کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شهید "آیت" شهیدِ روشنگری
۳:۲۲, ۱۵/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۲ ۳:۲۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: 16.jpg]

چه بسیار افرادی هستند که در مظلومیت به شهادت میرسند

تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده افرادی که بسیار برای دشمن خطرناکند حذف می شوند

یا فیزیکی مثل شهید مطهری

یا شخصیتی مثل ....(چندان معروف نیست ذهنتون رو درگیر نکنید)

یا شخصیتی و فیزیکی مثل شهید بهشتی

این افراد خار چشم منافقان هستند

به سالگرد شهید آیت بزرگوار رسیدیم که بهمراه شهید دیالمه توسط منافقینی حذف شد که عوامل آنها همین الان هم آزادانه در کشور در حاشیه امنیت هستند

شهیدی که منافقین را میشناخت و منافقین از حضور او در عذاب بودند

به او تهمت ها زده شد از طرف خود دشمنان ولایت فقیه و در نهایت حذف فیزیکی شد



زندگی نامه شهید آیت

وضعیت زندگی


روز سوم تیر ماه 1317 هجری شمسی در شهرستان نجف‌آباد اصفهان در خانواده‌ای روحانی و كشاورز دیده به جهان گشود. از ناحیه مادر و نیز از جانب پدر، سید بود. از ناحیه مادر، نوه مرحوم آیت‌الله سیدعلی نجف‌آبادی (كه یكی از چهره‌های بسیار درخشان عصر خود بود و در كتاب رجال اصفهان درباره او می‌نویسد كه در علوم معقول سرآمد اعوان و همرزمان خود بوده و در فقه نیز مشهور بوده است و مشاورز مرحوم آقا مدرسه‌ای می‌باشد) و پدر ایشان هم روحانی بوده است. این خانواده از ابتدا در نهایت سختی و فقر، روزگار می گذرانیده و تنها منبع درآمد برایشان، دسترنج حاصل از كشاورزی بوده است؛ لذا وی از كودكی در نهایت تنگدستی و محرومیت مادی رشد كرده و با عمق وجود، فقر و تنگدستی را لمس نموده است.

تحصیلات

كودكی و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در همین شهرستان سپری نمود. به خاطر علاقه‌ای كه به مسائل اجتماعی و مسائل مربوط به مردم و مكتبی كه در آن رشد می‌كرد، داشت، همیشه كنجكاو بود كه در جامعه چه می گذرد و به همین دلیل با پول غذا و غیره كه گاهی می‌گرفت، روزنامه تهیه می‌كرد (در آن زمان كمتر كسی همت و علاقه اینكار را داشت) و می‌خواند و بریده مطالب حساس این روزنامه‌ها را جمع‌اوری می‌كرد، یعنی از همان كودكی علاقه عجیبی به مسائل سیاسی روز داشت و با افراد به بحث و بررسی می‌پرداخت و از این نظر شاخص بود.

پس از پایان تحصیلاتش در نجف‌آباد و اصفهان، به تهران آمد. او تحصیلات علوم دینی از جمله علوم حوزه را تا حدود فقه و اصول در این شهرها به پایان آورده بود. در تهران در دانشسرای عالی در رشته تربیت معلم، در بخش ادبیات فارسی موفق به اخذ لیسانس شد (سال 1337) و بعد مطالعات خود را در رشته جامعه‌شناسی ادامه داد و به سال 1340 به اخذ فوق لیسانس جامعه‌شناسی از مؤسسه علوم اجتماعی دانشگاه تهران نایل آمد و با وجود آنكه عنوان دانشجوی رتبه اول را به دست آورده بود، برخلاف رویه معمول، به علت تسلط ملی گرایان بر مؤسسه علوم اجتماعی، از دادن بورس تحصیلی و اعزام او به خارج از كشور جلوگیری به عمل آمد؛ زیرا وی از همان دوران دانشجویی، این ملی گرایان را شناخته و همواره چهره حقیقی آنان را افشا كرده بود. در سال 1341، در كنكور دانشكده حقوق شركت كرد و در همین سال به دانشكده حقوق دانشگاه تهران راه یافت و دوره روزنامه نگاری را در مؤسسه اطلاعات گذرانیده و در طول مدت تحصیلات عالیه، علاوه بر فارسی به زبآنهای عربی، انگلیسی و فرانسه نیز آشنایی پیدا كرد.

سابقه فرهنگی

شهید آیت كه از دانشسرای عالی لیسانس گرفته بود، كار اجتماعی خود را با تدریس در آموزش و پرورش در شهرستان فریدن آغاز كرد ولی به علت اینكه می‌خواست برنامه تحصیلی خود را ادامه دهد و نیز به علت اینكه بر اثر محدودیت‌های زندگی مادی بیمار شده بود، چند سالی در كار شغلی او توقف به وجود آمد اما مجدداً كار خود را با تدریس در دبیرستان آغاز كرد و علیرغم مدارك تحصیلی متعددی كه به دست آورده بود، به علت سرسختی در مبارزه با نظام استبداد در دوران تحصیلی ، او را به شهر دامغان تبعید كردند و سالها در دبیرستآنهای همین شهر به تدریس اشتغال داشت؛ تا اینكه پس از چند سال به تهران انتقال یافت و به تدریس در دبیرستآنهای جنوب شهر تهران پرداخت.

سوابق مبارزاتی

شهید آیت از ابتدای جوانی و در همان زمانی كه دوران دبیرستان را می‌‌گذرانید، با نحوه مبارزه اسلامی آشنا شد. سالهای پس از 28 مرداد سال 1332، از دورانهای بسیار تلخ و پیچیده مبارزه ملت مسلمان ایران محسوب می‌شود. استعمارگران، با همدستی عوامل سرسپرده داخلی خود كه به طور عمده ملی‌گرایان وابسته بودند، توانستند با یك توطئه دقیق و حساب شده، نیروهای مذهبی و رهبر مبارزات اسلامی ملت، یعنی آیت‌الله كاشانی را از صحنه خارج ساخته و با یورش‌های سیاسی و نظامی نهضت اسلامی ایران را سركوب نمایند. روحانیت مجاهد كه همیشه استوانه مبارزه اجتماعی در تاریخ میهن ما بوده است، مورد تعرض آشكار و مخفی استعمارگران واقع شد؛ بر اثر طوفان تبلیغاتی كه از طرف مصدق‌السلطنه و عوامل مرموز استعمارگران شرق و غرب علیه آیت‌الله كاشانی به كار افتاد، مع‌الاسف توانسته بودند این شخصیت باارزش را به تدریج از صحنه خارج ساخته و او را منزوی نمایند. به علاوه از همین اثر تبلیغات شیطانی، حالت یأس و بدبینی نسبت به مكتب اسلام و نقش خلاق روحانیت مجاهد به وجود آوردند؛ به طوری كه مردم به علت سرخوردگی و شكستهای سیاسی كمتر حاضر به شركت در مبارزه و مواجهه با دستگاه استبداد حاكم می‌شدند. و در همین سالها بود كه استعمارگران غربی از مصدق السطلنه، یك چهره مظلوم و یك سیاستمدار وطن‌پرست و یك قطب سیاسی ساخته و پرداخته بودند؛ تا جایی كه در سایه تبلیغات وسیعی كه از همه طرف برای او صورت می‌گرفت، از او حتی یك شهید سیاسی ساخته و سوابق تاریك زندگی او را به دست نسیان و فراموشی سپردند. بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی مثل جبهه ملی و جامعه سوسیالیست‌ها و دهها سازمان و گروه و گروهك كه ریشه همه آنها مرتبط به عوامل آشكار و مخفی وابسته به انگلیس و آمریكا بود، تنها در یك چیز اتفاق‌نظر داشتند و آن، تجلیل از مصدق‌السلطنه و شعار دادن به نفع او بود، تا بدانجا كه گروه نهضت آزادی كه در سالهای 1340 تشكیل شد، مصدقی بودن را یكی از اركان ایدئولوژی‌ سیاسی و مذهبی خود قرار داد.

در چنین جو مسموم تبلیغاتی كه از یك طرف حاكمیت مطلق نظام استبدادی شاه مخلوع و از طرف دیگر، حاكمیت مطلق عوامل آشكار و پنهان غرب برقرار گشته و در شرایطی كه یأس و نومیدی بر نیروهای اسلامی مستولی گردیده بود، آیت‌الله كاشانی و پیروان صدیق او به مبارزه با نظام استبداد ادامه می‌دادند و علیرغم سرایط سختی كه به آنان تحمیل شده بود، در هیچ مورد سكوت نكردند و در هر قضیه اجتماعی در مقابل نظام وابسته حاكم، به طور قاطع موضعگیری كردند؛ برای مثال در مقابل انتخابات فرمایشی دوره هیجدهم فقط آیت‌الله كاشانی وارد صحنه مبارزه شد. در همین مبارزه بود كه آیت‌الله كاشانی با سرسختی در مقابل حكومت جابر سپهبد زاهدی ایستاد و حتی با ارسال نامه و تلگراف به مجامع بین‌المللی و بخصوص سازمان ملل متحد، بطلان انتخابات فرمایشی مجلس را اعلام كرد. همچنین هنگامی كه سپهبد زاهدی در صدد تجدید رابطه با دولت انگلیس بود، فدائیان اسلام و آیت‌الله كاشانی بودند كه در مقابل این تجدید رابطه شوم، سرسختانه مبارزه كردند. در قضیه نفت و تشكیل كنسرسیوم، باز هم سنگر اصلی مبارزه منزل آیت‌الله كاشانی بود كه علیرغم تمام محدودیت‌های موجود، توانست صدای اعتراض ملت مسلمان و مظلوم ایران به گوش جهانیان برساند. در كلیه این حوادث اثری از ملی‌گرایان وابسته به غرب وجود نداشت و این گروهك ها آنچنان به آغوش دربار پهلوی و یا تجارت و غارتگری در سایه حكومت شاه پرداخته بودند كه اثری از آنان را در جریانات تاریخ این دوره نمی‌توان یافت.

در چنین شرایطی از مبارزه بود كه شهید آیت در نجف‌آباد و اصفهان پای به میدان مبارزه نهاد و از همان ابتدای نوجوانی در حالی كه بیش از 15 سال از عمر او نمی‌گذشت، از بركت هوش و سرشار و طینت پاكی كه داشت، راه اسلام و راه آیت‌الله كاشانی را انتخاب كرد. او در شرایطی قدم در راه آیت‌الله كاشانی گذاشت كه سخت‌ترین حملات و دشنام‌ها و تهمت‌ها هنوز نثار این پیشوای مجاهد مظلوم می‌شد و هنوز شدیدترین تبلیغات به نفع مصدق‌السلطنه و مكتب ملی‌گرایی او از هر طرف به عمل می‌امد، ولی آیت از روز اول راه صحیح را انتخاب كرد و در دام گروههای وابسته به مصدق‌السلطنه نیفتاد، به طوری كه خود او می‌گفت: من از همان سالهای 1332 كه روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگین‌ترین اتهامات و فحش های ركیك را به آیت‌الله كاشانی می‌داد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم. در آن سالها، هنوز بیش از پانزده سال از عمر شهید آیت نمی‌گذشت و او از همان ابتدا به راه حق و حقیقت هدایت گردید، و این از مسائل مهم زندگی این شهید والامقام است كه هیچگاه قدم در مسیر گمراهی ملی گرایان نگذاشت بلكه از همان سنین نوجوانی با شناخت صحیحی كه از این مسیر شیطانی و شخصیت مصدق به دست آورده بود، سخت‌ترین مبارزه را با مصدق و وابستگان او آغاز كرد و هیچگاه به پرستش مكتب ملی‌گرایان و سمبل و محور این جریان انحرافی یعنی مصدق‌السلطنه آلوده نگردید و از این جهت شخصیت این شهید مظلوم در تاریخ اخیر میهن ما قطعاً ممتاز خواهد ماند.

شهید آیت هنگام تحصیل در دانشگاه نیز روابط خود را با مكتب آیت‌الله كاشانی تحكیم كرد و در هر مناسبتی در منزل و مسجد آیت‌الله كاشانی كه به شدت مورد سانسور هیئت حاكمه و كنترل شدید پلیس بود، رفت و آمد می‌كرد.

آغاز فصل جدید در مبارزه با استبداد

پس از پایان دوره نوزدهم مجلس، نظام استبداد و حامیان خارجی او درصدد برگزاری انتخابات دوره بیستم به طور فرمایشی بودند. شاه مخلوع تظاهر به آزادی انتخابات كرده بود و نخست‌وزیر او دكتر اقبال مقدمات یك انتخابات قلابی و به ظاهر آزاد را فراهم آورده بود. در این هنگام مردم مسلمان میهن ما، به علت شرایط شدید خفقان و استبداد و بعلاوه یأس و نومیدی از شكست مبارزات گذشته، به سادگی حاضر به شركت در صحنه مبارزه نبودند، بخصوص كه دستگاه ساواك كه زیرنظر جلادی چون تیمور بختیار فعالیت می‌كرد، امكان هر نوع تحرك و مبارزه را از مردم سلب كرده بود.

از نخستین كسانی كه در این روزها پای به میدان مبارزه گذاردند، باز هم آیت‌الله كاشانی و همرزمان دیرینه او بودند. آیت‌الله كاشانی اعلامیه‌ای صادر كرد و به دنبال آن مبارزه در محیطی آكنده از ترس و وحشت شروع شد و به سرعت اوج گرفت و تظاهرات عظیم و راهپیمایی بر علیه انتخابات فرمایشی دكتر اقبال صورت گرفت و به شكست دكتر اقبال و ابطال انتخابات فرمایشی دوره بیستم كه در تابستان سال 1339 صورت می‌گرفت، منجر شد؛ و این یك پیروزی بزرگ بود.

نظام استبداد و دستگاههای جاسوسی غرب از این شكست و اوج‌گیری مجدد مبارزه، زیر پرچم اسلام به وحشت افتاده و درصدد توطئه های جدیدی برای حفظ نظام شاه مخلوع برآمدند و برای این منظور به طوری كه شهید آیت مكرراً در سخنرانیهای خود بیان می‌كرد، خط اصلی و خط بدلی استعمار در میهن ما تجدید سازمان یافت. از یك طرف مهره‌ای چون مهندس شریف امامی كه از فراماسونهای كهنه‌كار بود به نخست وزیری منصوب شد و شروع به برگزاری مجدد انتخابات دوره بیستم كرد و از طرف دیگر برای منحرف ساختن مسیر مبارزه اسلامی، تبلیغات برای مصدق‌السلطنه كه فارغ و آیوده در زندگی مرفه خود در احمدآباد بسر می‌برد، آغاز گردید و همانطوری كه در سالهای 1328 و قبل از ملی شدن نفت مصدق را وارد صحنه كردند و او هم به نوبه خود جبهه ملی را تأسیس كرد، این بار هم عوامل ورشكسته استعمار را كه تا چندی پیش با رژیم شاه سازش كرده و حتی در مقاطعه‌كاری های كلان از خوان نعمت او نصیب‌ها برده بودند، در اطراف مصدق جمع‌آوری كرده و جبهه ملی دوم را به راه انداختند كه تا در پرتو امكانات عظیمی كه نثار آنان كردند بتوانند توجه توده مردم را از آیت‌الله كاشانی دور كرده و به طرف مصدق و جبهه ملی سوق دهند.

جالب توجه است كه نسل جوان ما بداند كه سردمداران جبهه ملی دوم افراد شناخته شده‌ای چون كریم سنجابی و شاهپور بختیار بوده و ملی‌گرایان در زیر چتر مصدق و در سایه رهبری او مبارزه با استبداد! و استعمار! را آغاز كرده بودند! مع‌الاسف شرایط اجتماعی آن زمان كه در این نوشته مجال تجزیه و تحلیل آن وجود ندارد، موجب پیشرفت نسبی از این جریان انحرافی گردید و باز هم انگلیس و آمریكا توانستند در پرتو این جریان انحرافی رژیم شاه را از خطر سقوط نجات دهند. در جریان همین حوادث بود كه راه اصیل اسلامی آیت‌الله كاشانی از خط انحرافی و بدلی عوامل استعمار غرب شناخته می‌شد. دددر جریان مبارزه‌ای كه با حكومت شریف امامی صورت گرفت، این بار سنگر مبارزه، مسجد آیت‌الله كاشانی در خیابان پامنار بود كه در یك تظاهرات باشكوه، وی در حالی كه روزهای آخر عمر خود را می گذرانید در سنین كهولت به منبر رفت و سخنرانی كوبنده‌ای علیه شریف امامی و حامیان داخلی و خارجی او ایراد كرد و پس از آن، این حكومت متزلزل كه دشمن اصلی خود را می‌شناخت آیت الله كاشانی را بیشتر از گذشته مورد كنترل و سانسور قرار داد. جالب توجه است كه رهبر جدید جبهه ملی كه می‌خواست جانشین آینده مصدق السلطنه شود، یعنی اللهیار صالح، به عنوان وكیل مجلس، آن هم در انتخاباتی كه به وسیله مزدوران شریف امامی برگزار شده بود، انتخاب گردید و وارد مجلس دوره بیستم شد و در همین جا بود كه اختلاف این دو خط برای كسانی كه دنبال حقیقت بودند آشكار شد. شهید آیت در تمام حوادث این مبارزه در خط آیت‌الله كاشانی مبارزه می‌كرد و چون به خوبی درك می‌كرد كه تنها خطر، خطر رژیم شاه نیست؛ بلكه ملی گرایان وابسته مانند رژیم شاه مخلوع خطرناك هستند لذا از همان هنگام دست به افشاگری زد و از هر فرصتی برای نشان دادن حقیقت خطوط انحرافی استفاده كرد.

مبارزه شهید آیت پس از فوت آیت‌الله كاشانی

با درگذشت آیت الله كاشانی در اسفند سال 1340 صحنه مبارزه اسلامی در میهن ما خالی شد و یك دوران فترت پیش آمد. در این هنگام عملاً دو گروه در صحنه سیاسی وجود داشتند: یكی گروه جبهه ملی و پیروان مصدق بود كه نهضت آزادی برای پاسخگویی به شرایط جدید از درون آنها برخاسته بود و دیگر تشكیلات حزب زحمتكشان و دكتر بقائی حائری‌زاده و مكی، نمایندگان اقلیت دوره پانزدهم هم مجلس بودند كه بنام آیت‌الله كاشانی مبارزه می‌كردند. در این دوره فترت، شهید آیت به مبارزه خود در كنار گروه اخیر ادامه داد؛ ولی دیری نپائید كه در آسمان ولایت، خورشید فروزانی درخشیدن گرفت و حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی پرچم مبارزه ضدرژیم شاه و ابرقدرتهای شرق و غرب را به دوش گرفتند. با ظهور امام خمینی در صحنه مبارزه اسلامی میهمن‌مان، پیروان آیت الله كاشانی یعنی همان افرادی كه از سالهای شهریور 1320 مبارزه را در خط آیت‌الله كاشانی شروع كرده بودند نیز به نهضت امام خمینی پیوستند.

به هر حال شهید آیت از اولین كسانی بود كه به امام خمینی پیوست و از همان تاریخ به علت آشنائی هایی كه با آیت‌الله العظمی منتظری داشت، با تمام وجود، خود را در خط مبارزه امام خمینی قرار داد و در تابستان سال 1342 در ارتباط با چاپ و پخش اعلامیه‌هایی در این رابطه در خیابان پامنار از طرف ساواك دستگیر و زندانی گردید.


ادامه دارد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، یاوران مهدی ، rastin ، اولولالباب ، N.Mahdavian ، ztb
۱۴:۲۹, ۱۵/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۲ ۱۶:۲۲ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #2
آواتار
ادامه قبل


مبارزه شهید آیت پس از 15 خرداد 1342

حركت تاریخی امام خمینی، آغاز یك فصل جدید در تاریخ نهضت اسلامی در كشورمان به حساب می‌آید. از هنگامی كه استعمارگران توانستند با توطئه‌های شیطانی خود نهضت ملی مسلمان ایران را در 28 مرداد سال 32 به سقوط بكشانند، یك حالت یأس و بدبینی در مملكت بوجود امده بود و بعلاوه بر اثر تبلیغات وسیعی كه علیه آیت‌الله كاشانی صورت گرفته بود، رابطه مردم مسلمان ایران با روحانیت مجاهد تضعیف شده و رو به سستی نهاده بود. علیرغم این كه مردم مسلمان ایران هیچگاه از اعتقاد راسخ خود به مكتب اسلام و رهبران روحانی متزلزل نشده بودند، ولی به علت توطئه‌های حساب شده شرق و غرب، یك دوران فترت و ركود در این رابطه بوجود آمد؛ اما به محض اینكه قیام امام خمینی آغاز شد و پرچم مبارزه در دست امام قرار گرفت، مردم مسلمان ایران با سرعت كم‌نظیری این خلاء را پر كردند و در اطراف امام حلقه زدند و در واقع باید گفت، مبارزه اسلامی در میهن‌مان مجدداً به مسیر صحیح خود بازگشت. شهید آیت از همان ابتدای حركت امام خمینی و در جریانات قیام 15 خرداد با تمام قوا خود را در خط امام قرار داد و بخصوص با استفاده از امكاناتی كه داشت، با تشریح اهمیت نقش روحانیت مجاهد در تاریخ، هر چه بیشتر مردم را به حقانیت راه امام تشویق می‌كرد و از آنجا كه شهید آیت امید خود را به كلی از گروههای سیاسی موجود از دست داده بود، نسبت به ایجاد یك گروه سیاسی مخفی اقدام كرد كه از طریق این توانست بسیاری از افراد شایسته را در محور خط امام متمركز كند و این گروه فعال توانست در جریان انقلاب خدمات ارزنده‌ای را به انقلاب اسلامی ایران بنماید.

شهید آیت خود پیرامون این تشكیلات سیاسی نظامی، كه با همرزمانش در سال 1345 اقدام به ایجاد آن كرده است، چنین می‌نویسد:

«این تشكیلات اصل را بر ایجاد حكومت و نظام اسلامی، ابتدا در ایران و سپس در سطح جهانی گذاشت و معتقد بود كه تنها با تكیه بر این فكر و ایده، یعنی جهان شمول شدن اسلام است كه می‌توان مردم مسلمان كشورهای عقب نگهداشته شده را بسیج كرد.» در مرامنامه این تشكیلات آمده است: «اسلام كاملترین دین و پاسخگوی كلیه احتیاجات انسانی در هر زمان و مكان بوده و بهترین تضمین برای صیانت از ارزشهای مادی و معنوی بشریت است.»

در اصل دیگر آمده است:

«بدون در دست گرفتن قدرت سیاسی، امكان استقرار حق و عدالت ممكن نیست و در دست گرفتن این قدرت در جوامعی كه تحت سلطه دیكتاتوریست، جز از طریق زور و انقلاب میسر نیست.»

و در اصل 414 تغییر قانون اساسی سابق و تدوین قانون اساسی جدید براساس ضوابط اسلامی پیش‌بینی شده است. از تاكتیكهای این تشكیلات، نفوذ مخفیانه در ارگآنهای حساس رژیم سابق، بالاخص ارتش و گارد جاویدان و ایجاد شاخه‌های مخفی بوده است، به طوری كه در جریان انقلاب این ساخه‌ها كمك بسیار مؤثری به پیروزی انقلاب نمودند. تربیت افراد جهت در دست گرفتن امور حكومتی از خدمات دیگر این تشكیلات بوده است.

شهید آیت در طول سالهای بعد از پانزده خرداد سال 1342 به تدریس اشتغال داشت و چون موضوع درسهای او عموماً جامعه‌شناسی و مسائل اجتماعی بود، می‌توانست ذهن دانشجویان خود را بیدار و آنان را در مسیر مبارزه به حركت دراورد. او كه دارای مطالعات بسیار عمیق و گسترده‌ای در رشته جامعه‌شناسی سیاسی بود، در مدرسه عالی قضائی قم و مدرسه عالی لاهیجان و دانشكده علم و صنعت و مدرسه عالی اراك به تدریس جامعه‌شناسی پرداخت و در غالب كلاسهای او دانشجویان با استفاده از نوار ضبط صوت درسهایش را منتشر می‌ساختند در همین رابطه شهید آیت چند بار در قم از طرف ساواك احضار شد و بازجوئیهای مفصلی از او به عمل آمد. وی بعلاوه، در حوزه علمیه قم در كلاسهای متعددی كه از طرف طلاب حوزه تشكیل می‌شد، به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ نهضت اسلامی ایران پرداخت و عده كثیری از طلاب حوزه علمیه قم همیشه در جلسات علنی و مخفی تدریس او حاضر می‌شدند.

نقش شهید آیت در جریان انقلاب اسلامی

با اوجگیری مبارزه ملت مسلمان ایران در مقابل نظام استكبار، شهید آیت یكی از اولین كسانی بود كه با سخنرانیهای خود در مساجد و دانشگاهها و ادارات دولتی به گسترش دامنه مبارزه با رژیم پرداخت و با حضور خود در این اجتماعات كه شاید بیشترین سخنرانی های شهید آیت در طی این دوران انجام شده است، نقش بسیار سازنده و فعالی در بالا بردن سطح اطلاعات توده‌های مردم ایفاء كرد. شهید آیت از همان روزهای شروع انقلاب و در شرایطی كه دستگاههای تبلیغاتی غرب درصدد برپا كردن جبهه ملی جدید بودند، به مقابله با این عوامل شناخته شده پرداخته و با اطلاعات و شناخت وسیعی كه از پرونده یك رهبران جبهه ملی داشت، افشاگریهای ارزنده‌ای درباره آنها نمود و علیرغم تمام امیدهایی كه عوامل استعمار غرب به این گروهك خطرناك بسته بودند. توانست نقش حقیقی آنان را به ملت انقلابی ما معرفی كند. نقش شهید آیت در افشای خط وابسته به آمریكا و انگلیس نقش مهمی است و در جریان انقلاب اسلامی ایران شهید آیت در رسوا كردن این خط انحرافی خطرناك، كوشش و جهاد بسیار كرده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب، شهید آیت به همراه شهید مظلوم آیت‌الله دكتر بهشتی و سایر همرزمان از مؤسسین حزب جمهوری اسلامی و عضو شورای مركزی این حزب بود كه از همان ابتدا به عنوان دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی انتخاب شد. شهید آیت از بركت معلومات وسیع خود نقش فعال و باارزشی در حزب جمهوری اسلامی ایفا كرد و تمام وقت در خدمت حزب و هدفهای باارزش انقلاب اسلامی ایران قرار گرفت. او به علت دوراندیشی خاصی كه داشت، در مواقع ضروری پیشنهادهای جامع و راهگشائی جهت بررسی و اخذ تصمیمات مناسب به شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی نیز ارائه می‌داد. در این قسمت لازم است نظرات وی را در مصاحبه‌ای با روزنامه كیهان مورخه 17/10/58 كه پیرامون ضرورت حزب و نقش و مسئولیت آن در رابطه با انقلاب اسلامی اظهار داشته، آورده شود:

ـ اصولاً فكر می‌كنید وجود حزب ضرورت دارد؟ به تاریخ قرن اخیر كه بنگریم اصولاً احزاب به نفع مردم نبوده‌اند.

آیت: «این تا حدی صحیح است، ولی كاملاً اینطور نیست، 5 نفر متشكل و سازمان یافته كار صد نفر به صورت متفرقه را انجام می‌دهند و ما در حین عمل به این مسئله برخورد كرده و ضرورت آن را احساس كرده‌ایم. قبل از انقلاب هم به صورت احزاب بدون اسم و رسم متشكل بودیم و مخفی كار می‌كردیم كه هر دسته یا حزب، شاخه سیاسی، نظامی و ایدئولوژیك داشت. هر حزب می‌توانست دولتی تشكیل دهد و از نظر افراد هم كاملاً غنی بود و به آن صورت هم كه می‌گویند قحط‌الرجال است، صحت ندارد، زیرا این باصطلاح رجال حتماً نباید از پنجاه سال بیشتر داشته باشند، تا مثلاً بتوانند وزیر شوند، ما بیشتر معتقد به استفاده از نیروهای جوان هستیم. چه اشكال دارد مثلاً یك جوان 25 یا 30 ساله وزیر شود، البته ممكن است تجربه كمتری داشته باشد ولی صداقتش صد برابر بیشتر است و این برای ما بیشتر ارزش دارد. زیرا همین افراد انقلاب كرده‌اند و همین‌ها می توانند آن را به پیش ببرند، همانطور كه در اشغال سفارت آمریكا شاهد آن بودیم؛ و ما می‌خواهم توسط تشكیلات حزبی چنین نیروهای ناشناخته را جذب كنیم و بكار گیریم. بعد از انقلاب تمام گروههای مخفی ما به صورت یك حزب واحد شروع به فعالیت علنی كرد و بیشتر سعی كرد كه روی خط امام حركت كند و ترجیح داد با مردم باشد تا با روشنفكران. البته نه اینكه با روشنفكران قطع رابطه كند ولی بیشتر به رأی مردم كه اكثریت بودند، عمل می‌كرد و مردم هم از این مسئله استقبال كردند.»

در مجلس خبرگان

شهید آیت در انتخابات مجلس خبرگان، بعنوان نماینده مردم اصفهان انتخاب شد و بعنوان دبیر مجلس خبرگان انتخاب گردید. نقش آیت در مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی فراموش‌شدنی نیست، او به خوبی تشخیص داد كه طرح پیش نویس قانون اساسی كه به وسیله دولت موقت تدوین شده بود، نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای انقلاب اسلامی ایران باشد و به همین جهت با استفاده از تجارب تاریخ گذشته ملت ما، مسئله ولایت فقیه را به همراه فقیه عالیقدر آیت‌الله الظعمی منتظری، شهید مظلوم دكتر بهشتی و سایر اعضای هوشیار مجلس خبرگان ایران چیزی جز غلبه فراماسونها و كنار گذاردن روحانیت مجاهد نبوده است، به همین جهت با مشورتهای زیادی كه با دوستان خود كرد، برای اولین بار در طول تاریخ سیاسی میهن‌مان، مسئله نقش سازنده و باارزش روحانیت مجاهد را به عنوان یك اصل اساسی در قانون اساسی وارد ساخت و سپس مسئله فرماندهی كل قوا را كه در واقع اساس قدرت در مملكت است، به طور قانونی و رسمی در اختیار رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران قرار داد. اگر به مذاكرات مجلس خبرگان مراجع شود به خوبی به نقش مثبت و خلاق این شهید برخاسته از توده مردم محروم پی خواهیم برد. شهید آیت كه از دوران مبارزه با نظام استكبار با حجت‌الاسلام شیخ محمد منتظری ارتباط نزدیك و دائمی داشت، در تأسیس سپاه پاسداران كوشش زیادی كرد و در مجلس خبرگان كوشش كرد كه سپاه بعنوان یك نهاد رسمی در قانون آورده شود و در تصویب اصل مربوطه به فرماندهی سپاه كه در اختیار رهبر انقلاب باشد نقش مؤثری داشت.

كاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری

در اولین انتخابات ریاست جمهوری، شهید آیت خود را كاندیدا نمود تا حزب در صورت بروز حادثه‌ای نامزد دیگری برای ریاست جمهوری داشته باشد؛ خود طی مصاحبه‌ای با روزنامه كیهان (17/10/58) در این باره می‌گوید:

«من خودم برای اولین بار در حزب، آقای فارسی را برای كاندیدایی ریاست جمهوری پیشنهاد كردم و اكنون هم او را لایق ترین فرد بین كاندیداهای معرفی شده می‌دانم، ولی حزب تصمیم گرفت فرد دیگری را از كادر مركزی كاندیدا كند تا در صورت بروز حادثه‌ای حزب بدون كاندیدا نباشد.»

پس از حذف آقای جلال الدین فارسی از نامزدی ریاست جمهوری، شهید آیت به عنوان تنها كاندیدای حزب در مقابل خطی كه بنی‌صدر نامزدشان بود و حربه تبلیغات منافقانه در دستشان مطرح می‌گردد. در این زمان كه تقریباً صحنه برای بنی‌صدر خالی شده است، شهید آیت در نطق انتخاباتی رادیویی خود مطالب مهمی بیان می‌كند كه به قسمتهایی از آن اشاره می‌شود:

«اگر در بین كاندیداها كس دیگری بود كه از نظر من حتی بالنسبه واجد خصوصیات و صفات موردنظر بود، خیلی ساده و آسان به نفع او كنار می‌رفتم، ولی اكنون چنین كسی را نمی‌یابم و از طرفی نسل جوان و پرشور و انقلابی و ایامان در اثر این جریان دچار یأس و تردید و سر درگمی شده است و بنا به تقاضای افرادی از همین قبیل است كه من هنوز با وجود آنكه اوضاع و احوال را به هیچ وجه مساعد و مناسب نمی‌بینم، زیرا روحانیت كه بخش اعظم جامعه از او الهام می‌گیرد و نیز احزاب و گروههای مؤثر به علت كمبود فرصت، به جای اینكه بین خوب و خوبتر، خوبتر را انتخاب كنند، بین نامناسب و نامناسبتر، نامناسب را می‌خواهند انتخاب كنند، یعنی از ترس زید، عمر را انتخاب می‌كنند، نه اینكه عمر را مناسبتر بدانند و او را انتخاب كنند و این موضوع انتخاب را مشكل كرده است.»

شهید آیت در ادامه سخنان انتخاباتش به نقش تبلیغات پرخرج به عنوان یك حربه امپریالیستی و غربی برای انتخابات اشاره می‌كند و می‌گوید:

«رئیس جمهور نه پودر رختشویی است و نه روغن نباتی و نه نظایر آن كه به ضرب پوستر و عكس و پلاكارد در مغز مردم فرو كنند. این همان غربزدگی و سبك تبلیغات غربی است كه ما دچار آن شده‌ایم. این همان چیزی است كه متفكران و محققات حتی غربی ها آن را دلیل ظاهری بودن دموكراسی غربی می‌دانند، نه واقعی بودن آن؛ زیرا وقتی بنا بر تبلیغات شد و نه ارشاد، كسی برنده است كه پولدارتر است.»

شهید آیت در نطق انتخاباتی تلویزیونی‌اش در مورد اهمیت انتخابات رئیس جمهوری چنین می‌گوید:

«من معتقدم كه نباید این مرحله از تاریخ را سرسری گرفت و چنین تصور كرد كه هر كسی به ریاست جمهوری برسد، فرقی نمی‌كند. موضوع آنست كه رئیس جمهوری یك مقامی نیست كه مثلاً مانند نخست‌وزیر، هر گاه بخواهیم به آسانی او را بركنار كنیم. او چهار سال قانوناً باید سر كار باشد و باید به نحوی باشد كه آنچه را اكثریت ملت می‌خواهند، حتی المقدور بدان برسند و این وضع را من در جو كنونی نمی‌یابم. جو كنونی جو غیرطبیعی است، زیرا در بین كاندیداها، نمونه طرز تفكر لااقل چندین میلیون نفر از مردم وجود ندارد.»

شهید آیت برای روشن شدن چهره منافقانه بنی‌صدر و اطرافیانش و میزان واقعیت وعده‌ها و نیز عدم اعتقاد او به ولایت فقیه، همه كاندیداها را به مناظره تلویزیونی دعوت می‌كند و می‌گوید:

«... مطالبی است كه كاندیداها در رابطه با مردم بیان داشتند و ادعاهائی است كه نموده‌اند؛ باید این روشن گردد كه این ادعاها تا چه حد با واقعیت تطبیق می‌كنند، زیرا بعضی مسائل است كه در میزان آراء تأثیر بسزائی دارد، مثلاً یا عدم اعتقاد به ولایت فقیه، اگر برای مردم روشن شود، كه كسی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد، قطعاً چنین كسی را انتخاب نخواهند كرد، حال اگر نامزدی به این اصل اعتقاد نداشته باشد ولی مدعی اعتقاد بدان باشد، این موضوع باید برای مردم روشن گردد، و باز این مسئله احتیاج به زمان دارد و من پیشنهاد می‌كنم در مناظره تلویزیونی كه روز چهارنشبه انجام می‌شود، همه كاندیداها شركت نمایند تا این موضوع و نظایر آن روشن گردد.»

ولی متأسفانه این تقاضای او عملی نمی‌شود. شهید آیت در ادامه نطق تلویزیونی خود با شناختی كه از اطرافیان بنی‌صدر دارد، جامعه را نسبت به نقش مهم افرادی كه از اطرافیان نزدیك یك كاندیدا هستند و یا با او در یك جریان قرار دارند و پس از انتخاب او به ریاست جمهوری روی كار می‌آیند توجه می‌دهد و می‌گوید:

«من معتقدم كه اطرافیان و دوستان كسانی كه ممكن است در اثر موفقیت كاندیدایی سر كار بیایند، بسیار مهمند؛ زیرا مهمتر از خود رئیس‌جمهور، یاران و همكاران او هستند. این درست است كه هیئت وزرا را با ردِ تمایل مجلس باید تضمین نمود و از این جهت، تمام نقش به عهده رئیس جمهور نیست، ولی به هر صورت به تناسبی كه رئیس جمهور نقش دارد، خواه ناخواه اطرافیان و دوستان او هم مؤثرند.»

شهید آیت خواهان افشای تمام اسناد جاسوسخانه شد

شهید آیت، به دنبال افشاگریها و بیان نقطه نظرات سازنده و هشداردهنده خود در نطقهای انتخاباتی رادیو تلویزیونی‌اش، در نامه‌ای به وزارت كشور خواستار 15 روز تأخیر انتخابات می گردد و در این نامه به تبلیغات بسیار غلط بعضی از نامزدها اعتراض می‌كند و خواستار روشن شدن میزان مخارج تبلیغات كاندیداها به عنوان بهترین محك تمیز افراد درست از نادرست و نیز افشای تمام اسناد جاسوسخانه در این رابطه می‌گردد. متن نامه چنین است:

بسمه‌تعالی

وزارت محترم كشور 1/11/58

احتراماً چون اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری، سرنوشت‌ساز و نسبت به انقلاب اسلامی ایران تعیین‌كننده است و چه بسا كه اگر درست انجام نگیرد خدای ناكرده موجب شكست و یا حداقل انحراف انقلاب خواهد شد و از آنجا كه به علت حوادث و وقایع غیرمنتظره و نیز توطئه‌ها و دسائس بیگانگان و امپریالیستها و تبلیغات بسیار غلط و غیراسلامی بعضی از نامزدهای ریاست جمهوری جو انتخابات، غیرطبیعی و غیراخلاقی و غیراسلامی شده است و از همه مهتر خروج آقای جلال‌الدین فارسی از صحنه انتخابات، چندین میلیون نفر را سرگردان و بلاتكلیف ساخته است، به علاوه قانون اساسی می‌گوید در صورت فوت یكی از نامزدها ده روز قبل از اخذ رأی، انتخابات باید دو هفته به تعویق افتد و روشن است كه در اینجا فلسفه چنین قانونی ناظر به مورد فوت تنها نیست و منظور، خروج یكی از كاندیداهای مؤثر از جریان انتخابات است لذا تقاضای تعویق انتخابات ریاست جمهوری را دارم و پیشنهاد می نمایم كه به منظور آنكه تداركاتی كه وزارت كشور تهیه دیده است هدر نرود انتخابات مجلس شورای ملی را جلو اندازند چون رئیس جمهور به هر ترتیب قبل از مجلس شورای ملی نمی‌تواند كار خود را شروع كند زیرا مطابق قانون اساسی موظف است در برابر مجلس سوگند یاد كند و نخست‌وزیر و وزراء نیز باید با رأی تمایل مجلس انتخاب شوند. به دلایل مذكور و بسیاری دلایل دیگر كه در صورت ضرورت به استحضار خواهد رسید ایجاب می‌كند كه انتخابات ریاست جمهوری به تأخیر افتد كه قطعاً به صلاح ملت و انقلاب است و عدم تأخیر، ضایعات فراوانی بوجود خواهد آورد. اضافه بر تمام آنچه كه اشاره شد تقاضا دارم كه میزان مخارج تبلیغات انتخابات و منابع تأمین آن از طرف هر یك از كاندیداها روشن شود و این موضوع بهترین محك تمیز افراد درست از نادرست خواهد بود. افشاء ساختن كلیه اسناد یافت شده در جاسوسخانه آمریكا می‌تواند گام بسیار بزرگ دیگر در جهت طبیعی ساختن جو انتخابات باشد.

با تقدیم احترام ـ سیدحسن آیت

در مجلس شورای اسلامی

در اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی پس از پیروزی انقلاب، شهید آیت با به دست آوردن 1346899 رأی یعنی 9/63% از آراء مردم شریف تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و مردم ما یكبار دیگر مراتب حق‌شناسی و قدردانی خود را نسبت به فداكاریهای این شخصیت بزرگ نشان دادند. در اینجا این نكته مهم تاریخی را خوب است یكبار دیگر به یاد بیاوریم كه دفتر هماهنگی بنی‌صدر از شدت عناد و دشمنی كه با آیت داشت، خواستار حذف اسم آیت از لیست حزب جمهوری اسلامی شده و اعلام كرده بود كه حاضر است هر 30 نفر افراد معرفی شده از طرف حزب و گروههای ائتلافی را بپذیرد، به شرط اینكه اسم آیت در بین كاندیداها نباشد؛ و سرانجام دیدیم كه وقتی با شكست مواجه شدند و آیت با آراء درخشان مردم تهران انتخاب شد، با توسل به حیله های شیطانی و برپا كردن جنجال نوار معروف درصدد برآمدند كه اعتبارنامه او را در مجلس ابطال كنند ولی همانطور كه شهید آیت به هنگام دفاع از خود در مجلس گفت: بنی‌صدر و دارودسته او مكر و خدعه كردند ولی مكر و حیله ایشان به خودشان برخواهد گشت و چنین شد و آیت در نزد ملت مسلمان و فداكار ما روسفید و روسیاهی برای بنی‌صدر و دارودسته جنایتكار او باقی ماند و دچار همان سرنوشتی شدند كه در خور آنان بود.

نقش آیت در مجلس شورای اسلامی، بسیار برجسته و درخشان بود او كه در بسیاری زمینه‌ها صاحبنظر بود به علت داشتن وسیع و معلومات گرانبهائی كه داشت در زمینه‌های بحث بودجه بحثهای تدوین آئین‌نامه مجلس، نقش فعالی را به عهده داشت. شهید آیت در همین دوران خدمت در مجلس، چهره بسیاری از منافقین و افراد وابسته به غرب را افشاء كرد و حقیقتاً علیرغم كوتاه بودن دوره زندگی پارلمانی او به جرأت می‌توان رفتار و گفتار شهید آیت را در مجلس الگوی برجسته‌ای از یك نماینده مؤمن و متعهد و انقلابی محسوب كرد. گزیده‌ای از سخنان پیش از دستور شهید آیت در مجلس شورای اسلامی، بیانگر این مطلب است.

خصوصیت و ویژگی‌های شهید آیت

اول: اطلاعات وسیع در زمینه سیاسی و انقلابهای جهان

می‌دانید كه آیت در چندین رشته تحصیل كرده بود: در حقوق، ادبیات، علوم اجتماعی، عربی. او اینها را درس می‌داد، در دانشگاه ملی عربی را به دانشجویان تدریس می‌كرد، حقوق را به دانشجویان در مدرسه عالی قضائی قم و جاهای دیگر تدریس می‌كرد، ادبیات و علوم اجتماعی را در مدارس مختلف و دانشكده‌های مختلف تدریس می‌كرد و با سه زبان عربی، انگلیسی و فرانسه آشنائی داشت اما اینها در مقابل اطلاعات سیاسی او بسیار بسیار ناچیز بود دوستانش وقتی می‌خواستند از او نام ببرند می‌گفتند دایره‌المعارف رجال سیاسی ایران و جهان. كافی بود شما در تاریخ پنجاه سال اخیر (بخصوص) یك نفر از رجال سیاسی حتی گمنام معرفی كنید تا تمام خصوصیاتش را برای شما بگوید، به شما می‌گفت كه این در چه سازمآنهایی بوده و در چه روزنامه‌هایی مقاله می نوشته، چه كتابهایی نوشته، در كدام دوره قانونگذاری شركت كرده، چه سمتهایی داشته و خط سیاسی‌اش چیست؟ حافظه‌ای بسای ربسیار قوی داست، نسبت به انقلابهای جهان مطالعاتش خیلی زیاد بود به خصوص نسبت به آنچه كه در دنیای عرب و خاورمیانه می‌گذشت. او به اندازه‌ای به مسائلی كه در خاورمیانه و كشورهای عربی می‌گذشت علاقه مند بود كه به جرأت می‌توان گفت بیشتر نطق های جمال عبدالناصر را از رادیو گوش كرده بود هر شب كه رجال برجسته سیاسی دنیای عرب نطقی داشتند كوشش می‌كرد كه خودش را به آن نطق برساند. نسبت به انقلاب فلسطین علاقه‌مند بود. تاریخ انقلاب الجزایر و تاریخ سیاسی مصر را عمیقاً مطالعه كرده بود. كتابهای زیادی در رابطه با انقلاب مصر و افسران جوان سازمان افسران انقلابی مصر و زندگی و حوادثی كه در مصر و در خصوص عبدالناصر می‌گذشت مطالعه كرده بود.

دوم: استحكام عقیده، جسارت و قدرت پیش‌بینی

او در آنچه كه به آن ایمان و اعتقاد داشت بسیار محكم و پابرجا بود وقتی كه می‌دانست انچه كه می‌گوید حقیقت دارد برایش مهم نبود كه چند نفر از او حمایت می‌كنند و این موضع نه تنها در دوران مبارزه، حتی بعد از پیروزی انقلاب هم مشاهده می‌شد. به هیچ وجه در فكر این نبود كه حقیقت را فدای مصلحت كند و برای بدست آوردن رضایت یك عده، حقایق را نادرست بگذارد. حقایق را خیلی خوب پیش‌بینی می‌كرد. سال 53 بود كه خفقان خیلی شدید شده بود، صحبت بود در یكی از جلسات كه آیا شما حدس می‌زنید كه در ده سال یا بیست سال آینده این حكومت با این نفوذ عظیمی كه آمریكا، این شبكه گسترده جاوسسی قدرتهای استعمارگر غرب، در آن كرده می‌تواند تغییر كند؟ و او بسیار قاطع و صریح می‌گفت كه این حكومت چند سال دیكر بیشتر عمر ندارد، و تمام نگرانیش بعد از پیروزی بود.

او همیشه می‌گفت من از این حكومت نگرانی ندارم چون مطمئنم این حكومت چند سالی بیشتر دوام ندارد، می‌گفت همه نگرانی من آن روزی است كه این حكومت ساقط می‌شود و باز می‌خواهند كهره‌سازی كنند و همان بلائی را كه بر سر نهضتهای گذشته ما آوردند باز هم بیاورند. آن خطهای انحرافی و مهره‌های امپریالیسم، درون نهضت‌های گذشته ما آوردند باز هم بیاورند. آن خطهای انحرافی و مهره‌های امپریالیسم، درون نهضت جاسازی بشوند و انقلاب و نهضتی را از درون منفجر كنند. این بزرگترین نگرانیش بود و به راستی باید این را بگویم كه در راه افشای این مهره‌های بعد از پیروزی و در افشای این چهره‌های مزدور بیشترین نقش را بازی كرد و خود قربانی این هدف شد.

سوم: او برخاسته از ستمدیدگان و محرومان جامعه بود

آنها كه اینقدر دم از مبارزات طبقاتی می‌زنند و اكثر رهبرانشان در رفاه و آسایش مادی به سر می‌برند بیایند زندیگ این برادر شهید را مطالعه كنند؛ او متعلق به مردم مرحوم این جامعه بود او در عین حالی كه این همه بار مسئولیت مبارزه را به دوش گرفته بود ناگزیر بود كه ساعتهای زیادتری، بیشتر از آنچه كه رسماً باید تدریس كند به تدریس در جاهای مختلف بپردازد تا بتواند امرار معاش كند و زندگیش را تأمین كند. یكی از مسائلی كه در طول مبارزات برای وی پیش آمده بود خانه به دوشی ایشان بود، بخاطر اینكه خانه نداشت هر روز از این خانه به آن خانه می‌رفت و یك مقداری از مدارك مهم كه پیش او بود همواره در خطر بود، در این خانه به آن خانه می‌رفت و یك مقداری از مدارك مهم مه پیش او بود همواره در خطر بود، در این خانه به آن خانه می‌رفت و یك مقداری از مدارك مهم كه پیش او بود همواره در خطر بود، در این خانه به آن خانه می‌رفت و یك مقداری از مدارك مهم كه پیش او بود همواره در خطر بود، در این خانه به دوشی، یك روز در چهارراه سیدعلی، یك روز در خیابان شمیران، احتمال داشت در این حمل و نقل‌ها و در این رفت‌و‌آمدها و جابجا شدن‌ها مدارك درز پیدا كند. بالاخره با فشار و اصرار دوستان او را مجبور كردند با پول قرض گرفتن از بانك و با هزار جور گرفتاری یك خانه بسیار محقری در نارمك بخرد همین خآنهای كه هنوز هم در آنجا زندگی می‌كرد و در آنجا شهید شد كه هنوز هم روی این خانه بدهكاری دارد. یك انسانی كه این همه در مبارزات نقش داشته چقدر باید بخاطر مسائل مادی در فشار باشد و این موضع طبقاتی آیت بود.

چهارم: اصولی بودن برخوردهایش

آیت یكی از اصولی ترین افراد بود، با هیچكس شوخی نداشت، هیچ گاه حرفهای زننده و زشت در مورد بدترین دشمنانش بكار نمی‌برد، همواره با مسائل اصولی برخورد می‌كرد و دشمنانش را آنطوری كه بودند می‌دید. می‌گفت من می‌دانم كه او در این مورد پیروز می‌شود، می‌دانم كه او قویتر از من است اما من باید در مقابل او بایستم. هیچ وقت در انتقادها و برخوردها از حدود اخلاق اسلامی خارج نمی‌شد، آن روزی كه بنی‌صدر به ریاست جمهوری رسید و می‌خواست به یك شكلی در داخل حزب جمهوری اسلامی شكاف بیاندازد و افراد حزب را به جان هم بیندازد خیلی علاقه داشت كه با آیت تماس بگیرد و پیغامهای زیادی داده بود كه بگوئید بیاید اینجا بنشینیم با هم صحبت كنیم، آن مناعت طبعی كه در آیت بود حكم كرد كه پیغام بدهد من با تو كاری ندارم، اگر كاری دارید تشریف بیاورید منزل ما. بالاخره دو تن از دوستان وی واسطه شدند كه جای ثالثی انتخاب كردند كه بنی‌صدر و آیت در آن جلسه تا 2 یا 3 نیمه شب 4 یا 5 ساعت مذاكره كردند. (و بجاست آن برادران كه آن شب آنجا بودند تا آنجا كه حافظه‌شان یاری می‌كند چیزهایی را كه آن شب گفته شده و ردوبدل شده، به روی كاغذ بیاورند تا به عنوان یك سند تاریخی استفاده شود.) آن روز بنی‌صدر كوشش كرده بود كه ببیند می‌تواند آیت را به این سمت بكشاند و در مقابل حزب قرار بدهد اما برخورد آیت با او اصولی بود؛ به او گفته بود كه اگر باز هم انتخاب بشوی من مخالف تو هستم، و به تو رأی نخواهم داد اما در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی اگر درست حركت كنی، اگر در خط اسلام حركت كنی از تو حمایت خواهم كرد و اگر انحراف پیدا كنی در مقابلت خواهم ایستاد. (بنی‌صدر به دنبال همین جلسه بود كه فهمید با او نمی‌تواند كنار بیاید و كوشید كه چهره او را در جامعه خراب كند و مسئله نوار را مطرح كرد) برخورد او با مسائل خیلی اصولی بود. وقتی كه راجع به بودجه صحبت می‌شد، در یكی از جلسات همه فشار می‌آوردند كه شما چرا این قدر روی مسئله بودجه انتقاد می‌كنید او یك تنه در مقابل همه این حرفها ایستاد، می‌گفت ما در عین حالی كه این دولت مكتبی را حمایت می‌كنیم اما قراركان بر این نیست كه هر چیزی را چشم بسته قبول كنیم، بایستی حقایق را گفت و روی چیزهای صحیح ایستاد. و اینها همه نشان‌دهنده برخوردهای اصولی او بود.

پنجم: آیت مكتبی بود

سخت به اسلام عشق می‌ورزید، اگر مرامنامه سازمان مخفی شهید آیت كه چهارده تا اصل است شكافته شود همان مرامنامه كه سال 1346 تدوین شد، اصل سیزدهم آن می‌گوید: اسلام كاملترین دین و پاسخگوی كلیه احتیاجات انسانی در هر زمان و مكان بوده و بهترین تضمین برای صیانت ارزشهای مادی و معنوی بشریت است و در تدیون این اصل آیت نقش مهمی داشت. او معتقد بود كه اسلام را ما نباید محضور كنیم و زندانی كنیم در چهارچوب ایران و در مرزهای ایران، سخت به بین‌المللی كردن اسلام و به جهانی كردن اسلام و به جهانی كردن اسلام اعتقاد داشت و یك مقداری علاقه او به عبدالناصر و به سایر كسانی كه بیشتر انقلاب و اسلام را به صورت جهانی می‌خواستند مطرح كنند از همین جا نشأت می‌گرفت و می‌گفت به جای اینكه بایستیم تا بیایند در خانه ما به ما حمله كنند ما باید سراغ دشمنان برویم و در سطح منطقه و خاورمیانه در خانه آنها با آنها بجنگیم. از اول پیروزی انقلاب می‌گفت هر روز مسامحه در مقابل عراق و سایر قدرتهای استعمارگر و دست‌نشانده منطقه به زیان ما تمام خواهد شد. او به خط نه شرقی و نه غربی سخت اعتقاد داشت كه بهترین نمونه دشمنان او هستند. شما می‌بینید یك طیف وسیع از نیروهای چپ و راست در مقابل او ایستاده بودند، جبهه ملی كه سخت زیر نفوذ آمریكا است و آمریكا تا اعماق آن نفوذ كرده و مهره‌های خودش را جاسازی كرده و احزاب وابسته به آن پیكار، طوفان و امثال آن همه و همه مخالف سرسخت او بودند و این نشانگر این است كه او در خط نه شرقی و نه غربی حركت می‌كرد.

ششم: پرتلاش و پركار بود

بسیاری از شبها را بیش از یكی دو ساعت نمی خوابید و كار می‌كرد. كسی كه انقدر ناراحتی قندش زیاد شده بود كه دكتر به او گفته بود حتماً باید انسولین بزنی و نمونه اراده قوی او در این مورد خاص كه به پزشك گفته بود چون انسولین یك حالت اعتیاد می‌آورد من انسولین نمی‌زنم و دلیلش هم این بود كه می‌گفت اگر ما را دستگیر كنند در زندان ممكن است همین مسئله انسولین، انسولینی كه اعتیاد پیدا كردم یك نقطه ضعفی بشود و ما را زیرفشار قرار بدهند و به پزشك گفته بود من انسولین نمی‌زنم اگر دوایی، قرصی، رژیم غذایی بخواهی من رعایت می‌كنم . پزشك به او گفته بود اگر انوسلین نزنی تا یكی دو ماه دیگر می‌میری گفته بود بمیرم. انسولین نزد و جالب این كه بعد از چند ماه وقتی خونش را آزمایش داده بود میزان قند او كاهش پیدا كرده بود. اراده‌ای خیلی وقی داشت. در مقابل این مسائل بسیار پرتلاش و پركار بود. اكثراً شبها تا ساعتهای یك و دو جلسه داشت در عین حال سخت به تدریس، به مطالعه، به مطالعه اخبار سیاسی جهان، تحلیل‌ها و غیره مشمول بود و از مسائل روز به هیچ وجه عقب نمی ماند.

هفتم: اعتقاد عمیق او به انقلاب فرهنگی

او معتقد شده بود اگر انقلاب فرهنگی ما به ثمر نرسد ما در این انقلابمان پیروز نخواهیم شد و پیروزی‌هعای بدست آمده را از دست خواهیم داد.

شهادت و پس از شهادت

همسر شهید آیت در مورد شهادت او سخن می‌گوید:

« آن روز ساعت 5/6 صبح جلسه داشت مثل اینكه آن روز به من الهام شده بود كه حادثه‌ای پیش خواهد آمد، محسن را بیدار كردم، محافظ هم در حیاط قدم می‌زد و ماشین را اماده می‌كرد قبل از اینكه از منزل خارج شود تلفن زنگ زد، گفتم امروز كمی دیر برو، مجلس اكثریت پیدا كرده، خسته‌ای، مریضی، چند روزی مرخصی بگیر گفت نه، هفته آینده مجلس راجع به مطبوعات جلسه خواهد داشت (مدتها بود كه روی لایحه مطبوعات كار می‌كرد) بعد از لایحه مطبوعات شاید یك هفته‌ای مرخصی بگیرم خلاصه با تلفن صحبت كرد، چند دقیقه به هفت مانده بود، معمولاً من بدرقه‌اش می‌كردم ولی آن روز در آشپزخانه‌ كار داشتم، باعجله به آشپزخانه رفتم، رفت توی حیاط و سوار ماشین شد، از در خارج شدند، ناگهان صدای رگبار شنیدم رفتم بالای تراس، دیدم خودش را انداخت پشت بشكه نفت، مرتب صدای رگبار می آمد و من هم فریاد می‌كشیدم، دویدم توی كوچه، راننده شوكه شده بود، چند ثانیه بیشتر طول نكشید همه ماجرا بین یكی دو دقیقه به هفت اتفاق افتاد دیدم محافظش تیر خورده و خونریزی دارد و خودش هم از ناحیه گردن و مغز تیر خورده بود، او را از ماشین بیرون كشیدم دیدم ازبینی و دهانش خون بیرون زد، رنگش زرد شدو.... »

«دكتر آیت، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی شهید شد.»

سرویس خبری – در اربعین 72تن از شهدای پاكباز اسلام ویاران وفادار امام و در چهلمین روز شهادت بسیاری از اعضای متعهد حزب شهید پرور جمهوری اسلامی، دكتر حسن آیت نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو دیگر این حزب حین خروج از منزل مسكونی خود مورد سوءقصد قرار گرفت و به جمع یاران گلگون كفن خویش پیوست . براساس گزارشهای رسیده دكتر حسن آیت صبح دیروز هنگامیكه به همراه دو محافظش از منزل خود واقع در خیابان 30 متری نارمك كوی افشار خارج می‌شد پس از سوارشدن بر اتومبیل خود از سوی سه سرنشین یك اتومبیل بنز شیری رنگ كه از ساعت‌ها قبل در انتظار ایشان بودند مورد هدف دهها گلوله قرار گرفت و در دم به شهادت رسید. ترویست ها نیز پس از این جنایت در حالی كه از معركه می‌گریختند تنها شخصی را كه از دور شاهد قضیه بود زیر گرفته و به این تربیت متواری شدند. در این حادثه همچنین محافظان دكتر حسن آیت كه از ناحیه دست و كمر مجروح شده بودند به بیمارستان 17شهریور انتقال یافتند، در این رابطه یكه از مجرومین سرپایی معالجه و دیگری بستری گردید. جسد دكتر آیت نیز به بیمارستان رویال انتقال یافت. گفته می‌شود كه بیش از 50گلوله به طرف اتومبیل شهید دكتر آیت و محافظانش شلیك شده است و به همین دلیل تمام نقاط اتومبیل سوراخ سوراخ شده است. شهید حسن آیت تنها كسی بود كه جلوتر از همه پرده از چهره ضد اسلامی بنی صدر و دارو دسته اش برداشت و غائله‌ای‌كه منافقین تحت عنوان «نوار آیت »به راه انداختند امروز حقانیت وی رابه ثبات می‌رساند.

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی -15/5/60


آیت به روایت اسناد
[تصویر: 1.jpg]
[تصویر: 2.jpg]
[تصویر: 3.jpg]
[تصویر: 4.jpg]
[تصویر: 5.jpg]
آیت در اسناد ساواک
[تصویر: 6.jpg]
[تصویر: 7.jpg]
آیت به گزارش بنیاد شهید
[تصویر: ayat-13.jpg]
[تصویر: ayat-95.JPG]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاوران مهدی
۲۰:۳۳, ۱۵/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
مصاحبه دکتر سالاری از دوستان نزدیک شهید آیت:
دکتر محمد جواد سالاری تحصیلات خود را در آلمان گذرانده و پس از انقلاب دومین سفیر ایران در این کشور بوده است. سالاری خاطرات و اطلاعات جالبی از رویارویی شهید آیت با میرحسین موسوی دارد. مشروح این گفت وگوی را در ادامه بخوانید:



لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید.
[b]
من محمد جواد سالاری هستم. در سال 1325 در مشهد و یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم. پدرم اهل یزد و مادرم اهل مشهد بود. دوره دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراندم و بعد از گرفتن دیپلم برای ادامه تحصیل به شهر مونیخ آلمان رفتم. سال 1343 بود و اتحادیه انجمن های اسلامی اروپا در آنجا فعالیت داشت. با تعدادی از دوستان مثل آقای دکتر حسین نمازی و مرحوم ابریشمی جمع شدیم و گروه فارسی زبان اتحادیه را تشکیل دادیم و هر سال یک کنگره برگزار می­کردیم. در سال 1965 میلادی دکتر بهشتی به آلمان آمد و 5 سال در آلمان ماند. در این مدت ما از وجود ایشان تلمذ می­کردیم و نیز برایمان پشتوانه و روحیه خوبی بود. جو دانشجویی اروپا در آن زمان یک جوّ ضد دینی بود و "مارکسیست ها" و انواع و اقسام "ایسم ها" فعالیت داشتند و ما مسلمان ها در اقلیت بودیم. حتی در انجمن دانشجویی که درحقیقت انجمن دانشجویی عمومی بود ما هیچوقت اجازه نداشتیم حرفی از اسلام بزنیم چون فورا می­گفتند تبلیغات دینی نکنید. ما به شهید بهشتی این موضوع را گفتیم. ایشان گفت: شما یک سمینار با موضوع حکومت اسلامی برگزار کنید، من در آنجا سخنرانی می کنم. در آن سمینار چپی ها (به قول خودمان چپولها!) آمده بودند تا دکتر بهشتی را به قول خودشان بکوبند، اما نتوانستتد. جلسه بسیار خوبی بود و ما آنجا روحیه گرفتیم. شهید بهشتی یک هفته در مونیخ مهمان ما بودند و بعد به هامبورگ برگشتند.
در مرداد سال 1355 پس از اخذ مدرک فوق لیسانس به ایران برگشتم. در بازگشت به ایران، سر مرز، ساواک گذرنامه ها را گرفت وگفتند: بیایید از فلان آدرس در سلطنت آباد( پاسداران فعلی) گذرنامه تان را بگیرید. یک هفته ما را بردند و آوردند و تعهد گرفتند که ما برعلیه نظام شاهنشاهی کاری انجام ندهیم.
نحوه آشنایی شما با شهیدآیت چگونه بود؟
سال 1355 که به ایران برگشتم در دانشگاه علم و صنعت استخدام شدم و از طریق آقای دکتر اسرافیلیان با شهید آیت آشنا شدم. جالب اینجاست که ما در نارمک همسایه هم بودیم و تقریباً خانه ما با ایشان 100 متر فاصله داشت. من وقتی با شهید آیت آشنا شدم، شدیداً جذب افکار و شخصیت او شدم و مرتب به ایشان سر می زدم. پاتوق ما یا منزل ایشان و یا منزل دکتر اسرافیلیان بود و به طور مرتب جلساتی داشتیم. تقریباً در کوران انقلاب که فعالیت های مردم شدت گرفته بود شهید آیت دائم این طرف و آن طرف می رفت و سخنرانی می کرد. من در خیلی از این سخنرانی ها همراه او می­رفتم به خصوص که آیت وسیله نداشت و معمولا با ماشین من می رفتیم. ما در دانشگاه علم و صنعت هم با یک سری از اساتید جلسات مخفیانه داشتیم و در این جلسات نوارهای امام خمینی(رحمة الله علیه) رد و بدل می شد.
آیا شما بعد از انقلاب هم همراه دکتر آیت به فعالیت ادامه دادید؟
بعد از انقلاب تشکیلاتی به نام "جامعه ملی دانشگاهیان" در دانشگاه ها درست شد. ما چند بار به این جلسات رفتیم و دیدیم که اصلا حرف از اسلام و انقلاب نیست. همه مردم می­گفتند انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی اما در جلسات آنها فقط صحبت از ملی گرایی بود. شهید آیت گفت: ما باید خودمان یک جامعه اسلامی دانشگاهیان تشکیل بدهیم. در این تشکل من، دکتر اسرافیلیان، شهید آیت، دکتر عباس پور، دکتر مجیدی و یک سری از اساتید دیگر در دانشگاه عضو شدیم. ما به مناسبت های مختلف موضع­گیری می­کردیم و اعلامیه می­دادیم. من بعد از مدتی به خاطر نیاز کشور وارد صنعت شدم و حدود دو سال (ازسال 58 تا 60) در ایران خودرو که آن زمان ایران ناسیونال بود، مشغول بودم.
وقتی شهید رجایی نخست وزیر شد، شهید آیت من را به عنوان وزیر صنایع و معادن به ایشان معرفی کرد. شهید رجایی من را خواست و نظرم را در این باره جویا شد. گفتم به نظرم تصدی وزارت برای من زود و سنگین است. شهید رجایی در شورای مرکزی حزب عدم موافقت من را اعلام کرده بود و شهید آیت هم ناراحت شده و به شهید رجایی گفته بود: او تواضع کرده، شما چرا قبول کردید؟ بعد من را دید و داد و فریاد کرد که چرا قبول نکردی؟ امثال شما باید این پست ها را اشغال کنید.
بعد از مدتی شهید نامجو که از طریق شهید آیت با ایشان آشنا شده بودم و از دوستان من بود، وزیر دفاع شد. به من زنگ زد و گفت: من وزیر دفاع شدم. صنایع دفاع ما 80 هزارنفر پرسنل دارد. من به مسائل مربوط به توپ و تانک وارد هستم ولی از صنعت آن چیزی نمی­دانم، شما بیا اینجا. گفتم: جناب سرهنگ من اینجا مشغول کارم، مسئول کارخانه ام. گفت: من این حرف ها را قبول نمی­کنم. ساعت 2 نیمه شب زنگ زد و گفت: 6 صبح بلیط شما در فرودگاه آماده است. من رفتم و در آنجا ماندم. شهید نامجو گفت: تو بازرس ویژه من در تمام صنایع دفاع باش، مدارکِ به کلی سری را هم می­توانی بررسی کنی. مدتی بعد هم به عنوان مشاور نظامی­اش مشغول کار شدم. یک سفر به همراه آقای رفسنجانی به کره شمالی داشتیم ( آقای رفسنجانی در آن زمان رئیس مجلس بود) در مجلس شام که آقای کی ویلسونگ برای ما ترتیب داده بود، علیه آمریکا خیلی به اصطلاح تند صحبت کرد. احمد توکلی هم که در آن موقع وزیر کار بود همراه ما آمده بود که یک دفعه وسط صحبت های کی ویلسونگ تکبیر گفت! آقای رفسنجانی به او نگاه کرد که بابا کجایی؟ اینجا کجاست؟!! (همان موقع هم احمد خیلی احساسی بود) در نهایت نامجو شهید شد و آقای سلیمی وزیر دفاع شد و حکم هیئت مدیره صنایع دفاع را برای من زد و من همزمان سرپرست مهمات سازی هم شدم. جبهه شدیداً احتیاج به مهمات داشت و ما با مهندسین جوان سپاه هم قسم شدیم که تا تولید را 4 برابر نکنیم از کارخانه بیرون نرویم و این کار را کردیم .در این گیرودار آقای ولایتی من را به دلیل تسلط به زبان آلمانی و مسایل فنی و نظامی برای سفارت آلمان معرفی کرد. از سال 62 تا 66 سفیر بودم و پس از آن به ایران برگشتم. دو سال بعد برای ادامه تحصیل دوباره به آلمان برگشتم. پس از اخذ مدرک دکتری به ایران آمدم و در دانشگاه مشغول تدریس شدم.
شهید آیت در ارتش یک گروه زیر زمینی تشکیل داده بودند، آیا شما هم در آن عضو بودید؟ هدف این گروه چه بود؟
بله من هم از طرف خود ایشان به این گروه دعوت شدم. بعد از اینکه یک مقدار با هم صمیمی تر شدیم، شهید آیت موضوعی را با من در میان گذاشت و گفت: من روز 15خرداد 42 در ورامین بودم و دیدم که چه طور مردم را کشتند، بسیار متأثر شدم. آمدم خانه و گفتم خدایا کمک کن من یک کاری برای مردم بکنم و به ذهنم رسید که بهتر است که ما یک تشکیلات مخفی در ارتش ایجاد کنیم. شهید آیت از همان زمان کار تشکیلاتی در ارتش را شروع کرد. او هوش عجیبی داشت، شاید باورتان نشود که 300، 400 شماره تلفن را حفظ بود. هیچکس حق نداشت پای تلفن اسم و اطلاعات بگوید، همه را از صدا می شناخت. یکی از وظیفه های من همین بود که پیامهای ایشان را به شهرستان ها می بردم چون او با آن تشکیلاتی که در ارتش داشت اطلاعات گران قیمتی را از آنجا به دست می آورد. جالب اینجاست که تمام اطلاعات را به ما می رساند، حتی زمانی که امام در پاریس بودند تمام اطلاعات ارتش را به امام منتقل می­کرد. مهم ترین این اطلاعات اعلام حکومت نظامی رژیم شاه در روز 21 بهمن از ساعت 4 بعد ازظهر بود. شب آن روز قرار بود افراد زیادی را از جمله امام خمینی و خود شهید آیت و برخی دیگر را دستگیر کنند. در آن شب هر کاری کردیم که آیت را به خاطر حفظ جانش از خانه بیرون بیاوریم قبول نکرد، گفت: باید تا صبح پای تلفن باشم و فرماندهی کنم. شهید آیت تمام اطلاعات این عملیات را خدمت امام تقدیم کرده بود و امام هم فرمان تاریخی شکستن حکومت نظامی را دادند. روز بعد از 22 بهمن ما گروه مشاوره نظامی امام خمینی را تشکیل دادیم. اعضای این گروه ازشهید آیت، من، محمد منتظری، شهید نامجو، شهید کلاهدوز، شهید صیاد شیرازی، فروزان، اقارب پرست، رحیمی، صفری و 2 یا 3 نفر دیگر تشکیل شده بود. من رابط گروه و بیت امام بودم.
شهید آیت اطلاعاتش در ارتش را از چه طریقی به دست می­ آورد؟
شهید آیت افرادی مثل شهید کلاهدوز و شهید نامجو را در ارتش می فرستاد و هدایت می کرد. جالب است که بدانید شهید کلاهدوز که وارد ارتش شده بود در کاراته اول شد. شاه گفته بود: این فرد را به گارد بیاورید. شهید کلاهدوز در شب 21 بهمن 400،300 تانک را از کار انداخته و سوزن این تانکها را در آورده بود. کار دیگرش انفجار پادگان لویزان بود. با دو سرباز 138 نفر را که قرار بود مردم را قتل عام کنند، در رستوران گارد به مسلسل بستند.
آیت هم در جریان این عملیات بود ؟
[/b]
بله.دکتر اسرافیلیان می­گفت ما نشسته بودیم که به آیت تلفن شد و او بعد چند لحظه گفت:«آخیش راحت شدم».می­گفت هرچه قضیه را پرسیدیم، نگفت که موضوع چه بوده است. بعداً فهمیدیم که همین موضوع گارد بوده است.
شما با شهید آیت در حزب جمهوری هم بودید؟ اختلاف ایشان با موسوی چه بود؟
بله. من در بخش سیاسی و واحد مهندسی حزب فعالیت داشتم. در شورای مرکز ی حزب، شهید آیت گاهی با شهید بهشتی درگیر می­شد. یکی از این درگیری ها، مسئله پیشنهاد میرحسین موسوی بود که او را به شورای مرکزی حزب آورده بودند و بعد هم دبیر روزنامه جمهوری اسلامی شد. شهید آیت شدیداً مخالف بود و می­گفت این آقا اصلا معلوم نیست کجا بوده، نه سابقه انقلابی و نه سابقه اسلامی دارد. همیشه به موسوی وهمسرش بدبین بود. می گفت اینها یک روز جلوی انقلاب خواهند ایستاد. بعداً حزب یک مقدار هم از بنی صدر حمایت کرد که دیگر آیت نزدیک بود دست به یقه بشود! می­گفت:«شما از فقه و اصول و اینها یک چیزهایی می­دانید ولی از سیاست هیچ چیز نمی­دانید. شما دارید مار در آستین پرورش می­­دهید، بنی صدر خیانت خواهد کرد، خواهید دید.».شهید آیت در مورد بنی صدر خیلی بدبین بود و بنی صدر را جاسوس می دانست. یک بار یک جمعی بودیم، داشتیم از تلویزیون فیلم ورود امام را نگاه می کردیم، تا بنی صدر روی پله های هواپیما آمد، آیت گفت:«این آمده رئیس جمهور بشه».
در مورد موسوی هم می گفت موسوی و زنش یک روزی جلوی انقلاب خواهند ایستاد. حتی یک سری نماینده ها را که حزب پیشنهاد داده بود، آیت مخالف بود و می گفت اینها نه عضو حزب اند و نه آدم های علیه السلامی هستند. یکی از اینها فخرالدین حجازی بود که می گفت سابقه این آقا را من دارم، ایشان زمان انقلاب سفید به شاه رهنمود می داد و مقاله می­نوشت. می­گفت کلمه ارتجاع سیاه را که شاه مطرح کرد و در رابطه با نهضت امام خمینی بود، این حرف را اولین بار فخرالدین حجازی در دهن شاه گذاشت و مقالاتش در روزنامه های آن موقع هست و آیت بریده روزنامه­اش را داشت. جالب است بدانید که اینها به کتابخانه ملی رفته بودند و نطق های حجازی را از روزنامه کیهان درآورده بودند.
من هم زمان سفارتم با موسوی درگیری داشتم. آقای خامنه ای آن موقع رئیس جمهور بودند و گفته بودند که آلمان دریچه ما به غرب است، این دریچه را باز نگه دارید. آقای رفسنجانی هم روی روابط با آلمان تأکید داشتند. تنها کسی که چوب لای چرخ ما می­گذاشت همین آقای موسوی بود. ایشان نفت ما را زیر قیمت به بلوک شرق می فروخت. مثلاً 3 دلار زیر قیمت به بلغارستان و این جور کشورها می­فروخت. این کشورها هم این نفت را مثلاً یک و نیم دلار زیر قیمت می فروختند و در آنجا بازار ما را خراب می کردند. این کشورها پول نفت را به ما نمی دادند و به جای آن، جنس های بنجل­شان مثل یخچال فریزر و ... را به ما می دادند. من در این مورد با آقای موسوی همیشه مخالف بودم. یک بار آقای موسوی یادداشتی به آقای ولایتی داده بود که به آلمان ها بگویید که اگر نفت ما را نخرند، یک هفته بعد روابطمان را با آلمان قطع می کنیم. حالا روابط چه طوری بود؟ ما هزار و یک برنامه با آلمان داشتیم. بیشتر صنایع ما حتی صنایع نظامی ما 95 درصد آلمانی بودند. مگر می شد ما یک دفعه روابطمان را قطع بکنیم؟! این خیلی اقدام نسنجیده ای بود. من شدیدا به این موضوع اعتراض داشتم و با آقای ولایتی هم موضوع را مطرح کردم. زمانی که آقای موسوی سرپرست وزارت خارجه بود تصمیم گرفتند خود او را وزیر بکنند. شهید آیت گفته بود که من مخالفم و اسنادی دارم که ایشان صلاحیت وزارت را ندارد. شهید آیت به دکتر محمد مکری که سفیر ایران در شوروی بود زنگ می­زند و می­گوید که من وابستگی موسوی و خانمش را به "تشکیلات ضاله" پیدا کرده­ام. مکری هم که می دانست تلفنش کنترل می­شود، می­گوید: به من چه ربطی دارد؟ شما برو به مقامات بگو. بعدها مکری می­گفت که بعدا در دیداری مخفیانه کپی این اسناد را از آیت گرفتم وداخل جلد 7 دایره المعارف لاروس بین 2 تا جلد (جلد اصلی و جلد کاغذی) در کتابخانه شخصی­ام گذاشتم. چند روز بعد من را دستگیر کردند و 3 سال و نیم من را در زندان نگه داشتند و شکنجه روحی و جسمی دادند. دائم می گفتند: آن مدارک کجاست؟ دکتر مکری می­گفت:«وقتی می­خواستم دفاعیات خودم را در دادگاه مطرح کنم تا به مسئله موسوی و همسرش می رسید که پته اینها را روی آب بریزم و ارتباط همسر موسوی در دانشکده هنرهای زیبا را با لیلی ارجمند که فراماسونر و بهایی بود مطرح کنم، نمی گذاشتند ادامه بدهم و از همانجا دادگاه را تعطیل می کردند. مکری به من می­گفت: موسوی عضو این تشکیلات ضاله بوده و خانمش، اسم اصلی اش زهره کاظمی و اسم فراماسونش زهرا رهنورد است و موسوی را این خانم به داخل تشکیلات برده است. بعد آقای موسوی عاشق این خانم می­شود.این خانم قبل از انقلاب خیلی آزاد زندگی می­کرد و عضو تیم بسکتبال بود. دکتر مکری می­گفت در تمام پارتی هایی که هیچکس پیدا نمی شد، زهره کاظمی را می بردند چون نسبتا دختر زیبایی بود.
مکری می­گفت: من توانستم دفاعیاتم را به امام برسانم. تا امام دفاعیات را دیده بود، گفته بودند: مگر مُکری زندان است؟ و به آقای رفسنجانی دستور دادند که من را آزاد کنند. وقتی آزاد شدم آمدم خانه، دیدم زندگی من را به هم ریخته و کمدهای لباسم را بیرون ریخته بودند. رفتم لابه لای کتاب ها، این جلد هفتم را درآوردم دیدم مدارک را برداشته اند.
شما مکری را می­شناختید؟ چرا آیت ایشان را انتخاب کرده بود؟
آقای دکتر مکری سفیر ایران در شوروی بودند. من از دو طریق با ایشان آشنا شدم؛ یکی از کانال وزارت خارجه که معمولاً بین سفرا ارتباطاتی برقرار می­شود ویکی هم از کانال شهید آیت.
من چند بار به منزلش در شهرک اکباتان رفتم و بعد مدتی او را از نظر علمی در سطح بالایی دیدم.یکی از تخصص هایدکتر مکری در رابطه با موضوع فراماسون ها بود که در این زمینه تحقیقات زیادی کرده بود. می­دانید که در رابطه با فراماسونرها اطلاعات و آثار مکتوب خیلی کمی موجود است چون کسی جرأت نمی کرد که چیزی در این باره بنویسد. دکتر مکری به من می­گفت که در دانشگاه سوربن پاریس کتابخانه­ای هست که به هر کسی اجازه نمی دهند وارد آنجا بشود و کارت مخصوص می­خواهد اما من با توجه به سابقه­ای که در دانشگاه سوربن داشتم این کارت را گرفته بودم و در این کتابخانه یک سری اسناد را در مورد فرماسون ها پیدا کردم. جالب بود که می گفت یکی از این فرماسونرها که از این تشکیلات فرار کرده و حتی صورتش را جراحی کرده بود و اسمو گذرنامه اش را عوض کرده بوده و بعد از اروپا به آمریکای جنوبی رفته و زندگی می کرد، در آنجا یک کتاب به اسم مستعار نوشته که در مقدمه آن گفته که بدترین بلایی که برای بشریت وجود داشته دیکتاتوری بوده است و بدترین دیکتاتوری که وجود دارد دیکتاتوری مخفی است که این را فراماسون ها دارند. دکتر مُکری می گفت اینها تشکیلات بسیار منسجم و خطرناکی هستند.
دکتر مکری بعدا به فرانسه رفت و من ارتباطم با او قطع شد.ایشان از نظر جسمی در وضعیت خیلی خوبی بود و هیکل درشتی داشت. من تعجب کردم که خیلی زود فوت کرد. غصه پسرش را داشت و همیشه می­گفت این سه سال که در زندان بودم یکی از شکنجه­های من دوری از پسرم بود و اشاره میکرد که پسرش کمی از نظر فکری مشکل دارد.
شهید آیت این اسناد را از کجا آورده بود؟
احتمالاً از خانه شریف امامی، ولی واقعاً هیچ وقت با شهید آیت در این مورد صحبتی نکردم. جریان این بود که خانه شریف امامی بعد از انقلاب مصادره شد و یک سری اسناد از آنجا بیرون برده شد. من از شهید آیت شنیدم که گفت ما دیر رسیدیم، منظورش خودش و محمد منتظری بود. ظاهراً قبل از اینکه اینها بجنبند خانه شریف امامی تخلیه می شود. شاید شهید آیت بعداً از اسنادی که از خانه شریف امامی برده بودند به طریقی این اسناد را به دست آورده بود.
البته محمد منتظری یک گروه مسلح را در فرودگاه گذاشته بود و آنجا را کنترل می کردند و خودش هم فرماندهی می کرد. یک روز گفت: امروز "متین دفتری" می­خواست فرار کند من نگذاشتم برود. ولی به هر حال یک سری اسناد لانه جاسوسی را از کانال بازرگان خارج کردند، میگفتند 400، 500 عدد کارتن های بزرگ چوبی بوده. شهید منتظری می گفت که من دیرآمدم، البته جلوی خروج خیلی از اسناد را گرفت و خیلی از آنها به دست محمد رسید، ولی دیدید که بعدها چه تهمت هایی به او زدند.
شهید آیت از آن اسناد به اسمائیل رائین هم داده بود؟
نمی­دانم که به رایین داده بود یا نه ، ولی قطعا به مکری داده بود.
نظر شهید آیت نسبت به فراماسونرها چه بود؟
ایشان همیشه می­­گفت اینها یک تشکیلات خبیثه ای هستند که به احدی رحم نمی کنند و بالاخره خودش هم قربانی اینها شد.این تشکیلات واقعاً در دنیا منسجم است و تلاششان هم این است که زمامداری و رهبری کشورها را به دست بگیرند و به همین منظور نفوذ می کنند. شما ببینید که در کشور ما چقدر نفوذ کرده بودند که نخست وزیر وقت ما با اینها همکاری می­کند و خدا می داند که در دستگاهها چه کسانی مبتلای به این مساله هستند؟ممکن است این فرد رئیس جمهور باشد!!
شهید آیت همیشه به ما می گفت که وقتی اسم فراماسونها را می­آورید، خطر شدیدی متوجه شماست،خودش هم نمی خواست اسم آن تشکیلات را بگوید. به خاطر همین هم من در مصاحبه گفتم تشکیلات ضاله.
درباره ترور شهید آیت بگویید.
شهید آیت در روز ترورش می­خواست مدارک را به مجلس ببرد و دیدید که چگونه به ضرب 60 گلوله، او را به شهادت رساندند.همیشه هم اسرافیلیان و هم آیت به من می گفتند که خیلی مواظب باشید، صراحتاً این مسائل را اعلام نکنید. البته من ترسی ندارم. حتی یک وقتهایی هم هوس شهادت می­کنم البته شهادت که مجانی به دست نمی­آید.
در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.
شهید آیت، این مظلوم تاریخ انقلاب، مردی شجاع، خونسرد و بی باک بود و واقعاً در راه رسیدن به اهدافش ثابت قدم بود. آیت به بچه هایش خیلی علاقه داشت مخصوصاً به مریم که 5، 6 سال داشت و شهید آیت او را مرتب روی زانویش می­گذاشت و می بوسید. با این حال می­توانم صراحتا به شما بگویم که اگر یک وقت به خاطر عقایدش بچه اش را هم جلویش سر می بریدند خم به ابرو نمی آورد، این طور آدمی بود. این را من واقعاً با همه وجودم احساس کرده بودم. شاهد حرفم روز 21 بهمن است؛ وقتی خواستند بریزند همه را بگیرند، ایشان از خانه بیرون نیامد و زن و بچه اش هم آنجا بودند. شهید آیت اعتقاد بسیار شدیدی به امام داشت و می­گفت که امام خمینی همه سلول هایش انقلابی است. من به دلیل مشغله ای که در مشهد داشتم در تشییع جنازه شهید آیت نبودم و همیشه غبطه می خورم که چرا من حداقل در تشییع جنازه­اش نبودم...
منبع: سایت شهید آیت
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۱۳, ۱۷/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مرداد/۹۲ ۱۶:۱۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
آواتار
مصاحبه با محسن آیت، فرزند شهید:
با توجه به مواضع سیاسی شهید آیت در رویارویی با طیف وسیعی از مخالفان تفکر راستین انقلاب اسلامی، موارد مبهمی در این حادثه وجود دارد و مثلاً این اطمینان وجود ندارد که آیا تنها گروه مشارکت کننده در ترور ایشان، مجاهدین خلق بوده‌اند یا مجموعه‌های دیگر هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته و احتمالاً انجام برخی هماهنگی‌ها را به عهده داشته‌اند.

محسن آیت، فرزند شهید در پاسخ به این سؤال که علت گمنامی شهید را در چه می‌دانید، می‌گوید:
متأسفانه حتی پس از انقلاب اسلامی، در بسیاری موارد افراد وابسته به جریانات فکری بی اصالت و یا دست کم اشخاص تابع مورد توجه قرار گرفته‌اند اما سیاستمداران مستقل و خوشفکر در زمان حیات به حاشیه رانده شده‌اند و پس از حیات سانسور شده‌اند. شهید آیت هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. طبعاً استقلال رأی و بینش قوی ایشان نمی‌توانسته مقبول نظر قدرت‌طلبان قرار بگیرد.
محسن آیت در پاسخ به این سؤال که آیا در ترور شهید آیت ابهامی وجود دارد، می‌گوید: با توجه به مواضع سیاسی شهید آیت در رویارویی با طیف وسیعی از مخالفان تفکر راستین انقلاب اسلامی، موارد مبهمی در این حادثه وجود دارد و مثلاً این اطمینان وجود ندارد که آیا تنها گروه مشارکت کننده در ترور ایشان، مجاهدین خلق بوده‌اند یا مجموعه‌های دیگر هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته و احتمالاً انجام برخی هماهنگی‌ها را به عهده داشته‌اند.
او در توضیح این ابهامات می‌گوید: یکی از محافظان شهید آیت درست شب قبل از ترور عوض شده بود که این مسئله در آن شرایط بسیار عجیب می‌نمود. پاسداری که در زمان ترور همراه ایشان بود، مهارت کافی نداشت و نه تنها اقدامی برای دفاع از شهید آیت به عمل نیاورد، بلکه عملاً در صندلی عقب خودرو و پشت سر ایشان پناه گرفت.
محسن آیت که شاهد صحنه ترور پدر بوده و در آن زمان 14 سال داشته است، می‌گوید: چهره فردی که به عنوان ضارب اصلی معرفی و مجازات شد، با چهره کسی که به ایشان تیراندازی کرد شباهت کامل نداشت. فردی که پدر را به رگبار بست، فردی با محاسن مشکی بود، اما فردی که به عنوان ضارب ایشان محکوم شد فردی بور بود و شاید لازم می‌بود که برای روشن شدن قضیه، تحقیقات مفصل‌تری صورت بگیرد. او می‌افزاید: در صحنه ترور، تنها در عرض چند ثانیه پرالتهاب، بیش از 60 گلوله شلیک شده است و در چنین شرایطی روشن شدن جزئیات حادثه نیازمند بررسی دقیق تری بوده است. محسن آیت می‌گوید: با توجه به این که ضارب معرفی شده، عامل بیش از 20 مورد فعالیت تروریستی بوده است و اعتراف به ترور شهید آیت، تغییری در مجازات او به وجود نمی‌آورده است، این امکان وجود دارد که برای فرار ضارب اصلی، اجرای ترور را به عهده گرفته باشد.
محسن آیت می‌گوید: شهید آیت که در زمان انفجار هفت تیر به دلیل خستگی، سالن محل انفجار را ترک کرده بود و از این انفجار جان سالم به در برده بود، بعد ازاین واقعه می‌گفت کسانی که از حزب و بیرون حزب به جلسه هفت تیر دعوت شده بودند، کسانی بودند که با آنها از نظر خط فکری هم نظر بودم و کسانی که با من همفکر نبودند، عموماً یا به جلسه دعوت نشده بودند یا در زمان انفجار، به بهانه‌های مختلف، جلسه را ترک کرده بودند. به همین لحاظ پس از واقعه هفت تیر، جناح فکری شهید در شورای مرکزی حزب در اقلیت قرار گرفته بود.
محسن آیت معتقد است شهید آیت در روزهای آخر حیات از این که پس از خلع بنی صدر، مجدداً افرادی با تفکرات انحرافی قدرت گرفته‌اند، ناراضی بود و حتی در روز شهادت (14 مردادماه 60 ) که رأی اعتماد به کابینه شهید باهنر مطرح بود، نگران سپردن سمت‌های حساس به اشخاصی با سوابق نامطلوب بوده است. پس از رأی اعتماد مجلس به وزارت خارجه میرحسین موسوی هم، ایشان می‌گفت اگر انفجار هفت تیر روی نداده بود، در مجلس، اینقدر تنها نمی‌ماندم و افراد بیشتری با من در مخالفت با وزارت او همراهی می‌کردند.
منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۱۰, ۲۱/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
نكات مهمي درباره ويژگي‌هاي شهيد آيت و علت ترور

مصاحبه ابراهيم اسرافيليان، نماينده دور اول مجلس شوراي اسلامي:

ابراهيم اسرافيليان نكات مهمي درباره ويژگي‌هاي شهيد آيت و علت ترور وي را بيان كرد.


رابطه شما با شهید دکتر سید حسن آیت چگونه شکل گرفت و از چه زمانی در کنار هم بودید؟
من از سال 1341 که امام راحل علیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی بیانیه صادر فرمودند، فعالیت‌های خود را علیه رژیم شاه شروع کردم، یعنی در ابتدا از پخش اعلامیه آغاز کردم تا اینکه وارد یک گروه به اصطلاح زیرزمینی شدم. آن گروه را مرحوم شهید آیت تشکیل داده بود و افرادی چون شهید محمد منتظری در آن حضور داشتند.
شهید آ‌یت بعد از آنکه حزب زحمتکشان را ترک کرد این گروه را تشکیل داد؟
بله، آیت بسیار به آیت‌الله کاشانی علاقه داشت و اصلا حضورش در حزب زحمتکشان به واسطه همین علاقه بود. او بعد از ارتحال آقای کاشانی به خاطر اینکه بقایی با مصدق تعارض داشت به سمت حزب او تمایل پیدا کرد.
چگونه آیت از بقایی جدا شد؟
سال 1347 بقایی از آیت دعوت کرده بود به یک مراسم یا بهتر بگویم جلسه‌ای که قرار بود از طرف حزب در کوهرنگ تشکیل شود برود و وقتی در آن جلسه، شهید آیت با صداقت از جنگ و مبارزه مسلحانه دفاع کرد، بقایی او را از حزب زحمتکشان اخراج کرد. آیت در همان سال‌ 47 گروه زیرزمینی خودش را تشکیل داده بود و می‌گفت ما دو راه داریم؛ یا باید بمیریم یا اینکه دست به اسلحه ببریم که خودش راه دوم را انتخاب کرد.
شهید آیت از لحاظ شخصیتی چگونه آدمی بود؟
او از سنین طفولیت یعنی از سن دبستان به دنبال مسائل سیاسی بود، روزنامه‌ها و منابع سیاسی را مطالعه می‌کرد و اطلاعات وسیعی داشت به صورتی‌که بدون اغراق یک دایرهًْ‌المعارف کامل سیاسی بود، روی این اصل افراد را بخوبی می‌شناخت چون در مطالعات خود هر نکته و سندی که می‌دید نگه می‌داشت و آرشیو می‌کرد. ابتدا که روزنامه‌ها را می‌خواند نکات مهمش را درمی‌آورد و در حفره‌هایی در دیوار خانه‌اش جاسازی می‌کرد، بعدها هم صندوقچه‌ای فلزی تهیه کرده بود که این اسناد و مطالب را در آن می‌گذاشت.
مثلا او از بنی‌صدر شناخت زیادی داشت به‌طوری‌که هنگام اقامت امام در فرانسه مرتب از طریق تلفن با شهید محمد منتظری تماس می‌گرفت و راجع به بنی‌صدر هشدار می‌داد و می‌گفت، او را از بیت دور کنند و از سوابق بنی‌صدر و اطرافیانش به شهید منتظری می‌گفت. وقتی هم انقلاب شد و بنی‌صدر برای ریاست جمهوری نامزد شد، مرحوم شهید آیت بشدت مخالفت کرد. یادم هست یک شب فردی به نام «مرتضی مهذب» آمد منزل من و یکسری اسناد به همراه خودش آورده بود، می‌گفت، توأمان حساب‌دار ارتش و دارایی است. آن زمان برق به صورت نوبتی قطع می‌شد برای همین برق محله‌ها قطع بود که این فرد از تاریکی استفاده کرده و خودش را به خانه ما رسانده بود.
اسناد مربوط به چه چیزی بود؟
اسناد مربوط به کمک‌های مالی بنی‌صدر به احزاب کومله، مجاهدین خلق و دموکرات بود که از بودجه ارتش پرداخت شده بود. من از همه مدارک کپی گرفتم، حدود 45 سند بود که یکسری کپی کامل از آن را به شهید بهشتی و یکسری را به شهید آیت و یکسری را به آقای رفسنجانی دادم. آیت برخی از اسناد را علنی کرد برای همین بنی‌صدر با توطئه‌هایی که در روزنامه تحت امر خود یعنی «انقلاب اسلامی» علیه آیت طرح‌ریزی کرد قصد ترور شخصیت او را داشت.
در جایی گفته‌اید یک‌سری کامل از کپی اسناد را به حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای داده‌اید؟
اگر اشتباه نکنم دادم چون تنها کسی که درباره عدم کفایت بنی‌صدر از این اسناد استفاده کرد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند.
شهید آیت یا خودتان استفاده نکردید؟
آیت کم و بیش به آنها استناد می‌کرد اما من به عنوان مثال در جلسه‌ای که به منظور «وحدت حوزه و دانشگاه» در قم برگزار شد حضور پیدا کردم و آقایان طاهری خرم‌آبادی و مدنی هم سخنرانی کردند، از این مدارک استفاده کردم.
در آن جلسه هیچکس حاضر نشد در جلسه پرسش و پاسخ شرکت کند اما من به تمام سؤالات پاسخ دادم و به آنچه دانشجویان و طلاب درباره بنی‌صدر می‌پرسیدند، با استناد به این مدارک، جواب می‌دادم.
توطئه بنی‌صدر علیه شهید آیت چه بود؟
همان نوار کذایی که به دروغ، تیتر یک روزنامه انقلاب اسلامی شد. در جایی از آیت سوال می‌شود و او پاسخ می‌دهد، بعد آنقدر سر و ته نوار را می‌زنند که طرف مستمع تصور می‌کند آیت طرح کودتا دارد؛ برای همین سر زبان‌ها انداختند«آیت کودتاچی».
شهید آیت، انقلاب را چگونه پیش‌بینی می‌کرد و چه سرنوشتی را برای آن متصور می‌شد؟
آیت نگاه بازی داشت. او برای هر عملی، عکس‌العملی را پیش‌بینی می‌کرد. مثلا عده‌ای از بچه‌های چپ، سازمان ملی دانشگاهیان را راه‌اندازی کردند که در بین دانشجویان رسوخ و آنها را جذب کنند، آنها تفکرات مصدق را دنبال می‌کردند؛ برای همین آیت، جامعه اسلامی دانشگاهیان را تاسیس کرد و به تفکرات آیت‌الله کاشانی پرداخت و در اساسنامه جامعه اسلامی، اصولی همچون برقراری نظام ولایت فقیه را قرار داده بود.
در این تشکل چه افرادی عضو بودند؟
دوستانمان بودند اما افرادی مثل پیمان و ملکی هم حضور داشتند اما به مرور زمان که متوجه شدند چه خبر است ناراحت شدند و رفتند. یادم هست روزی احسان نراقی با من تماس گرفت و گفت بیا وزارت علوم. به آنجا رفتم، از من پرسید شما چه کار می‌خواهید انجام دهید؟ من هم گفتم کاره‌ای نیستم و باید از امام خمینی بپرسید چه می‌خواهد که نراقی بسیار ناراحت شد.
گویا شهید آیت با وزارت میرحسین موسوی در امور خارجه مخالف بود.
بله! شهید آیت بسیار با میرحسین مخالف بود، همین‌طور شهید دیالمه. این 2 نفر تفکرات نزدیکی داشتند. شهید آیت می‌گفت، موسوی یک روز هم سابقه درست انقلابی و مبارزاتی ندارد؛ حالا چطور می‌تواند انقلاب ما را با حضور در وزارت خارجه، صادر کند؟! آیت اسناد و مدارکی داشت که چهره واقعی موسوی را نمایان می‌کرد. روزی که قرار بود موسوی به عنوان وزیر پیشنهادی امورخارجه به مجلس معرفی شود و رای اعتماد بگیرد، مرحوم شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 16 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30 تا 40 متری بنزی مشاهده مي‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.
اسناد چه شد؟
خانم دکتر آیت می‌گوید، اسناد را شهید آیت پشت شیشه اتومبیل قرار داده بود اما آن ضاربان، آنها را دزدیدند. بعدا باجناق آیت دنبال پوشه می‌رود تا اینکه به وزارت امور خارجه می‌رسد، در آنجا فردی پیدا می‌شود و می‌گوید اسناد دست من است، همین جا باشید تا من آنها را بیاورم، باجناق شهید آیت چند ساعت صبر می‌کند اما از آن فرد خبری نمی‌شود تا اینکه معلوم می‌شود از در دیگر ساختمان فرار کرده است. پروفسور محمد مجری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است اما الآن هیچ خبری از پروفسور مجری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.
آیت در گفت‌وگوهایش درباره شخص میرحسین چه مطالبی را عنوان می‌کرد؟
آیت می‌گفت موسوی اعتقادی به ولایت فقیه ندارد و از نظر مذهبی هم نظر قاطعی ندارد.
مناسبات میرحسین با پیمان چگونه بود؟
بسیار با هم دمخور بودند برای همین است که موسوی تفسیر 2 آیه از قرآن را با نگاهی کاملا چپ می‌نویسد یعنی تحت القائات پیمان چنین کتابی را می‌نویسد.
پس چطور موسوی به حزب جمهوری اسلامی راه پیدا کرد؟
جواب این سؤال را از زبان شهید آیت برای‌تان نقل می‌کنم، آیت می‌گفت، موسوی خودش را درون نظام جا کرده تا از آن استفاده کند و بموقع جلوی آن می‌ایستد.
یعنی عدم تمکین به قانون اساسی و ولایت فقیه در گذشته هم در موسوی وجود داشت؟
چه عرض کنم؟! من تعجب می‌کنم از موسوی که چرا جلوی ولی فقیه می‌ایستد چون او هرچه داشت از ولایت فقیه بود البته نباید تعجب کرد؛ چرا که آیت پیش‌بینی کرده بود و فقط من تصور می‌کردم پیش‌بینی آیت اشتباه باشد. من یادم هست دوره اول ریاست‌جمهوری «آقا» در قانون اساسی اینگونه آمده بود که انتخاب نخست‌وزیر حق رئیس‌جمهور است ولی نه در دوره اول و نه در دوره دوم آقای خامنه‌ای، موسوی را معرفی نکردند. نمایندگان مجلس هم که سر دوراهی بودند، چون ‌رفسنجانی می‌گفت، نظر امام، میرحسین است اما از طرفی وقتی با بیت امام تماس می‌گرفتیم، امام تکلیف را جور دیگری عنوان می‌کردند تا اینکه 99 نفر به موسوی رای ندادند اما چون آرا مخفی بود، دارودسته موسوی با حدس و گمان اسامی 99 نفر را روی کاغذ نوشتند و به‌عنوان افراد ضدولایت فقیه منتشر کردند که بعدا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تشریف آوردند مجلس و فرمودند نمایندگان مخالف 99 نفر نبودند بلکه یکصد نفر بودند چون صدمین نفر من هستم. یا در زمان تصدی پست نخست‌وزیری از سوی موسوی نمایندگان طرح سوال از وی را درباره ماجرای مک فارلین مطرح کردند که او به همراه لابی‌هایش در مجلس برای فرار از قضیه، برچسب ضدولایت فقیه به طراحان سوال زد. او همه جا از حضرت امام و ولی فقیه مایه می‌گذاشت و به ظاهر، قانون را در برابر ولی فقیه، هیچ می‌دانست. در دور دوم ریاست‌جمهوری «آقا» هم شورایی تشکیل شد که به دروغ می‌گفتند، زیر نظر حضرت امام بوده و موسوی را بدون نظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای انتخاب کردند.
یادم هست زمانی آقای خامنه‌ای به‌عنوان رئیس‌جمهور تشریف بردند مشهد برای سخنرانی، در آن زمان محتشمی‌پور وزیر کشور بود. او دستور داد تا از سخنرانی آقا جلوگیری کنند چون می‌گفتند سخنران باید از وزارت کشور مجوز داشته باشد و آقای خامنه‌ای به‌عنوان رئیس‌جمهور از وزیر کشور مجوز دریافت
نکرده بود(!)
خلاصه! اوضاع به کام موسوی بود و در جایی که منافع داشت، خودش را به ولی فقیه می‌چسباند و در جایی که نداشت، برابر ولی فقیه می‌ایستاد. همان زمان هم وقتی ما در کمیسیون سوالات که 13 نفر بودیم می‌خواستیم نظر امام را درباره هر موضوعی مثل موسوی بدانیم، می‌گفتند امام بیمار است ولی آخر سر خودشان از امام پیغام می‌آوردند که امام تکلیف را بر انتخاب موسوی قرار داده‌اند؛ بدون اینکه دست خطی از معظم‌له بیاورند.
این‌گونه پیش‌بینی‌های شهید آیت، قبلا هم به عینیت رسیده بود، یعنی آیت اصولا آدم آینده‌نگری بود یا فقط درباره میرحسین، حرفش درست از آب درآمد؟
سیاستمداری و حل و فصل قضایا و تحلیل جریانات، طبع سیاسی می‌خواهد که آیت آن را داشت. آیت انقلاب فرهنگی را پیش‌بینی می‌کرد که این اتفاق افتاد. آیت در آن نوار که بنی‌صدر با تحریفش، از آن سوءاستفاده کرد، درباره انقلاب فرهنگی تحلیل کرده و حتی خبر داده بود. آیت بخوبی مناسبات را تجزیه و تحلیل می‌کرد؛ برای همین اتفاقاتی که پیش‌بینی می‌کرد واقعا می‌افتاد، از این رو عده‌ای می‌گفتند آیت از آینده خبر دارد در حالی که او تنها قدرت و قوه تحلیل خوبی داشت و به واسطه سیاست‌ورزی و نگاه هوشمندانه‌اش می‌توانست بفهمد چه کسی جلوی نظام قرار می‌گیرد و قدم‌علم می‌کند و چه کسی برای چه منفعتی خودش را به نظام می‌چسباند یا چه کسی فعلا از نظام بهره‌گیری می‌کند. درباره بنی‌صدر گفتم که آیت بخوبی از همان زمانی که حضرت امام در فرانسه تشریف داشتند، درباره او هشدار می‌داد و به شهید محمد منتظری تلفن می‌زد و می‌گفت، بنی‌صدر را از آنجا دور کنید چون آدم درست و حسابی‌ای نیست.
شهید آیت به مرزبندی رایج آن زمان اعتقاد داشت؟
آیت آدم شریف و باتقوایی بود برای همین کسانی را که از خط انقلاب دور شده بودند، از خودش طرد نمی‌کرد و می‌گفت، اینها هم آدم‌های خوبی هستند ولی راه را گم کرده‌اند. آیت با برخی از اساتید دانشگاه‌ها هم ارتباط نزدیکی داشت و می‌دانست چه استادی در کدام خط است و چه استادی در چه خطی. او سعی می‌کرد ولایت فقیه و اسلام را در ذهن معلمان و استادان جا بیندازد تا آنها هم برای دانش‌آموزان و دانشجویان خود تدریس کنند. آیت به ولایت فقیه اعتقاد راسخ داشت. درباره جامعه اسلامی دانشگاهیان هم همانطور که گفتم، اصل اساسنامه را برقراری نظام ولایت فقیه قرار داده بود در حالی که خیلی‌ها در آن زمان کاملا خط مارکسیستی را دنبال می‌کردند و اصلا در این قید و بند نبودند برای همین است که آیت درباره ارتباط میرحسین با ولی فقيه احساس خطر کرد و پیش‌بینی‌هایی در این زمینه داشت که متاسفانه با عملکردهای موسوی تحقق یافت.

منبع: رجانیوز
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۳۰, ۲۱/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
نقش پر رنگ بنی صدر در ترور دکتر سیدحسن آیت

[تصویر: ayat-33.jpg]

50 گلوله برای دوستدار ولایت

به گزارش موسسه راهبردی دیده بان، تابستان 1360بود. ساعت8 صبح روز چهارشنبه چهارده مرداد سید حسن آیت در یکی از کوچه های نارمک تهران از خانه بیرون آمد. او پنج هفته پیش از این به شکلی کاملا اتفاقی از حادثه تروریستی هفتم تیر که منجر به شهادت عده کثیری از رجال بلند پایه کشور شد جان سالم به در برده بود.اما ظاهرا بنا نبود که پس از انفجار هفتم تیر زندگی آیت بیش از چند هفته ادامه داشته باشد.سازمان مجاهدین خلق که به تازگی عملیات های حذفی و مسلحانه خود را آغاز کرده بود به زعم خیلی ها با تحریک بنی صدر معزول ، چشمان آیت را برابر دیدگان فرزندش برای همیشه بر هم نهاد .منافقین حسن آیت را با شلیک بیش از 50 گلوله ترور کردند.

ترور آیت


تحصیلات متفاوت/ همکلاسی بنی صدر
سید حسن آیت سوم تیرماه 1317 در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد. درخانواده ای روستایی و مذهبی پرورش یافت و پس از گذراندن دوران دبستان و دبیرستان در نجف آباد ، تحصیلات عالیه خود را در رشته های علوم اجتماعی ، حقوق ، ادبیات، جامعه شناسی و روزنامه نگاری در تهران به اتمام رساند و همزمان با تحصیل در دانشگاه دروس حوزوی را نیز آموخت و به زبان های عربی، انگلیسی، و فرانسه تسلط پیدا کرد . تحصیلات متنوع آیت باعث شد که برای مدت زیادی در زمره دانشجویان، با محافل روشنفکری دانشگاه ارتباط مستقیم داشته باشد.از جمله اینکه وی در دوره کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی با ابوالحسن بنی صدر که بعد ها به جدی ترین منتقدان هم بدل شدند همکلاس بود.همچنین وی دوره روزنامه نگاری خود را در موسسه اطلاعات پشت سر گذاشت.


دائره المعارف رجال ایران
دکتر سید حسن آیت در مورد رجال سیاسی و تاریخی معاصر ایران شناخت کاملی داشت به گونه ای که اگر کسی به ایشان معرفی می شد بلافاصله سوابق فعالیتهایش در دوره های مجلس، موضعگیری ها، کتابهای نوشته شده، عضویت گروهها و تمام جزئیات زندگی او را بیان می کرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملی شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامه های موافق و مخالف که قبل از سی ام تیرماه 1320به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دائره المعارف رجال ایران یاد می کردند و این نشانگر مطالعه بسیار عمیق او در تاریخ معاصر ایران و حضور ذهن قوی وی بود. به همین دلیل اندیشه اش همیشه جلوتر از زمان حرکت می کرد و آینده نگر بود و نسبت به عملکرد افراد هشدار می داد. ایشان قبل از نامزدی ریاست جمهوری بنی صدر در نطقی که در مجلس در مورد قانون اساسی ایراد کرد، گفت: « آنهایی که قانون اساسی را قبول ندارند و آنهایی که رییس جمهوری را مترسک، در روزنامه قلمداد می کنند، همینجا خود را کاندید ریاست جمهوری خواهند کرد.» پیش بینی او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت که جلوتر حرکت نمی کند بلکه کوشش می نماید تا زمینه لازم را برای بیان رهنمود های امام به وجود بیاورد.


نقش فعال در تدوین قانون اساسی
آیت با آغاز و اوج گیری مبارزات به خاطر چاپ و نشر اعلامیه توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. او در حوزه علمیه قم، دانشگاههای مختلف تهران و مدارس عالی قم ، اراک و لاهیجان به تدریس پرداخته و پس از پیروزی انقلاب علاوه بر کار تدریس، نمایندگی مردم نجف آباد در مجلس خبرگان را نیز به عهده گرفت. او سپس از طرف مردم تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. آیت از همان ابتدا عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران شد و عهده دار سمت دبیری سیاسی در این حزب شد. اندکی پیش از پیروزی انقلاب، حسن حبیبی به درخواست امام خمینی (رحمة الله علیه) طرح اولیه یا پیش نویس قانون اساسی ایران را تهیه کرد. پیش نویس که فاقد اصل ولایت فقیه بود پس از تهیه مورد تأیید امام و شورای انقلاب قرار گرفت ولی با توجه به آنچه در حکم نخست وزیری بازرگان آمده بود دولت موقت و نیروهای متمایل به آن طرفدار تشکیل مجلس مؤسسان برای اصلاح پیش نویس قانون اساسی بودند که به پیشنهاد آیت الله طالقانی و تایید امام خمینی(رحمة الله علیه)، مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی تشکیل شد. مجلسی که حسن آیت با عضویت در هیئت رئیسه آن، نقش کلیدی در ارائه و الحاق اصل ولایت فقیه به قانون اساسی ایران ایفا کرد.


جلوگیری از انحراف انقلاب به راست و چپ
اکبر هاشمی رفسنجانی از جمله کسانی بود که او را می ستود و حتی پس از شهادتش نوشت : «شهید آیت حق بزرگی بر انقلاب اسلامی دارد.پیش از پیروزی انقلاب و به خصوص سال آخر مبارزات در جمع دانشگاهیان و نظامیان همراه انقلاب، نفوذ و حضوری چشمگیر داشت و یکی از شخصیت هایی بود که افکار و اهداف انقلاب را – که در محیط روحانیت مبارز نضج می گرفت- به درون عالم بسته ارتش منتقل می کرد.... پس از پیروزی انقلاب، با عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، در مرکز نیروهای خط امام قرار گرفت و از این رهگذر در تداوم انقلاب و جلوگیری از انحراف انقلاب به راست یا چپ نقش قابل توجهی ایفا می کرد.... در مجلس خبرگان از اعضای بسیار فعال و هدایتگر بود و در اسلامی شدن قانون اساسی و به خصوص در اصول مربوط به ولایت فقیه در کنار آقای منتظری و شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و سایر شخصیت های پیشتاز خط امام، صاحب نقشی شایان توجه بود.... با شناخت وسیع و عمیقی که از جریان های سیاسی – اجتماعی معاصر داشت، توانست چهره استتار شده بسیاری از افراد و گروه ها و جریان های خطرناک را که پس از پیروزی انقلاب، منافقانه دم از اسلام و رهبری امام می زدند بنمایاند و با افشاگری های به موقع خود نسل جوان و نیروهای خط امام را از خطر عظیم انحراف انقلاب آگاه سازد.»


اتهام تدریس کتاب انقلاب سفید شاه
از طرفی مخالفان او، وی را به ضدیت با دولت ملی دکتر مصدق و همراهی دکتر مظفر بقایی، لیدر حزب زحمت کشان ایران، متهم می کردند و مدعی بودند که آیت در دوران تحصیل دانشگاهی، در حمایت از رژیم پهلوی فعال بوده و حتی در دبیرستان های تهران کتاب «انقلاب سفید» محمد رضا پهلوی را تدریس می کرده است.
پس از انقلاب اسلامی و در تثبیت نظام مستقر، حسن آیت آن چنان که مشهود است از اصلی ترین تلاشگران برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی بود. پیش نویسی که حسن حبیبی در پاریس، به پیشنهاد و امر امام خمینی ماه ها وقت خود را مصروف تهیه آن ساخته بود و برای نوشتن آن کثیری از قوانین اساسی کشور ها را مورد مطالعه قرار داده بود. در مجلس خبرگان قانون اساسی ولایت فقیه نیز به آن پیش نویس اولیه افزوده شد و در این افزودن البته حسن آیت نقشی بی بدیل داشت آنچنان که در کتابچه خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در مرداد ماه سال 1360 در ذیل خبر ترور سید حسن آیت آمده است: «وی پس از انقلاب به عنوان نایب رئیس مجلس خبرگان، نقش موثری در تصویب مواد مربوط به ولایت فقیه ایفا کرد.»
البته سید حسن آیت خود نیز به هنگام بحث بر سر ولایت فقیه در چهلمین جلسه خبرگان قانون اساسی ( 17/7/1358) اعلام کرد: «من یکی از طرفداران و مدافع جدی این اصل هستم و شاید قبول نمایندگی این مجلس هم برای این بود که تا آنجایی که در توان دارم در گذراندن این اصل کمک کنم. چون حکومت اسلامی را بدون این اصل مستقر نمی بینم یعنی این اصل باید اجرا شود».
[تصویر: 18.jpg]

نجات از انفجار هفتم تیر چهل روز زندگی
حسن آیت که از همان ابتدا عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران و عهده دار سمت دبیری سیاسی در این حزب بود. در حادثه هفتم تیر سال 1360 به دلیل خستگی سالن جلسه حزب جمهوری اسلامی را مدتی پیش از انفجار ترک گفت و به شکل معجزه آسایی از آن انفجار جان سالم به در برد. شهادت آیت ظرف کمتر از چهل روز پس از انفجار حزب جمهوری اسلامی گرچه نشان دهنده ی اهمیت حذف این چهره سیاسی برای گروه های مخالف اوست اما با توجه به فرار بنی صدر تنها یک هفته قبل از ترور او و همچنین نقش آیت در روند بر کناری بنی صدر از دولت، احتمال دست داشتن ابوالحسن بنی صدر در ترور حسن آیت را پر رنگ می کند.

شهید آیت و بنی صدرولایت فقیه سدی در مقابل نفوذ غرب گرایی
دکتر آیت در دفاع از ولایت می گفت: «ما ولایت فقیه را باید مثل سدی در مقابل نفوذ غرب گرایی در کشور به وجود بیاوریم.» وی با نگرش خاصی مسأله فرماندهی کل قوا را جزو اختیارات ولی فقیه پیشنهاد کرد که همین امر نقش به سزایی در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در این رابطه سخنرانی های زیادی در مجلس خبرگان در حضور بنی صدر و گروه مخالف انجام داد که هنوز سخنانش شاهد صادق حمایت مخلصانه او از ولایت فقیه است. دکتر سید حسن آیت همیشه با مسایل اصولی برخورد می کرد، هیچگاه غیر منطقی نبود و می کوشید مشکلات به صورت شخصی مطرح نشود و اگر با شخصی مخالفت داشت آن را مخالف دو جریان یا دو خط فکری می دانست. از آنجایی که دکترآیت شناخت کاملی از بنی صدر داشت و درصدد افشای چهره پنهان او بود، بنی صدر نیز تلاش می کرد تا او را به طرف خودش جذب کند و بین وی و حزب جمهوری اسلامی فاصله ایجاد نماید ولی دکتر آیت استوار ایستاد و گفت : «من تو را قبول ندارم و در خط اصیل اسلام نمی بینم و معتقدم روش تو با روش ولایت فقیه هماهنگی ندارد.... مطمئن باش که هرگونه انحرافی از تو ببینم به عنوان اولین نفر، انتقاد خواهم کرد.»
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دفترچه گناهان یک شهیدِ نوجوان سدرة المنتهی 3 1,844 ۴/خرداد/۹۵ ۲۱:۴۴
آخرین ارسال: مهدی2012

پرش در بین بخشها:


بالا