۱۵/مرداد/۹۲, ۳:۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم
![[تصویر: 16.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/16.jpg)
چه بسیار افرادی هستند که در مظلومیت به شهادت میرسند
تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده افرادی که بسیار برای دشمن خطرناکند حذف می شوند
یا فیزیکی مثل شهید مطهری
یا شخصیتی مثل ....(چندان معروف نیست ذهنتون رو درگیر نکنید)
یا شخصیتی و فیزیکی مثل شهید بهشتی
این افراد خار چشم منافقان هستند
به سالگرد شهید آیت بزرگوار رسیدیم که بهمراه شهید دیالمه توسط منافقینی حذف شد که عوامل آنها همین الان هم آزادانه در کشور در حاشیه امنیت هستند
شهیدی که منافقین را میشناخت و منافقین از حضور او در عذاب بودند
به او تهمت ها زده شد از طرف خود دشمنان ولایت فقیه و در نهایت حذف فیزیکی شد
زندگی نامه شهید آیت
وضعیت زندگی
روز سوم تیر ماه 1317 هجری شمسی در شهرستان نجفآباد اصفهان در خانوادهای روحانی و كشاورز دیده به جهان گشود. از ناحیه مادر و نیز از جانب پدر، سید بود. از ناحیه مادر، نوه مرحوم آیتالله سیدعلی نجفآبادی (كه یكی از چهرههای بسیار درخشان عصر خود بود و در كتاب رجال اصفهان درباره او مینویسد كه در علوم معقول سرآمد اعوان و همرزمان خود بوده و در فقه نیز مشهور بوده است و مشاورز مرحوم آقا مدرسهای میباشد) و پدر ایشان هم روحانی بوده است. این خانواده از ابتدا در نهایت سختی و فقر، روزگار می گذرانیده و تنها منبع درآمد برایشان، دسترنج حاصل از كشاورزی بوده است؛ لذا وی از كودكی در نهایت تنگدستی و محرومیت مادی رشد كرده و با عمق وجود، فقر و تنگدستی را لمس نموده است.
تحصیلات
كودكی و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در همین شهرستان سپری نمود. به خاطر علاقهای كه به مسائل اجتماعی و مسائل مربوط به مردم و مكتبی كه در آن رشد میكرد، داشت، همیشه كنجكاو بود كه در جامعه چه می گذرد و به همین دلیل با پول غذا و غیره كه گاهی میگرفت، روزنامه تهیه میكرد (در آن زمان كمتر كسی همت و علاقه اینكار را داشت) و میخواند و بریده مطالب حساس این روزنامهها را جمعاوری میكرد، یعنی از همان كودكی علاقه عجیبی به مسائل سیاسی روز داشت و با افراد به بحث و بررسی میپرداخت و از این نظر شاخص بود.
پس از پایان تحصیلاتش در نجفآباد و اصفهان، به تهران آمد. او تحصیلات علوم دینی از جمله علوم حوزه را تا حدود فقه و اصول در این شهرها به پایان آورده بود. در تهران در دانشسرای عالی در رشته تربیت معلم، در بخش ادبیات فارسی موفق به اخذ لیسانس شد (سال 1337) و بعد مطالعات خود را در رشته جامعهشناسی ادامه داد و به سال 1340 به اخذ فوق لیسانس جامعهشناسی از مؤسسه علوم اجتماعی دانشگاه تهران نایل آمد و با وجود آنكه عنوان دانشجوی رتبه اول را به دست آورده بود، برخلاف رویه معمول، به علت تسلط ملی گرایان بر مؤسسه علوم اجتماعی، از دادن بورس تحصیلی و اعزام او به خارج از كشور جلوگیری به عمل آمد؛ زیرا وی از همان دوران دانشجویی، این ملی گرایان را شناخته و همواره چهره حقیقی آنان را افشا كرده بود. در سال 1341، در كنكور دانشكده حقوق شركت كرد و در همین سال به دانشكده حقوق دانشگاه تهران راه یافت و دوره روزنامه نگاری را در مؤسسه اطلاعات گذرانیده و در طول مدت تحصیلات عالیه، علاوه بر فارسی به زبآنهای عربی، انگلیسی و فرانسه نیز آشنایی پیدا كرد.
سابقه فرهنگی
شهید آیت كه از دانشسرای عالی لیسانس گرفته بود، كار اجتماعی خود را با تدریس در آموزش و پرورش در شهرستان فریدن آغاز كرد ولی به علت اینكه میخواست برنامه تحصیلی خود را ادامه دهد و نیز به علت اینكه بر اثر محدودیتهای زندگی مادی بیمار شده بود، چند سالی در كار شغلی او توقف به وجود آمد اما مجدداً كار خود را با تدریس در دبیرستان آغاز كرد و علیرغم مدارك تحصیلی متعددی كه به دست آورده بود، به علت سرسختی در مبارزه با نظام استبداد در دوران تحصیلی ، او را به شهر دامغان تبعید كردند و سالها در دبیرستآنهای همین شهر به تدریس اشتغال داشت؛ تا اینكه پس از چند سال به تهران انتقال یافت و به تدریس در دبیرستآنهای جنوب شهر تهران پرداخت.
سوابق مبارزاتی
شهید آیت از ابتدای جوانی و در همان زمانی كه دوران دبیرستان را میگذرانید، با نحوه مبارزه اسلامی آشنا شد. سالهای پس از 28 مرداد سال 1332، از دورانهای بسیار تلخ و پیچیده مبارزه ملت مسلمان ایران محسوب میشود. استعمارگران، با همدستی عوامل سرسپرده داخلی خود كه به طور عمده ملیگرایان وابسته بودند، توانستند با یك توطئه دقیق و حساب شده، نیروهای مذهبی و رهبر مبارزات اسلامی ملت، یعنی آیتالله كاشانی را از صحنه خارج ساخته و با یورشهای سیاسی و نظامی نهضت اسلامی ایران را سركوب نمایند. روحانیت مجاهد كه همیشه استوانه مبارزه اجتماعی در تاریخ میهن ما بوده است، مورد تعرض آشكار و مخفی استعمارگران واقع شد؛ بر اثر طوفان تبلیغاتی كه از طرف مصدقالسلطنه و عوامل مرموز استعمارگران شرق و غرب علیه آیتالله كاشانی به كار افتاد، معالاسف توانسته بودند این شخصیت باارزش را به تدریج از صحنه خارج ساخته و او را منزوی نمایند. به علاوه از همین اثر تبلیغات شیطانی، حالت یأس و بدبینی نسبت به مكتب اسلام و نقش خلاق روحانیت مجاهد به وجود آوردند؛ به طوری كه مردم به علت سرخوردگی و شكستهای سیاسی كمتر حاضر به شركت در مبارزه و مواجهه با دستگاه استبداد حاكم میشدند. و در همین سالها بود كه استعمارگران غربی از مصدق السطلنه، یك چهره مظلوم و یك سیاستمدار وطنپرست و یك قطب سیاسی ساخته و پرداخته بودند؛ تا جایی كه در سایه تبلیغات وسیعی كه از همه طرف برای او صورت میگرفت، از او حتی یك شهید سیاسی ساخته و سوابق تاریك زندگی او را به دست نسیان و فراموشی سپردند. بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی مثل جبهه ملی و جامعه سوسیالیستها و دهها سازمان و گروه و گروهك كه ریشه همه آنها مرتبط به عوامل آشكار و مخفی وابسته به انگلیس و آمریكا بود، تنها در یك چیز اتفاقنظر داشتند و آن، تجلیل از مصدقالسلطنه و شعار دادن به نفع او بود، تا بدانجا كه گروه نهضت آزادی كه در سالهای 1340 تشكیل شد، مصدقی بودن را یكی از اركان ایدئولوژی سیاسی و مذهبی خود قرار داد.
در چنین جو مسموم تبلیغاتی كه از یك طرف حاكمیت مطلق نظام استبدادی شاه مخلوع و از طرف دیگر، حاكمیت مطلق عوامل آشكار و پنهان غرب برقرار گشته و در شرایطی كه یأس و نومیدی بر نیروهای اسلامی مستولی گردیده بود، آیتالله كاشانی و پیروان صدیق او به مبارزه با نظام استبداد ادامه میدادند و علیرغم سرایط سختی كه به آنان تحمیل شده بود، در هیچ مورد سكوت نكردند و در هر قضیه اجتماعی در مقابل نظام وابسته حاكم، به طور قاطع موضعگیری كردند؛ برای مثال در مقابل انتخابات فرمایشی دوره هیجدهم فقط آیتالله كاشانی وارد صحنه مبارزه شد. در همین مبارزه بود كه آیتالله كاشانی با سرسختی در مقابل حكومت جابر سپهبد زاهدی ایستاد و حتی با ارسال نامه و تلگراف به مجامع بینالمللی و بخصوص سازمان ملل متحد، بطلان انتخابات فرمایشی مجلس را اعلام كرد. همچنین هنگامی كه سپهبد زاهدی در صدد تجدید رابطه با دولت انگلیس بود، فدائیان اسلام و آیتالله كاشانی بودند كه در مقابل این تجدید رابطه شوم، سرسختانه مبارزه كردند. در قضیه نفت و تشكیل كنسرسیوم، باز هم سنگر اصلی مبارزه منزل آیتالله كاشانی بود كه علیرغم تمام محدودیتهای موجود، توانست صدای اعتراض ملت مسلمان و مظلوم ایران به گوش جهانیان برساند. در كلیه این حوادث اثری از ملیگرایان وابسته به غرب وجود نداشت و این گروهك ها آنچنان به آغوش دربار پهلوی و یا تجارت و غارتگری در سایه حكومت شاه پرداخته بودند كه اثری از آنان را در جریانات تاریخ این دوره نمیتوان یافت.
در چنین شرایطی از مبارزه بود كه شهید آیت در نجفآباد و اصفهان پای به میدان مبارزه نهاد و از همان ابتدای نوجوانی در حالی كه بیش از 15 سال از عمر او نمیگذشت، از بركت هوش و سرشار و طینت پاكی كه داشت، راه اسلام و راه آیتالله كاشانی را انتخاب كرد. او در شرایطی قدم در راه آیتالله كاشانی گذاشت كه سختترین حملات و دشنامها و تهمتها هنوز نثار این پیشوای مجاهد مظلوم میشد و هنوز شدیدترین تبلیغات به نفع مصدقالسلطنه و مكتب ملیگرایی او از هر طرف به عمل میامد، ولی آیت از روز اول راه صحیح را انتخاب كرد و در دام گروههای وابسته به مصدقالسلطنه نیفتاد، به طوری كه خود او میگفت: من از همان سالهای 1332 كه روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگینترین اتهامات و فحش های ركیك را به آیتالله كاشانی میداد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم. در آن سالها، هنوز بیش از پانزده سال از عمر شهید آیت نمیگذشت و او از همان ابتدا به راه حق و حقیقت هدایت گردید، و این از مسائل مهم زندگی این شهید والامقام است كه هیچگاه قدم در مسیر گمراهی ملی گرایان نگذاشت بلكه از همان سنین نوجوانی با شناخت صحیحی كه از این مسیر شیطانی و شخصیت مصدق به دست آورده بود، سختترین مبارزه را با مصدق و وابستگان او آغاز كرد و هیچگاه به پرستش مكتب ملیگرایان و سمبل و محور این جریان انحرافی یعنی مصدقالسلطنه آلوده نگردید و از این جهت شخصیت این شهید مظلوم در تاریخ اخیر میهن ما قطعاً ممتاز خواهد ماند.
شهید آیت هنگام تحصیل در دانشگاه نیز روابط خود را با مكتب آیتالله كاشانی تحكیم كرد و در هر مناسبتی در منزل و مسجد آیتالله كاشانی كه به شدت مورد سانسور هیئت حاكمه و كنترل شدید پلیس بود، رفت و آمد میكرد.
آغاز فصل جدید در مبارزه با استبداد
پس از پایان دوره نوزدهم مجلس، نظام استبداد و حامیان خارجی او درصدد برگزاری انتخابات دوره بیستم به طور فرمایشی بودند. شاه مخلوع تظاهر به آزادی انتخابات كرده بود و نخستوزیر او دكتر اقبال مقدمات یك انتخابات قلابی و به ظاهر آزاد را فراهم آورده بود. در این هنگام مردم مسلمان میهن ما، به علت شرایط شدید خفقان و استبداد و بعلاوه یأس و نومیدی از شكست مبارزات گذشته، به سادگی حاضر به شركت در صحنه مبارزه نبودند، بخصوص كه دستگاه ساواك كه زیرنظر جلادی چون تیمور بختیار فعالیت میكرد، امكان هر نوع تحرك و مبارزه را از مردم سلب كرده بود.
از نخستین كسانی كه در این روزها پای به میدان مبارزه گذاردند، باز هم آیتالله كاشانی و همرزمان دیرینه او بودند. آیتالله كاشانی اعلامیهای صادر كرد و به دنبال آن مبارزه در محیطی آكنده از ترس و وحشت شروع شد و به سرعت اوج گرفت و تظاهرات عظیم و راهپیمایی بر علیه انتخابات فرمایشی دكتر اقبال صورت گرفت و به شكست دكتر اقبال و ابطال انتخابات فرمایشی دوره بیستم كه در تابستان سال 1339 صورت میگرفت، منجر شد؛ و این یك پیروزی بزرگ بود.
نظام استبداد و دستگاههای جاسوسی غرب از این شكست و اوجگیری مجدد مبارزه، زیر پرچم اسلام به وحشت افتاده و درصدد توطئه های جدیدی برای حفظ نظام شاه مخلوع برآمدند و برای این منظور به طوری كه شهید آیت مكرراً در سخنرانیهای خود بیان میكرد، خط اصلی و خط بدلی استعمار در میهن ما تجدید سازمان یافت. از یك طرف مهرهای چون مهندس شریف امامی كه از فراماسونهای كهنهكار بود به نخست وزیری منصوب شد و شروع به برگزاری مجدد انتخابات دوره بیستم كرد و از طرف دیگر برای منحرف ساختن مسیر مبارزه اسلامی، تبلیغات برای مصدقالسلطنه كه فارغ و آیوده در زندگی مرفه خود در احمدآباد بسر میبرد، آغاز گردید و همانطوری كه در سالهای 1328 و قبل از ملی شدن نفت مصدق را وارد صحنه كردند و او هم به نوبه خود جبهه ملی را تأسیس كرد، این بار هم عوامل ورشكسته استعمار را كه تا چندی پیش با رژیم شاه سازش كرده و حتی در مقاطعهكاری های كلان از خوان نعمت او نصیبها برده بودند، در اطراف مصدق جمعآوری كرده و جبهه ملی دوم را به راه انداختند كه تا در پرتو امكانات عظیمی كه نثار آنان كردند بتوانند توجه توده مردم را از آیتالله كاشانی دور كرده و به طرف مصدق و جبهه ملی سوق دهند.
جالب توجه است كه نسل جوان ما بداند كه سردمداران جبهه ملی دوم افراد شناخته شدهای چون كریم سنجابی و شاهپور بختیار بوده و ملیگرایان در زیر چتر مصدق و در سایه رهبری او مبارزه با استبداد! و استعمار! را آغاز كرده بودند! معالاسف شرایط اجتماعی آن زمان كه در این نوشته مجال تجزیه و تحلیل آن وجود ندارد، موجب پیشرفت نسبی از این جریان انحرافی گردید و باز هم انگلیس و آمریكا توانستند در پرتو این جریان انحرافی رژیم شاه را از خطر سقوط نجات دهند. در جریان همین حوادث بود كه راه اصیل اسلامی آیتالله كاشانی از خط انحرافی و بدلی عوامل استعمار غرب شناخته میشد. دددر جریان مبارزهای كه با حكومت شریف امامی صورت گرفت، این بار سنگر مبارزه، مسجد آیتالله كاشانی در خیابان پامنار بود كه در یك تظاهرات باشكوه، وی در حالی كه روزهای آخر عمر خود را می گذرانید در سنین كهولت به منبر رفت و سخنرانی كوبندهای علیه شریف امامی و حامیان داخلی و خارجی او ایراد كرد و پس از آن، این حكومت متزلزل كه دشمن اصلی خود را میشناخت آیت الله كاشانی را بیشتر از گذشته مورد كنترل و سانسور قرار داد. جالب توجه است كه رهبر جدید جبهه ملی كه میخواست جانشین آینده مصدق السلطنه شود، یعنی اللهیار صالح، به عنوان وكیل مجلس، آن هم در انتخاباتی كه به وسیله مزدوران شریف امامی برگزار شده بود، انتخاب گردید و وارد مجلس دوره بیستم شد و در همین جا بود كه اختلاف این دو خط برای كسانی كه دنبال حقیقت بودند آشكار شد. شهید آیت در تمام حوادث این مبارزه در خط آیتالله كاشانی مبارزه میكرد و چون به خوبی درك میكرد كه تنها خطر، خطر رژیم شاه نیست؛ بلكه ملی گرایان وابسته مانند رژیم شاه مخلوع خطرناك هستند لذا از همان هنگام دست به افشاگری زد و از هر فرصتی برای نشان دادن حقیقت خطوط انحرافی استفاده كرد.
مبارزه شهید آیت پس از فوت آیتالله كاشانی
با درگذشت آیت الله كاشانی در اسفند سال 1340 صحنه مبارزه اسلامی در میهن ما خالی شد و یك دوران فترت پیش آمد. در این هنگام عملاً دو گروه در صحنه سیاسی وجود داشتند: یكی گروه جبهه ملی و پیروان مصدق بود كه نهضت آزادی برای پاسخگویی به شرایط جدید از درون آنها برخاسته بود و دیگر تشكیلات حزب زحمتكشان و دكتر بقائی حائریزاده و مكی، نمایندگان اقلیت دوره پانزدهم هم مجلس بودند كه بنام آیتالله كاشانی مبارزه میكردند. در این دوره فترت، شهید آیت به مبارزه خود در كنار گروه اخیر ادامه داد؛ ولی دیری نپائید كه در آسمان ولایت، خورشید فروزانی درخشیدن گرفت و حضرت آیتالله العظمی امام خمینی پرچم مبارزه ضدرژیم شاه و ابرقدرتهای شرق و غرب را به دوش گرفتند. با ظهور امام خمینی در صحنه مبارزه اسلامی میهمنمان، پیروان آیت الله كاشانی یعنی همان افرادی كه از سالهای شهریور 1320 مبارزه را در خط آیتالله كاشانی شروع كرده بودند نیز به نهضت امام خمینی پیوستند.
به هر حال شهید آیت از اولین كسانی بود كه به امام خمینی پیوست و از همان تاریخ به علت آشنائی هایی كه با آیتالله العظمی منتظری داشت، با تمام وجود، خود را در خط مبارزه امام خمینی قرار داد و در تابستان سال 1342 در ارتباط با چاپ و پخش اعلامیههایی در این رابطه در خیابان پامنار از طرف ساواك دستگیر و زندانی گردید.
ادامه دارد
![[تصویر: 16.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/16.jpg)
چه بسیار افرادی هستند که در مظلومیت به شهادت میرسند
تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده افرادی که بسیار برای دشمن خطرناکند حذف می شوند
یا فیزیکی مثل شهید مطهری
یا شخصیتی مثل ....(چندان معروف نیست ذهنتون رو درگیر نکنید)
یا شخصیتی و فیزیکی مثل شهید بهشتی
این افراد خار چشم منافقان هستند
به سالگرد شهید آیت بزرگوار رسیدیم که بهمراه شهید دیالمه توسط منافقینی حذف شد که عوامل آنها همین الان هم آزادانه در کشور در حاشیه امنیت هستند
شهیدی که منافقین را میشناخت و منافقین از حضور او در عذاب بودند
به او تهمت ها زده شد از طرف خود دشمنان ولایت فقیه و در نهایت حذف فیزیکی شد
زندگی نامه شهید آیت
وضعیت زندگی
روز سوم تیر ماه 1317 هجری شمسی در شهرستان نجفآباد اصفهان در خانوادهای روحانی و كشاورز دیده به جهان گشود. از ناحیه مادر و نیز از جانب پدر، سید بود. از ناحیه مادر، نوه مرحوم آیتالله سیدعلی نجفآبادی (كه یكی از چهرههای بسیار درخشان عصر خود بود و در كتاب رجال اصفهان درباره او مینویسد كه در علوم معقول سرآمد اعوان و همرزمان خود بوده و در فقه نیز مشهور بوده است و مشاورز مرحوم آقا مدرسهای میباشد) و پدر ایشان هم روحانی بوده است. این خانواده از ابتدا در نهایت سختی و فقر، روزگار می گذرانیده و تنها منبع درآمد برایشان، دسترنج حاصل از كشاورزی بوده است؛ لذا وی از كودكی در نهایت تنگدستی و محرومیت مادی رشد كرده و با عمق وجود، فقر و تنگدستی را لمس نموده است.
تحصیلات
كودكی و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در همین شهرستان سپری نمود. به خاطر علاقهای كه به مسائل اجتماعی و مسائل مربوط به مردم و مكتبی كه در آن رشد میكرد، داشت، همیشه كنجكاو بود كه در جامعه چه می گذرد و به همین دلیل با پول غذا و غیره كه گاهی میگرفت، روزنامه تهیه میكرد (در آن زمان كمتر كسی همت و علاقه اینكار را داشت) و میخواند و بریده مطالب حساس این روزنامهها را جمعاوری میكرد، یعنی از همان كودكی علاقه عجیبی به مسائل سیاسی روز داشت و با افراد به بحث و بررسی میپرداخت و از این نظر شاخص بود.
پس از پایان تحصیلاتش در نجفآباد و اصفهان، به تهران آمد. او تحصیلات علوم دینی از جمله علوم حوزه را تا حدود فقه و اصول در این شهرها به پایان آورده بود. در تهران در دانشسرای عالی در رشته تربیت معلم، در بخش ادبیات فارسی موفق به اخذ لیسانس شد (سال 1337) و بعد مطالعات خود را در رشته جامعهشناسی ادامه داد و به سال 1340 به اخذ فوق لیسانس جامعهشناسی از مؤسسه علوم اجتماعی دانشگاه تهران نایل آمد و با وجود آنكه عنوان دانشجوی رتبه اول را به دست آورده بود، برخلاف رویه معمول، به علت تسلط ملی گرایان بر مؤسسه علوم اجتماعی، از دادن بورس تحصیلی و اعزام او به خارج از كشور جلوگیری به عمل آمد؛ زیرا وی از همان دوران دانشجویی، این ملی گرایان را شناخته و همواره چهره حقیقی آنان را افشا كرده بود. در سال 1341، در كنكور دانشكده حقوق شركت كرد و در همین سال به دانشكده حقوق دانشگاه تهران راه یافت و دوره روزنامه نگاری را در مؤسسه اطلاعات گذرانیده و در طول مدت تحصیلات عالیه، علاوه بر فارسی به زبآنهای عربی، انگلیسی و فرانسه نیز آشنایی پیدا كرد.
سابقه فرهنگی
شهید آیت كه از دانشسرای عالی لیسانس گرفته بود، كار اجتماعی خود را با تدریس در آموزش و پرورش در شهرستان فریدن آغاز كرد ولی به علت اینكه میخواست برنامه تحصیلی خود را ادامه دهد و نیز به علت اینكه بر اثر محدودیتهای زندگی مادی بیمار شده بود، چند سالی در كار شغلی او توقف به وجود آمد اما مجدداً كار خود را با تدریس در دبیرستان آغاز كرد و علیرغم مدارك تحصیلی متعددی كه به دست آورده بود، به علت سرسختی در مبارزه با نظام استبداد در دوران تحصیلی ، او را به شهر دامغان تبعید كردند و سالها در دبیرستآنهای همین شهر به تدریس اشتغال داشت؛ تا اینكه پس از چند سال به تهران انتقال یافت و به تدریس در دبیرستآنهای جنوب شهر تهران پرداخت.
سوابق مبارزاتی
شهید آیت از ابتدای جوانی و در همان زمانی كه دوران دبیرستان را میگذرانید، با نحوه مبارزه اسلامی آشنا شد. سالهای پس از 28 مرداد سال 1332، از دورانهای بسیار تلخ و پیچیده مبارزه ملت مسلمان ایران محسوب میشود. استعمارگران، با همدستی عوامل سرسپرده داخلی خود كه به طور عمده ملیگرایان وابسته بودند، توانستند با یك توطئه دقیق و حساب شده، نیروهای مذهبی و رهبر مبارزات اسلامی ملت، یعنی آیتالله كاشانی را از صحنه خارج ساخته و با یورشهای سیاسی و نظامی نهضت اسلامی ایران را سركوب نمایند. روحانیت مجاهد كه همیشه استوانه مبارزه اجتماعی در تاریخ میهن ما بوده است، مورد تعرض آشكار و مخفی استعمارگران واقع شد؛ بر اثر طوفان تبلیغاتی كه از طرف مصدقالسلطنه و عوامل مرموز استعمارگران شرق و غرب علیه آیتالله كاشانی به كار افتاد، معالاسف توانسته بودند این شخصیت باارزش را به تدریج از صحنه خارج ساخته و او را منزوی نمایند. به علاوه از همین اثر تبلیغات شیطانی، حالت یأس و بدبینی نسبت به مكتب اسلام و نقش خلاق روحانیت مجاهد به وجود آوردند؛ به طوری كه مردم به علت سرخوردگی و شكستهای سیاسی كمتر حاضر به شركت در مبارزه و مواجهه با دستگاه استبداد حاكم میشدند. و در همین سالها بود كه استعمارگران غربی از مصدق السطلنه، یك چهره مظلوم و یك سیاستمدار وطنپرست و یك قطب سیاسی ساخته و پرداخته بودند؛ تا جایی كه در سایه تبلیغات وسیعی كه از همه طرف برای او صورت میگرفت، از او حتی یك شهید سیاسی ساخته و سوابق تاریك زندگی او را به دست نسیان و فراموشی سپردند. بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی مثل جبهه ملی و جامعه سوسیالیستها و دهها سازمان و گروه و گروهك كه ریشه همه آنها مرتبط به عوامل آشكار و مخفی وابسته به انگلیس و آمریكا بود، تنها در یك چیز اتفاقنظر داشتند و آن، تجلیل از مصدقالسلطنه و شعار دادن به نفع او بود، تا بدانجا كه گروه نهضت آزادی كه در سالهای 1340 تشكیل شد، مصدقی بودن را یكی از اركان ایدئولوژی سیاسی و مذهبی خود قرار داد.
در چنین جو مسموم تبلیغاتی كه از یك طرف حاكمیت مطلق نظام استبدادی شاه مخلوع و از طرف دیگر، حاكمیت مطلق عوامل آشكار و پنهان غرب برقرار گشته و در شرایطی كه یأس و نومیدی بر نیروهای اسلامی مستولی گردیده بود، آیتالله كاشانی و پیروان صدیق او به مبارزه با نظام استبداد ادامه میدادند و علیرغم سرایط سختی كه به آنان تحمیل شده بود، در هیچ مورد سكوت نكردند و در هر قضیه اجتماعی در مقابل نظام وابسته حاكم، به طور قاطع موضعگیری كردند؛ برای مثال در مقابل انتخابات فرمایشی دوره هیجدهم فقط آیتالله كاشانی وارد صحنه مبارزه شد. در همین مبارزه بود كه آیتالله كاشانی با سرسختی در مقابل حكومت جابر سپهبد زاهدی ایستاد و حتی با ارسال نامه و تلگراف به مجامع بینالمللی و بخصوص سازمان ملل متحد، بطلان انتخابات فرمایشی مجلس را اعلام كرد. همچنین هنگامی كه سپهبد زاهدی در صدد تجدید رابطه با دولت انگلیس بود، فدائیان اسلام و آیتالله كاشانی بودند كه در مقابل این تجدید رابطه شوم، سرسختانه مبارزه كردند. در قضیه نفت و تشكیل كنسرسیوم، باز هم سنگر اصلی مبارزه منزل آیتالله كاشانی بود كه علیرغم تمام محدودیتهای موجود، توانست صدای اعتراض ملت مسلمان و مظلوم ایران به گوش جهانیان برساند. در كلیه این حوادث اثری از ملیگرایان وابسته به غرب وجود نداشت و این گروهك ها آنچنان به آغوش دربار پهلوی و یا تجارت و غارتگری در سایه حكومت شاه پرداخته بودند كه اثری از آنان را در جریانات تاریخ این دوره نمیتوان یافت.
در چنین شرایطی از مبارزه بود كه شهید آیت در نجفآباد و اصفهان پای به میدان مبارزه نهاد و از همان ابتدای نوجوانی در حالی كه بیش از 15 سال از عمر او نمیگذشت، از بركت هوش و سرشار و طینت پاكی كه داشت، راه اسلام و راه آیتالله كاشانی را انتخاب كرد. او در شرایطی قدم در راه آیتالله كاشانی گذاشت كه سختترین حملات و دشنامها و تهمتها هنوز نثار این پیشوای مجاهد مظلوم میشد و هنوز شدیدترین تبلیغات به نفع مصدقالسلطنه و مكتب ملیگرایی او از هر طرف به عمل میامد، ولی آیت از روز اول راه صحیح را انتخاب كرد و در دام گروههای وابسته به مصدقالسلطنه نیفتاد، به طوری كه خود او میگفت: من از همان سالهای 1332 كه روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگینترین اتهامات و فحش های ركیك را به آیتالله كاشانی میداد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم. در آن سالها، هنوز بیش از پانزده سال از عمر شهید آیت نمیگذشت و او از همان ابتدا به راه حق و حقیقت هدایت گردید، و این از مسائل مهم زندگی این شهید والامقام است كه هیچگاه قدم در مسیر گمراهی ملی گرایان نگذاشت بلكه از همان سنین نوجوانی با شناخت صحیحی كه از این مسیر شیطانی و شخصیت مصدق به دست آورده بود، سختترین مبارزه را با مصدق و وابستگان او آغاز كرد و هیچگاه به پرستش مكتب ملیگرایان و سمبل و محور این جریان انحرافی یعنی مصدقالسلطنه آلوده نگردید و از این جهت شخصیت این شهید مظلوم در تاریخ اخیر میهن ما قطعاً ممتاز خواهد ماند.
شهید آیت هنگام تحصیل در دانشگاه نیز روابط خود را با مكتب آیتالله كاشانی تحكیم كرد و در هر مناسبتی در منزل و مسجد آیتالله كاشانی كه به شدت مورد سانسور هیئت حاكمه و كنترل شدید پلیس بود، رفت و آمد میكرد.
آغاز فصل جدید در مبارزه با استبداد
پس از پایان دوره نوزدهم مجلس، نظام استبداد و حامیان خارجی او درصدد برگزاری انتخابات دوره بیستم به طور فرمایشی بودند. شاه مخلوع تظاهر به آزادی انتخابات كرده بود و نخستوزیر او دكتر اقبال مقدمات یك انتخابات قلابی و به ظاهر آزاد را فراهم آورده بود. در این هنگام مردم مسلمان میهن ما، به علت شرایط شدید خفقان و استبداد و بعلاوه یأس و نومیدی از شكست مبارزات گذشته، به سادگی حاضر به شركت در صحنه مبارزه نبودند، بخصوص كه دستگاه ساواك كه زیرنظر جلادی چون تیمور بختیار فعالیت میكرد، امكان هر نوع تحرك و مبارزه را از مردم سلب كرده بود.
از نخستین كسانی كه در این روزها پای به میدان مبارزه گذاردند، باز هم آیتالله كاشانی و همرزمان دیرینه او بودند. آیتالله كاشانی اعلامیهای صادر كرد و به دنبال آن مبارزه در محیطی آكنده از ترس و وحشت شروع شد و به سرعت اوج گرفت و تظاهرات عظیم و راهپیمایی بر علیه انتخابات فرمایشی دكتر اقبال صورت گرفت و به شكست دكتر اقبال و ابطال انتخابات فرمایشی دوره بیستم كه در تابستان سال 1339 صورت میگرفت، منجر شد؛ و این یك پیروزی بزرگ بود.
نظام استبداد و دستگاههای جاسوسی غرب از این شكست و اوجگیری مجدد مبارزه، زیر پرچم اسلام به وحشت افتاده و درصدد توطئه های جدیدی برای حفظ نظام شاه مخلوع برآمدند و برای این منظور به طوری كه شهید آیت مكرراً در سخنرانیهای خود بیان میكرد، خط اصلی و خط بدلی استعمار در میهن ما تجدید سازمان یافت. از یك طرف مهرهای چون مهندس شریف امامی كه از فراماسونهای كهنهكار بود به نخست وزیری منصوب شد و شروع به برگزاری مجدد انتخابات دوره بیستم كرد و از طرف دیگر برای منحرف ساختن مسیر مبارزه اسلامی، تبلیغات برای مصدقالسلطنه كه فارغ و آیوده در زندگی مرفه خود در احمدآباد بسر میبرد، آغاز گردید و همانطوری كه در سالهای 1328 و قبل از ملی شدن نفت مصدق را وارد صحنه كردند و او هم به نوبه خود جبهه ملی را تأسیس كرد، این بار هم عوامل ورشكسته استعمار را كه تا چندی پیش با رژیم شاه سازش كرده و حتی در مقاطعهكاری های كلان از خوان نعمت او نصیبها برده بودند، در اطراف مصدق جمعآوری كرده و جبهه ملی دوم را به راه انداختند كه تا در پرتو امكانات عظیمی كه نثار آنان كردند بتوانند توجه توده مردم را از آیتالله كاشانی دور كرده و به طرف مصدق و جبهه ملی سوق دهند.
جالب توجه است كه نسل جوان ما بداند كه سردمداران جبهه ملی دوم افراد شناخته شدهای چون كریم سنجابی و شاهپور بختیار بوده و ملیگرایان در زیر چتر مصدق و در سایه رهبری او مبارزه با استبداد! و استعمار! را آغاز كرده بودند! معالاسف شرایط اجتماعی آن زمان كه در این نوشته مجال تجزیه و تحلیل آن وجود ندارد، موجب پیشرفت نسبی از این جریان انحرافی گردید و باز هم انگلیس و آمریكا توانستند در پرتو این جریان انحرافی رژیم شاه را از خطر سقوط نجات دهند. در جریان همین حوادث بود كه راه اصیل اسلامی آیتالله كاشانی از خط انحرافی و بدلی عوامل استعمار غرب شناخته میشد. دددر جریان مبارزهای كه با حكومت شریف امامی صورت گرفت، این بار سنگر مبارزه، مسجد آیتالله كاشانی در خیابان پامنار بود كه در یك تظاهرات باشكوه، وی در حالی كه روزهای آخر عمر خود را می گذرانید در سنین كهولت به منبر رفت و سخنرانی كوبندهای علیه شریف امامی و حامیان داخلی و خارجی او ایراد كرد و پس از آن، این حكومت متزلزل كه دشمن اصلی خود را میشناخت آیت الله كاشانی را بیشتر از گذشته مورد كنترل و سانسور قرار داد. جالب توجه است كه رهبر جدید جبهه ملی كه میخواست جانشین آینده مصدق السلطنه شود، یعنی اللهیار صالح، به عنوان وكیل مجلس، آن هم در انتخاباتی كه به وسیله مزدوران شریف امامی برگزار شده بود، انتخاب گردید و وارد مجلس دوره بیستم شد و در همین جا بود كه اختلاف این دو خط برای كسانی كه دنبال حقیقت بودند آشكار شد. شهید آیت در تمام حوادث این مبارزه در خط آیتالله كاشانی مبارزه میكرد و چون به خوبی درك میكرد كه تنها خطر، خطر رژیم شاه نیست؛ بلكه ملی گرایان وابسته مانند رژیم شاه مخلوع خطرناك هستند لذا از همان هنگام دست به افشاگری زد و از هر فرصتی برای نشان دادن حقیقت خطوط انحرافی استفاده كرد.
مبارزه شهید آیت پس از فوت آیتالله كاشانی
با درگذشت آیت الله كاشانی در اسفند سال 1340 صحنه مبارزه اسلامی در میهن ما خالی شد و یك دوران فترت پیش آمد. در این هنگام عملاً دو گروه در صحنه سیاسی وجود داشتند: یكی گروه جبهه ملی و پیروان مصدق بود كه نهضت آزادی برای پاسخگویی به شرایط جدید از درون آنها برخاسته بود و دیگر تشكیلات حزب زحمتكشان و دكتر بقائی حائریزاده و مكی، نمایندگان اقلیت دوره پانزدهم هم مجلس بودند كه بنام آیتالله كاشانی مبارزه میكردند. در این دوره فترت، شهید آیت به مبارزه خود در كنار گروه اخیر ادامه داد؛ ولی دیری نپائید كه در آسمان ولایت، خورشید فروزانی درخشیدن گرفت و حضرت آیتالله العظمی امام خمینی پرچم مبارزه ضدرژیم شاه و ابرقدرتهای شرق و غرب را به دوش گرفتند. با ظهور امام خمینی در صحنه مبارزه اسلامی میهمنمان، پیروان آیت الله كاشانی یعنی همان افرادی كه از سالهای شهریور 1320 مبارزه را در خط آیتالله كاشانی شروع كرده بودند نیز به نهضت امام خمینی پیوستند.
به هر حال شهید آیت از اولین كسانی بود كه به امام خمینی پیوست و از همان تاریخ به علت آشنائی هایی كه با آیتالله العظمی منتظری داشت، با تمام وجود، خود را در خط مبارزه امام خمینی قرار داد و در تابستان سال 1342 در ارتباط با چاپ و پخش اعلامیههایی در این رابطه در خیابان پامنار از طرف ساواك دستگیر و زندانی گردید.
ادامه دارد
![[تصویر: 1.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/1.jpg)
![[تصویر: 2.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/2.jpg)
![[تصویر: 3.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/3.jpg)
![[تصویر: 4.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/4.jpg)
![[تصویر: 5.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/5.jpg)
![[تصویر: 6.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/6.jpg)
![[تصویر: 7.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/7.jpg)
![[تصویر: ayat-13.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/asnad_ayat/ayat-13.jpg)
![[تصویر: ayat-33.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/ayat-33.jpg)
![[تصویر: 18.jpg]](http://www.didehbancenter.com/fa/images/stories/18.jpg)