اگه دقت كرده باشين بيشتر جوون ها معتاد اين جور بازي ها ميشن.بعلللللله ديگه وقتي سن ازدواج بالا رفته و جوون ها تن به ازدواج نميدن همين ميشه چون در هر سني يه جور نياز آدم داره بخاطر همين اگه محقق نشه به سمت غير حقيقي ميره و هجانشم بيشتره چون نه مسئوليتي هست نه خيلي چيزهاي ديگه.فقط يه مدت محدود خلأ هارو پر ميكنه....

حالا اینکه چیزی نیست، عمق فاجعه اینجاست!
یه بازی نسبتا جدیدی دست مردم افتاده به اسم Flappy Bird که از نظر گرافیکی خیلی ضعیفه ولی انقدر سخت و معتاد کنندست که الان کل دنیا گیر این بازی افتادن. میگن بازیش شده مثل انگری بردز از نظر محبوبیت!
شاید باور نکنید ولی تا حالا این بازی یک قتل رو به دنبال داشته!!!
این آقا پسر 16 ساله زده برادر بزرگتر خودشو که 17 سالش بوده کشته! چرا؟ چون تو این بازی امتیاز بیشتر اورده!
من موندم واقعا یه بازی مگه چی داره که آدم قتل انجام بده براش! برادرش رو اونم.
خبر باورنکردنی تر اینه که تا حالا 7 مورد خودکشی سر امتیاز نگرفتن از این بازی صورت گرفته.
یک موردش پسری بوده که داشته رکورد بازی رو میزده بعد دوست دخترش بهش زنگ میزنه همون موقع، بعد چون بازی قطع میشه خودکشی میکنه!
یادش بخیر قبلنا قتل و خودکشی یه ابهتی داشتن!
حکایت ما با تالار هم شده مثل این بازی ...

همینجا یه اعترافی میکنم.
من پو دارم و واقعا هم دوستش دارم !
نمیدونم چرا! ولی خیلی گیرایی داره . مخصوصا وقتی گرسنه ش میشه اونقدر مظلوم میشه قیافش که جیگر آدم کباب میشه !
نقل قول:من بار اول که این برنامه رو دیدم یاد یک فیلم سینمایی افتادم که زمان بچگیمون میذاشت؛ یک بازی کامپیوتری بود که شبیه ساعت بود ، یک آدمی که نیازهاش رو مدام مطرح میکرد و همه بچه های اون شهر رو به خودش مشغول کرده بود.
و وقتی هم که به مرحله آخر میرسیدی میگفت بیا جایزه ات رو بگیر. پسری که شخصیت اصلی بود وقتی به اون کارخانه میره میبینه که دوستهاش تسخیر ذهن شدند.
دوست داشتم اسم فیلم رو یادم میومد تا بتونم دانلودش کنم ...
من هم دنبال اون فیلم می گردم.
باید بگم که خوب یادمه فیلم سینمایی نبود. یه مجموعه کودک و نوجوان بود که از شبکه دو پخش می شد.
کسی اسم اون مجموعه رو نمی دونه.
تک تک قسمت هاش یادمه و الآن حقیقتاً دارن اتفاق می افتن.
مخصوصاً اون قسمت که با یه پسر کچل برخورد می کنن.
داشتم توی مسجد چایی میدادم و روحانی مسجدمو داشت مداحی میکرد دیدم یکی سرش به گوشیه و به پو اش با یه کلاه و یه سیبیل بزرگ و یه کت شلوار داره بهش غذا میده اونوقت بود که فهمیدم چیداره سرمون میاد خودمون خبر نداریم