۲۵/اسفند/۹۳, ۱۶:۵۳
«به نام پروردگار حضرت مــــــــــــــ ا د ر»
این چه توفیق عظیمی است که بی بی نصیب محبین خود نموده؟!
دو سال است که لحظه ی زیبای سال تحویلمان با روضه های مادر و پیراهن مشکی عزایش و جاری نمودن نام زیبایش بر دل و جان، به ناب ترین لحظه های زیندگیمان تغییر کرده...
و این لحظه ی ناب به برکت و دعوت شهدا برای من ناب تر هم شده و ان شاء الله می شود...
قرار ما با شهدا، لحظه تحویل سال نو، روی خاک های نرم شلمچه!
*********************************************************************
خب از اروند که بگذریم، در این آخرین روزهای سال 93 نیاز داریم به:
آن ها که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟
---------
شهدا کارشان کیمیا گریست!
همانطور که خانم مه پاره گفتند: امانتی حضرت مادر(چادر) را از شهدا تحویل گرفتند و این شهدا بودند که ایشان را یک قدم به طلا شدن وجودش نزدیک کردند...
و این بار می خواهیم برویم پیش شهدایی که شهرتشان به کیمیا گریست!
آنقدر طلای وجودشان قویست، که خاک آنجا را تبدیل به طلا کردند و هر که با دل قدم به آنجا می گذارد نیز مس وجودش را طلا می کنند.
ان شاء الله که شما هم وجودتان طلاییست!
اما هر که مس وجودش را می خواهد طلا کند قدم به قدم با من بیاید.
شهدااااااااااا !!!!!
مس که خوب است!
آهن پاره های دلم را طلا کنید!!
---------
آری اینجا طلاییه است!
همانجا که راوی درباره اش خوب گفت: طلاییه عجب طلاییه!!!!!!!!!!
**
**
![[تصویر: IMG_8477.jpg]](http://up.facenama.com/file/55979/IMG_8477.jpg)
**
![[تصویر: IMG_8477.jpg]](http://up.facenama.com/file/55979/IMG_8477.jpg)
**
**
**
**
**
![[تصویر: IMG_8502.jpg]](http://up.facenama.com/file/55981/IMG_8502.jpg)
**
**
**
همه جمع شدند که آماده ورود شویم برگشتم و به اطرافیانم گفتم:
این جا دیگر مثل شهر جای راه رفتن با کفش نیست!
آری باید پایت را از کفش بیرون کنی و با پای برهنه از کفش و دل برهنه از تعلقات دنیا در اینجا قدم بگذاری!
**
**
![[تصویر: Talaiie.jpg]](http://up.facenama.com/file/55994/Talaiie.jpg)
**
![[تصویر: Talaiie.jpg]](http://up.facenama.com/file/55994/Talaiie.jpg)
**
**
آرام آرام مثل همه مناطق زمزمه کنان از بلای خاکریز میرفتیم، برای من که اولین بارم نیست، آرامشم آرامش قبل طوفان است. دیگر به سه راهی شهادت نزدیک می شدیم...
**
آرام آرام مثل همه مناطق زمزمه کنان از بلای خاکریز میرفتیم، برای من که اولین بارم نیست، آرامشم آرامش قبل طوفان است. دیگر به سه راهی شهادت نزدیک می شدیم...
**
**
**
![[تصویر: IMG_8552.jpg]](http://up.facenama.com/file/55983/IMG_8552.jpg)
**
**
چه بگویم از این سه راهی شهادت (مرگ)...؟؟؟؟!!
**
چه بگویم از این سه راهی شهادت (مرگ)...؟؟؟؟!!
این سه راهی یاد خیلی از شهدا را برایم زنده می کند...
همت، باکری، خرازی و...
**
![[تصویر: IMG_8561.jpg]](http://up.facenama.com/file/55985/IMG_8561.jpg)
**
**
این گودال پر آب را که می بینم یاد گودال قتلگاه می افتم،
**
این گودال پر آب را که می بینم یاد گودال قتلگاه می افتم،
آنجا حضرت ارباب بود و سم ستوران و مادری با قد خمیده که ...
اما اینجا اصحاب آخر الزمانی حسین بن علی (علیه السلام) بودند که بدن هایشان روی هم انباشته بود و دوستان به ناچار از روی بدن های بی جان دوستان خود عبور می کردند و دل هایشان کنار دوستانشان می ماند...
بس است دیگر توان نوشتن برایم نمانده ...
و از اینجا نگاهم که می افتد به گنبد طلایی دلم پر می شکد به سمت و سوی گنبد طلایی حضرت ارباب ...
**
![[تصویر: IMG_8568.jpg]](http://up.facenama.com/file/55986/IMG_8568.jpg)
**
**
داستان این خاک های طلایی را ناتمام رها می کنم تا خدت به اتمامش برسانی.
**
داستان این خاک های طلایی را ناتمام رها می کنم تا خدت به اتمامش برسانی.
باشد که سال جدیدمان به لطف این شهیدان مس وجودمان طلا شود و ارباب طلب کند ما را تا بین زیباترین دو راهی عالم بمانم...
بین یه خیابون بهشتی که یک طرفم حرم حضرت ساقی العطاشا ابالفضل العباس (علیه السلام) و سمت دیگرم بارگاه ملکوتی شاه عالم و پدر همه بندگان خدا (ابا عبد الله)، خون خدا و سالار قلب زینب کبری (سلام الله علیها) باشد!
التماس دعا !
پست بعدی آخرین یادمان هست ...
.
.
.
همانجایی که بوی چادر خاکی مادرم زهرا (سلام الله علیها) میده!
ادامه دارد...
قرار داده بودم.دوستانی که راهیان رفتن امسال خاطراتشون رو میتونن اینجا قرار بدن...