بسم الله الرحمن الرحیم
آفات دوستيهاي دنيوي
در جلسات گذشته اشاره کرديم که يکي از علتهاي محبت انسان به ديگران، ادراک نوعي کمال در محبوب است. اين نياز در انسان وجود دارد و به همين دليل اشخاصي را دوست ميدارد.
ابتدا کودک از آنجا که همه هستياش به پدر و مادر بستگي دارد، آنها را دوست ميدارد. کمکم نزديکان و دوستان نیز به آنها اضافه ميشوند و به جايي ميرسد که کساني را به واسطه کمالاتي که دارند، دوست ميدارد، ولي همه اين محبتها آفات بسياري دارد. هيچ کدام دوامي ندارد و بالاخره پدر، مادر و ساير نزديکان روزي از دنيا ميروند و همين طور کمال و جمال محبوب نيز هميشگي نيست.
گذشته از اين آفت، غالبا همه کساني که انسان به خاطر کمالي دوستشان دارد، عيبهايي نيز دارند. انسان در ابتدا به آن عيبها توجه نميکند، اما پس از چندي کمکم آن عيبها ظاهر ميشود و آن محبتها کمرنگ ميشود و حتى گاه به جايي ميرسد که اين محبت جاي خود را به نفرت ميدهد و محب اقدام به کشتن محبوب ميکند.
اينها آفاتي است که در محبتهاي دنيايي وجود دارد. در قيامت نيز کساني که در دنيا يکديگر را دوست ميداشتند، از آنجا که ميبينند در اثر اين دوستيها مرتکب کارهايي شدهاند که نميبايست انجام ميدادند، با هم دشمن ميشوند.
مثلا در حال محبت، عيبهاي طرف را نديده گرفتهاند و به خاطر آنها کارهايي انجام دادهاند که خدا راضي نبوده است. بالاخره احساس ميکنند که اين دوستي باعث عذاب آنها شده است. اين است که محبتشان به عداوت تبديل ميشود؛
الْأَخِلَّاء يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ؛[1]
همه دوستان دشمن همديگر ميشوند، مگر آنهايي که محبتشان براساس تقوا باشد.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
راهي براي جلب محبت دوست!
بحث ما درباره ارزش محبت خدا و راههاي رسيدن به آن بود. يکي از راهها استفاده از الگوي محبتهاي طبيعي و عادي است. بايد ببينيم وقتي انسان ميخواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، چه کار ميکند؟
بهترين لذتي که محب از محبوبش ميبرد، اين است که محبوب نيز او را دوست بدارد. بنابراين بايد کاري کند که محبوب هم با او رابطه محبت داشته باشد و براي اين كار بايد طبق خوشايند محبوب رفتار کند.
اگر انسان بخواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، اما کارهايي از او سر بزند که طرف آن را نميپسندد، هيچگاه ارتباطي قوي بين آنها برقرار نميشود. هنگامي رابطه عاطفي بين دو نفر پيدا ميشود که در جهتي همديگر را بپسندند.
البته اين ميل حالات افراطي نيز دارد، مثل اينکه انسان بخواهد محبوب او را بيشتر از ديگران دوست بدارد و يا اينکه هيچ کس ديگر جز او را دوست نداشته باشد. اين همان آفتي است که برادران يوسف در محبتهاي انساني به آن مبتلا شدند؛ هر کدام ميخواست پدر او را بيشتر دوست بدارد، ولي ديدند که پدر يوسف را بيشتر دوست ميدارد. اين بود که تصميم گرفتند او را بکشند و بالاخره در چاه انداختند. با اينکه حق اين بود که آنها نيز بيشترين علاقه را به يوسف که داراي اين همه فضائل و کمالات بود، داشته باشند، اما خودخواهي، خودپرستي و انحصارطلبي باعث شد که نه تنها برادرشان را دوست نداشته باشند، بلکه براي نابودي او اقدام کنند.
نتيجه اينکه راه طبيعي براي ارتباط عاطفي با ديگران، اين است که انسان کاري کند که آنها خوششان بيايد. همه انسانها به طور فطري اين مسأله را ميفهمند و ميکوشند که چيزهايي ناخوشايند محبوب را از خود ظاهر نکنند تا مانع برقراري آن ارتباط عاطفي نشوند.
اگر ما بخواهيم با خدا رابطه محبت داشته باشيم، بايد همين کار را بکنيم. اگر کاري کنيم که خدا خوشش بيايد، حتما خدا نيز ما را دوست خواهد داشت و به دنبال آن اين رابطه بهصورت زيگزاگ تقويت ميشود. در روايات نکتههاي بسيار لطيفي در اين باره آمده است که براي تيمن و تبرک برخي از آنها را قرائت ميکنيم.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
آثار انس با خدا
حضرت داوود در ميان پيامبران در مناجات با خدا ممتاز بود و هنگاميکه مشغول دعا، ذکر و معاشقه با خدا ميشد، در، ديوار و پرندگان با او همنوا ميشدند[2]، و حتي کتابي که از حضرت داوود مانده، شامل همين گفتوگوهاي عاشقانه بين خدا و حضرت داوود است. البته اين جناب داوود، همان داوودي است که در جنگ طالوت عليه کفار، جالوت را کشت. همان فرد لايق و برجستهاي که در بين همه لشگريان، اين هنر را داشت که توانست فرمانده جنگ دشمن را بکشد و به اين وسيله آن لشگر را به کلي شکست بدهد. سپس خداوند او را به پيامبري برگزيد و منصب قضاوت و حکومت را نيز به او داد.
نکتهاي که در اينجا بايد به آن توجه کنيم اين است که بر خلاف برخي از فرقههاي مدعي عبادت و تقرب به خدا که ميگويند انسان يا بايد دوست خدا و اهل عبادت باشد و يا اهل فعاليتهاي اجتماعي، خداوند حضرت داوود را معرفي ميکند که از يک طرف پهلواني است که سرکرده لشگر کفار را ميکشد و عامل پيروزي ميشود و خداوند پس از نبوت، مقام حکومت و قضاوت را به او ميدهد، و از سوي ديگر رابطهاش با خدا اين گونه بود که اين گفتوگوهاي عاشقانه بين خدا و ايشان رد و بدل ميشد.
حال يک نمونه از سخنان خداوند با حضرت داوود را ميخوانيم:
يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي اي داوود!
به همه مردم اهل زمين اين پيام را برسان که من دوست کسي هستم که مرا دوست بدارد، و اگر کسي ميخواهد با من رابطه محبت برقرار کند من آمادهام.
وَجَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي؛
اگر کسي بخواهد با من همنشيني کند، همنشيناش ميشوم.
وَمُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي؛
کسي که با ياد من انس بگيرد، انيساش ميشوم و او را از تنهايي و وحشت درميآورم.
وَصَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي؛
کسي ميخواهد با من همراه شود، من آمادهام و رفيق و همراهش ميشوم.
وَمُخْتَارٌ[3] لِمَنِ اخْتَارَنِي؛
کسي که مرا انتخاب کند، من نيز او را انتخاب ميکنم.
وَمُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي؛
اگر کسي مرا اطاعت کند، من نيز از او اطاعت ميکنم.
مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلَّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَأَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَا يَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي؛
اگر کسي واقعا مرا دوست بدارد و من بدانم که مرا ميخواهد، من نيز او را دوست ميدارم. او را براي خودم ميپذيرم و براي دوستي خودم انتخاب ميکنم. بالاتر اينکه محبتي به او پيدا ميکنم که هيچ کس نميتواند بر آن سبقت بگيرد.
مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَمَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي؛
اگر کسي واقعا مرا بجويد مرا خواهد يافت، اما کسي که سراغ ديگران برود، به من نخواهد رسيد. سپس خداوند به مردم پيغام ميدهد که
فَارْفُضُوا يَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ غُرُورِهَا وَهَلُمُّوا إِلَى كَرَامَتِي وَمُصَاحَبَتِي وَمُجَالَسَتِي وَمُؤَانَسَتِي؛
خود را از اين وسايل فريب که به آنها مشغول شدهايد، رها کنيد! اينها مطلوب حقيقي شما نيست؛ به سوي کرامت من بياييد و با من همنشين شويد و با من انس بگيريد!
وَآنِسُونِي أُؤَانِسْكُمْ وَأُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُم؛[4]
با من انس بگيريد تا مونس شما شوم و به محبت شما شتاب بگيرم. اگر با من انس بگيريد، نهتنها انيس شما ميشوم و شما را از وحشت و تنهايي در ميآورم، بلکه اصلا محبتم را در اختيار شما قرار ميدهم.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند از آنِ محبان اوست!
تعبير عجيبي از همين اخبار حضرت داوود در کتاب عدة الداعي ذکر شده که اگرچه آنرا بهخوبي نميفهميم، اما خواندن آن براي اينکه بدانيم چيزهاي ديگري غير از اين آب و نان و پست و مقامهايي که براي آن سر و دست ميشکنيم، وجود دارد، مفيد است.
يَا دَاوُدُ ذِكْرِي لِلذَّاكِرِينَ؛
اگر شما ياد من باشيد من نيز ياد شما خواهم بود.
در روايات دارد که اگر شما در تنهايي مرا ياد کنيد، من در عرش و مقام خودم شما را ياد ميکنم و اگر در ميان مردم مرا ياد کنيد، من در ميان فرشتگان، سکان سماوات و ملأ اعلي شما را ياد ميکنم و نام شما را ميبرم.
وَجَنَّتِي لِلْمُطِيعِينَ؛
کساني را که مطيع من باشند، به بهشت ميبرم.
وَحُبِّي لِلْمُشْتَاقِينَ
آنهايي که اشتياق مرا داشته باشند، دوستشان ميدارم.
وَأَنَا خَاصَّةً لِلْمُحِبِّينَ؛[5]
اما کساني که به من محبت خالص داشته باشند و دلشان را فقط براي من آماده کرده باشند و محبتهاي ديگر را از آن خارج کرده باشند، خودم مال آنها هستم. اين فراز، مطلب بسيار بلندي است. وقتي شما کسي را دوست ميداريد به او ميگوييد اموالم در اختيار شما. اگر او را بيشتر دوست بداريد، ميگوييد هر وقت مرا احضار کنيد، در خدمت شمايم. دست آخر به او ميگوييد:
جانم به قربان شما.
آخرين چيزي که يک فرد ميتواند به ديگري اهدا کند، خودش است.
وَأَنَا خَاصَّةً لِلْمُحِبِّينَ! اين مرتبه از آن کسي است که به خدا محبت خالص داشته باشد و اگرچه لفظ آن زيباست، اما تحققش آسان نيست؛ کسي مانند علي عليهالسلام را ميخواهد.
انشاءالله ما نيز به برکت محبت ايشان به شمهاي از اين مراتب برسيم!
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
آثار اعتصام به خداوند
در روايتي ديگر از امام صادق سلاماللهعليه نقل شده که
أَيُّمَا عَبْدٍ أَقْبَلَ قِبَلَ مَا يُحِبُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَقْبَلَ اللَّهُ قِبَلَ مَا يُحِبُّ؛
هر بندهاي که بهسوي آنچه خدا دوست دارد، رو کند، خداوند نيز توجهاش را به چيزي معطوف ميکند که او دوست دارد. به عبارت ديگر کسيکه به چيزي که خدا دوست دارد، توجه ميکند و در راه تحقق آن ميکوشد، خدا نيز همين کار را براي او ميکند.
وَمَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَصَمَهُ اللَّهُ؛
اگر کسي به خدا چنگ بزند، خدا حفظش ميکند. براي تصور اعتصام فرض کنيد کسي از سقف به پايين پرت شده است و در اين بين دستش را به طناب يا ستوني ميگيرد تا از سقوط رهايي يابد. اعتصام و استمساک همين معنا را دارد. اگر کسي در مقابل خدا اين حالت را داشت که خودش را در خطر سقوط در جهنم، هلاکت، گمراهي، غفلت و پستي ببيند و بداند که تنها کسي که ميتواند نجاتش بدهد، خداست و به خدا چسبيد، خداوند حفظش ميکند.
وَمَنْ أَقْبَلَ اللَّهُ قِبَلَهُ وَعَصَمَهُ لَمْ يُبَالِ لَوْ سَقَطَتِ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ؛
کسي که به خدا اعتصام کرده و اتکايش به اوست، اگر آسمان بر زمين بيفتد، هيچ نگران نيست و نميترسد؛ باکي ندارد و به حفظ خدا خاطر جمع است.
أَوْ كَانَتْ نَازِلَةٌ نَزَلَتْ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَشَمِلَتْهُمْ بَلِيَّةٌ كَانَ فِي حِزْبِ اللَّهِ بِالتَّقْوَى مِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ[6]
اگر بلايي از آسمان نازل بشود که شامل امتي بشود، خدا او را در حزب[7] خودش نگاه ميدارد. کسي که حالت اعتصام را پيدا کند از متقين خواهد بود و مشمول آيه
«ان المتقين في مقام امين»[8]
ميشود و ديگر احساس خطر نميکند.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
محبت خدا
جلسه 7 ام
اثار محبت
***************
محبت و آثار آن
محبت آثاري دارد و هر کس به طور فطري میفهمد که باید در برابر محبوب چه کند. از جمله اينکه محب ميخواهد کاري کند که محبوب خوشش بيايد و او را دوست بدارد.
همانگونه که در گذشته اشاره شد رابطه بین محبت و آثار آن یک رابطه زیگزاگ و دوطرفه است. از یک سو محبت منشأ آثار محبت است و باید محبت باشد تا اين آثار ظاهر شود، و از سوی ديگر از آنجا که اين آثار، افعالي اختيارياند، خود باعث ازدیاد محبت ميشوند.
يکي از آثار محبت، راز و نياز با محبوب است.
محب همیشه به دنبال فرصتي برای اظهار محبت به محبوب است. درباره خداي متعال نیز اين قضیه صدق ميکند و اگر این محبت صادقانه باشد، کمابيش اين آثار ظاهر ميشود. ظهور اين آثار باعث افزوده شدن محبت میشود و همان رابطه زيگزاگ اينجا نیز برقرار است.
هر قدر بنده بيشتر اين لوازم را انجام بدهد، محبت بيشتر ميشود و هر چه بيشتر محبت پيدا کند٬ بيشتر ميخواهد با خداوند ارتباط پیدا کند.
ان شاءالله ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
آثار محبت از نگاه روايات
در روایات نیز بر اين معنا تأکید شده است که محبت خدا اقتضا دارد که بنده در مقابل خدا خاشع باشد، اشک بريزد و با او مناجات کند. در يکي از رواياتي که در جلسات گذشته خوانديم نیز اين مضمون بود که خداوند به يکي از صديقين وحي کرد که من بندگاني دارم که آنها مرا دوست ميدارند و من نیز آنها را دوست ميدارم، همانهايي که در طول روز منتظر غروب آفتاباند تا با تاریک شدن هوا، فرصتی برای راز و نیاز و خلوت با من پیدا کنند.
در روايت دیگري خداوند به حضرت موسی –عليهالسلام- وحی میکند:
يَا مُوسَى هَبْ لِي مِنْ عَيْنِكَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوعَ وَمِنْ بَدَنِكَ الْخُضُوعَ، ثُمَّ ادْعُنِي فِي ظُلَمِ اللَّيْلِ تَجِدْنِي قَرِيباً مُجِيباً[1].
خداوند بنابر اين روايت، سه سفارش به حضرت موسي ميکند:
اول اينکه از چشمانت به من اشک من هديه کن!
يکي از چيزهايي که محب دوست دارد اين است که هديهاي به محبوبش بدهد. خداوند ميفرمايد: اگر مرا دوست داري، به من اشک چشم هديه کن.
وَمِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوعَ؛ دل شکسته باش!
در دلت احساس خشوع و شکستگي نسبت به من داشته باش!
وَمِنْ بَدَنِكَ الْخُضُوعَ؛ بعد از خشوع قلب، بدنت نيز خضوع داشته باشد.
در خطابي ديگر درباره حضرت عيسيبنمريم (علیه السلام)، خداوند تعبير «تبصبص» را آورده است و فرموده است:
واعْلَمْ أَنَّ سُرُورِي أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَيَّ.[2]
سگ با اينکه نجس العين است، صفات خيلي زيبايي دارد و در برخي روايات سفارش شده است، که اين صفات را از سگ ياد بگيريد. يکي از اين صفات وفاداري است و صفت ديگر نهايت خضوع در مقابل صاحبش است. سگ در مقابل صاحب خود صورتش را به زمين ميمالد و دمش را تکان ميدهد و اطراف صاحبش ميچرخد. به اين حالت سگ تبصبص ميگويند.
اينکه در روايات سفارش شده که بعد از سجده شکر، صورت را به خاک بگذاريد، نيز تجسم همين حالت تبصبص است. البته خداوند کمبودي ندارد که با اظهار خضوع، عبادت و يا گريه و زاري ما جبران شود.
امام حسين عليهالسلام در دعاي عرفه خطاب به خداوند ميفرمايد:
الهي تقدس رضاک ان تکون له علة منک فکيف يکون له علة مني؛
خدايا! رضايت تو بالاتر از اين است که خودت، علتي براي آن ايجاد کني، چه رسد به اينکه من کاري کنم که تو راضي بشوي. من چه هستم و چه دارم که کاري کنم که تغييري در حال تو ايجاد کنم و تو را خرسند کنم؟
البته تعبير ابتغاء مرضاة الله و اينکه خدا راضي ميشود، تعبير صحيحي است، اما حقيقت آن بالاتر از اين است که ما فکر ميکنيم، و رضايت خدا معلول کار ما نيست.
در فرمايشات اميرمؤمنان عليهالسلام است که:
الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا؛[3]
اينگونه نيست که خداوند حالتهايش تغيير کند، نه تغييري در حال خدا پيدا ميشود و نه ما علت پيدايش حالتي براي خدا ميشويم. ما هر چه داريم، همه فقر است و چيزي نداريم که به او بدهيم. ولي تعبيري که براي ما درباره رابطه خدا و اين عبادات قابل فهم است، همين است که کاري کنيد که خدا خوشحال بشود. اين کلام به اين معناست که چون کمال شما در اينگونه کارهاست، محبت خدا به اينها تعلق ميگيرد وگرنه نفعي براي او ندارد.
اينکه خداوند به حضرت موسي ميفرمايد اشک چشمت را به من هديه کن، به اين معنا نيست که خدا نيازي به اشک چشم ما دارد، بلکه کمال ما به اين است که در مقابل خدا خاکسار باشيم.
ان شاءالله دامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
اقسام گريه
1- گريه خوف
خوب است مقداري درباره اين کلام که خداوند ميفرمايد هب لي من عينک الدموع، توضيح دهيم. معمولا تصور ما درباره گريه در پيشگاه الهي و عبادت و راز و نياز با او، گريه خوف است.
وقتي انسان به فکر جهنم و عذابهاي سخت آخرت ميافتد و آنها را در مقابل خود ممثل ميکند، حالت خوف و خشيت براي او پيدا ميشود. در اين حالت از خدا ميخواهد که از گناهان او بگذرد و او را عذاب نکند. اين چيزي است که عموم مردم درباره گريه کردن در مقابل خدا ميتوانند تصور کنند.
ولي گريههاي اولياي خدا در مقابل خدا منحصر به اين نوع نيست و شايد اين نوع، پايينترين مرتبه از گريههايي باشد که در مقابل خدا انجام ميگيرد.
البته همين مقام نيز، مقام بسيار بالا و ارزشمندي است و نشانه اين است که فرد به قيامت و وعده و وعيدهاي آن باور دارد و تعبيرات قرآن کريم و روايات در اينباره را مبالغه نميداند؛
تعبيراتي از قبيل:
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ؛[4]
خداوند متعال به فرشتگان و موکلان جهنم خطاب ميکند که اين گنهکار را بگيريد. او را با زنجيري به طول هفتاد ذراع[5] ميبندند و به جهنم ميبرند. اين نص قرآن است. وقتي انسان اين آيات را تصور کند، ميگويد: من تاب ندارم که يک لحظه دستم به بخاري بخورد، چگونه اين آتشها را ميتوانم تحمل کنم؟!
البته اينکه انسان اين معاني را تصور کند و در مقابل خداوند گريه کند که او را نجات بدهد، بسيار خوب است، ولي نبايد فکر کنيم که مسأله فقط همين است.
ان شاءالله ادامه دارد...
به نام خدا
باسپاس ازبانی این تاپیک کاربردی وارزشمند
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم وسهل مخرجهم