۱/آذر/۹۲, ۴:۲۱
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول: آشنایی با هیدئو کوجیما
![[تصویر: 1.jpg]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/maghale27/1.jpg)
صلح در وقت اضافه!
مقدمه
کوجیما شناسی
به طور حتم شنیدن نام متال گیر، اسامی دیگری مانند اسنیک، اتاکان، رئیس بزرگ و هیدئو کوجیما را در ذهن تداعی می نماید. هر یک از این نام ها می توانند یادآور رویدادها و ماجراهای زیادی باشند، اما درمورد هیدئو کوجیما اوضاع کمی متفاوت است. زمانی که با کوجیما طرف هستیم، اطلاعات ما از او به شدت کم و کلیشه ای می شود. او را کارگردان صاحب نامی می دانیم که سازنده سری بازی های متال گیر است و با کمی جستجو در اینترنت ممکن است اطلاعات مختصری هم درمورد سن، محل تولد او و چگونگی پیوستنش به شرکت کونامی پیدا کنیم. اما این اطلاعات به تنهایی نمی توانند کمک و راهگشای ما در تحلیل سری بازی های متال گیر باشند، زیرا معتقدم که برای تحلیل یک بازی حتما باید با عقاید و تفکرات کارگردان آن آشنا شویم. به همین دلیل برای نگارش این متن تصمیم گرفتم تا کمی بیشتر از اطلاعات معمول و موجود در اینترنت و سایت ها، از هیدئو کوجیما اطلاعات به دست آورم و با او آشنا شوم. به این منظور جستجوی وسیعی در اینترنت آغاز کردم تا بالاخره موفق شدم بلاگ کوجیما (البته به زبان ژاپنی) و از طریق آن ایمیلش را پیدا کنم. این اتفاق به من فرصتی داد تا کمی بیشتر با عقاید و تفکرات این مرد بزرگ آشنا شوم و بتوانم از این طریق به تحلیل محتوای سری بازی های متال گیر بپردازم.
کوجیما شناسی، بخش اول
کوجیما، فارغ از بازی سازی
شاید برای همه طرفداران کوجیما و سری بازی های متال گیر جالب باشد که بدانند هیدئو کوجیما چگونه آدمی است؟ زندگی شخصی او تا چه حد به شخصیت های درون بازی هایش شباهت دارد؟ رابطه اجتماعی کوجیما با مردم و همکارانش به چه شکل است؟ علایق او چیست و اوقات فراغت خود را به چه شکل سپری می کند و...
اگر بخواهیم هیدئو کوجیما را بر اساس سری بازی های متال گیر مورد ارزیابی و تحلیل قرار دهیم، ممکن است او را مردی خشن، جنگ طلب، بی احساس و شاید شیفته آمریکا (یا حداقل ارتش آمریکا) به حساب آوریم. اما، آیا این ها واقعیت های شخصیت کوجیما هستند یا حقیقت چیز دیگری است؟ پاسخ این سوال ها را می توان از درون نوشته های کوجیما در بلاگش به دست آورد:
کوجیما در بخشی از یادداشت هایش درمورد خودش اینطور اظهار نظر می کند:
- به طور کلی من آدم بسیار دقیق و حساسی هستم و راجع به همه چیز به دقت فکر می کنم.
او مثالی در این مورد بیان می کند:
- مثلا اگر سنگی را به طور ناخواسته در خیابان ببینم، به آن توجه می کنم و درمورد آن از خودم سوال هایی می پرسم:
چرا این سنگ کوچک اینجاست؟ چه کسی آن را در اینجا قرار داده است؟ آیا ممکن است این سنگ باعث بروز حادثه ای شود؟ اصلا این یک سنگ واقعی است یا توهم و خیال است؟ و سوال هایی از این قبیل...
چنین سوال هایی به من در درک بیشتر و بهتر زندگی کمک بسیاری می کند. گاهی اوقات چیزهای کوچک و ناچیز به داستانی بزرگ برای من تبدیل می شوند. هنوز خیالپردازی های دوران کودکی با من همراه است و به همین خاطر من به دنیای اطراف خودم با دید دیگری نگاه می کنم. گاهی اوقات هنگام پیاده روی در خیابان چنان محو رویاهای خود و گشت زنی در آن ها می شوم که ناگهان با یک تیر چراغ برق برخورد می کنم و یا درون گودالی می افتم.
زمانی که در شلوغی خیابان قرار می گیرم شروع به فکر کردن راجع به مردم می کنم:
چرا این مردم اینگونه هستند؟ آن ها در خانه خود به چه شکل رفتار می کنند؟
من در هنگام دیدن مردم با طرح این سوال ها برای خودم رویا و سناریویی می سازم که من را سرگرم می کند.
البته تنها مردم نیستند که من را به رویا می برند، بلکه اتاق خواب، نور چراغ جلوی ماشین ها که از پنجره قطار قابل دیدن هستند هم من را وارد رویا می کنند. این موضوع نوعی تلپاتی هم هست. گاهی اوقات شهر و فضای داخلی آن باعث این حالت می شوند. گاهی اوقات چنان غرق در رویا می شوم که فراموش می کنم در ایستگاه مورد نظرم از قطار پیاده شوم. چندین بار هم نزدیک بود با ماشین ها برخورد کنم. من هر روز با چنین رویاهایی سروکار دارم تا اینکه بالاخره به خودم می آیم و مشغول کار می شوم.
کوجیما از رابطه اجتماعیش با مردم و دوستانش اینطور صحبت می کند:
- در این بین بزرگترین مشکل من در مواجهه با مردمی است که می شناسم. نمی توانم نسبت به آن ها بی تفاوت باشم و معمولا بدون اینکه از آن ها اجازه بگیرم در کارشان دخالت می کنم و سعی می کنم آن ها را در مسیر درست هدایت کنم. من از انجام این کار قصد بدی ندارم، اما معمولا با واکنش شدید مردم مواجه می شوم! من فقط می خواهم به آن ها پیشنهادهایی بکنم و نشان بدهم که چطور می توانند بهتر زندگی کنند. دوست دارم همانطوری که برای خودم فکر می کنم برای دیگران هم فکر کنم.
در طول چنین برخوردهایی، بارها و بارها از نظر منطقی این موضوع را برای آن ها شرح می دهم تا اینکه بالاخره همه از دست من عصبانی می شوند. اما من همچنان به این کار اصرار می ورزم و می گویم: "نه، این باید اینطوری بشه."
با وجودی که ممکن است انجام این کار حتی وظیفه من هم نباشد، اما من آن را انجام می دهم. در چنین شرایطی مردم کم کم احساس می کنند که توسط من تحت فشار شدید قرار گرفته اند. در برخورد اول، معمولا من آن ها را شگفت زده می کنم و آن ها به من می گویند: "ما فکر نمی کردیم کسی با دقت و حسایت تو در دنیا وجود داشته باشد، تو به طرز شگفت آوری حساسی."
آن ها با حیرت این جمله را می گویند. البته بعد از کمی صحبت و سپری شدن زمان، واژه حساس به آزار دهنده تبدیل می شود! سپس به طور ناگهانی همه دیدگاه ها تغییر می کند و از من سوال می شود: "چرا اینقدر نگران چیزهای کوچک هستی؟ چیزهایی که اصلا مهم نیستند؟"
آن ها می گویند: "تو حق نداری ما را نقد کنی، بهتر است ما را راحت بگذاری، این موضوع به تو مربوط نمی شود."
در چنین مواقعی بیشتر از خودم سوال می کنم: "آیا واقعا من غیرعادی هستم؟"
البته دقت و حساسیت کوجیما تنها به آدم های اطرافش ختم نمی شود و او به هر چیز کوچک و بزرگی حساسیت نشان می دهد. مثلا دقت او به پوستر جشنواره فیلم ژاپن جالب است:
- او در بلاگش از پوستر فستیوال فیلم ژاپن صحبت می کند که با دیکته ای خاص نوشته می شود MOOOOOOOOOOOVIE!!.
و در ادامه می نویسد:
" هر سال با دیدن این پوستر ناخودآگاه در ذهنم مشغول شمردن تعدادO های آن می شوم. آن ها یازده تا هستند، درست مثل همیشه، نه کم و نه زیاد."
کوجیما فارغ از بازی سازی و کارگردانی، پدر خوبی هم برای تنها پسرش محسوب می شود و همواره سعی می کند تا زمانی را صرف با او بودن کند:
- او در نوشته هایش به این موضوع اشاره می کند که چطور ساعت ها وقت صرف کرده تا به فرزندش معلق زدن را یاد دهد و متذکر شده که برای انجام این کار تا چه حد به زحمت افتاده است. به نظر او انجام چنین حرکاتی برای سن و سال او دیگر چندان مناسب نیست و کم کم باید بپذیرد که پیر شده است!
یکی از علاقه های اصلی کوجیما سینما محسوب می شود. او علاوه بر دیدن فیلم، به تفسیر فیلم هم علاقه بسیاری دارد و برای روزنامه Kadokawa نقد فیلم می نویسد. با وجود زمان فراغت محدودی که در اختیار دارد معمولا طوری برنامه ریزی می کند که همه فیلم های روز دنیا را ببیند و در بیشتر مواقع سعی می کند این کار را به همراه خانواده اش انجام دهد.
او درمورد فیلمی به نام Three Years Delivery که درمورد چگونگی تحمل درد بارداری و زایمان زنان و مشکلات آن ها در این دوران ساخته شده است اینطور اظهار نظر می کند:
- فیلم به ما یاد می دهد که چطور می توانیم با تمام سختی ها کنار بیاییم و زندگی کنیم. درواقع این فیلم کلاس درس چگونه زندگی کردن است، چیزی که سال هاست مردم آن را فراموش کرده اند.
او علاقه زیادی به Park Chan-wook's ، کارگردان فیلم Sympathy for Lady Vengeance دارد و این فیلم را در فستیوال فیلم ژاپن دیده است. همچنین او عاشق ساخته های Nick Park ، سازنده والاس و گرومیت است و خودش را یکی از بزرگترین طرفداران داستان های والاس و گرومیت معرفی می کند.
یکی دیگر از فیلم هایی که او در بلاگش به تفسیر آن پرداخته چارلی و کارخانه شکلات سازی است. او بازی جانی دپ را (که هم سن اوست) ستوده و بازی او را فوق العاده توصیف می کند. کوجیما سپس به شخصیت چارلی در فیلم اشاره می کند و او را نمونه ای از کودکانی می نامد که دیگر در این سال ها همانند آن ها یافت نمی شود و رقیبان او در فیلم را واقعی تر می پندارد. در همین راستا او به سراغ پسرش می رود و نظر او را درمورد فیلم بیان می دارد:
- به نظر او بازی های رایانه ای جنگی به مذاق کودکان امروزی خوش تر هستند و دیگر کسی دوست ندارد همانند چارلی باشد.
کوجیما از چنین برداشتی اظهار تاسف می کند و آن را ناامید کننده می داند.
سپس در ادامه چنین می نویسد:
- اگر بچه های امروزی با فقدان رویا مواجه هستند، به این دلیل است که ما سازندگان (سینما، تلویزیون و بازی های رایانه ای) در کارمان شکست خورده ایم. مسئولیت همه دروغ هایی که به خورد این نسل داده شده اند به عهده ماست. درواقع ما پشت رویای کودکان پنهان شده ایم و جسارت خود را از دست داده ایم.
کوجیما سپس به سراغ رویای دوران کودکی خودش می رود و آن را اینطور شرح می دهد:
- رویای کودکی من سفر به فضا بود، و این رویا هنوز هم با من است. من برای تحقق این آرزو حاضرم همه چیزم را معامله کنم، شغلم و حتی زندگیم را... اگر آرزوی انسانی را از او بگیریم، درواقع روح او را به اسارت درآورده ایم و این بزرگترین جنایت بشری است. ما باید به رویای خودمان و کودکانمان احترام بگذاریم.
البته کوجیما آرزوهای دیگری هم دارد که در جای خود قابل تامل هستند:
- من جدا عاشق موسیقی هستم و یکی از آرزوهای من داشتن یک استودیوی ضبط موسیقی است. بیشتر اوقات درون قطار به موسیقی گوش می کنم و از شدت خستگی تا رسیدن به محل زندگیم به خواب می روم. من در روز فقط 3 تا 4 ساعت فرصت خوابدین دارم، درست مثل ناپلئون!
او به موسیقی Franz Ferdinand و گروه The Rakesعلاقه مند است و همواره به موسیقی آن ها در حین کار گوش می دهد. کوجیما یادآور می شود که معمولا در هنگام رانندگی به آخرین آلبوم Stellastar گوش می کند که همواره او را به یاد داستان بامزه ای می اندازد.
او می گوید:
- یکروز برای تهیه آلبوم گروه موردعلاقه ام (Stellastar ) به بازار رفته بودم که به اشتباه آلبومی از گروه Starsailor را خریداری کردم. اما نکته جالب این است که من آنقدر جذب این گروه شدم که از آهنگ "Way to Fall" این گروه در تیتراژ پایانی بازی متال گیر 3 استفاده کرده ام.
او از این موضوع اظهار رضایت می کند و می گوید:
- همین چیزهاست که زندگی را جذاب می کند.
علاقه دیگر کوجیما به کتاب های علمی تخیلی است. او عاشق مطالعه این سبک کتاب ها است و به یاد می آورد که چطور در جوانی نیمی از حقوق ماهانه خود را صرف خرید این کتاب ها می کرده است. او کتاب های علمی و تخیلی را می ستاید و معتقد است که داستان های علمی- تخیلی حتی می توانند سرنوشت انسان ها را تغییر دهند.
او از نویسنده محبوب خود Andre Norton و اثر معروفش "Graveyard of the Universe" یاد می کند و این اثر را می ستاید.
همچنین او هنرمند نقاش ژاپنی Komatsuzaki Shigeru را می ستاید و از خاطرات و رویاهایی که نقاشی های او در دوران کودکی هم سن و سال های او به وجود می آورد صحبت می کند. کومتسوزوکی در پروژه متال گیر 2،- نسخه ژاپنی- طراحی هنری بازی را عهده دار بود. وی در سال 2001 چشم از جهان فروبست.
کوجیما اصالتا یک روستایی است و به اجبار به شهرنشینی روی آورده است. او همواره از زادگاهش به نیکی یاد می کند و توکیو را مورد انتقاد قرار می دهد:
- اومدا (Umeda) شهر دوران جوانی من است. من آدم های زیادی را چه در دوران کودکی و چه در دوران جوانی می شناسم. در این شهر تا رسیدن به سن جوانی تجربه های زیادی به دست آوردم، تجربیاتی مانند: کارهای نیمه وقت، خرید و سرگرمی.
اومدا واقعا برای من فوق العاده و خاطره انگیز است. اما از وقتی که به توکیو نقل مکان کرده ام همه چیز برای من تغییر کرده است. دیگر از آن همه خاطرات خوب و دوست داشتنی خبری نیست. توکیو شهری ماشینی و بدون خاطره است...
کوجیما در انتقاد به روحیه مردم توکیو و قوانین خشک اجتماعی حاکم بر آن می گوید:
- در اینجا (توکیو) همه چیز کلاسه بندی شده است. به سختی می توان با مردم ارتباط برقرار کرد، درست مانند اینکه بخواهید با دسته ای روبات رابطه دوستی برقرار کنید. گاهی اوقات فکر می کنم که من بیگانه ای در میان روبات ها هستم، شاید هم روباتی در میان انسان ها!
او چند سالی است که به بیماری روده بزرگ دچار است و برای درمان و چکاب مجبور است هر سال به کلینیک پزشکی مراجعه کند:
- من هر سال برای چکاب به بیمارستان می روم. مراحل درمان و چکاب واقعا زجرآور هستند، خوردن دارو و تخلیه روده، خوردن دارو و تخلیه روده،... معمولا مراحل آزمایش چیزی در حدود 5 تا 6 ساعت طول می کشد. خوشبختانه آخرین چکاب بسیار رضایت بخش بود و اثری از بیماری در من دیده نمی شد، امیدوارم که دیگر مجبور به تکرار آزمایش نباشم...
کوجیما از سیگار متنفر است و درمورد آن نظر خاصی دارد:
- من شخصا سیگار نمی کشم، اما همیشه در کنار سیگار فروشی ها می ایستم و از پنجره به داخل آن ها نگاه می کنم.
وقتی من پسر کوچکی بودم، پدرم سیگار های ملایم می کشید. او یک سیگاری حرفه ای بود. من به یاد دارم که پدرم یکبار من را نیمه های شب بیرون خانه فرستاد تا برایش یک پاکت سیگار بخرم. پدر من در جوانی مرد. از آن روز به بعد بوی سیگارهای ملایم من را به یاد پدرم می اندازد. من از سیگار متنفرم و هرگز به سراغ آن نخواهم رفت.
کوجیما شناسی، بخش دوم
کوجیمای بازی ساز
حال که با روحیات کوجیما، فارغ از مقوله بازی سازی، آشنا شدیم، بهتر است در ادامه کمی هم به کوجیمای بازی ساز بپردازیم و او را از این منظر هم مورد بررسی قرار دهیم:
کوجیما در بلاگش اطلاعاتی درمورد زمان شروع کار و تیم تحت نظارتش ارایه می کند:
- به دلیل شغل مدیریتی که دارم، معمولا ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شوم. من برای جلسه صبحگاهی ساعت 7 به اداره می روم، اما اگر جلسه و ملاقات صبحگاهی نداشته باشم معمولا ساعت 9 صبح سر کار حاضر می شوم. کارمندان Kojima Productions هم ساعت 10:30 صبح به سر کار می آیند، یعنی آن ها ساعت 9 یا 10 صبح منزل خود را ترک می کنند.
او روش جالبی در برنامه ریزی کاریش دارد، روشی که آن را "تغییر پسوردی" می نامد:
- من هر سه ماه یکبار پسورد کامپیوترم را عوض می کنم. با این کار به نوعی مدیریت پروژه هایم را بر اساس زمان بندی تعویض پسوردهایم انجام می دهم. من با پایان اعتبار هر پسورد، بخش جدیدی از زندگیم را برنامه ریزی کرده و اهداف جدیدی را برای خودم تعریف می کنم.
کوجیما برای ساخت سری بازی های متال گیر از فیلم های زیادی الهام گرفته است. او اغلب این فیلم ها را از فروشگاهی به نام Tsutaya در توکیو تهیه کرده است. صاحب این فروشگاه در بلاگ خود اینطور می نویسد:
- خوب به خاطر دارم که یک روز هیدوئو کوجیما به فروشگاه من آمد و 15 فیلم سفارش داد. در ابتدا برای من کمی عجیب بود که او این فیلم ها را برای چه کاری می خواهد (اکثر عنوان ها فیلم های قدیمی هستند)، اما او به من گفت که قرار است به زودی یک بازی رایانه ای بسازد. کوجیما واقعا یک نابغه است.
این هم لیست 15 فیلمی که کوجیما از فروشگاه Tsutaya تهیه کرده بود:
The Guns of Navarone
The Great Escape
Goldfinger
2001: A Space Odyssey
Planet of the Apes
The Deer Hunter
Dawn of the Dead
Full Metal Jacket
Die Hard
Heat
Predator
Black Hawk Down
Children of Men
The Bourne Identity
Casino Royale
کوجیما درمورد نحوه اقتباس از این فیلم ها برای ساخت سری بازی های متال گیر اینطور توضیح می دهد:
- اساس بازی و ایده اصلی آن از فیلم The Guns of Navarone الهام گرفته شده است.
- نام کاراکتر اتاکان (هال) از فیلم 2001: A Space Odyssey الگوبرداری شده است.
- برخلاف تصور عامه که پیشانی بند اسنیک را الگوبرداری از فیلم Rambo می دانند، این پیشانی بند از فیلم Deer Hunter الگوبرداری شده است.
- لباس پیشرفته ocotocamo که در متال گیر 4 نمایش داده شد از فیلم Predator الگوبرداری شده است.
- بیشترین محتویات درون بازی متال گیر از سری فیلم های 007 و به طور خاص فیلم هایی که در آن ها شون کانری بازی کرده، الهام گرفته شده است.
برخلاف تصور موجود، او منتقد سیاست های روسیه و آمریکا در ساخت و نگهداری سلاح های اتمی است و در سری بازی های متال گیر سعی دارد گوشه ای از مشکلات وجود این سلاح ها در این دو کشور و عواقب آن برای جهان را گوشزد کند. از طرفی او منتقد دریافت جایزه صلح نوبل اوباما هم هست، زیرا معتقد است که با وجود سلاح های اتمی چگونه می توان حافظ صلح بود؟
- چند روز پیش خبردار شدم که رئیس جمهور (اوباما)، به خاطر اظهاراتش درمورد جهان بدون بمب اتمی در پراگ، موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد. حالا من از ایشان سوالی دارم:
- آقای رئیس جمهور، بالاخره چه وقت قرار است تغییراتی که قول داده بودید را اجرا کنید؟ زمان شروع پروژه Peace Walker چه وقت خواهد بود؟ (لازم به ذکر است که اوباما در یکی از سخنرانی هایش در پراگ از پروژه ای به نام Peace Walker صحبت کرد و هدف از اجرای آن را ایجاد جهان عاری از سلاح اتمی ذکر کرد.) امیدوارم که به زودی شاهد اجرای این پروژه باشم. اما در انتها لازم می دانم نکته ای را به شما یادآور می شوم:
"صلح به تنهایی به سمت شما قدم برنخواهد داشت. هر دوی شما باید به سمت یکدیگر قدم بردارید."
کوجیما درمورد قرارداد جدید خلع سلاح که بین اوباما و مدودوف بسته شده هم اینطور اظهار نظر می کند:
- پیمان جدید منع گسترش سلاح های اتمی بین اوباما، رئیس جمهور آمریکا و مدودف، رئیس جمهور روسیه بسته شد. ظاهرا فصل جدیدی از قرار داد پراگ درحال شکلگیری است. اما من بیشتر نگران وجود این سلاح ها هستم تا کم کردن تعدادی از آن ها. در بازی Peace Walker من به 36 سال قبل برگشتم و موفق شدم جهان را از خطر سلاح های اتمی نجات دهم، ولی در واقعیت این موضوع بسیار سخت است. حتی اگر شما برای کم کردن سلاح های اتمی به توافق برسید، تازه بخش سخت موضوع آغاز می شود.
نابودی سلاح های اتمی خود هزینه بسیار بالایی خواهد داشت. همچنین نگهداری و حفظ امنیت این سلاح ها هم خود هزینه بسیار بالایی نیاز دارد. در زمان قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نگهداری و مدیریت نادرست سلاح های اتمی به فاجعه ای وحشتناک تبدیل شد. متال گیر 1 تا حدودی به این مسئله می پرداخت. متال گیر 1 ماجرای حمله گروهی تروریست علیه سیستم خلع سلاح اتمی آمریکا بود. من قصد داشتم این پروژه را در متال گیر 2 تکمیل کنم، اما به علت اینکه در آن روزها حسی واقعی از این ماجرا نداشتم، از انجام آن منصرف شدم. امروز می خواهم باز هم سوالی را که در گذشته داشتم دوباره تکرار کنم:
- آقای اوباما، چه وقت قرار است تغییراتی که وعده داده بودید اجرا کنید؟ آیا اصلا تغییرات انجام خواهند شد، یا این فقط یک شعار تبلیغاتی تاریخ مصرف دار بود؟
کوجیما با ساخت متال گیر3 تنفر خودش را از سلاح های اتمی آمریکا و روسیه نمایش می دهد و رویارویی اتمی این دو ابرقدرت را پیش بینی می کند:
- در طول زمان جنگ سرد، شوروی و آمریکا سلاح های اتمی خود را بیش از پیش گسترش دادند. دو ابر قدرت رودر روی یکدیگر قرار گرفتند و جهان در معرض یک فاجعه انسانی قرار گرفت. البته امروزه روز اوضاع کمی فرق کرده و روابط بین آمریکا و روسیه رو به بهبود گذاشته است. اما به نظر نمی رسد که جهان از درگیری احتمالی این دو کشور در آینده در امان بماند و مردم مدام در ترس از رویارویی این دو ابرقدرت هستند. در Metal Gear Solid 3 من می خواستم در قالب یک داستان، بخشی از تاریخ را که نزدیک بود این دو ابرقدرت جهانی دنیا را به نابودی بکشانند روایت کنم.
نظر کوجیما درمورد آژانس انرژی اتمی و پیشرفت به سمت خلع سلاح جهانی هم در نوع خود جالب و قابل تامل است:
- حقیقت این است که پروسه خلع سلاح جهانی به کندی درحال پیشرفت است. هنوز دنیا موفق به مهار تجارت خطرناک سلاح های اتمی موسوم به " بازار سیاه سلاح های اتمی" نشده است. دنیا هنوز نتوانسته در مقابل تهدید هسته ای تروریست ها به موفقیت دست پیدا کند. من سعی کردم هردوی این نگرانی ها را به نوعی در بازی Metal Gear Solid و Sons of Liberty به تصویر بکشم. من نمی خواهم بگویم که آژانس انرژی اتمی ضعیف و ناکارآمد است، اما به نظر من قاطعیت لازم را در اجرایی کردن برخی طرح ها ندارد و باید به عنوان یک نهاد مستقل قوی تر عمل کند. هنوز برای دستیابی به صلح جهانی و جهانی عاری از سلاح های اتمی زمان زیادی نیاز داریم. امیدوارم این موضوع به یک آرزوی محال بدل نشود...
خانواده کوجیما سال ها قبل، جنگ و اثرات مخرب سلاح های اتمی را تجربه کرده بودند. او در مورد این رویداد می نویسد:
- پدر و مادر من در سال 1930 به دنیا آمدند و جنگ را تجربه کردند. پدرم برای من داستان بمباران توکیو را تعریف می کرد؛ که چطور در آن شرایط با استرس به داخل خیابان فرار کرده بود تا پناهگاهی برای فرار از بمب و آتش پیدا کند. او به من می گفت که چطور فرزندانش را به مکانی امن برده بود. داستان او برای من بسیار ترسناک بود و باعث ناراحتی من می شد. من معتقدم که بیشتر الهامات من در آینده از تعاریف پدرم به دست آمده است، زیرا من به هیچ وجه آن روزها را تجربه نکرده ام. او بسیار جوان بود که به ارتش ملحق شد، اما او دوست داشت که به نیروی دریایی ملحق شود و برای کشورش بجنگد. در همان هنگام او به مخالفت از جنگ هم مشغول شد. او تعداد زیادی از دوستانش را از دست داد و ترس و عذاب ناشی از جنگی که به ژاپن تحمیل شد را تجربه کرد. او از آمریکایی ها به خاطر جنگ متنفر بود، اما در اواخر عمر، نظرش به طور کلی نسبت به این کشور عوض شد.
اما من برخلاف پدرم هنوز نسبت به این کشور کمی مشکوک هستم.
در ادامه کوجیما درمورد احساس ژاپنی ها درباره حضور بیش از دو دهه آمریکایی ها در این کشور می گوید:
- خیلی از آمریکایی ها بر این باور هستند که بمب اتم تنها گزینه ای بود که توانست جنگ را یکجانبه پایان دهد، درحالیکه اکثر ژاپنی ها با این نظر مخالفند. اما حقیقت چیز دیگری است، بمب تنها توانست تعداد بسیار زیادی از مردم بیگناه را به کام مرگ بفرستد و ژاپن را برای زمانی طولانی تحت استعمار آمریکا درآورد. مردم ژاپن هیچگاه این موضوع را فراموش نمی کنند. ساخت نمایشگاه جنگ برای یادآوری این موضوع است. آمریکا برای ژاپنی ها معنی بمب اتم و فاجعه انسانی را دارد.
در انتهای بحث "کوجیما شناسی"، شاید جالب باشد که بدانید علاقه شخصی کوجیما، فارغ از ساخت سری بازی های متال گیر، چه نوع بازی هایی است:
- من در ذهنم ساخت دو پروژه بر اساس انیمیشن های مورد علاقه ام والاس و گرومیت و تام و جری دارم. به نظر من ساخت بازی از روی این انیمیشن ها بسیار فوق العاده خواهد بود و تجربه ای منحصر به فرد محسوب می شود.
ادامه دارد...
نویسنده: محمود بلالی
![[تصویر: 15.jpg]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/maghale28/15.jpg)

* توجه 1: نوع روایت سری داستان های Metal Gear Solid، کمی درهم ریخته و نامنظم است و برای داشتن درک درست از کل ماجرا، بهتر است آن ها را به ترتیب زیر مورد بررسی قرار دهیم:![[تصویر: 1-peace.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/1-peace.gif)
![[تصویر: 2-paz.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/2-paz.gif)
![[تصویر: 3-jack.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/3-jack.gif)
![[تصویر: 4-cuba.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/4-cuba.gif)
![[تصویر: 5-bomb.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/5-bomb.gif)
![[تصویر: 6-ortega.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/6-ortega.gif)
![[تصویر: 7-Augusto.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/7-Augusto.gif)
![[تصویر: 8-Violeta-Chamorro.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/8-Violeta-Chamorro.gif)



![[تصویر: 9-che.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/9-che.gif)
![[تصویر: 10-usa.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/10-usa.gif)
![[تصویر: 11-huey.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/11-huey.gif)