تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: شبهات پیرامون فلسفه و عرفان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
و شما جناب عبدالرحمن
شما که فلسفه ی ملاصدرا را فهمیدید و خودتون رو تو شناخت از خدا بالاتر از همه میدونید بذارید ما امام حسین (علیه السلام)و دعای عرفه رو بدون فلسفه صدرایی و بدون فلسفه اشراقی بشناسیم
شمایی که به وحدت وجود رسیدید خدارو خیلی خوب می شناسید و دعای عرفه رو اونجوری میخونید که من و امثال من که از پیامبر و اهل بیت (علیه السلام) سرمشق میگیرند نمیفهمیم بذارید مریض بمونیم.........


معلومه چقدر این فلسفه شما توی توهین کردن به بقیه چقدر کمکتون کرده

من معذرت میخوام از شما فیلسوف های محترم

من نه به مکتب ملاصدرا و نه به فلسفه و عرفان توهین کردم
من به کسایی گفتم ضالین که گمراهانه دارن تو فلسفه غلط میرنند بدون شناختن فلسفه.............

وسلام....
(۵/بهمن/۹۲ ۲۳:۱۲)neyestan23 نوشته است: [ -> ]به نام الله
آیت الله بهجت خواندن فلسفه را خطرناک می‌دانستند

آیت الله بهجت خواندن فلسفه را خطرناک می‌دانستند مگر بعد از اجتهاد در علم کلام و تصحیح اعتقادات[sup]۱[/sup] و به کسی که قبل از کلام می‌خواست فلسفه بخواند فرمودند: آقا می‌خواهد برود کافر شود!
از جمله سفارشات دیگر آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) که براساس گفته های دوستان نزدیک و شاگردان ملازم ایشان بازگو شده است تاکید بر مطالعه کتاب خاطرات مستر همفر می باشد.
ملاصدرا در اسفار اربعه خود از محی الدین ابن عربی با نام شیخ اکبر (در متن عربی اسفار) یاد میکند، و این امر تا جایی است که بزرگ و استاد عرفای معاصر میگوید :
[b] بعد از مقام عصمت و امامت، در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محیی الدین عربی نیست و کسی به او نمی رسد، و ملاصدرا هر چه دارد از محیی الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است!


نظر آیت الله بهجت در مورد میرزا مهدی اصفهانی:
جناب آقای محمدی ری شهری می‌گوید: در ديداري ، از آية الله بهجت درباره آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني پرسيدم.
ايشان پاسخ دادند: «ايشان در اواخر عمر، از آنچه در مورد فلسفه و فلاسفه گفته بود، برگشته بود و اين معنا براي من ثابت شده است.»
زمزم عرفان، محمدی ری شهری، ص 134

نظر آیت الله بهجت در مورد ابن عربی
ابن عربی شیعه است
آیة الله بهجت، معتقد بودند که برخی از عرفا که کتاب های آنان، حاکی از آن است که پیرو مذهب اهل سنّت هستند، در اواخر عمر، مذهب اهل بیت علیهم السلام را اختیار کرده اند. ایشان در این باره فرمودند:

ابن عربی، مانند غزّالی، شیعه شده. البتّه کتاب های آنان، دلالت بر سنّی بودن آن ها دارد؛ ولی [از عقیده شان] برگشته اند. حال، برگشتن آن ها را با آن کتاب ها، خدا قبول کند یا نه، مطلب دیگری است. احتمالاً سیوطی هم مذهب امامیّه را پذیرفته است.1
ایشان در پاسخ این سوال که « آیا محیی الدین عربی، ضالّ و مُضل است »، فرموده اند:

این سوال را باید از آقا سیّد محمّد کاظم یزدی پرسید که با آن همه تورّّع، احتیاط می کند. البتّه ما نمی توانیم از محی الدین و امثال او و گفته ی آن ها تبعیّت کنیم و از آن ها متابعت نماییم و بنا بگذاریم که: «کلّ ما یقوله حقّ». 2

ما باید در اعتقاد و عمل، تابع انبیا و اوصیا علیهم السلام و با آنها باشیم. این که بگوییم: اینها کافرند و تناکح و تناسل با آن ها جایز نیست، این را هم نمی توانیم بگوییم؛ زیرا آن ها به نماز و روزه التزام داشته اند. حرف های آن ها، قابل تأویل است. مثل بایزید و جنید که دارای شطحیّات بوده اند، و به طور کلّی، در مورد افرادی که نمی دانیم چگونه بوده اند و عاقبت شان چه شده، می گوییم: هر کس که موافق با اهل بیت علیهم االسلام باشد، ما هم با او موافقیم؛ و هر کس با آن ها مخالف باشد، [با او] مخالف هستیم.

در هر حال، باید از « ثقلّین » تقلید کرد و مرجع همه مسلمانان، « ثقلین » است. 3
منبع: زمزم عرفان، محمدی ری شهری

چرا صراط مستقیم رو ول کنیم و از ظالین باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آب در هاون کوفتن است.................


خواهر گرامی این جا آیت الله بهجت می فرمایند که میرزا مهدی اصفهانی (یعنی بزرگ تفکیکی ها که مخالفان فلسفه و عرفان هستند) از نظر خود در مخالفت با فلسفه و عرفان در آخر عمر برگشته بود... یعنی این فرد اشتباه کرده بود که با فلسفه و عرفان مخالف بود....آیت الله بهجت ره خودشان شفاء ابن سینا درس می دادند و خودشان را تا آخر عمر شاگرد آقای قاضی می دانستند...آیت الله قاضی از بزرگان عرفای معاصر هستند. وقتی خود ایشان می فرمایند ابن عربی شیعه شده است.

همین مخالفان فلسفه و عرفان آیت الله بهجت را کافر می دانند..صحبت های پسر آیت الله بهجت ره که از شاگردان علامه حسن زاده هستند را ببینید که چگونه می فرمایند ایت الله بهجت سخنشان دفاع از فلسفه و عرفان بوده است....

در ضمن باید از کسانی برای شرح حقیقی قرآن و ادعیه کمک گرفت که اهل این مسائل باشند. بنده حاضرم چند فراز اول دعای کمیل را مرور کنیم ببینیم که مخالفان یا موافقان این دو مکتب کدام می توانند از پس تفسیر و توضیح حداقلی اش برآیند؟ یا دعای سمات یا به قول شما دعای عرفه....نمی شود بدون درک مراتب پایین تر که عرفا و حکمای ما که اتفاقا همه آیت الله و مجتهد بودن این فرازهای ادعیه را درک نمود و البته درک کجا و سیر در آن معانی و عوالم کجا؟ مجتهدی که طی مسیر نکرده و خود عوالم را ندیده چگونه می خواهد پرده از آن معانی والا کنار زند؟ برای درک معصوم ع خواندن فلسفه و عرفان ضروری است و از آن ضروری تر سیر در مسیری است که با عمل به قرآن و حدیث و دستگیری ائمه ع توسط این بزرگان به وجود می اید ان شاء الله. و الا ملاصدرا خاک پای معصوم ع هم نیست و فقط کمکی برای درک برخی از آن معانی و عوالم است...


تشکر از شما اگر که دفاع نمودید
ولی اول تاپیک را نخوانید که عرض نمودم شبهه بفرمایید نه نقل قول که ناراحت می شوید؟

به نام الله
سلام
من شبهه گذاشتم نه نقل قول
به قول جناب عبدالرحمن کپی پیست کردم
ولی منظورم این بود اگر آیت الله بهجت ره با فلسفه موافق بودند چرا فرمودند:
در هر حال، باید از « ثقلّین » تقلید کرد و مرجع همه مسلمانان، « ثقلین » است.
و در مورد قسمت اول میخواستم ببینم خبر درست است یا خیر؟
بعدشم یه نصیحتی به کاربران این سایت می کنم البته جسارت نباشه
لطفا وقتی در بحث شرکت می کنید جبهه نگیرید اینجا میدان جنگ نیست اینجا تالار بیداری اندیشه است باید به هم کمک کنیم برای بیداری
ممنون
موفق باشیدRose
نقل قول:آیت الله بهجت خواندن فلسفه را خطرناک می‌دانستند

منم این نقل قول آقای بهجت درمورد میرزا مهدی اصفهانی رو دیدم اما در ادامه همین نقل قول ماجرایی هم از آقای خمینی (رحمة الله علیه) و کشف اسرار هم دارند {کتابی که نشون میده امام به فلسفه مسلط هستند } متن رو کامل میاوردین
اما در جایی دیگه در همین کتابی که شما خانم نیستان نقل قول از اون آوردین من نظر آقای بهجت (رحمة الله علیه) درمورد وحدت وجود دیدم که برام جالب بود
به قول خودشون از یه جهت کسانی که به وحدت وجود اعتقاد دارند مصیب* هستند از یه جهت در اشتباه
و نقل قول دیگه ای از آقای میلانی هست که میگه :آنچه قائلین به وحدت گفته اند تاویل دارد و الا زندقه است. ص 352 همان کتاب
البته خانم نیستان فکر میکنم اینکه آقای بهجت (رحمة الله علیه) نقلی از آقای میلانی آورند که در اون از نیاز به تاویل اشاره ای شده پاسخی برای شبه شما باشه میتونه این دو (ثقلین و فلسفه و عرفان تایید شده از سوی علمای دین) مکمل باشند نه صرفا متضاد هم چون خودشون بارها از عرفان آقای قاضی (رحمة الله علیه) و آقای کشمیری (رحمة الله علیه) صحبت کرده اند <---- این ها رو خود آقای حسن.س بهتر میتونن توضیحاتشو بفرمایند
-----------------
راستش آقای حسن.س من یاد بحثی که در این تاپیک داشتیم افتادم
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-30700-post-243922.html#pid243922
نقل قول:
همونطور که میبینید در مرکز جهان حرف عبری"الف" هست که شباهت داره به چلیپا. اما حرف الف در کابالا نماد خدا هستش و "دالت" هم انسان. در هم آمیخته میشن تا یکی بشن با نور خدا و جمع بشن در یک نقطه (نمادش هم توی عکس نقطه بود اگه یادتون بیاد) و در اون حالت میتونن در عالم بالا به Kether یا همون تاج برسن و با خدا عجین بشن

آیا این فلسفه هم نوعی فلسفه وحدت وجوده؟ اگر هست یعنی این فلسفه وجود از ابداعات ابن عربی نبوده؟ آیا این نظریه با احادیث ما منافات داره؟ آیا این موضوع با پلورالیسم دینی **ارتباط داره یا من اشتباه میکنم؟

-----------
نقل قول:عرفان به معنی کشف حقیقت ها و برداشتن پرده ی جهل از آن و علم به غیب توهمی بیش نیست و حقیقت ندارد و خلاف صریح قرآن کریم است

فکر نمیکنم تمام مباحث فلسفه صرف علم به غیب بشه گاهی تفسیر همین مباحث ساده است مثل مباحث قرآنی
مثلا برای من فلسفه میرداماد درمورد معجزه و ایمان از طریق معجزه بسیار جالب بود و یه جورایی کمک به فهم و درک من درمورد این شد چرا خداوند برای حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معجزات عجیب و غریب مثل اژدها و..... اعطا ***نکردند
---------
پ.ن: راستش نمی دونم این سوال من شبه هست یا نه اگه مناسب تاپیک نیست خودتون زحمت حذفشو بکشین

ضمنا این روهم بگم ؛ با وجود اینکه نظر مراجع صد در صد مورد احترام هست اما مثلا خود آقای بهجت بسیار تاکید داشتند که اختلاف نظر علمای بزرگ { درمورد فلسفه } نباید موجب موضعگیری نادرست و بی احترامی به آنها بشه ؛ تاکید من روی آیت الله طباطبایی (رحمة الله علیه) هست
*(مُ) [ ع . ] (اِفا.) راستکار، صواب یابنده .
** با وجود این توضیح در این سایت http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?...&urlId=187 من بازم متوجه عدم ارتباط این دو موضوع نمیشم ؛ توضیح بدین ممنون میشم
نقل قول:بحث وحدت و كثرت در فلسفه و عرفان و كلام قديم، به هستي تعلق داشته ولي بحث پلوراليسم ديني به كثرت اديان ارتباط دارد و از حقانيت آن ها سخن مي گويد
.

*** البته قرآن معجزه است و خداوند دلایل اینکه چرا برای مشرکان معجزه عجیب نشون ندادن رو گفتن.....
اگر اشتباهی در ارسالم هست حتما حتما بنده رو آگاه کنین ؛ باتشکر
(۷/بهمن/۹۲ ۱:۵۷)neyestan23 نوشته است: [ -> ]به نام الله
سلام
من شبهه گذاشتم نه نقل قول
به قول جناب عبدالرحمن کپی پیست کردم
ولی منظورم این بود اگر آیت الله بهجت ره با فلسفه موافق بودند چرا فرمودند:
در هر حال، باید از « ثقلّین » تقلید کرد و مرجع همه مسلمانان، « ثقلین » است.
و در مورد قسمت اول میخواستم ببینم خبر درست است یا خیر؟
بعدشم یه نصیحتی به کاربران این سایت می کنم البته جسارت نباشه
لطفا وقتی در بحث شرکت می کنید جبهه نگیرید اینجا میدان جنگ نیست اینجا تالار بیداری اندیشه است باید به هم کمک کنیم برای بیداری
ممنون
موفق باشیدRose

سرکار نیستان23 محترم دقیقا مشکل همینجاست!!!

ادعای عرفا و حکمای شیعه این است که حرف ما تفسیر و توضیح دقیق سخن ثقلین است و ادعای اهل کلام و اخباری ها هم اینکه حرف ما اینگونه است..... هر دو طرف هم فقیه و محدث و مفسر قرآن هستند...پس اصلا اینجا هیچ محل اشکالی نیست.... اشکال بر سر جزئیات امر هست که برای همین عرض شد مورد به مورد اگر واقعا برای شما محل بحث است مطرح نمایید تا حل شود ان شاء الله. به نظرم شما احساس نمودید لحن حقیر تند بوده است که بنده خودم شاید متوجه نبودم. در هر صورت عذرخواه هستم.

(۷/بهمن/۹۲ ۳:۴۹)آیلار نوشته است: [ -> ]منم این نقل قول آقای بهجت درمورد میرزا مهدی اصفهانی رو دیدم اما در ادامه همین نقل قول ماجرایی هم از آقای خمینی (رحمة الله علیه) و کشف اسرار هم دارند {کتابی که نشون میده امام به فلسفه مسلط هستند } متن رو کامل میاوردین
اما در جایی دیگه در همین کتابی که شما خانم نیستان نقل قول از اون آوردین من نظر آقای بهجت (رحمة الله علیه) درمورد وحدت وجود دیدم که برام جالب بود
به قول خودشون از یه جهت کسانی که به وحدت وجود اعتقاد دارند مصیب* هستند از یه جهت در اشتباه


حضرت امام ره خودشان از برزگان عرفان و فلسفه ی معاصر هستند و کتب ایشان پر است از نقل قول هایی از ملاصدرا ره و ابن عربی؛ ایشان خودشان شارح کتب این دو بزرگوار هستند و اگر بنده برخی از کتاب های امام ره را در فضای مجازی قرار داده و بحث کنم آن وقت می بینید که شاید کسی به ارادت حضرت امام ره به این دو بزرگوار نباشد. حداقل تفسیر سوره حمد امام ره را ببنید متوجه می شوید که امام عزیزمان در چه افقی از تعالی به عرفان و فلسفه ملاصدرا و ابن عربی می نگرند. به شکلی که عده ای از همین مخالفان به ایشان پیغام دادند و گفتند این صوفی بازی ها را جمع کنید! متاسفانه ایشان را از ادامه تفسیر سوره حمد منع کردند. جلسه پنجم که جلسه آخر است را مشاهده نمایید امام تمامش را صرف توضیح به این مقدس های قشری می کنند و از این ها می نالند. درباره آیت الله بهجت ره و اشتغال ایشان به تدریس فلسفه و قبول تشیع ابن عربی بحث روشن است. دیگر کسی که خودش را از خیل شاگردان مرحوم قاضی ره می دانست و حتی سوالات فقهی هم از ایشان می پرسید و تا آخر عمر مفسر کلمات آقای قاضی ره بود که ارادت به فلسفه اسلامی و عرفان جای استبعاد ندارد؛ این را هم ملاحظه بفرمایید:

نقل قول:
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) در قسمت شایعات، مطلب زیر را منتشر کرده است:
جدیدا دربعضی نشریات و سایتهای اینترنتی منتشر شده حضرت آیت الله بهجت (رحمت الله علیه) با خواندن فلسفه مخالف بوده اند، درست است یاخیر؟

بسمه تعالی:

حضرت آقا از استاد خود مرحوم آیت الله غروی کمپانی (رحمة الله علیه) نقل می‌فرمودند که بدون خواندن فلسفه، کتاب کفایة الاصول فهمیده نمی شود.

و همچنین معظم له می‌فرمودند :

یک روز استاد (رحمة الله علیه) درس اصول را خیلی عمیق و دقیق بیان فرمودند، به حدی که موجب اعتراض شاگردها گردید که متوجه نشده اند، بعد از درس در حالیکه همراهشان بودم به بنده فرمودند عمداً دقیق وارد بحث شدم تا اقلاً منظومه را خوب بخوانند !

البته حضرت آیت الله العظمی بهجت (قدس سره) می‌فرمودند برای تحصیل فلسفه ابتدا تعلّم علم کلام و بررسی روایات ، سپس اشتغال به فلسفه نمایند، خصوصاً آنانکه استعداد بیشتری برای تعلّم فلسفه دارند. ولی کسانیکه استعداد و ذوق تحصیل آنرا ندارند ادامه آن برای ایشان مفید نیست.

لذا با توجه به مطالب مذکور، شایعات پیرامون مخالفت معظم له با یادگیری فلسفه صحیح نمی‌باشد.
منبع: سایت حضرت آیت الله بهجت قسمت اخبار ، بخش شایعات
.................................
همچنین جناب آقای ری شهری،‌ در کتاب زمزم عرفان، می‌گوید: آیت الله بهجت در یکی از دیدار‌هایی که با ایشان داشتم فرمودند:
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی، شرح منظومه می‌گفت. بخشی از آن را که نوشته شده بود، نزد یکی از رفقا دیدم. فهمیدم خط آقای خویی است. در زمانی، خطش خوب نبود. بعد، هر چه جستجو کردم،‌ آن را پیدا نکردم. هر کلمه‌اش برهان بود. دوست دارم آن پیدا شود؛ چون مسلک را یاد می‌دهد. ذوقیات حاجی سبزواری، بهتر از ملا صدراست. جذابیتی که در منظومه و دیوان حاجی است، در دیوان ملا صدرا و اسفار نیست. البته در نظریات، اسفار، مقدم است.
منبع: محمدی ری شهری، زمزم عرفان، ص 134
-------------------------------
(۷/بهمن/۹۲ ۳:۴۹)آیلار نوشته است: [ -> ]
آیا این فلسفه هم نوعی فلسفه وحدت وجوده؟ اگر هست یعنی این فلسفه وجود از ابداعات ابن عربی نبوده؟ آیا این نظریه با احادیث ما منافات داره؟ آیا این موضوع با پلورالیسم دینی **ارتباط داره یا من اشتباه میکنم؟

-----------

اگر صلاح می دانید تمرکز کنیم روی وحدت وجود. وحدت وجود همان توحید حقیقی است و متاسفانه عده ای آن را نفهمیده و از دیدگاه خود تاویل می کنند.
(۷/بهمن/۹۲ ۳:۴۹)آیلار نوشته است: [ -> ]فکر نمیکنم تمام مباحث فلسفه صرف علم به غیب بشه گاهی تفسیر همین مباحث ساده است مثل مباحث قرآنی
مثلا برای من فلسفه میرداماد درمورد معجزه و ایمان از طریق معجزه بسیار جالب بود و یه جورایی کمک به فهم و درک من درمورد این شد چرا خداوند برای حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معجزات عجیب و غریب مثل اژدها و..... اعطا ***نکردند

بنده درباره عرفان اسلامی عرض نمودم و اصلا فلسفه اسلامی را در این وادی داخل نکردم.فلسفه ملاصدرا مخصوصا کاملا عقلی و بر اساس استدلال است و مهم ترین مبانی تفکر عرفانی ما را به ساحت عقلی می آورد و توضیح می دهد. اصلا فلسفه اسلامی مخصوصا از شیخ اشراق به این طرف تمام تلاشش همین بوده است که دیدگاه شهودی عرفا را تبیین عقلانی نماید تا همه از این جهان بینی برخوردار شوند.

اما ابن عربی و عرفای قبل و بعد از او کتاب هایی دارند که کمتر در آن استدلال دیده می شود و به نوعی تبیین حقیقت عالم است آنگونه که آن ها مشاهده نمودند. البته بعدا شاگردان و حکمای بعدی بسیار سعی در تبیین عقلانی این گزاره ها داشتند که در قسمت هایی هم موفق بودند که نمونه اش اسفار اربعه ملاصدرا ره تمهید القواعد ابن ترکه است.
با عرض سلام
من خیلی اهل این موارد نیستم و به قولی یه جوری مثل بحث زن و مرد و ... است اما برام چندتا نکته عجیب وجود داره
تا الان من هر چی موارد دیدم خرده گیری به فلاسفه بوده،یعنی واقعا با کل فلسفه به معنی ادراک و استدلال و عالم عقل و برهان مخالفن؟Huh
اما فلاسفه ای که من میشناسم در عرفان هر کدومشون عالی رتبه بودن،این تناقض نیس؟
به نظر میاد فلاسفه به عالم عرفا رفتن اما عرفا دستشون از دنیای فلسفه کوتاه بوده،شاید بخاطر اینه که خرده میگرن

قبلش هم گفتم من خیلی سواد این موارد رو ندارم اما یکی از اساتیدمون یه حرفی زد که واسه من حجت شد:
ببینید در شهود و این موارد طرف فقط برای خودش داره کسب فیض میکنه،مسئله ای که داره درک میکنه رو نمیتونه به من انتقال بده،اما وقتی یه مسئله رو به صورت سیر منطقی،فرض و حکم میبریم جلو،طرف اگه شیعه نباشه و به ثقلین اعتقاد نداشته باشه ،اگه عناد نداشته باشه قانع میشه،اما در عرفان حتما باید شیعه باشه
اغلب ادما چون از جهان ریاضیات دور اند اغلب اینا رو نمیتونن درک کنن
اما ببینید کسی مثل امام خمینی (رحمه الله) میتونه با عقل و استدلال جهان شمول،هم شور و هم شعور مردم رو جلب کنه و انقلاب و مکتبش رو به دنیا صادر کنه.
منم با اقای عبدالرحمن موافقم
زمان های ائمه چیزی جز فلسفه یونان نبوده،خوب معلومه باعث گمراهی میشه،سر واژه که اختلاف نداریم باید دید محتوای اون کلمه در زمان خودش چی بوده
در مورد اینکه گفته شد فلسفه خطرناکه،همه علوم بدون داشتن پیش زمینه دینی خطرناکه،حداقل در مورد رشته خودم میتونم بگم ادم در فیزیک یا موحد واقعی میشه یا اخرش لاییک میشه،پس به فلسفه ربطی نداره
از ارسال های اقای حسن س هم بسیار ممنونم
(۷/بهمن/۹۲ ۱۰:۲۰)حسن.س. نوشته است: [ -> ]حداقل تفسیر سوره حمد امام ره را ببنید متوجه می شوید که امام عزیزمان در چه افقی از تعالی به عرفان و فلسفه ملاصدرا و ابن عربی می نگرند. به شکلی که عده ای از همین مخالفان به ایشان پیغام دادند و گفتند این صوفی بازی ها را جمع کنید! متاسفانه ایشان را از ادامه تفسیر سوره حمد منع کردند. جلسه پنجم که جلسه آخر است را مشاهده نمایید امام تمامش را صرف توضیح به این مقدس های قشری می کنند و از این ها می نالند.

شاید چون دقیقا حد و مرز عرفان و فلسفه نامشخص هست {برای من نوعی منظورمه} و درک و فهم هرکسی از خیل موضوعات این دو وادی شاید اندک باشه باعث چنین عکس العمل ها و حرفا میشه ؛کسی که نتونه عمق یه مطلب عرفانی رو درک کنه حق هم داره اعتراض کنه برای همین هست که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خداوند را برای عرب بدوی جور دیگری وصف میکرد که درحد کاسه فهمش بگنجه؛ حتی به نظر من بی سواد سخنان امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه و همینطور سخنان حضرت امیر(علیه السلام) در مورد ذات خداوند در نهج البلاغه با اینکه از زبان معصوم (علیه السلام) هست بازهم درک و شعور بالا میخواد فهمیدن عمقش
(۷/بهمن/۹۲ ۱۰:۲۰)حسن.س. نوشته است: [ -> ]اگر صلاح می دانید تمرکز کنیم روی وحدت وجود. وحدت وجود همان توحید حقیقی است و متاسفانه عده ای آن را نفهمیده و از دیدگاه خود تاویل می کنند.

اختیار تاپیک و صلاحش دست خودتونه آقای حسن آقا
اگه این موضوع {وحدت وجود}رو به خوبی برای من واضح کنین ازتون ممنون میشم مخصوصا اینکه ریشه اش از چه مبدا تاریخی بوده و تفاوت با پورالیسم دینی در چه چیزی هست....
(۷/بهمن/۹۲ ۱۰:۲۰)nina نوشته است: [ -> ]به نظر میاد فلاسفه به عالم عرفا رفتن اما عرفا دستشون از دنیای فلسفه کوتاه بوده،شاید بخاطر اینه که خرده میگرن
ببینید در شهود و این موارد طرف فقط برای خودش داره کسب فیض میکنه،مسئله ای که داره درک میکنه رو نمیتونه به من انتقال بده،اما وقتی یه مسئله رو به صورت سیر منطقی،فرض و حکم میبریم جلو،طرف اگه شیعه نباشه و به ثقلین اعتقاد نداشته باشه ،اگه عناد نداشته باشه قانع میشه،اما در عرفان حتما باید شیعه باشه

اینکه میگن در عرفان هم عمل هست و هم تفکر {فکر کنم همون عرفان عملی و نظری } می تونه دلیلش باشه؟
چطور نمی تونه انتقال بده؟ مثلا شخصی مثل امام سجاد (علیه السلام) عارف به ذات خداست و حتی در این معرفت به ما طرز صحیح درست دعا کردن رو یاد میده <------ نمی دونم من اشتباه متوجه شدم یا اینکه اصلا منظورتون دقیقا این نبود
(۷/بهمن/۹۲ ۱۰:۲۰)nina نوشته است: [ -> ]زمان های ائمه چیزی جز فلسفه یونان نبوده،خوب معلومه باعث گمراهی میشه،سر واژه که اختلاف نداریم باید دید محتوای اون کلمه در زمان خودش چی بوده

با عرض پوزش خدمت اساتید ؛من این رو دلیل نمی دونم درمورد موسیقی من تقریبا همین استدلال رو در تاپیکی داشتم
چون زمان امام صادق (علیه السلام)استفاده از موسیقی دست منصور ملعون و داردسته اش بوده پس به خاطر همین ،چنین موضعگیری درموردش هست
شاید بی توجهی به اصل و مبداء باعث این حدیث امام (علیه السلام) شده باشه {منظورم اینه که طرف میرفته تا خرخره فلسفه یونان میخونده اما به فلسفه قرآنی و قرآن حاضر و ناطق بی توجه بوده/واقعا عذر میخام نمیدونم منظورمو چطوری بگم ؛ امیدوارم گفتن این استدلال شبه افکنی و دروغ بستن به دلیل اصلی حدیث امام (علیه السلام) نباشه}
من بعید میدونم درک هستی از طریق منطق فلسفی ایرادی بر باورهای ما وارد کنه تا اون زمانی که تشکیک عقلیتو بتونی با همین ثقلین پاسخ بدی <---- اگر من اشتباه میکنم حتما حتما حتما من رو آگاه کنین ؛ ممنون
آقا حسن.س ممنون میشم سوالاتم رو درحد سواد و خیلی ساده پاسخ بدین.
ایلار جان من پاراگراف اخرت رو متوجه نشدم،لطفا بیشتر توضیح بده


در مورد امام سجاد علیه السلام هم،و کلا همه ائمه،اونها فول علم بودن،میشه از صحیفه مفاهیم فلسفی هم دراورد
شاید تعریف ذهنی من از عرفان و فلسفه غلط باشه
به نظر من فیلسوف اسلامی کسیه که از قوه عقل بهره برده،با استدلال میتونه حرف بزنه و برهان بچینه
اما عارف کسیه که با ریاضت و این مسائل یه سری پرده براش گشوده شده
اگه تعریفم غلط بود بهم بگید
خوب اون شهودی که عارف کرده رو که من نمیتونم باور کنم،تا زمانی که خودم تجربه نکردم
اما علامه طباطبایی میتونه با رسائل توحیدیه و ... با استدلال عقلی و نقی ،خدا رو واسه من ثابت کنه
نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه
عرض کلی من اینه
کسی نمیتونه یکی از این ها رو محکوم کنه،دیگه چه برسه به اینکه بگن فلاسفه نجس هستند
اونوقت واقعا کاربرد عقل کجاس،این افلا تعقلون های قران به کجا بر میگرده
هر کسی در این دنیا بر حسب استعداد،قوه ای قویتره،خوب سیر و سلوکش هم بر اساس تجهیزاتی که خدا بهش داده متفاوته
(۸/بهمن/۹۲ ۲:۴۹)آیلار نوشته است: [ -> ]اختیار تاپیک و صلاحش دست خودتونه آقای حسن آقا
اگه این موضوع {وحدت وجود}رو به خوبی برای من واضح کنین ازتون ممنون میشم مخصوصا اینکه ریشه اش از چه مبدا تاریخی بوده و تفاوت با پورالیسم دینی در چه چیزی هست....

نخست با اجازه از خود شما بپرسم که از وحدت وجود و آنچه شنیده اید چه در ذهنتان است و در این تلقی چه قسمت های مبهمی را مشاهده می نمایید؟
و بعد بفرمایید چه رابطه ای بین این موضوع و پلورالیسم دینی از این تعریفی که در ذهنتان شکل گرفته برقرار می فرمایید؟

اگر لازم شد ان شاء الله موضوع مستلقی با محور وحدت وجود و درک صحیح آن و اشکالات پیرامونش، ایجاد می نمایم.
(۸/بهمن/۹۲ ۸:۰۴)nina نوشته است: [ -> ]ایلار جان من پاراگراف اخرت رو متوجه نشدم،لطفا بیشتر توضیح بده

در مورد امام سجاد علیه السلام هم،و کلا همه ائمه،اونها فول علم بودن،میشه از صحیفه مفاهیم فلسفی هم دراورد
شاید تعریف ذهنی من از عرفان و فلسفه غلط باشه
به نظر من فیلسوف اسلامی کسیه که از قوه عقل بهره برده،با استدلال میتونه حرف بزنه و برهان بچینه
اما عارف کسیه که با ریاضت و این مسائل یه سری پرده براش گشوده شده
اگه تعریفم غلط بود بهم بگید
خوب اون شهودی که عارف کرده رو که من نمیتونم باور کنم،تا زمانی که خودم تجربه نکردم
اما علامه طباطبایی میتونه با رسائل توحیدیه و ... با استدلال عقلی و نقی ،خدا رو واسه من ثابت کنه
نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه
عرض کلی من اینه
کسی نمیتونه یکی از این ها رو محکوم کنه،دیگه چه برسه به اینکه بگن فلاسفه نجس هستند
اونوقت واقعا کاربرد عقل کجاس،این افلا تعقلون های قران به کجا بر میگرده
هر کسی در این دنیا بر حسب استعداد،قوه ای قویتره،خوب سیر و سلوکش هم بر اساس تجهیزاتی که خدا بهش داده متفاوته

نینا جان منظورم اینه که اونها به امام حاضر جاهل بودند
درسته خیلی این بد رساندن موضوع دلیل کج فهمی ها و موضع گیری میشه
درمورد شهود عارف؛ شما خودتون گفتین برای عرفان داشتن باید شیعه باشی و الا میشه صوفی گری که اگه تحت ولایت نباشه ضالین ـه
خب این شهود از چه طریقی حاصل میشه؟ غیر این راههایی هست که مثلا آقای بهجت (رحمة الله علیه) در بین حرف هاشون میگن؟
حالا شهود این عارف و عالم برای ما به شکل کرامت جلوه گر میشه که پذیرش یا عدم باورش بر میگرده به اعتقاد ما نسبت به اون عالم اگه تو به اینکه عالمی معتقد و مروج ولایت الهی و ولایت اهل بیت (علیه السلام) هست باور داشته باشی اونوقت پذیرش این شهود برات سخته؟هرکسی هم نمیتونه تجربه کنه
راه و روش رسیدن به این درک هم که مشخصه مثلا یکیش نماز اول وقته پس مشکل از درک شهود نیست مشکل از درون خود ما هست
-----------××-------××---
(۸/بهمن/۹۲ ۱۰:۵۷)حسن.س. نوشته است: [ -> ]نخست با اجازه از خود شما بپرسم که از وحدت وجود و آنچه شنیده اید چه در ذهنتان است و در این تلقی چه قسمت های مبهمی را مشاهده می نمایید؟
و بعد بفرمایید چه رابطه ای بین این موضوع و پلورالیسم دینی از این تعریفی که در ذهنتان شکل گرفته برقرار می فرمایید؟
اگر لازم شد ان شاء الله موضوع مستلقی با محور وحدت وجود و درک صحیح آن و اشکالات پیرامونش، ایجاد می نمایم.

ممنون که وقت میذارین و پاسخ میدین
سوال زیاده اما نمی دونم چطوری توضیح بدم
درمورد وحدت وجود من هیچ مطالعه ای غیر از اینترنت نداشتم و این موضوع زمانی برام جالب شد که با پلورالیسم آشنا شدم
درمورد این موضوع مثلا در سایت ویکی هست که ابن عربی میگه
نقل قول:
«عارف کامل کسی است که هر معبودی را ـ در هر صورتی ـ جلوه حق ببیند که حق در آن صورت خاص، عبادت می شود. از این روست که همه آنها را «اله» نامیده اند با این که آن معبود، گاه سنگ است و گاه درخت، گاه حیوان است و گاه انسان، و گاه ستاره است و گاه فرشته».

من فکر میکردم این هیچ تناقضی با این موضوع که همه مخلوقات عالم جلوه ای از صفات خداوندی هستند نداره جلوه جمال خداوندی به صورت محدود در گل ؛یا مثلا


به صحرا بنگرم صحرا ته وینم / به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان روی زیبای ته وینم
یعنی منظورشون از وحدت وجود این جلوه ها نبوده؟
اما اینکه آن ها را خدا بنامند یکم درکش سخت بود مثلا اینکه حلاج میگه "ان الحق "برای من قشری قابل درک نیست خب اینا چطور اله ای هستند که خودشون <تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ.. > ؟؟؟
و دیگه اینکه فکر میکنم این نظریه خیلی به مفهوم و نظریات نحوه نفخ روح در انسان در هنگام خلقت مرتبطه
مثلا مولوی میگه:
«سوی کل خود رو ای جزء خدا»
البته یه جورایی این قسمت شعر دوپلهوست ؛دقیقا انگار داره میگه "انا لله و انا اليه راجعون "
اما نظر عده ای درمورد نحوه نفخ روح که میگن خداوند قسمتی از روح خودش رو به انسان داد جوره اما این با بسیط بودن متضاده
یعنی ممکنه این نظریه مبداش این موضوعی که گفتم باشه؟
--------------------
در مورد پورالیسم
مثلا در این سایت در مورد وحدت وجود http://islamquest.net/fa/archive/question/fa1090 میگه که :
نقل قول:
فى المثل "لا اله الا الله" را که اوّلین شعار اسلام است با "لاوجود الا الله" در تضاد مى‏بینند؛ زیرا اولى دلالت دارد بر این که غیر از خدا را، همچون بت‏ها والهه‏ها و معبودهاى دیگر، نباید پرستش کرد، ولى شعار دوم مى‏گوید: هر چه هست، چه بت و چه صنم و چه هر معبود دیگر، خدا است و غیر از خدا اصولاً چیز دیگرى نیست، بلکه خدا است که در قالب هاى مختلف پرستیده مى‏شود.

جالب اینجاست که میگه حتی متکلمان مسیحی هم این نظریه رو رد کردند در حالی که معتقدند که مسیح جلوه خاکی و زمینی خداست به همین دلیل فرزند خداست!!!
و در مورد پورالیسم این توضیح که
نقل قول:
حقیقت مطلق و نجات و رستگاری را منحصر در یک دین و مذهب و پیروی از یک شریعت وآیین ندانیم بلکه معتقد شویم که حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است. و ادیان مذاهب، شریعتها و آیینهای مختلف، جلوه‌های گوناگون حق مطلق‌اند و در نتیجه همه ادیان و مذاهب، به نجات دست می‌یابند.

وقتی در هر دو میگه که خداوند به شیوه های مختلف پرستیده میشه و انگار در هرروشی به حقیقت و خدا میرسی چطور این دو بی ارتباط هستند؟
-----------------××----------×----
میدونم خیلی بد توضیح دادم ؛ اما آقای حسن.س شما لطف کنین همین قسمت های رنگی رو برای من تشریح کنین
شاید هم کلا این موضوع رو از پایه اشتباه متوجه شدم؛ حتما اگه اشتباهی دارم بهم بگین
فکرهای من همون کج فهمی هایی هست که بقول آقای بهجت گفتنی نیاز به تاویل داره
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع