طلاق عاطفي
طلاق عاطفي به
سردي رابطه ميان
زن و شوهر گفته ميشود .درواقع در اين رابطه
ضعف ارتباط عاطفي زن و شوهر منجر ميشود،
به سردي تمامي روابطي كه يك زوج ميتوانند با هم داشته باشند مانند رابطه روحي، جسمي، عاطفي و حتي گفتاري.
وجود اين مشكل در يك رابطه باعث بيمهري و كم شدن انرژي مثبت در خانواده ميشود زوجها در بيگانگي دنياي يكديگر گم شدهاند و فقط براي هم حكم يك
همخانه يا يك مصاحب كه به او عادت كردهاند را دارند.
اين افراد با فاصلهاي كه از لحاظ روحي و جسمي با يكديگر دارند خط قرمزهايي را براي همديگر مشخص كردهاند و هركدام در خلوت خود
ديگري را متهم ميكند.
1-درك نكردن صحيح از رفتار و گفتار يكديگر،
2- نداشتن شناخت كافي از روحيات طرف مقابل
3- عاقبت بيعلاقگي و سردي نسبت به شريك زندگي خود
همه و همه دست به دست هم ميدهد تا يك
طلاق عاطفي را در زندگي زوجها بهوجود بياورد.هيچ آمار دقيقي از ميزان وجود طلاق عاطفي در دست نيست ولي ميتوان به جرات گفت آمار طلاق عاطفي در كشورما از طلاق قانوني بيشتر است در اين مطلب شما را با علل و عوامل به وجود آمدن طلاق عاطفي، نشانههاي آن و راهكارهايي براي رهايي از آن آشنا ميكنيم.
ان شاالله ادامه دارد..........
از گله تا توهين
طلاق عاطفي معمولا از شكايت و گلهگذاري زوجها نسبت به هم شروع ميشود. انتظاراتي كه گفته ميشود ولي برآورده نميشود درواقع نيازهاي 2طرف از يكديگر تامين نميشود. به نيازها و خواستههاي ديگري اهميت داده نميشود طوري كه انگار زن و شوهر يكديگر را ميبينند ولي صداي هم را نميشنوند و اين مرحله آغازين شروع طلاق عاطفي است.
در مرحله بعد نزاع زناشويي رخ ميدهد
انتظاراتي كه قبلا به آرامي مطرح ميشد حالا با صداي بلند و داد و بيداد بيان ميشود و آرامش نسبي جاي خود را به
خشم ميدهد؛ خشمي كه خود را به شكلهاي گوناگون نشان ميدهد.
خشم دروني تبديل ميشود به صداي بلند، پرتاب كردن وسايل و برخورد فيزيكي با
توهين و تحقير. پس از اين مرحله اختلافها بيشتر شده و ديوار سكوت مابين زن و شوهر قرار ميگيرد و اين به معناي
نشنيده شدن و نديده گرفتن است يعني هر 2 در مقابل يكديگر ناتوان شدهاند و هركس به دنياي دروني خود فرو ميرود و ديگر اهميتي به طرف مقابل نميدهد كه كار به جايي ميرسد كه براي يكديگر تنها و تنها حكم يك همخانه را بازي ميكنند و حتي جاي خواب خود را از يكديگر جدا ميكنند.
![[تصویر: T30448581-1384809.jpg]](http://img.irna.ir/1390/13900405/30448581/T30448581-1384809.jpg)
يا اول ازدواج يا سالها بعد
در هرسني و با هرشرايطي ميتوان انتظار به وجود آمدن طلاق عاطفي را داشت؛ نميتوان گفت كه علت به وجود آمدن طلاق عاطفي خانوادهها به هم شباهت دارد؛ اين مشكل ميتواند در رابطه يك زوج جوان كه سن ازدواج آنها 2تا 3 سال است رخ دهد يا ميتواند در يك خانوادهاي كه چند بچه كوچك و بزرگ دارند باشد يا حتي در خانوادهاي كه بچههايشان به حدي رسيدهاند كه هركدام به دنبال زندگي خود رفتهاند رخ دهد كه به اصطلاح به اين مرحله سندرم آشيانه خالي نيز گفته ميشود.
اما بيشترين ميزان طلاق عاطفي در
سالهاي اول ازدواج رخ ميدهد، وقتي كمكم بچهها به جمع خانواده اضافه ميشوند و زوج سرگرمي بيشتري نسبت به قبل دارند اين مسئله كمتر احتمال دارد ولي با بزرگتر شدن بچهها باز هم احتمال طلاق عاطفي پررنگ ميشود. در يك زندگي زناشويي زوجها در طول مسير هدفهايي دارند و وقتي اين هدفها به حداقل ميرسد ميتوان انتظار طلاق عاطفي را داشت.
ان شاالله ادامه دارد............
بيماري جسم و روح
فردي كه دچار طلاق عاطفي شده است به خود و سلامت فردي خود بيتوجه ميشود و حتي به سلامت ديگر افراد خانواده نيز اهميت كمتري ميدهد؛ وظايف خود را به درستي انجام نميدهد و مسئوليتهاي خود را در مقابل ديگر افراد خانواده بهسردي و بيهيچ ميل و رغبتي انجام ميدهد.
اگر اين فرد يك خانم باشد نسبت به نظافت منزل و ديگر امور مربوط كندتر از قبل عمل ميكند و اكثرا هميشه كارهاي عقبمانده يا نيمهكاره دارد ولي حوصله و رغبتي براي انجام دادن آنها ندارد اگر يك مرد باشد نسبت به كار كردن و وظايف خود سردتر از قبل ميشود و اين مشكل موجود را 2برابر ميكند، آشفتگي روحي و ذهني به آشفتگي ظاهري گره ميخورد و وضع را بدتر از قبل ميكند. شخص از لحاظ روحي در شرايطي قرار دارد كه هيچ رغبتي براي شاد بودن يا حضور در جمعهاي شاد ندارد و عموما تنهايي را ترجيح ميدهد تا
كمكم به افسردگي دچار ميشود و به جز سلامت روحي كه بيمار شده است سلامت جسم نيز به خطر ميافتد.
مرحله چهارم؛ تنهايي
بسياري از افراد بعد از دوران بلوغ، احساس ميکنند تنها هستند. به تدريج شروعكننده شخصيت خود را طوري تطابق ميدهد که ديگر نيازي به همسر ندارد. مرد يا زن سعي ميکنند به خود اطمينان پيدا كنند و تصميم نهايي را بگيرند. آنها در اين مرحله خودشان را بازسازي ميکنند و تصويرشان از خود، نسبت به مرحله اول خيلي بهتر ميشود
مرحله پنجم؛ بازگشت به زندگي
ورود مجدد به زندگي آخرين مرحله از فرايند طلاق قانوني است. مرد يا زن احساس ميکنند که دوباره کنترل بيشتري بر زندگي خود دارند. در اين مرحله فرد ميتواند برنامهريزي درازمدت انجام دهد. اگر هر دو در اين مرحله قرار داشته باشند، بهندرت کارشان به محاکم قضايي کشيده ميشود و فرايند طلاق قانوني بدون نياز به دادگاه تکميل ميشود.
عوامل دیگر طلاق عاطفی در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها، تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد، تفاوت شخصیتی، ناتوانی در مهارت های زندگی، نداشتن مهارتهای ارتباطی و نبود مهارت گفتگو، شناخت نادرست از جنس مقابل، بود یا نبود بچه، فشارهای خانوادگی، اختلاف در میزان هوش، خواسته ها، سلیقه ها، علاقه ها، دیدگاه ها، ابعاد معنوی، محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات اقتصادی، ترس و فرار از تنها ماندن، چشم و هم چشمی با دوستان و فامیل، خشونت و عصبانیت، مادیات، تجمل گرایی و تشریفات بیش از حد، خود بزرگ بینی، دو رویی، پنهان کاری، لجاجت و مسائلی از این دست، مسیرزندگی عاشقانه را به زندگی بدون احساس وخالی از مفاهیم اولیه زناشویی تبدیل می کند و درنهایت طلاق عاطفی می آفریند.
برای پیشگیری از طلاق عاطفی باید بدانیم دوست داشتن و عشق نیاز مداوم به تمرین بازآموزی دارد.
عشق بین زن و مرد، مانند
نهالی است که اگر از آن مراقبت نشود، خشک خواهد شد پس به این اکتفا نکند که یک بار ابراز علاقه برای همیشه کافی است.
باید روزانه به این نهال رسیدگی شود. باید هر یک از زوجین حالات، روحیات، نیازها و توقعات طرف مقابل را لحظه به لحظه شناسایی کنند و در تامین آنها بکوشند. باید بپذیریم که مراقبت و مدیریت از راه دور باغی را به محصول نمی رساند بلکه باید حضور داشت و در کنار هم این نهال را رسیدگی کرد.