شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
پيشروان فلسفه و انديشه عصر روشنگرى اروپا با اينگونه تفاوت گذاردن ميان خاور و باختر، باختر را ذاتاً برتر و خاور را ذاتاً فروتر خواندن و بديهاى باختر را خوب جلوه دادن و خوبيهاى خاور را بد و بديهاى آن را بدتر قلمداد كردن، تاريخ را سخت واژگون ساختند.
لردكرومر كه پس از اشغال نظامى مصر توسط انگليسيان در سال 1300 ـ 1882 به مصر رفت و تا سال 1325 ـ 1903 فرمانرواى آن كشور بود .... در مقاله اى كه تحت عنوان خاور و باختر پراكنده ساخت، زشتى هايى مانند خودكامگى بردگى و بيرحمى را از ويژگيهاى خاور زمينيان دانست.
اينكه در دايرة المعارف سى جلدى بريتانيا چاپ 1977 (1356 خورشيدى) مى خوانيم كه جامعه هاى آسيايى داراى صفات و رفتارى هستند كه يكصد و هشتاد درجه با صفات و رفتار جامعه هاى باخترى تفاوت دارد، درست در همين راستا قابل فهم است.
ادوارد سعيد پژوهشگر عرب، در اين زمينه مى آورد كه اروپاييان درباره خاور زمين نوشتند كه انسان خاور زمينى خردستيز، فاسد، كودك منش و «متفاوت» است و از اين روى، انسان اروپايى خردگرا، پاكدامن و «طبيعى» مى باشد. پيام روشن تر اينگونه نوشته ها آن است كه اصولا اروپاييان با ويژگيهاى پسنديده اى كه در سرشت خويش دارند، از بقيه جهانيان برترند و از همين روست كه بايد بر جهان چيره شوند و مردم جهان را به بردگى و استثمار كشند.
گونه هاى مختلف تهاجم يا زمينه هاى تسلط كفار بر مسلمين به طور كلى مى توان زمينه هاى تسلط كافران را بر مسلمين، در موارد چهارگانه زير خلاصه كرد
سلطه نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى.
1ـسلطه نظامى
يكى از عادى ترين و متعارف ترين راههايى كه از دير باز براى غلبه بر ديگران مورد استفاده قرار مى گرفته، حملات نظامى است و اسلام از همان ابتداى پيدايش، در جنگهايى كه بر مسلمانان تحميل مى شد، با آن روبرو بوده است. سلطه نظامى يك پديده تازه نيست بلكه در همه ادوار تاريخ، نمونه هايى داشته است. دشمنان اسلام نيز كه تعاليم دينى را نمى پذيرفتند و از طرفى نمى توانستند پيشرفتهايى سريع مسلمين را تحمل كنند، جنگ را بر آنان تحميل مى كردند تا شايد ضمن شكست دادن آنها در جبهه نظامى، بر مقدّراتشان تسلط يابند.
نمونه هايى از اين تهاجمات را مى توان در جنگهاى صليبى عليه مسلمانان مشاهده كرد كه بر اساس كينه توزى و با استفاده از ضعف و تفرقه مسلمين آغاز شد. صليبيان كه در دوران تاريك قرون وسطى عظمت فرهنگ اسلامى را در آندلس و در قلب اروپا تحمل نمى كردند، با تحريك كليسا، بارها به سرزمين مسلمانان حمله كردند و جنايات فراوانى را مرتكب شدند.
اسلام در مقابل حملات نظامى كفار، احكام دفاع را براى ما مقرر فرموده است كه در كتب فقهى بحثهاى مبسوطى پيرامون آن انجام گرفته و جاى هيچ ترديدى هم در آن نيست. اما تسلط كفار بر مسلمانها، منحصر به زمينه نظامى نيست. اين شيوه در زمانهايى رايج بود كه بشر براى تجاوز به منافع ديگران، تنها از قدرت سرنيزه استفاده مى كرد و اوضاع زندگى انسان، شيوه هاى بهترى براى بهره بردارى از منافع ديگران پديد آمد كه ديگر نيازى به جنگ افروزى و تحمل سختيها نبود.
2ـ سلطه سياسى
يكى از آن شيوه ها، تسلط سياسى است، در اين روش، دشمن به جاى لشكر كشى و جنگ و خونريزى تلاش مى كند كه با انجام توطئه هايى، صحنه سياسى را در يك كشور به نفع خود تغيير دهد، و براى اين كار، عناصرى را از ميان افراد خودشان برمى گزيند و با استفاده از نقاط ضعف آنان در وجودشان ايجاد شيفتگى و وابستگى مى كند و اگر بتواند آنها را با دادن وعده هاى رياست و حمايت، رسماً مزدور خود مى سازد و بدين وسيله كم كم بر اركان حكومت و همه شؤون آن كشور تسلط پيدا مى كند. اين عناصر، ممكن است افرادى را در سطح رئيس يك دولت تا سطوح پايين تر شامل گردد.
اين همان تسلط سياسى است كه در نهايت اهداف اقتصادى را نيز در بر مى گيرد و غالباً با سلطه اقتصادى توأم است. يكى از نمونه هاى بارز اين عملكرد، استيلاى غرب بر كشور اسلامى ما پس از انقلاب مشروطيت مى باشد. هنگامى كه استعمارگران غربى پيروزى انقلاب را در پرتو رهبرى و حمايت همه جانبه علماى بزرگ شيعه حتمى ديدند، مبارزه عميق و وسيعى را عليه اسلام آغاز كردند. آن ها عناصر خود باخته اى را كه تحصيل كرده و دست پرورده غرب و فريفته مظاهر تمدن جديد بودند، جهت مسخ ارزشهاى اسلامى در نهضت مشروطه وارد كردند و با حمايتهاى مالى و سياسى، آنها را تا سطح بالاى حكومت ارتقا دادند. اينان سپس رهبران مذهبى را كه مخالف حضور عناصر ضد دينى در رأس مسائل كشور بودند،سركوب كرده و به انزوا كشاندند و زمينه تسلط كامل سياسى بيگانگان را فراهم ساختند.
3ـ سلطه اقتصادى
قسم سوم از تسلط كافران بر مسلمين، سلطه اقتصادى است. در اين شيوه دشمن كوشش مى كند كه اقتصاد مسلمانها را تحت كنترل خود در آورد تا از فعاليتهاى اقتصادى، منابع زيرزمينى و معادن آنها به نفع خويش بهره بردارى كند. براى اين كار الگوى مصرف را متناسب با منافع خود تغيير مى دهد و به وسيله تبليغات و برنامه ريزى، روح مصرف گرايى را در جامعه مسلمانان تقويت مى نمايد. آنگاه با پرداخت سوبسيدهاى كلان و صدور كالاهاى ارزان به كشور مورد نظر، كارخانجات داخلى آن كشور را به ورشكستگى مى كشاند و با هر توطئه اى از پيشرفت صنايع آن كشور جلوگيرى مى كند تا بازار مسلمانها را در انحصار كالاهاى خود در آورد و سرانجام بتواند شريان اقتصادى آنان را كاملا در اختيار بگيرد.
4ـ سلطه فرهنگى
در ميان شيوه هاى استعمارى و سلطه گرى، آنچه از همه خطرناك تر و در عين حال مخفى تر مى باشد، سلطه فرهنگى است. خطرى كه در اين زمينه جبهه اسلامى ما را تهديد مى كند، به خاطر گستردگى جبهه تهاجم، پيچيدگى آن و صدماتى است كه از نظر معنوى به روح او وارد مى كند و افكار و عقايد و ارزشها را در درون وى به نابودى مى كشد و حيات معنوى اش را مختل مى سازد.
امروز دشمنان اسلام و بشريت براى انجام مقصود خويش، با استفاده از همه ابزارها و شيوه ها و با به كارگيرى برترين تكنولوژيها و جديدترين روشهاى علمى، به جبهه اى به وسعت قلبهاى معتقد و سالم و دين باور در سراسر جهان اسلام مورد هجوم ناجوانمردانه خويش قرار داده اند. ديگر مسأله آمدن بيگانه به داخل يك خاك مطرح نيست بلكه سخن از بيگانه شدن از خويش و از درون پوسيدن است.
رهبر فقيد مسلمين جهان حضرت امام خمينى
(قدس سره)
فرمود:
ما از حصر اقتصادى نمى ترسيم. ما از دخالت نظامى نمى ترسيم، آن چيزى كه ما را مى ترساند وابستگى فرهنگى است. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت مى گيرد و ساده انديشى است كه گمان شود با وابستگى فرهنگى استقلال در ابعاد ديگر يا يكى از آنها امكان پذير است ... بى جهت و من باب اتفاق نيست كه هدف اصلى استعمار گران كه در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زير سلطه است.
آرى، هنگامى كه ابر جنايتكاران در عرصه سياسى مجبور شدند ناباورانه در مقابل سياست نه شرقى و نه غربى ميهن اسلامى ما تسليم شوند و زمانى كه در جبهه نظامى در برابر حماسه هاى فرزندان با ايمان و دلاور امت اسلامى دچار يأس و خفت و زبونى شدند و انگاه كه توطئه ها، فشارها و تحريمهاى اقتصادى را چندان موثر نيافتند، بلكه به عكس، آن را در روند رشد و توسعه، و شكوفايى استعدادهاى مردمى، داراى نتايج غير منتظره ديدند، سرانجام ناگزير به حيله نهايى خود يعنى هجوم فرهنگى متوسل شدند و به گفته رهبر معظم انقلاب، عقبه نظام را هدف قرار دادند.
اينجاست كه با توجه به ظرافت و اهميت موضوع و با عنايت به گستره جبهه تهاجم و ارقام كلانى كه از سوى دشمنان اسلام در زمينه اخير سرمايه گذارى شده است، مى توان به ميزان هشيارى لازم و تلاش بىوقفه و همه جانبه در جلوگيرى از آلودگيهاى حاصله از سمپاشيها آنان پى برد. گرچه متاسفانه بايد گفت كه تاكنون پيرامون سه قسم اخير، از نظر مبانى فكرى و نظرى، در كشور ما كار علمى و تحقيقى چشمگيرى انجام نشده است و فقط به اقتضاى شرايط زمان، متخصصين علوم نظامى، در طول مدت جنگ تحميلى، تا حدودى درباره مسائل نظامى و ابعاد مختلف آن، به تحقيق و تأليف پرداخته اند كه نتايج قابل ملاحظه اى نيز به دنبال داشته است.
لذا بر دانشمندان و محققان اسلامى لازم است كه در زمينه مبارزه سياسى، اقتصادى و فرهنگى با دشمنان اسلام تلاشهاى عالمانه و محققانه اى انجام دهند.
نكته اى كه در اين بحث، قابل بررسى و تعمق مى باشد، ارتباط متقابل و تأثير فزاينده اى است كه به نحوى در ميان هر يك از شيوه هاى فوق الذكر با ساير اقسام آن وجود دارد. به عنوان مثال، تحكيم يك رابطه سلطه جويانه اقتصادى، و حتى تثبيت يك موقعيت جديد كه با هجوم نظامى به دست آمده است، بدون تلاش فرهنگى و تأثير در انعطاف فرهنگ طرف مقابل تقريباً امرى غير ممكن است، همچنانكه تسلط سياسى، غالباً اهداف اقتصادى را دنبال مى كند و در نهايت، با سلطه اقتصادى نيز هماغوش است.
نتيجه مهمى كه در اينجا به دست مى آيد مربوط به اهميت نقش فريبنده ترفندها و تلاشهاى فرهنگى در دوام بخشيدن به روند سلطه است. «اسپنسر» فيلسوف معروف انگليسى مى گويد:
«اخلاق و آداب و زبان و تمدن خودتان را به اقوام و مستملكات خود بياموزيد و آنان را به حال خودشان واگذاريد كه «هميشه» از آن شما خواهند بود!».
معناى اين سخن آن است كه بدون ترديد، تسلط فرهنگى پيش در آمد سلطه دائمى است چنانكه ما در تاريخ كشورمان، نمونه هاى آن را در تسلط سلجوقيان، مغولان و تيموريان مشاهده كرده ايم. اينها اگر چه در ابتداى هجوم وحشيانه خود، با قدرت شمشير بر اوضاع سرزمين ما مسلط شدند، اما پس از استقرار حكومت خود، تلاش مى كردند كه با استفاده از وزراى دانشمند و مشاوران دور انديش، به هر نحو ممكن در فرهنگ مردم نفوذ كرده و آنها را تا حد امكان به خويشتن متمايل سازند! پس مى توان نتيجه گرفت كه به هر ميزانى كه يك جمعيت يا حكومتى در ميان فرهنگ يك ملت نفوذ پيدا كند، به همان اندازه، سلطه خويش را بر آنان بيمه كرده است و توان خود را در استثمار و بهره كشى از آنها بالاتر برده است. اين تجربه اى است كه دولتهاى استعمارگر غربى، به خوبى آنرا آموخته اند و به نتايج موثر آن دست يافته اند.
اصل عدم استيلاى كفار بر مسلمين
يكى از حقايق مسلم در بينش اسلامى اين است كه خداوند متعال به مسلمانان با ايمان اجازه نمى دهد كه زير بار ذلت مشركان، كفار و منافقان بروند. اين يك اصل اسلامى ريشه دار است و كسانى كه كم و بيش با مكتب اسلام و اصول و مبانى اين دين مقدس، آشنايى دارند، از اين حقيقت آگاهند. درباره اين اصل، چه از نظر فقهى ـ بر اساس آيه اى كه در قرآن كريم آمده است {ـ لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا (سوره نساء 141).}و چه از نظر مبانى علمى، بحثهاى فراوانى وجود دارد كه در آنها نتايجى كه مطابق شرايط خاص هر زمان بر اين اصل متفرّع مى شود، مورد تحقيق و بررسى قرار گرفته است.
تحليلى درباره اين اصل
بدون شك، يكى از عوامل سازنده شخصيت، كه در رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان تأثير بسيارى مى گذارد، محيط زندگى و تربيتى او مى باشد. به همين جهت، روان شناسان و استادان علوم تربيتى، بر سالم سازى محيط زندگى خانوادگى و تحصيلى آن براى افراد در سنين مختلف تأكيد بسيارى كرده اند.
واضح است كه در يك محيط خانوادگى آرام و سالم، فرزندان شايسته اى تربيت مى شوند. همچنين در يك محيط آموزش سالم و متناسب، دانش آموزان لايق و آينده سازان ارزشمندى پرورش مى يابند. هر محيطى از افراد، اشياء و نمودهايى تشكيل مى شود، عناصر محيطى، رابطه ميان آن ها، چگونگى برخورد افراد يك محيط اجتماعى با يكديگر و برداشتهايى كه آنها از مسايل اجتماعى دارند، همه در شمار عوامل محيطى به حساب مى آيند و براى سلامت محيط، بايد مورد توجه و مراقبت قرار گيرند.
بنابر اين كسى كه مى خواهد جامعه اى را اصلاح كند و افراد آن را در پرتو انوار شريعت اسلامى كه متضمن تكامل انسانها مى باشد به سوى سعادت جاويدان رهبرى نمايد، بايد در گام نخست، تلاش كند كه محيط اجتماعى مناسبى را براى رشد افراد آن جامعه در جهت تكامل دينى فراهم سازد.
طبق اين حقيقت كه جامعه و شرايط اجتماعى تأثير بسزايى در ساختار شخصيت افراد دارد، مربيان و مصلحان پيوسته در تلاشند تا محيط سالم و متناسبى براى رشد افراد فراهم شود، چه در محيط كوچك خانواده يا مدرسه و چه در محيط بزرگ اجتماع و در سطح بين المللى. اگر پدر خانواده بخواهد فرزندان شايسته اى تربيت كند، بايد سعى كند محيط خانواده محيط مناسبى باشد، مربى دبستان يا دبيرستان نيز اگر بخواهد دانش آموزان شايسته اى تربيت شوند، بايد سعى كند محيط اجتماعى دبستان و دبيرستان، محيط مناسبى باشد.
محيط از افراد، اشيا و نمودها تشكيل مى شود؛ اما آنچه داراى اهميت است، كيفيت برخورد با يكديگر است كه جزو عوامل محيطى به حساب مى آيد. طبعاً كسى كه مى خواهد جامعه اى را اصلاح و آن را به شاهراه سعادت، همان راه و شريعتى كه خداى متعال براى تكامل انسانها قرار داده است هدايت كند و مردم را به سعادت برساند، بايد تلاش كند كه محيط اجتماعى مناسبى براى رشد افراد در جهت تكامل دينى فراهم شود.
يكى از مسائل مهمى كه بايد در اين زمينه مراعات شود، مهيا ساختن محيط اجتماعى براى رشد اشخاص مسلمان، به گونه اى است كه همه افراد جامعه در آن احساس شخصيت و سرافرازى كنند، زيرا از مهم ترين عوامل زبونى و پستى و شكست انسان در زندگى، احساس حقارت است.
فضاى جامعه اسلامى بايد به گونه اى باشد كه همه مظاهر زندگى اجتماعى، دليل و شاهد شخصيت و منزلت و سربلندى مسلمانان باشد،
به طورى كه جوانان و فرزندان ما حتى از دوران كودكى اين معنى را ادراك كنند، يعنى با تمام وجود احساس كنند كه اسلام مساوى با سربلندى و افتخار است. البته اين وظيفه رهبر جامعه است كه با تقويت روح ايمان و ايجاد روحيه سلحشورى در مردم و بالا بردن توان نظامى و دفاعى جامعه، به اين هدف و آرزو كه هيچ قدرت مخالفى، جرات كمترين تجاوز و تعرضى را به مرزهاى مسلمين نداشته باشد، جامه عمل بپوشاند، و اجازه ندهد كه آنها تحت هيچ شرايطى تحقير بشوند، زيرا در چنين جامعه اى اوضاع براى رشد و ترقى انسان مساعد نيست. پس يكى از ادله لزوم حفظ عزّت و سيادت، براى جامعه اسلامى اين است كه رشد و بالندگى افراد آن در هر زمينه اى، در سايه همان احساس عزت و عظمت، امكان پذير است و بر عكس يك جامعه سرخورده كه خود را تحت سيطره و بهره كشى كافران احساس كند، به تدريج شخصيت و هويت اسلامى و منش انسانى خود را از دست مى دهد و زمينه زبونى و پستى اش در نسلهاى آينده فراهم مى گردد.
اين در مورد رابطه فرد با جامعه است. اما همين رابطه در سطح بين المللى براى جوامع اسلامى نيز مطرح است. به اين معنا كه اگر در سطح جهانى افتخار و عظمت و عزت و سيادت، براى جامعه هاى مسلمان پذيرفته شود، طبعاً زمينه بالندگى آنها فراهم خواهد شد و در نتيجه جوامع ديگر نيز به اسلام گرايش و رغبت پيدا خواهند كرد. در صورتى كه اگر جوامع مسلمان در روابط بين المللى با مسائل جهانى به گونه اى برخورد كنند كه موجبات ذلت و تحقيرشان فراهم گردد، خداى نخواسته شكست اسلام را در سطح جهانى به دنبال خواهد داشت.
بنابراين، اگر در جامعه اجازه داده شود كه كسانى به اسلام هجوم بياورند و مسلمانها در آن جامعه احساس حقارت كنند اين جامعه محيط مساعدى براى رشد انسان نيست. بلكه هر قدر محيط اجتماعى دلالت بر سربلندى و افتخار اسلام و مسلمانان داشته باشد، زمينه براى رشد افراد به سوى اسلام و رسيدن به حقايق آن فراهم خواهد بود.
پس بايد اسلام در جامعه عزيز باشد و در سايه آن مسلمانان عزت و سيادت داشته باشند. افراد بايد احساس عزت و عظمت كنند. اين يكى از دلايلى است كه اسلام اجازه نمى دهد كه كفار در محيط اسلامى تسلط داشته باشند و مسلمانان خود را تحت سيطره و تسلط كفار احساس كنند؛ چون اگر چنين احساسى پيدا شود يكى از زمينه هاى زبونى و پستى براى نسل آينده مسلمانان فراهم مى شود. در حاليكه اگر احساس عزّت و سربلندى بيشتر باشد، زمينه بهترى براى رشد جوانان اسلامى فراهم خواهد بود. چنين رابطه اى در سطح بين المللى نيز براى جوامع اسلامى مطرح است. همان رابطه اى كه يك فرد با جامعه دارد، جامعه نيز با جهان دارد. اگر در سطح بين المللى براى جوامع اسلامى افتخار، عظمت، سيادت و عزت پذيرفته شد، زمينه رشد جوامع اسلامى فراهم مى شود و جوامع ديگر نيز به اسلام علاقه مند خواهند شد. اما اگر رفتار بين المللى به گونه اى باشد كه موجب تحقير اسلام و مسلمانان گردد، يكى از عوامل شكست جوامع اسلامى فراهم خواهد شد.
از اينرو به دو دليل، اصل عدم استيلاى كفار و سيادت مسلمانان، در اسلام پذيرفته شده است:
1ـ اينكه افراد جامعه با احساس سربلندى و با كمال آرامش به رشد همه جانبه خود ادامه دهند و در زندگى فردى به تعاليم حياتبخش آن مكتبى كه در كنف حمايت آن، احساس عزت و سربلندى مى كنند گرايش بيشترى پيدا كنند.
2ـ اينكه جوامع اسلامى در اثر بالندگى و پيشرفت، نزد ملتهاى ديگر سرافراز و مفتخر باشند و بدين وسيله حركت جهانى اسلام، كه متوقف بر سربلندى و ترقيات جوامع اسلامى است، تحقق يابد.
اشاره اى به دليل فقهى اصل ياد شده
قبل از هر چيز لازم است كه به يك سرى قواعد كلى در فقه اسلامى اشاره كنيم كه مانند گنج بزرگى در ابواب مختلف مورد استفاده قرار مى گيرد. به عنوان نمونه، مرحوم شيخ انصارى «رضوان الله تعالى عليه» در كتاب مكاسب ـ از بيش از شش هزار آيه اى كه در قرآن وجود دارد ـ در ذيل آيه كريمه «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود»كه بخشى از يك آيه است، به اندازه يك كتاب بحث كرده است، و شايد اگر فرصت مى يافت، مى توانست تمام ابواب عقود را از همين كلام كوتاه خدا استنباط كند و كتاب ديگرى را نيز تأليف نمايد!
اين به بركت وسعت و عمق آيات كريمه قرآن است كه در موارد متعددى، مى توان از آنها بهره هاى علمى و معنوى فراوانى برد. كسانى كه با مباحث فقهى آشنايى دارند، مى دانند كه در سراسر اين كتاب عظيم، كه يكى از افتخارات فقه شيعه است، تنها از چند آيه و روايت چه استفاده هاى پرارزشى شده كه اگر آنها را از «مكاسب» مرحوم شيخ انصارى برداريم ساختار كتاب عوض مى شود! و اگر ديگران نيز دقتهايى را كه ايشان در فهم «اوفوا بالعقود» كرده اند در بسيارى از آيات و رويات ديگر ـ و از جمله در آيه شريفه مورد بحث «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ للكافرين على المؤمنين سبيلا» ـ انجام بدهند، فقه ما بسيار غنى تر مى شود. در آيه مذكور جاى بحث است كه آيا اين «جعل» جعل تكوينى است يا تشريعى، اگر جعل تشريعى است چه برداشتهايى مى توان از آن كرد و اگر جعل تكوينى است، بر اساس اينكه اراده حكيمانه الهى به عزت اسلام و مسلمين تعلق گرفته است، در مقام عمل چه احكامى را از آن مى توان استنباط كرد. البته در اين زمينه بحثهاى وسيعى هست، كه در اين جا مجال طرح آنها نيست و چنانچه در گنجهاى گرانبهاى قرآن و روايت تعمق بيشترى بشود، دريچه هاى تازه اى از انوار معارف الهى در همه مسائل فردى و اجتماعى، به ويژه در زمينه هاى بسيارى كه امروزه مطرح است، به روى انسان گشوده خواهد شد.
اجمالا مى توان از آيه شريفه استفاده كرد كه خداى متعال به هيچ وجه اجازه نمى دهد كه كافر بر مسلمان تسلط پيدا كند. اين مطلب، هم در زمينه هاى فردى و هم در زمينه هاى اجتماعى مطرح شده و تا سطح بين المللى نيز قابل تعميم است.
نگاهى به تاريخ مبارزات مسلمين عليه سلطه ها
در طول تاريخ اسلام و تشيع، مبارزات بسيارى از سوى مسلمانان عليه سلطه اجانب در ابعاد مختلف آن، وجود داشته است كه بررسى آنها ـ در عين حال كه حوصله و فراغت بسيارى مى طلبد ـ مفيد است. البته در اين زمينه تلاشهايى انجام شده و ثمره آن تلاشها و تحقيقات، به چاپ نيز رسيده است، اما از نظر كمى و كيفى در حد مطلوب نيست و لازم است كه انواع جهاد و مبارزاتى كه از صدر اسلام توسط مسلمانان، در زمينه مسائل نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى عليه كافران و سلطه گران صورت گرفته است، از نظر تاريخى مورد تحليل و بررسى قرار گيرد.
الف) مبارزه عليه سلطه اقتصادى
يكى از مبارزاتى كه در زمانهاى اخير، به وسيله مراجع عظيم الشان شيعه، عليه سلطه اقتصادى استعمارگران غربى انجام گرفت و راه نفوذ كافران را به كشور اسلامى ما بست، فتواى تاريخى مرحوم ميرزاى شيرازى ـ رضوان اللّه عليه ـ بوده در اين قرارداد، امتياز تنباكوى سراسر ايران، به مدت پنج سال در انحصار يك شركت انگليسى قرار گرفت.
هنگامى كه پس از انعقاد قرار داد، انگلستان عملا فعاليت خود را در ايران آغاز كرد، هجوم فرنگيان به ايران به بهانه كارمندان كمپانى تنباكو، چنان گستاخانه و مغرورانه بود كه به زودى موجب نفرت و عكس العمل عمومى مسلمانان شد. اين فرنگيان چنان از وابستگى خود به كمپانى تنباكو و پشتيبانى حكومت، دلگرم و مغرور شده بودند كه در برخورد خود با توده مردم مسلمان سخت بى پروايى و خشونت مى كردند و باعث جريحه دار شدن احساسات مذهبى و ملى مردم مى شدند ... رفتار عموم فرنگيان و به خصوص انگليسيان و رفتار خود كمپانى و ماموران آن در ايران نشان مى دهد كه به راستى انگليس با به دست آوردن امتياز تنباكو، براى ايران هم همچون هند، خواب سلطه مطلقه و سرنوشت استعمارى را مى ديده اند.
زمانى كه نتايج اوليه قرار داد مزبور و طيف گسترده حضور خارجيان در كشور و رفتار متكبرانه آنان با مردم به اطلاع مرحوم ميرزاى شيرازى رسيد، ايشان با بينش دقيق خود و فراستى كه از نور خدا مايه مى گرفت، دريافت كه اين قرار داد، باعث تسلط اقتصادى كفار بر مسلمين مى شود و ذلت آنان را در پى دارد و خداى متعال نيز از اين امر راضى و خوشنود نخواهد بود.
بنابر اين ابتدا در تاريخ ذيحجه سال 1308 قمرى، ضمن ارسال تلگراف براى ناصرالدين شاه اين خطر را گوشزد كرد، اما وقتى بى توجهى شاه را ديد، حكم تاريخى تحريم تنباكو را طى اين عبارت صادر فرمود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم ـ اليوم استعمال تنباكو و توتون، باىّ نحو كان حرام و در حكم محاربه با امام زمان ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ است.
البته فرمان آن مرجع بزرگ، فتوا نبود، بلكه يك حكم ولايتى بود اما به طور طبيعى، هر حكمى مبتنى بر يك فتواى كلى است. اين نمونه بارزى از مبارزه فقهاى اسلامى، عليه سلطه اقتصادى بيگانگان است. اكنون بايد ببينيم كه بحث كوتاه كردن دست اجانب و مبارزه عليه تسلط اقتصادى آنها، مبتنى بر چه مقدماتى است و دامنه آن تا چه اندازه مى تواند تعميم پيدا كند. اينها يك سرى مسائلى است كه بايد مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
ب) مبارزه ديگرى كه توسط زعماى عاليقدر شيعه، در جهت حفظ سيادت و عزت مسلمانان صورت گرفت، حركت جهادى علماى عراق، عليه تسلط سياسى انگلسات بر اين كشور، در زمان معاصر بود كه به وسيله مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى ـ رضوان الله عليه ـ رهبرى مى شد.
در آن هنگام كه دولت كافر انگليس مى رفت كه بر كشور اسلامى عراق چنگ بياندازد و تسلط سياسى خود را بر مسلمانان آنجا مستحكم سازد، فقهاى اسلامى، عليه آن دولت استعمارگر اعلان جنگ دادند، و آن مرجع بزرگ، فتواى جهاد را تحت عنوان وجوب جنگ عليه سلطه انگليس بر مردم عراق صادر كرد.