تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رابطه کرامات و مکاشفات با حقانیت يك فرد و الهي بودن آن
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
نه عزیزم اختیار سر جاشه ولی چون خدا عالم کل هست میدونه نتیجه این اختیار چی میشه
منم چندتا مثال بزنم یا گنگ تر میشه یا روشنترSmile
البته واقعا در مورد این مسائل مثال زدن سخته چون هر کس مدل ادراکش متفاوته



مثلا زمان یعنی چی؟توالی رویداد ها(یکی از تعاریف)
حالا فکر کنید یه قطار داریم داره از ریل رد میشه،ما این طرف در هستیم و از سوراخ کلید داریم تماشا میکنیم،خوب مسلما تا واگن یک رد نشه ما نمیتونیم دو رو ببینیم،اما کسی که اون طرفه همه رو با هم میبینه،واسش اولین واگن با اخری تفاوتی نداره

برای خدا و عالم مجردات زمان بی معنیه،یکم تو خواب هاتون دقت کنید تقریبا میتونید یکم حالت شبیه به بی زمانی رو اونجا تجربه کنید.

یه مثال دورتر:مثل معلمی که به شاگردش اشراف داره،میدونه این سوال رو شاگرد تنبلش نمیتونه جواب بده،ایا علم معلم باعث شده شاگرد نتونه جواب بده ؟

خواستم مثالای دیگه بزنم گفتم شاید پیچیده تر شه
حالا این علی الحساب بود تا اساتید بیان
بله همون طور كه عرض كردم اين مبحث خيلي پيچيده است.
من خيلي از سخنان بزرگان شنيدم كه خيلي وارد اين مبحث نشيد و سعي كنيد كار خودتون رو انجام بدين.
در سخنرانيهاي استاد پناهيان و همچنين كلاسهاي درس آيت الله بهجت من زياد شنيدم اين توصيه رو....
سلام
همانطور که قبلاً هم خدمت دوستان عرض کرده بودم ملاک میزان تقرب اولیا خدا کشف و کرامات و خوارق عادت نیست!!!!
بلکه اگر مجالست کسی بتواند در انسان 5 ویژگی به وجود آورد کرامت واقعی نزد اوست!
1- میل انسان را به اطاعت و بندگی خدا زیاد کند، و انسان بیشتر در صدد انجام وظایف بندگی و کسب رضای الهی باشد
2- میل انسان را به ترک معصیت زیاد کند و انسان با مجالست او کمتر گرفتار معصیت شود!
3- خداوند و قیامت و آخرت را در نظر انسان عظمت دهد
4- دنیا را و متاع دنیا را در نظر انسان کوچک کند
5- محبت انسان را نسبت به خدا و دوستان خدا (که می شوند در درجه اول 14 معصوم) زیاد کند و بغض انسان را نسبت به دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت زیاد کند!
اگر کسی مجالستش با انسان این آثار را در پی داشت حقیقتاً از اولیا خداست!
وگرنه کشف و کرامت داشتن به تنهایی ملاک کافی نیست ابداً!
سلام
میزان عقل هست. هر کسی عقلش بیشتر بود حقانیتش هم بیشتر هست. مثلا شما کسی رو در نظر بگیرین که همیشه در حال نماز خوندن و مکاشفه کردن هست اما وقتی در مورد مساله ای دلیل ازش میخوای چون از نعمت عقل بی بهره هست نمی تونه جواب منطقی و عقلانی به شما بده. و چون برهانی برای اقامه کردن نداره میگه شما به این چیزها کاری نداشته باش. به شما تهمت میزنه که نمیتونی این چیزها رو بفهمی و از اینجور حرفهای بی سرو ته. اما انسانی که عقلش کاملتر هست حق رو بهتر درک کرده و برای هر چیزی که به شما میگه دلیل و برهان عقلی ارائه میده. این فرد خدا و دینش رو خوب درک کرده و جایگاه بالایی نزد خدا داره
(۱۰/تیر/۹۶ ۱۲:۳۵)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]سلام
میزان عقل هست. هر کسی عقلش بیشتر بود حقانیتش هم بیشتر هست. مثلا شما کسی رو در نظر بگیرین که همیشه در حال نماز خوندن و مکاشفه کردن هست اما وقتی در مورد مساله ای دلیل ازش میخوای چون از نعمت عقل بی بهره هست نمی تونه جواب منطقی و عقلانی به شما بده. و چون برهانی برای اقامه کردن نداره میگه شما به این چیزها کاری نداشته باش. به شما تهمت میزنه که نمیتونی این چیزها رو بفهمی و از اینجور حرفهای بی سرو ته. اما انسانی که عقلش کاملتر هست حق رو بهتر درک کرده و برای هر چیزی که به شما میگه دلیل و برهان عقلی ارائه میده. این فرد خدا و دینش رو خوب درک کرده و جایگاه بالایی نزد خدا داره


گرامی عقل رو ملاک قرار میدی ؟ عقل خوبه اما به شرطها و شروطها .
معیار اینکه چه کسی عقلش بیشتره از چه راهی بدست میاری ؟
گرامی شما برای خیلی چیزا عقل راه نداره و با دلیل خواستن هم ممکن هست به نتیجه نرسی . احتمالا ادرس اشتباه به شما دادن . یکم دقت کن .
الان برای من از راه عقل روح رو اثبات کن . و دقیق به من بگو چیه و ماهیتش و وصفش و هر اطلاعاتی که داری با عقل بدون نقل برام بگو .

بسم الله الرحمن الرحیم
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً
اصلا این رو برای من توضیح بده .
ببینم عقل شما چطور میخواد اینو تحلیل کنه . عقل بیشتر و هم اینجا چطور ازش کار میگیرین؟

پیشنهاد میکنم شما یه سر بری کتاب کافی شریف رو نگاه کنی این 2 حذیث رو با دقت تمام بخونی
نقل قول:كتاب العقل و الجهل‏
1- أخبرنا «1» أبو جعفر محمد بن يعقوب قال حدثني عدة من أصحابنا منهم محمد بن يحيى العطار عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر ع قال: لما خلق الله العقل «2» استنطقه ثم قال له أقبل فأقبل ثم قال له أدبر فأدبر «3» ثم قال و عزتي و جلالي ما خلقت خلقا هو أحب إلي منك و لا أكملتك إلا فيمن أحب أما إني إياك آمر و إياك أنهى و إياك أعاقب و إياك أثيب.
و شمار بعدشم بخون تا برسی به
نقل قول:
14- عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علي بن حديد عن سماعة بن مهران‏ كنت عند أبي عبد الله ع و عنده جماعة من مواليه فجرى ذكر العقل و الجهل فقال أبو عبد الله ع اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا قال سماعة فقلت جعلت فداك لا نعرف إلا ما عرفتنا فقال أبو عبد الله ع إن الله عز و جل خلق العقل و هو أول خلق من الروحانيين «1» عن يمين العرش من نوره فقال له أدبر فأدبر ثم قال له أقبل فأقبل فقال الله تبارك و تعالى خلقتك خلقا عظيما و كرمتك على جميع خلقي قال ثم خلق الجهل من البحر الأجاج ظلمانيا فقال له أدبر فأدبر ثم قال له أقبل فلم يقبل فقال له استكبرت فلعنه ثم جعل للعقل خمسة و سبعين جندا فلما رأى الجهل ما أكرم الله به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوة فقال الجهل يا رب هذا خلق مثلي خلقته و كرمته و قويته و أنا ضده و لا قوة لي به فأعطني من الجند مثل ما أعطيته فقال نعم فإن عصيت بعد ذلك أخرجتك و جندك من رحمتي قال قد رضيت فأعطاه خمسة و سبعين جندا فكان مما أعطى العقل من الخمسة و السبعين الجند «2» الخير و هو وزير العقل و جعل ضده الشر و هو وزير الجهل و الإيمان و ضده الكفر- و التصديق و ضده الجحود و الرجاء و ضده القنوط و العدل و ضده الجور و الرضا و ضده السخط و الشكر و ضده الكفران و الطمع و ضده اليأس و التوكل و ضده الحرص و الرأفة و ضدها القسوة و الرحمة و ضدها الغضب و العلم و ضده الجهل و الفهم و ضده الحمق و العفة «3» و ضدها التهتك و الزهد و ضده الرغبة و الرفق «4» و ضده الخرق و الرهبة و ضده الجرأة و التواضع و ضده الكبر و التؤدة «5» و ضدها التسرع و الحلم و ضدها السفه-
__________________________________________________
(1) يطلق الروحانى على الاجسام اللطيفة و على الجواهر المجردة ان قيل بها. (آت)
(2) المذكور فيما يلي ثمانية و سبعون جندا و لكنه قد تكرر ذكر بعض الجنود فافهم.
(3) العفة هي منع البطن و الفرج عن المحرمات و الشبهات و مقابلها التهتك و عدم المبالات بهتك ستره في ارتكاب المحرمات (آت). أو، هى اعتدال القوة الشهوية في كل شي‏ء من غير ميل الى الافراط و التفريط. (فى)
(4) الرفق هو حسن الصنيعة و الملائمة و ضده الخرق- بالضم و بالتحريك- (آت).
(5) التؤدة هى: بضم التاء و فتح الهمزة و سكونها: الرزانة و التأنى اي: عدم المبادرة الى الأمور بلا تفكر فانها توجب الوقوع في المهالك. (آت)
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 22
و الصمت «1» و ضده الهذر و الاستسلام و ضده الاستكبار «2» و التسليم و ضده الشك و الصبر و ضده الجزع و الصفح و ضده الانتقام و الغنى و ضده الفقر و التذكر «3» و ضده السهو و الحفظ و ضده النسيان و التعطف و ضده القطيعة و القنوع و ضده الحرص و المؤاساة و ضدها المنع و المودة و ضدها العداوة و الوفاء و ضده الغدر و الطاعة و ضدها المعصية و الخضوع و ضده التطاول «4» و السلامة و ضدها البلاء و الحب و ضده البغض و الصدق و ضده الكذب و الحق و ضده الباطل و الأمانة و ضدها الخيانة و الإخلاص و ضده الشوب و الشهامة و ضدها البلادة و الفهم «5» و ضده الغباوة و المعرفة و ضدها الإنكار و المداراة و ضدها المكاشفة و سلامة الغيب و ضدها المماكرة و الكتمان و ضده الإفشاء و الصلاة و ضدها الإضاعة و الصوم و ضده الإفطار و الجهاد و ضده النكول و الحج و ضده نبذ الميثاق و صون الحديث و ضده النميمة و بر الوالدين و ضده العقوق و الحقيقة و ضدها الرياء و المعروف و ضده المنكر و الستر و ضده التبرج «6» و التقية و ضدها الإذاعة و الإنصاف و ضده الحمية و التهيئة «7» و ضدها البغي و النظافة و ضدها القذر و الحياء «8» و ضدها الجلع و القصد و ضده العدوان و الراحة و ضدها التعب و السهولة و ضدها الصعوبة و البركة و ضدها المحق «9» و العافية و ضدها البلاء و القوام «10» و ضده المكاثرة و الحكمة و ضدها الهواء و الوقار و ضده الخفة و السعادة و ضدها الشقاوة و التوبة و ضدها الإصرار
__________________________________________________
(1) الصمت هو السكوت عما لا يحتاج إليه و ضده الهذر- بالتحريك- و هو التكلم بما لا ينبغي.
(2) الاستسلام هو الطاعة و الانقياد لكل ما هو حق و الاذعان للحق من غير تزلزل و اضطراب (فى)
(3) في بعض النسخ «التفكر».
(4) التطاول: التكبر و الترفع.
(5) كذا في النسخ و الصحيح الفطنة كما في العلل.
(6) التبرج: اظهار الزينة.
(7) التهيئة: الموافقة و المصالحة بين الجماعة و امامهم. (آت)
(8) الجلع: هو قلة الحياء و في بعض النسخ بالخاء المعجمة و هو بمعنى النزع. (فى).
(9) المحق هو النقص و المحو و الابطال. (فى)
(10) القوام- بفتح القاف كسحاب- العدل و ما يعاش به، و المكاثرة المغالية في الكثرة اي تحصيل متاع الدنيا زائدا على قدر الحاجة للمباهات و المغالبة و في بعض النسخ المكاشرة و هي المضاحكة (آت)
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 23
و الاستغفار و ضده الاغترار و المحافظة و ضدها التهاون و الدعاء و ضده الاستنكاف و النشاط و ضده الكسل و الفرح و ضده الحزن و الألفة و ضدها الفرقة و السخاء و ضده البخل فلا تجتمع هذه الخصال كلها من أجناد العقل إلا في نبي أو وصي نبي أو مؤمن قد امتحن الله قلبه للإيمان و أما سائر ذلك من موالينا فإن أحدهم لا يخلو من أن يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل و ينقى من جنود الجهل فعند ذلك يكون في الدرجة العليا مع الأنبياء و الأوصياء و إنما يدرك ذلك بمعرفة العقل و جنوده و بمجانبة الجهل و جنوده وفقنا الله و إياكم لطاعته و مرضاته.
و مطالب دیگه که فعلا به همین اندازه بسنده میکنم .
در انتها یه سوال اساسی ، اگه کسی هم نماز بخونه هم پاسخ عقلی به شما بده ایا رضایت شما رو جلب میکنه؟ Huh
عزیز برادر من بر اساس همین احادیث و احادیث دیگر گفتم ملاک عقل هست. از خودم که نگفتم. چرا از خودم نگفتم؟؟؟ به حکم همین عقل. چون عقل به من میگه عقل من در برابر کسی که از طرف خدا انتخاب شده است (منظور ائمه معصومین) به اندازه ی قطره ای در مقابل دریا و چه بسا خیلی کوچکتر هست. اینکه من گفتم ملاک عقل هست منظور این نیست که وقتی سوالی دینی از کسی میپرسم استدلالهای عقلی خودش رو به من بگه چون عقل اون هم همین محدودیتهایی رو داره که عقل من. پس عقل کسی بیشتر هست که در مسائل دینی فقط و فقط از کتاب و سنت و احادیث امام معصوم دلیل میاره و اگر کسی با عقل ناقص خودش شروع کرد به دلیل آوردن یا یک قسمتی رو با حدیث دلیل آورد و قسمت دیگه ای رو با عقل خودش در گمراه بودنش شک نمیکنم...نمیدونم تونستم مطلب رو برسونم یا نه
(۱۰/تیر/۹۶ ۱۷:۳۰)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]عزیز برادر من بر اساس همین احادیث و احادیث دیگر گفتم ملاک عقل هست. از خودم که نگفتم. چرا از خودم نگفتم؟؟؟ به حکم همین عقل. چون عقل به من میگه عقل من در برابر کسی که از طرف خدا انتخاب شده است (منظور ائمه معصومین) به اندازه ی قطره ای در مقابل دریا و چه بسا خیلی کوچکتر هست. اینکه من گفتم ملاک عقل هست منظور این نیست که وقتی سوالی دینی از کسی میپرسم استدلالهای عقلی خودش رو به من بگه چون عقل اون هم همین محدودیتهایی رو داره که عقل من. پس عقل کسی بیشتر هست که در مسائل دینی فقط و فقط از کتاب و سنت و احادیث امام معصوم دلیل میاره و اگر کسی با عقل ناقص خودش شروع کرد به دلیل آوردن یا یک قسمتی رو با حدیث دلیل آورد و قسمت دیگه ای رو با عقل خودش در گمراه بودنش شک نمیکنم...نمیدونم تونستم مطلب رو برسونم یا نه

فقط برداشتی که دو ارسالی که اینجا داشتین میتونم بگم یسری چیزها رو باهم خلط و اشتباه برداشت کردین .

(۱۰/تیر/۹۶ ۱۷:۳۰)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]اگر کسی با عقل ناقص خودش شروع کرد به دلیل آوردن یا یک قسمتی رو با حدیث دلیل آورد و قسمت دیگه ای رو با عقل خودش در گمراه بودنش شک نمیکنم
اگه معصوم از عقل شما برای یافتن پاسخ شما کمک بگیره و از احادیث هم بیاره ایا نعوذ بالله .... ؟ یکم در درک مطالب ساعی باشین .
ما ک گرفتیم پاسخ این مباحث چیه ولی باشه با شما راه میاییم Wink

Blush خیلیام همین احادیث رو پیش رو گرفتن و به انحراف رسیدن و برخی هم به کشف و شهود و ... و برخی هم نجات ولی با راهی متفاوت از اونی که شما پندار میکنی .
شما اخباریگری رو میپسندی یا اصولیون ؟؟؟؟ چون یه ارتباط جالب داره بین این دو پست باهم ایجاد میشه میخوام پاسخ رو اسون تر بدست بیارین همین .

در انتها یه اشاره کنم خیلی ریز از موضع اولتون تغییر احساس میشه چون پاسخی موجود نبود ناچار ظاهر رو عوض کردین . موفق باشین Blush
(۱۱/تیر/۹۶ ۱۲:۲۰)mahdy30na نوشته است: [ -> ]فقط برداشتی که دو ارسالی که اینجا داشتین میتونم بگم یسری چیزها رو باهم خلط و اشتباه برداشت کردین .

اگه معصوم از عقل شما برای یافتن پاسخ شما کمک بگیره و از احادیث هم بیاره ایا نعوذ بالله .... ؟ یکم در درک مطالب ساعی باشین .
ما ک گرفتیم پاسخ این مباحث چیه ولی باشه با شما راه میاییم Wink

Blush خیلیام همین احادیث رو پیش رو گرفتن و به انحراف رسیدن و برخی هم به کشف و شهود و ... و برخی هم نجات ولی با راهی متفاوت از اونی که شما پندار میکنی .
شما اخباریگری رو میپسندی یا اصولیون ؟؟؟؟ چون یه ارتباط جالب داره بین این دو پست باهم ایجاد میشه میخوام پاسخ رو اسون تر بدست بیارین همین .

در انتها یه اشاره کنم خیلی ریز از موضع اولتون تغییر احساس میشه چون پاسخی موجود نبود ناچار ظاهر رو عوض کردین . موفق باشین Blush
من منظور شما از جمله ای که قرمز کردم رو متوجه نشدم. پرسیدین من اخباریگری رو میپسندم یا اصولیون. باید بگم ملاک نظر و میل من نیست که بگم کدوم رو میپسندم. اینجا هم باید ببینیم امامان معصوم کدوم راه رو بهمون گفتن. توی هر مرحله ای از دین بخواییم نظر و رای خودمون رو اعمال کنیم به بیراهه میریم. در مورد انتقاد آخرتون باید بگم من موضعم تغییر نکرد. فقط توی کامنت دوم منظور از انسان عاقل رو توضیح دادم که توی کامت اولی توضیح داده نشده بود
(۱۱/تیر/۹۶ ۱۴:۲۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]من منظور شما از جمله ای که قرمز کردم رو متوجه نشدم. پرسیدین من اخباریگری رو میپسندم یا اصولیون. باید بگم ملاک نظر و میل من نیست که بگم کدوم رو میپسندم. اینجا هم باید ببینیم امامان معصوم کدوم راه رو بهمون گفتن. توی هر مرحله ای از دین بخواییم نظر و رای خودمون رو اعمال کنیم به بیراهه میریم. در مورد انتقاد آخرتون باید بگم من موضعم تغییر نکرد. فقط توی کامنت دوم منظور از انسان عاقل رو توضیح دادم که توی کامت اولی توضیح داده نشده بود

توی بحث اجتهاد اگه کمی مطالعه بفرمایید مطالب شما پاسخش داده میشه .
تنهت تکیه کردن به متن حدیث ضرف به شما کمک نمیکنه تا زمانی که ارتباط احادیث باهم و مراد کلام پرسنده و پاسخکو رو درک نکنین از رسیدن به اصل کلام جا میمونی .
(۱۱/تیر/۹۶ ۱۴:۲۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ] توی هر مرحله ای از دین بخواییم نظر و رای خودمون رو اعمال کنیم به بیراهه میریم.
شما درباره یکسری از مباحث درگذشته پاسخهایی داشتی ، اما اون پاسخها در حال کاربرد داره اما پرسشها رو به ازذیاد گذاشته ، مثلا حکم استفاده از تلفن همراه ، شما الان اینو از هر مرجعی استفتاء کنی با یک پاسخ معین روبرو میشی .
ایا امام معصوم فرمودند که حکمش چیه ؟ شما هزاران هزار حدیث رو فقط بخونی و حالا با ترجمه ولی بدون درک به پاسخ نمیرسی . بزار یه مثال بزنم اونم از فهم حدیث ( کلام معصوم ) در زمان بودن امام معصوم فرزندشون فوت میکنن ، امام معصوم هم روی کفت میت اینطئر مینویسن : اسماعیلُ یشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ . خوب گروه ( ... ) به اتکای این کار هر میتی که فوت میشده همین رو مینوشتن ، / ( ادرسدقیق نمیدم - توی کتاهای فقعیمثل وسایل الشیعه ، تهذیب الاحکام و ... سر بزنی میاد حدیث که امام معصوم در حاشیه کفن نوشتن اسماعیلُ یشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ .)

میگم اصولی و یا اخباری دلیلش رو توی کلام بالا امیدوارم متوجه شده باشی . البته خدمت شما بگم هر دو سمت وزنه هایی هستن که برای رد کردنشون که کدوم اشتباه میرن فکر نکنم کار شما باشه که ردشون کنی .
چون مباحث جدید رو نمیشه تامه با اون موارد پاسخ بدی گرامی .بعدشم خود شرع توی اصولی که بیان کرده اجازه میده به شما .... .
این موضوع خودش یه دوره خاصی داره که من مناسب نمیبینم برای اینجا که عمومی هست . فقط نخ دادم دستون که یکم خودتون تحقیق کنین .
خوب طبق حرف شما که : توی هر مرحله ای از دین بخواییم نظر و رای خودمون رو اعمال کنیم به بیراهه میریم.
خوب الان ایا استفاده از این حدیث کمکی به شما میکنه ؟ یا اینکه .... به گمراهی میبره ؟
.
البته باتوجه به اینکه شما عقل رو ملاک میدونی و جالبه که نه هرعقلی رو Blush به شما میخوره اخباری گری رو بیشتر بپسندی . البته سلیقه هست . چون ممکنه شما توی اصول دین نگاهی داشته باشی یا فروع و پرسشهایی در اونها .

مظلب سنگین شد اما امیدارم درکش ثقیل نباشه .

پ.ن : (... ) رو خدتون پیدا کنین اخبارین یا اصولی . و اینکه کدوم امام بزرگوار بودن هم فهمیدنش سخت نیست .
پ.ن : باید حداقل یه دوره اشنایی با این موارد و تاریخ و همینطور اشنا با مباحث اصول باشی تا متوجه بشی چرا اینطوری میگم .
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع