(۱۸/دی/۹۲ ۱۹:۲۱)#1Zero نوشته است: [ -> ]... اما در مورد شطرنج یه سوال برای من پیش اومده که تو دو قسمت میپرسمش، یه جوونمرد بیاد جوابش رو بده. منطقی جواب بده ها...
ابزارآلات قمار مثل همین تخته نرد، ورق، تاس، منچ، مارپله
همه اینها تو برد و باختش شانس دخیله، یعنی شما و دوستتون که یک بازی رو میکنید (اگه با هم روراست باشید) 50% شما شانس دارید و 50% هم دوستتون که حالا با تاس جفت شیش بیارید یا با ورق دست خوب بیوفته بهتون. اینی که فاکتور شانس تو این بازی ها همه کاره هست میتونه دلیل خوبی برای منفور دونستن قمار توسط این بازی ها باشه. و اینکه شخصا خودم قمار رو کار 100% اشتباهی میدونم چون معتقدم اعتیاد میاره و کشیدن بیرون ازش خیلی سخته.
اما شطرنج. تو شطرنج دیگه شانس دخیل نیست اصلا، همه چیز به مهارت و استراتژی شخص بستگی داره. به نوعی میشه گفت شخص داره کار میکنه (کار ذهنی). برخلاف بازی های قبلی برای شطرنج هزار راه برای شکست طرف مقابل وجود داره که همه اونها بستگی به حرفه ای بودن شخص داره. تو مقاطع حرفه ای تر شخص باید حساب زمان و انرژی هم که مصرف میکنه داشته باشه. حالا با این حساب:
- چرا بازی کردن شطرنج حرامه، شرکه، کفره؟ چرا انقدر تند برخورد شده باهاش؟ آیا مثلا شطرنج های زمان پیامبر فرق داشته با شطرنج های امروزی؟ فرق ورزش های دیگه مثل اسب سواری و فوتبال و کشتی و... با شطرنج چیه خب؟ همونقدر که اونها زحمت میکشند کسانی که شطرنج بازی میکنن هم زحمت میکشن، جالبه بدونید شطرنج حرفه ای بدنسازی هم داره چون برای ساعت ها نشستن و بازی کردن باید بدن اونقدر قوی باشه که خسته نشه و تمرکزش به هم نخوره.
گرامیان: تمام جملات زیر بسیار به دقت نوشته شدهاند. خواهشمند است بسیار به دقت بخوانید.
شطرنج و حرکات بعدی:
با دید اسلامی، یکی از اصلیترین نکات منفی شطرنج(و شاید اصلیترین آنها) اینه که برای رخ دادن وقایع بصورت حتمی برنامهریزی میشه، و این نگاه رو در فردی که بازی میکنه تقویت میکنه. در دنیای واقعی ممکنه با فکر کردن بشه حدس زد که چه خواهد شد، و در بسیاری جاها بخصوص در سیاست استفاده کرد، اما اگر ذرهای بخوایم این حدسها رو بدین معنا تلقی کنیم که ما دربارهی اینکه چه خواهد شد به دانشی دست یافتهایم، دچار شرک شدهایم.
فرجام تمام کارها یکسره از آن خداست، و هیچکس را در امر خویش شریک نمیگرداند.
کسی که در مورد فرجام کارها قول بده، داره قول میده که خداوند حتماً چنین فرمانی خواهد داد، یا اینکه چنین چیزی بدون فرمان او هم ممکن است، پس در فرمان و امر خداوند برای او شریک قرار داده. حتی در مورد محاسبهی احتمال وقوع اتفاقات هم اگر با این دید انجام بشه که عواملی که محتمل میپنداریم به واقع معینکنندهی نتیجه هستند، باز هم شرک هست.
شطرنج واقعی:
البته میشه از منظر کسانی که در جریانات زندگی قرار دارند اسم بعضی اتفاقات رو شانس گذاشت، ولی در واقع چیزهای بظاهر شانسی هم جزئی از تقدیری هستند که ممکنه نشانهای و راهی به حقیقت به ما بنمایند(مثل اتفاقاتی که باعث پیشرفت علم میشن) یا ممکنه فریبندگیای نشونمون بدن تا ما رو از حقیقت دور کنن(مثل اتفاقاتی که باعث جذابیت یه سرگرمی بیفایده بشن). همهچیز به فرمان خداوند است و آنچه که اتفاق میفته مطابق تقدیر خداوند هست. ممکنه این تقدیر در گذشته نوشته شده باشه، یا ممکنه درست پیش از لحظهی وقوع نوشته شده باشه. تقدیر هر فرد اعم از «توفیق یا عدم توفیق در انجام افعال، و نیز تأثیری که از افعال دیگران و محیط میپذیره» براساس عدالت و رحمت خداوند و به نسبت انتخابهای خودش نوشته میشه. یعنی اموری که از پیش مقدر شدهاند دیگر وابسته به انتخابهای بعدی نخواهند بود، بلکه باعث میشن انتخابهای افراد یا اثرات انتخابهاشون محدود بشن تا خودشون بدون دگرگونی محقق بشن. در هر انتخاب، خداوند است که در
اول، انتخابهایی که افراد دارند رو بهشون میده، و بعد در
آخر، انتخابهاشون رو بصورت چیزی که حتماً به وقوع میپیونده مینویسه و فرمان به شدنش میده.
اوست اول و آخر
میفرمایید «چکار به شطرنج داشت؟» ؟

معین کردن حرکات این دنیای پر عامل بطوری که تمام مردمان اختیار انتخاب بین خیر و شرّ رو داشته باشن، و همزمان تقدیر همشون هم به دقت براساس عدالت و رحمت معین بشه، اون هم در حالی که کنشهاشون بر همدیگر تأثیر میذاره، به معنی شطرنج بسیار بزرگ و پیچیدهای است که خداوند اون رو پیش میبره.
به قول مولانا(خطاب به خداوند):
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان ----- کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم
شطرنج و فکر:
شطرنج شاید بتونه استفاده از فکر رو(جدای از حتمی پنداشتن حرکات بعدی) برای بعضی از استفادهکنندگانش تبلیغ کنه، اما به واقع هیچ ربطی به تقویت فکر در چیزی غیر از خود بازی شطرنج نداره. هوش بصورت اکتسابی تقویت پیدا میکنه و هر نوع هوش فقط در زمینهی خودش هست.
مثلاً کسی که زیاد با کامپیوتر کار میکنه در این زمینه به مهارت میرسه،
و کسی که زیاد ماشین میرونه در رانندگی به مهارت میرسه.
حتی تمام زمینههایی که اسمشون یکی هست هم نباید یکی فرض بشن.
مثلاً یه نفر ریاضی بلده و در تفکر ریاضی هوش بالایی داره،
و یه نفر دیگه حل معادله بلده و در جایگذاری و تبدیل معادلات هوش بالایی داره.
خلاصه اینکه اصلاً این ادعای شطرنجبازان حرفهای قابلقبول نیست که شطرنج تقویت تفکر هست، چون داریم دنیایی رو میبینیم که مسائل و مشکلات بشدت مهمی داره، از عمرهایی که با سختی میگذرند تا جانهایی که از دست میروند و سیارهای که مورد تهدید نابودی هست. یعنی قاعدتاً افراد متفکر و توانمند باید بجای بازی، توانشون رو بذارن برای واقعیتی که منتظر تدبیر و ابتکار هست.