تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تاپیک جامع بهائیت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
دور تازه فعالیت بهائیت در ایران + عکس

به گزارش مشرق ،روزنامه قدس نوشت:مرکز بهائیت در اسرائیل (هیفا) که همزمان با بیداری اسلامی در ضعیف ترین دوران خود قرار گرفته است با استفاده ابزاری از فرقه های پیش ساخته، به بهائیان ایران دستور داد تا به شکل علنی به فعالیت بپردازند و فعالیت های ضد شیعی خود را افزایش دهند.

در ماه گذشته نیز یک محقق و پژوهشگر حوزه هشدار داد و گفت: باید هوشیار بود، در برخی از استان های بزرگ کشور همچون خراسان فعالیت وهابیون مشاهده می شود.

علاوه در خراسان و سیستان بلوچستان فرقه اسماعیلیه نیز فعالیت می کند. فرقه اسماعیله کنونی، درصدد بازیابی هویت خویش است و از آنجایی که ایران روزگاری مرکز فعالیت آنها بوده است، این فرقه به شکل هدفمندی به دنبال بازیابی مراکز خود هستند.

تصاویر زیری که مشاهده می کنید از برگه های تبلیغاتی است که به تازگی در محله ای در مشهد به دست شهروندان رسیده است.
یکی از این شهروندان طی مصاحبه با خبرنگار سه نسل گفت: ما تقریبا 10 سال است که در این محل با آنها که تعدادشان 5 یا 6 خانوار است همسایه هستیم اما به تازگی آنها به بهانه های مختلف برای مراسم همسایه ها را دعوت و جوانان را به روش های مختلف به خود جذب می کنند.
این شهروند مشهدی در ادامه گفت : آنها تواسنته اند با خرید خانه بخشی از این محله را به محله بهائی تبدیل کنند، و ما از تبلیغات آنان روی فرزندانمان بیم داریم.
یکی دیگر از شهروندان به ما می گوید: من و 2 نفر دیگر از محل، به منزلشان دعوت شدیم و پس از مشاهده ی عکس شخصی که به نظر رهبر این فرقه بود از آنها پرسیدیم که او چه کسی است؟ که در جواب گفتند از اقوام ماست.

(عکس گرفته شده از برگه ها پخش شده در محله های مشهد)[/b]
[تصویر: 34670_911.jpg]

[تصویر: 34669_379.jpg]
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران داشتن یک عقیده و مرام آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریان سازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگرای و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه مجاز نمی داند.

در سال 87 دادستان کل کشور، در نامه ای به وزیر اطلاعات در خصوص بازداشت چند بهایی، نوشته است که فعالیت های تشکیلات بهائیت در تمامی رده ها و نیز هر تشکیلات جایگزین آن غیر قانونی و ممنوع است.

البته در همین راستا جمهوری اسلامی ایران می گوید: که بازداشت شهروندان بهایی در چند سال اخیر ارتباطی با عقیده مذهبی آنها ندارد زیرا این فرقه هم اکنون کاملا مورد حمایت آمریکا و اسرائیل است و از آن برای مقابله با اسلام استفاده می شود . بیشترین پیروان آنان در آمریکا قرار دارند و در کشورهایی همچون هند و اندونزی و برخی از کشورهای آمریکای لاتین طرفدارانی دارند . اصولا آنان به وطن اعتقادی ندارند و به اصطلاح «جهان وطنی » اختیار نموده اند . هر چند ادعای عدم دخالت در سیاست دارند، اما به نظر می رسد هدف آنان تشکیل حکومت جهانی بهائی است .

از مصر هم خبر می رسد هزاران تن از اساتید و دانشجویان دانشگاه الازهر مصر، 8 آبان 90 راهپیمایی بزرگی را علیه وهابیت برگزار کردند.

اما بهائیت از کجا شروع شد:
برخی براین باورند که علت ظهور بهائیت فقر و مشکلات اقتصادی بعد از ورشکستگی در جنگهای ایران و روس بود . اما ما بر این عقیده هستیم که بیشتر علل سیاسی و فرهنگی عامل پیدایش بهائیت بوده و فقر و مشکلات اقتصادی تنها زمینه ساز آن بوده است.

شکست در جنگهای ایران و روس، شکاف عمیقی بین دولت و ملت به واسطه جدا شدن روحانیت از دولت فتحعلی شاه ایجاد نمود . این جدائی تا آخر دوره قاجار دوام داشت و نهضت تنباکو و بعد از آن، انقلاب مشروطه را رقم زد . با جدا شدن روحانیت و ملت از دولت، دربار تحت سیطره روسها و رقیب دیرین آنان، انگلیسها، درآمد . اما ملت اقتدار خویش را حفظ نمود و با کشتن «گریبایدف » نشان داد که ترس و واهمه ای از روسها ندارد . از همینجا بود که روسها به فکر شکستن اقتدار ملت افتادند . به تشخیص درست آنان، نقطه قوت ملت ایران پیروی از نایب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود . بنابراین اگر می توانستند در اعتقاد به آن امام همام شک و تردید ایجاد کنند می توانستند کمر ملت را بشکنند . از این رو با همکاری انگیسی ها به فکر فرقه سازی پیرامون اندیشه مهدویت افتادند.

در آن شرایط با ضعیف شدن نقش حوزه و ظهور عرفانهای کاذب، زمینه مناسبی به وجود آمد تا فرقه بهائیت که محصول انگلیس و روس است ، در عصر استعمار مستقیم (کلنیونالیسم) شکل گیرد و امروز با پایان یافتن این دوران بازنده اصلی میدان است
(۱۳/بهمن/۹۰ ۱۶:۰۳)mehrnaz نوشته است: [ -> ]پیشنهاد می کنم در این رابطه کتاب "خاطرات همفر" جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی،چاپ انتشارات امیرکبیر رو بخونید..
سلام
این کتاب رو من شنیدم جعلیه.
خیلی نمیشه به چیزهایی که منتشر میشه اعتماد کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقاد به منجی آخرالزمان و یا همان بحث مهدویت تقريباً در تمام اديان به نحوي نهادینه شده و به آنعبدالحسين آيتي-بهائي مسلمان شده قائل هستند، اما در اين ميان مسلمانان و بویژه شيعيان اين مقام را منحصر به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌دانند. مسئله مهدويت در بينش اسلامي نقش كليدي دارد، چرا كه اعتقاد به يك منجي و مصلح و اميد به اينكه سرانجام روزي حق جاري مي‌شود و صالحان بر زمين حكومت مي‌كنند، عامل پويائي و حركت جوامع اسلامي است.

[تصویر: Husayn_Ayati.jpg]

آنچه که باعث گردیده شیعه در طول حرکت تاریخی كلان خويش، به رغم دريافت ضربات و لطمات بسيار از سوي دشمنان، از يأس و نوميدي رهایی یافته و توان تحمل خویش را بالا ببرد اعتقاد به فرج در آخرالزمان است. علاوه بر مهدويت، خاتمیت نیز سدراه محكمي در مقابل دين‌سازي و دكان‌سازي به شمار مي‌رود. به همين دليل هم اين موضوع، مستقيم و غيرمستقيم همواره در معرض چالش قرار داشته است.

قدرت‌هاي حاكم بر جهان درصدد بوده و هستند تا با تشكيل مسلك و باورهای جديد و به اصطلاح تكامل يافته با رنگ و بوي خردورزي و ايدئولوژي بر افكار توده مردم مسلط شوند و از نيروهاي آنان به سود خويش بهره‌برداري كنند. اما استعمار در مشرق زمين در برابر مقاومت "طرز فكر اسلامي" قرار داشته و به طرق گوناگون مي‌خواهد با تفكر اسلامي مبارزه كند. يكي از راههايي كه استعمار براي فتح اين دژ محكم در نظر گرفته، تلاش براي مذهب‌سازي بوده است. هدف آنها، چنان كه خود معترف‌اند، اين است كه در مقابل "مهدي"، مهدي ديگر بسازند و در برابر "قرآن"، قرآن ديگري عرضه كنند.

برهمین اساس است که تزار روسیه علی محمد شیرازی را در راستای اهداف استعماری خویش ترغیب به ادعای ارتباط با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یا باب آن حضرت بودن می نماید. بعدها علی محمد با توجه به حمایت های روسیه پا را فراتر نهاده و مقام خود را ترقی داده و مدعی امامت و سپس الوهیت می گردد. پس از مرگ علی محمد باب میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله با هدایت و حمایت های روسیه تزاری، بهائیت را پایه گذاری می نماید که با بروز انقلاب بلشویکی در سال 1917 در روسیه حکومت تزار سقوط نموده و با تشکیل دولت جدید حمایت های روسیه نیز از بهائیت قطع و از این تاریخ به بعد انگلستان حامی بهائیت می گردد.

پس از مرگ میرزا حسینعلی (بهاء) فرزندش عباس افندی معروف به عبدالبهاء جانشین پدر می گردد وی با توجه به حمایت های استعمار پیر انگلستان و عوامل داخلی آن تبلیغ بهائیگری را که از زمان بهاء شروع شده بود، در سطح کشور به شدت پیگیری می نماید و برای این منظور از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد و با ارسال پیام هایی به تشویق بهائیان پرداخته و امر تبلیغ را در بین بهائیان نهادینه و بر احبا فرض و واجب می نماید.

در همین ایام است که بعضی از مبلغین بهائی به سراغ آقای شیخ عبدالحسین تفتی یکی از روحانیون به نام تفت از توابع شهر یزد رفته و با حیله و ترفندی وی را به سلک خویش در آورده و بعد از گذشت بیست سال همنشینی با روسای بهائیت به باطل بودن باورهای بهائیان پی برده و به اسلام بازمی گردد.

آیتی در اواخر عمر عباس افندي (عبدالبها) و سپس در اوايل ریاست شوقي افندي بر بهائیان به ميزان زيادي از سوء اخلاق و فساد روسا و مبلغين فرقه بهائيت اطلاع حاصل نمود و از کرده خود پشيمان شد؛ و هنگام مسافرت به اروپا و در مراجعت و اقامت در مصر، زمزمه مخالفت آغاز کرد و به جمع آوري اسناد و تصاوير پرداخت و يادداشت هايی ضروری و لازم عليه بهائيت تهیه کرد.

وی پس از فوت"عبدالبها"پيشواي بهائيان در سال 1300 شمسی همراه جمعي ديگر از بهائيان، به دامن اسلام بازگشت و به محض ورود به تهران مخالفت خود را آشکار کرد و سپس کتاب"کشف الحيل" را در سه جلد در رد بهائيت به رشته تحریر درآورد.

آیتی در تهران اقامت گزيد و به استخدام وزارت معارف (آموزش و پرورش) درآمد و به عنوان دبير به تدريس در دوره متوسطه پرداخت. با طبع و ذوق سخنوري که داشت، به پژوهشهاي ادبي روي آورد و نشريه اي ادبي-انتقادي به نام نمکدان در سال 1308 ش منتشر کرد.

آيتي پس از عمري پرماجرا در سال 1332 خورشيدي، ضمن سفري که از یزد به تهران کرده بود بيمار گشت و رخت به سراي ديگر کشيد و جنازه او در قم به خاک سپرده شد.

مجله یغما سال 20 شماره 4 تیر ماه 1346 شرح حالی به قلم خود آیتی آورده است که عینا آن را در ذیل می آوریم:

«مرا نام عبد الحسین است و مولدم قصبه تفت من توابع بلده یزد. چون پدرم از علمای پیشوایان اسلام بود موسوم به حاج شیخ محمد مدعو به حاج آخوند تفتی و جد امی از خاندان سلطان ابراهیم ادهم لهذا از عنفوان شباب در لباس عمامه و ردا و به نام شیخ عبدالحسین در مدارس قدیمه به تحصیل علم معقول و منقول و منطق و فقه و اصول پرداخته دوره تحصیلاتم تکمیل نشده بود که پدرم در گذشت و به جای آن مرحوم، مقتدای عمویم گشته محراب و منبر را تا سن سی از عمرم نگاهداشتم. در آن موقع بهائیان دام برایم گستردند و بوسائل عدیده کتب خودشان را تحت مطالعه ام قرار دادند. بعضی از مشایخ و مقتدایان محلی مطلع شده پیش از آنکه بطرفی ازرم و قبول بگرایم متهم ساختندم چنانکه نه تنها ریاست و محراب و منبرم به خطر افتاد بلکه جانم نیز در معرض خطر بود و کارم به مهاجرت کشیده به همان نسبت که مشایخ محلی و مریدانشان مرا از حوزه اسلامی دور می کردند به همان نسبت وجوه بابیه و بهائیه بغل گشوده و مرا در آغوش می کشیدند. این جزر و مد مذهبی مرا به مدت بیست سال به اطراف جهان کشیده و در سالک مبلغین و مبشرین و داخل در بساط حل و عقد امور بهائیت در آورده امواج حوادث گاهی به ساحل قبولم می کشید و دمی دیگر در وادی رد و نکولم می افکند تا در سفر دوم که سه ماه مقیم کوی رئیس ایشان عبدالبهاء عباس گشتم در حیفا کاملاً بر بطلان دعوی او و پدرش از جنبه مذهبی آگاه گشته تنها از جنبه ون خواهی و نعمات صلح جویی و فلسفه نفوذ ایشان در عالم غرب قرین حیرت و منتظر کشف حقیقت بودم تا پس از مرگ عبدالبهاء در زمامداری سبط کبیرش شوقی افندی موفق به سفر اروپا شدم و از آن حیث نیز آسوده خاطر گشته یقین کردم که این دروغ هم عطف بر دروغهای مذهبی شده و نفوذی در جهان غرب نداشته اند و اگر گاهی عده قلیلی توجه نموده اند از اثر خیانت حضرات و نتیجه سیاست بیگانگان است نه چیز دیگر و چون عبدالبهاء را خائن ایران هم از حیث مذهب و هم از حیث استقلال و سیاست شناختم دل از مهرشان بپرداختم و خود را در زحمت و خطر دیگری انداخته چند هزار نفر بهائی متعصب را دشمن خود گردانیدم برای اینکه وجدانم نگذاشت که مؤلفات سابقه خود را الغا نکرده بگذارم و بگذرم و مانند میرزا ابوالفضل گلپایگانی به سکوت بگذرانم لذا به لاء کتب سابقه که در تاریخ ایشان به نام کواکب الدریه نگاشته بودم و آن هم از تصرفات خودشان مصون نمانده بود بپرداختم و حقایق بی شبه ای که در مدت بیست سال یافه بودم در دو جلد کتاب کشف الحیل منتشر ساختم!»

آیتی در شرحی از چگونگی تغییر تخلص خود از ضیائی به آواره چنین نقل می کند: «اما تخلص آواره را عبدالبهاء عباس بر من روا داشت و فلسفه اش این بود که کلمه ضیاء نزد او ناپسند بود سبب اینکه یک برادرش ضیاء ا... نام داشت و او کلاً با عباس افندی مخالفت کرده زیربار خدائیش نرفته بود از این رو هر کس نامش ضیاء یا لقبش ضیائی بود نام لقبش را عوض می کرد و پس از آنکه بعضی اشعار مرا دید به من نوشت که "تخلص شما من بعد آواره باشد" و این منتهی منتی بود که بر من داشت چه او و پدرش بر این لقب ملقب بوده همیشه می نوشتند ( ما آوارگان ) ولی باید دانست که در مدت معاشرت با ایشان کم شعر گفته ام و اتفاقاً آنچه هم گفته ام باقی نمانده است.اینک شش سال است که از حوزه بهائیان بکلی جدا و تخالف شدید بین ما حکم فرماست و لقب آواره هم به ملکوت ابهی برای صاحبش فرستاده و هم فامیل خود را آیتی قرار داده ام.»

این نتیجه زیاده خواهی و استکبار صاحبان قدرت می باشد که بیهوده در تلاشند تا به خیال خود از برپایی حکومت صالحان و جاری شدن عدل بر روی کره خاکی جلوگیری کنند.

امید است که فریب خوردگان بهائیت که در دام تشکیلات گرفتار آمده اند با روشنگری هایی که هر روزه از سوی دلسوزان جامعه صورت می پذیرد خود را از دام عنکبوتی سران تشکیلات برهانند.

انشاء الله در آینده بسیار نزدیک کتاب کشف الحیل از سوی موسسه مطالعاتی روشنگر تجدید چاپ شده و در اختیار مشتاقان قرار خواهد گرفت.كتاب كشف الحيل آيتي
[تصویر: 220px-Kashf_al-hiyal_%282%29_1.gif]




بسم الله الرحمن الرحیم
به اطلاع می رساند که در تاریخ 14/03/1391 امسال عده ای از خدا بی خبر در هنگامی که همه مشغول عزاداری در سالروز ارتحال امام راحل رضوان الله تعالی علیه بودند...در یک تجمع پنهانی که توسط حلقه های مخفی بهائیت تشکیل گردیده بود ...و هماهنگ کننده این گروه در سطح استان گلستان فردی به نام الف .الف ...بوده است ..که یکی از اقلیتهای قومی منطقه می باشد ..
در نهایت این تحرکات به همت و تلاش و از جان گذشتگی سربازان گمنام امام زمان ارواحنا له الفداء کشف و از هم پاشیده شد .
شرح ماجرا
در ابتدای امر یکی از شهروندان شهرستان بندر ترکمن با تماسی که با یکی از سربازان گمنام امام زمان روحی لک الفداء داشته است این موضوع و تشکیل جلسات ماهیانه را به طور مخفی در یک خانه تیمی اطلاع می دهد ...
سپس دو نفر از عزیزان گمنام با جانفشانی ...خود را به صورت مبدل به اعضای این گروه معرفی می نمایند و با جلب اعتماد سر حلقه های این گروه منحرف ...وارد این تشکیلات می گردند ...قضیه از این قرار بود که مقرر شده بود مراسم این گروه در ساعت 16 روز چهاردهم خرداد نود و یک اغاز گردد ...شاهد عینی این قضایا ...از طریقه برگزاری این مراسم ..اینگونه سخن میگوید ...در ابتدای ورود به مراسم که به صورت مخفی از ان فیلم هم گرفته شده است یک نوع دعا یا ورد که اغلب بهائیان ان رابه همراه دف و ساز در مراسمات پنهانی خود میخوانند ...خوانده شد ...سپس به تمامی دختران و پسرانی که در این مراسم شرکت داشته اند ...هر نفر یک گیلاس (ظرف شراب خوری )داده شد ....و بعد از ان نوعی نوشیدنی که تصور میشود به صورت خاصی ان را ساخته اند به داخل هر یک از گیلاس ها ریخته شد ....و همگی اعضای گروه از ان نوشیدند ....شاهد عینی ماجرا می گوید ...هنگامی که همه این نوشیدنی را خوردند ...به نوعی حالت خلسه وارد شدند و گرمای بسیار شدیدی را در بدن خود به خصوص کمر خود احساس نمودند ....نوع ارایش نشستن اعضای گروه به صورت یکی در میان دختر و پسر عنوان شده است و که به صورت سجده وار و پشت به قبله نشسته بوده است
و با خواندن همان دعا ها و اذکار به همراه دف و موسقی و تکان دادن بدن و سر هر یک از اعضای گروه به اوج خلسه رفته بودند .
در این اوج ناگهان برق محل اجتماع قطع گردیده و هر یک از اعضای دختر و پسر با یکدیگر مشغول اعمال شنیع گردیده اند که در این مقال قابل گفتن نیست .
و هنگامی که نفوذی های به این گروه نتوانسته بودند مانند انها چنین اعمال را انجام دهند مورد شناسایی قرار گرفته بودند ...و سپس درگیری با این گروه توسط سربازان گمنام اغاز شده و چون هماهنگی ها از قبل انجام شده بود
اعضای حاضر در این گروه حدود 50 نفر بوده اند که پس از مراجعه تیم مامور به دستگیری این مجرمان 11 نفر از انها به خصوص الف .الف ... سرگروه این مراسم دستگیر و روانه مکانی برای مشخص شدن خیانات دیگر بهائیان شده است .
در این درگیری متاسفانه هر دو نفر از عزیزان سرباز گمنام صاحب الامر زخمی شده و به بیمارستان انتقال یافته ...و خشبختانه به خواست خداوند بزرگ هر دو هم اکنون در سلامت کامل به سر می برند ...
با تشکر از برادر گرامی ف .گ که اینجانب را در نوشتن این خبر یاری فرمودند .
سلام
وهابیت ، بهائیت و صهیونیسم از یک کرباس هستند ، با این تفاوت که وهابی ها و صهیونیست ها نجس نیستند (البته من باب راحتی شیعه) ، اما بهائی ها نجس هستند.
نويسنده : علي ابوالحسني
در بحث از فرقه بابيت و بهائيت، و بررسي مسائل گوناگوني راجع به آن‌ها، جاي جاي با حوادث و رويدادهايي روبه‌رو مي‌شويم كه شناخت جايگاه و جغرافياي تاريخي آن‌ها به آشنايي كلّي و جامع با پيشينه اين فرقه در طي تاريخ نياز دارد. با اين آشنايي كلي، خواننده مي‌تواند بفهمد هر رويداد يا تحول خاص در چه مرحله‌اي از تاريخ فرقه روي داده است و زمينه و بستر تاريخي آن چيست؟
نوشتار پيش‌رو، با مروري بر پيشينه فرقه بابيت و بهائيت (از آغاز تا عصر حاضر)، تصويري كلي از اين امر به دست مي‌دهد.

1259. ق: مرگ سيد كاظم رشتى (رهبر شيخيه و استاد ميرزا على‌محمد باب).
جمادى‌الاول 1260. ق: ادعاى بابيت توسط على‌محمد شيرازى "باب" در شيراز براى نخستين‌بار نزد ملا حسين بشرويه‏اى (از اركان بابيه).
1261. ق: اقدام ملا صادق خراسانى (از اتباع باب) به ذكر عبارت "اشهد انّ علياً قبل نبيل باب بقيه الله" در اذان نماز جمعه در شيراز به دستور باب، [1] و عكس‌العمل تند مردم نسبت به اين امر، و اقدام حاكم فارس (حسينخان نظام‌الدوله) به احضار، توقيف و تنبيه باب، و نهايتاً اقدام باب در تكذيب ادعاهايش بر سر منبر در مسجد وكيل شيراز نزد علما و مردم، و حصر شديد وى در منزل.
1262. ق: فرار باب به اصفهان و پذيرايى حاكم گرجى‌نژاد و ارمنى‌مذهب شهر (منوچهرخان معتمدالدوله) از او، و عجز باب از پاسخگويى به سؤالات علمى علماى اصفهان (ميرزا حسن نورى حكيم و محمد مهدى كلباسى و... )، و ادامه پذيرايى حاكم از او به طور مخفيانه.
1263. ق: حبس باب به دستور محمدشاه قاجار و صدراعظم وى (حاج ميرزا آقاسى) به مدت نُه ماه در زندان ماكو، و نگارش "بيان" (كتاب مقدس بابيان) توسط باب در آنجا.
جمادى‌الاول 1264 ــ شعبان 1266. ق: انتقال باب به قلعه چهريق (در حوالى اروميه) و حبس وى به مدت 27 ماه در آنجا. وى چندى بعد براي مناظره علما با او در حضور وليعهد (ناصرالدين‌ميرزا) به تبريز احضار شد و پس از شكست در مناظره با علما، چوبكارى شد و به خط خويش توبه‏نامه نوشت و جميع ادعاهايش را تكذيب كرد.
1264. ق: تجمع بهائيان به رهبرى ملا محمدعلى قدوس و قره‌العين و حسينعلى بهاء در بَدَشت (حوالى شاهرود) و ظاهر شدن قره‌العين به نحو غيرمنتظره و شگفت‏انگيز به صورت بى‏حجاب و بزك‌كرده در جمع بابيان، و اعلام نسخ ديانت اسلام و لغو احكام آن (با پشتيبانى حسينعلى بهاء)، و ايجاد بحث و جنجال در بين حضار و خروج جمع بسياري از آنان از مسلك بابيت، و حمله مردم مسلمان منطقه به بابيان بر اثر پخش خبر روابط نامشروع قره‌العين با قدوس و بهاء.
[b]1265. ق: تعيين ميرزا يحيى صبح ازل (برادر بهاء) در سن نوزده سالگى از سوى باب به عنوان وصى و جانشين وى، و قبول اين امر توسط بابيان و از جمله: برادر بزرگ‌ترش، حسينعلى بهاء.

ادامه دارد ...
[/b]
1265ــ1266. ق: آشوب‌هاى خونين بابيان به طور پياپى در نقاط مختلف ايران (مازندران، نيريز و زنجان) و سركوبى قاطع همه آن‌ها توسط مرحوم اميركبير.
27 شعبان 1266. ق: اعدام باب در تبريز به حكم مراجع دينى بزرگ شهر و فرمان قاطع امير، به مباشرت برادرش (وزير نظام).
شعبان 1267. ق: كشف توطئه بابيان براى قتل امير، و تبعيد حسينعلى بهاء به فرمان امير به عراق.
ربيع‌الاول 1268. ق: قتل امير در حمام فين كاشان (با توطئه مشترك عمال استبداد و استعمار) و باز شدن راه براى صدارت رقيب و عامل عزل و قتل وى، ميرزا آقاخان نورى؛ "تحت‏الحمايه انگليس" و دوست ديرين بهاء.
رجب 1268. ق: بازگشت بهاء از عراق به دعوت ميرزا آقاخان نورى، و پذيرايى از وى توسط برادر ميرزا آقاخان.
28 شوال 1268. ق: اقدام نافرجام تروريست‌هاى بابى به ترور ناصرالدين‌شاه، و اتهام جمعى از بابيان به دست داشتن در توطئه قتل شاه، و پناهندگى سريع حسينعلى بهاء به خانه منشى سفير روس در زرگنده (منطقه ييلاقى سفارت روسيه) و نهايتاً دستگيرى و حبس حسينعلى بهاء (در كنار ديگر سران و فعالان بابيه)، و قتل سران بابيه و آزادى بهاء از زندان و اعدام پس از چهار ماه (با فشار شديد سفير روسيه در ايران: پرنس دالگوروكى) و تبعيد وى در ربيع‌الاول 1269 ــ تحت‌الحفظ مأمور سفارت ــ به عراق.
1 ذى‏قعده 1268. ق: قتل قره‌العين در تهران توسط داماد اميركبير (عزيزخان سردار مُكرى).
1270.ق (1854.م): ورود مانکجى هاتریا (زردشتى هندى‌تبار، تبعه دولت هند بریتانیا، و عضو مشهور سرویس اطلاعاتى انگلستان) از طریق بغداد به ایران، همراه چندین سفارش‌نامه از دولت انگلیسى هند خطاب به مقامات و سفراى انگلیسى در بغداد، اسلامبول، بوشهر و تهران، با مأموریت پیشبرد اهداف سیاسى و اطلاعاتى استعمار بریتانیا در منطقه نظیر تقویت شبکه‏هاى ماسونى، دامن زدن به تقابل میان ایران و اسلام، تقویت اقلیت‌هاى رسمى و غیر رسمى این کشور از جمله: زردشتیان، صوفیه و بهائیان، و بهره‏گیرى از آن‌ها در جهت ستیز با فرهنگ ملى ــ دینى این کشور، و احکام و مقررات اسلامى (با کمک سفارت انگلیس در تهران و ماسون‌هاى ایرانى و غیر ایرانى نظیر جلال‌الدین‌میرزا قاجار، نایب فراموشخانه فراماسونرى، میرزا ملکم‌خان و فتحعلى آخوندوف، سرهنگ ضد اسلام در دستگاه نایب‌السلطنه روسیه در قفقاز اشغالى)، و این همه تحت پوشش فعالیت فرهنگى و اجتماعى به نفع زردشتیان ایران و...

مانکجى پیش از ورود به ایران، در همان سال 1270.ق، در بغداد با حسینعلى بهاء دیدار و گفت‌وگو کرد و با او پیوند دوستى برقرار نمود که تا پایان عمر به وسیله نامه‌نگارى ادامه داشت. همچنین میرزا ابوالفضل گلپایگانى (مبلغ مشهور بهائى) را منشى مخصوص تجارت‌خانه خویش ساخت و در مدرسه‏اى که بنیاد نهاده بود به معلمى برگماشت و علاوه‌براین، میرزا حسین همدانى بهائى را به تصحیح و بازنویسى کتاب میرزا جانى کاشانى بابى در مورد تاریخ بابیه، واداشت؛ چنان‌که همو میرزا عبدالرحیم ضرّابى، بابى کاشانى، را به نوشتن تاریخ کاشان تشویق نمود.
رجب 1270.ق: عزیمت بهاء از بغداد به سلیمانیه عراق (بر اثر مخالفت جمعى از بابیان، و نیز سرسنگینى برادرش، صبح ازل، با وى به علت شیوع شایعاتی مبنى بر ادعاى رهبرى بابیان از سوى بهاء و تلاش وى براى قبضه کردن ریاست بر آن گروه) و اقامت دو ساله‏اش در آنجا به عنوان درویش محمد.
رجب 1272.ق: برگشت بهاء به بغداد (با کسب اجازه از برادرش صبح ازل).

1278.ق: نگارش کتاب "ایقان " به دست بهاء (در اثبات دعاوى باب و اظهار انقیاد خود نسبت به رهبرى صبح ازل).
ذى‏قعده 1279.ق: تبعید بهاء از بغداد به اسلامبول (توسط دولت عثمانى و با فشار دولت ایران و علماى عراق).

رجب 1280.ق: تبعید بهاء و برادرش صبح ازل از اسلامبول به شهر ادرنه.

1283. ق: ادعاى مَن يُظهِرُهُ اللهى توسط حسينعلى بهاء در ادرنه. اين ادعا، مبنى بر اينكه او همان موعود باب در "بيان" (مَن يُظهره الله) است، به منزله دكان‌سازى در برابر صبح ازل بود، لذا نزاع و كشمكش بين بهاء و صبح ازل بر سر رياست بابيان را، كه از مدت‌ها پيش آغاز شده و با عقب‌نشينى بهاء موقتاً التيام يافته بود، به اوج خود رساند و به راهى بى‏بازگشت افكند و جماعت بابيان را به دو فرقه معارض "ازلى" و "بهائى" تقسيم كرد، و در پى اين حادثه دو طرف نسبت به يكديگر از هيچ گونه فحاشى و توهين و ترور خوددارى نكردند و حتى به دربار عثمانى بر ضد هم نامه نوشتند و اسرار يكديگر را نزد دولتمردان عثمانى افشا كردند، به گونه‏اى كه حكومت عثمانى نهايتاً ناگزير شد آن‌ها را از يكديگر جدا سازد و هر گروه را به نقطه‏اى خاص و دور از ديگر تبعيد كند.
ربيع‌الثانى 1285. ق: تبعيد بهاء و صبح ازل به ترتيب: از ادرنه به عكا در فلسطين و قبرس.
1286. ق: نگارش "اقدس" (كتاب مقدس بهائيان) به دست بهاء در زندان عكا.
1298. ق: آغاز تجمع بهائيان به اشاره حسينعلى نورى و تأييد و حمايت روس تزارى در عشق‌آباد روسيه.
محرم 1307: قتل محمدرضا اصفهانى (يكى از بهائيان ايرانى مقيم عشق‌آباد كه به مقدسات مسلمانان توهين مى‏كرد)، و اقدام دولت تزارى به دستگيرى، محاكمه و مجازات سنگين جمعى از مسلمانان منطقه به اتهام شركت در قتل وي) در حمايت از بهائيان. اواخر 1307. ق: اعتراض شديد ناصرالدين‌شاه و حكومت ايران به دولت تزارى بابت تجمع و فعاليت بهائيان (تحت حمايت دولت روسيه) در عشق‌آباد.
2 ذى‌قعده 1309. ق: مرگ بهاء به مرض وبا در عكا، و آغاز درگيرى و نزاع شديد بين دو پسر بزرگ بهاء (محمدعلى و عباس افندى) بر سر رياست بر بهائيان، و ايجاد دسته‌بندى و كشمكش شديد و ديرپاى زبانى و قلمى و يدى ميان آن دو و پيروانشان با عناوينى چون "ناقضين" و "مشكرين"...، و نهايتاً غلبه عباس افندى بر رقيب.
1318. ق: ديدار و گفت‌وگوى دوستانه سِر رونالد استورز (صهيونيست انگليسي مشهور) با عباس افندى در عكا، و معرفى وى به لرد كيچنر در مصر. استورز در دوران جنگ جهانى اول يكى از اركان سياست استعمارى بريتانيا و عضو فعال سرويس‌هاى اطلاعاتى و جاسوسى بريتانيا در خاور عربى بود و پس از سيطره و قيمومت تحميلى انگليس بر فلسطين نيز به حكومت حيفا (مقر عباس افندى) منصوب شد. كلنل لورنس مشهور، تحت فرمان او كار مى‏كرد. وى در زمان حكومت بر حيفا كراراً با عباس افندى ديدار كرد و در تشييع جنازه وى نيز شركت نمود.

* رمضان 1320. ق: نصب سنگ بناى اولین معبد رسمى بهائیان (با عنوان مشرق‌الاذکار) در عشق‌آباد (قلمرو وقت روسیه تزارى) توسط محمدتقى افنان (پسر دایى باب، نماینده عباس افندى، و وکیل‌الدوله روسیه) با حضور و حمایت ژنرال سوبوتیچ (حاکم عشق‌آباد از سوى دولت تزارى)، و ثناى بهائیان حاضر در مراسم از دولت روسیه و دعای آن‌ها برای این دولت.

* حدود محرم 1325. ق/فوریه 1907: انتقال عباس افندى از عکا به حیفا (هر دو در فلسطین).

* 11 جمادى‌الاول 1325. ق: نامه عباس افندى به میرزا على‌اکبر ایادى در تهران مبنى بر نوید استحکام سلطنت محمدعلى‌شاه به‌رغم فعالیت مشروطه‌خواهان و توصیه به "جمیع" بهائیان مبنی بر "اطاعت و انقیاد" از محمدعلى‌شاه و حمایت نکردن از مشروطه.

* 1327. ق: سرنگونى عبدالحمید ثانى (سلطان ضدّ صهیونیست عثمانى به دست ژون‌ترک‌ها) و آزادى فعالیت عباس افندى.

* 1329ــ1332. ق (1911ــ1913): سفر عباس افندى به اروپا و امریکا، و نشان دادن چراغ سبز به سرمایه‏دارى غرب.

* 1330. ق: مرگ یحیى صبح ازل (برادر بهاء و پیشواى ازلیان) به سن 82 سالگى در ماغوساى قبرس، و توصیه جانشین رسمى وى (میرزا یحیى دولت‌آبادى) به ازلیان مبنى بر تبعیت از مذهب تشیع، و آغاز افول فرقه ازلیّت.

* محرّم 1332. ق: مراجعت عباس افندى از غرب به فلسطین، و ایجاد تضییق از سوى دولت عثمانى براى وى و خانواده‏اش به علت روابطى که (در طی سفر به غرب) با عوامل نظام سلطه جهانى به هم زده بود. 1328. ق (1910. م): اقدام ادوارد براون، نویسنده و سیاستمدار مشهور انگلیسى، به چاپ و انتشار کتاب موسوم به "نقطه‌الکاف" (از تواریخ کهن بابیه، و حاوى مندرجاتى بر ضدّ مصالح بهائیان و به سود ازلیان) در مطبعه لیدن هلند.

* 1332ــ1336. ق (1914ــ1918): وقوع جنگ جهانى اول بین متفقین (روس، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و نهایتاً امریکا) و متحدین (آلمان، عثمانى و اتریش) در اروپا و آسیا، و کمک عباس افندى و منسوبان نزدیک وى ــ در طی این جنگ ــ به ارتش بریتانیا در جنگ با عثمانى در عراق و شامات و فلسطین، و تشدید فزاینده حساسیّت دولت عثمانى نسبت به وى.

* 1334. ق: تألیف کتاب "کشف‌الغطاء" به دست چند تن از مبلغان بهائى نظیر میرزا ابوالفضل گلپایگانى و سید مهدى گلپایگانى، و چاپ آن در تاشکند روسیه. این کتاب که در مخالفت با اقدام ادوارد براون مبنى بر چاپ "نقطه‌الکاف"، نگارش و طبع یافته و حاوى تعریض به انگلیسى‏ها بود، به‌زودى به علت تغییر سیاست خارجى بهائیان از وابستگى به روسیه تزارى به پیوند با لندن، جمع‌آورى و به دستور عباس افندى، نسخه‏هاى آن (جز اندکى) نابود گردید.

* 1335. ق: تأسیس و انتشار مجله بهائى و فارسى‌زبان "خورشید خاور" به مدیریت سید مهدى گلپایگانى (مبلغ مشهور فرقه) در عشق‌آباد روسیه.
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع