تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آوای خوار (شبهه افکنی در مورد امامت و پاسخ استاد رائفی )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: bahar.jpg]

سرنویس مقاله:این نوشته در وبلاگ استاد رائفی بود ولی با توجه به اینکه مطلبش مفصل تر و مهم تر است آن را جدا کردم.

ایجاد تفرقه از یک سو و از سوی دیگر مشغول کردن ذهن جامعه از موضوعات اصلی روز از اهداف این حرکت ضداسلامیست که مردم و مسئولین باید با برخورد قاطع جلوی این افراد را بگیرند.
اینها همانها هستند که امام خمینی(رحمة الله علیه) آنها را مرتد نامیدند.
در این تاپیک در مورد قصاص به افکار اینها پرداختم و اینکه در قالب های جدید قصد ایجاد فتنه را دارند.
عزیزان هشیار باشید.

روزنامه بهار در صفحه نخست شماره 253 خود (چهارشنبه اول آبان 1392) يادداشتي تحت عنوان «امام؛ پيشواي سياسي يا الگوي ايماني؟» به قلم علي‌اصغر غروي از چهره‌هاي منتسب به حزب نهضت آزادي ايران منتشر کرد. (مشاهده)
اين يادداشت که به گفته نگارنده آن «نظري است در ميان نظرها»، نه تنها از ارجاعات و مصادر متقن براي ادعاهاي خود بي‌بهره است، بلکه آيات قرآن کريم را نيز به صورت تقطيع شده به کار مي‌برد و به صورت تحريف‌شده ترجمه مي‌کند.
گفتمان وي در اين يادداشت نه تنها عليه شيعيان است، بلکه اهل تسنن را نيز هدف قرار مي‌دهد و در وهله بعدي، به نبوت اشکال مي‌کند. امري که نتيجه‌اي جز تفرقه‌افکني و نزاع درون‌ديني ندارد.
به زعم کارشناسان، شايسته است نگارنده اين يادداشت غيرعلمي که دانش‌آموخته فلسفه است، ضمن پرهيز از سفسطه و مغالطه، از ورود به مباحث تفسيري و حديثي که فاقد تخصص در آن است، پرهيز کند.
خبرگزاري فارس در راستاي رسالت خبري خود و در جهت تنوير افکار عمومي به نقد اين يادداشت مي‌پردازد و در نخستين شماره، پاسخ حجت‌الاسلام جواد ابوالقاسمي از کارشناسان شبکه جهاني ولايت را منتشر مي‌کند:

متاسفانه شاهد آن بوديم که نويسنده‌اي معلوم الحال که سابقه انکار بسياري از عقايد مسلم شيعه را در کارنامه خود دارد، در شب عيد غدير، بار ديگر شبهاتي تکراري را به صورت مقاله‌اي بر ضد عقيده شيعه در آورده و آن را به همراه الفاظي زشت و توهين آميز در صفحه اول يک روزنامه رسمي نشر داده است. البته نويسنده از طرفداران وهابيت درون‌شيعي است که در حقيقت، با عقايد شيعه دشمني ديرينه دارند و از يک سو براي سست‌کردن اعتقادات شيعيان تلاش مي‌کنند و از سوي ديگر مطالب را به اسم شيعه و بر ضد اهل سنت مطرح مي‌کنند تا موجبات جنگ مذهبي را فراهم کنند!
سخناني در مورد نگارنده‌ اين مقاله:

ادامه دارد..........


1. تحريف ترجمه آيات قرآن و عدم فهم صحيح آن
وي حتي توانايي فهم متون ساده عربي را ندارد و ادعاي کارشناسي امور ديني و ترجمه چند کتاب را دارد! وي در همين مقاله در ترجمه آيه «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره 124) مي‌نگارد:
«اي پيامبر به‌خاطر داشته باش که خداوند ابراهيم را برگزيد و براي او کلمات خودش را به اتمام ‌رسانيد و گفت:‌ اي ابراهيم! (اکنون که کلمات بر تو تمام شده است) من تو را پيشواي مردم قرار مي‌دهم».
در حالي که ترجمه آيه چنين است:
چون ابراهيم را پروردگارش با کلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.»
وي از خود کلمات «برگزيدن» را در آيه اضافه کرده و ادعا مي‌کند که کلمات به ابراهيم داده شد تا به وسيله آن‌ها بتواند امامت کند! و در انتها مي‌گويد «و گفت اي ابراهيم» و حال آنکه اين جمله «گفت» در واقع اعلام نتيجه امتحان ابراهيم است و نه مرحله بعد از دوره ديدن ابراهيم با کلمات!

2. اهانت به عقايد شيعه و سني در آن واحد با ادعاي دفاع از مذاهب مختلف !




اهانت به مقدسات و نمادهاي اهل سنت
وي از يک سو مي‌نويسد:

«نصب يا تعيين، در خود، مفهوم سلب آزادي و نوعي از بندگي و بردگي را دارد. از اين‌رو ناقض هدف بعثت رسول اسلام، مذکور در آيه 157 اعراف است. بر اين پايه حتما رسول اسلام خود ناقض پيامي که آورده است نمي‌شود»

و سپس مي‌گويد:


بر همين اساس است که شيعه با نصب عمر توسط ابي‌بکر و نصب عثمان توسط عمر شديداً مخالف است و آن را مغاير با کتاب و سنت و متضاد با اصل آزادي انسان قلمداد کرده است. وقتي خداي تعالي در کتاب مجيدش انسان را در قبول دين، ماندن در آن يا خروج از آن آزاد و مخير گذاشته است، چگونه اذن داده است حاکمان بر اين مردم، منتخب و برگزيده آن‌ها نباشند و در اين امر با اين اهميت مسلوب‌الاختيار باشند؟!

و معني اين سخنان ، توهين صريح به مقدسات اهل سنت به خصوص خلفاي دوم و سوم است و به صراحت خلافت عمر و عثمان را مغاير با کتاب و سنت و اصل آزادي انسان معرفي کرده است که مقام معظم رهبري بارها و بارها به صراحت هرگونه اهانت به مقدسات برادران اهل سنت را گناه و آن را در موقعيت فعلي، چه دانسته باشد يا ندانسته، خيانت و در خدمت دشمنان اسلام معرفي کرده‌اند!

توهين به شيعيان
از سوي ديگر با اهانت به شيعيان آنان را مردمي جاهل، دور از قرآن، داراي فهم ناقص و درگير روايات جعلي ‌و طرفداران تفرقه بين مسلمانان و آتش بيار معرکه و بزرگ‌ترين ظالمان معرفي مي‌کند!
وي مي‌نويسد:


«بنا به فرموده مولي(علیه السلام)، شيعيان «به جاي آنکه کتاب را امام خود بدانند خود را امام کتاب مي‌دانند» و برخلاف خواست او، بنده جهالت خود شده‌اند و مدام بر حق ضايع شده علي در حکومت چند روزه دنيوي مي‌گريند!



شيعيان اين علي، رسم وي و موعظه او را، که چنگ يازيدن به حبل متين الهي (قرآن) و اتحاد مسلمانان است، کنار نهاده‌اند و به جاي تدقيق و تفقُّه در آيات قرآن و عمل به آنچه خداوند در کتاب از آنان خواسته، اسم علي را با فهم ناقص و ناصحيح خود از آيات کتاب و روايات مجعوله در هم مي‌آميزند و بر آتش تفرقه و اختلاف مسلمين هيزم مي‌ريزند و آتش‌ بيار معرکه مي‌شوند.



و در قالب حُبّ و ولايت اميرالمومنين، بزرگ‌ترين مظالم را در حق اهداف عاليه، الهي و انساني شريف‌ترين و زبده‌ترين گوهر جهان بشريت مرتکب مي‌شوند»
حال که علميت نويسنده و هدف اصلي وي از اين نوشته مشخص شد، نگاهي علمي به مطالب مطرح شده توسط وي خواهيم داشت؛ وي در مقاله خود شبهاتي را با سرفصل‌هاي ذيل بيان کرده است:
1. شبهه در خلافت و امامت الهي
2. شبهه در غدير خم
3. تحريف تاريخ در مورد ارتباطات اميرمومنان علي عليه‌السلام با خلفا

و حال به بيان تفصيلي شبهات وي و نقد آنها و پاسخ به آنها مي‌پردازيم:


شبهه در خلافت الهي

تعيين خليفه الهي نيست و با مشورت مردم است
وي براي اين ادعاي خود دو دليل مطرح مي‌کند :
الف. آيه «وشاورهم في الامر» و آيه «وأمرهم شورى بينهم»
وي مي‌نويسد:


«در اينجا نيز اگر مضمون آيه فوق را همان «نصب سياسي» بپنداريم، با آياتي ناسازگار مي‌شود که به پيامبر دستور مي‌دهد در اداره دنياي مردم (يعني همان «امر») با آنان مشورت کند: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر» و «وَأَمْرُهُمْ شُورَي بَينَهُمْ»

پاسخ: مشورت در امور مردمي است اما امامت امري الهي است.
اين استدلال وي يک مغالطه بسيار ساده است؛ زيرا اين استدلال زماني صحيح است که امامت جزو امور مردم و نه امري الهي باشد زيرا خداوند فرموده است «وأمرهم شورى بينهم» يعني در اموري که به مردم مربوط مي‌شود حق شورا و مشورت دارند؛ اما آيا در تعيين رکعات يا وقت نماز يا طريقه وضو گرفتن نيز مي‌توان شورا قرار داد؟!
و آيا امامت از نوع امور مردم است يا از نوع امور الهي که مردم در آن حق تصرف ندارند؟! خداوند متعال در قرآن بارها به صراحت امامت و خلافت را امري الهي معرفي کرده است؛ و اولين دليل همان آيه‌اي است که نويسنده با تحريف ترجمه آن، مي‌خواست به مقصود خود برسد و نيز انتهاي آيه را نيز که بر ضد تمام استدلال‌هاي او بود حذف کرد!
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (البقرة: 124)
چون ابراهيم را پروردگارش با کلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم»، [ابراهيم] پرسيد: «از دودمانم[چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‌رسد».
در اين آيه به صراحت امامت عهد الهي معرفي شده است و مقامي که خداوند آن را عطا مي‌کند و نه اينکه شخص با شايستگي‌هاي فردي و يا ياد گرفتن برخي کلمات (همان طور که نويسنده‌ ادعا کرده است) به آن برسد! و اگر چنان بود که نويسنده ادعا کرده است، ديگر معني نداشت ابراهيم اين مقام را براي فرزندان خود خواستار شود؛ بلکه، به فرزندان خود اين کلمات و روش را مي‌آموخت و آن‌ها نيز همه امام مي‌شدند! همچنين خداوند متعال در اين آيه به صراحت امامت را عهد خويش معرفي کرده است! حال چطور اين امامت در حد يک امر اکتسابي عادي پايين آورده مي‌شود؟
و صد البته اگر نگارنده آن را کامل ذکر مي‌کرد، ديگر نيازي به اين نبود که نه خاطر شيعيان را مکدر کند و نه بي جهت صفحه اول يک روزنامه را به مقاله ضد عقيده خود اختصاص دهد!
و نيز آيات کريمه ذيل که در همگي آن جعل تشريعي امام به خدا نسبت داده شده است و نه به مردم:

يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ (ص: 26)
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَينَا إِلَيهِمْ فِعْلَ الْخَيرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (الأنبياء : 73)
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ(القصص:5)
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (البقرة : 30)
و اهل سنت نيز در معتبرترين کتب خويش به اين حقيقت اذعان کرده‌اند که امامت امري الهي است و حتي رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيز در آن حق تصرف نداشت؛ مسلم نيشابوري در صحيح خويش مي‌نويسد:
حدثني محمد بن سَهْلٍ التَّمِيمِي حدثنا أبو الْيمَانِ أخبرنا شُعَيبٌ عن عبد اللَّهِ بن أبي حُسَينٍ حدثنا نَافِعُ بن جُبَيرٍ عن بن عَبَّاسٍ قال قَدِمَ مُسَيلِمَةُ الْکَذَّابُ على عَهْدِ النبي صلى الله عليه وسلم الْمَدِينَةَ فَجَعَلَ يقول إن جَعَلَ لي مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ من بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ فَقَدِمَهَا في بَشَرٍ کَثِيرٍ من قَوْمِهِ فَأَقْبَلَ إليه النبي صلى الله عليه وسلم وَمَعَهُ ثَابِتُ بن قَيسِ بن شَمَّاسٍ وفي يدِ النبي صلى الله عليه وسلم قِطْعَةُ جَرِيدَةٍ حتى وَقَفَ على مُسَيلِمَةَ في أَصْحَابِهِ قال لو سَأَلْتَنِي هذه الْقِطْعَةَ ما أَعْطَيتُکَهَا وَلَنْ أَتَعَدَّى أَمْرَ اللَّهِ فِيکَ

مسيلمه کذاب به مدينه آمد و مي‌گفت: اگر پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خلافت بعد از خود را براي من قرار دهد از او تبعيت مي‌کنم؛ و سپس با جمعيت زيادي از طرفدارانش به مدينه آمد؛ پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ثابت بن قيس بن شماس به سوي او رفتند و در دست پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قطعه چوبي بود؛ وقتي که به مسيلمه و نيروهايش رسيدند، فرمودند: اگر تو از من اين تکه چوب را نيز بخواهي به تو نخواهم داد؛ و از امر الهي به خاطر تو تجاوز نخواهم کرد.
صحيح مسلم ج 4 ص 1780 ش 2273 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
و علماي اهل سنت نيز در شرح اين روايت، با تصريح به معنايي که شيعيان به آن اعتقاد دارند مي‌نويسند:
ولن أتعدى أمر الله فيک أي لا أجيبک إلى ما طلبته مما لا ينبغي لک من الاستخلاف والمشارکة
و از امر الهي به خاطر تو تجاوز نخواهم کرد بدين معني است که آنچه که خواستي و شايسته تو نيست، يعني خلافت و مشارکت در امر نبوت را به تو نخواهم داد!
الديباج على مسلم ج 5 ص 291، اسم المؤلف: عبدالرحمن بن أبي بکر أبو الفضل السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار ابن عفان - الخبر-السعودية - 1416 - 1996 ، تحقيق: أبو إسحاق الحويني الأثري
يعني رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حتي طبق روايات صحيحه اهل سنت به صراحت امامت و خلافت بعد از خود را امري الهي معرفي مي‌کنند، ولي نگارنده اين مطالب سعي دارد چنين القا کند که امامت به نظر شيعه هم الهي نيست.



ب. نامه ششم نهج البلاغه:

دليل دوم وي نامه ششم نهج البلاغه است؛ وي مي‌نويسد:
به عنوان نمونه اميرالمومنين در نامه ششم نهج البلاغه خطاب به معاويه مي‌نويسد:


مردمي که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کردند، هم بدانسان بيعت با مرا پذيرفتند. پس کسي که حاضر است نتواند ديگري را خليفه گيرد و آن‌که غايب است نتواند کرده حاضران را نپذيرد. شورا از آن مهاجرين و انصار است. پس اگر اينان بر امامت کسي گرد آمدند و او را امام خود ناميدند، خشنودي خدا هم در آن است...


و حال آنکه استدلال به اين نامه نيز مغالطه اي‌ بيش نيست.
زيرا اين نامه اميرمؤمنان، جداي از اينکه در کتب شيعه هيچ‌ سندي ندارد و مرحوم سيد رضي آن را از اهل سنت نقل کرده است (و بدين ترتيب براي شيعيان ارزش استدلالي ندارد) خطاب به معاويه و از باب الزام است!
ابن ابي الحديد سني قبل از نقل اين نامه چند جمله ديگر را نيز که در کتب اهل سنت آمده است، بيان مي‌کند که حضرت به معاويه نوشتند:
وفيه : أما بعد، فإن بيعتي بالمدينة لزمتک وأنت بالشام، لأنه بايعني القوم الذين بايعوا أبابکر وعمر وعثمان، على ما بويعوا عليه ...
بيعت مردم با من در مدينه، با اينکه در شام بودي، ولي بر تو نيز لازم است؛ زيرا همان‌ کساني که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کردند، با من نيز بيعت کردند!
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 3 ص 75
يعني اي معاويه، اگر تو خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول داري و مي‌گويي بيعت آنان براي همه مردم ملزم بود ، بايد بيعت من را نيز بپذيري؛ و اگر خلافت آنان را قبول نداري ، چگونه براي خودت ادعاي مشروعيت مي‌کني با اينکه روي کار آمدن تو به واسطه آنان بود؟!


وظيفه پيامبران تعيين خليفه و حاکم نبود!
نويسنده در سخناني که به صراحت با قرآن در تضاد است مي‌نويسد:


«نتيجه آنکه جزو وظايف رسولان الهي، از جمله پيامبر اسلام، تعيين جانشين يا خليفه، که اصطلاحا نصب مي‌گويند، براي تشکيل حکومت و اداره امور دنياي مردم نبوده است»


پاسخ:
ظاهرا نويسنده خبر ندارد که در قرآن به صراحت آمده است، مردم براي تعيين خليفه به پيامبران خويش رجوع مي‌کردند!
أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِي لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ (سوره بقره آيه 246)
آيا از [حال] سران بنى اسرائيل پس از موسى خبر نيافتى آن گاه که به پيامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم».
و در ادامه پيامبرشان به جاي آنکه مطابق با نظر نگارنده مقاله به آن‌ها بگويد «اي مردم، ما نبايد خليفه و حاکم تعيين کنيم» به آنان مي‌گويد:
وَقَالَ لَهُمْ نَبِيهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا(سوره بقره آيه 247)
و پيامبرشان به آنان گفت: «در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است».
و نيز در آيه ديگر حضرت موسي عليه‌السلام به صراحت به حضرت هارون مي‌گويد: وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي(سوره اعراف آيه 142 )
و موسى [ هنگام رفتن به کوه طور ] به برادرش هارون گفت: «در ميان قوم من جانشينم باش»


نصب خليفه و جانشين سلب آزادي مردم است!
وي با بيان سخناني عجيب‌تر مي‌نويسد:


«نصب يا تعيين، در خود، مفهوم سلب آزادي و نوعي از بندگي و بردگي را دارد».


پاسخ:
نصب يا تعيين زماني سلب آزادي است که از جانب خدا نباشد؛ اما خدايي که مالک تمام حيات انسان است و صلاح او را از خود انسان بهتر مي‌شناسد، اگر شخصي را به عنوان خليفه معرفي کند، قطعاً دستور او آزادي واقعي براي انسان خواهد بود؛ و شاهد واضح آن، دو آيه‌اي است که در پاسخ قبلي بيان شد و به صراحت روش انبياي الهي در قرآن را براي تعيين خليفه بيان مي‌کرد!


امامت براي همه قابل دسترسي است؟!
وي وقتي مقام امامت را که يک مقام الهي است، در حد يک امر بسيار ساده و پيش پا افتاده بشري پايين آورد، مي‌نويسد:


امامت امت آنگاه ميسر است که انسان پيام هدايت الهي را در خود مجسم و تمام سازد و به مقام خليفه اللهي نائل شود. علي(علیه السلام) نيز چون تمامي کلمات خالق را در خود محقق و صفات جمال او را در خود متجلّي ساخته، به امامت امت، نائل شده است، نه فقط در حياتش و نه تنها براي پنج سال، که تا قيام قيامت و براي همه دوران‌ها و براي همه انسان‌ها؛ و اين همان زعامت کبراست. البته هر آن کس که امامش قرآن باشد و به کتاب و کلام الهي دل بسپارد، به‌مثابه الگو و امام براي تمام جهانيان است.

يعني هر کسي که بتواند قرآن را پياده کند، امام همه جهانيان است و ديگر امامتي الهي وجود ندارد!

پاسخ :
در ابتدا بايد دانست که امامت چيست؟
آلوسي مفسر شهير اهل سنت در اين زمينه در ذيل آيه 30 سوره بقره (إني جاعل في الأرض خليفة) مي‌نويسد:
ولم تزل تلک الخلافة في الإنسان الکامل إلى قيام الساعة وساعة القيام بل متى فارق هذا الإنسان العالم مات العالم لأنه الروح الذي به قوامه فهو العماد المعنوي للسماء والدار الدنيا جارحة من جوارح جسد العالم الذي الإنسان روحه ولما کان هذا الأسم الجامع قابل الحضرتين بذاته صحت له الخلافة وتدبير العالم
اين خلافت (از زمان آدم) تا قيام قيامت در انسان کامل باقي خواهد ماند؛ و هرگاه که اين انسان از عالم جدا شود، عالم نابود مي‌شود ؛ زيرا او روحي است که بقاي اين عالم به او است ؛ او رکن معنوي آسمان است، و کل دنيا، تنها يک بخش از اعضاي اين عالمي است که انسان (کامل) روح آن بدن است! و چون اين اسم (انسان کامل) قابل هر دو عالم (ملک و ملکوت) است، مي‌تواند خليفة الله باشد و عالم را تدبير کند!
روح المعاني ج 1 ص 220 ، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت
اين نظر يک عالم مشهور سني در مورد مقام خلافت اللهي و امامت است؛ اما آيا واقعا هر انساني مي‌تواند بدون جعل الهي خليفة الله شود و تدبير تمام عالم را به دست گيرد ؟! عقل خود در اينجا به راحتي پاسخ مي‌دهد که خير! و نيز پاسخ ديگر اين اشکال نيز همان روايتي است که نويسنده ترجمه آن را تحريف کرد و آن را به صورت ناقص بيان کرد! همان طور که در پاسخ به اشکال اول گذشت، امامت در قرآن کريم که راهنماي زندگي بشر است ، امري است الهي ، و نه يک امر پيش پا افتاده و عهد الهي به شمار مي‌رود ! حال آيا ممکن است انساني صاحب اين عهد الهي شود در حالي که خداوند متعال خود چنين نخواسته و او را به چنين کاري نگمارده است؟! اگر واقعا چنين مقامي تنها با عمل به قرآن به دست مي آمد ، چرا ابراهيم براي فرزندان خود طلب اين مقام را کرد؟! وي بايد به آنها مي‌گفت برويد و به همين دستورات الهي عمل کنيد تا به مقام امامت برسيد!


خلافت اگر الهي بود حضرت علي آن را بي‌ارزش نمي‌دانست!
وي مي‌نويسد:


آيا مي‌شود چيزي که از منظر امير مومنان (علیه السلام) قدر و منزلتش از عطسه بز کمتر است، از طرف خدا باشد و تازه از اين فراتر، اتمام نعمت و اکمال دين نيز باشد؟!

يا در جاي ديگر مي‌نويسد:


حکومتي که تاکيد فرموده است «زمام شترش را بر گردنش مي‌افکند و رهايش مي‌سازد».

پاسخ:
اولاً: جالب است که يک آيه به تنهايي مي‌تواند پاسخ تمام اين اشکالات باشد! يعني همان آيه مربوط به امامت حضرت ابراهيم عليه‌السلام!
و حتي اگر آيات ابلاغ و اکمال (که در بخش بعدي به آن‌ها خواهيم پرداخت) مربوط به امامت نباشد، ولي در آيه مربوط به حضرت ابراهيم عليه‌السلام به صراحت اين مقام «عهد الهي» توصيف شده است! آيا واقعا عهد الهي در نظر اميرمومنان از عطسه يک بز کمتر است؟! آيا مقام کنترل کل عالم، مثل يک شتر است که بند آن را رها مي‌کنند که هر جا خواست برود ؟! يا آنچه رها مي‌شود تنها خلافتي ظاهري است که رها کردن آن در واقع محروم کردن مردم از نعمتي است که بر آن‌ها واجب بود حق آن را ادا کنند! و نه رها کردن مقام امامت؟! آري خلافتي که زيردستان حضرت در آن، مطيع حضرت نباشند و حضرت نتواند به واسطه آنان حق را برپاي دارد، در نزد حضرت از عطسه يک بز نيز کمتر است؛ اما همين خلافت ظاهري نيز اگر موجب توانايي براي گرفتن حق تنها يک مظلوم از ظالم شود، در نزد حضرت ارزشي بس فزون پيدا مي‌کند:
33 - ومن خطبة له عليه السلام عند خروجه لقتال أهل البصرة قال عبد الله بن العباس دخلت على أمير المؤمنين عليه السلام بذي قار وهو يخصف نعله فقال لي ما قيمة هذا النعل فقلت لا قيمة لها ، فقال عليه السلام والله لهي أحب إلي من إمرتکم إلا أن أقيم حقا أو أدفع باطلا
نهج البلاغة - خطب الإمام علي (علیه السلام) - ج 1 ص 80
ثانيا آنچه در روايت اميرمؤمنان مقام و منزلتش از عطسه يک بز کمتر است،‌ دنيا است و نه خلافت بر مسلمانان! و نويسنده تنها بر روي شنيده هاي متفرقه خويش مقاله را نوشته است اما درست اين خطبه است که :
ولألفيتم دنياکم هذه أزهد عندي من عفطة عنز
نهج البلاغة - خطب الإمام علي (علیه السلام) - ج 1 ص 37
و اين نشانگر دوري نويسنده از متون روايات و تکيه بر شنيده هاي جلسات افراد معلوم الحالي است که با مطرح کردن اين سخنان سال‌ها است که در راه گمراه کردن مردم تلاش مي‌کنند!


طلب خلافت الهي کسب قدرت است!
وي مي‌نويسد:


«چگونه مي‌توان تصور کرد که انديشه علي (علیه السلام) معطوف به کسب و حفظ قدرت بوده است؟!»


پاسخ:
اين سخن نيز ناشي از نفهميدن مقام امامت است! مقام امامت دارا بودن قدرت و خلافت نيست! بلکه به اقرار علماي بزرگ اهل سنت مقام کنترل عالم هستي است! اما نظريه به دنبال قدرت بودن اميرمومنان علي عليه‌السلام، نظريه شيعيان نيست؛ و برخلاف گفته نويسنده، اين نظريه توسط معروف‌ترين علماي قديمي اهل سنت مطرح شده است؛ محمد بن اسماعيل بخاري در اين زمينه با مطرح کردن روايتي در مورد شوراي شش نفره به نقل از مسور بن مخرمة مي‌نويسد:

ثُمَّ دَعَانِي فقال ادْعُ لي عَلِيا فَدَعَوْتُهُ فَنَاجَاهُ حتى إبهار اللَّيلُ ثُمَّ قام عَلِي من عِنْدِهِ وهو على طَمَعٍ وقد کان عبد الرحمن يخْشَى من عَلِي شيئا ... فلما اجْتَمَعُوا تَشَهَّدَ عبد الرحمن ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ يا عَلِي إني قد نَظَرْتُ في أَمْرِ الناس فلم أَرَهُمْ يعْدِلُونَ بِعُثْمَانَ فلا تَجْعَلَنَّ على نَفْسِکَ سَبِيلًا

عبد الرحمن بن عوف مرا فراخواند و به من گفت علي را صدا بزن؛ من نيز چنين کردم؛ او تا نيمه شب با علي سخن گفت؛ و وقتي که علي از نزد او برخواست «طمع» (به خلافت) داشت! ... وقتي که همه جمع شدند ، عبد الرحمن بن عوف (به حضرت علي عليه السلام) گفت: اي علي ، من به امور مردم نگاه کردم و ديدم که کسي را همتاي عثمان نمي‌بينند ! مبادا که گمان باطل بورزي (و به دنبال خلافت بروي)
صحيح البخاري ج 6 ص 2634 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن کثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
اين روايت به خوبي نشان مي‌دهد در صدر اول تاليف کتب در نزد اهل سنت، دست‌هاي پنهاني تلاش براي سياه کردن چهره نوراني اميرمومنان علي بن ابي طالب عليه السلام داشته‌اند!



حضرت علي حق الهي غصب شده براي خود نمي‌ديد!
نگارنده مقاله مي‌نويسد:


5- علي(علیه السلام) هرگز از حقي در امر خلافت و حکومت که از جانب خدا براي او در نظر گرفته شده و توسط پيامبر ابلاغ شده باشد، حرفي به ميان نمي‌آورد.


پاسخ:
اين سخنان ، ناشي از کم اطلاعي يا مغرض بودن نويسنده است! در روايات صحيح السند شيعه از اميرمؤمنان علي عليه‌السلام روايت شده است که فرمود:
أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَنَّ إِبْلِيسَ ورُؤَسَاءَ أَصْحَابِهِ شَهِدُوا نَصْبَ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ إِياي لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّي أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وأَمَرَهُمْ أَنْ يبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من خبر داد که شيطان و رئيسان اصحاب وي، در غدير خم که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امر خداوند من را (به امامت) نصب کرد، حاضر بودند؛ و پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مردم خبر داد که من از جانشان بر آن‌ها شايسته‌تر هستم؛ و دستور داد که حاضرين به غائبين خبر برسانند!
الکافي، ج‏8، ص343، ح541.
آيا چنين سخناني از اميرمومنان علي عليه‌السلام که با سند صحيح در کتاب شريف کافي آمده است، با ادعاهاي نگارنده مقاله سازگاري دارد ؟! مگر اينکه نگارنده‌اي که آيات قرآن را تقطيع مي‌کرد و ترجمه آن را نيز تحريف مي نمود ، اينجا نيز همان روش را به کار برد!
همچنين اميرمؤمنان علي عليه‌السلام، خطبه شقشقيه را بيان کردند که در کتب شيعه و سني با چندين سند نقل شده است که به حد استفاضه مي‌رسد و ديگر نيازي به بررسي سند ندارد را فراموش کرده است که فرمودند:
أما والله لقد تقمصها ابن ابي قحافة ! ... أرى تراثي نهبا!
قسم به خدا که فرزند ابوقحافه به زور لباس خلافت را بر تن خويش کرد ! ... ديدم که ميراثم به غارت مي‌رود!
يعني اميرمومنان هم امامت الهي را مطرح کرده‌اند و هم غصب خلافت را !

اقا این همه نوشتین من ک نفهمیدم کجای قران گفته امامت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا حضرت علي قيام نکرد
وي مي‌نويسد:


«7- اگر اميرالمؤمنين فرمان خدا را بر خلافت خود بعد از رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مي‌يافت، آيا شجاعت و شهامت و عدالت او اقتضا نمي‌کرد که يک تنه شمشير برکشد و فرمان و عدل خدا را جاري سازد؟! و آيا از دروازه حکمت و شهر علم نبوي بعيد نبود که بيان اين حق را از وقت حاجت به تأخير اندازد؟!»


پاسخ:
اينگونه اشکالات تنها از افرادي خشن و تندخو و بي منطق بر مي‌آيد! که گمان مي‌کنند راه حل تمام مسائل دست به شمشير بردن است!
البته نويسنده اين مقاله مي‌توانست به جاي اميرمومنان همين مطالب را در مورد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگويد که «اگر پيامبر فرمان خدا را براي نبوت خويش و تشکيل جامعه اسلامي مي‌يافت، آيا شجاعت و شهامت و عدالت او اقتضا نمي‌کرد که در 13 سالي که در مکه بود يک‌تنه شمشير برکشد و فرمان و عدل خدا را جاري سازد ؟! آيا از پيامبر خدا بعيد نبود که بيان اين حق را از وقت حاجت به تأخير اندازد»؟!
چطور چنين سخناني در مورد پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نمي‌زنيد ؟! با اينکه حضرت 13 سال در مکه شکنجه‌ مسلمان به دست کفار را مي‌ديد و شهادت مظلومانه مسلمانان را با تمام وجود لمس مي‌کرد، اما دست به شمشير نبرد! آيا اين به معني رسالت نداشتن پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است؟!
چطور چنين سخناني در مورد حضرت هارون عليه‌السلام نمي‌زنيد که خلافت او براي موسي در قرآن آمده است اما وقتي که طرفداران سامري گوساله را خداي خود قرار دادند ، و به او هجوم آوردند ، دست به شمشير نبرد و يک‌تنه از حق دفاع نکرد؟!
البته از کسي که اين چنين در مورد مقام امامت بنويسد، بعيد نيست که فردا مانند احمد کسروي نبوت را نيز زير سؤال نبرد!


امام زمان قرآن است!
وي مي‌نويسد:


همين قرآن کامل و تمام است که قادر است امام و پيشواي امت واقع شود.


پاسخ:
خداوند متعال دو نوع امام براي مردمان قرار داده است:
ا. امامي که از جنس خود آنان است؛ که آيات اشاره به اين مطلب گذشت؛ مانند امامت حضرت ابراهيم، حضرت لوط، اسحاق و يعقوب که امامت آنان در قرآن به صراحت آمده است و يا حضرت عيسي و رسول گرامي اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که حتي به اقرار اهل سنت امامت دارند، ولي امامت آنان به صراحت در قرآن نيامده است!
ب. امامي از جنس کتاب، که در قرآن کتاب موسي و برخي ديگر از انبيا نيز امام معرفي شده است.
و طبق رواياتي که اهل سنت و حتي وهابيون آن را صحيح مي‌دانند، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به همين مطلب تصريح کرده‌اند که:
4222 - إني تارک فيکم خليفتين: کتاب الله حبل ممدود ما بين السماء والأرض وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض قال الشيخ الألباني: (صحيح)
من در ميان شما دو خليفه بر جاي مي گذارم، کتاب خدا که ريسماني است که بين آسمان و زمين کشيده شده است؛ و عترتم اهل بيتم؛ و اين دو از تا زماني که بر حوض وارد شوند از هم جدا نخواهند شد!
صحيح الجامع الصغير (محمد ناصر الدين الالباني) ج 1 ص 423
و رواياتي نيز در کتب شيعه و سني وجود دارد که اگر کسي بدون امام از دنيا برود، به مرگ جاهليت مرده است:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ انا أبو بَکْرٍ عن عَاصِمٍ عن أبي صَالِحٍ عن مُعَاوِيةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من مَاتَ بِغَيرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً
مسند أحمد بن حنبل ج 4 ص 96 ش 16922، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر
و صحابه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از اين کلام حضرت، امام انساني که بتوان با او بيعت کرد برداشت کرده‌اند و نه امامي که کتاب خدا باشد:
1851 وَمَنْ مَاتَ وَلَيسَ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً
هر کس بميرد و در گردن او بيعت نباشد به مرگ جاهلي مرده است!
صحيح مسلم ج 3 ص 1478 ش 1851، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
مقام امامت در روايات صحيح السند شيعه
اما براي اينکه مقام امامت و مفهوم آن در نظر خود ائمه عليهم السلام روشن شود، روايتي را که با سند صحيح از امام صادق عليه السلام در مورد امامت نقل شده است بيان مي‌کنيم:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي خُطْبَةٍ لَهُ يذْکُرُ فِيهَا حَالَ الْأَئِمَّةِ وصِفَاتِهِمْ:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ أَوْضَحَ‏ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى‏ مِنْ أَهْلِ بَيتِ نَبِينَا عَنْ دِينِهِ وأَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِيلِ مِنْهَاجِهِ وفَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ ينَابِيعِ عِلْمِهِ
فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِيمَانِهِ وعَلِمَ فَضْلَ طُلَاوَةِ إِسْلَامِهِ‏ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّهِ وعَالَمِهِ‏ وأَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وغَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ يمَدُّ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ لَا ينْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ ولَا ينَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ ولَا يقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا يرِدُ عَلَيهِ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الدُّجَى ومُعَمَّياتِ السُّنَنِ ومُشَبِّهَاتِ الْفِتَنِ
فَلَمْ يزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وتَعَالَى يخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَينِ مِنْ عَقِبِ کُلِّ إِمَامٍ يصْطَفِيهِمْ لِذَلِکَ ويجْتَبِيهِمْ ويرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِهِ ويرْتَضِيهِمْ کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَيناً وهَادِياً نَيراً وإِمَاماً قَيماً وحُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ‏ {يهْدُونَ بِالْحَقِّ وبِهِ يعْدِلُونَ}‏ حُجَجُ اللَّهِ ودُعَاتُهُ ورُعَاتُهُ عَلَى خَلْقِهِ يدِينُ بِهَدْيهِمُ‏ الْعِبَادُ وتَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلَادُ وينْمُو بِبَرَکَتِهِمُ التِّلَادُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَياةً لِلْأَنَامِ ومَصَابِيحَ لِلظَّلَامِ ومَفَاتِيحَ لِلْکَلَامِ ودَعَائِمَ لِلْإِسْلَامِ جَرَتْ بِذَلِکَ فِيهِمْ مَقَادِيرُ اللَّهِ عَلَى مَحْتُومِهَا
فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى والْهَادِي الْمُنْتَجَى‏ والْقَائِمُ الْمُرْتَجَى اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِکَ واصْطَنَعَهُ عَلَى عَينِهِ فِي الذَّرِّ حِينَ ذَرَأَهُ وفِي الْبَرِيةِ حِينَ بَرَأَهُ ظِلًّا قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ عَنْ يمِينِ عَرْشِهِ مَحْبُوّاً بِالْحِکْمَةِ فِي عِلْمِ الْغَيبِ عِنْدَهُ اخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وانْتَجَبَهُ لِطُهْرِهِ بَقِيةً مِنْ آدَمَ وخِيرَةً مِنْ ذُرِّيةِ نُوحٍ ومُصْطَفًى مِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ وسُلَالَةً مِنْ إِسْمَاعِيلَ وصَفْوَةً مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ لَمْ يزَلْ مَرْعِياً بِعَينِ اللَّهِ يحْفَظُهُ ويکْلَؤُهُ بِسِتْرِهِ مَطْرُوداً عَنْهُ حَبَائِلُ إِبْلِيسَ وجُنُودِهِ مَدْفُوعاً عَنْهُ وُقُوبُ الْغَوَاسِقِ‏ ونُفُوثُ کُلِّ فَاسِقٍ مَصْرُوفاً عَنْهُ قَوَارِفُ السُّوءِ مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ کُلِّهَا مَعْرُوفاً بِالْحِلْمِ والْبِرِّ فِي يفَاعِهِ‏ مَنْسُوباً إِلَى الْعَفَافِ والْعِلْمِ والْفَضْلِ عِنْدَ انْتِهَائِهِ مُسْنَداً إِلَيهِ أَمْرُ وَالِدِهِ صَامِتاً عَنِ الْمَنْطِقِ فِي حَياتِهِ
فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّةُ وَالِدِهِ إِلَى أَنِ انْتَهَتْ بِهِ مَقَادِيرُ اللَّهِ إِلَى مَشِيئَتِهِ وجَاءَتِ الْإِرَادَةُ مِنَ اللَّهِ فِيهِ إِلَى مَحَبَّتِهِ وبَلَغَ مُنْتَهَى مُدَّةِ وَالِدِهِ فَمَضَى وصَارَ أَمْرُ اللَّهِ إِلَيهِ مِنْ بَعْدِهِ وقَلَّدَهُ دِينَهُ وجَعَلَهُ الْحُجَّةَ عَلَى عِبَادِهِ وقَيمَهُ فِي بِلَادِهِ وأَيدَهُ بِرُوحِهِ وآتَاهُ عِلْمَهُ وأَنْبَأَهُ فَصْلَ بَيانِهِ واسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وانْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ وأَنْبَأَهُ فَضْلَ بَيانِ عِلْمِهِ ونَصَبَهُ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ وضِياءً لِأَهْلِ دِينِهِ والْقَيمَ عَلَى عِبَادِهِ رَضِي اللَّهُ بِهِ إِمَاماً لَهُمُ اسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ واسْتَحْفَظَهُ عِلْمَهُ واسْتَخْبَأَهُ حِکْمَتَهُ‏ واسْتَرْعَاهُ لِدِينِهِ‏ وانْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ وأَحْيا بِهِ مَنَاهِجَ سَبِيلِهِ وفَرَائِضَهُ وحُدُودَهُ فَقَامَ بِالْعَدْلِ عِنْدَ تَحَيرِ أَهْلِ الْجَهْلِ وتَحْييرِ أَهْلِ الْجَدَلِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ‏ والشِّفَاءِ النَّافِعِ بِالْحَقِّ الْأَبْلَجِ والْبَيانِ اللَّائِحِ مِنْ کُلِّ مَخْرَجٍ عَلَى طَرِيقِ الْمَنْهَجِ الَّذِي مَضَى عَلَيهِ الصَّادِقُونَ مِنْ آبَائِهِ فَلَيسَ يجْهَلُ حَقَّ هَذَا الْعَالِمِ إِلَّا شَقِي ولَا يجْحَدُهُ إِلَّا غَوِي ولَا يصُدُّ عَنْهُ إِلَّا جَرِي عَلَى اللَّهِ جَلَّ وعَلَا.
الکافي، ج‏1، ص203.

«امام صادق(علیه السلام) در خطبه‏‌اى که ويژگي‌ها و صفات امامان را بيان مي‌کند، مي‌فرمايد:
همانا خداى‏ عز و جل به وسيله ائمه هدى از اهل بيت پيامبر ما دينش را آشکار ساخت و علمش را روشن نمود و براى آنان باطن چشمه‏‌هاى علمش را گشود، هر که از امت محمد حقِ واجبِ امامش را بشناسد، طعم و شيرينى ايمانش را بيابد و فضل خرمى اسلامش را بداند؛ زيرا خداى تبارک و تعالى امام را به پيشوائى خلقش منصوب کرده و بر روزي خواران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقارش بر سر نهاده و از نور جباريتش به او پرتو افکنده با رشته‏‌اى الهى تا آسمان کشيده که فيوضات خدا از او منقطع نمي‌شود و آنچه نزد خداست جز از طريق واسطه‌هاي او به دست نيايد و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نمي‌‌پذيرد. آنچه از امور مشتبه تاريک و سنت‏‌هاى مشکل و فتنه‏‌هاى ناآشکار بر او وارد شود، حکمش را مي‌داند.
خداى تبارک و تعالى همواره امامان را براى رهبرى خلقش از اولاد حسين و از فرزندان بلا واسطه هر امامى براى امامت بر مي‌گزيند و انتخاب کند و ايشان را براى خلقش مي‌بپذيرد و مي‌بپسندد، هر گاه يکى از آن‌ها از دنيا برود، از فرزندان او امامى بزرگوار آشکار و رهبرى نوربخش و پيشوايى سرپرست و حجتى دانشمند براى خلقش نصب مي‌کند.
آنان از طرف خدا پيشوايند، به حق هدايت مي‌کنند و به حق داورى مي‌نمايند، حجت‌هاى خدا و دعوت کنندگان به سوى خدايند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستى کنند.
بندگان خدا به رهبرى آن‌ها ديندارى مي‌کنند و شهرها به نورشان آباد مي‌شود و ثروت‌هاى کهنه از برکتشان فزونى مي‌يابد، خدا ايشان را حيات مردم و چراغ‌هاى تاريکى و کليدهاى سخن و پايه‏‌هاى اسلام قرار داده و مقدرات حتمى خدا بر اين جارى شده است.
پس امام همان برگزيده، ‌پسنديده، رهبر، محرم اسرار و اميد بخشى است که به فرمان خدا قيام کرده‏ است، خدا او را براى اين برگزيده و در عالم ذر که او را آفريده، زير نظر خود پرورانيده و او را همچنان در ميان مردم ساخته است، در عالم ذر پيش از آنکه جاندارى پديد آيد، امام را مانند سايه‏‌اى در سمت راست عرش آفريده و با علم غيب خود، به او حکمت بخشيده و او را برگزيده و براى پاکيش انتخابش کرده است.
باقى مانده خلافت آدم(علیه السلام) به او رسيده و از بهترين فرزندان نوح(علیه السلام) است، برگزيده خاندان ابراهيم(علیه السلام) و سلاله اسماعيل(علیه السلام) و انتخاب شده از عترت(علیه السلام) است.
هميشه زير نظر خدا سرپرستى شده و با پرده خود حفظ و نگهبانيش نموده و دام‌هاى شيطان و لشکرش را از او کنار زده و پيش آمدهاى شب هنگام و افسون جادوگران را از او دور ساخته است، روى آوردن بدى را از او دور کرده است. از بلاها در امان است، از آفت‌ها پنهان است، از لغزش‌ها حفظ شده و از تمام زشتکاري‌ها مصون است.
در جوانى به خويشتن دارى و نيکوکارى معروف است و در پيرى به پاکدامنى و علم و فضيلت منسوب، امامت پدرش به او رسيده و در زمان حيات پدرش از آن گفتار خاموش بوده؛ چون ايام پدرش گذشته و مقدرات و خواست خدا نسبت به او پايان يافته و اراده خدا او را به سوى محبت خود رسانيده و به پايان دورانش رسيده، او در گذشته و امر خدا پس از او به امامي ديگر رسيده، خدا امر دينش را به گردن او نهاده و او را بر بندگانش حجت کرده است. در بلادش سرپرست نموده و به روح خود قوتش داده و از علم خود به او عطا فرموده و از بيان روشن [گفتار حق‏] آگاهش نموده و راز خود بدو سپرده و براى امر بزرگش (رهبرى تمام مخلوق) دعوت فرموده و فضيلت بيان علمش را به او خبر داده و براى رهبرى خلق منصوبش ساخته و بر اهل عالم حجتش نموده و مايه روشنايى اهل‏ دين و سرپرست بندگانش کرده، او را براى امامت خلق پسنديده و راز خود بدو سپرده و بر علم خويش نگهبانش کرده و حکمتش را در او نهفته و سرپرستى دينش را از او خواسته و براى امر بزرگش او را طلبيده و راه‌هاى روشن و احکام و حدود خويش را با او زنده کرده است.
امام هم با نور درخشان و راه حلي مفيد، هنگام سرگردانى نادانان و سخن آراستن اهل جدل، به عدالت قيام کرده در حالى که با حق واضح همراه بوده و به راه مستقيمى که پدران درستکارش رفته بودند، گام برداشته است؛ پس حق چنين عالمى را جز بدبخت ناديده نمي‌گيرد و جز گمراه نوميد، منکرش نمي‌شود و جز عاصي فرمان خداى جل و علا برايش کارشکنى نمي‌کند».


خانم آتوسا صبور باشید و کل مقاله را بخوانید
و ای کاش تا همین جا خوانده باشید
اخه منطقی نیسن حوصله نمیشه دقیق بخونم!!!!!!!!!!
شما اومدی علی را با پیامبر و موسی و .... مقایسه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ی امام را با پیامبر مقایسه کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ببخشینا ولی من فک میکردم در شیعه قیاس نیس!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شبهات در مورد غدير خم:
آيه اکمال در غدير نازل نشده است!
نگارنده ادعا مي کند که آيات قرآن در غدير خم به نهايت رسيده و نعمت تمام شده بر مردم، قرآن کامل است!


1- آيات قبل و بعد از آيه فوق مويد اين معني است که خداوند پيامبر را موظف مي‌کند هر آنچه بر او نازل مي‌شود، بي‌کم‌وکاست، ابلاغ کند و در اين ميان هيچ پيشامد و گزندي وي را از انجام رسالت باز ندارد و بر طغيان و مخالفت و سرکشي کافران اندوهگين نباشد. پس، از سياق آيات چنين به‌نظر مي‌رسد نعمتي که تمام شده است، همان وحي خداوندي (قرآن) و تحقق عيني آن (اسلام) باشد. يعني اکنون که وحي بدون هيچ نقص و گزندي به مردم ابلاغ شده است، نعمت بر ايشان تمام است.

يا در جاي ديگر مي‌نويسد:


مراد از «اتمام نعمت» در آيه مذکور، نه حکومت و پيشوايي دنيوي، بلکه اتمام بعثت نبي، نزول، دريافت و ابلاغ بدون کاستي و نقصان قرآن است.


پاسخ :
اين مطلب خلاف مسلمات تاريخي و عقيده مشترک بين شيعه و سني است که بعد از آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» آيات ديگري نيز نازل شده است و حداقل آيات ادامه سوره مائده، بعد از ماجراي غدير خم نازل شده است !
در صحيح بخاري معتبر‌ترين کتاب اهل سنت آمده است:
حدثني عبد اللَّهِ بن رَجَاءٍ حدثنا إِسْرَائِيلُ عن أبي إِسْحَاقَ عن الْبَرَاءِ رضي الله عنه قال آخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ کَامِلَةً بَرَاءَةٌ وَآخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ خَاتِمَةُ سُورَةِ النِّسَاءِ «يسْتَفْتُونَکَ قُلْ الله يفْتِيکُمْ في الْکَلَالَةِ»
آخرين سوره‌اي که به صورت کامل نازل شد ، سوره توبه بود و آخرين آياتي که نازل شد آيات آخر سوره نساء بود «يستفتنوک قل الله يفتيکم» ...
صحيح البخاري ج 4 ص 1586 ش 4106 اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن کثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
و اين آيات در مدينه منوره نازل شده است ، حال چگونه ادعا مي‌کند در غدير خم تمام آيات الهي نازل شده و قرآن کامل شده بود ؟!
جداي از اينکه در کتب اهل سنت ، رواياتي با سند صحيح آمده است که :

ضمرة ابن ربيعة القرشي عن ابن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة. قال: من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة کتب له صيام ستين شهرا، وهو يوم غدير خم، لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال: ألست ولي المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول الله! قال: «من کنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى کل مسلم، فأنزل الله: «اليوم أکملت لکم دينکم»
از ابوهريره روايت شده است که گفت : هر کس روز 18 ذي الحجة روزه بگيرد، براي او ثواب 60 ماه روزه نوشته مي‌شود؛ آن روز ، روز غدير خم است که پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست علي بن ابي طالب را گرفت و فرمود: آيا من ولي مؤمنين نيستم؟ گفتند: چرا اي رسول خدا! فرمود: هر کس من مولاي او هستم، علي مولاي او است؛ عمر بن الخطاب گفت: به به! اي فرزند ابي طالب که مولاي من و هر مسلماني شدي! سپس خداوند آيه نازل کرد که «اليوم أکملت لکم دينکم»!
تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج 8، ص 284 ـ تاريخ مدينه دمشق، ابن عساکر، ج 42، ص 233.

جالب است که اهل سنت، خود اين قضيه را با سند صحيح نقل کرده‌اند، اما يک به ظاهر شيعه براي ترويج‌ نظريات وهابيت تلاش مي‌کند، بدون هيچ‌دليلي و تنها با ادعاي عدم تناسب با ماجراي غدير ! منکر اين نزول مي‌شود!


شبهه در مورد آيه تبليغ


وي با مطرح کردن شبهه در مورد آيه تبليغ نيز مي‌نويسد:



2- اگر موضوع«بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيک» معرفي علي(علیه السلام) به خلافت مي‌بود، بايد بلافاصله در همين جا آن را ذکر مي‌فرمود، زيرا خداوند حکيم است و تاخير بيان از وقت حاجت از حکيم، قبيح.


پاسخ:
مايه تأسف است که اين نويسنده وهابي مسلک، به جاي اينکه براي فهميدن مقصود آيه، به روايات صحيح السند اهل سنت و شيعه مراجعه کند، روايات را در اين زمينه به کناري افکنده و مي‌گويد بايد در همين جا در تفسير آيه به صراحت امامت مي‌آمد! ولي او فراموش کرده است که خداوند متعال فرموده است «لتبين للناس ما نزل اليهم»؛ يعني بيان و تفسير آيات قرآن کار رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيز در غدير خم اين آيه را براي مردم به صورت کامل توضيح داده‌اند!
ابن عساکر شافعي با سند معتبر نقل مي‌کند که:
أخبرنا أبو بکر وجيه بن طاهر أنا أبو حامد الأزهري أنا أبو محمد المخلدي أنا أبو بکر محمد بن حمدون نا محمد بن إبراهيم الحلواني نا الحسن بن حماد سجادة نا علي بن عابس عن الأعمش وأبي الجحاف عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الاية «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليک من ربک» على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب
از ابوسعيد خدري روايت شده است که آيه «يا أيها الرسول بلغ...» در غدير خم در مورد حضرت علي عليه‌السلام بر پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شد!
تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص 237 ، اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبدالله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفکر - بيروت - 1995، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري
البته بايد از اين نويسنده پرسيد که تأخير بيان از وقت حاجت به چه معني است وقتي که در همان غدير خم برهمگان مشخص شده است که اين آيه در مورد حضرت علي عليه‌السلام است؟!

شأن نزول آيه ابلاغ و اکمال در روايات صحيح شيعه
شيخ کليني در کتاب کافي نقل مي‌کندکه امام باقر(علیه السلام) براي اثبات امامت اميرمؤمنان(علیه السلام) به آيات قرآن و حديث شريف غدير استدلال کرده و مي‌فرمايد:

أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايةِ عَلِي وأَنْزَلَ عَلَيهِ {إِنَّما وَلِيکُمُ‏ اللَّهُ‏ ورَسُولُهُ والَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاةَ ويؤْتُونَ الزَّکاةَ} وفَرَضَ وَلَايةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يدْرُوا مَا هِي فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ يفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايةَ کَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ والزَّکَاةَ والصَّوْمَ والْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِکَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ وتَخَوَّفَ أَنْ يرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وأَنْ يکَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ ورَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وجَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ إِلَيهِ {يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيکَ‏ مِنْ رَبِّکَ وإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ واللَّهُ يعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ}‏ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايةِ عَلِي(علیه السلام) يوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وأَمَرَ النَّاسَ أَنْ يبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.
قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَينَةَ قَالُوا جَمِيعاً غَيرَ أَبِي الْجَارُودِ وقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وکَانَتِ الْفَرِيضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ الْأُخْرَى وکَانَتِ الْوَلَايةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَ‏ {الْيوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ‏ وأَتْمَمْتُ عَلَيکُمْ نِعْمَتِي} قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ يقُولُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ لَا أُنْزِلُ عَلَيکُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِيضَةً قَدْ أَکْمَلْتُ لَکُمُ الْفَرَائِضَ.
الکافي، ج1، ص289

خداوند عز وجل به رسول خود را به پذيرفتن و ابلاغ ولايت على(علیه السلام) دستور داد و آيه زير را براي پيامبرش نازل کرد:
«همانا ولى شما خدا است و رسولش و آنان که گرويدند و نماز را برپا داشتند و در حال رکوع زکات را پرداختند»
و خدا ولايت اولوالامر را واجب کرد. اما مردم نمي‌دانستند که ولايت چيست، اولو الامر کيست؟ خداوند به رسول خود دستور داد ولايت را براى آن‌ها شرح دهد؛ همان طور که نماز و زکات و روزه و حج را شرح داده بود.
هنگامي که اين دستور از طرف خدا ابلاغ شد، دل پيامبر تپيد و نگران شده که مردم از دين خداوند بازگردند و او را تکذيب کنند. ايشان دل تنگ شده و به خداوند عز ول رجوع کردند، خدا به ايشان وحى کرد: « اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پيامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدايت نمى‏کند». رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر خداى تعالى را اعلام کرد و در روز غدير خُم براى ابلاغ ولايت على(علیه السلام) اقدام کرد. مردم را به نماز جماعت دعوت کرد و ولايت علي(علیه السلام) را به مردم ابلاغ کرد تا حاضران به غائبان برسانند.
عمر بن اذينه گفته: همه راويان به غير از ابو الجارود (در اينجا) روايت مي‌کنند که:
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: فريضه‌ها و واجبات يکي پس از ديگري نازل مى‏شدند، اما ولايت آخرين فريضه‌اي بود که خداوند عز و جل آن را واجب کرده و در قرآن در باره آن فرموده:
«امروز دين شما را برايتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم» امام فرمودند: خداي عز و جل مى‏فرمايد: پس از ولايت فريضه ديگري براي شما نازل نمي‌کنم، من فرائض شما را کامل کردم‏».



(۸/آبان/۹۲ ۲۳:۰۶)Atosa نوشته است: [ -> ]اخه منطقی نیسن حوصله نمیشه دقیق بخونم!!!!!!!!!!
شما اومدی علی را با پیامبر و موسی و .... مقایسه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ی امام را با پیامبر مقایسه کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ببخشینا ولی من فک میکردم در شیعه قیاس نیس!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لطفا در مورد بکار بردن نام امیرالمومنین ادب را رعایت کنید چون اگر از اهل سنت باشید(که بعید میدونم) این برادران هم ایشان را با احترام یاد میکنند مانند علی رضی الله عنه کرم الله وجهه

در ضمن خانم محترم این خیلی مسئله ساده ایست

حضرت ابراهیم بعد از پیامبری به مقام امامت رسید

پس؟.......
(۸/آبان/۹۲ ۲۳:۰۶)Atosa نوشته است: [ -> ]اخه منطقی نیسن حوصله نمیشه دقیق بخونم!!!!!!!!!!



آتوسا جان یه جاهایی سعی کن حوصله کنی وگرنه به "حق" نمیرسی خواهر !!!
احسنت برادر تلمیخا ....ببخشید در تاپیک زیباتون اسپم دادم اگه لازم بود این ارسال رو حذف کنید لطفا
شبهات در مورد غدير خم:
آيه اکمال در غدير نازل نشده است!
نگارنده ادعا مي کند که آيات قرآن در غدير خم به نهايت رسيده و نعمت تمام شده بر مردم، قرآن کامل است!


1- آيات قبل و بعد از آيه فوق مويد اين معني است که خداوند پيامبر را موظف مي‌کند هر آنچه بر او نازل مي‌شود، بي‌کم‌وکاست، ابلاغ کند و در اين ميان هيچ پيشامد و گزندي وي را از انجام رسالت باز ندارد و بر طغيان و مخالفت و سرکشي کافران اندوهگين نباشد. پس، از سياق آيات چنين به‌نظر مي‌رسد نعمتي که تمام شده است، همان وحي خداوندي (قرآن) و تحقق عيني آن (اسلام) باشد. يعني اکنون که وحي بدون هيچ نقص و گزندي به مردم ابلاغ شده است، نعمت بر ايشان تمام است.

يا در جاي ديگر مي‌نويسد:


مراد از «اتمام نعمت» در آيه مذکور، نه حکومت و پيشوايي دنيوي، بلکه اتمام بعثت نبي، نزول، دريافت و ابلاغ بدون کاستي و نقصان قرآن است.


پاسخ :
اين مطلب خلاف مسلمات تاريخي و عقيده مشترک بين شيعه و سني است که بعد از آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» آيات ديگري نيز نازل شده است و حداقل آيات ادامه سوره مائده، بعد از ماجراي غدير خم نازل شده است !
در صحيح بخاري معتبر‌ترين کتاب اهل سنت آمده است:
حدثني عبد اللَّهِ بن رَجَاءٍ حدثنا إِسْرَائِيلُ عن أبي إِسْحَاقَ عن الْبَرَاءِ رضي الله عنه قال آخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ کَامِلَةً بَرَاءَةٌ وَآخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ خَاتِمَةُ سُورَةِ النِّسَاءِ «يسْتَفْتُونَکَ قُلْ الله يفْتِيکُمْ في الْکَلَالَةِ»
آخرين سوره‌اي که به صورت کامل نازل شد ، سوره توبه بود و آخرين آياتي که نازل شد آيات آخر سوره نساء بود «يستفتنوک قل الله يفتيکم» ...
صحيح البخاري ج 4 ص 1586 ش 4106 اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن کثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
و اين آيات در مدينه منوره نازل شده است ، حال چگونه ادعا مي‌کند در غدير خم تمام آيات الهي نازل شده و قرآن کامل شده بود ؟!
جداي از اينکه در کتب اهل سنت ، رواياتي با سند صحيح آمده است که :

ضمرة ابن ربيعة القرشي عن ابن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة. قال: من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة کتب له صيام ستين شهرا، وهو يوم غدير خم، لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال: ألست ولي المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول الله! قال: «من کنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى کل مسلم، فأنزل الله: «اليوم أکملت لکم دينکم»
از ابوهريره روايت شده است که گفت : هر کس روز 18 ذي الحجة روزه بگيرد، براي او ثواب 60 ماه روزه نوشته مي‌شود؛ آن روز ، روز غدير خم است که پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست علي بن ابي طالب را گرفت و فرمود: آيا من ولي مؤمنين نيستم؟ گفتند: چرا اي رسول خدا! فرمود: هر کس من مولاي او هستم، علي مولاي او است؛ عمر بن الخطاب گفت: به به! اي فرزند ابي طالب که مولاي من و هر مسلماني شدي! سپس خداوند آيه نازل کرد که «اليوم أکملت لکم دينکم»!
تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج 8، ص 284 ـ تاريخ مدينه دمشق، ابن عساکر، ج 42، ص 233.

جالب است که اهل سنت، خود اين قضيه را با سند صحيح نقل کرده‌اند، اما يک به ظاهر شيعه براي ترويج‌ نظريات وهابيت تلاش مي‌کند، بدون هيچ‌دليلي و تنها با ادعاي عدم تناسب با ماجراي غدير ! منکر اين نزول مي‌شود!


شبهه در مورد آيه تبليغ


وي با مطرح کردن شبهه در مورد آيه تبليغ نيز مي‌نويسد:



2- اگر موضوع«بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيک» معرفي علي(علیه السلام) به خلافت مي‌بود، بايد بلافاصله در همين جا آن را ذکر مي‌فرمود، زيرا خداوند حکيم است و تاخير بيان از وقت حاجت از حکيم، قبيح.


پاسخ:
مايه تأسف است که اين نويسنده وهابي مسلک، به جاي اينکه براي فهميدن مقصود آيه، به روايات صحيح السند اهل سنت و شيعه مراجعه کند، روايات را در اين زمينه به کناري افکنده و مي‌گويد بايد در همين جا در تفسير آيه به صراحت امامت مي‌آمد! ولي او فراموش کرده است که خداوند متعال فرموده است «لتبين للناس ما نزل اليهم»؛ يعني بيان و تفسير آيات قرآن کار رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيز در غدير خم اين آيه را براي مردم به صورت کامل توضيح داده‌اند!
ابن عساکر شافعي با سند معتبر نقل مي‌کند که:
أخبرنا أبو بکر وجيه بن طاهر أنا أبو حامد الأزهري أنا أبو محمد المخلدي أنا أبو بکر محمد بن حمدون نا محمد بن إبراهيم الحلواني نا الحسن بن حماد سجادة نا علي بن عابس عن الأعمش وأبي الجحاف عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الاية «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليک من ربک» على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب
از ابوسعيد خدري روايت شده است که آيه «يا أيها الرسول بلغ...» در غدير خم در مورد حضرت علي عليه‌السلام بر پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شد!
تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص 237 ، اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبدالله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفکر - بيروت - 1995، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري
البته بايد از اين نويسنده پرسيد که تأخير بيان از وقت حاجت به چه معني است وقتي که در همان غدير خم برهمگان مشخص شده است که اين آيه در مورد حضرت علي عليه‌السلام است؟!

شأن نزول آيه ابلاغ و اکمال در روايات صحيح شيعه
شيخ کليني در کتاب کافي نقل مي‌کندکه امام باقر(علیه السلام) براي اثبات امامت اميرمؤمنان(علیه السلام) به آيات قرآن و حديث شريف غدير استدلال کرده و مي‌فرمايد:

أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايةِ عَلِي وأَنْزَلَ عَلَيهِ {إِنَّما وَلِيکُمُ‏ اللَّهُ‏ ورَسُولُهُ والَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاةَ ويؤْتُونَ الزَّکاةَ} وفَرَضَ وَلَايةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يدْرُوا مَا هِي فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ يفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايةَ کَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ والزَّکَاةَ والصَّوْمَ والْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِکَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ وتَخَوَّفَ أَنْ يرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وأَنْ يکَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ ورَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وجَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ إِلَيهِ {يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيکَ‏ مِنْ رَبِّکَ وإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ واللَّهُ يعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ}‏ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايةِ عَلِي(علیه السلام) يوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وأَمَرَ النَّاسَ أَنْ يبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.
قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَينَةَ قَالُوا جَمِيعاً غَيرَ أَبِي الْجَارُودِ وقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وکَانَتِ الْفَرِيضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ الْأُخْرَى وکَانَتِ الْوَلَايةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَ‏ {الْيوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ‏ وأَتْمَمْتُ عَلَيکُمْ نِعْمَتِي} قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ يقُولُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ لَا أُنْزِلُ عَلَيکُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِيضَةً قَدْ أَکْمَلْتُ لَکُمُ الْفَرَائِضَ.
الکافي، ج1، ص289

خداوند عز وجل به رسول خود را به پذيرفتن و ابلاغ ولايت على(علیه السلام) دستور داد و آيه زير را براي پيامبرش نازل کرد:
«همانا ولى شما خدا است و رسولش و آنان که گرويدند و نماز را برپا داشتند و در حال رکوع زکات را پرداختند»
و خدا ولايت اولوالامر را واجب کرد. اما مردم نمي‌دانستند که ولايت چيست، اولو الامر کيست؟ خداوند به رسول خود دستور داد ولايت را براى آن‌ها شرح دهد؛ همان طور که نماز و زکات و روزه و حج را شرح داده بود.
هنگامي که اين دستور از طرف خدا ابلاغ شد، دل پيامبر تپيد و نگران شده که مردم از دين خداوند بازگردند و او را تکذيب کنند. ايشان دل تنگ شده و به خداوند عز ول رجوع کردند، خدا به ايشان وحى کرد: « اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پيامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدايت نمى‏کند». رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر خداى تعالى را اعلام کرد و در روز غدير خُم براى ابلاغ ولايت على(علیه السلام) اقدام کرد. مردم را به نماز جماعت دعوت کرد و ولايت علي(علیه السلام) را به مردم ابلاغ کرد تا حاضران به غائبان برسانند.
عمر بن اذينه گفته: همه راويان به غير از ابو الجارود (در اينجا) روايت مي‌کنند که:
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: فريضه‌ها و واجبات يکي پس از ديگري نازل مى‏شدند، اما ولايت آخرين فريضه‌اي بود که خداوند عز و جل آن را واجب کرده و در قرآن در باره آن فرموده:
«امروز دين شما را برايتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم» امام فرمودند: خداي عز و جل مى‏فرمايد: پس از ولايت فريضه ديگري براي شما نازل نمي‌کنم، من فرائض شما را کامل کردم‏».



با تشکر از نظرتون کاربر بغض
اسپم هم نبود
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع