تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اسکار هشتاد و پنجم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
تا رم با عشق

To Rome with Love

[تصویر: ?m=02&d=20120413&t=2&...E83C196M00]

تازه ترین فیلم وودی آلن مثل فیلم سال گذشته اش ( نیمه شب در پاریس ) درباره زندگی اجتماعی و فرهنگی در یکی دیگر از شهرهای عمده اروپاست.

آشنایی "هایلای" یک توریست آمریکایی در رم با یک وکیل محلی به نام میکلانجلو به دوستی نزدیک و عشق و سپس قرار ازدواج می انجامد و باعث ملاقات پدر هایلای به نام جری ( وودی آلن ) که یک تهیه کننده موسیقی است با پدر میکلانجلو، به نام جیانکارلو می شود که یک متصدی کفن و دفن است. و همین ملاقات موجب کشانده شدن جیانکارلو که در حمام مانند پاوروتی می خواند به عرصه اپرا و برگزاری کنسرت می شود!!

از طرف دیگر آتونیو و میلی، زوج جوانی هستند که برای دیدار خانواده آتونیو به رم می آیند ولی هر کدام گرفتار یک معضل اخلاقی شده و در روابط نامشروع گیر می افتند.

و بالاخره لئوپولدو یک کارمند ساده است که یک روز صبح در خیابان مورد هجوم خبرنگاران قرار گرفته و به عنوان یک فرد معروف در تیتر روزنامه ها و دیگر رسانه ها قرار می گیرد، بدون آنکه خودش دلیل آن را بداند. شهرت، وی را دچار فساد اخلاقی می کنند. اما به همان سادگی که آمده بود، به همان سادگی نیز می رود و لئوپولدو مجددا به همان کارمند ساده بدل شده و خبرنگاران و رسانه ها سراغ کس دیگری می روند!!

این بار وودی آلن معضلات اخلاقی و رفتاری و نقش پول و سرمایه داری را در تخریب خانواده ها، فریب کاری موسسات هنری و همچنین فضای آلوده هنر اعم از موسیقی و سینما و از طرف دیگر فرصت طلبی و دروغ پروری رسانه ها را در کادر دوربینش قرار داده و با لحن طنزآمیز همیشگی اش و کلیت ساختار فرهنگی اجتماعی غرب و اروپا را به گونه ای متضاد با آنچه در "نیمه شب در پاریس" به تصویر کشیده بود، روایت می کند. دیگر شهر رویایی وجودندارد و یک عقبه پر هیمنه فرهنگی هم آن را حمایت نمی کند. هرچه هست دنیای ظاهر فریب و مملو از کلک و فریب و دو رنگی و شارلاتانیسم است که باعث شده آکادمی اسکار را از آلن ناامید گرداند و یکی از نادرترین سالهای اسکار بدون وودی آلن و فیلمش پشت سر گذارده شود.

نکته جالب اینکه فیلم "تا رم با عشق" برای جوایز آکادمی فیلم آرژانتین و همچنین روزنامه نگاران ملی ایتالیا نامزد دریافت جایزه شد!!!

ادامه دارد...
وحشی ها

Savages


[تصویر: savages-logo.jpeg]

تازه ترین فیلم اولیور استون پس از قسمت دوم "وال استریت"، درباره باندهای موادمخدر در آمریکا و همکاری آنها با کارتل های مواد مخدر در مکزیک و خاور دور است که حمایت پلیس را هم به دنبال دارد. این درحالی است که وی امسال مجموعه مستند افشاگرانه ای به نام "تاریخ ناگفته ایالات متحده" را نیز ساخته است.

فیلمنامه"وحشی ها" را الیور استون با همکاری شان سالرنو و دان وینسلو براساس نوولی از وینسلو نوشته است که هر دو در اصل ، فیلمنامه نویس سریال های تلویزیونی بوده اند.

دو دوست قدیمی به نام های بن ( که در تایلند، مزرعه ماری جوانا را اداره می کند ) و شون ( یک ملوان سابق نیروی دریایی آمریکا )، با یک تراست مواد مخدر در مکزیک وارد معامله می شوند تا محصولات مزرعه تایلندشان را به قیمت خوب به فروش برسانند.

براثر اختلافی در معامله، تراست یاد شده به سرکردگی النا ( سلماهایک ) دوست دختر بن و شون به نام افلیا را دزدیده و آزاد شدن و آسیب نرسیدن به وی را، به اجرای تمام خواسته هایشان موکول می کنند. از این پس بن و شون وارد ماجراهای ناخواسته ای می شوند که یک پلیس اف بی آی به نام دنیس را نیز درگیر می سازد تا جایی که دختر النا را می ربایند.

سرانجام ماجرا به تبادل گروگان ها در صحرایی دورافتاده می رسد که استون پایان خوب و بد را برایش رقم می زند. در پایان اول، همه کشته می شوند ودر پایان دوم همه دستگیر شده که قهرمان ماجرا، دنیس همان پلیس اف بی آی است!!!

الیور استون بازهم به فساد موجود در جهان سرمایه داری و توحش ناشی از آن می پردازد که کلیت سیستم اجتماعی و امنیتی غرب را در برگرفته است. فیلم فراتر از آثاری مانند "قاچاق" ( استیون سودربرگ ) نظام سرمایه داری امروز غرب را زیر علامت سوال برده و با فیلمی خوش ساخت، بر جنبش وال استریت مهر تایید می زند.

طبیعی است که چنین فیلمی علیرغم ساختار حرفه ای و بازی های خوب هنرپیشگانی مانند بنسیو دل تورو، هیچ جایی در میان جوایز متععد اسکار و حلقات آن نداشته باشد!!

ادامه دارد...
تجارت در کنار ایدئولوژی


اسکای فال

Skyfall



[تصویر: 56218127309748541485.jpg]


بیست و سومین فیلم جیمزباند ، بعد از مایکل آپتد و جان فورستر بالاخره یکی دیگر از کارگردانان معتبر امروز سینمای آمریکا یعنی سام مندس ( سازنده فیلم هایی چون "زیبای آمریکایی" ، "راهی به پریدیشن" و "جاده رولوشنری" ) را هم به دام انداخت تا با فیلم "اسکای فال" به جمع جیمزباندسازان بپیونند.

فیلمنامه ای از رابرت وید و نیل پورویس ( که از دوره ایفای نقش پیرس برازنان، فیلمنامه های جیمزباند را نوشته اند ) و همکاری جان لوگان ( با سابقه ای پربار از نوشتن فیلمنامه هایی مانند "گلادیاتور"، "ماشین زمان"، "آخرین سامورایی"، "هوانورد"، "سویینی تاد"، "رنگو"، "هوگو" و ... ) که توانسته فیلمنامه را از آن حالت تخت و یک بعدی سایر آثار جیمزباند بیرون آورده و فیلمی متفاوت با آثار قبلی از کار بیرون آید. فیلمی که در آن جیمزباند با همکاری افراد دیگر به قلع و قمع بدمن قصه می پردازد؛ یکی از ماموران MI6 که براثر مصلحت طلبی M در مبادله وی با چند جاسوس اسیر اینتلیجنت سرویس گرفتار تروریست ها شد و حالا در صدد انتقام برآمده است. از همین روی تا راس سازمان امنیتی بریتانیا نفوذ کرده و یک لیست بلند بالا از مامورین MI6 را به تروریست ها لو داده است. حالا مامور 007 که از قضا در همان شروع ماجرا به دنبال تعقیب و گریز با یک به اصطلاح تروریست، مورد اصابت گلوله همکارش قرار گرفته و تصور می رود که مرده، وارد قضیه شده و با همکاری یک Q جدید که متخصص کامپیوتر است به اضافه همان همکار خطاکارش و یک M جدید و همچنین دوستی قدیمی در محل زادگاهش که اسکای فال نام دارد، به جنگ مامور خائن و تروریست های همکارش می رود.

حالا دیگر MI6 که تا همین چند سال پیش اساسا موجودیتش از سوی دولت بریتانیا تکذیب می شد، سوژه اصلی آخرین فیلم جیمزباند قرار گرفته که در مقابلش همان به اصطلاح تروریست هایی قرار دارند که بیش از 10 سال است، به مسلمانان منتسب می شوند. به این ترتیب تمام فیلم در ستایش و دفاع و جانبداری و برانگیختن حس همذات پنداری مخاطب با یک سرویس امنیتی و جاسوسی MI6 صرف می شود که یک تاریخ فعالیت ضد بشری در اقصی نقاط جهان و کارنامه ای مملو از جنایت و ترور و به دام انداختن آزادیخواهان و قتل و شکنجه آنان دارد.

"اسکای فال" از معدود فیلم های جیمزباند است که در اسکار مطرح شده؛ نامزد 5 جایزه و برنده 2 اسکار بهترین آواز و بهترین تدوین جلوه های صوتی. در حالی که 23 جایزه را از انجمن ها و مراسم و نهادهای دیگر سینمایی دریافت کرده و در 44 مورد هم نامزد دریافت جایزه شده، رکوردی که در طول تاریخ ساخت جیمزباند بی سابقه است! در حالی که به لحاظ ساختار سینمایی، "اسکای فال" برتر از دیگر فیلم های جیمزباند نیست و تمام قوانین و قواعد آن از قبیل سکانس افتتاحیه ، تیتراژ موزیکال، فراز و فرودهای کلیشه ای و کاراکتر همیشگی این شخصیت افسانه ای را حفظ کرده و جیمزباند آن حتی بیشتر از دو فیلم قبلی که دانیل کریگ نقش وی را ایفا کرده بود، به کاراکترهایی که شان کانری و راجر مور بازی می کردند، نزدیک شد با همان خصوصیان بی خیالی، زن بارگی و استفاده از وسایل الکترونیکی Q به جای زور بازو و سانتی مانتالیسمی که در دو جیمزباند قبلی به وضوح به چشم می خورد!

ادامه دارد...
هابیت : یک سفر غیر منتظره

The Hobbit: An Unexpected Journey


[تصویر: 57212335044360992544.jpg]

پیتر جکسون پس از سه گانه ارباب حلقه ها،دو فیلم "کینگ کنگ" و "استخوان های دوست داشتنی" را به علاوه چند مستند درباره فیلم های قبلی اش ساخت و چند فیلم از جمله "ماجراهای تن تن" اسپیلبرگ را نیز تهیه کرد ولی همواره در فکر ادامه ساخت سری ارباب حلقه ها بود که هنوز برخی کتاب های جی آر آر تالکین ( نویسنده ارباب حلقه ها ) باقی مانده بود. از این رو به سبک وسیاق جرج لوکاس در سری جنگ های ستاره ای، به زمان پیش از اتفاقات قسمت اول ارباب حلقه ها ( یاران حلقه ) یعنی زمان چگونگی دستیابی بیلبو بگینز ( که در ابتدای همان قسمت اول، جشن تولد 111 سالگی خود را برگزار می نمود ) به حلقه برگشت کرده و اتفاقات پیش از آن را از زمان 51 سالگی بیلبو نقل می کند که چگونه 12 کوتوله به سرکردگی پادشاهشان، ثورین از نسل ثرور و ثرین با راهنمایی گندالف ( جادوگر مثبت سری فیلم های ارباب حلقه ها ) به خانه محقر بیلبو در شایر آمده و وی را به عنوان یک هابیت، ترغیب می کنند تا آنها را در انتقام از اسماگ، اژدهایی که سالها پیش سرزمین آنها، اربور را در کوهستان تنها، به دلیل طلاهایش اشغال کرده، یاری کند.

سفری واقعا غیر منتظره و البته فانتزی به سبک و سیاق خود ماجرای ارباب حلقه ها آغاز می شود و این گروه بر سر راه خود با ترول ها، گابلین ها و دیوهای سنگی عظیم الجثه مواجه شده و از شرشان خلاص می شوند تا اینکه هابیت در یک عقب افتادگی از گروه به گولام ( که او را از قسمت دوم ارباب حلقه ها به خاطر داریم ) برخورد کرده و در یک غافلگیری، حلقه را از او بدست می آورد. آنها پس از تجدید قوا در ریوندل، سرزمین الف ها و برخورد با الروند و گالادریل و سارومان ( که همه این شخصیت ها را هم از سری ارباب حلقه ها به یاد داریم ) راهی "کوهستان تنها" شده و آماده برخورد با اسماگ می شوند.

در این فیلم اقتباس شده از آثار تالکین توسط پیتر جکسون، بازهم با یک اثر طولانی 3 ساعته مواجهیم که البته اتفاقات عجیب و غریبی که رخ می دهد، باعث می شود آن را راحت تر از فیلم هایی مانند "لینکلن" و "بینوایان" و حتی "جانوران حیات وحش جنوب" تحمل نماییم.

همچنان فران والش ( همسر پیتر جکسون ) و فیلیپا بوینس که درنوشتن فیلمنامه تمامی قسمت های قبلی ارباب حلقه ها، جکسون را همراهی کرده بودند، در نوشتن فیلمنامه "هابیت : یک سفر غیر منتظره" نیز با وی همکاری داشته اند به اضافه اینکه این بار گیلرمو دل تورو ( سازنده سری "هل بوی" و "هزارتوی پن" ) هم این گروه را یاری رسانده است.

اما گویا فعلا دیگر صلاح نیست آکادمی به فیلم های جکسون/تالکین روی خوش نشان دهد، شاید مثل ارباب حلقه ها، قسمت سوم آنها بازهم اسکارها را درو کند. عجالتا 3 نامزدی اسکارهای بهترین آرایش مو، طراحی تولید و جلوه های تصویری کفایت می کند. اما یک موضوع دیگر هم وجود دارد، علیرغم گرایشات واضح صهیونیسم مسیحی جی آر آر تالکین که در سری ارباب حلقه های هم به وضوح حضور داشت و علیرغم نوشتن کتاب هابیت در سال 1937 ( 11 سال پیش از تشکیل اسراییل ) که آشکارا اشاره به بازپس گیری سرزمین مادری و نشانه هایی که وجود دارد حکایت سرزمین مادری همان فلسطین اشغالی است اما در شرایط فعلی که رژیم صهیونیستی، سرزمین فلسطین را اشغال نموده و این فلسطینی ها هستند که از سرزمین مادری خویش به دور افتاده اند، اینک نشانه های فیلم و داستان و به خصوص آن سروده ای که در ابتدا و انتهای فیلم درباره بدست آوردن و بازگشت به سرزمین مادری خوانده می شود، بیش از هر موضوعی آوارگی و بی خانمانی و دوری از وطن فلسطینیان را معنی می دهد و اژدهایی که برروی طلاها خیمه زده، بیش از هر چیز اسراییل و رژیم صهیونیستی را به ذهن متبادر می سازد. از این رو فیلم "هابیت: یک سفر غیر منتظره" در واقع حکم تف سربالا را پیدا کرده و به خواست خدا، ساختار و محتوایی در جهت آرزوهای مردم فلسطین یافته، بدون آنکه سازندگان آن چنین قصد و عزمی داشته باشند!!



پایــــــــــــان



منبع
(۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۴:۱۷)Admirer نوشته است: [ -> ]اما در شرایط فعلی که رژیم صهیونیستی، سرزمین فلسطین را اشغال نموده و این فلسطینی ها هستند که از سرزمین مادری خویش به دور افتاده اند، اینک نشانه های فیلم و داستان و به خصوص آن سروده ای که در ابتدا و انتهای فیلم درباره بدست آوردن و بازگشت به سرزمین مادری خوانده می شود، بیش از هر موضوعی آوارگی و بی خانمانی و دوری از وطن فلسطینیان را معنی می دهد و اژدهایی که برروی طلاها خیمه زده، بیش از هر چیز اسراییل و رژیم صهیونیستی را به ذهن متبادر می سازد. از این رو فیلم "هابیت: یک سفر غیر منتظره" در واقع حکم تف سربالا را پیدا کرده و به خواست خدا، ساختار و محتوایی در جهت آرزوهای مردم فلسطین یافته، بدون آنکه سازندگان آن چنین قصد و عزمی داشته باشند!!
منبع

ممنون بابت مطلب خوبتون ... نویسنده تا این آخر خوب اومده بود ... ولی آخرش خراب کرد !!!

هیچ فیلمی که تبلیغات اساسی براش میشه ، تف سر بالا نیست ... اگر کسی میخواد بدونه اژدها چیه و کیه و غرب الان داره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو به چه چیزی تشبیه میکنه ، بره مکاشفات یوحنا رو بخونه !

هالیوود تو توهین به امام زمان سابقه داره ... و آخرین فیلمی هم که من دیدم توش به امام زمان توهین شد همین فیلم The Dark Knight Rises بود ... که به طرز جالبی حتی نتونستن اسم این فیلم رو توی مراسم اسکار ببرن (میخواستن خاطرات تلخ رو برای مردم آمریکا زنده نکنن؛ به نظر من) ، جدای اینکه برای هیچ جایزه ای هم تو اسکار کاندید نشد.

حتی Trentino هم تو فیلم Django Unchained به اژدها (مذکر) اشاره کرد ... کسی که حداقل از فیلم پالپ فیکشن ــش معلومه بدش نمیاد با ادبیات انجیلی تو فیلماش وَر بره (هرچند بنده اصلا اعتقاد ندارم که فیلم سازا مستقل هستن اونجا) !
مراسم امسال اسکار واقعاً مزخرف و سرهم بندی بود و معلوم بود فقط میخواستن به آرگو اسکار بدن و همونطور که دوستمون گفتن اصلآً از زحمت و خلاقیت برنامه ریزی های سالهای گذشته اسکار خبری نبود.این رو هم بگم راجب مجری امسال Seth Mcfarlen ،که این آدم همواره کفر و بی اعتقادی خود رو ضمن بیان بی شرمانه در مصاحبات ،در برنامه های تلویزیونی اش هم بدون کوچکترین ابا و حیایی با تمسخر انواع قدیسان از جمله حضرت مسیح،حضرت مریم( خدشه دار کردن عفت و معصومیت ایشان) و حتی تمسخر خود خدا اعتقادات شیطانی و پوچ خود رو عرضه کرده و جالب اینجاست اسمش جزء مسافرین 11 سپتامبر بوده که وقتی ازش در این مورد سئوال میشه و اینکه آیا فکر نمیکنه قضا و قدر الهی درمیان بوده ،میگه :خوب همونطور که میدونین من به این چیزها اعتقادی ندارم و خیلی اتفاقی از پرواز جا موندم و قبلاً هم از پرواز جا مونده بودم چیز خیلی عجیبی نیست و انقدر سعی داشت اتفاق رو عادی جلوده بده که مصاحبه کننده ازش پرسید خوب فکر نمیکنین شانس آوردین که گفت خوب چرا شانس آوردم!کاملاً واضح و مشخصه که او هم مثل تعداد بیشماری از سرانی که باید در ساختمانهای دوقلو حضور میداشتند از جایگاههای بالادست مطلع شده و حضور پیدا نکرده بود!
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع