بسم الله الرحمن الرحیم
چه تاپیک خوبیست
در حد و شان بیداری اندیشه
ابتدا از آقای سید ابراهیم تشکر می کنم سپس چندتا توضیح بدهید در مورد این عبارات
برهان لمی فاعلی
برهان لمی غایی
حرکت جوهری
وحدت بساطتی و کثرت و تشتت همه جانبی
سپس جمله زیر را توضیح بدهید
علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود.
منظور از غایب چیست؟چرا فنا می شود؟
شما فرض کنید یکی کلا اعتقاد نداره حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرستاده خداست... چی میگید بهش؟؟؟
با ابن متن هایی که نوشتید میشه جوابش رو داد؟
البته من اینجوری نیستما. ولی اینایی که شما نوشتید انگار یه سری عالم و عارف نشستن واسه خودشون اثبات کردن که پیامبر باید باشه و ....
بعد خودشونم گفتن به به! چقدر خوب اثبات شد

خب بله سخن شما کاملا درست است. اتفاقا نظر حقیر هم دقیقا بر همین بود....
شما قدم اول را ملاحظه بفرمایید، ما از هیچ شروع کردیم... تا به این جا رسیدیم....
این دو ارسال فوق فقط برای این بود که مبنای استورای بتوانیم داشته باشیم....
از ابتدای قدم اول تا به این جا از هیچ آیه و حدیثی استفاده نشده و تمامی مطالب بر پایه عقل بوده است....
(۲/مهر/۹۲ ۱۵:۰۵)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]خب بله سخن شما کاملا درست است. اتفاقا نظر حقیر هم دقیقا بر همین بود....
شما قدم اول را ملاحظه بفرمایید، ما از هیچ شروع کردیم... تا به این جا رسیدیم....
این دو ارسال فوق فقط برای این بود که مبنای استورای بتوانیم داشته باشیم....
از ابتدای قدم اول تا به این جا از هیچ آیه و حدیثی استفاده نشده و تمامی مطالب بر پایه عقل بوده است....
خوب بله. حتی قدم پنجم هم براساس عقله. اما عقل چه کسانی؟
عقله یه عالم؟؟؟
خوب الان بیشتر آدمای جامعه مثل منن.. یکم بالا پایین(اطلاعاتشونو میگم)
مگه نه اینکه دین واسه همه است....
پس باید برا منم جواب داشته باشه...
در حد فهم من...
فیتیله رو پایین بکشید لطفا برادر!
(۲/مهر/۹۲ ۱۱:۵۴)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]بسم الله.
در مبانی فلسفی هم از طریق برهان لمی فاعلی و هم از طریق برهان لمی غایی، این موضوع ثابت شده که آنچه در عالم از نعمتها هست و یا به عبارت دیگر انواع فیوضاتی که از طرف حضرت حق به خلق می رسد هم به وسیله وسایطی می رسد و هم به خاطر آن وسایط می رسد.
این هم مفاد براهین مبتنی بر حرکت جوهریه است و هم مفاد برهان. قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» و هم مفاد قاعده بدیهیه «سنخیت علت و معلول » .
و اما توضیح:
حضرت حق که واحد بسیط من جمیع جهات است با عالم کثرات که از هر نظر متشتت اند، نسبتی ندارد. یعنی بین وحدت بساطتی و کثرت و تشتت همه جانبی، هیچ نسبتی وجود ندارد. از یه طرف هم طبق قاعده اثبات شده سنخیت علت و معلول گفته شده که باید علت با معلول خویش در جهاتی سنخیت داشته باشد، لذا می گویند حتما باید وسایطی در کار باشد تا سنخیتی به وجود آورد.
در بعد فلسفی باید گفت که همه عالم به یک اصل واحد بر می گردد. یعنی کل این عالم متکثر یک واحد است، مثل بدن ما که از میلیونها و یا میلیاردها موجود زنده تشکیل شده ولی در عین حال یک واحد است و همه یاخته های عجیب و غریب تشکیل دهنده جسم انسانی در واقع تحت پوشش یک موجودند. کره زمین نیز که در برگیرنده این همه نبات و جماد و حیوان و انسان است در واقع یکی است. منظومه شمسی هم با همه سیارات اطرافش یک منظومه است. همچنانکه کهکشان با همه منظومه هایی که آن را تشکیل می دهند یک کهکشان است و عالم کلا همین طور دارای کهکشانهایی است که همه به یک واحد بر می گردند و اینها همه مرتبطین آن واحدند، و تکثر از حدود هر یک در مقایسه با دیگری است. ولی وقتی قیاس را بین خودشان نگیریم بلکه با علت کل مقایسه کنیم، حدود ملغی می شود و اصل به تعبیر فلاسفه وجود انبساطی ظلی (یعنی سایه ای) است. یک وجود منبسط ظلی است که از حضرت حق صادر شده و به تعبیر قرآن «و ماامرنا الا واحدة کلمح بالبصر»[sup] [/sup]و باز در آیه کریمه دیگری می فرماید:
«انما امره ، اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون »[sup] [/sup]
اصلا امر خدا این است که وقتی چیزی را می خواهد باشد به آن [چیز] می گوید: «بشو ! می شود»
بعضی از فلاسفه می گویند: «انما امره اذا...» اشاره است به عالم امر یا به عالم عقول یا به تعبیری عالم ابداعیات . ولی در مقایسه با آیه کریمه «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر» شاید بتوان گفت که اصلا همه عالم خلق، یک امر است و این امر واحد را هر وقت خدا اراده کند که بشود، می شود «و یقول له کن فیکون » و این «کن » همان «کن » ازلی دارد. علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود. ولی در عین حال امر پیوند به همان امر ازلی است نه اینکه چیزی مستقل و جدا از آن امر ازلی باشد. بنابراین در بعد فلسفی همه عالم به یک امر بر می گردد و آن هم وجود انبساطی ظلی است به عنوان امر واحد. مثل اینکه اصلا کثراتی نیست.
این وسائط یا عالم عقول طبق دلایل عقلی و نقلی متقن حضرات معصومین هستند که ما به آنها واسطه فیض را اطلاق میکنیم...
خواهش حقیر این است که برای فهم بهتر حتما یک سری به زیارت جامعه کبیره هم بزنید.
این مطالب برای داشتن یک مبنای قوی بسیار لازم بود. در پست بعدی بر میگردیم به اینکه اصلا حضور نبی در عالم چه حکمتی دارد و خداوند تبارک و تعالی از ارسال انبیا چه نتایجی را برای ما خواستار بوده است.
مثل همیشه خواهش میکنم اگر حتی یک جمله هم باقی مانده که کامل متوجه نشدید نگذارید من جلوتر برم.
یا علی علیه السلام مدد.
خوبه.
پس برا شروع ربط این ارسال رو به اثبات نبوت بفرمایید لطفا...

(۲/مهر/۹۲ ۱۱:۵۴)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ] علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود.
سلام جناب سید ابراهیم
اگه در مورد این جمله کمی بیشتر توضیح بدین ممنون میشم