کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یورش به خانه وحی ( اسناد حمله به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در منابع اهل سنت)
۲۳:۳۰, ۲۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۱ ۱۰:۴۲ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

برخی از بزرگان اهل سنّت بر این عقیده اند که حمله به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، یک افسانه است...
در این مقاله سعی شده اسنادی از منابع اهل تسنن در باره حمله دشمنان اهل بیت (علیه السلام) به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در اختیار شما عزیزان قرار گیرد.
التماس دعا.
موضوع سخن ما را در اين مقاله، امور ياد شده در زير تشكيل مى دهد:

1 عصمت حضرت زهرا (عليها السلام) در لسان پيامبر (صلى الله عليه وآله) .
2 احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت.
3 هتك حرمت خانه آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش.

به اميد آن که با تشريح اين نقاط سه گانه، برادران اهل تسنّن، در برابر حقيقت سر تسليم فرود آورند.

1- عصمت زهرا (عليها السلام) در لسان رسول خدا (صلى الله عليه وآله):

دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه وآله) از مقام والايى برخوردار بود، سخنان رسول گرامى(صلى الله[b] عليه وآله) در حقّ دخترش حاکى از عصمت و پيراستگى او از گناه مى باشد. آنجا که درباره او چنين

مى فرمايد:
« فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني ». (1)
« فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد بسان اين است که مرا خشمگين کرده است. »

ناگفته پيدا است که خشم رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مايه اذيت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن کريم چنين بيان شده است:
( وَ الّذين يُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَليم) (توبه / 61)
« آنان که رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناکى است ».

چه دليلى استوارتر بر عصمت او که در حديث ديگرى رضاى وى در گفتار پيامبر (صلى الله عليه وآله) مايه رضاى خدا، و خشم او مايه خشم خدا معرّفى گرديده است، مى فرمايد:
« يا فاطمةُ انّ اللّه يغضبُ لِغضبك و يَرضى لرضاك. » (2)
« دخترم فاطمه!، خدا با خشم تو، خشمگين، و با خشنودى تو، خشنود مى شود. »

به خاطر چنين مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پيامبر در حق او چنين فرموده:
« يا فاطمة! ألا ترضين أن تكونَ سيدةَ نساء العالمين، و سيدةَ نساءِ هذه الأُمّة و سيدة نساء المؤمنين » (3)
« دخترم فاطمه! آيا به اين کرامتى که خدا به تو داده راضى نمى شوى که تو، سرور زنان جهان و سرورزنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى. »


1- فتح الباری در شرح صحیح بخاری، ج7، ص74 / و نيز بخارى اين را در بخش علامات نبوت، ج6، ص491 / و نیز در اواخر مغازی، ج8، ص110 آورده است.
2- مستدرک حاکم، ج3، ص154 / مجمع الزّواید، ج9، ص203 و حاکم در کتاب مستدرک، احادیثی می آورد که جامع شرایطی باشند که بخاری و مسلم در صحت حدیث، آنها را لازم دانسته اند.
3- مستدرک حاکم، ج3، ص156

إن شاءالله ادامه دارد...

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، shafagh_mah ، محب الزهرا ، یا ثارالله ، ario65 ، وحید110 ، jkb ، مجید121 ، میلاد.م ، انتصـار ، hesam110 ، فدک زهرا ، yamin ، دل خسته ، علی 110 ، علائم ظهور ، تفکر ، SARV ، mohammad reza ، ANTI satan ، Amirsaeed ، seven.attar ، rastin ، nasimesaba ، Admirer ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، باهتول ، meshkat ، Seyed Mohsen ، saloomeh ، Hadith ، حب الحسین ، bi neshani ، tiyam ، m.hossein ، ghofran ، Mahdy2021 ، منادی حق ، 135 ، یاورمهدی ، ali-0110 ، ZaHrA110M ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11 ، السا
۰:۳۰, ۲۹/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۰ ۱۶:۲۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #2
آواتار
2- احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت:

محدثان يادآور مى شوند، وقتى آيه مبارکه ( في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ يُذآَر فيها اسْمه) ((نور خدا) در خانه هايى است که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.) بر پيامبر فرود آمد، پيامبر اين آيه را در مسجد تلاوت کرد، در اين هنگام شخصى برخاست و گفت:
اى رسول گرامى مقصود از اين بيوت با اين اهمّيّت چيست؟
پيامبر فرمود:
خانه هاى پيامبران!
در اين موقع ابوبكر برخاست، در حالى که به خانه على و فاطمه (عليهما السلام) اشاره مى کرد، گفت:
آيا اين خانه از همان خانه ها است؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله) در پاسخ گفت:
بلى از برجسته ترين آنها است. (1)

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مدت نُه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزيزش سلام
مى کرد و اين آيه را مى خواند: ( إِنَّما يُريد اللّه ليذهبَ عَنْكُمُ الرِّجْس أَهل البَيت و يُطهّرآُمْ تَطهيراً ) (احزاب / 33) (2).

خانه اى که مرکز نور الهى است و خدا به ترفيع آن امر فرموده از احترام بسيار بالايى برخوردار مى باشد.
آرى، خانه اى که اصحاب کساء را در بر مى گيرد و خدا از آن با جلالت و عظمت ياد مى کند، بايد مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.
اکنون بايد ديد پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت اين خانه ملحوظ گشت؟
چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟ اين حرمت شكنان چه آسانى
بودند، و هدفشان چه بود؟

إن شاءالله ادامه دارد...

1- الدرالمنثور، ج6، ص203، تفسیر سوره نوح / روح المعانی، ج18، ص174
2- الدرالمنثور، ج6، ص606
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، علی 110 ، انتصـار ، علائم ظهور ، تفکر ، mohammad790 ، وحید110 ، محب الزهرا ، SARV ، میلاد.م ، iman-s ، mohammad reza ، yamin ، ANTI satan ، Amirsaeed ، seven.attar ، rastin ، nasimesaba ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، باهتول ، meshkat ، Seyed Mohsen ، hesam110 ، tiyam ، m.hossein ، Mahdy2021 ، منادی حق ، یاورمهدی ، ZaHrA110M ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11 ، السا
۲۰:۳۵, ۲۹/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۱۴:۵۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #3
آواتار
3- هتك حرمت خانه آن حضرت:

در اين مورد نصوصى را از کتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود که مسأله هتك حرمت خانه زهرا (عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه.

1. ابن ابى شيبه و کتاب « المصنَّف »:

مؤلف کتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى کند:

انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) آان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم. فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.
قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جا ءَ ني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه. (1)

هنگامى که مردم با ابى بكر بيعت کردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست که اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر (عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد کرد آه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد.

2- بلاذرى و کتاب « انساب الاشراف »:

انّ أبابكر أرسل إلى علىّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة! فتلقته فاطمة على الباب.
( فقالت فاطمة: يابن الخطاب، أتراك محرقاً علىّ بابي؟ قال: نعم، و ذلك أقوى فيما جاء به أبوك... (2)

ابوبكر به دنبال على(عليه السلام) فرستاد تا بيعت کند، ولى على(عليه السلام) از بيعت امتناع ورزيد.
سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بينم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين کار کمك به چيزى است که پدرت براى آن مبعوث شده است.

3- ابن قتيبه و کتاب « الإمامة و السياسة »:

انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي آرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذي نفس عمر بيده لتخرجن أو ( لاحرقنها على من فيها، فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة. فقال، و إن. (3)

ابوبكر از کسانى که از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام) آمد و همگان را صدا زد که بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!

ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است، او مى گويد:

ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ ( فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...(4)

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم که همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت کن، على(عليه السلام) گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى که جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم...

1- مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص572، کتاب المغازی
2- انساب الأشراف، ج1، ص586، طبع دار معارفريا، قاهره
3- الإمامه و الأساسیه، ص12، چاپ مکتبه تجاریه کبری، مصر / تحقیق الشیری، ج1، ص30
4- همان، ص13

إن شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، وحید110 ، محب الزهرا ، میلاد.م ، mohammad reza ، yamin ، ANTI satan ، Amirsaeed ، rastin ، nasimesaba ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، باهتول ، meshkat ، Seyed Mohsen ، hesam110 ، tiyam ، مجید121 ، m.hossein ، ghofran ، Mahdy2021 ، منادی حق ، سجاد313 ، یاورمهدی ، ZaHrA110M ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11
۱۳:۲۴, ۳/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۱۵:۰۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #4
آواتار
4- طبرى و تاريخ او:

محمّد بن جرير طبرى (متوفاى 310 ) در تاريخ خود رويداد قصد هتك حرمت خانه وحى را چنين بيان مى کند:

أتى عمر بن الخطاب منزل علي و فيه طلحة و الزبير و رجال من المهاجرين، فقال و اللّه لاحرقن عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة، فخرج عليه الزّبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده، فوثبوا عليه فأخذوه. (1)

عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى که گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى آشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى که شمشير کشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

اين بخش از تاريخ حاکى از آن است که اخذ بيعت براى خليفه با تهديد و صورت مى پذيرفت حالا اين نوع بيعت چه ارزشى دارد؟ خواننده بايد خود داورى نمايد.

5- ابن عبد ربه و کتاب « العقد الفريد »:

الّذین تخلّفو عن بیعت أبی بکر: علیّ و العبّاس و الزبیر و سعد بن عبادة. فأمّا علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعثت إليهم أبوبكر، عمر بن الخطاب ليُخرجهم من بيت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن يُضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقال: يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأُمّة.. (2)

على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون کند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد کن! و در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى؟ او در پاسخ گفت: بلى مگر اين که در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد.

6- ابوالفداء در تاریخش:

ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة.

سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (سلام الله علیها) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند. پس فاطمه (سلام الله علیها) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. (3)

تا اينجا بخشى که در آن به تصميم به هتك حرمت تصريح شده است پايان پذيرفت، در ارسال های بعدی به دنبال بخش دوم که حاکى از جامه عمل پوشاندن به اين نيّت شوم است، مى پردازيم!
مبادا اين تصوير پيش آيد که آنها مقصودشان ارعاب و تهديد بود تا على (عليه السلام) و يارانش را مجبور به بيعت کنند، و قصد عملى ساختن چنين تهديدى نداشتند.
دنباله اين گفتار نشان مى دهد که آنها دست به اين جنايت بزرگ زدند!

1- تاریخ طبری، ج2، ص433، چاپ بیروت
2- عقدالفرید، ج4، ص93، چاپ مکتبه هلال / ج3، ص63، چاپ مصر
3- تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت

إن شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، یا ثارالله ، yamin ، محب الزهرا ، ANTI satan ، Amirsaeed ، میلاد.م ، rastin ، nasimesaba ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، باهتول ، meshkat ، Seyed Mohsen ، seven.attar ، hesam110 ، tiyam ، مجید121 ، m.hossein ، Mahdy2021 ، منادی حق ، سجاد313 ، یاورمهدی ، ZaHrA110M ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11
۰:۱۸, ۶/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۱۵:۰۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #5
آواتار
آرزوی ابوبکر به هنگام مرگ:

در اين جا سخنان آن گروه که فقط به سوء نيت خليفه و ياران او اشاره کردند به پايان رسيد، گروهى که نخواستند و يا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس کنند، در حالى که برخى، به اصل فاجعه يعنى يورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقيقت برافكندند، اينك در اينجا به مدارك يورش و هتك حرمت اشاره مى نماييم:

1- ابو عبید و کتاب «الأموال»:

عبدالرّحمن بن عوف مى گويد: که من در بيمارى ابوبكر براى عيادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زياد به من گفت: آرزو مى کنم اى کاش سه چيز را که انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان که آرزو مى کنم اى کاش سه چيز را که انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنين آرزو مى کنم سه چيز را از پيامبر سؤال مى کردم. امّا آن سه چيزى که انجام داده ام و آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم عبارتند از:
1- « وددت انّي لم أآشف بيت فاطمة و ترآته و ان اغلق على الحرب... » (1)

اى کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود...

ابو عبيد هنگامى که به اينجا مى رسد به جاى جمله «... لم أکشف بيت فاطمة و ترکته » می گوید: «کذا و کذا». و اضافه مى کند که من مايل به ذکر آن نيستم.

2- طبرانى و معجم کبير:

ابوبكر به هنگام مرگ، امورى را تمنا کرد. اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم. اى کاش سه چيز را انجام مى دادم. اى کاش سه چيز را از رسول خدا سؤال مى کردم. درباره آن سه چيزى که انجام داده و آرز و کرد که اى کاش انجام نمى داد، چنين مى گويد:
أمّا الثلاث اللائي وددت أني لم أفعلهنّ، فوددت انّي لم أکن أکشف بيت فاطمة و ترکته... (2)

آن سه چيزى که آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم، آرزو مى کنم که هتك حرمت خانه فاطمه نمى کردم و آن را به حال خود واگذار مى کردم...

اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد که تهديدهاى عمر تحقّق يافت.

1-
الأموال، پاورقی ص4، چاپ نشر کلیات ازهریه / الأموال، ص144، بیروت / عقدالفرید، ج4، ص93
2- معجم کبیر طبرانی، ج1، ص62، شماره حدیث 44

إن شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، ANTI satan ، Amirsaeed ، محب الزهرا ، میلاد.م ، rastin ، nasimesaba ، یا ثارالله ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، باهتول ، meshkat ، Seyed Mohsen ، hesam110 ، tiyam ، m.hossein ، Mahdy2021 ، علی 110 ، منادی حق ، سجاد313 ، یاورمهدی ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11
۱۶:۲۶, ۸/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۱۲:۲۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #6
آواتار
3- ابن عبد ربه و «عقد الفرید»:

عبدالرحمن بن عوف:
من در بيمارى ابى بكر بر او وارد شدم تا از او عيادت کنم، او گفت: آرزو مى کنم که اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم و يكى از آن سه چيز اين است:


وودت انّي لم أکشف بيت فاطمة عن شي و إن کانوا اغلقوه على الحرب. (1)

اى کاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند.

4- مسعودی و «مروج الذهب»:

آنگاه که ابوبكر درحال احتضار چنين گفت: سه چيز انجام دادم و تمنا مى کردم که اى کاش انجام نمى دادم يكى از آن سه چيز:

فوددت انّي لم أکن فتشت بيت فاطمة و ذکر في ذلك کلاماً کثيراً! (2)

آرزو مى کردم که اى کاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى آردم و در اين مورد سخن زيادى گفت.

مسعودى با اينكه نسبت به اهل بيت گرايش هاى نسبتاً خوبى دارد; ولى باز اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى کرده و با کنايه رد شده است.


1- عقد الفرید، ج4، ص93، چاپ مکتبه هلال
2- مروج الذهب، ج2، ص301، چاپ دار اندلس، بیروت


إن شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، nasimesaba ، یا ثارالله ، محب الزهرا ، EMPERATOR ، وحید110 ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، میلاد.م ، meshkat ، Seyed Mohsen ، seven.attar ، hesam110 ، tiyam ، m.hossein ، Mahdy2021 ، علی 110 ، منادی حق ، سجاد313 ، یاورمهدی ، ZaHrA110M ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World
۱۶:۱۶, ۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #7

ایکاش این مطالب به زبانهای دیگر هم ترجمه شده و فقط به این سایت و فارسی بسنده نکنند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، أین المنتظر ، ztb ، black ، میلاد.م ، meshkat ، seven.attar ، hesam110 ، tiyam ، m.hossein ، سجاد313 ، یاورمهدی ، عبدالرحمن ، zahra11
۱۵:۴۵, ۱۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۱۱:۱۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #8
آواتار
حمله به خانه حضرت زهرا:

1- عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علی»:

و الّذي نفس عمر بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فيها...
قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول في عقبه:
يا أبا حفص، إنّ فيها فاطمة...
فصاح لايبالي: «و إن ... »
و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه...
و بداله علىّ...
و رنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هى الا طنين استغاثة... (1)

قسم به کسى که جان عمر در دست اوست يا بايد بيرون بياييد يا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم.
عده اى که از خدا مى ترسيدند و رعايت منزلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) را پس از او مى کردند، گفتند:
« اباحفص، فاطمه در اين خانه است ».
بى پروا فرياد زد: « باشد »
نزديك شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبيد تا به زور وارد شود.
على(عليه السلام) پيدا شد...
طنين صداى زهرا در نزديكى مدخل خانه بلند شد... اين ناله استغاثه او بود...

2- مقاتل ابن عطیه و کتاب «الإمامة و الخلافة»:

ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارهاب و السيف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار علىّ و فاطمه(عليه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!... (2)

هنگامى که ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد، و عمر هيزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد...

1- عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابى طالب، ج4، ص276 و 277
2- الامامة و الخلافة، ص160 و 161، چاپ بیروت، مؤسسه البلاغ

روایات بعدی در باره سقط حضرت محسن (علیه السلام) است.

إن شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، EMPERATOR ، وحید110 ، یا ثارالله ، ztb ، black ، بیداری اندیشه ، میلاد.م ، yamin ، meshkat ، Seyed Mohsen ، حب الحسین ، seven.attar ، hesam110 ، tiyam ، m.hossein ، Mahdy2021 ، علی 110 ، منادی حق ، یاورمهدی ، ZaHrA110M ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11
۱۶:۳۳, ۱۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۰۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بخش آخر؛
سقط حضرت محسن (علیه السلام):


1- نظّام (صفدی) و کتاب «الوافی بالوفیات»:

انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها. (1)

عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر بر شكم فاطمه زد، او فرزندى که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد...

2- ابن ابی دارم و کتاب «میزان الإعدال»:

انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن. (2)

عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد...

3- مسعودی شافعی و کتاب «اثبات الوصیه»:


فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً. (3)


به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بيرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گرديد.

4- شمس الدین ذهبی و کتاب «لسان المیزان»:

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن. (4)

عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد.


حال چه کسی می تواند با وجود این دلایل و اسناد محکم این واقعه تلخ و درد ناک را انکار کند؟؟؟

پایان.
الهی شکرت

1- الوافي بالوفيات، ج6، ص17، شماره 2444 / ملل و نحل شهرستانی، ج1، ص57 / ج5، ص347
2- ميزان الاعتدال، ج3، ص459
3- اثبات الوصیه، ص143
4- لسان الميزان ، ج1 ، ص268
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، yamin ، محب الزهرا ، یا ثارالله ، meshkat ، وحید110 ، black ، Seyed Mohsen ، saloomeh ، Hadith ، seven.attar ، hesam110 ، طالب نور ، tiyam ، m.hossein ، ZaHrA110M ، Mahdy2021 ، علی 110 ، منادی حق ، سجاد313 ، یاورمهدی ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11
۱۰:۱۶, ۱۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160- 231) از ادبا و دانشمندان مشهور است كه به علت زيبايى كلامش در نظم و نثر، به «نظّام» معروف شده است.


در كتابهاى متعددى از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثانى نزد در خانه‏ى فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:

«انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها».(1)
«عمر در روز اخذ بيعت براى ابى‏بكر بر شكم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندى كه وى در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد».


1_الوافى بالوفيات 6/ 17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى 1/ 57، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به كتاب «بحوث فى الملل والنحل» 3/ 248- 255 مراجعه شود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، میلاد.م ، Hadith ، وحید110 ، سدرة المنتهی ، seven.attar ، یا ثارالله ، hesam110 ، محب الزهرا ، طالب نور ، tiyam ، m.hossein ، علی 110 ، منادی حق ، سجاد313 ، یاورمهدی ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night_World ، zahra11
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) عبدالرحیم 11 28,729 ۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶
آخرین ارسال: mahdy30na
  رقـــــــــــیـــــــّـــــــــــه (سلام الله علیها) میلاد.م 40 19,761 ۱۶/آبان/۹۵ ۱۳:۴۶
آخرین ارسال: سرباز منتظر
  ولادت ولیّ خدا در خانه خدا مبارک باد bahmaneyar 5 1,891 ۷/اردیبهشت/۹۵ ۲۳:۲۹
آخرین ارسال: sagheb
Star داستان هایی کوتاه از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها آفتاب 11 7,615 ۱۷/اسفند/۹۴ ۲:۵۸
آخرین ارسال: آفتاب
  حضرت زینب سلام الله علیها قبیله منتظر 0 1,058 ۲۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۴
آخرین ارسال: قبیله منتظر
  حضرت رقیه سلام الله علیها ghoran 1 1,610 ۱/آبان/۹۴ ۱۷:۳۵
آخرین ارسال: mahdy30na
  امام زمان حضرت زهرا کیست. mahdy30na 23 10,201 ۲۵/فروردین/۹۴ ۲۲:۰۳
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا