شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ج) در كشور اسلامى خودمان نيز، از زمانى كه حركت روحانيت به رهبرى امام راحل ـ رضوان اللّه عليه ـ آغاز شد، نمونه هاى بسيار چشمگير و روشنى از اين نوع مبارزه ها داشته ايم.
از جمله، زمانى كه در رژيم سابق، دستور شركت مردم در رفراندوم براى اجراى مواد شش گانه شاهنشاهى از طرف دولت صادر شد، مراجعى همچون مرحوم آية الله العظمى سيد احمد خوانسارى ـ رضوان الله عليه ـ فتوا دادند كه «شركت در اين رفراندم، در حكم محاربه با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است».
دليل اصلى چنين مخالفتها و مبارزاتى كه در اوج اختناق با رژيم جبار شاهنشاهى انجام مى گرفت، چيزى جز آن نبود كه مراجع عظام و پرچمدار اين مبارزات، حضرت امام خمينى ـ رفع الله درجاتهم ـ با روشن ضميرى و بينش الهى خاص خويش، در مى يافتند كه علاوه بر اينكه چنين رفراندمى به نفع سلطه آمريكاى جنايتكار است و راه نفوذ بيگانه را به داخل كشور اسلامى هموار مى كند، صدها مفسده ديگر نيز بر آن مترتب مى شود.
اگر چه دليل وابستگى رژيم شاهنشاهى به آمريكا، هر نوع مخالفتى كه با آن مى شد، در حقيقت مبارزه با رژيم جنايتكار آمريكا بود، اما برخى از فريادها، مستقيماً و بدون واسطه بر سر آمريكا فرود مى آمد كه اين صلابت از ويژگيهاى مبارزه امام راحل
(قدس سره)
عليه استكبار جهانى بود.
از جمله، قيام ايشان عليه قانون «كاپيتولاسيون» بود كه در چهارم آبان ماه سال آغاز گرديد و در سيزدهم آبان همان سال منجر به دستگيرى مجدد و تبعيد ايشان به تركيه شد. همچنين، حركت شجاعانه اى را كه دانشجويان مسلمان، با الهام از بيانات و رهنمودهاى آن امام راحل، در تصرف لانه جاسوسى آمريكا انجام دادند، و در واقع نقطه عطفى در تاريخ مبارزات ملت مسلمان ايران عليه آمريكا به وجود آمد، مى توان يك نوع مبارزه صريح و يك فرياد كوبنده عليه ابر قدرت جنايتكار غرب دانست.
اينها بخشى از مبارزات مسلمين عليه كفر جهانى است كه در صحنه هاى گوناگون و با روشهاى متنوع صورت گرفته و هر يك داراى فرايند خاصى مى باشد و نشان دهنده مبارزه جدى و آشتى ناپذير اسلام با كفر است. همه ما كم و بيش، با مبارزه به روش نظامى آشنا هستيم، يا لااقل صحنه هايى از مبارزه مسلحانه انقلابيون را مشاهده كرده ايم، اما فقط عده كمى از افراد، با روش مبارزه سياسى، اقتصادى و فرهنگى آشنايى دارند. اينجاست كه رسالت ما در برابر نسل آينده، در بررسى و تنظيم روشهاى مبارزاتى، بر اساس مطالعات اسلامى و تحقيقات علمى، در همه زمينه ها آشكار مى شود.
اهميت تلاش و مبارزه فرهنگى در زمان حاضر
اكنون كه استكبار جهانى از انقلاب اسلامى ما سيلى خورده و به نقش عظيم مسلمين در معادلات جهانى پى برده است، ما شاهد ايجاد اختلال در جوامع اسلامى، رذالت كافران در ضديت با اسلام و نسل كشى مسلمانان در سرزمينهايى چون بوسنى و هرزگوين، خليج فارس، فلسطين، لبنان و الجزاير بوده و هستيم. بنابر اين شكى نيست كه همه ما بايد از برادران مسلمان خود در اين كشورها و ساير نقاط مسلمان نشين جهان، كه درحال مبارزه و جنگ با دشمنان اسلامند، پشتيبانى كنيم. و نيز ترديدى وجود ندارد كه براى حفظ عزت و سيادت مسلمانان كه يك واجب شرعى است، وظيفه داريم در روابط بين المللى، از مواضع سياسى كشورهاى مسلمان حمايت كنيم. همچنان كه لازم است تا حد امكان، همبستگى خود را با ملتهاى اسلامى تحكيم بخشيده، و در زمينه هاى مسائل اقتصادى با آنها همكارى نمائيم.
ولى انچه از اهميت بيشترى برخوردار است و متاسفانه تاكنون در بسيارى از موارد، با غفلت همراه بوده است، مبارزه فرهنگى است. زيرا همانطورى كه در بحثهاى گذشته اشاره شد، تهاجم فرهنگى بر خلاف شيوه هاى تهاجم نظامى و اقتصادى، يك جريان كاملا ملموس نيست كه بتوان در برابر آن واكنش دفعى نشان داد، بلكه داراى طبيعت پيچيده اى است كه از تلاشها و تجربه هاى فراوان دشمنان اسلام، طى مدتهاى طولانى سود جسته و با آنها عجين شده است. به همين جهت، اين شيوه، خطرناك ترين نوع هجوم است كه اگر با موفقيت همراه باشد، دشمن به همه اهداف خود رسيده است، و ديگر نيازى به مبارزه نظامى هم نخواهد داشت.
و بايد اعتراف كرد كه با تاسف فراوان، تلاش دشمنان اسلام در اين زمينه تا اندازه اى موفق نيز بوده است و امروز ديگر هجوم فرهنگى به شكلى نيست كه بتوان درها را به روى آن بست، زيرا تكنولوژى جديد، درها را شكسته و فرهنگ مهاجم، چون مهمان ناخوانده اى به اندرونى سركشيده است!
در طليعه پيروزى انقلاب اسلامى، امام راحل ـ رضوان الله عليه ـ فرمود:
«راس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ و نجات جوانهاى ما از اين وابستگى به غرب است...
ما الان در همه چيز يك نوع وابستگى داريم كه بالاتر از همه وابستگى افكار است. اين وابستگى سرمنشأ همه وابستگى هاست كه ما داريم. اگر ما وابستگى فرهنگ داشته باشيم، دنبالش وابستگى اقتصادى هم هست، وابستگى اجتماعى و سياسى هم هست، همه اينها هست».(7/8/58)
و نيز فرمود: «اگر فرهنگ جامعه اى وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مى كند و بالاخره در آن مستهلك مى شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مى دهد. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگى آن نشأت مى گيرد ...».
آن بزرگ مرد مى دانست كه اگر ملتى فرهنگ كفر را بپذيرد، ايدئولوژى و عقايد كفر آميز را نيز خواهد پذيرفت و يا لااقل در اعتقادات دينى خود سست خواهد شد، و اين همان هدفى است كه كافران در هجوم فرهنگى بر مسلمين دنبال مى كنند. آنها با صراحت گفته اند كه هدفشان از تبليغاتى كه در كشورهاى اسلامى انجام مى دهند، ترويج مسيحيت به اميد مسيحى شدن مسلمانها نيست، بلكه كمال آرزويشان اين است كه نسبت به اعتقادات و باورهاى دينى، در قلب جوانان مسلمان شك و ترديد ايجاد كنند تا عقايدشان ضعيف و ايمانشان به كفر ستيزى و خدا جويى سست گردد، آنگاه كاملا از هويت مذهبى و ملى و آرمان خواهى خود دست بردارند و رفتارهاى غربى را در همه شؤون زندگى، الگوى خود قرار دهند. واضح است كه در اين صورت، دشمن سلطه گر خود را در قله پيروزى احساس مى كند، چرا كه حتى سربازان حريف را نيز به اردوى خود آورده و با اهداف خويش همداستان كرده است.
هم اكنون، دشمنان اسلام با اعزام تعداد بسيار از مبلغين مسيحى به سراسر جهان و به خصوص مبلغينى كه در كشورهاى آفريقايى مستقر نموده اند فعاليتهاى شديد را عليه اسلام انجام مى دهند. تخصيص ارقام نجومى بودجه هايى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران و به ويژه در سالهاى اخير، از يك سو توسط استعمارگران غربى براى مبارزه با اسلام، و از سوى ديگر به وسيله دست نشاندگان آنها در كشورهاى اسلامى مانند عربستان تحت عنوان وهابيت، براى مبارزه با تشيع هزينه مى شود، و ارقام بالاى مبلغينى كه از هر يك از اين دو جبهه، با اسلام واقعى و باورهاى دينى مردم جهان مبارزه مى كنند، رسالت اسلامى و انسانى ما را بسيار سنگين مى كند.
بايد بدانيم كه اسلام و قرآن فقط براى ما و چند كشور ديگر نازل نشده است، بلكه همه مردم در سراسر جهان به عنوان بندگان خدا به اين رحمت بى پايان الهى حق دارند و اين فرمان خدا است كه حاملان امانت الهى، بايد آن را به اهلش برسانند. (ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الى اهلها) هيأتهاى مسيحى، در كشورهاى جهان سوم، شيوه هاى مختلفى را جهت انجام مأموريتهاى محوله به كار مى گيرند.
از جمله در برخى از كشورهاى آفريقايى مانند سنگال، بر طبق قراردادى كه با خانواده هاى تهيدست منعقد مى شود، در ازاى توزيع كمكهاى مختصر مالى و جنسى از طرف اين هياتها به مردم، آنها موظفند كه كودكان خود را به مدارس تبشيرى بفرستند.
التبه مروجين مسيحى و مبلغين اعزامى به كشورهاى اسلامى، براى پرهيز از تحريك احساسات و عواطف دينى مسلمانان در انجام كارهاى خلاف اسلام خويش، حتى الامكان سعى دارند از عمليات غير مستقيم و فعاليتهاى محرمانه و مخفيانه استفاده كنند و به همين جهت است كه بيشتر از راههاى فرهنگى، سياحت و جهانگردى، تجارت و سرمايه گذارى، شرق شناسى و زبان شناسى، تخصص در امور باستان و به عنوان مشاور فنى و مربى ورزشى و تحت دهها عنوان ديگر، به فعاليت وانجام ماموريتهاى خود مى پردازند.
در كشور آفريقايى كنيا ـ على رغم فعاليت شديد هفتاد فرقه مسيحى كه فقط يكى از آنها كه متعلق به ايرلند مى باشد داراى كليسايى است كه شش هزار مبلغ مسيحى را تجهيز مى كند ـ مردمى زندگى مى كنند كه به گفته وزير اطلاعات آن كشور، آماده پذيرش اسلام هستند، چه بسا اين مردم همان كسانى باشند كه خداوند آنها را به عنوان «اهل امانت» معرفى فرموده است!
اين دولت مردى كه خود مسيحى و عضو يك كابينه مسيحى است، در سفرى كه به ايران داشت، آمادگى كشور متبوعش را جهت پذيرش مبلغان اسلامى اعلام كرد. مسلّم است كه اگر در كشور او زمينه اى براى گرايشهاى اسلامى نباشد و يا در مردم، نسبت به پذيرش دين اسلام تعصبى وجود داشته باشد، او هرگز به خود اجازه چنين اظهاراتى را نمى دهد.
بنابر اين، با وجود تبليغات وسيعى كه از طرف مسيحيت عليه اسلام صورت مى گيرد و با وجود كارشكنى ها و دشمنى هايى كه وهابيون عليه تشيع مى كنند و نيز با توجه به غير قابل مقايسه بودن نيروى انسانى و بودجه هاى تبليغى ما با نيروها و بودجه هاى كلانى كه از طرف واتيكان هزينه مى شود، به طورى كه حتى بودجه و امكانات يكى از كليساهايى كه در آنجا اداره مى شود، با تمام بودجه اختصاصى كشور عربستان در آنجا قابل مقايسه نيست با همه اين تفاصيل بايد اميدوار بود و تا حد قدرت در امر تبليغ اسلام و اعزام مبلغ به كشورها بايد كوشش كرد و اتفاقاً از آنجا كه همواره حقيقت پيروز مى شود، فعاليتهاى بسيار ساده و اندكى كه در آنجا براى معرفى چهره تشيع انجام مى گيرد، خوشبختانه، بازده بسيار چشمگيرى دارد. اين نشانگر آن است كه امكان تبليغ اسلام در اينگونه كشورها، تا حد زيادى وجود دارد و لازم است كه به عنوان يك واجب شرعى، براى دفاع از حريم تشيع و ترويج اسلام واقعى در اين مناطق، سرمايه گذارى بيشترى در جهت انجام مقدمات كار و آموزش زبانهاى خارجى صورت گيرد.
از جمله فعاليتهايى كه مى توان در همين راستا انجام داد، ايجاد ارتباط مداوم با مراكز اسلامى، در ديگر كشورهاى مسلمان است. از اين طريق ضمن مبادله اطلاعات لازم در مورد ميزان جمعيت مسلمان و شيعه، نوع فعاليتها و تلاشهاى مذهبى و ارزيابى نيازهاى فرهنگى و تبليغى هر كشور، مى توان برخى از احتياجات دينى و نيازهاى تبليغى آنان را از قبيل كتابها و مجلات مذهبى تأمين كرد.
به هر حال بايد دانست كه پويايى و جاودانگى هر چه بيشتر انقلاب اسلامى نيز در پرتو تلاش خستگى ناپذير ما در تمامى صحنه هاى علمى، هنرى، فرهنگى و پاسخگويى مناسب به نيازهاى همه جانبه مسلمانان در داخل و خارج كشور ميسر است.
اينها مسائلى است كه در بعد تبليغات خارجى مطرح است، اما در داخل كشور نيز موفقيتهاى دشمن روبه افزايش مى باشد و فرهنگ اسلامى در حال تضعيف است.متأسفانه در اثر تلاشهاى ضد دينى و ترويج فرهنگ بيگانه، رسوبات اين فرهنگ، بر رفتار عده اى از جوانان هموطن ما اثر گذاشته و التزام به رعايت احكام شرعى را نسبت به اوايل پيروزى انقلاب، كمرنگ تر ساخته و حتى در مواردى، ارزشها را در سطح جامعه به شدت دگرگون كرده است.
آيا فروش و استعمال مواد مخدر، توليد و مصرف مشروبات الكلى، پخش فيلمهاى ويدئويى فوق ابتذال و ديگر مسائل مفسده انگيز در كشور جمهورى اسلامى ايران، اين «ام القراى اسلام» هنوز زنگ خطر را براى بيدارى برخى از دست اندركاران مسائل فرهنگى به صدا در نياورده است؟
آيا هشدارهاى مكرر و تعبيرات مختلف رهبر معظم جمهورى اسلامى در اين باره، كافى نيست؟
مسلّم است كه در ميان دو ديدگاه موجود كه يكى تبادل فرهنگى و ديگرى آنچه به تعبير ايشان «شبيخون فرهنگى» ناميده شده است، به اندازه اى فاصله وجود دارد كه يك دايره مثلثاتى را طى مى كند ولى اهميت موضوع از همه اينها فراتر است. افسوس كه همواره آنچه را كه «ميرزاى شيرازى» در استعمال تنباكو مى بيند تنباكو فروشان نمى بينند، به همين خاطر است كه او ارتكاب چنين كارى را درحكم اعلان جنگ با حضرت بقية الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مى شمارد!
آيا تاكنون هيچ يك از ما، اين سوال را از خود پرسيده است كه علت آنكه روزانه، ميليونها پاكت رنگارنگ سيگار، با انواع تصاوير و ماركهاى گوناگون خارجى بدون هيچ ممنوعيتى به جامعه اسلامى ما تزريق مى شود چيست؟ و چرا اغلب اين سيگارها با وجود زرق و برق و جذابيت بيشترشان نسبت به مشابه داخلى ارزان تر و تا نصف قيمت به فروش مى رسند، در حالى كه بهاى ساير اجناس غربى چند برابر است؟ ديگر آنكه چگونه و با چه سرمايه اى، اين كالاى مضر تا سقف انبوه و اشباع جامعه به داخل كشور سرازير مى شود و چرا تعداد فروشگاههاى آن در داخل، از تعداد نانوايى ها بيشتر است؟! و خلاصه در رأس اين هرم چه دستهاى خبيثى در كار است و از اين هم فرآورده هايى كه دود مى شود و محيط را نيز آلوده مى سازد، منافع چه كسانى تضمين شده است؟!
چرا در داخل اين همه پاكتهاى زيبا، نوارهاى درسى و كتابهاى مفيد علمى براى ما ارسال نمى شود و چرا به جاى اينهمه سيگارهاى خفه كننده ـ كه سلامت نسل آينده را به خطر انداخته است ـ فيلمهاى ارزشمند علمى و كاستهاى دروس تحقيقى كه توان فنى و تكنولوژى را افزايش بدهد، به داخل كشور ما سرازيز نمى شود؟!
بايد يك بار ديگر همه اين سوالات را در مورد انواع مواد مخدر، مشروبات الكلى و فيلمهاى مبتذل ويدئويى تكرار كرد و چاره اى دردمندانه انديشيد، كه در غير اين صورت دير يا زود، ترشحات زهر آگين آن، دامان برخى از پاك ترين فرزندان اين مرز و بوم را نيز فرا خواهد گرفت، اگر تاكنون از ميان آنها قربانيان فراوانى را نگرفته باشد جوانانى كه با عقايدى سالم وارد اجتماع و حتى وارد دانشگاهها مى شوند و سرانجام با اعتقادى سست و ايمانى ضعيف باز مى گردند و در چنگال مشكلات فراوان، تحمل و اعتماد به نفس را از دست مى دهند و ناگهان به دامن آلودگيها پناه مى برند.
وقت آن است كه ميرزاى شيرازى ديگرى به پا خيزد و بار ديگر در اين برهه از زمان با فتوايى تازه علم مبارزه و جهاد با كفر جهانى را بر دوش گيرد.
وقت آن است كه همه اقشار جامعه بپاخيزند وفرياد آن مرجع كفر ستيز را كه امروز در گلوى رهبر بيدار انقلاب ما طنين افكنده است به گوش جان بشنوند و همگى در يك بسيج عمومى و يك حركت رعد آساى سراسرى ـ آنچنان كه پشت غارتگران جهانى را يك بار ديگر بلرزاند و بشكند ـ شركت كنند و با ترك عادتهاى زشت و زدودن زنگارهاى پليد شرك و شك و بى ايمانى، موجبات استحكام و تقويت دوباره اعتقادات دينى و ترويج ارزشهاى اسلامى را با ايجاد مجالس مذهبى و محافل دينى در سراسر كشور فراهم سازند و در اين جهاد مقدس، به وسيله تقويت روحيه خدا جويى، هرگز از ملامت كج انديشان و روبه صفتان نهراسند و با ايثار جان، شجاعانه عليه بى عدالتى هاى اجتماعى و به باد رفتن انسانها مبارزه كنند.
مجدداً تاكيد مى كنيم كه انجام اين امر مهم، فقط به همت عموم مردم مسلمان و مشاركت سراسرى آنان امكان پذير است. يكى از دامهاى دشمن القاى اين فكر است كه «وظيفه ما در برابر اسلام و انقلاب به پايان رسيده است و اكنون ديگر نوبت كار دولت است» در حالى كه اين اشتباه بزرگى است و اگر ملت براى انقلاب و پيروزى جنگ، از مال و جان جوانهاى خود مايه گذاشته است، مسؤوليت حفظ اين خونها و دستاوردهاى انقلاب، هنوز به پايان نرسيده است وانگهى در اسلام دولت و ملت از يكديگر جدا نيستند و اعضاى يك دولت نيز به تنهايى نمى توانند، با كنار رفتن مردم از صحنه هاى مختلف، مشكلات عظيم كشور را سامان بدهند.
سلام
ممنون
بعضی از مواردی که گفتین یه کلیدهایی توی خانواده داره که روی بچه ها تاثیر میذاره . خیلی آسون . یه مثال . یکی از اقوام ما . مادر خیلی مذهبی ولی پدر نمازم نمی خونه . دوتا پسر دارن یک مذهبی و اون یکی نه زیاد . که اون نه زیاده رفت دانشگاه و کلا عوض شد طوری که به مادرش میگفت اصلا چرا شما خانما چادر سر می کنید . اصلا حجاب یعنی چه . همش توی یه ترم اتفاق افتاد
شيوه صحيح مبارزه با فرهنگ بيگانه
در مبارزه با فرهنگ بيگانه، هميشه عنصر بيگانه از كشورهاى غربى يا شرقى وارد نمى شود؛ چه بسا، عناصر بيگانه از اسلام در داخل كشور و جامعه خودى وجود داشته باشد و ميراث و آداب و رسوم نسلهاى قبل از اسلام به عنوان اسلام وارد فرهنگ كشور شده باشد و هيچ ارتباطى با اسلام نداشته باشد.
ابتدا بايد فرهنگ اسلامى را بشناسيم و بفهميم كه فرهنگ واقعى چيست و آنچه را غير اسلامى يا ضد اسلامى است، از آن جدا كنيم تا بدانيم كه با چه بايد مبارزه كنيم و ناخواسته به عناصر اصلى فرهنگ اسلام ضربه نزنيم.
گاهى ممكن است شيوه و ابزار مبارزه با فرهنگ بيگانه نادرست باشد و از اين ابزار به نتيجه مطلوب نرسيم و در عمل، به دشمن كمك كنيم.
در دو سه قرن اخير، نمونه هايى وجود داشته كه برخى به نام مبارزه با غرب زدگى به ترويج فرهنگ غرب كمك كرده اند، خواسته اند با سلاحى كه دشمن به دست آنها داد به جنگ با او بروند. در حالى كه، به نفع دشمن عمل كرده اند.
بازسازى فرهنگى
در شرايط كنونى جامعه ما بيش از حد نيازمند فعاليت هاى فرهنگى است. عليرغم منافع غنى فرهنگى، بزرگترين كمبود انقلاب ما كمبود فرهنگى است. متأسفانه عوامل گوناگونى چه پيش از انقلاب و چه پس از آن موجب شده اند كه حركت فرهنگى لازم در جامعه ما به وجود نيايد. شايد بهترين عامل آن پس از انقلاب وقوع جنگ تحميلى بود كه ضرورتاً تمام توان و نيروى فعال جامعه ما را به سوى خود متوجه ساخت، ولى اكنون كه دوران جنگ سپرى شده و بسيارى از فتنه هاى داخلى كه در ابتداى پيروزى انقلاب چنگ و دندان نشان مى دادند نابود گرديده است،
موقع آن رسيده كه به چيزى بپردازيم كه از روز اول پيروزى بايد بدان مى پرداختيم و آن مسئله بازسازى فرهنگى است.
هر چند جامعه ما در تمامى زمينه ها كمبود و نارسائى دارد، در زمينه اقتصادى، فرهنگى، نظامى ...... صنعتى، ادارى و غيره و در تمام آنها احتياج به بازسازى هست، ولى آنچه بيش از هر چيز بايد مورد توجه واقع شود كمبود فرهنگى و بازسازى فرهنگى است. هر كس در هر نهادى به اندازه توانش بايد به اين بازسازى كمك كند. كمبود و بازسازى فرهنگى مسئله اى است كه تنها در انقلاب ما نقش مهمّى را ايفا مى كند، در حركت انبياء الهى نيز اين مسئله در رأس همه امور بوده. و به يقين مى توان گفت حركت انبياء در طول تاريخ بشر بيش از هر چيز صبغه فرهنگى و الهى داشته است، سر و كارش با عقل و دل و فكر و انديشه مردم بوده است، و ساير مسائل از قبيل مسائل اقتصادى، روابط اجتماعى و غير ذلك نقش ابزار يا مقدمه را داشته اند. خط اصلى حركت انبياء خط فرهنگى است، و اين انقلاب هم كه دنباله حركت انبياء و ائمه اطهار سلام الله عليهم مى باشد، بر همين اساس بنا شده است. امروز ما موظف ايم كه مردم خود را از نظر فكرى تغذيه كرده بينش هاى صحيح اسلامى را به آنها ارائه دهيم و ارزش هاى اسلامى را ترويج نموده زنده كنيم، بنابراين اساس تبليغ، در اين دوره بازسازى و نيز در دوره هاى آنى مى بايست بر تبيين حقايق اسلام و ترويج ارزشهاى آن، و در يك كلام بر پايه بازسازى و ارائه فرهنگ اصيل اسلامى استوار گردد.
عرصه فرهنگ و سلاح فرهنگى
عرصه فرهنگ عرصه فكر و انديشه است، عرصه اعتقاد و گرايش است، عرصه جلوه گرى انواع مكاتب حق و باطل است، بنابراين بازسازى فرهنگى نيز به معناى مبارزه با انديشه هاى باطل، برداشت هاى نادرست، گرايش هاى شيطانى، روش هاى غلط و مكاتب انحرافى و جايگزينى حق و صواب است. پيدا است كه چنين مبارزه اى، با زور سلاحهاى سرد و گرم و بكارگيرى تكنولوژى پيشرفته و بسيج نيروهاى فيزيكى ميسر نيست. اگر مردم دنيا دست به دست هم دهند و مدرن ترين تكنولوژى را بكار گيرند تا يك فكر غلط را از ذهن يك فرد بزدايند نخواهند توانست. اين مبارزه سلاح ديگرى نياز دارد. در اين عرصه تنها سلاح مؤثر علم است، فقط با منطق صحيح است كه مى توان غلط را نابود ساخت، نه با زور و يا شعار. البته شعار و زور نيز هر يك در جاى خود مؤثر است و بايد از آن استفاده نمود اما ميدان انديشه و فرهنگ، ميدان منطق و علم است، عقل بايد تجلى كند، فكر بايد بكار افتد، حقايق بايد روشن شود تا دشمن فرهنگى مغلوب گردد. پس بايد با سلاح منطق و استدلال، با سلاح تفكر و تحقيق، با سلاح دانش و علم مجهز شويم تا بتوانيم در دنياى انديشه هاى متضاد و مكاتب متقابل، حق را از باطل، سره را از ناسره جدا نموده هر يك را به جاى خود نشانيم. اين وظيفه ماست، اين نبرد اگر چه مثل نبرد نظامى درگيرى مشهود و محسوسى ندارد، انسان تماشاگر صحنه اى كه هزاران كشته و زخمى در آن باشد نيست، ولى اهميت آن به مراتب بيش از نبردهاى نظامى است، و آثار مطلوب يا نامطلوب آن در دراز مدت گسترده تر عميق تر از آثار نبردهاى نظامى است. بايد اعتراف كرد كه اين حقيقت در گذشته آنچنان كه مى بايست شناخته نشده و هم اكنون نيز آن گونه كه در خور و شايسته آن است مورد توجه نيست.
در مبارزه نظامى معمولا دشمن كاملا شناخته مى شود قيافه و جهت گيرى اش مشخص است. انسان مى بيند گلوله و بمب و موشك از چه سوئى مى آيد و چه سوئى را هدف قرار مى دهد. به راحتى نوع سلاح بكار رفته را مى توان تشخيص داد، اما در مبارزه فرهنگى اين گونه نيست. نه دشمن به راحتى قابل شناخت است و نه عرصه مورد هجوم وى و مزارع سلاح بكار رفته. چه بسا در زير ماسك دلسوزى براى اسلام سالها و شايد قرنها فعاليت كند و زير پوشش آن، ضربه هاى كارى بر پيكر آن وارد سازد. چنان وانمود كند كه از دلسوختگان اسلام و دلباختگان اين مكتب است، حتى كارهاى به ظاهر خوب و رياكارى هاى نسبتاً چشمگيرى نيز در اين زمينه انجام دهد ولى در لابلاى همين كارها زهر خود را به پيكر اين فرهنگ تزريق نمايد به طورى كه اكثر مردم و گاهى همه آنها جز نوادرى نفهمند كه اين خوراك فرهنگى حاوى چه زهر خطرناكى است، و چه بسا چهره پر فريب و رياى دشمن آن قدر زيركانه گريم شده باشد كه مردم آن را به عنوان كسى كه لياقت رهبرى فرهنگى دارد بپذيرند.