به نام خدا
سلام
خب دوستان فکر میکنم عنوان تاپیک واقعا گویا باشه
میخواهیم افکارتان را چکش کاری کنیم!...ایده بدید ،،،آرزوهای خودتون که واقعا دوست دارید در زمان ظهور به وقوع بپیونده،،،،
[b]کاملا بیان کنید دوست دارید جهان در زمان ظهور چه شکلی بشه؟
تمام سیم خاردارها رو کندیم انداختیم دور!!!! 
اندیشه تان را آزاد بگذارید برای اندیشیدن ....
محدودیت را کنار بگذارید...
محدودیت از نظر شما در دنیای امروز ما چیه؟
شما فقط بفرمایید که دوست دارید جامعه موعودتون ،،،یا اون بهشت روی زمین چطور باشه
در مرحله بعدی باید چند تا نویسنده خوب استخدام کنیم
هر کدوم از دوستان که ذره ای در خودشون این توانایی رو میبینن برای مرحله های بعدی، بسم الله![[تصویر: rose.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/rose.gif)
پس چی شد؟
فعلا در مرحله اول فقط آرزوهاتون رو بفرمایید
مرحله بعدی میشه تحقق آرزوها
یعنی داستان نویسی برای به بند کشیدن افکارمون در قفس کاغذ!

نظراتتون رو بفرمایید![[تصویر: rose.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/rose.gif)
[/b]
ببینید دوستان
اصل هدف برای زدن این تاپیک این بوده و هست که برای من و شمایی که حداقل....حداقل ادعای انتظار رو داریم....جامعه زمان ظهور ملموس بشه...
میدونید منظورم چیه؟
مثلا فکر کنید ما تو داستانمون از زبان یک آقا یا خانم (که داره توی زمان ظهور زندگی میکنه...یعنی ظهور اتفاق افتاده) میایم داستان رو تعریف میکنیم....
اول یه فلش بک بزنیم به زمانی که هنوز ظهور اتفاق نیفتاده بوده....یعنی زمان بیچارگی الان ما
مثلا اون خانم یا آقا تعریف میکنه که:
آره مثلا یادم میاد که زمانی که منتظر آقا بودیم مثلا توی سال 1392، وضعیت اینطوری بود،،،،فلان مشکل رو داشتیم....فلان جا جنگ بود ....بعد ادامش هم میگیم که مثلا درگیری ها چقدر زیاد شد و غیره
و بعد مرحله عینی سازی ظهور
ما نمیخوایم تاریخ تعیین کنیم دوستان
ما فقط میخوایم به یک منتظر بگیم بابا انقدر جامعه ظهور رو دور از ذهن نباید بدونی....
باید براش ملموس بشه
نباید احدی تصور کنه جامعه ظهور یعنی فقط کشت و کشتار...
از طرفی هم باید حس حماسی در فرد ایجاد کنه برای رسیدن به اون جامعه موعود
بچه ها به جان خودم اگر ما بتونیم این داستان رو استارت بزنیم....خود امام زمان به ما کمک میکنه که ادامش بدیم....
اول از همه هم نیاز به یکسری مطالعه کامل داریم که بفهمیم دقیقا ظهور چه جوری اتفاق میفته و بعد از ظهور قراره چه اتفاقایی بیفته....
بقیش دیگه میشه ذهن های فعال شما دوستان....من هم هستم ان شاءالله
میدونید اگر با این کارمون بتونیم حتی دید یک نفر هم تغییر بدیم چه کار بزرگی کردیم؟؟؟؟؟؟!!!!
غیر قابل بیانه
الان شما...همین الان توی اینترنت search کنید ببینید چند تا داستان درباره بعد از ظهور نوشته شده؟؟؟؟!!!!
خب؟
وقتی ما کوتاه بیایم و دست روی دست بذاریم دشمن هم از موقعیت استفاده میکنه...
این خط این نشون
توی همین چند سال آینده به احتمال زیاد یه فیلم درباره واقعه ظهور هم میسازن و همه چیز رو دقیقا به نفع خودشون تموم میکنن...
اون وقت ما چی؟
هیچی به هیچی!!!!
همینطوری نشستیم و میگیم ای خدا لعنتتتون کنه!!!!
نه دوست من
این فحش دادنا فایده نداره...
باید دستمونو بذاریم روی زانوی خودمون بگیم یا علی
[b]
جامعه ی بعد از ظهور هم مشکلات خودش رو خواهد داشت...خواهشا خیال پردازی زیادی مثبت نکنید

از جمله مواردی که باعث شد قوم حضرت موسی (علیه السلام) از انتظار رسیدن به جامعه موعود خسته بشن دیدن سختی ها بود در برابر وعده های خوش آب و رنگی که از ارض موعود داده میشد... .
خب ارض موعود حقیقت داشت...
اما قوم حضرت موسی متاسفانه در یک قدمی رسیدن به اون کوتاه اومدند...
ما نمیخواهیم تاریخ تکرار بشه...
ما نیاز داریم انقدر این زمان(بعد از ظهور) برای مردم ملموس بشه که عاشق اون زمان بشن...
درک کنن که دارن در چه بدبختی زندگی میکنن....
ببخشید گاهی وقت ها وقتی میبینیم نوشتنم ممکنه اونی نباشه که نویسنده انتظار داره . برای همین سعی میکنم چیزی ننویسم . ولی اطاعت امر کردیم ...
این نوع خیال پردازی ها وقتی ریشه شناختی نداشته باشه ممکنه زیاد دردی دوا نکنه .
اقا در درجه اول برای توحید میاد این که اون ربط رو بین بنده و خالق برقرار کنه . ولی ذهن ما همش درگیر اینه که اقا بیاد مرغ ارزون بشه و گردن فلانی و چنانی رو بزنه ...
واقعا اقا بیاد حالا هر چی میخواد بشه اصلا مهم نیست .
مهم خود وجود نازنین اقا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است . نه اینکه من نوعی صاحب خونه بشم نه اینکه امنیت زیاد بشه نه پیشرفت علم
یعنی توی تخیل یا ذهن خودم نباید اقا رو برای یه چیز ثالثی بخوام . حکایت همین خدا پرستی خودمون که توی امضام هم هست . یعنی خدا را وسیله میکنیم برای نفسمون . نه نفسمون رو وسیله برای خدا
اقا هم همینه اقا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وسیله ایست برای رسیدن به توحید . نه رسیدن به هواهای نفسانی ...
التماس دعا
بله درسته
ولی به نظر شما نیاز نیست که این جامعه بعد از ظهور رو یه خرده برای بقیه ملموس تر کنیم
ببنید اصلا داستان نویسی بهانست!
ما میخوایم به همه افراد بفهمونیم که دنیای با منجی چه جوریه؟
اصلا چه دنیاییه...
خیلی ها نمیدونن
به خودتون نگاه نکنید....
خیلی ها این آگاهی رو ندارن...
ما نمیخوایم توی این داستان ها به خواسته های نفسانیمون برسیم...
میخوایم به یه منتظر بشناسونیم که امام زمان یعنی چی...
اینکه میگن وقتی امام زمان ظهور کنن جامعه به آرامش میرسه یعنی چی...
میخوایم روایت ها رو در این داستان ها قرار بدیم...
اما نباید خیلی خشک و خشن و مستقیم صحبت بشه...
اینجاست که هنر نویسنده به کار میاد...
از نظرتون متشکرم
اگر در مورد داستان ایده ای داشتید بفرمایید
اگر کتاب یا کتاب الکترونیکی در مورد وقایع قبل و بعد از ظهور میشناسید
حتما معرفی کنید
ممنون میشم...
یا حق
(۱/اسفند/۹۲ ۱:۰۵)رضوانه نوشته است: [ -> ]اگر کتاب یا کتاب الکترونیکی در مورد وقایع قبل و بعد از ظهور میشناسید
حتما معرفی کنید
ممنون میشم...
یا حق[/b]
شگفتیها و عجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
نوشته : واحد تحقیقاتی گل نرگس
برای مثال در بخشی پیرامون کتاب امیرالمومنین آورده شده :
«شانزدهم : آشکار شدن کتاب امیرالمومنین (علیه السلام) است که علی بعد از وفات رسول خدا آن را جمع نمود،بدون آن که تغییری در آن داده شود و تمام آنچه را که به صورت معجزه بر آن حضرت نازل شده،دارا می باشد که پس از گردآوری بر اصحاب عرضه نمود،چون صحابه روی گرداندند،آن را مخفی کرد و به حال خود باقی است تا اینکه حضرت بقیه ا... (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کند و آن را بیاورد تا مردم آن را بخوانند و حفظ کنند و از این جهت که از نظر ترتیب با مصحف کنونی تفاوت دارد،حفظ آن از تکالیف مشکل مکلّفان خواهد بود... .»
من واقعا بعد از ظهور درک نمی کنم برای همین به نظرم وجود همچین تاپیکی لازمه
سوال بعد ظهور فقط زندگی میکنیم ؟ قرار نیست اتفاق خاصی بیفته؟ مشکلات به پایان میرسه علم به پایان میرسه و ما مثل بقیه حیوانات وارد یک چرخه زندگی میشیم؟

سلام
ان شاءالله به زودی مطالبی درباره وقایع قبل و بعد از ظهور در این تاپیک قرار میدم...فعلا سرم شلوغه خیلی!
عذرخواهم از همگی
البته منتظرم که دوستان هم مطلبی بذارن....
دوستان یکی یکی مطلب بذارید!!!!تاپیک پوکید!!!!(شوخی!)
موفق باشید
یا حق
به نام خدا
سلام
دوستان گرامی من سعی کردم توی کل pdf هایی که تو سیستم خودم داشتم ، pdf های مرتبط با موضوع ظهور رو جدا کنم و در یک مجموعه کامل براتون قرار بدم...
لیست کل pdf ها رو براتون مینویسم که دقیقا بدونید چه مواردی در این پکیج! قرار گرفته
دوستان حتما مطالعه کنید...مطالب خیلی مهمیه
حداقل به عنوان یک مسلمان نیاز داریم که یک حداقل اطلاعاتی راجع به ظهور و دوران قبل و بعدش داشته باشیم
ان شاءالله مفید باشه
Alaeme-Zohor
[b]Amniate_Emam_zaman
asrare_Ale_mohammad
Asre_zohoor
ezdevaje_Imam zaman
Imam Mahdi dar Hadithe Saghalayn
masih(Az vagheiat ta tahrif)
Nafse-zakieh
akharin-khandane-padeshahi-hejaz
Nahjolfasahe [www.ReadBook.ir]
Neboet hild
Ostad_Motahari
Padeshah-Ordon-Az Negahi Digar
porsesh&pasokh mahdavi
shegefti_haye_jahan_bad_az_zohoor_
Tabeen Jahan(morteza Razavi
velayate_faghih
MaHDaYiON Va EMTeHaNi BOZORG
ZenDegi_14 masoom
ShoghEntezar[/b]
التماس دعا
سلام
دوستان این داستان در نت بود...
چون فقط و فقط و فقط و فقط همین یه دونه داستان در این زمینه به چشمم خورده,شما اگه سراغ دارید بذارید اینجا.به نظرم این داستان نتونسته به فضای مورد نظر من زیاد نزدیک بشه اما به عنوان تنها نمونه قابل تامله لطفا چند دقیقه وقت بذارید بخونیدش,کوتاهه(حس عجیبی به من داد در انتهاش):
-آماده شديد يا نه؟
-صبر کن يه لحظه ديويد
نقشه را بار ديگر از نظر گذراند,ميدانست اولين اقامتگاهي که به آن خواهند رسيد سياره اي کوچک در جنوب ضلع غربي مثلث تابستاني است,آدرس دقيق تري نداشت,تابحال گذارش به آنطرف ها نيفتاده بود.اين بار اول بود که به چنين مقصد دور و درازي مي انديشيد و به توصيه مادرش قرار بود در سفر اول با کاروان دوستش همراه شود,نگراني هاي مادر بي مورد نبود و اين مسير دو هفته اي تا رسيدن به هدف نهايي,امکان استفاده از وسيله نقليه شخصي را به او نميداد,حداقل نه براي دفعه نخست.در باز شد و او به پيشواز کودکي رفت که بر زمين ميخزيد و لبخند زنان آغاز اين رويا را نويد ميداد.قامتي کوچک و سياه پوش عزا,پسر بچه اي 10 ماهه و اولين فرزند ديويد واتسون بود. او را در آغوش گرفت به حنجره سپيدش نگريست و ضمن مبارزه با اشک هايش طبق عادت هميشگي بوسه اي بر آن زد.نامش را همنام پيامبري نهاده بودند که شيوه شهادتش واقعه عظيم روز هاي آتي را در دل ها زنده مي کرد"جان" اسم پر طرفداري در بين ساکنين اين منطقه محسوب ميشد هرچند که ديويد نام علي را بيشتر ميپسنديد و گه گاه در غياب ديگران پسرش را با هزاران شوق علي صدا ميکرد
-ساک ها رو بستم!
زهرا,همسر ديويد تمام ديشب را از فرط هيجان نخوابيده بود
-ديويد: به نظرت جان يه چيزهايي کم نداره؟
-از دست تو! از الان ميخواي همش حاضر اماده نگه داريش؟
-فقط امروز که داريم راه ميفتيم
از ساک دستيش اقلام مورد نظر ديويد را برداشت و چيزي نگذشت که آن پسر 10 ماهه,همان شيرخواره مورد نظر ديويد شد: پيراهن و شلواري مشکي,شال گردني با طرح يا حسين و پيشاني بندي منقش به نام شش ماهه کربلا.ديويد از سال ها قبل آرزو داشت روزي برسد که او با خود پسري کوچک به عزاداري ببرد
-زهرا: حالا ميريم؟
-معلومه که ميريم,باورت ميشه؟داريم ميريم اونجا
حواسش به تلوزيون جلب شد ان مسنتد را بارها و بارها ديده بود اما شگفتي ها باريش تمامي نداشت:ميشنوي زهرا؟ ميگه سال 1343 ه.ق 15 ميليون نفر رفتن کربلا...خوشبحالشون اون موقع همشون بالاخره تو شهر جا ميشدن,حرم رو از نزديک ميديند
ديويد درست ميگفت,از آن سال تابحال روزگار درازي سپري شده بود,و اکنون آن جمع شيعه 15 ميليوني, تبديل به 27 ميليارد عاشق شده بود,27 ميليارد سينه زني که اين روزها به عشق امام شهيدشان از سراير دنيا,از سياره هاي دور و نزديک رهسپار منظومه شمسي کوچکي در راه شيري ميشدند تا خود را به موقع,ترجيحا قبل از روز دهم, به زميني برسانند که روزي حسين (علیه السلام) در گوشه اي از ان در دشتي به نام کربلا,تلخ ترين حماسه عالم را رقم زده بود,27 ميليارد عزادار در روزهاي محرم ميهمان ساکنان خوش اقبال زمين بودند, حالا,در اين ايام,حسرت سينه زدن در سياره زمين همانقدر دل ساکنين کرات ديگر را ميلرزاند که روزي در گذشته هاي دور دل شيعه هاي لبنان و ايران و آمريکا و ...براي حضور در کربلاي معلي ميلرزيد.پر واضح بود که بين اين 27 ميليارد زائر حسيني,تنها عده اي به عراق و عده اي بسيار محدودتر به کربلا راه ميافتند,اما شوق تنفس در زميني که قدمگاه تمام انبيا و اوصيا و اوليا و معصومين بوده است باعث ميشد حتي در افريقاي جنوبي جاي سوزن انداختن نباشد,ديگر مکه و مدينه و مشهد و نجف و بارگاه با عظمت حضرت فاطمه زهرا که جاي خود داشت, تا دو هفته ديگر با اغاز محرم الحرام, هر شب در جاي جاي کره زمين,از امريکا گرفته تا اسيا و استراليا سينه زني با شکوهي به رسم هرساله انجام ميگرفت و زمين و زمينيان, در متمرکز ترين عزاداري دنيا, به صورت يکپارچه, در مراسمي به ميزباني صاحب عزا بر سر و سينه ميزدند و شايد مبالغه نميکرد آن خبرنگاري که در وب سايت خود نگاشته بود: ساعت 8 شب که مداحي متمرکز زمينيان از طريق سيستم هاي صوتي در جاي جاي سياره پخش ميشود ميتوان صداي گريه ها را در جو زمين به گوش شنيد.............................