تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: داستان کوتاه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
این تاپیک با تاپیک متن هایی که باید خواند دقیقا یه آرمان و هدف داره ، لطفا ادغام بشه
لطفا بخونید چون محشره?

معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای آن دانش آموز است:

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.

البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم
که گاو بودن فواید زیادی دارد.

من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که
مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.

بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.
ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.

مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.
مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید،
برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.

گاوها آنقدر عاقلند که میدانند
بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.

گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟!

هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.
هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.
هیچ گاوی اختلاس نمی کند.
هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.
هیچ گاوی خیانت نمی کند.
هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.
هیچ گاوی دروغ نمی گوید.

هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد
در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد
تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.

هیچ گاوی...

گاو خیلی فایده ها دارد
لباس ما از گاو است
غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ...
ولی با همه منافع يادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــااااااا

اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم،
دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.

اما
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که
" دیگر آدم نیست
به نام خدا
یه روز یه ترکه بود...
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
شجاع بود و نترس. در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد. او برای مردم ایران ، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند .
یه روز یه رشتی بود...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی. او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را و برای همین در برابر ستم ایستاد آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.
یه روز یه اصفهانی بود...
اسمش حسین خرازی
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
یه روز یه ...
ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و ... !

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!
بنام الله


معبودا !
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:


من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟


شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.


به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!






دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری..... زندگی همین است!


اما


ایا میتوانید گذشته را بدون هیچ تاسفی بپذیرید؟

حال را به ارامی و امید بگذرانید؟
شک هایتان را باور نکنید؟

و اینده را بخدا بسپارید؟

و به باور هایتان شک نکنید؟

و بخاطر خوبی از خوشی هایتان بگذرید؟



لتبلون في اموالكم و انفسكم و لتسمعن من الذين اوتواالكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيرا و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور.

همانا شما در مال و جانتان آزمايش مي شويد و از كساني كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده است ، و همچنين از كساني كه شرك ورزيده اند آزار بسياري
خواهيد (ديد و) شنيد و (بدانيد كه ) اگر صبوري كنيد و پرهيزكاري پيشه كنيد، همانا آن ، نشانه استواري در كارهاست.

زندگییمان تا چه اندازه با این ایه مطابقت دارد؟؟؟؟/









بسم الله الرحمن الرحیم

این متن کوتاه از تذکره الاولیاست

من از حلاج بدم میاد ولی متن مشابهی پیدا نکردم که این رو گفته باشه



پس هر کسی سنگی می انداختند. شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد؛ گفتند: « از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی، از گلی آه کردن، چه سرّ است؟» گفت: آن که آن ها نمی دانند معذورند؛ از او سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت.

موقعی که داشتن سنگسارش میکردند شبلی که مریدش بود یه گلی انداخت

حلاج خیلی ناراحت شد

گفت تو میدونستی و این کار رو کردی در حالی که از بقیه انتظاری نبود


نتیجه اخلاقی

وقتی میدونی نباید کاری بکنی که دل طرف مقابل میشکنه اون کار رو نکن چون با بقیه فرق داری

کلا تاپیک نابود شد!
درد دل سوسک با خدا( زیبای کوچک)



گفت: کسی دوستم ندارد . می دانی که چقدر سخت است، این که کسی دوستت نداشته باشد؟
تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن...
خدا هیچ نگفت.
گفت:به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار می دهم.

دنیا را کثیف می کنم. آدم هایت از من می ترسند ، مرا می کشند. برای اینکه زشتم. زشتی جرم من است.
خدا هیچ نگفت.

گفت: این دنیا فقط مال قشنگ هاست مال گل ها پروانه ها مال قاصدک هاست مال من نیست.
خدا گفت: چرا مال تو هم هست...

خدا گفت: دوست داشتن یک گل،دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست...
اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن تو کاری دشواره.
دوست داشتن کاریست آموختنی و همه کس رنج آموختن رو نمی برن.
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد،زیرا که هنوز مومن نیست.
زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است.

مومن دوست می دارد. همه را دوست می دارد. زیرا همه از من است و من زیبایم،

چشم های مومن جز زیبا نمی بیند زشتی در چشم هاست. در این دایره هر چه که هست، نکوست.
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود. شیطان مسیول فاصله هاست.
حالا قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین نباش.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع