بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
![[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFyt...k-GxvazUR5]](http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFytkK8jFo2V2MBlfoObeI_k-GxvazUR5)
برخلاف شبهات موجود راجع به اینکه در قرآن به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اشاره ای نشده است، آیات بسیاری در شأن آن حضرت آمده است. تا جایی که برخی مفسران معتقدند: آن مقدار از قرآن كه درباره علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) نازل شده درباره هيچ كس نازل نشده است» (سيماى امام على (علیه السلام) در قرآن/ ترجمه شواهد التنزيل؛ ص26)، سعی داریم تا به برخی از این آیات اشاره کنیم.
*توجه: عنوان تاپیک، با عنوان آخرین ارسال یکیست.
* * * * *
..:: امیـــــــــــــــــــر حکیمان ::..
احتمالاً به یاد دارید که در دوران ابتدایی، به ما می آموختند که کلمات هم معنا و متضاد یک واژه را در مقابلش بنویسیم. در این گونه مواقع، برای کلمه ای مثل «علم» واژه ی هم معنایی می نوشتیم مثل «دانش». هر چند این یادگیری بعدها در بسیاری از مواقع به دادمان رسید امّا اغلب معلمها فراموش می کردند بگویند که هر کلمه ای، معنای مخصوص به خودش و کاربرد ویژه ی خودش را دارد و هر کلمه، دقیقاً برابر و مساوی با کلمه ی دیگر نیست.
معنای حکمت
یکی از کلماتی که معنای حقیقی اش در لابه لای هم معنی های متعدد، فراموش شد، واژه ی «حکمت» است. در نظر اول، حکمت با علم و دانش هم معنا به نظر می رسد اما پس از مراجعه به کاربردهای این واژه، می فهمیم که به واقع هر دانشمند و درس خوانده و عالمی، حکیم نیست.
مثلاً سعدی می گوید:
«گنج صبر اختیار لقمان است// هرکه را صبر نیست حکمت نیست» (1)
حکمت را مجموعه ای از معانی زیر در برمی گیرد:
حلم و بردباری، درست گفتاری و درستکاری، فرزانگی و دانشمندی، عدالت و دادگری، دانستن و عمل کردن حق (2) و کلام موافق حق. (3)
در متون اسلامی نیز، حکمت از نظر امام صادق (علیه السلام) معادل «معرفت و بصيرت در دين» قرار گرفته است. (4)
حکیم حکیمان
حالا که معنای حکمت روشن شد، می شود این آیه ی قرآن را جور دیگری خواند:
«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب» (5)
[خدا] به هر كس كه بخواهد حكمت مى بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين، خيرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، كسى پند نمىگيرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«حكمت به ده بخش قسمت شده است؛ نه قسمت آن به على (علیه السلام) داده شده و يك قسمت آن به ساير مردم واگذار شده است و على در يك بخش عمومى هم از همه آگاهتر است.» (6)
همچنین روایت شده است:
پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ميان گروهى از ياران خود نشسته بودند، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از راه وارد شدند، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «هر كس به خواهد كه اخلاق آدم، و حكمت نوح و حلم و بردبارى ابراهيم را بنگرد به علىّ بن ابى طالب بنگرد.» (7)
همچنین در حدیث دیگری از رسول گرامی اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، درباره ی فضایل امیرالمؤمنین، آمده است:
«...ايمان او به خدا و رسولش قبل از هر كسى؛ كه احدى از امّتم در اين باره بر او سبقت نگرفته است. علم او به كتاب خدا و سنّتم؛ كه احدى از امّت بجز همسرش همه علم مرا نمى داند، چرا كه خداوند علمى را به من آموخته است كه غير از من و او آن را نمى داند، و به ملائكه و پيامبرانش هم نياموخته و فقط به من آموخته، و مرا امر كرده كه آن را به على بياموزم و من اين كار را انجام دادم. بنابراين هيچ كس از امتم همه ی علم و فهم و حكمت مرا به طور كامل غير او نمى داند.» (8)
آری:
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً
(خدا به هر كس كه بخواهد حكمت مى بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين، خيرى فراوان داده شده است...)
-=-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. از گلستان سعدی؛ به نقل از لغت نامه ی آنلاین دهخدا؛ ذیل واژه ی حکمت
2. لغت نامه ی آنلاین دهخدا، ذیل واژه ی حکمت.
3. فرهنگ معین، ذیل واژه ی حکمت.
4. سليمان بن خالد از حضرت صادق نقل كرد كه فرمود حكمت عبارت است از معرفت و بصيرت در دين هر كدام از شما فقيه در دين باشد حكيم است، از مردن هيچ كس در جهان شيطان خوشحال نميشود باندازه خوشحالى از مردن يك فقيه.// بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) ؛ ج2 ؛ ص74؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
5. بقره: 269
6. الطرائف / ترجمه داود إلهامى ؛ ص192؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
7. الأمالي (للمفيد) / ترجمه استاد ولى ؛ متن ؛ ص25؛ با استفاده از همان نرم افزار
8. أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم ؛ ص204؛ با استفاده از همان.
بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
![[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFyt...k-GxvazUR5]](http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFytkK8jFo2V2MBlfoObeI_k-GxvazUR5)
سعی کنید فضای زیر را در نظر خودتان مجسم کنید: روزگاری را تصور کنید که در خانه ی کعبه، تا جا داشت، ردیف به ردیف بتهای بزرگ هر قبیله ای چیده شده بود. روزگاری که مردم در هنگام عبادت خدایانشان، برهنه، دور کعبه دست می زدند و سوت می کشیدند و هلهله می کردند.(1) در چنین زمانی، سه نفر: یک مرد جوان، یک پسر نوجوان و یک زن میانسال، در مقابل خانه ی کعبه، بی آنکه توجهی به دور و اطرافشان کنند، به سجده می افتادند و به رکوع می رفتند.
روزگاری که تجسم کردید، چند روز پس از بعثت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاد. البته با این تفاوت که وقتی این سه نفر، به نماز می ایستادند، جاهلان آن عصر، دورشان می ایستادند و سوت می زدند تا حواسشان را پرت کنند. (2)
نخستین کسانی که به حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایمان آوردند، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بودند. کسانی که نخستین بار، پس از سالها جاهلیت مردم زمان، در مقابل خدای کعبه، کرنش کردند و رسم بندگی را به جای آوردند.
در قرآن نیز، به این سه نفر، اشاره شده است:
«وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ» (3)
(و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.)
در تفسیر این آیه، به روایتی از عباس، مفسر بزرگ قرآن و عموی گرامی حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، اشاره شده است:
يحيى بن عفيف كندى از پدرش و او از جدش نقل مى كند كه گفت:
«به مكه درآمدم تا براى خانواده ام لباس و عطر تهيه كنم پس نزد عباس بن عبد المطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به كعبه نگاه مى كردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان كرد سپس رو به كعبه ايستاد. اندكى نگذشت تا اينكه پسر بچه اى آمد و در طرف راست او ايستاد و اندكى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ايستاد. پس آن جوان ركوع كرد و آن پسر بچه و آن زن نيز ركوع كردند. پس آن جوان بلند شد؛ آنان هم بلند شدند. پس آن جوان سجده كرد و آن پسر بچه و زن نيز سجده كردند.
به عباس گفتم: اى عباس! كار بزرگى است. عباس گفت: آرى كار بزرگى است. آيا اين جوان را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب (علیه السلام) پسر برادر من است. آيا اين پسر بچه را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) است. او نيز پسر برادر من است. آيا اين زن را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او خديجه دختر خويلد همسر اوست.
اين پسر برادرم خبر مى دهد كه پروردگار او، پروردگار آسمانها و زمين است و اوست كه وى را به اين دينى كه بر آن است فرمان داده. به خدا سوگند در روى زمين جز اين سه نفر، بر اين دين نيستند.» (4)
ان شاءالله ادامه دارد...
-=-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. مجلسی، محمد باقر، احتجاجات ( ترجمه جلد 9 بحار الأنوار)، ج1، ص: 59؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5، تولید موسسه نور
2. همان.
3. بقره: 43
4. حسکانی، سيماى امام على عليه السلام در قرآن / ترجمه شواهد التنزيل، ص: 47؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث، همان.
بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
--== علی (علیه السلام)خلیفه ی چهارم ==--
اگر با کار اداری آشنا باشید، می دانید که مدیر وظیفه شناس و متعهد، همیشه برای اوقاتی که غایب است یا در پایان کار خود، برای خود جانشین تعیین می کند. البته اگر اداره و دستگاه، دچار فساد و زد و بند بازی نباشد، و مدیر را به شایستگی قبول داشته باشد، می پذیرد که جانشینی که مدیر برای خودش انتخاب می کند، شایسته ترین جایگزین است. در غیر این صورت، اوضاعی پیش می آید که هر یک لا قبایی، خواهان مقام مدیریت می شود بی آنکه از مسئولیت عظیم آن آگاه باشد. بگذریم!
در جامعه ی مسلمین، درست بعد از رحلت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، همین اتفاق افتاد. با توجه به اینکه، جامعه ی مسلمانان به شدت درگیر نفاق بود و 4 عضو سالم بیشتر نداشت، به همین دلیل، کار و بار خلافت، به دست ناخلف افتاد. بی خبر از آنکه، جانشینی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مقام خلافت اللهی، مقامی است که جز خدا کسی نمی تواند برای آن تعیین تکلیف کند.
خلیفه را خدا معین می کند
خلیفه بعنای جانشین و قائم مقام است. (1) خلیفه شدن، خیلی مهم نیست و آنچه که حائز اهمیت است و مقام عالی محسوب می شود، «خلیفة اللهی» است. یعنی قائم مقام خداوند شدن.
خداوند در سوره ی بقره فرموده است:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»
(و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مىكنيم و به تقديست مى پردازيم. فرمود من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.)
چنانچه می بینید، خداوند در این آیه، اعلام کرده است که خلیفه را خودش مشخص می کند. عبدالله بن مسعود، از شاگردان حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، بر اساس آیات قرآن گفته است که مقام خلیفه اللهی در زمین، به سه نفر رسیده است: حضرت آدم (علیه السلام)، حضرت داوود (علیه السلام) در امر قضاوت و حضرت علی (علیه السلام). (2)
سلام بر خلیفه ی چهارم
در ذیل همین آیه، روایتی جالب از امیرمؤمنان (علیه السلام) رسیده است که در آن می فرمایند:
«هنگامى كه من به همراه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در كوچه هاى مدينه مي رفتيم، ناگاه پيرمردى بلند قامت و چهارشانه كه ريش انبوهى داشت، به ما برخورد و به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سلام كرد و رسم احترام به جاى آورد؛ آنگاه رو به من كرد و گفت:
"اى چهارمين خلفا! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو!"
پس رو به پيغمبر نموده گفت: "يا رسول اللَّه! آيا اين چنين نيست؟" حضرت فرمودند: "بله همين طور است"،
سپس آن مرد رفت و من به رسول خدا عرض كردم: اين چه چيز بود كه اين پيرمرد به من گفت و شما آن را تصديق كرديد؟
حضرت فرمودند: تو همانگونه ای كه او گفت... آرى خداوند در كتابش فرموده است:
«إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (من در زمین خلیفه ای قرار می دهم) و خليفه اى كه او قرار داد در اينجا مراد آدم است؛ و نيز فرموده «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ الآية» (ای داوود من تو را در زمین خلیفه قرار دادم) و او دوّمين خليفه است؛ و باز خداوند از قول موسى كه به برادرش گفت: «اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ» (او را در قوم من جانشین من قرار بده و کارش را اصلاح کن) و او هارون بود كه خليفه موسى در ميان قوم شد، و او سومى است؛ و نيز خداوند عزّ و جلّ فرموده: «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ» (و [این] اعلامی است از جانب خدا و رسول او به عموم مردم در روز حجّ اکبر...)
پس تو بودى كه اين آيه را از جانب خدا و رسولش تبليغ نمودى؛ و تو هستى وصىّ من و وزير من و ادا كننده ی دين من و انجام دهنده وعدههاى من! و توئى نسبت به من به منزله ی هارون نسبت به موسى، جز اينكه پيامبرى پس از من نخواهد بود.
پس تو چهارمين خلفائى، همچنان كه شيخ بر تو بدان عنوان سلام كرد، آيا ميدانى او كه بود؟ عرضه داشتم: خير، فرمود: او برادرت خضر عليه السّلام بود اين را بدان.» (3)
نکته ی مهم: در انتهای این مطلب، به این نکته نیز اشاره می کنیم که مقام خلافت اللهی، که بارها از جانب رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای حضرت علی (علیه السلام)، تاکید شد، درباره ی همه ی ائمه ی معصوم (علیهم السلام) صادق است. چنانچه حضرت موسی بن کاظم (علیه السلام)، آیه ی «انی جاعل فی الارض خلیفه» را در شان امام رضا (علیه السلام) و امامان پس از ایشان دانستند. (4) نشان به همان نشان که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را در دعای آل یس چنین خطاب می کنیم: «السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقّه» (5)
-=-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. فرهنگ معین، ذیل واژه ی خلیفه
2. حسکانی، سيماى امام على عليه السلام در قرآن / ترجمه شواهد التنزيل، ص: 43؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5، تولید موسسه نور
3. شیخ صدوق، ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص: 662؛ با استفاده از همان.
4. اربلی، علی بن عیسی، كشف الغمة / ترجمه و شرح زوارهاى ؛ ج3 ؛ ص95؛ با استفاده از همان.
5. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، ذیل زیارت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (زیارت آل یاسین)
بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
عبارت «شأن نزول» برای آیات قرآن، زمانی به کار می رود که مفسران و علما، می خواهند دریابند، که آیا، آیه ای از قرآن هست که به خاطر اتفاقی تاریخی، بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده باشد؟ مثالهای بسیاری برای وقایع تاریخی که در پی آنها، آیه یا آیاتی نازل شد می توان آورد. مثلاً سوره ی کوثر، زمانی نازل شد، که حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، دل شکسته از کینه ورزی و تهمت گویی کافران و منافقان، در رنج وفات دو فرزند پسر خود، غصه دار بود. که در مقابل سخنان این کافران، خداوند در سوره ی کوثر بیان کرد: «من به تو کوثر عطا کردم. پس برای شکر خدایت نماز بخوان و قربانی کن. هر کس به تو ابتر گفت، نسل خودش قطع می گردد!» (1)
در قرآن، آیات بسیاری، در شأن حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و درباره ی وقایع پیش آمده برای ایشان، نازل شده است.
در سوره ی بقره خداوند می فرماید:
«و چون با كسانى كه ايمان آوردهاند برخورد كنند، مى گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند، مى گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى كنيم.» (2)
برخی مفسران معتقدند که این آیه، پس از اتفاق زیر نازل شد:
امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) از بيرون مدينه مى آمد و سلمان فارسى و عمار و صهيب و مقداد و ابوذر با او بودند. در اين هنگام «عبداللّه بن ابىّ بن سلول» كه همراه با يارانش بود، آنها را ديدند. وقتى امير المؤمنين (علیه السلام) نزديك شد، عبد اللّه بن ابىّ گفت: «مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پيامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوه پيامبر كه مال و جانش را در راه پيامبر بذل مى كند». امام على (علیه السلام) فرمودند: «واى بر تو اى پسر ابىّ! تو منافق هستى و من به منافق بودن تو گواهى مى دهم.»
ابن ابىّ گفت: «درباره من چنين مى گويى؟ سوگند به خدا من نيز مانند تو و ياران تو مؤمن هستم.» حضرت پاسخ دادند: «مادرت در عزايت نشيند. تو جز يك منافق نيستى.» (3)
سپس این آیه بر رسول خدا نازل شد که آنها در گرد دوستان شیطانی خود پشت سر مؤمنین سخن می گویند و در مقابل مؤمنین، خودشان را دوست آنها معرفی می کنند و این کار آنها برای مسخره کردن مؤمنین است. خداوند سپس می فرمایند: «[بلکه] خداوند آنها را به سخره می گیرد و آنها را در طغيانشان نگه مي دارد تا سرگردان شوند.» (4)
-=-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. ترجمه ی تفسیر المیزان، ج 20، ص 639؛ با استفاده از نرم افزار جامع تفاسیر 2، تولید موسسه ی نور
2. بقره: 14
3. حسکانی، سيماى امام على عليه السلام در قرآن / ترجمه شواهد التنزيل؛ ص40؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5، تولید موسسه نور
4. بقره: 15
بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
![[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFyt...k-GxvazUR5]](http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFytkK8jFo2V2MBlfoObeI_k-GxvazUR5)
--== رستــــــــگاران ==--
هر چند این روزها، معنی رستگاری عوض شده است، امّا هنوز هم، واژه ی «رستگاری»، موجی از انرژی مثبت و سعادت بخشی و پیروزی به انسان منتقل می کند و به عبارتی «خوشبختی» را به یاد انسان می آورد. خوشبختی هر چه می خواهد باشد؛ چه ثروت، چه احترام؛ چه قدرت و جایگاه اجتماعی بالا و چه لبخند رضایت خداوند باشد، در قله و رأس خوشبختی، نام کسی همیشه قرین رستگاری بوده است: حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام).
می گویید نه؟ هر چند در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) انسانها ستمگر بسیاری به ساخت ایشان بی احترامی کرده و شأن بالایشان را در نظر نگرفتند، ولی امروزی که این مطلب را می خوانیم، می بینیم که هر داور منصف و عالم حقیقت بینی، بر شأن والا و شخصیت استثنایی حضرت علی (علیه السلام)، صحه می گذارد.
البته ثروت و قدرت و تمامی منابع دنیوی و اخروی که در اختیار معصومین (علیهم السلام) بود و آنچه که شاید محل بحث بسیاری از عالمان باشد، حق بودن حضرت علی (علیه السلام)، نزد خداوند است.
خدای متعال در سوره ی بقره می فرماید:
«أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (1)
(آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند.)
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
«على با حق است و حق با على است و او امام و خليفه بعد از من است. پس هر كه به او تمسّك جويد رستگار است و نجات يابد، و هر كه او را واگذارد گمراه شده و درافتاده است...» (2)
در همین راستا، روزی سلمان فارسی به حضرت علی(علیه السلام)، گفت:
«اى ابو الحسن كمتر مى شد كه من و تو نزد پيامبر خدا بوديم مگر اينكه پيامبر مى فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قيامت هستند.» (3)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز نقل می کنند که روزی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:
«اى ابو الحسن، امت موسى هفتاد و يك فرقه شدند كه يك فرقه رستگار و ديگران در آتش اند. امت عيسى هفتاد و دو گروه شدند كه يكى نجات مى يابد و ديگران هلاك مى شوند و بزودى امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد كه يك فرقه رستگار و ديگران در آتش خواهند بود.» حضرت علی (علیه السلام) پرسیدند: «اى رسول خدا كدام گروه نجات مى يابند؟» فرمودند: كسانى كه به عقايد تو و يارانت دست يازند و چنگ زنند.» (4)
در این باره، احادیث بسیاری در کتب حدیثی ما آمده است. امّا همین مقدار کفایت می کند که بفهمیم نه تنها حضرت علی (علیه السلام) در قله ی سعادت و رستگاری اند، بلکه به واسطه ی ایشان، مؤمنان و شیعیان ایشان نیز، به سعادت می رسند. ان شاء الله.
-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. بقره: 5
2. علامه بحرانی، الإنصاف في النص على الأئمة الإثني عشرعليهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى ؛ فارسى ؛ ص331؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5؛ تولید موسسه نور
3. حسکانی، سيماى امام على عليه السلام در قرآن / ترجمه شواهد التنزيل، ص: 39؛ با استفاده از همان.
4. نهج الحق و كشف الصدق / ترجمه كهنسال ؛ ص343؛ با استفاده از همان.
بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
..::صـــــــــراط مستقیم::..
اصلاً تابه حال شده است که یک روز میان آن 10مرتبه ای که در نماز می خوانید:«اهدنا الصراط المستقیم» (1) درنگی کنید و از خودتان بپرسید، کدام راه، راه مستقیم است؟ یا راه ضالین و مغضوبین که از خداوند می خواهیم ما را از آن حفظ کند، چه مسیری است؟ وقتی به شما تفسیر این آیات را بگوییم، از این به بعد جور دیگری نماز خواهید خواند.
«سلام بن مستنیر» نزد امام باقر (علیه السلام) رفت و به ایشان گفت:
«فدایتان شوم. دلم نمی خواهد مزاحمتان شوم ولی اگر اجازه دهید سوالی دارم.» امام فرمودند: «هر چه می خواهی بپرس.» او پرسید: «قول خداوند در كتابش که می فرماید «هذا صراط علىّ مستقيم» (2) (اين راهى است بر من كه مستقيم است) کدام راه است؟»
امام (علیه السلام) فرمودند:«راه علىّ بن ابى طالب.» گفت: راه علىّ بن ابى طالب؟ فرمودند: «راه علىّ بن ابى طالب (علیه السلام)» (3)
همچنین از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که به حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمودند: «تو راه روشن و تو صراط مستقيم و تو سرور مؤمنان هستى.» (4)
همچنین از رسول گرامی اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل شده است که فرمودند:
«هر كس دوست داشته باشد كه از صراط، مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشين من براى خاندانم، علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را دوست بدارد و هر كس مى خواهد وارد آتش شود ولايت او را ترك كند؛ پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم كه او دروازه ی خداوند است كه جز از طريق او نمى توان وارد شد و او صراط مستقيم است و او كسى است كه در روز قيامت از ولايت او پرسيده خواهد شد.» (5)
حال که منظور خداوند را از صراط مستقیم فهمیدیم، خوب است همینجا اشاره کنیم که به قول امام صادق (علیه السلام)، در آیه ی «غیر المَغضوبِ عَلَیهِم و لضّالین» (6)، منظور از «مغضوبین» (مورد غضب قرار گرفتگان)، یهودیان و منظور از «ضالین»، نصاری یا همان مسیحیان هستند. (7)
خداوندا!
«اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ، صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ»
(ما را به راه راست هدايت فرما، راه آنان كه گرامى شان داشته اى نه [راه] مغضوبان و نه [راه] گمراهان.)
-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. سوره ی حمد، آیه ی 6
2. حجر: 15
3. حسکانی، سيماى امام على عليه السلام در قرآن/ ترجمه شواهد التنزيل؛ ص 35
4. همان، ص 33
5. همان، ص 34
6. حمد، 7
7. قرشى بنايى، على اكبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 199
* احادیث این مطلب با استفاده از نرم افزار جامع الحادیث 3/5، تولید موسسه ی نور، تهیه گردیده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
** علی(علیه السلام) در آیات قرآن **
![[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFyt...k-GxvazUR5]](http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTG3yUpvNa-nwXYR1ZDFytkK8jFo2V2MBlfoObeI_k-GxvazUR5)
--== بهتـــــــــــــرین مومن ==--
هر چند در تاریخ چند صد ساله ی مسلمانان، بسیاری از انسانهای ناشایسته، لقب «امیرالمؤمنین» را برای خود برگزیدند، امّا از نظر خداوند و رسول گرامی اش (صلی الله علیه و آله)، تنها یک نفر، لایق چنین لقبی است: حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام)؛ کسی که در قرآن به عنوان برترین مؤمن از او یاد شده است.
اگر قرآن خوانده باشید، حتماً با عبارت «یا ایّها الذین آمنوا...» مواجه شده اید. این عبارت که به معنای «ای مؤمنان» است، 89 مرتبه در قرآن تکرار شده است. بسیاری از مفسران، معتقدند که این عبارت، در شأن حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.
مجاهد، که شاگرد ابن عباس و از مفسران به نام قرن دوم هجری، بود، می گوید:
«هر چه در قرآن «يا ايها الذين آمنوا» آمده، سابقه و فضيلت آن براى على است.» (1)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«هيچ آيه اى در قرآن نيست كه اول آن: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا باشد جز اينكه علي بن ابى طالب (علیه السلام) امير و پيشوا و شريف و اولين مؤمن در آن آيه است و هر آيه اى كه راهنمائى بسوى بهشت است درباره ی پيامبر و اهل بيت آن جناب و شيعيان و پيروان آنها است. و هر آيهاى كه [در آن] سخن از جهنم است درباره ی دشمنان ايشان و مخالفين آنها است؛ اگر چه آيه درباره ی پيشينيان باشد. هر آيه كه مربوط به نيكوكاران است درباره ی نيكان اين امت نيز جارى است و هر آيه كه درباره ی شرى است درباره ی اهل شر جارى است.» (2)
حسکانی، که آیات مربوط به امام علی (علیه السلام) را جمع آوری کرده است، در ذیل عبارت «یا ایها الذین آمنوا...»، حدود 20 روایت دیگر آورده است که همه ی آنها تصریح دارند که این آیات، در شأن امام علی (علیه السلام) نازل شده است. (3) حال بهتر می فهمیم که چرا تنها کسی که ملقب به نام امیرالمؤمنین گشته، حضرت علی (علیه السلام) است.
شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید:
آیا ما برای خطاب قرار دادن حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه)، باید ایشان را به نام امیرالمؤمنین بخوانیم؟ حضرت فرمودند: «نه، اين نام، نامى است كه خدا، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (علیه السلام) را به آن ناميده و كسى پيش از او، به اين نام ناميده نشده و بعد از او كسى به اين نام خود را نمى نامد، مگر كافر». (4)
-=-=-=-=-=-=-
پی نوشت:
1. حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، سيماى امام على عليه السلام در قرآن/ ترجمه شواهد التنزيل؛ ص32
2. بخش امامت (ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار)؛ ج2؛ ص268
3. حسکانی، همان، صص 30- 32
4. تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى)؛ ج2؛ ص409
* منابع این مطلب با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5، تولید موسسه ی نور تهیه شده است.