۱۹/شهریور/۹۲, ۱۳:۵۴
.:: برداشت اول
.::: گزارش خبرنگار آمریکایی از جهاد جنسی در سوریه
.. گفت همه کسانی که اینجا هستند، برای مبارزه به اینجا آمده اند و مبارزه هم شکل های مختلفی دارد. یکی با سلاح، زمانی با پول، زمانی با زبان و کسانی هم با جهاد نکاح..
ریم حداد، خبرنگار امریکایی نشریه کانترپانچ، با سفر به سوریه و حضور در مناطق تحت اشغال شورشیان و تروریست های بین المللی، گزارش هایی مستند به فیلم و تصویر تهیه کرده که نخستین آنها، مصاحبه با زنی است که قربانی جهاد نکاح دست پرورده های صهیونیزم شده است.
در این گزارش که با عنوان "جهاد جنسی در عین ترما؛ س.ک.س و انقلاب سوریه" منتشر شده، خبرنگار با کمترین توضیح و اظهارنظر شخصی، به ذکر گفته های زن مصاحبه شونده پرداخته است.
" زمان زیادی طول کشید تا او تصمیم به مصاحبه بگیرد و زمانی هم که مصاحبه را پذیرفت، شرط گذاشت که این کار باید در مکانی عمومی انجام شود تا او را متهم نکنند.
یک کت بلند و یک روسری بزرگ، تمام بدن او را پوشش داده بود و تنها صورت و چشمانش پیدا بود، تا زمانی که زبان باز کرد و داستانش را گفت.
"لنا" اسم واقعی او نیست، ولی برای این گزارش او این نام را انتخاب کرد. لینا 38 ساله، طلاق گرفته و مادر سه فرزند، با کمک هزینه مختصر خانواده اش زندگی و کار می کرد، تا این که پس از بحران سوریه، با پیشنهاد ازدواج یکی از مردان مطرح در میان مخالفان دولت مواجه شد. او پیشنهاد را قبول کرد و امیدوار بود که این ازدواج، منجر به بهبود شرایط زندگی اش شود.
پس از یک ماه دوران نامزدی، او خانه پدر و مادرش را ترک کرد و مجبور شد همراه شوهرش به شهرک "عین ترما" واقع در شرق دمشق که شورشیان بر آن تسلط دارند، برود.
"احساس می کردم که وارد شهر ارواح شده ام. آب و برقی درکار نبود و همه ساختمان ها مخروبه بودند. تمام آثار مالکیت خصوصی یا عمومی نابود شده بود. ولی من زمانی شوکه شدم که مردانی را می دیدم که ظاهر و گفتارشان نشان می داد سوریه ای نیستند و حتی با خودشان نیز بیگانه اند. تنها نقطه اشتراک آنها حمل چاقو، دستبند و انواع سلاح ها بود. در میان آنها فقط لباس های افغانی را که کلاه های خاص به سر داشتند تشخیص دادم.
گاهی نیز اتومبیل هایی بدون پلاک، کثیف و فرسوده که بیشتر آنها پیش از این متعلق به سازمان های دولتی بودند و یک آمبولانس تردد می کردند و واضح بود که متعلق به خودشان نیست و همه آنها سرقت شده اند.
بدتر از این ها، نگاه های خیره آنها بود، به طوری که احساس می کردم لباس شنا به تن دارم.
لنا توضیح می دهد که همواره اسلام و باورهای دینی را کمکی برای خود در مواقع حساس می دانسته، اما رفتار و صحبت های شوهرش باعث شد احساس کند که باورهای او با دیدگاه شوهرش تفاوت زیادی دارد و دینی که از شوهرش می شود، با آنچه که اغلب مردم سوریه باور دارند متفاوت است. او باورهای شوهرش را تاریک و دلگیر، بیگانه با اعتقادات مردم و عجیب و غریب و منحرف می بیند.
![[تصویر: %D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%...%D9%87.jpg]](http://www.irinn.ir/sitefiles/13920501/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87.jpg)
.::: گزارش خبرنگار آمریکایی از جهاد جنسی در سوریه
![[تصویر: %DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%20%D9%BE%...%DA%86.jpg]](http://www.irinn.ir/sitefiles/13920501/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%20%D9%BE%D8%A7%D9%86%DA%86.jpg)
.. گفت همه کسانی که اینجا هستند، برای مبارزه به اینجا آمده اند و مبارزه هم شکل های مختلفی دارد. یکی با سلاح، زمانی با پول، زمانی با زبان و کسانی هم با جهاد نکاح..
ریم حداد، خبرنگار امریکایی نشریه کانترپانچ، با سفر به سوریه و حضور در مناطق تحت اشغال شورشیان و تروریست های بین المللی، گزارش هایی مستند به فیلم و تصویر تهیه کرده که نخستین آنها، مصاحبه با زنی است که قربانی جهاد نکاح دست پرورده های صهیونیزم شده است.
در این گزارش که با عنوان "جهاد جنسی در عین ترما؛ س.ک.س و انقلاب سوریه" منتشر شده، خبرنگار با کمترین توضیح و اظهارنظر شخصی، به ذکر گفته های زن مصاحبه شونده پرداخته است.
" زمان زیادی طول کشید تا او تصمیم به مصاحبه بگیرد و زمانی هم که مصاحبه را پذیرفت، شرط گذاشت که این کار باید در مکانی عمومی انجام شود تا او را متهم نکنند.
یک کت بلند و یک روسری بزرگ، تمام بدن او را پوشش داده بود و تنها صورت و چشمانش پیدا بود، تا زمانی که زبان باز کرد و داستانش را گفت.
"لنا" اسم واقعی او نیست، ولی برای این گزارش او این نام را انتخاب کرد. لینا 38 ساله، طلاق گرفته و مادر سه فرزند، با کمک هزینه مختصر خانواده اش زندگی و کار می کرد، تا این که پس از بحران سوریه، با پیشنهاد ازدواج یکی از مردان مطرح در میان مخالفان دولت مواجه شد. او پیشنهاد را قبول کرد و امیدوار بود که این ازدواج، منجر به بهبود شرایط زندگی اش شود.
پس از یک ماه دوران نامزدی، او خانه پدر و مادرش را ترک کرد و مجبور شد همراه شوهرش به شهرک "عین ترما" واقع در شرق دمشق که شورشیان بر آن تسلط دارند، برود.
"احساس می کردم که وارد شهر ارواح شده ام. آب و برقی درکار نبود و همه ساختمان ها مخروبه بودند. تمام آثار مالکیت خصوصی یا عمومی نابود شده بود. ولی من زمانی شوکه شدم که مردانی را می دیدم که ظاهر و گفتارشان نشان می داد سوریه ای نیستند و حتی با خودشان نیز بیگانه اند. تنها نقطه اشتراک آنها حمل چاقو، دستبند و انواع سلاح ها بود. در میان آنها فقط لباس های افغانی را که کلاه های خاص به سر داشتند تشخیص دادم.
گاهی نیز اتومبیل هایی بدون پلاک، کثیف و فرسوده که بیشتر آنها پیش از این متعلق به سازمان های دولتی بودند و یک آمبولانس تردد می کردند و واضح بود که متعلق به خودشان نیست و همه آنها سرقت شده اند.
بدتر از این ها، نگاه های خیره آنها بود، به طوری که احساس می کردم لباس شنا به تن دارم.
لنا توضیح می دهد که همواره اسلام و باورهای دینی را کمکی برای خود در مواقع حساس می دانسته، اما رفتار و صحبت های شوهرش باعث شد احساس کند که باورهای او با دیدگاه شوهرش تفاوت زیادی دارد و دینی که از شوهرش می شود، با آنچه که اغلب مردم سوریه باور دارند متفاوت است. او باورهای شوهرش را تاریک و دلگیر، بیگانه با اعتقادات مردم و عجیب و غریب و منحرف می بیند.
![[تصویر: %D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%...%D9%87.jpg]](http://www.irinn.ir/sitefiles/13920501/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87.jpg)
"شوهرم گفت همه کسانی که اینجا هستند، برای جهاد و مبارزه به اینجا آمده اند و مبارزه هم شکل های مختلفی دارد. یکی با سلاح، زمانی با پول، زمانی با زبان و زمانی هم اگر لازم باشد با جهاد نکاح."
"او توضیح داد که جهاد نکاح، مخصوص زنانی است که از شوهرانشان جدا می شوند و یا آنها را در درگیری از دست می دهند. در جهاد نکاح، یک مرد می تواند به طور همزمان چهار زن را در اختیار بگیرد و در مدت زمانی کوتاه، آنها را طلاق داده و زنان دیگری را انتخاب کند. زنان هم می توانند بلافاصله با مرد دیگری ازدواج کنند و این چرخه همینطور ادامه می یابد."
لنا پس از شنیدن این توضیحات، از شوهرش درباره "عده" می پرسد. "عده" یک دوره حدود چهارماهه است که زن بیوه و یا طلاق گرفته، پیش از ازدواج با مرد دیگری تامل می کند تا احتمال بارداری مشخص شود.
شوهر لنا پس از شنیدن سوال همسرش، با تمسخر پاسخ می دهد که "مفتی ها جواب این را هم می دهند".
برای لنا روشن بود که این موضوع، مردان را از هرگونه تعهد و مسئولیت مالی در قبال همسرانشان رها می کند، در حالی که آنها به بهانه داشتن همسرانشان مقادیر زیادی شکر، روغن، برنج و سایر اقلام غذایی و بسته بندی های ترکیه ای دریافت می کردند.
لنا از خودش می پرسد که اگر این جاد نکاح، موضوعی اسلامی و تا این اندازه مهم بوده، چرا یکدفعه و به طور ناگهانی و آنهم در این شرایط بحرانی سوریه رایج شده است؟
در مورد شهرک عین ترما، لنا قادر به توجیه خودش بود؛ ساکنان این منطقه، همه متعلق به گروه های مسلح مخالف دولت هستند و حفظ تراکم جمعیت، برای آنها بسیار ضروری است. پس هراس از کاهش جمعیت باعث شده که "فقط در زمان های بحرانی" خدمات جنسی رایگان، مشروع شود. پس این یکی از روش های است که به حفظ جمعیت در داخل منطقه کمک می کند.
نظریه لنا در مورد این انگیزه، فقط یک ماه دوام آورد. چراکه در آن زمان شوهرش تصمیم گرفت به "تعهدات خود" در قبال "جهاد نکاح" عمل کند.
او می خواست زن جوانی را که به تازگی بیوه شده به عنوان همسر جدید برگزیند.
"او به راحتی در مقابل من با تلفن با این زن صحبت می کرد و بارها شرط خود را به او یادآور می شد؛ تو باید تحمل و توانایی هایت را ثابت کنی، نه تنها در میدان جنگ، بلکه در بستر!"
به مرور زمان لنا دریافت که آنچه به نام "انقلاب" در سوریه تبلیغ می شود، به جای آنکه بر خواسته های مدنی و مشروع استوار باشد، روی چرخ نیازهای جنسی و تمایلات مادی حرکت می کند.
با گذشت زمان، زندگی او غیر قابل تحمل شد و علت آن، تعریف های جدید شوهرش از اسلام بود. تعاریفی که برای لنا مشخص بود که با بنیادی ترین اعتقادات انسانی اسلام هم تعارض دارند.
"یک بار گفت سیگار کشیدن حرام و گناه است، اما من دیده بودم که او چطور در آستانه ربودن جوانی بود که زمانی سرباز ارتش سوریه بود اما شانس به داد آن سرباز رسید و فرار کرد. پرسیدم: چگونه می شود سیگار کشیدن گناه باشد ولی کشتن یک سرباز بدون هیچ دلیلی فقط به خاطر اینکه او در ارتش خدمت کرده است حلال باشد؟
"او توضیح داد که جهاد نکاح، مخصوص زنانی است که از شوهرانشان جدا می شوند و یا آنها را در درگیری از دست می دهند. در جهاد نکاح، یک مرد می تواند به طور همزمان چهار زن را در اختیار بگیرد و در مدت زمانی کوتاه، آنها را طلاق داده و زنان دیگری را انتخاب کند. زنان هم می توانند بلافاصله با مرد دیگری ازدواج کنند و این چرخه همینطور ادامه می یابد."
لنا پس از شنیدن این توضیحات، از شوهرش درباره "عده" می پرسد. "عده" یک دوره حدود چهارماهه است که زن بیوه و یا طلاق گرفته، پیش از ازدواج با مرد دیگری تامل می کند تا احتمال بارداری مشخص شود.
شوهر لنا پس از شنیدن سوال همسرش، با تمسخر پاسخ می دهد که "مفتی ها جواب این را هم می دهند".
برای لنا روشن بود که این موضوع، مردان را از هرگونه تعهد و مسئولیت مالی در قبال همسرانشان رها می کند، در حالی که آنها به بهانه داشتن همسرانشان مقادیر زیادی شکر، روغن، برنج و سایر اقلام غذایی و بسته بندی های ترکیه ای دریافت می کردند.
لنا از خودش می پرسد که اگر این جاد نکاح، موضوعی اسلامی و تا این اندازه مهم بوده، چرا یکدفعه و به طور ناگهانی و آنهم در این شرایط بحرانی سوریه رایج شده است؟
در مورد شهرک عین ترما، لنا قادر به توجیه خودش بود؛ ساکنان این منطقه، همه متعلق به گروه های مسلح مخالف دولت هستند و حفظ تراکم جمعیت، برای آنها بسیار ضروری است. پس هراس از کاهش جمعیت باعث شده که "فقط در زمان های بحرانی" خدمات جنسی رایگان، مشروع شود. پس این یکی از روش های است که به حفظ جمعیت در داخل منطقه کمک می کند.
نظریه لنا در مورد این انگیزه، فقط یک ماه دوام آورد. چراکه در آن زمان شوهرش تصمیم گرفت به "تعهدات خود" در قبال "جهاد نکاح" عمل کند.
او می خواست زن جوانی را که به تازگی بیوه شده به عنوان همسر جدید برگزیند.
"او به راحتی در مقابل من با تلفن با این زن صحبت می کرد و بارها شرط خود را به او یادآور می شد؛ تو باید تحمل و توانایی هایت را ثابت کنی، نه تنها در میدان جنگ، بلکه در بستر!"
به مرور زمان لنا دریافت که آنچه به نام "انقلاب" در سوریه تبلیغ می شود، به جای آنکه بر خواسته های مدنی و مشروع استوار باشد، روی چرخ نیازهای جنسی و تمایلات مادی حرکت می کند.
با گذشت زمان، زندگی او غیر قابل تحمل شد و علت آن، تعریف های جدید شوهرش از اسلام بود. تعاریفی که برای لنا مشخص بود که با بنیادی ترین اعتقادات انسانی اسلام هم تعارض دارند.
"یک بار گفت سیگار کشیدن حرام و گناه است، اما من دیده بودم که او چطور در آستانه ربودن جوانی بود که زمانی سرباز ارتش سوریه بود اما شانس به داد آن سرباز رسید و فرار کرد. پرسیدم: چگونه می شود سیگار کشیدن گناه باشد ولی کشتن یک سرباز بدون هیچ دلیلی فقط به خاطر اینکه او در ارتش خدمت کرده است حلال باشد؟
او با عصبانیت پاسخ داد: "هر عضو و عنصری از ارتش سوریه و دولت، گناهکار است"
نقل از شبکه ی خبر irinn.Ir
![[تصویر: 98280.jpg]](http://rajanews.com/Files_Upload/98280.jpg)
![[تصویر: 99099.jpg]](http://rajanews.com/Files_Upload/99099.jpg)
![[تصویر: 13920325160829765_PhotoL.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/92-03/25/13920325160829765_PhotoL.jpg)
![[تصویر: islam198.jpg]](http://www.tvshia.com/farsi/images/solaimani/islam198.jpg)
![[تصویر: 80988004824431296282.jpg]](http://upload7.ir/images/80988004824431296282.jpg)
![[تصویر: 73327151960447790756.jpg]](http://upload7.ir/images/73327151960447790756.jpg)