تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: راهيان نور! راهيان سرزمين عشاق!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
و اینک این آخرین منطقه ایست که در آخرین روزهای سال 92، از آن برای شما حرف می زنم.
نوبت رسیده به جایی که در باره آن باید گفت:
شنیده ای که می گویند عاشق برای رسیدن به معشوق خود به آب و آتش می زند؟؟؟!!!!
آری بچه های مازندران به یاد ماندنی ترین والفجر را در تاریخ این انقلاب ثبت کردند.

[تصویر: 85811655.jpg]
این رودی است که چهره ی آرامی دارد و درونش غوغاست.
راوی می گفت: اگه سنگ صد کیلویی رو بندازی تو آب با سرعت 70 یا 80 کیلومتر در ساعت میبره سمت خلیج.

فدای اون بدن هایی که تو این رودخانه ی وحشی اسیر کوسه ماهی ها شد!!!!!!!!!!!!

فدای اون برادری که موقع عملیات به برادرش گفت:
داداش اگه تو عملیات تیر خوردم سرم رو زیر آب نگه دار تا عملیات لو نره.
خودش داشت تعریف می کرد، گریه امونش رو بریده بود
می گفت اتفاقا همونجوری هم شد.
آره مجبور شد که ...

[تصویر: is.php?i=24324&img=jebhe_(66).jpg]
اینجا لشکری با فرمانده ای مرتضی قربانی کاری کارستان کردند.
آیت الله صمدی که همرزم این شهدا بود این طور ازشون یاد می کرد:
شهید دوامی غواص یادت بخیر...
بلباسی وسط اروند تیر خورد به قلبت یادت بخیر...
و ...

[تصویر: arvand.jpg]
عملیاتی که با محوریت لشکر 25 کربلا شکل گرفت و سرانجام سردار قربانی خودش پرچم گنبد طلای ضامن آهو امام رضا (علیه السلام) رو بالای مسجد فاو نصب کرد.

یاد و خاطره شهدای غواص که سید علی جان خودمون مسئول آموزش اون ها بود گرامی باد!

[تصویر: 88396_922.jpg]
خیلی از اروند برایت حرف داشتم ولی این نیز بماند برای بعد!!!!!!!!!

12/27 ان شاء الله عازم مناطق هستم ایشالا برا همتون دعا می کنم!
یـــــــــــــــــــــــــــــــــــا زهــــــــــــــــــــــــــــــرا[/b]
التماس دعا
فقط وقتی برگشتید هم این تاپیک رو ادامه بدید...
روند زیبایی داره...
و وقایع خیلی خلاصه و زیبا تعریف شده...
متشکرم
سلام

خوش به سعادتتون

ظاهرا که از بس بدم شهدا نگاهم نمیکنند Sadو شاید از بی توجهی خودم باشد

قرار شده بود ششم فروردین بریم که به هم خوردSad

در قدمگاه شهدا، آنجا که مزین به خون پاکشان هست التمـــــــــــــــــــاس دعا

سفر پرباری داشته باشید
با اجازه صاحب تاپیک، چند تا عکس میذارم از راهیان نور امسال ...
این عکس ها رو خودم گرفتمAngel
یا خیرالمحبوبین

دو کوهه ..... جایی ک توی آرامشش، میشد عشق حقیقی رو لمس کرد ....
[تصویر: 77923188938778423488.jpg]
***
[تصویر: 65275519108656358728.jpg]
***
[تصویر: 88668036936028218365.jpg]
***
البته درباره اون قایقه ک عکسشو می بینید،اونطرف تر (خارج از بخش بانوان) ی قایق بود ک زدیم منهدمش کردیمدیگه نشد عکسشو بذارمحالا نمی دونم مال عراق بود یا خودی بوددر هر صورت خدا ب دوکوهه رحم کرد ک ما ی شب بیشتر اونجا نبودیم
سلام
انشالله منم فردا (12/27) ساعت 6 صبح عازمم.دعا کنید برام تاثیر گذار باشه.

براتون دعا میکنم

خداحافظ
بسم الله الرحمن الرحیم
هنو باورم نمیشه که رفتم، وااااااااااااااای خیلی صفا داشت Angel
اصلا فکرشو نمیکردم که انقدر میتونه لذت بخش باشه سفر به این مناطق.خدارو شکر
همتونو دعا کردم.

و اینکه واقعا درک کردم که میگن شهدا دعوتت کردن یعنی چی.
شب شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتیم یادواره شهید اسکندر لو(فکه).
دمه اذان مغرب برای نماز بعد از توضیحات رفتیم عذاداری کنیم و بعد نماز بخونیم.
بعد عذاداری بهمون گفتن که چند دقیقه پیش اینجا یه شهید پیدا شده..یعنی زمانی که ما اونجا بودیم پیدا شد.
وااااااااای نمیتونم از حال اون شبم براتون بگم و اینکه همون شب یکی از بزرگترین دغدغه های فکریم حل شد و فهمیدم حقایقی و
دربارش و همه اینارو برکت پیدا شدن این شهید بزرگوار میدونم.

اللهم عجل لولیک الفرج
سلام ....
من رو هم از راهیان نور برگردوندنSad

هنوز خستگی و گیجی راه تو سرمه ...

راهیان نور من از سکانس جمکران شروع شد ...نه بزارید از صبحش بگم ... نه نه یه روز عقب ترش
حالم بد جور بد بود ... سرما خوردگی و گلو درد ، رفته بودم دکتر ... گفتم دکتر جان معجزه کن که باید برم تو گرد و خاکهای جنوب...
نفهمیدم دکتر معجزه گر نیست کار یه جای دیگه گیره . بالاخره دیدم اوضاع حالم رو به بهبوده ... انگار رفتنی ام ... دلم خیلی گرفته بود ... نرفتم با بچه ها پک مسافرت رو ببندم که مبادا هوای سرد بسیج حالم رو بد تر کنه...دوستم زنگ زد گفت یه کار رو زمین مونده . دستم به دامنت . باید تا فردا اماده بشه. اسم و اسامی و شماره ماشین بود که باید برا جلو ماشین طراحی میکردم. بالاخره تا غروب وقتم رو باهاش پر کردم . بهم زنگ زدن زحمت پرینت گرفتنش هم با خودت ... حالا ساعت هفت صبح کدوم مغازه بازه !!! الله اعلم...
بالاخره صبح موعود رسید ... زنگ زدم به دوستم(مسئول ماشین) گفتم کجایی؟ دقیقا ساعت چند حرکته؟ من باید با تاخیر بیام تا مغازه ها باز بشن ... پرینت رنگی سایز بزرگ رو که هر جایی نمیگیرن
گفت حالا تا نه و نیم وقت داری. یه چیز بهت میگم ناراحت نشو راستش دیشب که اینجا بودیم حاج اقا لیست اسامی بچه هایی که براشون کارت بیمه گرفت رو اورد گفت اسم هر کی نبود با ما نمیاد یعنی نمی بریمش... گفت راستش، راستش اسم تو نبود...


من لباس پوشیده ،اماده ، ساک بسته ،...مامانم قران به دست که بیا از زیرش رد شو پدرمم هم رفت ماشین رو از پارکینگ در بیاره
حالا حال من با این حرف دیدنیه

حالا دکتر باید معجزه میکرد یا شهدا؟؟؟؟


بماند که چه ها شد اما چشمام رو باز کردم دیدم تو ماشینم . اولین مقصدمون جمکران بود ... رسیدیم جمکران نم نم باران و حیاط جمکران فقط یه چیز کم داشت ... یک نگاه از اسمان ...
بقیه این هم بماند ...
رفتیم حرم یه عمه مهربون که من خیلی دوسشون دارم تا خود صبح ... اولین باری بود که قشنگ تو حرم بانو عقده هام رو خالی کردن ... خادما جارو رو ندادن دستم اما من که اروم نمیشدم تا خود صبح یا داشتم کتابخونه هاش رو تمیز میکردم یا فرش رو بالا نگه میداشتم تا خادما راحت تر جارو بکشن ... اخه میدونید شنیده بودم هر کی دلش خیلی برا مزار مادر سادات تنگ میشه میره حرم قـــــم من هم که دلم....Sad
این داستان هم بماند
بالاخره با سلام و صلوات رسیدیم خوزستان
السلام علیک یا کربلا ....

الان انتظار دارین براتون بازم خاطره بنویسم؟
نه دیگه بسته ... اخه اونجا هیچ خبری نبود .. خاک بود ... فقط خاک بود ... اینکه چرا هر سال پامیشم میرم؟؟؟؟ چرا قبل سفر داشتم خودم رو میکشتم؟ من که قبلا هم دیده بودمش .... شما فکر کنین کسایی که میرن دیوونن (مجنون) . همین



این عکس رو ببینید
[تصویر: 35397968395043713992.jpg]


به کوچکی یه سوراخ موش... این عکس ورودی پادگان میشداغه ... اگه اشتباه نکنم حدود 500 نفر تو اتاقا و راه رو هاش خوابیده بودن ... درست زیر کوه... بارون هم میبارید ... سقف دست شویی هاش هم شدیدا چکه میکرد... تمام زمین هاش گلی هم بود ...


شنیدین میگن غروب شلمچه دیگه
اینم عکسش
[تصویر: 90063332649646275634.jpg]


اینم اون غروب شلمچه ای که هی میگن ... هی دلنوشته مینویسن... یه سرچ کنین تو اینترنت بنویسید غروب شلمچه ...
همینیه که میبینید ... بچه های ما همین جا جنک میکردن ... ببینید اون سمت



معراج شهدا میدونید کجاست؟؟؟؟؟ یه ضریح فرمه بعد همه دورش دارن زار میزنن میگی با خودت چه خبره؟؟؟ ... اینا چشونه ... بعد نزدیک که میشی میزنی تو سرت میگی وا ویلا ... آیا اینجا قتل گاه علی اصغر هاست؟؟؟ مگه اینا علی اصغر بودن؟؟؟؟

خدایا اخه علی اصغر و چه به خط اول جنگ اینا همه علی اکبر های جنگ بودن ... کسایی که رفتن میدونن من چی میگم
علی اکبر های رعنا ... و این کفن ها؟؟؟؟؟


دور و بر این معراج شهدا یه پوسترایی زده بودن هی میگفتن بیاید بیاید بریم دیر شد منم تند تند از چند تایی عکس گرفتم

میتونید ببینید
[تصویر: 35983872888213739674.jpg]





[تصویر: 56023521052553198909.jpg]

[تصویر: 83544287658565545514.jpg]

خب بازم دارم اگه دوست داشین بگین بازم براتون بزارم اما کمی خرج داره... باید هزینه بقیه رو بدین...


خب از این هم بگذریم ... رسیدیم فتح المبین دیگه دقایق اخره و غزل خداحافظی... ساعت ده شب و فتح المبین تاریک و ...
فتح القلوب قلبها ...


کاش میشد بچه ها را جمع کرد / سنگر ان روزها را گرم کرد
کاش میشد بار دیگر جبهه رفت/ جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت...


حالا این شعر رو خوندید فک نکنین به همین راحتی بودی جنگ عشقی بود و یه تیر خلاص و یا علی....
نه بابا... تیر خوردن به پا درد داره ... نگیم تیر خوردن بگیم فرو رفتن اهن مذاب در بدن ...

اون قدر ارپی چی زد تا از دو تا پرده های گوشش خون اومد ... این درد داره.
فقط پاش تیر خورده بود گذاشتنش رو برانکارد ... داشتن میبردن یه هو دید سرش رو بلند کرد یه چیزی گفت دو باره سرش رو گذاشت ... پرسیدن چی میگی ؟؟؟؟ دست زدن تنش یخ زده بود...

خونریزی و مرگ بر اثر شوک هیپوولومیک زجر داره...




خب دیگه بسته
دوست دارم به یاد حاج اقا قاسمی یه جا مونده بهشت که برامون روایت گری میکرد و شعر میخوند اخر حرفام براتون شعر بخونم
نمیدونم تا حالا توفیق داشتین این جا مونده های بهشت رو ببینید یا نه ... اما بوی شهدا میدن...
این حاج اقا قاسمی داستان ما اگه بدونید چه چهره مظلومی داشت اگه بدونید اگه بدونید بوی بهشت میداد ....
بنده خدا ها رو ممنوع الورود کرده بودن تا بمونن تا بشن خاطره های جنگ تا بشن روایت گر های زنده ... و حاج اقا راهپیما جا مانده دیگر بهشت....

....................................................................................................​......................................................
یک چشم زدن غافل از ان ماه مباشید / شاید که نگاهی کند اگاه مباشید
....................................................................................................​.....................................................
چه خوش است صوت قران ز تو دلبرا شنیدن /به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن
....................................................................................................​......................................................
[تصویر: %D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82-%D9%86%D9...00x136.jpg]
شماره۱
۱۵مگابایت
۱۶دقیقه
پارت۱
پارت۲
******************************************************************
شماره۲
۱۵٫۴مگابایت
دانلود از طریق پیکوفایل
******************************************************************
شماره۳
۱۴٫۵ مگابایت
۱۵دقیقه
با محوریت فتح المبین
دانلود
****************************************************************
شماره۴
۱۳ مگابایت
بامحوریت منطقه عملیاتی شرهانی
دانلود
با سلام!

من تقریبا دو ساعتی میشه از سفر برگشتم!
ان شاء الله خاطرات رو به همراه عکس ها تو پست های بعدی براتون اینجا قرار می دم![/b]

[b]راستی شب جمعه شلمچه خیلی خوب بود!
لحظه تحویل سال تو سجده آخر زیارت عاشورا روی خاک شلمچه چه صفایی داشت!!!!!!!!!!!!!!!![/b]
با عرض سلام خدمت برادران و خواهران گرامی...
من هم برای پنجمین بار در پنج سال اخیر(!) فردا عازم سفرم...
هنوز که آدم نشدم ، ولی به قول ali0077 :
نقل قول:دعا کنید برام تاثیر گذار باشه.

براتون دعا میکنم

خداحافظ
ان شالله ایندفعه آدم شمRolleyes
خداحافظ همگی...التماس دعا
یا علی(علیه السلام)

راستی اگه مارو ندیدید دیگه حلالمون کنید...Angel
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع