(۲/آبان/۹۲ ۱۱:۲۲)MYNK نوشته است: [ -> ]
از سوالای آسون شروع میکنیم :
سلام
آقای عزتی! شما چه نسبتی با فراماسونری دارید با این تعداد رای که آوردید !؟!؟!؟

مار از پونه بدش میاد،در لونه اش سبز میشه!!!
ما هر چی اینجا از ماسون و نماد و جدایی زندگی مون ازین اعداد حرف زدیم،آخرشم بعد انتخابات شدیم ماسونر

بنده33،مجید 66!!!
بنده هر گونه ارتباط و نسبتم رو با سایر عزیزان ماسون تکذیب میکنم.
به ستادهای انتخاباتیتون به صورت مخفیانه چه مبلغی رو دادید !؟
جدا هیچ مبلغی و هیچ چیزی در خور زحمات بچه های ستاد تبلیغات نیست و این زحمات با هیچ هزینه ای قابل تقدیر نخواهد بود (بهترین جمله برای عملی نکردن وعده های مالی کاندیدا ها پس از حصول رای:cool
ولی دعا میکنم که با همه مدیران و رای دهندگان این انتخابات ،دسته جمعی بریم کربلا،ان شا الله
(۲/آبان/۹۲ ۱۱:۵۳)Admirer نوشته است: [ -> ]به نام خدا
سلام بر برادر حسن عزتی عزیز..
حسن جان از روز اولی که دیدمت تا الان به جرات می تونم یکی از خوش قلب ترین آدم هایی هستی که دیدم..

سلام برادر

شما به بنده لطف دارید سید جان
به عنوان اولین مطلب دوست دارم بدونم توی زندگی تا الان چه اهدافی داشتی؟ اگر تغییر هم کردن دوست دارم مفصل توضیح بدی..
سوالت رو که خوندم یاد نوشته نقاش فقیر افتادم که گفته بود:
نقل قول:فتح دنیا
آرزوی سال های نوجوانی من بود.
امپراتوری تصوراتم
شرق و غرب نداشت
و ماسوا را
به خدمت خود می پنداشتم...
تا اینکه طلبه شدم.
و همه چیز به هم ریخت.
روز های نوجوانی ام با تخیل زیرو رو کردن محیط و پیرامونم می گذشت و کارهای بزرگ و ایده هایی برای تحول دنیا در ذهن داشتم،این مسیر رو با شکست و موفقیت های زیادی پشت سر گذاشتم و در چندین مورد دست آورد هایی هم داشتم
کارهای بزرگ به نسبت سن کم!!!
تا اینکه در مسیر زندگی به دوستانی الهی برخوردم و دو زانو در محضرشان به تلمذ نشستم و در اینجا بود که فهمیدم خفته را خفته کی کند بیدار!
حال چند سالی است که در مسیر بیداری خودم ،در تلاشم
شیطنت های دوران نوجوانی تنها چیزیه که هیچ وقت تنهام نذاشته و به من و تخیلاتم نیرو میده ولی مراقبش هستم تا گمراهم نکنه تا بتونم مسیرم رو واقع بینانه تر طی کنم.
و سوال بعدی این که معمولا وقتت رو در طول هفته چطور پر می کنی؟
روزهای هفته رو در محل کار به سر می برم(غیر از جمعه ها)
1 شب در هفته و مناسبت های مذهبی اختصاص به هیئتی داره که در اون فعالیت میکنم.
بقیه شب هایی رو که هیئت نباشم،یا از میهمان دعوت میکنیم که میزبانی کنیم،ویا خودمون میهمانی میریم
سلام آقای عزتی بزرگوار!
من متأسفانه شما رو زیاد نمشناسم و در این مدت که در تالار بودم،زیاد با شما برخوردی نداشتم متأسفانه.
در جریان انتخابات صندلی داغ،تازه کمی با شخصیت شما آشنا شدم.
به همین دلیل نمیدونم چه سوالی ازتون بپرسم. ولی مشتاقم جواب سوالات دوستان رو بدونم.
التماس دعا
(۲/آبان/۹۲ ۱۲:۵۶)Atosa نوشته است: [ -> ]سلام !!!!!!!!!!!!!!!
آقای عزتی یکی از دوس جونام عکس پسرتون را گذاشته بود توی اون تاپیک!!!!!!!
چقدر پسرتون ماهه ماشاالله
سلام
..:.وان یکاد الذین کفرو لیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین.:..
الان چندسالشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پسرم
امیر عباس امروز یک سال و سه ماه و هشت روزش رو پشت سر گذاشت
برای اطلاع دقیق تر از تولدش میتونید به مبحث زیر مراجعه کنید:
خدا...شعبان...پسر!!!
شبیه شماست آیا؟؟؟ 
معمولا رسم اینجوریه که خانواده بابای بچه میگن بچه شبیه باباشه،خانواده مادر بچه هم میگن بچه عین مادرشه
ما هم معمولا جواب این سوال رو میزاریم به عهده خود سوال کننده . .
ولی مجموع نظرات اینه که هر چی بزرگتر میشه،به عمو کوچیکش شبیه تر میشه

سلام.خداروشكر عمري پيدا كرديم و شما رو رو صندلي داغ ديديم

حالا سوالات ابتدايي من:
1_دوران نوجواني و قبل و بعد از اون شيطون بوديد؟؟از اين شيطونهايي كه خرابكاري هم ميكنند؟اگه بوديد ي خاطره از شيطنتهاي بچگيتون برامون بگيد.

2_واقعا عموي امير عباس انقد خوشگله؟؟

حالا چون گفتيد بايد بقيه نظر بدن ي عكس از عموي اميرعباس رو با ي عكس جديد اميرعباس رو بذاريد ماها نظر ميديم

(اگه نميذاريد من سوال بعديمو بپرسم)
