تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مراتب و شرایط محبت به خدا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
بسم الله الرحمن الرحیم

کمک رياضيات به فهم مسايل نامحسوس

رياضي‌دانان در این‌باره بحث کرده‌اند که آیا ما می‌توانیم بگوییم بی‌نهایت به‌ توان بی‌نهایت؟

ابتدا از ضرب شروع می‌کنیم. ضرب بي‌نهايت در بي‌نهايت فرض رياضي دارد. فرض کنید یک خط نامتناهي (طول)، يک عرض بي‌نهايت نیز پيدا کند. فرمول اين فرض را به صورت بي‌نهايت ضرب در بي‌نهايت مي‌نويسيم. حال اگر بخواهيم حجم آن را نيز نشان بدهيم بايد باز آن را در بي‌نهايت ضرب کنيم؛ بي‌نهايت ضرب در بي‌نهايت ضرب در بي‌نهايت. در اين فرض ما سه ضريب داريم، اما آيا مي‌توان ضريب را نيز بي‌نهايت فرض کرد؟
اين يک فرض است، و اگرچه دور از واقعيت است و مثال آن را نمي‌توان در عالم نشان داد ولي براي نزديک شدن به فهم برخي از مسائل عقلي کمک بسياري مي‌کند. چند سال پيش، در سفري به خارج از کشور، روزي ميهمان يک نابغه ايراني که در دانشگاه آکسفورد انگلستان رياضيات عالي مي‌خواند، بوديم. به او گفتم ما تاکنون براي عالم سه بُعد طول، عرض و ارتفاع را فرض مي‌کرديم. سپس در نسبيت انيشتين زمان به عنوان بُعد چهارم عالم اثبات شد كه به يک معنا لازمه حرکت جوهريه‌ ملاصدرا هم هست.

آيا مي‌شود ابعاد بيشتري براي عالم فرض کرد؟ بنابر اين‌که عالم چهاربعدي باشد، در نقطه مرکزي چهار خط تلاقي مي‌کنند، آيا مي‌توان خط پنجمي فرض کرد ؟ اگر جواب مثبت است اين ابعاد تا کجا ادامه پيدا مي‌کند؟ مگر بي‌نهايت خط در يک نقطه قابل تلاقي نيستند؛ پس چرا نگوييم عالم ابعادي دارد که ما عقل‌مان به آن‌ها نمي‌رسد؟
ايشان در پاسخ گفت: اتفاقا اين مطلب را بحث کرده‌اند و تا به حال به عنوان يک فرضيه مقبول، کساني تا هفت يا حتي دوازده بُعد ممکن را فرض کرده‌اند، اما هيچ دليلي براي اين‌که بيشتر از اين نشود، وجود ندارد.

اگرچه تصور اين مسايل کمي مشکل است، ولي برخي از مسايل رياضي فهم بسياري از مطالب عقلي و ديني را آسان مي‌کند. همه متدينان عالم قبول دارند که زندگي دنيا متناهي و زندگي آخرت نامتناهي است. وقتی می‌خواهيم دنیا را با آخرت مقايسه کنيم، خيلي همت‌مان را بلند کنيم می‌گوییم آخرت هزار برابر دنيا مي‌ارزد. اما نسبت بین یک و هزار، نسبت بين دو متناهي است و اگر آخرت نامتناهي است، هيچ نسبتي بين عمر دنيا و عمر آخرت وجود ندارد. اين مسأله‌اي است که با يک فرمول ساده رياضي که متناهي با نامتناهي نسبتي ندارد، خيلي خوب قابل فهم است.

گفتيم اگر کمال چيزي بيشتر باشد، به همان اندازه اقتضاي تعلق محبت بيشتر را دارد. اگر دو چيز داشته باشيم که اولي داراي يک واحد کمال و دومي داراي دو واحد کمال است، محبتي که به دومي تعلق مي‌گيرد نيز بايد دو برابر اولي بشود. حال اگر اين کمال صد برابر يا هزار برابر شد چطور؟ اگر ضريب آن کمال بي‌نهايت شد چقدر بايد آن را دوست داشت؟

اما اين دوست داشتن يک شرط دارد و آن اين است که آن کمال را درک کنیم و بدانيم او دارای آن کمال است. مثلا کودک اسباب‌بازي‌هايش را خيلي دوست دارد، اما به بسياري از کمالات ديگر و حتي جواهر قيمتي اهميتي نمي‌دهد. روشن است که کودک چشم دارد و زيبايي‌ دانه الماس را مي‌بيند، ولي از مهره‌اي که در بازي از آن استفاده مي‌کند، لذتي مي‌برد که از آن الماس قيمتي نمي‌برد. اين است که به آن الماس اهميتي نمي‌دهد و حاضر است آن را با چند دانه خرمهر‌ه‌ عوض کند. به عبارت ديگر کودک، کمال الماس را درک نمي‌کند. اگر اين امتيازات را درک مي‌کرد، آن را نيز دوست مي‌داشت، ولي اکنون چيزي که درک مي‌کند، مهره‌هايي است که با آن‌ها بازي مي‌کند.

مشکل ما این است که نمی‌توانیم خدا را درک کنيم. ما بیشتر با درک‌های حسی مأنوس هستيم. خيلي هنر کنيم قوه خيال را نیز به آن ضميمه کنيم و با آن‌ها برخی چيزهاي ديگر را درک کنيم.
مثلا کودک مي‌فهمد که مادر دوستش دارد و به همين دليل خودش را لوس مي‌کند و به آغوش مادر مي‌رود. اين محبت را به‌وسيله قوه واهمه6 درک مي‌کند. ذات الهي و حتى صفات و کمالات او قابل درک و مشاهده نيست، اما عقل بعد از زحمات چند ده ساله و تمرکز در مسائل عقلاني و صفات الهي مي‌تواند، چيزهايي در اين‌باره توهم کند؛

كلّما ميّزتموه‏ بأوهامكم في أدقّ معانيه مصنوع مثلكم مردود إليكم.7


فهم ما بسيار قاصر است، اما نسبت به آن‌هايي که اصلا درک نمي‌کنند، گنج شاياني است. به هر حال علت اين‌که ما ـ آن طوري که بايد ـ خدا را دوست نمي‌داريم اين است که کمالاتش را درک نمي‌کنيم. حتى کمالات اولياي خدا، پيغمبر اکرم، اميرمؤمنان و ساير ائمه اطهار صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين و امام‌زادگان را نمي‌شناسيم و گاهي متأسفانه آن قدر دور مي‌مانيم که مثلا براي بعضي‌ سؤال مي‌شود که العياذبالله مثلا فلان عالم يا مجتهد يا فيلسوف، خدا را بهتر مي‌شناخت يا حضرت معصومه سلام‌الله‌عليها.

ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم

راهي ساده براي کسب محبت خدا

راه‌ساده‌تر کسب محبت خدا اين است که محبت با واسطه کسب کنيم و آن راهي است که در روايات بسياري ذکر شده است که همه به دو حديث قدسي منتهي مي‌شوند؛

أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى عليه‌السلام أَحْبِبْنِي‏ وَ حَبِّبْنِي إِلَى خَلْقِي8

خداي متعال به حضرت موسي وحي کرد که يا موسى مرا دوست بدار و کاري کن که مردم نيز مرا دوست بدارند! حضرت موسي عرض کرد: خدايا تو مي‌داني که من هيچ کس را همانند تو دوست نمي‌دارم. تو محبوب‌ترين موجود نزد من هستي، اما دل‌هاي مردم که دست من نيست. چگونه آن‌ها را محب تو قرار بدهم؟

فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: فَذَكِّرْهُمْ نِعْمَتِي وَ آلَائِي؛
خداوند فرمود: نعمت‌هاي من را به يادشان بياور. آن‌ها به‌گونه‌اي خلق شده‌اند که وقتي بدانند کسي به آن‌ها محبت کرده، دوستش مي‌دارند.

محبت بلاواسطه‌ به خدا در همان حدي که براي مخلوق ممکن است، معرفت شهودي شخص پيغمبر اکرم صلی‌الله‌عليه‌وآله و ائمه معصومين به خداوند است. امکان اين معرفت را مي‌فهميم و مي‌دانيم بالاترين مرتبه معرفت9 را اين‌ها داشتند.
انتظار اين‌که ما چنين محبتي پيدا کنيم، انتظار به‌جايي نيست. اين خلعت بر اندام ما راست نمي‌آيد و خيلي فاصله داريم، اما دست‌کم وجدان انسان به‌گونه‌اي است که نسبت به کسي که به او خدمتي کرده، احساس محبت دارد. هرگاه او را مي‌بيند مي‌خواهد قدرداني کند. به‌خصوص اگر اين خدمت در هنگام گرفتاري باشد، تا انسان زنده است فراموشش نمي‌کند. اين فطري انسان است و خداوند درون‌مايه آن را در همه انسان‌ها قرار داده است که اگر بدانند کسي صادقانه به آن‌ها محبت مي‌کند و توقع عوضي از آن‌‌ها ندارد، دوستش مي‌دارند.
خدا به حضرت موسى مي‌فرمايد: نعمت‌‌هاي من را به ياد مردم بياور! علت اين‌که مردم آن اندازه‌اي که مي‌دانند و مي‌توانند مرا دوست نمي‌دارند، اين است ‌که به نعمت‌هاي من توجه ندارند. گفتيم شرط آخر پيدايش محبت اين است که توجه داشته باشيم. هر قدر در شناختن نعمت‌هاي خدا بيشتر بکوشيم، ارزش آن‌ها را بهتر درک کنيم و بفهميم اين نعمت‌ها را خدا مجاني از سر لطف، کرم و محبتش به ما داده، محبت‌مان نسبت به او بيشتر مي‌شود.

وفقناالله واياکم ان‌شاءالله.

1 . بقره، 165.

2 . احزاب، 4.

3] . جمعه، 10.

4 . نحل، 40.

5 . قمر، 50.

6 . واهمه قوه‌اي باطني است که نامحسوسات را درک مي‌کند.

7 . منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج‏10، ص 21.

8 . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص 22

9 . اين معرفت شهودي است نه معرفت احاطي که بر ذات خدا احاطه پيدا کنند.

بنابر درخواست بزرگواران
صوت جلسه اول
صوت جلسه دوم
صوت جلسه سوم
صوت جلسه چهارم

پایان جلسه چهارم.
بسم الله الرحمن الرحیم

محبت خدا و رضوان الهي از نگاه روايات

گفتيم براي انگيزه کسب محبت خدا، ابتدا بايد ارزش اين فضيلت را بشناسيم. از آن‌جا که بهترين راه براي شناخت اين فضيلت، کلمات کساني است که خود بالاترين مرتبه‌ از آن را داشته‌اند، ابتدا روايتي در اهميت محبت خدا قرائت مي‌کنيم.

از امام سجاد صلوات‌الله‌عليه نقل شده که فرمودند: ‌
إذا صار أهل‏ الجنة في‏ الجنة ودخل ولي الله إلى جناته ومساكنه واتكأ كل مؤمن على أريكته حفته خدامه؛[1]
هنگامي که مؤمنان وارد بهشت مي‌شوند و در آن استقرار پيدا مي‌کنند و نعمت‌هاي خدا سرازير مي‌شود و باغ‌ها و قصرهايي که براي هر مؤمني مهيا شده، در اختيارش مي‌گذارند و بر أريکه خودش تکيه مي‌دهد، تعداد بسياري از فرشتگان به عنوان خدمت‌گذار در اختيارش قرار مي‌گيرند و اطرافش حلقه مي‌‌زنند.
تهدلت عليه الثمار وتفجرت حوله العيون وجرت من تحتها الانهار؛
ميوه‌ها در مقابلش سر فرود مي‌آورند، و چشمه‌ها از اطرافش مي‌جوشند، و زير تختش نهرهاي آب جاري مي‌شود.
وبسطت له الزراوي وسفقت له النماريق واتته الخدام بما شائت شهوته من قبل ان يسئلهم؛

و همچنين فرش‌هاي بهشتي که از زيباترين فرش‌هاست زير پايش گسترده مي‌شوند و بالش‌ها و مخده‌ها براي تکيه دادنش گذاشته مي‌شود و همين که ميل چيزي در دلش پيدا شود فرشتگان برايش فراهم مي‌کنند.
ويخرج عليهم الحور العين من الجنان فيمکثون بذلک ماشاءالله؛
تا هر زماني که بخواهد همسران بهشتي نيز در اختيارش قرار مي‌گيرند.

وقتي همه اين نعمت‌ها فراهم شد و کاملا استقرار پيدا کرد، خداوند متعال با آن‌ها چنين سخن مي‌گويد: ‌
اي دوستان من! اي اهل طاعت من! اي کساني که در همسايگي من زندگي مي‌کنيد!
الا هل انبئکم بخير مما انتم فيه؟
مي‌خواهيد به شما بگويم چه بهتر از اين چيزهايي است که شما داريد؟ آن‌ها در پاسخ مي‌گويند: خدايا چه چيزي بهتر از اين‌ است که ما داريم؟!
نحن فيما اشتهت انفسنا ولذت اعيننا من النعم في جوار الکريم؛
ما اين‌جا در جوار کريم، هرچه دلمان بخواهد، فراهم و هرچه چشم‌مان را خوش ‌آيد، آماده است. ديگر از اين بهتر چه مي‌شود؟!
فيعود عليهم بالقول؛
خداوند بار ديگر مي‌فرمايد: آيا مي‌خواهيد بگويم چه بهتر از اينهايي است که داريد؟ ديگر خلاف ادب است که بگويند نمي‌خواهيم و بهتر از اين نمي‌شود.
فيقولون ربنا نعم. فيقول لهم تبارک وتعالي رضاي منکم ومحبتي لکم خير واعظم مما انتم فيه؛ خداوند پاسخ مي‌فرمايد: رضاي من از شما و محبت من به شما، بهتر از همه اين چيزهايي است که داريد.
فيقولون نعم يا ربنا رضاک عنا ومحبتک لنا خير لنا واطيب انفسنا؛
مؤمنان نيز تصديق مي‌کنند که رضايت خدا براي آن‌ها از همه چيز خوش‌تر است. در ادامه روايت، حضرت سجاد عليه‌السلام آيه 72 از سوره توبه را تلاوت مي‌فرمايند که در آن ابتدا نعمت‌هاي بهشتي نام برده مي‌شود و سپس مي‌فرمايد:

وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَر ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.

اين روايات به ما مي‌فهماند که نعمت‌هايي وجود دارد که فراتر از نعمت‌هاي محسوس است و مؤمنان پس از دريافت همه نعمت‌ها، وقتي احساس مي‌کنند که خداوند دوستشان ‌دارد و از آن‌ها راضي است، لذتي مي‌برند که از لذت ناشي از همه آن نعمت‌ها بالاتر است. بنابراين نبايد همت خودمان را به امور مادي و نعمت‌هاي دنيوي و چيزهايي که با بدن سروکار دارد و با حواس ما درک مي‌شود، محدود کنيم.

ان شاءالله ادامه دارد...

******************

فایل صوتی جلسات اول تا چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم

آيت‌الله بهجت و لذت نماز

يکي از دوستان، از مرحوم آيت‌الله بهجت نقل مي‌کرد که شبي ايشان بعد از نماز فرمودند: اگر سلاطين عالم مي‌دانستند نماز چه لذتي دارد، حاضر بودند دست از سلطنتشان بکشند، تا لذت نماز را درک کنند.
اين مطالب براي ما قابل فهم نيست. ما هنگام نماز، خودمان را در قفسي محبوس مي‌بينيم که منتظريم از آن رها شويم، اما از آن‌جا که آيت‌الله بهجت گزافه‌گو نبود، و انسان تا اين لذت را خودش نچشيده باشد، نمي‌تواند چنين سخني بگويد، روشن مي‌شود چنين لذت‌هايي وجود دارد.

استاد ايشان (مرحوم قاضي رضوان‌الله‌عليه) در پاسخ به پرسشي درباره وجود نماز در بهشت، فرموده بود:
اگر بهشت نماز نداشته باشد به چه دردي مي‌خورد؟!

او علاوه بر لذتي که در دنيا از نماز مي‌بَرد، آرزويش اين است که در بهشت نيز بتواند نماز بخواند. او از نماز لذتي مي‌برد که به عقل ما نمي‌رسد. درست است که نمي‌فهميم آن لذت چيست، ولي بايد بدانيم که چنين چيزهايي هست.
ان‌شاءالله به برکت گوينده اين روايت و نورانيت آن، دل‌هاي ما نيز اين آمادگي را پيدا کند که طالب چنين محبتي بشويم؛ محبتي که اين همه ارزش دارد و همه لذت‌هاي دنيا در مقابل آن رنگ مي‌بازد.

ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم

آثار انديشيدن در نعمت‌هاي بي‌شمار الهي

گفتيم ساده‌ترين راه براي کسب محبت خدا انديشيدن درباره نعمت‌هاي خداست.

وقتي انسان ببيند که کسي بدون چشم‌داشت به او خدمتي مي‌کند، آن هم خدمتي که با خدمات ديگران قابل مقايسه نيست، به طور فطري او را دوست مي‌دارد. براي فهم بهتر اين مطلب، خوب است در خلوت خاطره‌اي از کسي که در موقع نياز خدمت بزرگي به ما کرده،‌ به ياد بياوريم. انسان هميشه در فرصت‌هاي مختلف از اين خدمت ياد مي‌کند. حال نعمت‌هاي الهي را با خدمات ديگران مقايسه کنيم که در هر لحظه‌ به هر فرد چقدر نعمت مي‌دهد که تا آخر عمر نمي‌تواند آن را حساب کند؛

وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا.[2]

چند سال پيش مقام معظم رهبري در جلسه با کارگزاران کشور درباره شکر خدا صحبت مي‌کردند. ايشان مي‌فرمودند من يک درد هميشگي در دست راستم دارم که دکترها بعد از مدت‌ها معالجه گفته‌اند که چند رشته عصبي که هر رشته از ميليون‌ها سلول عصبي تشکيل شده است، به هم مربوط است که بايد با هم کار کنند تا انسان بتواند يکي از انگشتانش را حرکت بدهد؛ از مغز تا سرانگشتان چند سلسله اعصاب است که عمل‌کرد هريک آن‌ها متوقف بر سلسله ديگري است و هرکدام، از ميليون‌ها سلول زنده تشکيل شده است و همه بايد همکاري کنند تا انسان بتواند يکي از انگشتانش را حرکت بدهد! ما هر لحظه هر طور بخواهيم رفتار مي‌کنيم و همه اين اندام‌ها در اختيار ماست،

ولي هيچ‌گاه حساب نمي‌کنيم که چقدر نعمت جمع شده تا بتوانيم يک کلمه حرف بزنيم يا يک جرعه آب بنوشيم. همه اين نعمت‌ها از خداست و هرچه بيشتر آن‌ها را بشناسيم و درباره آن‌ها فکر کنيم، به بخشنده آن‌ها بيشتر محبت پيدا مي‌کنيم، اما اين محبت ذاتا به لذتي که از نعمت پيدا مي‌شود، تعلق مي‌گيرد.

در تحليل عقلاني اين محبت به اين نتيجه مي‌رسيم که انسان در واقع نعمت را دوست دارد و مُنعم را بالعرض دوست مي‌دارد.
اگرچه همين محبت نسبت به عبادت‌هايي که از روي ترس عذاب يا اميد به نعمت‌هاي بهشتي انجام مي‌گيرد[3]، هم بسيار ارزش‌مند است، اما کساني هستند که خدا را به خاطر خودش دوست دارند؛


البته خود اين محبت نيز مراتب دارد. گاهي مي‌گوييم کسي را دوست داريم اما در حقيقت صفات او را دوست مي‌داريم، اما کساني هستند که محبتشان به ذات الهي تعلق مي‌گيرد و از آن به ديگران سرايت مي‌کند. اين همان محبتي است که ابتدا به وجود مقدس پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله سرايت مي‌کند و سپس به ائمه اطهار و وجود مقدس ولي‌عصر ارواحنافداه و بعد از آن به دوستانشان سرايت مي‌کند.
محبت ما از مخلوقات شروع مي‌شد و به خدا مي‌رسيد، اما کساني هستند که خداوند محبت خودش را در دل آنها مي‌اندازد و به يک معنا جمال و جلال خودش را به آنها نشان مي‌دهد.

ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم

کسب محبت از راه توجه به صفات

اگر ما بخواهيم از آن مرتبه پايين محبت که بالذات به نعمت‌ها تعلق مي‌گرفت، بالاتر بياييم، بايد به دنبال محبتي باشيم که به صفات خدا تعلق مي‌گيرد. ‌

فطرت انسان به‌گونه‌اي است که در دل با موجودي که داراي کمالاتي است، احساس دلبستگي مي‌کند ولو اين‌که هيچ‌‌گاه او را نديده باشد و حتى اميدي براي ديدن او نداشته باشد. مثلا همه ما حاتم طائي را دوست داريم و از او تعريف مي‌کنيم، با اين‌که هيچ‌کدام او را نديده‌ايم و همچنين انتظاري نيز نداريم که چيزي از بخشش‌هايش نصيب ما شود. در اين محبت در واقع صفت سخاوت را دوست داريم و با اين‌که از بخشش‌هاي حاتم چيزي به ما نمي‌رسد، ولي احساس مي‌کنيم، چنين کسي را دوست داريم.
اين قضيه درباره افراد فداکار و قهرمان‌هاي ملي که کارهاي فوق‌العاده‌ و خدمات بزرگي داشته‌اند نيز صادق است. ما انسان‌ها نسبت به اين‌گونه افراد احساس محبت مي‌کنيم، با اين‌که چيزي از آن‌ها به ما نمي‌رسد. نظير اين کار را درباره خداوند نيز مي‌توانيم انجام بدهيم. براي اين کار بايد بکوشيم صفات خدا را بيشتر بشناسيم.

ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم

آيات قرآن و توجه دادن به صفات الهي

يکي از راه‌هايي که قرآن براي تربيت انسان‌ها به‌کار برده است، نام بردن و تکرار اوصاف خداست.

در بسياري از آيات اوصاف الهي وجود دارد و برخي از آيات نيز همه، صفت خداست.[4]
اگر مقداري در يکايک اين صفات دقت کنيم و آثار آن‌ها را با صفات ديگري که اشخاص با کمال دارند، مقايسه کنيم،‌ پي به دوست‌داشتني بودن اين صفات مي‌بريم. يکي از صفت‌هاي خداوند که ما بهتر مي‌توانيم با آن ارتباط برقرار کنيم و اميدواريم در همين دنيا و نهايتا در عالم ابدي هميشه از آن استفاده کنيم، صفت غفاريت خداست؛
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ[5]
اين صفت چقدر عظمت دارد! عمري انسان با گناه، نافرماني، غفلت، بي‌اعتنايي، جهالت و حتي جسارت و بي‌ادبي نسبت به خدا رفتار کرده است. خداوند ده‌ها سال به او مهلت داده است، اما باز هم مي‌گويد اگر توبه کني همه را مي‌بخشم.
در روز قيامت خداوند نمي‌گذارد، کس ديگري از گناهان توبه‌کننده با خبر شود و حتي آن‌ها را از ذهن فرشتگان نيز محو مي‌کند. حتي در برخي از روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله از خداوند درخواست کرد که خدايا در روز قيامت حساب امتم را به کس ديگري غير از من واگذار نکن تا فرشتگان از گناهان آن‌ها آگاه نشوند. خداي متعال فرمود وقتي من آن‌ها را ببخشم ديگر شما نيز از گناهانشان آگاه نخواهي شد.

آيا جا ندارد که انسان يک عمر درباره اين روايت فکر کند و زيبايي اين صفت غفاريت الهي را تجسم کند؟!
آيا چنين خدايي دوست‌داشتني نيست؟!
روشن است که اين صفت دوست‌داشتني است و فطرت انسان چنين موجودي را در حد پرستش دوست مي‌دارد. هرچه درباره صفات خدا ـ به خصوص آن‌هايي که اثرش براي ما محسوس‌تر است ـ بيشتر بيانديشيم، بيشتر خدا را دوست مي‌داريم.
اين محبت در واقع به صفات خدا تعلق مي‌گيرد، اما از آن‌جا که صفات خدا عين ذاتش[6] است، با محبتي که نسبت به انسان‌ها به‌واسطه صفاتشان داريم، تفاوت دارد.

ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم

محبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقام معظم رهبري

از اين نوع محبت، برخي محبت‌هاي مقدس را مي‌توان نام برد که نسبت به اشخاص تعلق مي‌گيرد. کساني هستند که نهايت آروزيشان اين است که يک‌بار مقام معظم رهبري را ببينند. اين عشق براي ما افسانه است، اما بارها نمونه‌هايش را ديده‌ايم.
اشخاصي را مي‌شناسيم که عمري آرزويشان اين بوده و همين‌که چشمشان به جمال ايشان افتاده، دگرگون شده‌اند، با اين‌که چيزي از ايشان نمي‌خواهند و حتي وقتي از آن‌ها مي‌پرسند که وقتي خدمت ايشان رسيدي، از ايشان چه مي‌خواهي، پاسخ مي‌دهند که به هرچه مي‌خواستم رسيدم؛ مي‌خواستم ايشان را ببينم، که ديدم و چيز ديگري نمي‌خواهم.

گاهي درباره عاشقان امام زمان عج‌الله‌تعالى‌فرجه نيز داستان‌هايي مي‌شنويم که براي گرفتن چيزي نمي‌خواهند خدمت ايشان برسند. نمي‌خواهند که از خدا بخواهد حاجت‌شان را روا کند و ايشان را ابزاري براي رسيدن به خواسته‌شان قرار بدهند. اين حرف‌ها مطرح نيست. مي‌گويند: اصلا من باشم يا نباشم، سر و جانم فداي او! بابي انتم وامي ونفسي واهلي ومالي و...

بنابراين مي‌توان، نديده کسي را به‌خاطر کمالاتش دوست داشت. برخي مي‌گويند فلاني را ديديم و با يک نظر عاشقش شديم. اين عشق خيلي عجيب نيست. بالاخره يک نظر او را ديده و عاشق شده است. اما در فطرت انسان چنين چيزي وجود دارد که اگر کمالي را در کسي به‌خوبي درک کند، او را دوست خواهد داشت حتي اگر او را نديده باشد، و نهايت آرزويش نيز اين است که به او برسد.

نتیجه این که دومين راه براي کسب محبت خدا، فکر کردن درباره صفات اوست و ثواب فراوانی که برای معرفت خدا و شناخت صفات خدا شده، به خاطر همين برکات آن است. برخی خيال مي‌کنند که تحصيل علم ديني فقط همين یاد گرفتن مسائل شرعي و امثال آن است، اما در روايات تصريح شده که هيچ نعمتي در عالم بالاتر از نعمت شناخت خداي متعال نيست.

پروردگارا تو را به حق آن کساني که دوست داري، شمه‌اي از اين نعمت‌هاي معنوي به دل‌هاي ناقص و بي‌لياقت ما نيز عنايت بفرما!

صوت جلسه

پایان جلسه پنجم.
برادر گرامي جناب عبدالرحيم،با سلام و عرض ادب و احترام خواستم اينطوري يه تشكر ويژه بابت مطالب ارزنده اي كه در اين تاپيك زحمتشو كشيديد از جنابعالي داشته باشم.انشاءالله خداوند بهترين خيرات و بركات رو به شما بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم

دوست‌داشتن؛ نيازي متعالي

برخي از روان‌شناسان به‌خصوص انسان‌گرايان و کمال‌گرايان بر اين نکته تأکيد دارند که يکي از نيازهاي فطري انسان، دوست داشتن و دوست داشته‌شدن است.
اين حالت را خود ما نيز مي‌توانيم تجريه کنيم؛ البته از آن‌جا که غالبا همه ما در همه دوران‌هاي زندگي به پدر، مادر، نزديکان و دوستان تعلق خاطر داشته‌ايم، حالت خلأ دوستي را به‌خوبي درک نمي‌کنيم، اما در تحليل حالات برخي از افرادي که به نوعي وانهادگي، افسردگي و برخي از بيماري‌هاي رواني مبتلا مي‌شوند که گاهي کارشان به خودکشي نيز مي‌انجامد، يکي از علل عمده را عدم تعلق آن‌ها به ديگران، و عدم تعلق ديگران به آن‌ها معرفي مي‌کنند.

شايد در مصاحبه‌هايي که با معتادن و امثال آن‌ها مي‌کنند، نيز شنيده باشيد که يکي از شديدترين حالاتي که آن‌ها را به خودکشي مي‌کشاند، اين است که مي‌گويند احساس مي‌کنیم نه کسي ما را دوست دارم و نه ما کسي را دوست ‌داريم. اين شواهد نشانه فطری بودن این مسأله است و شايد همین يکي از ريشه‌هاي فطري خداشناسي و خداپرستي است تا فطرت انسان او را به طرف شناخت خدا و صفات کماليه او سوق دهد و او را دوست بدارد و از روي دوستي او را بپرستد. بنابراين هيچ بعدي ندارد که اصل گرايش به محبوبيت و محبيّت يک گرايش الهي براي سوق دادن انسان به طرف خدا که محبوب حقيقي است باشد.

ميل به دوست‌داشتن و دوشت‌داشته شدن، نيازي است که کمابيش (به‌خصوص وقتي ساير نيازهاي طبيعي‌مان ارضا شده است) احساس مي‌کنيم. از آن‌جا که سطح اين گرايش‌ها بالاتر از نيازهاي مادي و فيزيکي است، انسان در هنگام بيماري، گرسنگي، فقر و امثال آن، کمتر به اين گرايش‌ها توجه پيدا مي‌کند. اولين نيازهاي انسان، مربوط به حيات اوست. مثلا کودک هنگام گرسنگي گريه مي‌کند، اما کم‌کم به مادر انس مي‌گيرد و از اين که مادر او را در آغوش بگيرد و نوازش کند، لذت مي‌برد و اگر مادر او را نوازش نکند و يا با او قهر کند، خيلي ناراحت مي‌شود.

برخي روانشناسان نيازها را درجه‌بندي کرده‌اند و اين نيازهاي سطح بالاتر را نيازهاي متعالي يا استعلايي نام نهاده‌اند. نتيجه اين‌که انسان از تنها بودن رنج مي‌برد و مي‌خواهد با کسي مأنوس باشد و رفاقت و محبت داشته باشند.

ان شاءالله ادامه دارد...
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع