۱۰/آذر/۹۲, ۱۳:۵۸
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله که خدا توفیقی عطا کرد تا بتونم قولی که به یکی از تازه دوستان خودم در تالار بیداری اندیشه داده بودم را به سرانجام برسونم
در این تاپیک اگر خدا توفیقی عطا کند قرار بر این است که هر روز چند دلیل عقلانی برای اثبات حقانیت اثبات شده ی حضرت علی (علیه السلام) را ذکر کنیم
مطالب تایپی از کتاب الفین است و اگر غلط املایی وجود داشت عفو بفرمایید و به صورت پیام خصوصی به بنده اطلاع دهید تا انشالله تصحیح کنم
و اما شروع ...
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
الحمدالله که خدا توفیقی عطا کرد تا بتونم قولی که به یکی از تازه دوستان خودم در تالار بیداری اندیشه داده بودم را به سرانجام برسونم
در این تاپیک اگر خدا توفیقی عطا کند قرار بر این است که هر روز چند دلیل عقلانی برای اثبات حقانیت اثبات شده ی حضرت علی (علیه السلام) را ذکر کنیم
مطالب تایپی از کتاب الفین است و اگر غلط املایی وجود داشت عفو بفرمایید و به صورت پیام خصوصی به بنده اطلاع دهید تا انشالله تصحیح کنم
و اما شروع ...
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
كلّيه عقلا اجمالا بر واجب بودن نصب امام متّفقند بجز فرقه از ارقه و اصفريّه و عدهاى از خوارج.
دليل بر وجوب نصب امام اينكه امامت لطفى است و هر لطفى بر خداوند واجب است، پس مقدمه صغرى كه مقصود لطف است ضرورى است كه قبلا ذكر شد و قضيّه كبرى آن يعنى اينكه هر لطفى بر خداوند انجامش لازم است در علم كلام ثابت شده نبايد گفته شود كه لطف واجب عينى هنگامى واجب مىشود كه ديگرى در مقام بدل و عوض آن نباشد امّا در صورتى كه باشد ديگر وجوب لطف موردى ندارد حال اگر فرضا اين موضوع را مسلّم بدانيم يعنى اگر در عوض لطف واجب عينى بدلى و عوضى باشد فرضا ولى واجب بودن وجه مصلحت در آن كافى نيست مادامى كه كلّيه جهات بدى انتفائش معلوم نشود پس چرا جايز نباشد كه امامت مشتمل شود بر يك نوع مفسدهاى كه ما بآن پى نبردهايم پس علم بوجوب لطف كه لازمهاش امامت است صحيح نميباشد.
و عدم علم بآن دليل بر عدم آن نميباشد و وجه وجوب عينى كافى است، نه بر خداوند بزرگ براى اينكه نصب امام سبب مىشود برانگيخته شدن فتنهها و بر پا شدن جنگها همان طورى كه در زمان على (علیه السلام) و زمان حسنين (علیه السلام) اتّفاق افتاد براى اينكه اگر امام باشد مكلّفين ميترسند و اطاعت ميكنند و از زشتيها دست برميدارند البته نه براى اينكه اگر امام باشد مكلّفين ميترسند و اطاعت ميكنند و از زشتيها دست برميدارند البتّه نه براى اينكه اطاعت آنها خوب است يا زشتيهايشان بد است كه اين از بزرگترين مفاسدست و عمل بطاعت و ترك معصيت هنگام نبودن امام بيشتر است تا هنگام وجود امام، و ثواب در حال فقد امام بيشتر از زمان وجود امام است ولى اگر مسلّم بدانيم كه امامت لطف است امّا مسلّم نميدانيم كه هميشه چنين باشد زيرا در برخى از ازمنه شايد برخى هستند كه استنكاف ميكند از پيروى كردن ديگرى پس نصب امام در آن وقت زشت ميباشد فرضا اين ادعا درست باشد ولى در اينجا يك لطف ديگرى است پس امامت معيّن نميشود مگر اينكه امام معصوم باشد و اگر عصمت او بواسطه يك امام ديگرى باشد تسلسل لازم مىشود، و اگر بسبب امام ديگرى نباشد مطلوب ثابت مى شود.
و عدم علم بآن دليل بر عدم آن نميباشد و وجه وجوب عينى كافى است، نه بر خداوند بزرگ براى اينكه نصب امام سبب مىشود برانگيخته شدن فتنهها و بر پا شدن جنگها همان طورى كه در زمان على (علیه السلام) و زمان حسنين (علیه السلام) اتّفاق افتاد براى اينكه اگر امام باشد مكلّفين ميترسند و اطاعت ميكنند و از زشتيها دست برميدارند البته نه براى اينكه اگر امام باشد مكلّفين ميترسند و اطاعت ميكنند و از زشتيها دست برميدارند البتّه نه براى اينكه اطاعت آنها خوب است يا زشتيهايشان بد است كه اين از بزرگترين مفاسدست و عمل بطاعت و ترك معصيت هنگام نبودن امام بيشتر است تا هنگام وجود امام، و ثواب در حال فقد امام بيشتر از زمان وجود امام است ولى اگر مسلّم بدانيم كه امامت لطف است امّا مسلّم نميدانيم كه هميشه چنين باشد زيرا در برخى از ازمنه شايد برخى هستند كه استنكاف ميكند از پيروى كردن ديگرى پس نصب امام در آن وقت زشت ميباشد فرضا اين ادعا درست باشد ولى در اينجا يك لطف ديگرى است پس امامت معيّن نميشود مگر اينكه امام معصوم باشد و اگر عصمت او بواسطه يك امام ديگرى باشد تسلسل لازم مىشود، و اگر بسبب امام ديگرى نباشد مطلوب ثابت مى شود.
بواسطه اينكه امتناع امام از معصيت و ترك واجب توقف ندارد بر يك امامى بلكه داراى لطف ديگرى است يعنى امام معصوم بودنش بايد بذات باشد نه كسبى، نمي گوئيم كه بالضّروره ميدانيم غير از اشخاص معصوم ديگران احترازشان از عمل زشت و انجام دادن طاعات هنگام وجود امام كاملتر است براى اينكه ما ميگوئيم در بعضى از ازمنه جايز است كه كلّيه مردم معصوم بوده باشند پس در آن زمان نصب امام ديگر واجب نيست چون خود عصمت در مردم جانشين امام خواهد بود و اين موضوع در هر زمانى جايز است، پس معيّن نميشود وقتى از اوقات براى نصب امام بطور محقّق زيرا غير از عصمت ممكن است چيزهاى ديگر سبب شود براى امتناع و دورى از اقدام بمعاصى فرضا هم همين طور باشد، امّا اينجا چيزى هست كه دلالت ميكند كه آن لطف نيست براى اينكه آن لطف باشد در عمل اعضا بدن يا در اعمال قلبى و هر دو قسم باطل است:
امّا اوّل- پس بر دو قسم است براى اينكه زشتي ها قسمتى از آن را عقل دلالت مينمايد و برخى از زشتيها را نقل دلالت ميكند بر آن، پس اگر امام را لطف قرار ميدهد در امور شرعى وجوبش لازم نيست بطور مطلق براى اينكه شرع در هر زمانى واجب نيست و وجوب لطف تابع آنچه كه مورد لطف قرار بگيرد.
اگر آن را لطف قرار ميدهند در عقليات پس ما ميگوئيم كه زشتيهاى عقلى اگر ترك شود براى اينكه واجب است تركش آن مصلحت دينى ميباشد و اگر براى چيز ديگرى گفتن مصلحت دنيوى است براى لازم بودن اشتمالش براى مصلحت نظام، ولى معنى ترك زشتى براى زشتيش آن عبارت است از اينكه سبب براى ترك ستم خود بودنش ستم است كه آن از صفات قلب است پس اگر امام را لطف قرار بدهيم در ترك زشتى خواه براى دليل زشتى يا نه آن ترك كردن يك مصلحت دنيوى است پس امام لطفى مى شود در
مصالح دنيوى و آن واجب نيست بر خداوند بزرگ.
و اگر قرار بدهيم آن را لطفى است در ترك زشتى براى دليل زشتيش پس قرار دادن امام را لطف است در صفات قلوب نه عمل اعضاء و اين باطل است براى اينكه امام اطّلاعى از درون كسى ندارد. گفته نميشود كه بوجود مىآيد بسبب او مواظبت كردن بر انجام دادن، واجبات و اين فايده ميرساند استعداد كامل را براى صميميّت واداركننده در اينكه آن عمل انجام داده مىشود، براى دليل وجوبش و ترك مىشود براى دليل زشتىاش و آن يك مصلحت دينى است براى اينكه ما ميگوئيم در جواب اين معنى كه اين اقتضاء دارد وجوب لطف را در مصالح دنيوى از طرف خداوند بزرگ بر اين فرض مصالح دنيوى و مواظبت كردن بر آن سبب خواهد شد براى رعايت كردن مصالح دينى و آن واجب نيست بالاتّفاق براى اينكه ما جواب ميدهيم از اوّل باينكه ما بيان كرديم كه امامت لطفى است كه نميتواند چيز ديگرى جاى آن را بگيرد و اينجا اضافه مىكنيم و ميگوئيم كه قيام بدل عوض آن بتصور نميآيد مگر در حال نبودنش و ما گفتيم در اوّل مسأله كه ما ميدانيم بداهتا كه تقريب و تبعيد هنگام نبودن نصب امام يا تمكّنش بر خلاف آنچه شايسته ميباشد پس محال است كه عوض براى او باشد و براى گفتار خداوند بزرگ، اگر خداوند وادار نميكرد كه مردم از يك ديگر دفاع كنند هر آينه بسيارى از صومعهها و كليساها و مساجد كه نام خداوند در آنها بسيار برده مىشود از بين ميرفت و هر آينه خداوند يارى ميكند كسى را كه يارى ميكند او را و خداوند محقّقا نيرومند و عزيز است كه حكم كرده است بلزوم اين مفاسد بسبب نبودن رئيس و پيشوائى پس اگر بشود ديگرى قيام كند بجايش ديگر لزومى پيدا نميكرد براى نبودن رئيس بنا بگفتار خداوند بزرگ.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.
كه در اينجا اطاعت پيغمبر و اطاعت صاحبان امر را مساوى قرار داده زيرا عطف مساوات را لازم دارد، و همان طورى كه اطاعت پيغمبر لازم است و چيز ديگرى نميتواند جايگزين آن شود اطاعت صاحبان امر هم لازم است و چيز ديگرى نميتواند جانشين آن گردد. پس واجب بودن نزد معتزله مشروط است بر اشتمال فعل بر مصلحتى و يا يك وجه و دليلى كه لازم بدارد وجوبش را پس اگر جانشين او چيز ديگرى باشد با او برابرى خواهد كرد و در امكان و توانائى و قدرت بر آن و مصالح و دلائلى كه موجب و سبب بشود براى وجوب بطورى كه شامل نشود يكى از آنها بر يك دليلى كه موجب شود براى وجوب و ديگرى بدون آن باشد يعنى همه بايد دلالت بر وجوب باشد در اين صورت محالست كه يكى از آنها عينا واجب شود بلكه هر دو آنها بطور تخيير واجب ميگردند و شكى نيست در واجب بودن امامت في الجمله پس اگر چيزى ديگرى جانشين آن باشد و مقدور و ممكن باشد واجب عينى بودن آن محال است بلكه در اين صورت خداوند يكى از آنها را بدون تعيين واجب كرده است و اين دليل فقط وارد مىشود بر قواعد معتزله كه ميگويند امامت از راه نقل و سمع واجب ميباشد و اين دليل وارد نميآيد بر قواعد اماميها كه وجوب آن را عقلى ميدانند و نه بر قواعد اشاعره براى اينكه بتواتر به ثبوت رسيده در صدر اسلام كه گفتهاند خالى بودن روزگار از خليفه و امام ممتنع است و اين عقيده اتّفاق و اجماع مسلمين است.
پس اگر غير از امامت چيزى باشد كه جايگزين آن گردد هر آينه آن ممتنع نميشد و در اين مسأله مورد تأمل است زيرا اين در همان وقت، يعنى در صدر اسلام دلالت ميكند و حال آنكه مدّعى در هر وقت مدّعى است نه در وقت مخصوص و ايراد دوّم با دو وجه:
وجه اوّل- اينكه نزديك بودن مكلّفين از اطاعت و دور بودن آنها از معصيت بطورى كه مطابقت كند با تكاليف و هدف خداوند حكيم و نزديك كند بدست آوردن آن را يا بر خلاف آن باشد از آنچه كه متناقض و ضدّ آن، است كه بدست آوردن آن را دور كند يعنى غرض خداوند حكيم را پس اگر در آنچه كه مطابق غرض حكيم باشد و مقرّر دارد بدست آوردن آن را يك مفسدهاى است هر آينه غرض آن نيز مفسده ميشد و آن باطل است بنا بر آنچه در عدل ثابت شده كه خداوند زشتيها را اراده ندارد.
وجه دوّم- اينكه محال است مفسده بر حكيم برگردد زيرا او واجب الوجود ذاتى است و بىنياز است از ديگران و هر چيز، پس صدق نميكند بر او بدست آوردن منفعتى يا دفع كردن ضررى پس اگر مفسدهاى باشد هر آينه آن مفسده برميگردد بديگرى و آنچه كه ما ثابت كرديم در وجوب نصب امام كه در آن مصلحتى است براى عموم مكلّفين پس اگر در آن مفسده باشد كه بايشان برميگردد هر آينه ميبود عين آنچه كه آن براى ايشان مصلحت است پس آنچه كه مصلحت است مفسده است و اين تناقض است.
وجه اوّل- اينكه نزديك بودن مكلّفين از اطاعت و دور بودن آنها از معصيت بطورى كه مطابقت كند با تكاليف و هدف خداوند حكيم و نزديك كند بدست آوردن آن را يا بر خلاف آن باشد از آنچه كه متناقض و ضدّ آن، است كه بدست آوردن آن را دور كند يعنى غرض خداوند حكيم را پس اگر در آنچه كه مطابق غرض حكيم باشد و مقرّر دارد بدست آوردن آن را يك مفسدهاى است هر آينه غرض آن نيز مفسده ميشد و آن باطل است بنا بر آنچه در عدل ثابت شده كه خداوند زشتيها را اراده ندارد.
وجه دوّم- اينكه محال است مفسده بر حكيم برگردد زيرا او واجب الوجود ذاتى است و بىنياز است از ديگران و هر چيز، پس صدق نميكند بر او بدست آوردن منفعتى يا دفع كردن ضررى پس اگر مفسدهاى باشد هر آينه آن مفسده برميگردد بديگرى و آنچه كه ما ثابت كرديم در وجوب نصب امام كه در آن مصلحتى است براى عموم مكلّفين پس اگر در آن مفسده باشد كه بايشان برميگردد هر آينه ميبود عين آنچه كه آن براى ايشان مصلحت است پس آنچه كه مصلحت است مفسده است و اين تناقض است.
همچنين مفاسد براى ما محصور و معلوم است براى اينكه ما مكلّف هستيم بدورى جستن از آن و آن از امام دور و منفى است.
نبايد گفته شود كه ما فقط بمفاسدى پى ميبريم كه بافعال ما تعلق دارد كه ما مكلّف هستيم به ترك آن اما مفاسدى كه مربوط به افعال ما نباشد بلكه مربوط بافعال ديگرى است كه ما قدرت بر آن را نداريم پس پى بردن بآن، واجب نيست، و امامت بنا بر عقيده شما از افعال ما نيست، بنا بر آنچه كه بعدا خواهد آمد بلكه آن از فعل خداوند است پس واجب نيست كه ما پى ببريم به مفسدهاى كه بر آن مشتمل باشد در جواب اين ميگوئيم كه اگر امامت بر مفسدهاى مشتمل ميبود، هر آينه خداوند آن را واجب نميكرد بر مكلّفين و اطاعت مردم را هم از امام واجب نميكرد همچنين اگر بر مفسدهاى مشتمل بود هر آينه خداوند از برقرار كردن امام نهى ميكرد و حال آنكه اين موضوع اخير باطل است و ملازمت ميان آن آشكار است.
دليل يا وجه سوّم- اگر امامت حضرت على و حسنين عليهم السّلام نميبود هر آينه آشكار ميشد از فتنهها آنچه كه از آن سختتر و بالاتر است براى اينكه پيشوايانى مانند: حضرت على (علیه السلام) و حسنين (علیه السلام) مردم را دعوت ميكردند بآنچه كه پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنها را دعوت ميكرد و نيز آنها را مورد مواخذه قرار ميدادند بر آنچه كه پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اگر ميبود آنها را بر آن اعمال مواخذه ميكرد پس اگر آن يعنى وجود فتنه و غيره مانع از نصب امام ميبود هر آينه مانع از نصب پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم ميشد.
دليل يا وجه سوّم- اگر امامت حضرت على و حسنين عليهم السّلام نميبود هر آينه آشكار ميشد از فتنهها آنچه كه از آن سختتر و بالاتر است براى اينكه پيشوايانى مانند: حضرت على (علیه السلام) و حسنين (علیه السلام) مردم را دعوت ميكردند بآنچه كه پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنها را دعوت ميكرد و نيز آنها را مورد مواخذه قرار ميدادند بر آنچه كه پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اگر ميبود آنها را بر آن اعمال مواخذه ميكرد پس اگر آن يعنى وجود فتنه و غيره مانع از نصب امام ميبود هر آينه مانع از نصب پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم ميشد.
و اگر جنگ و مخاصمه بر واجبات و ترك معاصى مفسدهاى مي بود، پس پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم امتناع از اين معنى مى نمود.
وجه چهارم- همانا قبح امامت بطور مطلق همان اقتضا را دارد خواه از راه عقل واجب شود يا از طرف خداوند و آن بالاتّفاق باطل است.
وجه چهارم- همانا قبح امامت بطور مطلق همان اقتضا را دارد خواه از راه عقل واجب شود يا از طرف خداوند و آن بالاتّفاق باطل است.
يعنى امامت قبحى ندارد پس ميگوئيم مكلّف يا مطيع است يا عاصى كه سبب لطف در اوّل تقويت آن بر عمل طاعت است، و امّا دوّم ما قبول نداريم كه ترك معصيت از او نه بعنوان اينكه آن معصيت است قبح است بلكه قبح آن عبارت از همان اعتقاد است، و آن بودن ترك نه براى اينكه آن معصيت است و دليل و سبب لطف در آن حصول آمادگى زياد بسبب تكرار كردن و ياد آورى كردن كه موجب عمل طاعت ميگردد براى اينكه آن طاعت است و دست كشيدن از معصيت براى اينكه آن معصيت است.
وجه يا دليل پنجم- اين ايرادى كه گفتيد در هر لطفى وارد می شود با اينكه وجوبش را در پيش شرح داديم.
وجه يا دليل پنجم- اين ايرادى كه گفتيد در هر لطفى وارد می شود با اينكه وجوبش را در پيش شرح داديم.
وجه يا دليل ششم- ما قبول نداريم اتّفاق كردن يك زمانى از ازمنهاى كه تكليف در آن اتّفاق افتاده بر آن، آرى شايد باشد بعضى به اين درجه برسند يعنى بدرجه اتّفاق اگر آن بعض را مورد رسيدگى قرار بدهيم هر آينه برانگيختن پيغمبران هم قبح خواهد بود، براى زير بار نرفتن برخى از مردم از آن و همچنين فقط اين وقتى ميباشد كه نسبت به يك شخص معيّنى باشد امّا در مورد مطلق رئيس چنين صحيح نيست كه ما اكنون متعرض نيستيم براى تشخيص دادن آن رئيس و همچنين براى اينكه مفسدهاى كه بدست مىآيد هنگام نبودنش بيشتر است از مفسدهاى كه بوجود مىآيد هنگام وجودش پس بنا بر اين واجب است وجودش بنا بر حكمت آن.
وجه يا دليل هفتم- اينكه امامت شكّى نيست در لطف بودنش نسبت بغير معصومين بابقاء تكليف پس در اين صورت واجب ميباشد ولى اگر يكى از اين دو شرط نباشد و آن جايز بودن اشتباه بر مكلّفين يا تكليف بوجوب امامت است در اين صورت ديگر ما قائل نيستيم و آن به ما ضررى نمي رساند.
وجه يا دليل هفتم- اينكه امامت شكّى نيست در لطف بودنش نسبت بغير معصومين بابقاء تكليف پس در اين صورت واجب ميباشد ولى اگر يكى از اين دو شرط نباشد و آن جايز بودن اشتباه بر مكلّفين يا تكليف بوجوب امامت است در اين صورت ديگر ما قائل نيستيم و آن به ما ضررى نمي رساند.
نبايد گفته شود مذهب شما وجوب امامت يا وجوب تكليف مطلق است، براى اينكه ميگوئيم اين معنى را قبول نداريم مگر با شرط ديگرى كه آن جايز بودن خطا و اشتباه بر مردم است.
انشالله ادامه دارد ... شاید امروز یا شاید هم فردا!!!
انشالله ادامه دارد ... شاید امروز یا شاید هم فردا!!!