(۸/بهمن/۹۲ ۸:۰۴)nina نوشته است: [ -> ]ایلار جان من پاراگراف اخرت رو متوجه نشدم،لطفا بیشتر توضیح بده
در مورد امام سجاد علیه السلام هم،و کلا همه ائمه،اونها فول علم بودن،میشه از صحیفه مفاهیم فلسفی هم دراورد
شاید تعریف ذهنی من از عرفان و فلسفه غلط باشه
به نظر من فیلسوف اسلامی کسیه که از قوه عقل بهره برده،با استدلال میتونه حرف بزنه و برهان بچینه
اما عارف کسیه که با ریاضت و این مسائل یه سری پرده براش گشوده شده
اگه تعریفم غلط بود بهم بگید
خوب اون شهودی که عارف کرده رو که من نمیتونم باور کنم،تا زمانی که خودم تجربه نکردم
اما علامه طباطبایی میتونه با رسائل توحیدیه و ... با استدلال عقلی و نقی ،خدا رو واسه من ثابت کنه
نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه
عرض کلی من اینه
کسی نمیتونه یکی از این ها رو محکوم کنه،دیگه چه برسه به اینکه بگن فلاسفه نجس هستند
اونوقت واقعا کاربرد عقل کجاس،این افلا تعقلون های قران به کجا بر میگرده
هر کسی در این دنیا بر حسب استعداد،قوه ای قویتره،خوب سیر و سلوکش هم بر اساس تجهیزاتی که خدا بهش داده متفاوته
نینا جان منظورم اینه که اونها به امام حاضر جاهل بودند
درسته خیلی این بد رساندن موضوع دلیل کج فهمی ها و موضع گیری میشه
درمورد شهود عارف؛ شما خودتون گفتین برای عرفان داشتن باید شیعه باشی و الا میشه صوفی گری که اگه تحت ولایت نباشه ضالین ـه
خب این شهود از چه طریقی حاصل میشه؟ غیر این راههایی هست که مثلا آقای بهجت (رحمة الله علیه) در بین حرف هاشون میگن؟
حالا شهود این عارف و عالم برای ما به شکل کرامت جلوه گر میشه که پذیرش یا عدم باورش بر میگرده به اعتقاد ما نسبت به اون عالم اگه تو به اینکه عالمی معتقد و مروج ولایت الهی و ولایت اهل بیت (علیه السلام) هست باور داشته باشی اونوقت پذیرش این شهود برات سخته؟هرکسی هم نمیتونه تجربه کنه
راه و روش رسیدن به این درک هم که مشخصه مثلا یکیش نماز اول وقته پس مشکل از درک شهود نیست مشکل از درون خود ما هست
-----------××-------××---
(۸/بهمن/۹۲ ۱۰:۵۷)حسن.س. نوشته است: [ -> ]نخست با اجازه از خود شما بپرسم که از وحدت وجود و آنچه شنیده اید چه در ذهنتان است و در این تلقی چه قسمت های مبهمی را مشاهده می نمایید؟
و بعد بفرمایید چه رابطه ای بین این موضوع و پلورالیسم دینی از این تعریفی که در ذهنتان شکل گرفته برقرار می فرمایید؟
اگر لازم شد ان شاء الله موضوع مستلقی با محور وحدت وجود و درک صحیح آن و اشکالات پیرامونش، ایجاد می نمایم.
ممنون که وقت میذارین و پاسخ میدین
سوال زیاده اما نمی دونم چطوری توضیح بدم
درمورد وحدت وجود من هیچ مطالعه ای غیر از اینترنت نداشتم و این موضوع زمانی برام جالب شد که با پلورالیسم آشنا شدم
درمورد این موضوع مثلا در سایت ویکی هست که ابن عربی میگه
نقل قول:
«عارف کامل کسی است که هر معبودی را ـ در هر صورتی ـ جلوه حق ببیند که حق در آن صورت خاص، عبادت می شود. از این روست که همه آنها را «اله» نامیده اند با این که آن معبود، گاه سنگ است و گاه درخت، گاه حیوان است و گاه انسان، و گاه ستاره است و گاه فرشته».
من فکر میکردم این هیچ تناقضی با این موضوع که همه مخلوقات عالم جلوه ای از صفات خداوندی هستند نداره جلوه جمال خداوندی به صورت محدود در گل ؛یا مثلا
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم / به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان روی زیبای ته وینم
یعنی منظورشون از وحدت وجود این جلوه ها نبوده؟
اما اینکه آن ها را خدا بنامند یکم درکش سخت بود مثلا اینکه حلاج میگه "ان الحق "برای من قشری قابل درک نیست خب اینا چطور اله ای هستند که خودشون <تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ.. > ؟؟؟
و دیگه اینکه فکر میکنم این نظریه خیلی به مفهوم و نظریات نحوه نفخ روح در انسان در هنگام خلقت مرتبطه
مثلا مولوی میگه:
«سوی کل خود رو ای جزء خدا»
البته یه جورایی این قسمت شعر دوپلهوست ؛دقیقا انگار داره میگه "انا لله و انا اليه راجعون "
اما نظر عده ای درمورد نحوه نفخ روح که میگن خداوند قسمتی از روح خودش رو به انسان داد جوره اما این با بسیط بودن متضاده
یعنی ممکنه این نظریه مبداش این موضوعی که گفتم باشه؟
--------------------
در مورد پورالیسم
مثلا در این سایت در مورد وحدت وجود
http://islamquest.net/fa/archive/question/fa1090 میگه که :
نقل قول:
فى المثل "لا اله الا الله" را که اوّلین شعار اسلام است با "لاوجود الا الله" در تضاد مىبینند؛ زیرا اولى دلالت دارد بر این که غیر از خدا را، همچون بتها والههها و معبودهاى دیگر، نباید پرستش کرد، ولى شعار دوم مىگوید: هر چه هست، چه بت و چه صنم و چه هر معبود دیگر، خدا است و غیر از خدا اصولاً چیز دیگرى نیست، بلکه خدا است که در قالب هاى مختلف پرستیده مىشود.
جالب اینجاست که میگه حتی متکلمان مسیحی هم این نظریه رو رد کردند در حالی که معتقدند که مسیح جلوه خاکی و زمینی خداست به همین دلیل فرزند خداست!!!
و در مورد پورالیسم این توضیح که
نقل قول:
حقیقت مطلق و نجات و رستگاری را منحصر در یک دین و مذهب و پیروی از یک شریعت وآیین ندانیم بلکه معتقد شویم که حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است. و ادیان مذاهب، شریعتها و آیینهای مختلف، جلوههای گوناگون حق مطلقاند و در نتیجه همه ادیان و مذاهب، به نجات دست مییابند.
وقتی در هر دو میگه که خداوند به شیوه های مختلف پرستیده میشه و انگار در هرروشی به حقیقت و خدا میرسی چطور این دو بی ارتباط هستند؟
-----------------××----------×----
میدونم خیلی بد توضیح دادم ؛ اما آقای حسن.س شما لطف کنین همین قسمت های رنگی رو برای من تشریح کنین
شاید هم کلا این موضوع رو از پایه اشتباه متوجه شدم؛ حتما اگه اشتباهی دارم بهم بگین
فکرهای من همون کج فهمی هایی هست که بقول آقای بهجت گفتنی نیاز به تاویل داره