تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قدم بعدی( پنجم) اثبات نبــــــــــــــــــــــوت!!!!!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بسم الله الرحمن الرحیم

چه تاپیک خوبیست

در حد و شان بیداری اندیشه

ابتدا از آقای سید ابراهیم تشکر می کنم سپس چندتا توضیح بدهید در مورد این عبارات


برهان لمی فاعلی

برهان لمی غایی

حرکت جوهری

وحدت بساطتی و کثرت و تشتت همه جانبی


سپس جمله زیر را توضیح بدهید

علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود.

منظور از غایب چیست؟چرا فنا می شود؟
چون میخوایم کامل کار کنیم، ابتدا خود برهان رو تعریف کنیم:


برهان: یکی از ابزار صناعات خمس منطق است، برهان یک نوع استدلال و قیاس است که با مقدمات یقینی و بدیهی شروع میکند و به نتیجه ای منطقی هم می رسد.
ساده ترین نوع برهان استفاده از قانون عدم اجتماع دو متناقض است.


مقدمه اول: بدیهی است که الف و ب با هم متناقض هست.


مقدمه دوم: الان و در این جا الف وجود دارد.


نتیجه: الان و در این جا مسلما ب وجود نخواهد داشت.


به این می گویند برهان. حال خود برهان به دو نوع تقسیم میشود: برهان لمی و برهان انی.


خیلی ساده اگر بخواهیم بگوییم برهان لمی یعنی برهانی که از اثبات علت پی به اثبات معلول می رسد، مثلا میگوییم در این اتاق بخاری وجود دارد، پس این اتاق گرم است. فلاسفه از این برهان در برهان صدیقین و واجب الوجود و... بهره برده اند.


برهان انی برعکس، یعنی برهانی که از پی بردن وجود معلول به وجود علت نیز پی می بریم، مثلا میگوییم این اتاق گرم است پس حتما باید بخاری در این اتاق روشن باشد. متکلمین از نوع برهان، در برهان نظم برای اثبات وجود خدا استفاده میکنند.


حال در تقسیم بندی علل، ما گفته بودیم که 4 نوع علت داریم،
علت فاعلی، علت غایی(هدف)، علت مادی، علت صوری.


خیلی ساده در یک مثال ساختن صندلی:
علت فاعلی: نجار.
علت غایی: نشستن بر روی آن.
علت صوری: شکل خاص صندلی.
علت مادی: چوب.


چون نمیخوام لقمه جویده ای هم در کار باشه، Wink حالا که خودتان مقدمات را دانستید می توانید متوجه شوید برهان لمی فاعلی و غایی یعنی چی؟


خب اگر در این موارد سوالی ندارید، باقی هم بتعریفیمSmile


شما فرض کنید یکی کلا اعتقاد نداره حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرستاده خداست... چی میگید بهش؟؟؟

با ابن متن هایی که نوشتید میشه جوابش رو داد؟Huh

البته من اینجوری نیستما. ولی اینایی که شما نوشتید انگار یه سری عالم و عارف نشستن واسه خودشون اثبات کردن که پیامبر باید باشه و ....

بعد خودشونم گفتن به به! چقدر خوب اثبات شدDodgy
خب بله سخن شما کاملا درست است. اتفاقا نظر حقیر هم دقیقا بر همین بود....


شما قدم اول را ملاحظه بفرمایید، ما از هیچ شروع کردیم... تا به این جا رسیدیم....


این دو ارسال فوق فقط برای این بود که مبنای استورای بتوانیم داشته باشیم....


از ابتدای قدم اول تا به این جا از هیچ آیه و حدیثی استفاده نشده و تمامی مطالب بر پایه عقل بوده است....
(۲/مهر/۹۲ ۱۵:۰۵)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]خب بله سخن شما کاملا درست است. اتفاقا نظر حقیر هم دقیقا بر همین بود....


شما قدم اول را ملاحظه بفرمایید، ما از هیچ شروع کردیم... تا به این جا رسیدیم....


این دو ارسال فوق فقط برای این بود که مبنای استورای بتوانیم داشته باشیم....


از ابتدای قدم اول تا به این جا از هیچ آیه و حدیثی استفاده نشده و تمامی مطالب بر پایه عقل بوده است....


خوب بله. حتی قدم پنجم هم براساس عقله. اما عقل چه کسانی؟

عقله یه عالم؟؟؟

خوب الان بیشتر آدمای جامعه مثل منن.. یکم بالا پایین(اطلاعاتشونو میگم)

مگه نه اینکه دین واسه همه است....
پس باید برا منم جواب داشته باشه...

در حد فهم من...

فیتیله رو پایین بکشید لطفا برادر!
شاید خود متن کمی سنگین باشه، و البته حقیقتا خیلی جاها نمیشه با الفاظ دیگری مقصود را بیان کرد، ولی حقیر همان جاها نیز سعی کردم با مثال های دست پایین مطلب را تسهیل کنم....


همین الان هم از شما و یا دیگر دوستان میخوام متن را بخوانند هرکجا که فکر کردند متوجه نمی شوند بفرمایند من توضیح میدم...


شده برای یک عبارت دو سه کلمه 50 صفحه هم بگذرونیم، من که پایه ام شما چی؟ Smile
(۲/مهر/۹۲ ۱۱:۵۴)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]بسم الله.


در مبانی فلسفی هم از طریق برهان لمی فاعلی و هم از طریق برهان لمی غایی، این موضوع ثابت شده که آنچه در عالم از نعمتها هست و یا به عبارت دیگر انواع فیوضاتی که از طرف حضرت حق به خلق می رسد هم به وسیله وسایطی می رسد و هم به خاطر آن وسایط می رسد.

این هم مفاد براهین مبتنی بر حرکت جوهریه است و هم مفاد برهان. قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» و هم مفاد قاعده بدیهیه «سنخیت علت و معلول » .

و اما توضیح:
حضرت حق که واحد بسیط من جمیع جهات است با عالم کثرات که از هر نظر متشتت اند، نسبتی ندارد. یعنی بین وحدت بساطتی و کثرت و تشتت همه جانبی، هیچ نسبتی وجود ندارد. از یه طرف هم طبق قاعده اثبات شده سنخیت علت و معلول گفته شده که باید علت با معلول خویش در جهاتی سنخیت داشته باشد، لذا می گویند حتما باید وسایطی در کار باشد تا سنخیتی به وجود آورد.
در بعد فلسفی باید گفت که همه عالم به یک اصل واحد بر می گردد. یعنی کل این عالم متکثر یک واحد است، مثل بدن ما که از میلیونها و یا میلیاردها موجود زنده تشکیل شده ولی در عین حال یک واحد است و همه یاخته های عجیب و غریب تشکیل دهنده جسم انسانی در واقع تحت پوشش یک موجودند. کره زمین نیز که در برگیرنده این همه نبات و جماد و حیوان و انسان است در واقع یکی است. منظومه شمسی هم با همه سیارات اطرافش یک منظومه است. همچنانکه کهکشان با همه منظومه هایی که آن را تشکیل می دهند یک کهکشان است و عالم کلا همین طور دارای کهکشانهایی است که همه به یک واحد بر می گردند و اینها همه مرتبطین آن واحدند، و تکثر از حدود هر یک در مقایسه با دیگری است. ولی وقتی قیاس را بین خودشان نگیریم بلکه با علت کل مقایسه کنیم، حدود ملغی می شود و اصل به تعبیر فلاسفه وجود انبساطی ظلی (یعنی سایه ای) است. یک وجود منبسط ظلی است که از حضرت حق صادر شده و به تعبیر قرآن «و ماامرنا الا واحدة کلمح بالبصر»[sup] [/sup]و باز در آیه کریمه دیگری می فرماید:

«انما امره ، اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون »[sup] [/sup]
اصلا امر خدا این است که وقتی چیزی را می خواهد باشد به آن [چیز] می گوید: «بشو ! می شود»

بعضی از فلاسفه می گویند: «انما امره اذا...» اشاره است به عالم امر یا به عالم عقول یا به تعبیری عالم ابداعیات . ولی در مقایسه با آیه کریمه «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر» شاید بتوان گفت که اصلا همه عالم خلق، یک امر است و این امر واحد را هر وقت خدا اراده کند که بشود، می شود «و یقول له کن فیکون » و این «کن » همان «کن » ازلی دارد. علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود. ولی در عین حال امر پیوند به همان امر ازلی است نه اینکه چیزی مستقل و جدا از آن امر ازلی باشد. بنابراین در بعد فلسفی همه عالم به یک امر بر می گردد و آن هم وجود انبساطی ظلی است به عنوان امر واحد. مثل اینکه اصلا کثراتی نیست.

این وسائط یا عالم عقول طبق دلایل عقلی و نقلی متقن حضرات معصومین هستند که ما به آنها واسطه فیض را اطلاق میکنیم...

خواهش حقیر این است که برای فهم بهتر حتما یک سری به زیارت جامعه کبیره هم بزنید.

این مطالب برای داشتن یک مبنای قوی بسیار لازم بود. در پست بعدی بر میگردیم به اینکه اصلا حضور نبی در عالم چه حکمتی دارد و خداوند تبارک و تعالی از ارسال انبیا چه نتایجی را برای ما خواستار بوده است.

مثل همیشه خواهش میکنم اگر حتی یک جمله هم باقی مانده که کامل متوجه نشدید نگذارید من جلوتر برم.

یا علی علیه السلام مدد.

خوبه.

پس برا شروع ربط این ارسال رو به اثبات نبوت بفرمایید لطفا...Smile
این در رابطه با اون نقدی بود که حقیر به کل سیر اعتقادی داشتم،


ببینید در مذهب شیعه زمانی که وجود خداوند و یگانگی او را اثبات می کنند و صفات او را تا حدی بررسی می کنند تا برسد به توحید افعالی، یکدفعه می گویند خوب حالا این خداوند حکیم می خواهد مردمان را هدایت کند و لذا یک سری انسان معصوم را فرستاده برای هدایت این ها و زمانی که دوره پیامبران تمام شد، باز عده ای دیگر را که آنها هم معصوم هستند برای هدایت مردمان می فرستد که آن دومین امام هستند....


خب در سیر این حرکت سوالات بسیاری بی پاسخ باقی می ماند:



1- اصلا این مردمان از کجا پیدا شدند؟؟؟؟؟ یعنی خداوند متعال با چه اهرمی دست به خلقت زد، خداوندی که ثابت کردیم هیچ حرکتی ندارد و ثابت لایتغیر است و تحولی در او راه ندارد، چگونه حکم یک خالق را هم بر خود می گیرد؟؟؟



2- آیا با این تفسیر مقام پیامبران و مخصوصا ائمه پایین نمی اید و آنها را در حد یک نامه رسان تنها تنزل نداده ایم؟؟؟



3- اگر تنها هدف هدایت مردم است خب دیگر چرا ائمه آمدند... همان سیر انبیای الهی باقی می ماند؟



حث اصلی فعلا این است که اصلا وجود به چه نحو متکثر شده است، علی و جعفر و تینا و سامان و alex و jak و حتی درخت و چشمه و این ها از کجا آمدند....



ما در این قدم ها تا الان توانستیم یک موجودی را ثابت کنیم که وجودش برای خودش واجب است و در این حالت خاص یگانه است و بی همتاست و یک سری صفات خاص دارد به نظر خودم در حال انفجار هستند(برای تجلی و به نمایش درآمده شدن). خب حالا باید بیاییم ببینیم که این موجودات متکثر که به وجود آمده اند چه نشئه ای در عالم هستی دارند....



این ها را قبلا گفته بودم، سخن این است:

اصلا این روش درست نیست که ابتدا بیاییم نبی را ثابت کنیم و بعد بپردازیم به ولی.

چرا که نبی تنها و تنها یک نامه رسان و پیک و خبررسان است که از عالم دیگر خبر می دهد، این ولی است که سر رشته کارها به دست اوست و اوست که به عنوان واسطه هستی در این عالم نقش بازی میکند.

آن مطالب را گفتم برای خودمان، حالا قصد بر این است که از ارسال های بعدی به صورت ساده حکمت ارسال انبیا الهی را نیز بررسی کنیم.
(۲/مهر/۹۲ ۱۵:۴۹)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ][/font][font=Tahoma]
آن مطالب را گفتم برای خودمان، حالا قصد بر این است که از ارسال های بعدی به صورت ساده حکمت ارسال انبیا الهی را نیز بررسی کنیم.

منتظریم.Smile
(۲/مهر/۹۲ ۱۱:۵۴)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]
علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود.

سلام جناب سید ابراهیم
اگه در مورد این جمله کمی بیشتر توضیح بدین ممنون میشم
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع