شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
شیدای گرامی،
ما چند نوع علت داریم، که قبلا هم گفتیم. علل چهارگانه. توجه فرمایید:قبلا ثابت کردیم که هیچ امری بدون وجود علت آن محقق نخواهد شد و این امر محال عقلانی است.
حال شی الف، معدوم است، یعنی یک حالت تساوی بین عدم مطلق و وجود دارد، این شی الف تنها در صورت می تواند به وجود بیاید که یک علتی، هستی آن را افاضه کند، ولی باید دقت کنیم آن علت همچون یک بنا نیست که مثلا ساختمان را بسازد و برود و باز ساختمان روی پای خودش باشد،
وقتی صحبت از علت و مخصوصا علت تامه میکنیم، یعنی همه اقسام علت، شما میتوانید میزی را در نظر بیارید که علت مادی(یعنی چوب و... ) نداشته باشد، و یا میزی را در نظر داشته باشید که علت صوری(یعنی شکل و هیت خاص آن میز ) را نداشته باشد؟؟ پس یک معلول تا زمانی هست که علت ان هست و اساسا هستی یک معلول عین رابطه آن با علت است. اگر بخواهیم حرفهای بالا را در یک جمله به صورت استدلالی خلاصه کنیم این می شود:اگر معلول پس از نابود شدن علّت تامّه و حتّى بعد از نابود شدن يك جزء آن، باقى بماند لازمه اش اين است كه وجود آن در حال بقاء، بى نياز از علّت باشد در صورتى كه نيازمندى، لازمه ذاتىِ وجود معلول است و هيچگاه از آن، سلب نمى شود.
تنها خواهش و تمنای حقیر این است که اگر صد در صد متوجه نشدید باز بفرمایید تا توضیح بیشتری بدهم.
سلام
ممنون از توضیحاتتون
یعنی حضرت حق که علت همه ی مخلوقات است اگر آنی توجه ش رو از ما برداره دیگه مایی وجود نداره.
یا اینکه اگر لحظه ای ولی خدا در عالم نباشد، عالمی نخواهد بود. درسته ؟
الان ولی خدا چه علتی میشه؟
بله... همین است. و حتی بالاتر میخواهم عرض کنم که اصلا ما در محضر حضرت حق جلوه ای نداریم، در فلسفه از وجود ما به وجود ظلی (یعنی سایه ای) و یا وجودی همچون موج آب یاد میکنند.
موج آب چیزی غیر از آب نیست، استقلالی از خودش ندارد. ما هم همینگونه ایم....
ببینید اینکه میگویند یک جهان بینی فلسفی می تواند زندگی و کلا رویکرد ما را حذف کند همین است، شما فرض کنید حقیقتا این نگاه و دید در جان و دل ما رسوخ کند.... چه محشری میتوانیم برپا کنیم.
حضرت ولی مسلما علت تامه ما نیستند، این حضرات علت فاعلی و غایی ما در طول علت حضرت حق می باشند... دعا کنید عمری باشد در تاپیکی بحث چگونگی افاضه وجود را که به حق موضوعی مهم است شرح دهیم.
در مورد عرائض بالا باز اگر سوالی بود در خدمتیم.
سلام، ممنون از وقتی که گذاشتین
شنیدن کی بود مانند چشیدن و درک کردن
خوش به حال چشیده ها
الهی! موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است، انّا لله و انّاالیه راجعون
(۲/مهر/۹۲ ۱۴:۴۳)mahpare نوشته است: [ -> ]
شما فرض کنید یکی کلا اعتقاد نداره حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرستاده خداست... چی میگید بهش؟؟؟
با ابن متن هایی که نوشتید میشه جوابش رو داد؟
البته من اینجوری نیستما. ولی اینایی که شما نوشتید انگار یه سری عالم و عارف نشستن واسه خودشون اثبات کردن که پیامبر باید باشه و ....
بعد خودشونم گفتن به به! چقدر خوب اثبات شد



بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
در ادامه بحث صداقت انبیا و اعجاز قران که در این لینک صحبتش شد، باید گفت که:
کلامی قابلیت ارتقا داره، که درون خودش نقصی، تناقضی یا اشتباهی داشته باشه
وقتی نتوان اشتباهی از قرآن گرفت و نقصی از اون رو پیدا کرد،
آیا به این معنا نیست که توسط انسان نوشته نشده؟
نوشته های انسانها چطورند؟ ناقص
چون علم انسانی یه چیز روبه رشد هست، پس همواره ناقص است.
و اگر ادعای کامل بودن رو بکنند، دچار تناقض میشوند
اما درمورد اینکه قرآن جاهایی نیاز به تفسیر داره، و تفاسیر متفاوت هست، این رو نمیشه، دلیل بر اختلاف در قرآن گرفت، چون خود قرآن گفته آیاتی متشابه و آیاتی محکم داره
آیات متشابه نیاز به تفسیر داره و تفسیرش نزد مطهران و راسخان در علم هست
مشخص هم هست که هیچ یک از انسانهای معمولی راسخ در علم نیستند تا تفسیرشان قطعی و درست محض باشد.
ساده اینکه:
کلامی: اگر دارای تناقض است آنگاه از سوی خدا نیست
معناش میشه اینکه:
کلامی: اگر از سوی خداست آنگاه دارای تناقض نیست
پس برای اینکه بتوان مثلش را آورد باید دارای تناقض باشه. وقتی تناقضی در خودش نداره، نمیشه مثلش رو آورد.
1- اگر از سوی خداست آنگاه دارای تناقض نیست
2- دارای تناقض نیست
=> از سوی خداست.
ساده ترین مغاطله ای که این استدلال ازش رنج می بره Affirming the consequent هست. (بدون در نظر گرفتن مغالطه های دیگر)
نقل قول:ساده ترین مغاطله ای
این مغالطه نیست جناب سلمان می گوید: با در نظر گرفتن شرایط نزول قرآن من جمله شرایط زمانی و مکانی و پیامبری که می فرماید: از طرف خدا آمده اتفاقا این را راه خوبیست.چون کلامی که از طرف خدا بیاید هیچ گونه تناقضی و تجدیدی نباید در آن بشود
شما به عرض بنده دقت کردید؟ چون شما دقیقا همین مغلطه رو دوباره تکرار کردید.
هیچ گاه از حکم نمی شه به فرض رسید. این صحیح هست (البته با ارفاق) که کلامی که از طرف خدا بیاید هیچ گونه تناقضی و تجدیدی نباید در آن بشود. اما با فرض صحت این گزاره که هیچ گونه تناقضی در آن نیست به فرض که کلام خدا بودن هست نمی رسیم.
اما برعکس، این فرض هم که اگر در متنی تناقض نیابیم، از طرف خدا آمده هم ما رو به نتیجه دلخواه نمی رسونه. ما دلیلی نداریم که متن فاقد تناقض از طرف خدا (وجود مطلق) آمده باشه؛ بلکه ممکنه هر علت نامکشوف دیگه ای داشته باشه. یک نفر حداکثر می تونه ادعا کنه مولف چنین متنی انسان عادی نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
(۹/تیر/۹۳ ۱۳:۱۴)سـلمان نوشته است: [ -> ]نوشته های انسانها چطورند؟ ناقص
چون علم انسانی یه چیز روبه رشد هست، پس همواره ناقص است.
و اگر ادعای کامل بودن رو بکنند، دچار تناقض میشوند
ساده اینکه:
کلامی: اگر دارای تناقض است آنگاه از سوی خدا نیست
معناش میشه اینکه:
کلامی: اگر از سوی خداست آنگاه دارای تناقض نیست
بنده میخواستم اینطور بنویسم که:
علم هدایت(که موضوع قرآن است) وقتی از سوی غیر خدا باشه، چون کامل نیست و تمام روابط میان پدیده ها در اون گنجانده نشده، پس نمیتونه نقصی نداشته باشه یا متناقض نباشه.
پس باید مینوشتم:
کلامی: اگر از سوی خدانیست آنگاه دارای تناقض است
معناش میشه اینکه:
کلامی: اگر دارای تناقض نیست آنگاه از سوی خدا است
که به این وسیله تصحیح میکنم.
در قرآن تناقضی نیست، پس از سوی خداست.