شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
در دستگاه دینی انسانها متوجهاند نوشیدن شراب مخالف فطرتشان است. اما در دستگاه دنیایی میگویند چون شراب برای کبد مضر است و بهداشتی نیست استفاده نکن، این نوع توصیه به تن انسان ربط دارد ولی توصیهی دینی به فطرت انسان مربوط میشود.
خیلی فرق است که بگوئید چون گوشت خوک مضر است نخورید تا این که بگوئید چون حرام است نباید مصرف کنید، در عدم رعایت حرام الهی با خدا روبه رویی، ولی در عدم رعایت چیزی که برای بدن مضر است با بیماری بدن روبه رو هستی. وقتی فطرتها مورد خطاب قرار گرفت تأثیر آن رهنمودها عمیق و همه جانبه خواهد بود.
پس نفرمایید رهنمودهای مقام معظم رهبری عملی نیست. همین طور که نباید بفرمایید تاریخ این حرفها گذشته است و مربوط به دههی شصت است! بنده معتقدم شما مطمئن باشید چون این سخنان، با فطرت ملتها هماهنگی دارد ما را از بحران جهان مدرن نجات میدهد و به خوبی جای خود را باز میکند و ما را از این شرایط بحرانی که بسیاری از مردم به سوی سبک زندگی غربی سبقت میگیرند، میرهاند و شرایطی به وجود میآید که این نوع سبک زندگی دیگر عمده نخواهد بود نه اینکه همهی افراد به زندگی غربی پشت کنند عرض ایشان آن است که عمدهی مردم به زندگی دینی برمیگردند.
بحث ما بر سر عبور از این بحران است، مثل این که در طول سالهای دفاع مقدس روح معنویت در جامعه حاکم بود و ما بحران معنویت نداشتیم، نه اینکه در آن زمان همه در فضای معنوی بودند.
ان شاءالله ادمه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال: آیا فتنهی 88 خروجی 20 سال سبک زندگی بعد از جنگ بود؟ شاخصههای آن نوع زندگی را چه میدانید؟
جواب: به نظر بنده همینطور است که میفرمایید و به همین جهت ما باید ریشههای فتنه سال 88 را در آن نوع از توسعهجستجو کنیم که بعد از دفاع مقدس دنبال کردیم و توسعهی بخش ابزاری را هدف اصلی نظام اسلامی قرار دادیم.
و اینکه رهبری میفرمایند: باید آسیب شناسی کنیم که چرا ما در این بخشِ حقیقی تمدن اسلامی پیشرفت نکردیم از این جهت است.
میفرمایند: ابتدا علتها را پیدا کنید آن وقت بپردازید به اینکه چگونه میتوان آنها را علاج کرد. اگر متوجه مبانی بحرانهای اجتماعی خود نشویم تصور میکنیم با یک قانون و یا یک بخشنامه میتوان مشکلات را حل کرد. این خودش یکی از حیلههای فرهنگ مدرنیته است که ما را به فرع مشغول کند و از آن اصلی که بیرون از مدرنیته باید به دنبال آن باشیم غافلمان کند.
غفلت بزرگ
اصلیترین آسیبی که از جنبهی نظری مورد غفلت قرار گرفت و زندگی امروزین را بر ما تحمیل کرد، غفلت از رابطهی تکوینی است که بین احکام شرعی و حقایق الهی برقرار است. روح فرهنگ غربی آن است که متوجه رابطهی زندگی زمینی با حقایق قدسی نیست، فکر میکند میتواند ارادهی خود را در زمین عملی کند و نظام هستی نسبت به آن عمل بیتفاوت است. برای عبور از این آسیب، شخصیت و آثار حضرت امام بسیار راهگشا است.
حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در علم و عمل یک شخصیت جامعی بودند. فقیه، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن و انسانی شدیداً اخلاقی و با اعتقاد به رابطهی بین عالم غیب و عالم شهود عمل میکردند. شخصیتی که می تواند ما را در ادامهی انقلاب کمک کند چنین شخصیتی است و ما میتوانیم در ذیل شخصیت امام از آن آسیبی که عرض کردم رها شویم. نسلی را باید تربیت کنیم که در عین رعایت حرام و حلال الهی، بفهمد این احکام باطن دارند و تشریع الهی به تکوین الهی متصل است. این همان نگاه عرفانی است که باید به دین داشته باشیم.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
دومین نکتهای که باید بر آن تأکید کرد روشن نمودن جنبهی عقلانی زندگی دینی است. جناب آقای رحیم پور ازغدی همیشه به یکی از خوبی هایی که دین الهی دارا است و نسل جوانِ ما نیاز دارد که بداند، تاکید میکنند و آن جنبهی عقلانیت دین است، ایشان وقتی میخواهند یک موضوع دینی را شرح دهند ابتدا جنبه عقلانی آن را شرح میدهند چون در دنیای امروز اگر در کنار اخلاق و عرفان جنبه عقلانی و عقیدتی خود را تبیین نکنید مثل خیلی مکاتب به خرافه گرایی دچار میشوید. خرافه یعنی احوالات به ظاهر دینی بدون پشتوانه عقلی.
ما احکام الهی را به مردم گوشزد کردیم ولی آنها را به آن نگاه عقلانی، عرفانی نرساندیم که این احکام باطن دارند و به اصطلاح روشن نکردیم اعتبارات دینی ریشه در نفس الامر دارند. در غفلت از این مسئله است که انسانها گمان میکنند دستورات دین مجموعهای از قراردادها است و لذا با مردمی روبهرو میشوید که در زندگی فردی دین دارند و در زندگی اجتماعی سکولارند. در خانه نماز میخواند و در خیابان بیحجاب است. در امور فردی مسلمان است و در امور اجتماعی سبک زندگی غربی را پذیرفته.
این است راز پدیدهای که امروز شما با آن روبهروئید که اعتقادی به رابطهی بین تشریع و تکوین ندارد. اگر فکر کنیم قوانین الهی را مثل قانون اساسی میشود یک جا رعایت کرد و در یک جائی هم رعایت نکرد، در امور اجتماعی اقتصادی خود سبک زندگی غربی را میپذیریم، هرچند معتقد باشیم احکام الهی احکام خوبی است. جنبهی عرفانی شخصیت حضرت امام ما را از این معضل میرهاند و به همین جهت باید فلسفهی صدرائی و عرفان محیالدین که حضرت امام بر آن تأکید دارند را وارد مراکز آموزشی خود کنیم.
در دین الهی آنقدر احکام ریشه در حقیقت دارند که حتی در رابطه با اوقات نمازها پیامبرص میفرمایند در معراج خروس سبز رنگ بزرگی را دیدم وقتی بالهایش را تکان میداد که موقع اذان بود. حتی این اوقات اذانی که ما در شریعت الهی داریم ریشه در یک حقیقت غیبیِ باطنی دارد، حالا حساب بقیهی احکام الهی را بکنید. آیا با توجه به این امر میتوان در روابط خود نوعی از زندگی را دنبال کرد که ربطی به رعایت احکام الهی نداشته باشد و باز هم ادعای مسلمانی بکنیم؟
ان شاءالله ادامه دارد......
بسم الله الرحمن الرحیم
شاخصههای آن نوع زندگی که منجر به فتنه 88 شد آن است که نتوانستیم طوری شریعت و احکام الهی را تبیین کنیم که جایی برای سکولاریسم نماند. متأسفانه حوزههای علمیه خود را بیشتر محدود به احکام فقهی کردند و نگاه عرفانی به فقه را که ما را متوجه باطن شریعت میکرد مغفول عنه گذاشتند. بر این اساس است که عرض میکنم با شخصیت حضرت امام میتوانیم از این بحران بگذریم چون امام فقیهی بود که میخواست در کنار فقه، عرفان و فلسفه و سیاست اسلامی را نیز به صحنهی زندگیها بیاورد و اگر آنچه حضرت امام میخواستند در حوزهها محقق میشد ما امروزه طلبههایی داشتیم امثال شهید آوینی. نسلی به میدان بود که می فهمید یک گناه چگونه با حقیقت ارتباط دارد.
قرآن در رابطه با کسانی که شریعت الهی و نبوت انبیاء را تکذیب میکنند و عملاً از شعور درک حقیقت محروم میشوند. میفرماید: «كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ» یعنی رابطهای بین اختیار شما در تکذیب نبوت پیامبر و از بین رفتن شعور شما هست. خدا قلب آنها را مُهر میکند یعنی شعور درک حقیقتِ برتر را از آنها میگیرد. انسانی که تحت تأثیر فرهنگ سکولارِ غربی است تصور میکند میشود گناه کرد و هیچ تغییری هم در نسبت او با عالم و آدم به وجود نیاید یعنی گمان میکند میتواند هر نوع خواست عمل کند. این شاخصهی فکری است که فتنه سال 88 را به وجود آورد و تنها این فکر را در بیدینها جستجو نکنید بعضی از دینداران نیز همینطور فکر میکردند و میکنند.
مشکل اساسی که باید بشناسیم و روی آن کار کنیم توجهدادن به رابطهی بین عالم تشریع با عالم تکوین است و اگر این کار را شروع کردیم همانطور که خداوند حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» را پروراند تا نظام سیاسی الهی ما را در دنیای مدرن احیا کند به نور همان امام و از طریق آثار و کتب و اندیشه ایشان این معضل را نیز برطرف میکند. تمام آثار حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» وسیلهای است تا رابطهی عالم قدس و عالم تکوین را با عالم تشریع الهی نشان بدهد و متأسفانه این کار هنوز شروع نشده است.
ان شاءالله ادامه دارد.....
بسم الله الرحمن الرحیم
گویا مردم گمان میکنند حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» تنها یک شخص سیاسی بودهاند در حالیکه ایشان ابتدا کتابهایی را نوشتند و این موضوعات که عرض کردم در آنها مطرح شده. این چیز عجیبی است که خداوند چطور به قلب این مرد انداخته است که از 27 سالگی کتابهایی را بنویسند که شدیداً امروز ما به آنها نیاز داریم.
بیایید آسیب شناسی کنیم چرا به آثار حضرت امام آن طور که شایسته بود رجوع نشد، چرا مقدمات رجوع به اندیشهی حضرت امام را به جوانان خود نیاموختیم؟
بنده معتقدم در چند چیز ما باید آسیب شناسی کنیم یکی علت عدم برگشت به آن معنویتی که حضرت امام تدوین کردهاند. متأسفانه معنویتی که مدّ نظر مراکز علمی ما از حوزه گرفته تا دانشگاه هست یک سلسله مباحث کلامی است تحت عنوان عقاید و یک سلسله تذکرات اخلاقی است تحت عنوان اخلاق بدون در نظرگرفتن جنبهی نفس الأمری آنها.
ما اخلاق عرفانی میخواهیم تا ما را متوجه حقیقت عالم بکند نه اخلاق اعتباری که تنها نظرمان را به آداب دین بیندازد.
دومین آسیبی که باید بشناسیم علت غفلت از باطن فرهنگ غربی است، از روح فرهنگ مدرنیته غافل شدیم.
به قول روژه گارودی مردم فکر میکنند غرب عبارت است از محصولاتی مثل جوراب نازک و اُدوکلن. نمیدانید غرب یک فکر و فرهنگ است و هر جا آمد با همان روح و فرهنگ میآید.
ان شاءالله ادامه دارد........
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال: چه نسبتی بین بصیرت و سبک زندگی وجود دارد؟ آیا بصیرت داخل سبک زندگی است یا سبک زندگی داخل بصیرت؟
جواب: اگر بخواهم به طور مختصر به این سؤال بپردازم باید عرض کنم سبک زندگی وقتی توحیدی شد انسان متوجه حجابهایی میشود که مانع رجوع او به حق است و از این جهت میتوان گفت سبک زندگیِ توحیدی بصیرت میآورد و انسان متوجه موانع مسیر صحیح خود میگردد.
وقتی شما میخواهید تهران بروید و هدفتان مشخص است ، موانعتان عبارت است از آن چیزهایی که مانع رسیدن شما به تهران است. اما اگر نمیدانید کجا بروید مانعِ راه برایتان معنا نمیدهد تا نسبت به موانع وحجابها بصیر شوید.
بصیرت برای کسی معنا میدهد که دارای هدف مقدسی است و موانعی که او را از آن باز میدارد میشناسد. وقتی زندگی توحیدی شد و انسان در زندگی دارای هدف شد به طور طبیعی موانع آن زندگی را میشناسد و این است آن سبک از زندگی که انسان را بصیر میسازد و او در آن صورت دیگر گرفتار فتنهها نمیشود.
عکس این موضوع هم البته درست است، به این معنا که بین سبک زندگی و بصیرت رابطهای دیالکتیکی برقرار است. یعنی اگر شما به بصیرتِ توحیدی رسیدید سعی میکنید زندگی مناسب نگاه توحیدی خود را به وجود آورید.
پیامبران ابتدا حقیقت را یافتند و پیرو آن برای به صحنهآوردن آن حقیقت نظامسازی کردند. انسانهای موحد باید متوجه باشند که باید نظامی بسازند تا حقیقت توحیدی در آن نظام در حجاب نرود و توحید در زندگی و مناسبات اجتماعی ظهور یابد. با توجه به این که سبک زندگی توحیدی بصیرت میآورد مردم کشور ما متوجه فتنهی 88 شدند و فهمیدند آن یک فتنه است.
ان شاءالله ادامه دارد...
امـام خامنــه ای حفظه الله :
من می خواهـم بگویــم اگــر شمـا مـوی سرتـان را می خواهیــد
آرایش کنید ، اگر می خواهیــد لبــاس بپوشیـد ، اگر می خواهیــد
سبک راه رفتـن را تغییر دهید ، بکنیــد ! اما خودتـان انجام دهیــد .
از دیـگران یاد نگیرید. در کشور های غربی و بیشتر از همه در آمریـکا
حدود سه چهار دهه پیش یک مشت جوان بر اثر واخوردگی از شرایط
اجتماعی ، دچار حرکت هایی شدنــد ، که تا امــروز هم ادامه دارد .
بسم الله الرحمن الرحیم
. بنده معتقدم اگر ما آن دفاع مقدس 8 سالهرا در خاطرهی قدسی خودمان نداشتیم، راهکار عبور از فتنهی 88 ظهور نمیکرد. اولین چیزی که مردم متوجه شدند این بود که این فتنه یک جریان سیاسی عادی نیست که بین دو رقیب به وجود آمده، جریانی است که آمده است امام حسین ع را از زندگی ما حدف کند و به همین جهت فتنهگران به مردمی که در جلسهی عزاداری امام حسین ع بودند هیئتی حمله کردند.
حتی آن وقتی که به ولایت فقیه توهین میکردند، با هیئتهای عزاداری برخورد میکردند و موتورهای آنها را آتش زدند، مردم فهمیدند اگر با ولایت فقیه هم برخورد میکنند با امام حسین ع درگیرند و در همین رابطه یک بیداری تاریخی پیش آمد و در همین رابطه اولین دعوت جهت تظاهرات در 9 دی را استجابت کردند.
یکی از روزنامهها از تعبیر دقیقی برای 9 دی استفاده کرده بود، نوشته بود در 9 دی همه آمدند . یعنی همه آنهایی که یک نوع تعلق به انقلاب داشتند، آمدند و این گروه و آن گروه مطرح نبود. این به جهت آن بود که ما در دوران دفاع مقدس وارد فضایی از بصیرت و دشمنشناسی و معنویت شدیم که با گوشت و پوست خود درک کردیم بهخوبی متوجه شدیم حجاب حقیقت چیست و چگونه فرهنگ استکبار جهانی روبهروی انقلاب قرار دارد، در آن دوران در مقابل ما تنها صدام حسین نبود، روحی بود که تحت عنوان فرهنگ غربی میتوان از آن نام برد و مردم ما آن روح را در دوران دفاع مقدس شناختند و در فتنهی 88 دوباره با همان روح روبهرو شدند.
سرمایهی بصیرتی که ما در دوران دفاع مقدس به دست آوردیم بسیار بیش از آن است که بتوانیم آن را شرح دهیم پیشنهاد میکنم کتاب «همپای صاعقه» را بخوانید تا ببینید فرماندهان ما چگونه فکر میکردند، فرمانده در شب حمله وقتی میخواهد برای نیروهایش صحبت کند سخناش این است که «امروز جنگ اسلام و کفر به نقطه حساسی رسیده است که ما میتوانیم در این نقطه نقش حساسی داشته باشیم».
این بصیرت که متوجه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی است میتواند فتنه سال 88 را هم درست تشخیص دهد که در راستای جنگ اسلام و کفر شکل گرفته است. بصیرت را آن نگاه توحیدی بهوجود میآورد که بنایش آن است که در رجوع الی الله قلب خود را با حقیقت مأنوس کند و در این راستا از این انقلاب با تمام وجود دفاع میکند.
چون توحید در میان است بصیرتی ظهور کرد که میداند خداوند همه کارهی این انقلاب است و باید به وعده خدا اعتماد کرد و مرعوب دشمنی نشد که چنین القاء میکرد که با فتنهی 88 همهچیز از دست رفت.
ان شاءالله ادامه دارد....
امـام خامنــه ای حفظه الله :
امروز نسل جوان ما در برابر هر امتحانى مثل همان نسل جوان دوران جبهه است.
بعضى بـا ديــدن يك ناهنجارى در يك دختــر يـا پسرى در خيـابانى يــا در محيطى ،
فوراً قضاوت مى كنند كه نسل جوان ما از بين رفت ؛ نه آقا ! آن وقت هم داشتيم .
نسل جوان ، نسل جـــوانِ مؤمنى است. در آزمونهاى دشوار است كه يك ملت را
مى تــوان شناخت ؛ يــك ملت در آزمونـــهاى دشوار خــودش را نشــان مى دهد.
نخبگان يــك ملت تأثير خـــودشان را در سرنوشت كشورشان آن وقتى مى توانند
نشان دهند كه آزمايشهاى دشوار پيش بيايد.
امـام خامنــه ای حفظه الله :
بنـده بـا مُـد خیـلی موافـقــم ؛ جـزو آدمــهایی هستــم کـه بــه مُــد گرایــش دارم
امــا مُــدی کـه از داخــل جوشیــده باشــد، چــون مُــد یعنــی ابتــکار و نـوآوری
نـه چیـزی کـه از بیــرون بیایــد. مُــد آرایــش مـو و لبـاس و حـرف زدن مـا
همـه دارد از بیــرون می آیـد.