و نباید از کنار این فاجعه به راحتی بگذریم، الان در قرن 21 هستیم و دنیا دنیایی است که دم از تمدن و حقوق بشر می‌زند این تمدن و دنیای متمدن در روز روشن با لیبی چه می‌کنند؟، با مسلمین و شیعیان بحرین چه می‌کنند و همه نظاره گر هستند. اگر به 1400 سال قبل برگردید خواهید دید آنها چه بودند و فاطمه و علی چه زجر و رنجی را متحمل شدند، علی در هنگام دفن فاطمه (سلام الله علیها) می‌گوید من تا زنده هستم اعلام عزا می‌کنم تا زنده‌ام عزادار هستم «اما حزنی فسرمدٌ اما لیلی فمسهدٌ» آیا عدم آرامش امیرالمؤمنین فقط برای رابطه همسری و زناشویی بوده است؟ نه، بلکه به خاطر عمق فاجعه است ذهبی «در ج 2 سیر اعلام النبلا» می‌گوید: زهرا (سلام الله علیها) در حال ذوب شدن بود، 8 خطاب به علمای اهل سنت می‌گویم که منصفانه برخورد کنید و یک بام و دو هوا نباشید، در حادثه کربلا بعضی یزید را تبرئه کردید، بعضی می‌گویید خبر نداشت و بعضی می‌گویید مجتهد بود، بعضی می‌گویید توبه کرد و بعضی می‌گویید گناه، گردن ابن زیاد بود، ولی لعنش نکنید و بعضی می‌گویید امام حسین (علیه السلام) مقصر بود، روح المعانی آلوسی ج 3 و 4، از فاجعه خانه فاطمه هم به سادگی می‌گذرید، اگر از کنار این قضایا ساده می‌گذرید از قضایای قبل هم ساده بگذرید، ابن ملجم را هم می‌گویید که مجتهد بود، یعنی در قتل علی (علیه السلام) ثواب هم برده است، شما با همین ادبیات با قاتلین خلیفه دوم و سوم هم برخورد کنید و بگویید : شاید مجتهد بوده‌اند و ثواب برده‌اند، من می‌گویم چرا با دو ادبیات سخن می‌گویید؟

امروز نسل جوان، نسل پرسشگری است و این طور نیست هر چه بگویید، قبول کنند، اگر مخفی و رفوگری کنید و صورت مسئله را پاک کنید به عقلتان و تفکرتان می‌خندند، همگان به تعصب بی جایتان می‌خندند، امروز وهابیت مضحکه دنیا شده است، همین چند روز پیش، عده‌ای از اهل سنت همه هم نخبه و اهل علم بودند از آفریقا اینجا بودند و از وهابیت اعلام بیزاری می‌کردند، یکی از کارهای وهابیت مخفی کاری و تقلیب حقایق است، همه که سلفی نیستند همه اهل سنت که وهابی نیستند، افراد تحصیل کرده و اهل مطالعه هم دارند علمای بلاد بیایند، حقایق را بیان کنند، بجای اینکه بگویند کتاب «فرائد السمطین» مال شیعه هست یا کتاب «الامامة و السیاسة» مال دینوری نیست و.... عوض انکار، بیایند، مطلبی را که در فرائد السمطین آمده است توضیح دهند، جوینی (م 370 ) استاد ذهبی است او در فرائد السمطین ج 2 ص 26 مطلبی را از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به نقل از فاطمه (سلام الله علیها) نقل می‌کند: «وقتی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که نگاهش به فاطمه افتاد گریه کرد، «انی لما رایت‌ها ذکرت ما علیها من بعدی» این‌ها همه پیشگویی است، فتوحاتی که اسلام انجام داد، می‌گویید، طبق پیش بینی پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است،‌ اما این هم یک پیشگویی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که فرمود: «نگاهم که به زهرا می‌افتد یادم آن بلاهایی که سر دخترم می‌آید، می‌افتد، گویا می‌بینم که ذلت به خانه‌اش وارد شده است، « وانتهکت حرمت‌ها » گویا می‌بینیم که حرمت زهرا را شکستند «وغصبت حق‌ها » و حقش را غصب کرده‌اند « ومنعت إرثها »و ارثش را از او منع کرده‌اند « وکسرت جنبتها » و پهلویش را شکسته‌اند « وأسقطت جنین‌ها » و حملش را سقط کردند « وهی تنادی یا محمداه فلا تجاب، وتستغیث فلا تغاث »هر چه استغاثه می‌کند کسی نیست کمک کند، این‌ها در کتاب‌های اهل سنت آمده است، علمای آنها بجای انکار بیایند این مسائل را تحلیل کنند، چون نسل جدید این‌ها را مطالعه می‌کند، امیدوارم خداوند مملکت امام زمان را صدقه سری مهدی برای ما و شما و همه مسلمین حفظ کند و امیدوارم عزیزان ما آن حقایق را برای دیگران بدون تعصب حفظ و نقل کنند، چون حفظ حقوق اهل بیت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای ما به مراتب مهم‌تر از حفظ منافع دیگران است، در اینجا یاد سخنان مقام معظم رهبری افتادم که ایشان در نماز جمعه و جای دیگر هم فرموده بودند : (ما هرگز از «غدیر» و از «الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی» دست بردار نیستیم و از معتقداتمان دست بردار نیستیم و با کسی هم مخالف ما باشد دعوا نمی‌کنیم)، آقا به نقل از ثقه ای در جلسه‌ای فرموده بودند: تاریخ را همانطور که هست بگویید، اما جریحه دار نکنید، سب و لعن نکنید، حرف متینی است، من نیز این سخنان را با ادله خود اهل سنت و به طور علمی نقل کردم تا حقایق روشن شود.

با توجه به حوادث اخیر در کشورهای اسلامی و بحرین این حوادث را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی و ادامه آن به رهبری آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای موج بیداری و حق طلبی و بازگشت مردم به حقیقت اسلامی خودشان، بعد از سال‌ها تحقیر را ایجاد کرد، بحرین هم یکی از آن‌ها است بحرین 900 هزار جمعیت دارد، تنها صد هزار نفر آنها غیر شیعه هستند و معلوم نیست از کجا آمده‌اند از پاکستان، سودان و... تا توازن را بر هم بزنند، شیعیان بحرین هم انسان هستند و مطالبه حقوقشان را می‌کنند و می‌گویند تا کی اقلیتی با پشتیبانی وهابی‌های سعودی بر ما حکومت کنند، تا کی برای خارجی‌ها کار و زمین می‌دهید و شهرک سازی می‌کنید و ما در کشور خودمان بیکار هستیم، از سودان و برمه و دیگر کشورها می‌آیند به ارتش و نظام آل خلیفه ملحق می‌شوند، ایشان می‌گویند تا کی یک اقلیتی بر ما حکومت کند، آل سعود که تاریخ نشان نمی‌دهد حتی یک فشنگ برای فلسطین فرستاده باشد، اما هلی کوپتر و ستون‌های ارتشی را می‌فرستند تا مساجد و حسینیه‌ها را خراب کنند، زن‌ها را دستگیر کنند و زیر شکنجه بکشند به هر حال جریان بحرین، جریان انتقام مستکبرین از ملت‌های بیدار شده منطقه است، آنها حریف ایران و مصر و تونس نشدند و الان زورشان به بحرین رسیده است، آل خلیفه که کسی نیست، یک مشت انسان‌های فاسد و شهوت‌ران هستند و عرضه این کارها را ندارند فعلا ملت مظلوم بحرین زیر چکمه وهابیت و آل سعود و آل خلیفه آمریکا و انگلیس له می‌شوند آنها از صدام قوی‌تر نیستند که به دست مردم به چوبه دار کشیده شد و همین سرنوشت هم منتظر آل خلیفه و آل سعود خواهد بود.

کشتار برادران مسلمان ما به دست حکام سرزمین‌های اسلامی که در واقع بدتر از یهود هستند، جنایات بزرگی است امروز شاهد جنایت حکام سرزمین‌های اسلامی در لیبی و نسل کشی شیعه در بحرین به دست حکام ظالم و خائن آنها با پشتیبانی حکومت‌های بزرگ هستیم، اگر زمانی می‌شنیدیم که وهابیت عامل استعمار است، ولی امروز با چشمان خود از نزدیک می‌بینیم، وهابیت یعنی تجاوز به مسلمین، وهابیت یعنی ریختن خون مسلمین، وهابیت یعنی دفاع از شاهنشاهی، وهابیت یعنی در ظرف کمتر از بیست روز تخریب 159 مسجد و حسینیه و مراکز عبادت صهیونیسم که اساس شر در بلاد اسلامی هستند، بلاد اسلامی 60 سال توسط یهود اشغال شد ولی در طول 60 سال شاید به خود جرأت ندادند 60 مسجد هم خراب کنند ولی وهابیت ظرف کمتر از یک ماه بالغ بر 150 مسجد را تخریب کرده‌اند و صدها نفر را ربوده‌اند و جنایت کردند و کشتند، من این مصیبت بزرگ را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رهبر انقلاب و ملت بحرین و کل مسلمین تسلیت عرض می‌کنم و این را هم بدانیم که این وقایع که الان در بلاد مسلمین شاهد آن هستیم پس لر زه‌های نرفتن زیر پرچم غدیر است و همه این‌ها پس لرزه‌های عدم اطاعت از ولی امر مسلمین و کنار گذاشتن مولایمان علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.

پی نوشت
[1] - کفایة الأثر - الخزاز القمی - ص 197 - 200
قال حدثنا محمد بن الحسین الکوفی، قال حدثنا محمد بن علی بن زکریا، عن عبد الله بن الضحاک، عن هشام بن محمد، عن عبد الرحمن، عن عاصم بن عمر، عن محمود بن لبید قال : لما قبض رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم کانت فاطمة تأتی قبور الشهداء وتأتی قبر حمزة وتبکی هناک، فلما کان فی بعض الأیام أتیت قبر حمزة رضی الله عنه فوجدتها صلوات الله علی‌ها تبکی هناک، فأمهلتها حتی سکتت، فأتیتها وسلمت علی‌ها وقلت : یا سیدة النسوان قد والله قطعت أنیاط قلبی من بکائک . فقالت : یا با عمر یحق لی البکاء، ولقد أصبت به خیر الآباء رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، واشوقاه إلی رسول الله، ثم أنشأت علی‌ها السلام تقول : إذا مات یوما میت قل ذکره * وذکر أبی مات والله أکثر قلت : یا سیدتی إنی سائلک عن مسألة تلجلج فی صدری . قالت : سل . قلت : هل نص رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قبل وفاته علی علی بالإمامة ؟ قالت : واعجباه أنسیتم یوم غدیر خم . قلت : قد کان ذلک، ولکن أخبرینی به ما أسر إلیک . قالت : أشهد الله تعالی لقد سمعته یقول : علی خیر من أخلفه فیکم، وهو الإمام والخلیفة بعدی، وسبطی وتسعة من صلب الحسین أئمة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم‌هادین مهدیین، ولئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم إلی یوم القیامة . قلت : یا سیدتی فما باله قعد عن حقه ؟ قالت : یا با عمر لقد قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم : مثل الإمام مثل الکعبة إذ تؤتی ولا یأتی أو قالت : مثل علی - ثم قالت : أما والله لو ترکوا الحق علی أهله واتبعوا عترة نبیه لما اختلف فی الله تعالی اثنان، ولورثها سلف عن سلف وخلف بعد خلف حتی یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، ولکن قدموا من أخره وأخروا من قدمه الله، حتی إذا ألحد المبعوث وأوذعوه الحدث المحدوث واختاروا بشهوتهم وعملوا بآرائهم، تبا لهم أو لم یسمعوا الله یقول " وربک یخلق ما یشاء ویختار ما کان لهم الخیرة بل سمعوا ولکنهم کما قال الله سبحانه " فإنها لا تعمی الأبصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور "، هیهات بسطوا فی الدنیا آمالهم ونسوا آجالهم، فتعسا لهم وأضل أعمالهم
[2] - المعجم الکبیر الطبرانی ج 1 ص 62
[3] - مصنف عبد الرزاق؛ ج 8 چاپ دار الفکر ص 572
[4] - انساب الاشراف بلاذری ج 2 ص 268
[5] - الاموال ابن سلام نشر دارالفکر ص 174
[6] - الامامة والسیاسة - ابن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 19
كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب كرم الله وجهه قال . وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه، فبعث إليهم عمر، فجاء فناداهم وهم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفس عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها على من فيها، فقيل له يا أبا حفص . إن فيها فاطمة ؟ فقال وإن
[7] - سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 1 - ص 377
8- این مطلب را ابن‌کثیر نیز در کتاب البدایه و النهایه ج 6 ص 367 نقل کرده است.
منبع» مرکز خبر حوزه» حمید کرمی

http://www.asreshia.com/1390-01-04-12-19...25-45.html
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

جناب ابوتراب مطالب شما به حق , و درست است . بخدا اینقدر غم این مصیبت سنگین بود که نتونستم همه آنرا بخوانم .

خدایا فرج مولایمان مهدی ع را برسان .
سلام دوستان
سال نو را خدمت شما تبریک عرض می کنم
من با نوشته های این تاپیک موافق نیستم. جناب عمر علاقه و احترام زیادی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) قائل بودند و هرگز ایشان را به شهادت نرساندند.
اینها گفته های دگراندیشانی است که قصد دارند لعن بر عمر را در ایران رواج بدهند و از ایشان یک چهره منفور بسازند.
(۱۰/فروردین/۹۲ ۱۱:۲۰)فرمیسک نوشته است: [ -> ]من با نوشته های این تاپیک موافق نیستم. جناب عمر علاقه و احترام زیادی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) قائل بودند و هرگز ایشان را به شهادت نرساندند.
اینها گفته های دگراندیشانی است که قصد دارند لعن بر عمر را در ایران رواج بدهند و از ایشان یک چهره منفور بسازند.


موافق بودن یا نبودن ما واقعیات مسلم تاریخ را عوض نمیکند
یورش به خانه وحی ( اسناد حمله به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در منابع اهل سنت)

(۱۰/فروردین/۹۲ ۱۱:۲۰)فرمیسک نوشته است: [ -> ]اینها گفته های دگراندیشانی است که قصد دارند لعن بر عمر را در ایران رواج بدهند و از ایشان یک چهره منفور بسازند.


آیا امامان معصوم ما دگر اندیشند
یا اسناد منابع خود اهل تسنن دگر اندیشانه نوشته اند
جناب عمر
بدعتهای فراوان در دین گذاشته است (به استناد خود منابع اهل سنت)
کفر به بسیار از آیات قرآن داشته است (به استناد خود منابع اهل سنت)
جزوه رهبران پروژه ی غصب خلافت از امیرالمومنین علی علیه السلام بوده است (به استناد خود منابع اهل سنت)
و...
هر کدام را که مایل بودید تقدیم میکنیم و اثبات

و هر کدام از این موارد برای احباط و نابودی تمام اعمال صالح یک شخص کفایت میکند بر طبق آیات قرآن و سخنان رسول خدا
هر کدام را
تأکید میکنم هر کدام را که مایل بودید اثبات میکنیم...
با استناد به آیات قرآن و منابع خود اهل سنت
مباحث به صورت علمی مطرح میشود
برای کسی که طالب دریافت حق و حقیقت باشد

نظری هم بیافکنید:
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: كسى كه دوست دارد در كشتى نجات سوار شود و به ريسمان استوار الهى تمسّك جويد، بايد على عليه السّلام را دوست بدارد و با دشمنانش، دشمن باشد، سپس به ائمه هدايت، از فرزندان او پيروى نمايد، زيرا آنان جانشينان و اوصياى من و حجّتهاى خدا پس از من بر مردمند، و سروران و راهبران پرهيزگاران به سوى بهشت، همانها هستند، حزبشان، حزب من و حزب من حزب خداست و حزب دشمنانشان حزب شيطان است.
ارشاد القلوب-ترجمه سلگى، ج‏2، ص: 364

حنش بن معتمر گويد:
بر امير المؤمنين على بن ابى طالب (علیه السلام) در حالى كه در رحبه (محلّى در كوفه) تكيه زده بود داخل شدم و گفتم:
السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللَّه و بركاته، چگونه صبح كردى؟
حضرت سربلند كرد و جواب سلام مرا داد و فرمود:
صبح كردم در حالى كه دوستدار دوستان، و صبركننده بر دشمنى دشمنانمان هستم، همانا دوست ما در هر شبانه روز منتظر
راحتى و گشايش است، و دشمن ما بناى كار خود را بر پايه‏اى نهاده كه سخت نااستوار و لغزان است، اين بناى او بر لب پرتگاهى است كه وى را در آتش دوزخ مى‏افكند.

اى ابا المعتمر براستى كه دوست ما نمى‏تواند ما را دشمن بدارد، و دشمن ما نمى‏تواند ما را دوست بدارد، همانا خداى متعال دلهاى بندگان را بر دوستى ما سرشته، و دست از يارى دشمن ما شسته، پس دوست ما توان دشمنى ما، و دشمن ما توان دوستى ما را ندارد، و
هرگز دوستى ما و دوستى دشمن ما در يك دل نگنجد زيرا كه «خداوند براى يك مرد دو دل در درونش ننهاده است» تا با يكى گروهى را و با ديگرى دشمنان همان گروه را دوست بدارد.
امالى شيخ مفيد-ترجمه استادولى، متن، ص: 259



ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‏ جَوْفِ(4- احزاب)
خداوند براى هيچ كس دو دل در درونش نيافريد
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه میفرمایند:
خداوند در درون هیچ کس دو قلب قرار نداده که با یکی گروهی را و با دیگری دشمنان آنها را دوست بدارد.

تفسیر قمی، ج2،ص149
... نوشته است:سلام

سال نو مبارک
Smile

منظور چیست؟

اهل سنت را دشمن بداریم؟

اهل سنت چند دسته هستند
اگر شخصی حق بر او عرضه شد
یعنی اثبات شد برایش حقانیت امیرالمومنین
و بعد باز عناد ورزید نسبت به اقرار حقانیت مولا و غاصب بودن عاصبان و نسبت به دشمنان اهل بیت که دشمنان خدا هستند محبت داشت بله
باید نسبت که چنین کسی دشمنی ورزید!
که از لوازم ایمان است! بلکه از مهمترین لوازم ایمان است
هر قدر بخواهید در این موضوع میتوانم در حد وسعم پاسخ را بر اساس آیات قرآن و روایات شرح کنم
اما اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت جاهل هستند نسبت به بسیاری از حقایق
همانطور که سیره ی خود اهل بیت هم دشمنی با کسانی نبوده که به علت جهل به اهل بیت حتی توهین می کرده اند!
اما محبت ورزیدن قلبی غیر از حفظ احترام است
و غیر از رعایت حقوق متقابل جماعت اسلام نسبت به یکدیگر است
محبت قلبی ورزیدن نسبت به کسی که محبت دشمن اهل بیت در قلبش وجود دارد با لوازم ایمان مغایرت دارد! بخش کوچکی از آیات و روایاتش هم بالا تقدیم شده است
نمی شود یک دست در گردن حسین بن علی و دوستارانش انداخت و دست دیگر را در گردن شمر و پایه گذاران سقیفه و دوستارانشان
اگر مایل بودید آیات و روایات در این زمینه تقدیم میشود
(۱۰/فروردین/۹۲ ۱۱:۲۰)فرمیسک نوشته است: [ -> ]سلام دوستان
سال نو را خدمت شما تبریک عرض می کنم
من با نوشته های این تاپیک موافق نیستم. جناب عمر علاقه و احترام زیادی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) قائل بودند و هرگز ایشان را به شهادت نرساندند.
اینها گفته های دگراندیشانی است که قصد دارند لعن بر عمر را در ایران رواج بدهند و از ایشان یک چهره منفور بسازند.

تبریک به شما

جناب ابوتراب با ذکر منابع تاریخی سنی , این مقاله رو نوشتند . اگر قبول ندارید شما هم منابع تاریخی که دارید بیان کنید .

اینجا خوبه از مباحثه جناب سلطان الواعظین شیرازی با علمای پاکستان , در کتاب شبهای پیشاور هم ذکری به میان بیاد که با
منابع خود اهل سنت , شهادت بانوی دو عالم را اثبات کردند . فایلهای صوتی کتاب هم در اینترنت یافت میشود .

موفق باشید
(۱۰/فروردین/۹۲ ۱۱:۲۰)فرمیسک نوشته است: [ -> ]سلام دوستان
سال نو را خدمت شما تبریک عرض می کنم
من با نوشته های این تاپیک موافق نیستم. جناب عمر علاقه و احترام زیادی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) قائل بودند و هرگز ایشان را به شهادت نرساندند.
اینها گفته های دگراندیشانی است که قصد دارند لعن بر عمر را در ایران رواج بدهند و از ایشان یک چهره منفور بسازند.
سلام علیکم
جناب فمیسک با توجه به مباحثی که قبلا داشتیم شما را فردی منصف در بحث میدانم
با توجه به احادیث متواتر فریقین جایگاه دختر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشخص است . بنابرین 2 حالت دارد

حقیر اگر کسی به ایسان بی حرمتی کرده باشد نمیتوانم محبتش را به دل داشته باشم که حتی از ایشان نیز بیزاری میجویم .
هر مسلمانی همین حس را دارد . اهل سنت هم محبت اهل بیت را دارند در این هم شکی نیست .

منتها بر سر اینکه ایا جسارتی به بانوی اول خلقت (سلام الله علیها) شده یا نه میتوانیم گفتگو کنیم . ولی باید منصفانه به قضاوت بنشینیم و بدانیم اگر اثبات شد این ماجرا تکالیفی بر عهده ما قرار میگیرد و خود را برایش اماده کنیم

اگر مایل باشید میتوانیم بحثی منطقی داشته باشیم

یا حق
(۱۰/فروردین/۹۲ ۱۴:۵۱)وحید110 نوشته است: [ -> ]با توجه به احادیث متواتر فریقین جایگاه دختر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشخص است . بنابرین 2 حالت دارد

حقیر اگر کسی به ایسان بی حرمتی کرده باشد نمیتوانم محبتش را به دل داشته باشم که حتی از ایشان نیز بیزاری میجویم .
با سلام
بنده با شما کاملا موافق هستم.
همانطور که میدانید پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خصوص حضرت زهرا فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.

باید دید چه کسی باعث رنجش دردانه رسول خدا و کسی که پیامبر در خصوص او فرمود فاطمه اولین کسی است که وارد بهشت میشود، شده؟

البته با توجه به اینکه این جمله در زمان حیات پیامبر بیان شده باید دید چه واقعه ای رخ داده که پیامبر عظیم الشان اسلام چنین سخنی بیان کرده اند؟ (پس قطعا نمیتواند ربطی به جریان فدک و عکس العمل شیخین داشته باشد. تازه فدک طبق فرمایش پیامبر که رسولان ارث نمی گذارند به ایشان برگردانده نشد وگرنه حضرت علی (علیه السلام) در زمان خلافتشان آن را باز میگرداندند)

برای اینکه بدانید چه کسی ریحانه اسلام را رنجیده خاطر کرد کتاب سیره ابن هشام را بخوانید تا بدانید چه واقعه ای رخ داد که پیامبر در مسجد آن جمله معروف "فاطمه پاره تن من است ... " را بیان فرمودند.
یا حق

صفحه: 1 2
آدرس های مرجع