شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
نقل قول:بنظر بنده اون شخص باید ماجرا رو بصورت کلی و نه با جزئیات که باعث ایجاد رنجش اون آقا میشه بگه
دوست شما (و همه ما) باید به خدا اعتماد کنه
نه نه کاملا مخالفم نباید بگه!!! چرا باید با گفتن گناهش مرتکب یک گناه دیگه بشه و بعدش بگه به خدا اعتماد میکنم...
نقل قول:اگر قسمتش باشه همون میشه و اگر نباشه با هزارتا لاپوشونی یروزی رسوا میشه و اونروز...
ما اختیار هم داریم... حالا اگه قسمت هم بشه و ازدواج کنند در آینده امکان داره به خاطر همین موضوع مشکل پیش بیاد.
نقل قول:همیشه یادتون باشه نجات در صدق و هلاکت در دروغ است(حدیثه)
همیشه یادتون باشه که نباید گناهی که کردین رو به کسی بگین!!!
نقل قول:شاید هم بگید این دروغ نیست
ولی وقتی چنین واقعیتی رو نمیگه این شخص عملا داره دروغ میگه
میگه من هیچ داستانی نداشتم در گذشته
دروغ و نگفتن ، خیلی با هم فرق میکنن. اگر اینجوری باشه همه ی ما دروغ گو هستیم چون خیلی مسائل هست که به همدیگه نمیگیم. خیلی از رازها نباید گفته بشه.
ببین دوست من
به نظر بنده این حق الناسه و پنهان کردنش باعث میشه حق اون آقا ضایع بشه
قرار نیست گناه شخصیش رو بگه
کافیه بگه قبلا چنین چیزی بوده البته بدون جزئیات
خدا کمک میکنه
به نام خدا
سلام دوستان،من تعدادی نظرات رو خواندم و میخواهم نظره شخصی خودم هم در این مورد بگم.
اول یک سوال دارم:چرا بیشتر بحثتون سر حقیقت نگفتن خانم به خواستگارشه؟؟؟؟؟؟؟؟پس برعکسش چی؟؟؟؟
دوم اینکه بنظره من،هر کس در دوران مجردیش،یه خطاهایی کرده،درست، ولی اصلأ کار درستی نیست به کسی که قراره باهاش ازدواج کنه ،بدون اینکه طرف اصلأ در این مورد سوال بکنه،بگه، اصلأ دلیلی نداره.حاله آدم مهمه و اون دوران مجردی و این دوران متأهلیه.البته بحثم مربوط به کسانیکه یک گناهانی کردن و بعد متوجه اشتباهشون شدند،بعد توبه کردن و پشیمون شدند و خدا هم از اونجایی بسیار بخشنده و توبه پذیره،صددرصد بخشیده.و از ببخشش خدا ببعد شده یک آدم تازه متولد شده که انگار هیچوقت اون گناهو انجام نداده.پس دیگه بعدها گفتنش چه لزومی داره.
وقتی خود خدا ستارالعیوب و غفارالذنوبه ؟؟؟!! خدا مارو بخشیده،دیگم انجامش ندادیم،پس باید به خدا اعتماد داشته باشیم که هیچوقت نمیذاره گناهی که قبلأ انجام دادیم ،برملا بشه.درسته که باید اعتمادمون بخدا باشه،ولی خدا بما عقل داده. آخه موقعی که هنوز دو طرف همدیگرو نمیشناسند،آدم بیاد اینو بگه که دیگه طرف میره و پشت سرشم نگاه نمیکنه.مگر اینکه خود طرف بپرسه ( اونم دیگه بعد از آشنا شدن باهم و فهمیدن اخلاق و روحیات هم) بطور کلی واسش گفته بشه.که خوده من بشخصه اگر کسی همان جلسه اول خواستگاری ،بپرسه فلان گناهو انجام دادی؟جواب که نمیدم هیچ،بلکه ردش هم میکنم. چون اینطور سوال کردن،اون هم جلسه اول،ببخشید نشان دهنده فکر خرابه طرفه.(بگذریم از کسانی که کلأ دختری یا پسری میخواند که تا حالا هیچ گناهی نکرده باشه و اصلأ ندونه گناه چی هست و واسشون مهمه همان اول بدونن)
هرکسی تو زندگیش،یک خط قرمزهایی داره،یه رازها و مسائل کاملأ شخصی داره که احدأ کسی ازش خبر نداره جز خودش و خدای خودش،کسی حق نداره وارد اون خطه قرمزها بشه،حتی کسی که قراره همسره آیندش بشه.اونها ماله دوران مجردیش بود و ماله خودش. از این ببعد ماله همسرشه و باید دیگه حواسشو جمع کنه که خیانت نکنه،دروغ نگه،صادق باشه،حقیقتو بگه،هیچ چیزیو پنهان نکنه و...اگه اینو رو رعایت نکرد ، از این ببعد حق الناس کرده و صادق نبوده.گفتن خیلی حقایق قبل ازدواج کاره عاقلانه ای نیس و عواقب بدی داره و خدا هم گفته قبل از هر کار و حرفی باید فکر کرد.(مگر اینکه مطمئن باشی یروزی برملا میشه)
بسم الله الرحمن الرحیم
اینکه بحث سر نگفتن خانم در خاستگاریه،بخاطر این بود که این مسئله در مورد دوست من پیش اومد و اینجا از دوستان پرسیدم که راهنمایی ام کنند و گرنه فرقی نمیکنه،دختر و پسر نداره
اما من به شخصه برام مهم بود که طرفم با کسی بوده یا نه
و این رو حق خودم میدونم
به نظرم ادم باید ببینه اگه خاستگاره خودش یه همچین تجربه ای داشته نگه،چون اقاهه(یا خانومه) بدبین میشه
اما اگه طرف پاک بوده،حقشه که همسرش هم پاک باشه،لذا باید گفته شه
در ضمن دوستی قبل از ازدواج فقط اسم نیست،در رفتار ادم هم تاثیر میگذاره
به نام خدا
سلام
بنظر من هرچیزی رو نباید گفت...
باید تقسیم بندی کرد، یه سری مسائل باید گفته شه نه از ترس اینکه بعداً آشکار میشه!! بلکه برای اینکه تو آینده زندگی طرفین تاثیرگذاره...
یه پرانتز هم باز کنم:
پرانتز باز!! :بعضی مسائل(نه چندان مهم) رو هم نباید گفت چون تجربه ثابت کرده که بعضی از افراد بخاطر بی جنبه بودن، در صدد تلافی برمیان و زندگی رو به خودشون و طرف مقابل تلخ می کنن...پرانتز بسته!(این مطلب یجورائی شوخی جدی بود، یعنی برای بعضی افراد واقعیت داره و برای بعضی ها هم ممکنه اینطور نباشه...)
به طور کلی:
جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت...
بنظر من شناخت قبل از ازدواج خیلی خوبه ولی تفحص بیش از حد میتونه باعث زده شدن طرفین بشه...
ما که خیلی چیزارو گفتیم ولی...
این رو هم از من داشته باشید:
سعی کنید قبل از ازدواج همسرتون رو بشناسید و بهش اعتماد کنید و قبولش داشته باشید، اگه نتونستید اعتماد کنید و شک داشتید یا رفتارش مورد قبولتون نبود بهتر اینه که اصلاً ازدواجی صورت نگیره، ممکنه به این فکر کنید بعد ازدواج میتونید درستش کنید و تغییرش بدید... شاید و شاید و شاید این اتفاق بیفته ولی مطمئن باشید ریسکش خیلی بالاست و ممکنه نتیجه دلخواه رو نگیرید اونوقت هم آینده خودتون رو خراب کردید و هم آینده طرف مقابل رو...
یادمون باشه که وعده خداست:
خوب ها برای خوب ها و بدها برای بدها...(پس به خدا توکل و اعتماد کنیم که خودش بهترین رو برامون درنظر میگیره)
بعد از ازدواج هم که دیگه همه چی فرق میکنه...باید همدل باشین...در واقع همسر یه جور پشتوانه ست برای آدم، قطعاً به حمایتش نیاز داریم بخصوص وقتی مسئله ای پیش میاد...فکر می کنم برای کمک به خودمون هم که شده باید مسائل رو با همسرمون مطرح کنیم...
کتاب نهج الحیاة رو که میخوندم واقعاً رفتار و گفتار بانوی دو عالم حضرت زهرا(سلام الله علیها) در برخورد با همسرشون حضرت علی(علیه السلام) برام خیلی لذت بخش بود...
بعد از ماجرای سقیفه و کشیدن حضرت علی(علیه السلام) به سمت مسجد و دفاع جانانه حضرت زهرا از امام و همسرشون، وقتی حضرت رو آزاد میکنن و ایشون تنها و مظلومانه از مسجد بیرون میاد، حضرت زهرا(سلام الله علیها) نگاه می کنن به شوهرشون و میفرمایند:
روحی لِروحِکَ الفِداء و نفسی لِنفسِک الوقاء، یا ابالحسن! ان کُنتَ فی خیرٍ کُنتُ مَعَک و ان کنتَ فی شرٍّ کنتّ معک.
« علی جان، جانم فدای جان تو و جان و روح من سپر بلاهای جان تو، یا ابالحسن، همواره با تو خواهم بود اگر تو در خیر و نیکی به سر میبری و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی باز هم با تو خواهم بود»
-=-=-=-=-=-=-
همسرداری رو باید از
ام ابیها، حضرت زهرا(سلام الله علیها)
یاد گرفت...
نقل قول:اما من به شخصه برام مهم بود که طرفم با کسی بوده یا نه
و این رو حق خودم میدونم
هر کسی تو زندگیش اشتباهاتی داشته این مهم نیست که قبلا چیکار کرده و چیکاره بوده مهم اینه که الان خوب باشه.
وقتی خدا بخشیده دیگه دلیلی نداره ما نبخشیم و اگر هم بخشیدیم دیگه دلیلی نداره بدونیم که چیکار کرده.
بنظره منم این یک غروره که آدمهایی که خیلی پاک بودن، دارند.همانطور که قبلأ گفتم،از موقعی که آدم توبه میکنه و بخشیده میشه (چون خود خدا گفته) گناهان ازش پاک میشه،انگار که هیچوقت گناهی نکرده و مسیر زندگیشو عوض میکنه.خدا بخشیده،بنده نمیبخشه؟؟؟؟؟؟!!!!!
بنظره من،اصلأ کسی که یروزی گناه کرده،هیچوقت با آدم با چنین تفکراتی ازدواج نکنه.چون اونها خودشونو معمولأ بالا میبینند و مبرا و مغرورن. و این خودش گناهه.خدا خودش ناظر و شاهده اعمال آدمهاست و بهتر میتونه در مورد بندهاش قضاوت کنه و سرنوشتشونو رغم بزنه.پس دوستان نگران نباشید.فقط به بزرگی و بخشندگی و ستارالعیوب بودن خدا ایمان داشته باشید.
مسئله گناه نیست
من یه خانمی رو میشناسم(دوست دوستم) که شوهرش بداخلاقه،قبل از ازدواج اش هم با کسی بوده،اخیرا که رفتار شوهرش بدتر شده فکر میکنید چیکار میکنه،سعی نمیکنه بحران خونه شون رو حل کنه و زندگیش رو حفظ کنه،زنگ میزنه به دوست پسرش درد و دل میکنه،پسره میگه طلاق بگیر خودم میگیرمت!ایشونم میگه بچه امو چیکار کنم
یه دوست دیگه ام هم کلی دوست پ داشت،بعد از ازدواجش رفتار شوهرش رو با اونا مقایسه میکنه
اینا همه عواقب بعد از دوستیشه
حالا فکر کنید همسر منم داشته باشه،خیلی اتفاقی به جای اینکه اسم منو صدا کنه اسم اون خانم رو بگه،خوب به ادم چه حالی دست میده
عرض کردم بحث سر اون گناهه نیست،ادمای پاک هم که من نگفتم کلا پاکن،همه تو زندگیشون گناه میکنن اما هر گناهی یه تبعاتی داره که خداوند بخاطر همین تبعات گفته سمتش نرید
صحبتهاتون درست،ولی بازم قبول ندارم در مورد همه این مسئله صادق باشه.با دو نفر اینجور دیدن که نمیشه یک نتیجه کلی گرفت.این دیگه بستگی به عقل و پختگی آدم داره.این کارهایی که گفتید بچه گونه است و مربوط به کسانی که هنوز شیرینیه گناه زیر دندانشانه و آدمهایی که کم ظرفیتن و کسانی که تا لحظات آخر ازدواجشون باجنس مخالف ارتباط داشتن و هم عادت زندگیشون شده بوده،نه کسانی که یروزی،اشتباهاتی کردن و بعد هم پشیمان وفراموش شده و تمام.من از اول گفتم منظورم این آدمهاست نه اونایی که شما مثال میزنید.تازه منظورمم این نیس که آدم بره طرف این گناه و یروزیم توبه کنه و حله دیگه،نه.منظورم اینه اگم اشتباهآ رفت سمتش،بازم جای جبران هست.(انسان جایز الخطاست و هرکسی یه شرایطی در زندگی داره هر کسی یه زمینه گناهی واسش فراهم)
در ضمن،تو این جامعه که چنین دوستیهایی یک ننگ و بزرگترین گناه و اشتباه از نظر بیشتر آدمهاشه(حتی اونایی که خودشونم اینکاره بودن) (بیشتر از دروغ و تهمت و غرور(اولین گناه) و ...)بنظرتون گفتنش اولین جلسه خواستگاری،کاره عاقلانه است؟؟؟؟؟!!!![/b]
و در آخر بگم(چون هر دلیله دیگه ای آورده بشه،باز من سر حرف و اعتقادم هستم):کسانی که خدا گناهانشونو پاک کرده هم،میتونند لیاقت بندهای پاک خدارو داشته باشند.چون الان دیگه پاکن. یک مثالم میزنم ،که شاید به ظاهر هیچ ربطی به این موضوع نداشته باشه ولی عمیقأ که فکر کنی،هر چیزی که از زندگی امامان به ما نشان داده شده،در تمام ابعاد زندگیمون میتونه تأثیر داشته باشه:اونم جریانه حر است که وقتی توبه کرد و خدا بخشیدش و بعد هم سالارشهیدان،امام حسین علیه السلام،هم لیاقته بودن در سپاه امام علیه السلام رو پیدا کرد و هم شهادت رو،لیاقتی که شاید خیلی از اونهاییم که در طرف دشمن نبودن و گناهی مرتکب نشده بودن،نتونستن داشته باشن.امیدوارم عمق منظورمو فهمیده باشید.
موفق و خوشبخت باشید.تمام[/b]
من باهاتون موافقم،کسی که توبه میکنه بحثش فرق داره،خودش قبول داره اشتباه کرده
اما اون دوستم که من اینجا مثالش رو اوردم و براش سوال بود،به نقل از خودش اینقدر دوست پ داشته که تعدادشون یادش نمیاد،خوب معلومه ایشون در شخصیتشون هم تغییر ایجاد شده،الانم که تصمیم گرفته سنتی ازدواج کنه به این دلیله که از اونا خیری ندیده(اینم حرف خودشه) ،من با مصادیق دیگه کاری ندارم از اول بحثم سر ایشون بود که جایز هست بگه یا نه
وگرنه حرف شما کاملا صحیحه