تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حکایات و سخنان پندآموز 2
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
نقل است كه پدر أبو بكر هنگام وفات پيامبر در طائف بسر مى‏برد، و چون جريان بيعت با أبو بكر رخ داد نام ه‏اى به اين عنوان براى پدرش فرستاد:

از جانشين و خليفه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به أبو قحافه،
أمّا بعد؛ مردم به خلافت من راضى شدند، و من از امروز خليفه خدايم، اگر به سوى من آنى براى شما بسيار خوشتر است
.

چون أبو قحافه (پدر ابابکر) نامه را خواند به حامل نامه گفت: چرا علىّ را انتخاب نكرديد؟

گفت:
او كم سنّ و سال بود و بسيارى از سران قريش و غير آن را در غزوات كشته است، در مقابل أبو بكر از او بزرگتر است.

أبو قحافه گفت: اگر به سنّ است من به خلافت از او شايسته‏ترم! حقّ علىّ را خوردند با اينكه خود رسول خدا براى او بيعت گرفت و ما را بدان امر فرمود!!.


سپس اين گونه پاسخ گفت:
از أبو قحافه به پسرش أبو بكر، أمّا بعد؛ نامه ‏ات بدستم رسيد و كاتب آن را فرد بى‏ فكرى يافتم، كه هر كلام آن ديگرى را نقض مى‏كند، يك بار خود را خليفه رسول خدا خواندى و بار ديگر خليفه خدا، و در آخر خود را جمهور مردم قلمداد نمودى، اين امرى مشتبه و ملتبس است، به تو هشدار مى ‏دهم در چنين كارى داخل نشوى كه خروج و خلاصى از آن بسيار دشوار بوده و عاقبت آن در روز قيامت دوزخ است و ندامت است و ملامت، كه بى ‏شكّ هر كارى راه ورود و خروجى دارد، و تو خوب مى‏دانى چه كسى به اين امر از تو شايسته‏ تر است، پس آنچنان رعايت خداوند را بنما كه گويى او را مى‏بينى، و كار را به صاحب اصلى آن واگذار، كه انجام آن امروز آسانتر و سبكتر از فردا است، و السّلام‏ احتجاج طبرسی، ج 1، ص88

شادی روح پدرش صلوات
وقتی حاکم مدینه، یکی ازیاران امام صادق ع را کشت ایشان تا سحر سجده کرده ودرانتهانفرینی کردند که او را به درک واصل کرد.
اینک نفرین بردشمن صهیونیست بااستفاده از نفرین امام صادق ع :
اللهم إِنی اَسألُکَ
بِقُوَّتِکَ القَوِیَّةِ
وبِجَلالِکَ الشّدید
اَلذی کُلّ خلقِکَ لَهُ ذَلیلٌ
اَنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ محمدواهل بَیتِه
وَ أَنْ تَأخُذَ(هُ) الصَّهایِنَه الساعَة الساعَةَ َ
(علما به جای ضمیر «هُ»، الصهاینه» گذاشته اند)
منبع:اصول کافی:ج۴ ص۲۷۸
این دعای امام را برای نفرین صهاینه همیشه بخوانیم

مرگ بر اسرائيل َ
سید مرتضی در عیون معجزات با استناد از عمار بن یاسر روایت کرده است:

روزی امام علی علیه السلام در دارالقضا قضاوت می کردند، در همان حال مردی از شیعیان که نامش صفوان بن اکحل بود بلند شد و عرض کرد: مولایم من از شیعیان شما هستم ولی گنهکارم و می خواهم گناهم پاک شود. امام فرمودند: مرا از بزرگ ترین گناهت با خبر کن. عرض کرد: بزرگ ترین گناهم ارتباط با کودکان است. امام علی علیه السلام به او فرمودند: یکی از این سه مورد را انتخاب کن تا پاک شوی، یک ضربه با ذوالفقار به تو بزنم یا دیوار را بر رویت خراب کنم یا تو را دست و پا بسته زنده در آتش بسوزانم؟ این سه چیز جزای کسی است که این کار را انجام داده است. پس او گفت: ای مولای من! سخت ترین آنها چیست؟ امام فرمودند: سخت ترین آنها این است که تو را زنده با دست و پای بسته در آتش بیندازم. پس گفت: همین کار را انجام دهید.

آنگاه حضرت به من فرمودند: ای عمار! برو هزار نی جمع کن تا فردا این شخص را بسوزانیم. سپس به من فرمودند: برو در کوفه صدا بزن و بگو ای مردم کوفه از خانه هایتان بیرون بیایید و ببینید که چطور علی مردی از شیعیان خود را در آتش می سوزاند. عمار می گوید: اهل کوفه می گفتند: شیعیان و دوستان امام علی علیه السلام در آتش نمی سوزند زیرا آتش بر آنها حرام است. چطور ممکن است علی شیعه خود را در آتش بسوزاند؟

روز بعد فرا رسید و امام علی علیه السلام در وسط شهر نی ها را روی آن مرد ریختند و آتشی به او دادند و فرمودند: این را بگیر و خود را بسوزان، اگر از شیعیان ما باشی در آتش نمی سوزی و اگر نباشی هیچ چیز جز خاکستر از تو باقی نخواهد ماند. عمار می گوید: آن مرد در جلوی دیدگان اهل کوفه خود را آتش زد و نی ها می سوختند و شعله های آتش زبانه می کشید وقتی آتش خاموش شد، آن مرد در حالیکه لباس سفید پوشیده بود و حتی دود آتش به آن اثر نکرده بود خارج شد. سپس امام علی علیه السلام فرمودند: همانا من تقسیم کننده بهشت و آتش هستم، زیرا وقتی قیامت برپا می شود به آتش می گویم: این مال توست پس او در بر گیر و این مال من است پس به اراده پروردگارم همه را بین آتش و بهشت تقسیم خواهم کرد.(مدینةالمعاجز - ص37 - معجزه 70 )
(جانم به فدایت یا قسیم الناروالجنه)
علامه امینی تعریف کرده بودند: مدتها فکرمی‌کردم که خداوند چگونه شمر ملعون را عذاب می‌کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را چگونه به او می‌دهد؟
تا اینکه شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده‌ام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزه‌ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزه‌ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین(علیه السلام) باز گردم.
ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می‌شد، دیدم از دور کسی به طرف من می‌آید و هرچه او به من نزدیکتر می‌شد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) است. وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطره‌ای بنوشد.

حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزه‌ها را از دست من می‌گیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزه‌ها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزه‌ها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است، او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی‌اندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالهاست یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت. هرچه دورتر می‌شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند.
به حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می‌دهد، اگر یک قطره آب آن استخر را می‌نوشید از هر زهری تلخ تر و هرعذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم.

لعن الله قاتلیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

???منابع ؛

1-البدایه النهایه، ج 8، ص 297
2-یادنامه علامه امینی ص 13 و 14
3-سرنوشت قاتلان شهدای کربلا، عباسعلی کامرانیان
راه هايي براي صدقه :

لب پنجره اتاقت كاسه اي آب و غذا براي پرندگان بذار و اينو عادت خودت كن ؛؛؛؛

وسايل و پوشاكى را كه استفاده نمى كنى داخل كيسه بذار و به كارگري بده ؛؛؛؛

در اتاقت قلكي بذار و هربار گناه كردي مبلغ كوچكي توش بنداز و بعد يك ماه درشو باز كن و صدقه بده و هر ماه اينو تكرار كن ؛؛؛؛

يه مبلغي از حقوقت رو كفالت يتيم بكن ؛؛؛؛

تو مسجد قرآن بذار تا ثواب خوندنش بهت برسه ؛؛؛؛

بعد نوشيدن آب ، اگه آب زياد اومد به نزديكترين گياهي كه پهلوته بده به نيت اموات، به همين سادگي ؛؛؛؛

شادي رو به قلب هر مسلموني وارد كن مخصوصا اونايى كه غصه دارن ؛؛؛؛

به هر كي رد ميشه لبخند بزن و سلام كن به اونايي كه نشستن ، سخن نيكو صدقه است؛؛؛؛

نخواب مگر اينكه هركي بهت بدي كرده رو ببخشى اگر چه كه غيبت يا تهمت بوده يا ظلم بهت كرده؛؛؛؛
«ومن الله التوفیق»
ارشاد القلوب-ترجمه مسترحمى ج‏2 96

از محمّد بن عجلان نقل شده كه گفت:

فقر و فاقه سختى بمن روى آورد و مقروض شدم كه طلبكار فشار مى‏آورد و بشدت درخواست طلب خود ميكرد، و دوستى نداشتم كه چاره امر مرا بنمايد، ناچار تصميم گرفتم بنزد حسن بن زيد كه والى مدينه بود و با او آشنائى داشتم بروم، چون روانه شدم در بين راه برخورد كردم به محمد بن عبد اللَّه بن‏ امام محمّد باقر عليه السّلام بمن فرمود:

شنيده‏ام سخت به فقر وفاقه و قرض مبتلاشده‏اى، به چه كسى اميدوارى كه رفع گرفتاريت نمايد؟

گفتم حسن بن زيد!

فرمود: پس حاجت تو روا نخواهد شد زيرا بايد توجه به آن كسى پيدا كنى و اميد از او داشته باشى كه أقدر الاقدرين و أكرم الاكرمين باشد و آن خداوند است. همانا شنيدم از عموى بزرگوارم حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه مي فرمود:

خداى تعالى وحى فرمود بيكى از پيغمبران خود كه:

به عزت و جلالت و عظمت خودم قسم، قطع ميكنم اميد هر اميدوار بغير خودم را و او را لباس خوارى و مذلت ميپوشانم و از عطا و فضل و بخشش و درگاه خودم دور ميكنم،
آيا چشم بغير من دارد بنده من در رفع شدائد؟! و حال آنكه (دفع و رفع) همه شدائد و سختيها در دست (قدرت) من است،
و آيا اميد بغير من دارد و درب خانه غير مرا ميكوبد؟! و حال آنكه كليد همه درب‏ها در كف اختيار منست، همه درب‏ها بسته است بجز درب رحمت من كه هميشه گشوده است از براى هر كه مرا بخواند،
پس كيست كه در بلا اميد بمن داشته باشد و من او را ببلا واگذارم! آيا نمى‏بيند كه من پيش از سؤال كردن عطا ميكنم.

پس اگر همه اهل آسمانها و زمين اميدوار بمن باشند و بهر يك از آنها آنقدر كه اميدوارند بدهم بقدر بال مگسى از مملكت من كم نميشود پس بدا بحال كسى كه از من اعراض كند و رو بگرداند و از غير من رفع حوائج و شدائد خود را بخواهد!

محمّد بن عجلان گفت:

گفتم بار ديگر تكرار كن اين مطلب را كه بيان نمودى؟

پس سه مرتبه تكرار كرد تا از حفظ كردم و با خود گفتم:

بخدا قسم از هيچ كسى سؤال نميكنم و بخانه خود باز گشتم كه چند روزى نگذشته بود كه خداوند نظر لطف فرمود و وسيله خيرى براى من ساخت كه قرض خود را ادا كردم و امور خانوادگى خود را إصلاح نمودم و ما يحتاج آنها را خريدارى نمودم و الحمد للَّه ربّ العالمين.
آخوند ملا حسینقلى همدانى در یكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عالیات می‌رفت. در بین راه، به قهوه خانه‌ای رسیدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا می‌‌خواندند و پایكوبى می‌كردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یكى برود و آنان را نهى از منكر كند.

بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد.

فرمود: من خودم می‌روم.

وقتى كه نزدیك شد، به رئیسشان گفت: اجازه می‌فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟

رئیس گفت: مگر شما بلدى بخوانی؟

فرمود: بلی.

گفت: بخوان.

آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه‌ی حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ كرد:

لااله الا الله حقا حقا صدقا صدقا

معبودي به حق و شايسته پرستش جز خدا نيست. اين را بحق و راستي مي گويم .

ان الدنيا قد غرتنا شغلتنا و استهوتنا

به راستي که دنيا ما را فريفت و ما را به خود سرگرم نمود و سرگشته و مدهوش گردانيد

يابن الدنيا مهلا مهلا يابن الدنيا دقا دقا

اي فرزند دنيا آرام ،‌ اي فرزند دنيا در کار خود دقيق شو ، دقيق

يابن الدنيا جمعا جمعا تفني الدنيا قرنا قرنا

اي فرزند دنيا (کردار نيک ) گردآوري کن ، گردآوردني . دنيا سپري ميشود قرن به قرن

ما من يوم يمضي عنا الا اوهي رکنا منا

هيچ روزي از عمر ما نمي گذرد جراينکه پايه و رکني ازما را سست مي گرداند.

قد ضيعنا دارا تبقي و استوطنا دارا تفني

ماسراي باقي را ضايع نموديم وسراي فاني را وطن و جايگاه خويش ساختيم

لسنا ندري ما فرطنا فيها الا لو قد متنا

ما آنچه را که در آن کوتاهي نموده ايم نمي دانيم مگر روزي که مرگ سراغ ما بيايد.

آن جمع سرمست از لذت‌هاى زودگذر دنیوی، وقتى این اشعار را از زبان كیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه در آمده و به دست ایشان توبه كردند.

یكى از شاگردان می‌گوید: وقتى كه ما از آن جا دور می‌شدیم، هنوز صداى گریه آنها به گوش می‌رسید.
احساس شما بعداز نماز چیست؟

آیا احساس می‌كنید بار سنگینی از دوشتان برداشته شد؟!

وَ كان علىٌ اِذا حَضرَ وَقتُ الصلوةِ يَتَمَلمَلُ وَ يَتَزَلزَلُ فَيُقالُ لَهُ مَا لَكَ يَا اَميرَ المُومِنين؟!


فَيَقولُ عَليهِ السَلام: جَاء وَقتُ اَمانَةٍ عَرضَها اللهُ عَلَى السَمواتِ وَ الارضِ وَ الجِبالِ فَاَبَينَ اَن يَحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنها .

هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسيد امير المؤمنين عليه السلام مضطرب شده تنش به لرزه مى‌افتاد و وقتی می‌گفتند : چه شده است كه چنين منقلب هستيد؟


می فرمود : وقت امانتى فرا رسيده است كه آسمانها و زمين و كوهها آن را بر نتافتند و زير بار آن نرفتند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) هم مثل خیلی ها بعد از نماز یك نفس راحت می‌كشید اما آن كجا و این نفسی كه بعضی از ما می‌كشیم كجا !


حضرت علی (علیه السلام) از اینكه حق عبادت را بجا آورده و دیگران از اینكه از دست نماز راحت شدند ! كاش ما هم مثل علی (علیه السلام) می‌شدیم!


راستی آرزو كه بر جوانان عیب نیست. پس من از طرف همه آرزو می‌كنم شما هم آمین بگویید:


خدایا به حق علی علیه السلام ، كام ما را چون او ، به شهد نماز شیرین كن ،


آمین یا رب العالمین !
نفس راحتHuh

هربار بعد نماز میگم نه اینبارم نشد خدایا اینبارم ببخشSad
به امید اون روز که ما هم اون نفس راحت و بکشیم.
بسم الله

حضرت یوسف از بالاى قصر جوانى را دید كه با لباسهاى مندرس از كنار قصر عبور مى كرد،

جبرئیل به حضرت عرض كرد: این جوان را مى شناسى ؟
حضرت یوسف فرمود: نه .
جبرئیل فرمود: این همان طفلى است كه در گهواره به سخن آمد و نزد عزیز مصر به پاکدامنی و طهارت تو شهادت داد ..
حضرت یوسف فرمود: او را بر من حقى است ، پس دستور داد، جوان را آوردند و امر كرد او را لباسهاى فاخر پوشانیدند و انعام زیاد در حق او ارزانى فرمود...
با نگاه به این منظره جبرئیل به خنده آمد !
حضرت یوسف فرمود: آیا احسان ما كم بود كه به نظر تحقیر تبسم كردى !؟

جبرئیل عرض كرد. غرض از خنده من این است تو كه مخلوقى هستى در حق این جوان به واسطه یك شهادت بر حقى كه درباره تو در حال خردسالى و بى اختیاری داده بود این همه احسان كردى ،
پس پروردگار بزرگ در حق کسی که بر توحید و وحدانیت او گواهی داده ، چقدر احسان خواهد فرمود ...


خزینة الجواهر مرحوم نهاوندى
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع