۴/تیر/۹۲, ۱۹:۰۴
(۳/تیر/۹۲ ۱۳:۳۹)soshiant نوشته است: [ -> ]خیلی عالیییی بود. ممنون.سلام دوستان .
همین الان یه خاطره شنیدنی و خیلی عجیب از مادر بزرگم شنیدم البته به اصرار من تعریف کرد !
قضیه از این قرار بوده که مادر بزرگم رو به پدر بزرگم نمیدادن . مادر بزرگم هم از پدر بزرگم خوشش نمی اومد . بعد از چندین بار پیغام و ... یه خانمی میاد پیش مادربزرگم و بهش یه دونه خرما میده بعدش سوال میکنه با میر آقا ( پدر بزرگم ) از دواج میکنی یا نه ؟!! مادر بزرگم هم درجا قبول میکنه !!! ( میگفت نمیدونم چرا خرما رو خوردم نتونستم نه بگم !!)
پیرو حرف استاد رائفی که میگفت قدیما از جن گیری و جادو خیلی استفاده میکردن !!!
حالا مادربزرگم راضی شده اما پدرش اجازه نمیده . خلاصه پدر بزرگم یه شب با ماشینش ( اسب) میاد دم خونه مادربزرگم و با هم میزنن به دل کوه . بعدشم که بر میگرن عقد میخونن و میرن تو یه 4 دیواری کوچیک .
مادربزرگم با خنده میگفت حالا اومدیم تو خونه بسم الله هیچی نداریم حتی فرش که زیرمون بندازیم !!!! میگه رفتم از همسایه یه قابلمه قرض کردم تا بتونم غذا درست کنم !! یه چند تا حیوون هم خریدیم و انداختیم جلوی خونه تا بزرگ شن ، نکته جالب دیگه این بود که میگفت ما اصلا اون زمان مرغ نداشتیم !!!
یعنی اصلا مرغ وجود نداشت و به جای مرغ بوقلمون و اردک و غاز و ... بود .( یعنی قدمت وجود حیوانی به اسم مرغ شاید به 70 سال نرسه !!!! )
پیرو حرف دکتر روازاده که میگفت هیشکی نمیدونه این مرغ رو ( که بی خاصیت ترین نسبت به بقیست ) کی وارد ایران کرد و الان همه چی شده مرغ و غذاهای سنتی از بین رفته !!
خلاصه میگه ما 5 سال طول کشید تا لوازم خونمون رو در حد معقول جور کنیم ( قابل توجه خانهای امروزی ) . سختی زمان قدیم خیلی زیاد بوده و لزومی نداره الان خانمها این سختی رو تحمل کنن اما موضوع سر قناعت و صبر و تحمل خانمهای قدیمیه که باید الگوی دختران امروزی باشه .
و نکته دیگه اینکه همین الان پدر بزرگم به مادربزرگم میگفت آهوی منهو مادربزرگمم در جواب میگفت تو آهوی منی ( طرز محبت قدیمیا دیدن داره والا !!
)
خودمونیما!!! عجب بحثی شد این خاطره ها
![[تصویر: happy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/happy.png)
میشه جمعشون کردو یه کتاب نوشت باهاشون.
![[تصویر: angel.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/angel.png)
) میاد دم خونه مادربزرگم و با هم میزنن به دل کوه . بعدشم که بر میگرن عقد میخونن و میرن تو یه 4 دیواری کوچیک .
هییی روزگار!




.میفهمیدم روزه است.یه بار بهش گفتم هنوز که ماه رمضون نشده واسه چی روزه میگیری؟