تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: انصاف چیست؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام.

من می خوام در مورد انصاف صحبت کنم.
در خیلی از موارد در همین انجمن دیدم که یک موضوعی رو به شدت رد و یا قبول می کنند که بر خلاف میل درونی مجبور میشم یک جبهه مخالف بگیرم. چرا که مثلا نمی شه گفت همه فرهنگ غرب بد هست.
بعد یک نفر پیدا میشه و به کل فرهنگ غرب اهانت میکنه..

سوال اصلی من این هست.
آیا من حق دارم محاسن دشمن رو ببینم یا نه ؟!
یا باید دشمن رو به هر طریق ولو مباهته نابود کرد!

از دوستان خواهش می کنم بنا به استناد روایت های مختلف در مورد انصاف صحبت کنند.
سلام

البته بحث شما درباره انصاف در نگاه کردن به غرب است و نه خود انصاف

با دقت مطالب زیر را بخوانید

چند تا نکته رو مد نظر داشته باشین :

1-نظرات مختلف به خاطر فلسفه ها و جهان بینی های مختلف است .
2-پیشرفت غرب در زمینه صنعت توانست به آنها برتری دهد.

واكاوی سخنان رهبرانقلاب در نوشتار بزرگ فیلسوف مفسر قرآن كریم

علامه طباطبایی: به جان خودم سوگند! تاریخ زندگى اجتماعى غربی‎ها حكم به توحش آنها می‌دهد
گروه معارف:
"سبك زندگی" محور اصلی یكی از مهم‌ترین بیانات رهبر انقلاب در استان خراسان شمالی بود كه در دیدار با جوانان این استان ایراد شد.
به گزارش رجانیوز، حضرت آیت الله خامنه‌ای در این سخنان «سبک زندگی» را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی خواندند و از نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای «پرداختن به این مفهوم مهم، آسیب شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه» دعوت كردند.
مقام معظم رهبری همچنین تاكید كردند: پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل می‎دهد وسیله ای است برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی.
"پرهیز کامل از تقلید از سبک و سلوک زندگی در تمدن غربی" نكته‌ای اساسی دیگری بود رهبر انقلاب بر آن تاكید داشته و با استناد به تجربیات مکرر چند قرن اخیر خاطرنشان کردند: فرهنگ غرب، اصولاً فرهنگی مهاجم است و به هر دلیلی در هر کشوری رواج یابد بتدریج فرهنگ و هویت آن ملت را نابود می کند.
چه بسا این بیان هشدار گونه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره لزوم پرهیز كامل از تقلید از سبك و سلوك زندگی در تمدن غربی پاسخ به شبهه‌ای مقدر باشد كه از زبان غرب‌زدگان بارها و سال‌ها بیان شده است.
اینكه برخی از دوستداران غرب با اشاره به آداب و رسوم زندگی در كشورهای غربی، شگفت‌زده از صفا و صمیمیت و رعایت حریم و حدود انسان‌ها در ینگه دنیا سخن می‌گویند و فرهنگ امروز غرب را تنها نسخه شفابخش برای سبك زندگی جامعه اسلامی ما توصیف می‌كنند.
شاید رهبر فرزانه انقلاب، در بیان عبارات ذیل به این موضوع توجه داده‌اند: «ما براى ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامی[بخش نرم‌افزاری]، بشدت باید از تقلید پرهیز كنیم؛ تقلید از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملتها تحمیل كنند. امروز مظهر كامل و تنها مظهر این زورگوئى و تحمیل، تمدن غربى است... تقلید از غرب براى كشورهائى كه این تقلید را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّى آن كشورهائى كه بظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسیدند، اما مقلد بودند.... علت این است كه فرهنگ غرب، یك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكننده‌ى فرهنگهاست. هرجا غربى‌ها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند بنیانهاى اساسىِ اجتماعى را از بین بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاریخ ملتها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند....» (بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى‌ ( 23/7/1391)
اما این شبهه، شبهه‌ای امروزی نیست؛ چه آنكه با مداقه در آثار اندیشمندان اسلامی در سال‌های اخیر بتوان پاسخ‌های جالبی به آن یافت.
در این میان مرحوم علامه طباطبایی بزرگ مفسر قرآن کریم كه همواره حرف‌های تازه و روز برای جامعه اسلامی دارد، در ذیل تفسیر آخرین آیۀ سورۀ آل عمران "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" در یک بحث بسیار دقیق و عمیق، با طرح مفهومی به نام «شخصیت اجتماعى»، به بررسی ریشۀ شیفتگی غربزده‌ها نسبت به خوبی‎های غرب می‌پردازد.
تمدن غرب و پیشرفت صنعتى آن از نظر اسلام سعادت محسوب نمى‎شود
و اما اینكه گفتند: ((تمدن غرب براى غربیها، هم سعادت مجتمع را آورد و هم سعادت افراد را به این معنا كه تك تك افراد را از رذائلى كه خوشایند مجتمع نیست مهذب و پاك كرد))، گفتارى است نادرست و در آن مغالطه و خلط شده است به این معنا كه گمان كرده اند پیشرفت یك جامعه در علم و صنعت و ترقى اش در استفاده از منابع طبیعى عالم و همچنین تفوق و برترى طلبى اش بر سایر جوامع سعادت آن جامعه است (هر چند كه منابع طبیعى نامبرده حق ملل ضعیف باشد و ملت مترقى آن را از ضعیف غصب كرده باشند و براى غصب كردنش سلب آزادى و استقلال از او نموده باشند ((مترجم )) ).
اگر خواننده محترم توجه فرموده باشد، مكرر گفتیم كه: اسلام چنین پیشرفتى را سعادت نمى داند (چون این پیشرفت مایه فلاكت و مظلومیت و بدبختى سایر جوامع است و حتى براى خود ملت پیشرفته هم سعادت نیست ((مترجم )) ).
بحث عقلى و برهانى نیز نظریه اسلام را در این زمینه تاءیید مى كند براى اینكه سعادت آدمى تنها به بهتر و بیشتر خوردن و سایر لذائذ مادى نیست بلكه امرى است مؤلف از سعادت روح و سعادت جسم و یا به عبارت دیگر سعادتش در آن است كه از یك سو از نعمت‌هاى مادى برخوردار شود و از سوى دیگر جانش با فضائل اخلاقى و معارف حقه الهیه آراسته گردد در این صورت است كه سعادت دنیا و آخرتش ‍ ضمانت مى شود و اما فرو رفتن در لذائذ مادى و بكلى رها كردن سعادت روح چیزى جز بدبختى نمى تواند باشد.
[تصویر: 75213.jpg]
علت اینكه غرب‏زدگان با شیفتگى از خوش اخلاقى غربی‌ها می‌گویند
و اما اینكه این غرب‏زدگان (كه متاسفانه بیشتر فضلاى ما همین‌ها هستند) با شیفتگى هر چه تما‎م‎تر سخن از صدق و صفا و امانت و خوش اخلاقى و خوبی‎هاى دیگر غربی‎ها و ملل راقیه (ملت‌های پیش‌رفته) داشتند، در این سخن نیز حقیقت امر بر ایشان مشتبه شده است (و به خاطر دورى از معارف دین و ناآشنایى به دیدگاه اسلام، فردنگر و شخص‏پرست شدند).
توضیح اینكه اینان خود را یك انسان مستقل و غیر وابسته به موجودات دیگر مى‏پندارند و هرگز نمى‏توانند بپذیرند كه آن چنان وابسته و مرتبط به دیگرانند كه به هیچ وجه از خود استقلالى ندارند. ولى به خاطر داشتن چنین تفكرى درباره زندگى خود، غیر از جلب منافع به سوى «شخص خود» و دفع ضرر از «شخص خود» به هیچ چیز دیگر نمى‏اندیشند. و [درنتیجه] وقتى وضع خود را با وضع یك فرنگى مقایسه مى‏كنند، كه او تا چه اندازه مراقب حق دیگران و خواهان آسایش دیگران است، خود را و ملت خود را عقب مانده، و آن فرنگى و همه فرنگى‏ها را مترقى مى‏بیند، و معلوم است كه از اینگونه افراد قضاوتى غیر این، انتظار نمى‏رود.
كسى كه اجتماعى فكر مى‏كند، قضاوتش غیر از قضاوت غرب‏زدگان ما است
و اما كسى كه اجتماعى فكر مى‏كند و همواره شخص خود را نصب العین خود نمى‏بیند، بلكه خود را جزء لاینفك و وابسته به اجتماع مى‏نگرد و منافع خود را جزئى از منافع اجتماع و خیر اجتماع را خیر خودش و شر اجتماع را شر خودش و همه حالات و اوصاف اجتماع را حال و وصف خودش مى‏بیند، چنین انسانى تفكرى دیگر دارد، قضاوتش نیز غیر قضاوت غرب‏زدگان ما است. او در ارتباط با غیر خود هرگز به افراد جامعه خود نمى پردازد و اهمیتى بدان نداده بلكه تنها به كسانى مى پردازد كه از مجتمع خود خارجند.
بیان یك مثال براى درك روشن تر یك مطلب
خواننده محترم مى تواند با دقت در مثالى كه مى آوریم مطلب را روشنتر درك كند: تن انسان مجموعه اى است مركب از اعضا و قوائى چند كه همه به نوعى دست به دست هم داده و وحدتى حقیقى تشكیل داده اند كه ما آنرا انسانیت مى‎نامیم و این وحدت حقیقى باعث مى‎شود كه تك تك آن اعضا و آن قوا در تحت استقلال مجموع استقلال خود را از دست داده و در مجموع مستهلك شوند چشم و گوش و دست و پا و... هر یك عمل خود را انجام بدهد و از عملكرد خود لذت ببرد اما نه بطور استقلال بلكه لذت بردنش در ضمن لذت بردن انسان باشد.
در این مثال هر یك از اعضا و قواى نام برده، تمام همشان این است كه از میان موجودات خارج، به آن موجودى بپردازند كه كل انسان یعنى انسان واحد مى‎خواهد به آن بپردازد. مثلا دست به كسى احسان مى‎كند و به او صدقه مى‎دهد كه انسان خواسته است به او احسان شود و به كسى سیلى مى‎زند كه انسان خواسته است او را آزار و اذیت كند و اما رفتار این اعضا و این قوا با یكدیگر در عین اینكه همه در تحت فرمان یك انسانند، كمتر ممكن است رفتارى ظالمانه باشد مثلا دست یك انسان چشم همان انسان را در آورد و یا به صورت او سیلى بزند و ...
این وضع اجزاى یك انسان است كه مى‎بینم دست به دست هم داده و در اجتماع سیر مى‎كنند و همه به یك سو در حركتند افراد یك جامعه نیز همین حال را دارند یعنى اگر تفكرشان تفكر اجتماعى باشد خیر و شر فساد و صلاح تقوا و فجور نیكى كردن و بدى كردن و... یك یك آنها در خیر و شر مجتمعشان تاءثیر مى‎گذارد یعنى اگر جامعه صالح شد آنان نیز صالح گشته و اگر فاسد شد فاسد مى‎گردند، اگر جامعه با تقوا شد آنان نیز با تقوا مى‎شوند و اگر فاجر شد فاجر مى‎گردند و... براى اینكه وقتى افراد اجتماعى فكر كردند جامعه داراى شخصیتى واحد مى‎گردد.
قرآن كریم هم در داوری‎هایش نسبت به امت‎ها و اقوامى كه تعصب مذهبى و یا قومى وادارشان كرد به اینكه اجتماعى فكر كنند همین شیوه را طى كرده وقتى روى سخن با این گونه اقوام مثلا با یهود یا عرب و یا امت‎هایى نظیر آن دو دارد حاضرین را به جرم نیاكان و گذشتگان‎شان مؤ اخذه مى‎كند و مورد عتاب و توبیخ قرار مى‎دهد با اینكه جرم را حاضرین مرتكب نشده‎اند و آنها كه مرتكب شده‎اند قرن‎ها قبل مرده و منقرض گشته‎اند و این گونه داورى در بین اقوامى كه اجتماعى تفكر مى‎كنند داورى صحیحى است و در قرآن كریم از این قبیل داوری‎ها بسیار است و در آیاتى بسیار زیاد دیده مى‎شود كه در اینجا احتیاجى به نقل آنها نیست.
بله مقتضاى رعایت انصاف این است كه از میان فلان قوم كه مورد عتاب واقع شده‎اند افرادى كه صالح بوده‎اند استثنا شوند و حق افراد صالح پایمال نگردد زیرا اگر چه اینگونه افراد در میان آنگونه اجتماعات زندگى كرده‎اند و لیكن دلهای‎شان با آنان نبوده و افكارشان به رنگ افكار فاسد آنان در نیامده و خلاصه فساد و بیمارى جامعه در آنان سرایت نكرده بود و اینگونه افراد انگشت شمار در آنگونه جوامع مثل عضو زایدى بوده‎اند كه در هیكل آن جامعه روئیده باشند و قرآن كریم همین انصاف را نیز رعایت كرده در آیاتى كه اقوامى را مورد عتاب و سرزنش ‍ قرار مى دهد افراد صالح و ابرار را استثنا مى‎كند.
و از آنچه گفته شد روشن گردید كه در داورى نسبت به جوامع متمدن، معیار صلاح و فساد را نباید افراد آن جامعه قرار داد و نباید افراد آن جامعه را با افراد جامعه‏هاى دیگر سنجید. اگر دیدیم كه مثلا مردم فلان كشور غربى در بین خود چنین و چنانند، رفتارى مؤدبانه دارند، به یكدیگر دروغ نمى‏گویند و مردم فلان كشور شرقى و اسلامى اینطور نیستند، نمى‏توانیم بگوئیم پس بطور كلى جوامع غربى از شرقی‎ها بهترند، بلكه باید شخصیت اجتماعى آنان را و رفتارشان با سایر جوامع را معیار قرار داد. باید دید فلان جامعه غربى كه خود را متمدن قلمداد كرده‏اند، رفتارشان با فلان جامعه ضعیف چگونه است و خلاصه باید شخصیت اجتماعى او را با سایر شخصیت‏هاى اجتماعى عالم سنجید.
[تصویر: 75214.jpg]
آرى در حكم به اینكه فلان جامعه صالح است یا طالح، ظالم است یا عادل، سعادتمند است یا شقى و ... باید این روش را پیش گرفت كه متاسفانه فضلاى غرب زده ما همانطور كه گفتیم از این معنا غفلت ورزیده‏اند و در نتیجه دچار خلط و اشتباه شده‏اند، (و چون دیده‏اند كه فلان شخص انگلیسى در لندن پولى كه در زمین افتاده بود بر نداشت و یا فلان عمل صحیح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اینطور نیستند، آن چنان شیفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور یك كاسه حكم كردند به اینكه تمدن غرب چنین و چنان است و در مقابل، شرقى‏ها اینطور نیستند، و پا را از این هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در این عصر نمى‏تواند انسان‎ها را به صلاح لایق‎شان هدایت كند).
شگفتی از تمدن غربی‌ها یا شگفتی از توحش آنان؟ / به جان خودم سوگند...
در حالى كه اگر جامعه غرب را یك شخصیت مى‏گرفتند، آن وقت رفتار آن شخصیت را با سایر شخصیت‏هاى دیگر جهان مى‏سنجیدند،معلوم مى‏شد كه از تمدن غربى‏ها به شگفت درمى‏آیند و یا از توحش آنان! و به جان خودم سوگند كه اگر تاریخ زندگى اجتماعى غربی‎ها را از روزى كه نهضت اخیر آنان آغاز شد، مورد مطالعه دقیق قرار مى‏دادند و رفتارى را كه با سایر امت‎هاى ضعیف و بینوا كردند مورد بررسى قرار مى‏دادند، بدون كمترین درنگى، حكم به توحش آنان مى‏كردند و مى‏فهمیدند كه تمام ادعاهایى كه مى‏كنند و خود را مردمى بشر دوست و خیر خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مى‏كنند كه در راه خدمت به بشریت از جان و مال خود مایه مى‏گذارند، تا به بشر حریت داده، ستمدیدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسیرى نجات بخشند، همه‏اش دروغ و نیرنگ است و جز به بند كشیدن ملل ضعیف هدفى ندارند، و تمام همشان این است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند؛ یك روز از راه قشون‏كشى و مداخله نظامى، روز دیگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكیت نسبت به سرزمین آنان، روزى با دعوى قیمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، روزى تحت عنوان حفظ صلح و جلوگیرى از تجاوزات دیگران، روزى به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بیچاره، روزى ... و روزى ...
هیچ انسانى كه سلامت فطرتش را از دست نداده، هرگز به خود اجازه نمى‏دهد كه چنین جوامعى را صالح بخواند و یا آن را سعادتمند بپندارد، هر چند كه دین نداشته باشد و به حكم وحى و نبوت و بدانچه از نظر دین سعادت شمرده شده، آشنا نباشند.
چگونه ممكن است طبیعت انسانیت (كه همه افرادش، اعم از اروپایى و آفریقائیش یا آسیایى و امریكائیش و ... به طور مساوى مجهز بقوا و اعضایى یكسان مى‏باشند) رضایت دهد كه یك طایفه بنام متمدن و تافته جدا بافته، بر سر دیگران بتازند، و ما یملك آنان را تاراج نموده، خونشان را مباح و عرض و مالشان را به یغما ببرند، و راه به بازى گرفتن همه شؤون وجود و حیات آنان را براى این طایفه هموار سازند، تا جایى كه حتى درك و شعور و فرهنگ آنان را دست بیندازند، و بلائى بر سر آنان بیاورند كه حتى انسانهاى قرون اولیه نیز آن را نچشیده بودند.
سند ما
سند ما در همه این مطالب، تاریخ زندگى این امت‏ها و مقایسه آن با جنایاتى است كه ملت‎هاى ضعیف امروز از دست این به اصطلاح متمدن‎ها مى‏بینند، و از همه جنایات‎شان شرم‏آورتر این جنایات است كه با منطق زورگویى و افسار گسیختگى، جنایات خود را اصلاح نامیده، به عنوان" سعادت"! بخورد ملل ضعیف مى‏دهند.( تفسیر المیزان، ج4، صص 166-169)

تشکر برادر.
منظورم این است که ما باید محاسن غرب رو هم ببینیم یا به کل منکر حسن در اون ها بشیم؟
البته غرب یک مثال بود.
چون فرهنگ غرب پر از ایراد است ( از نظر شرع اسلام)
اما ما نباید آنجایی که از نظر ما و شرع پسندیده است را تشویق و بزرگ کنیم؟!
و به اتحاد دامن بزنیم بجای تفرقه/

و مثلاً انصاف داشتن در مورد اشخاصی مثل سعدی و حافظ و مولانا
مثلاً چون سعدی اهل سنت بوده ما باید منکر شیرین سخنی های اون بشیم یا بلعکس.

توجه کنیم به دین واحد و امت واحد.
در هر صورت ما همه چه غربی و چه شرقی دشمنی مهم تر داریم که همون شیطان هست غیر از این هست؟

چرا این همه تفرقه بین امت ها و ملت ها!
چرا ما باید غرب رو وحشی بدونیم، جماعتی از غرب هم ما رو وحشی.

آیا انصاف این نیست که عمل رو ببینیم.

ما باید به کلام قرآن توجه داشته باشیم.
یا اینکه بگویم چون به زبان عربی است / اصلاً من آنرا مطالعه نمی کنم.
(۴/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۳)arnh نوشته است: [ -> ]تشکر برادر.
منظورم این است که ما باید محاسن غرب رو هم ببینیم یا به کل منکر حسن در اون ها بشیم؟
البته غرب یک مثال بود.
چون فرهنگ غرب پر از ایراد است ( از نظر شرع اسلام)
اما ما نباید آنجایی که از نظر ما و شرع پسندیده است را تشویق و بزرگ کنیم؟!
سلام
به اندازه کافی غرب بر چهره خوب خود تبلیغات می کند دیگه نیازی نیست ما هم از محاسنش بگیم بلکه بهتره نقد کنیم تا جوان ما یک تعادلی داشته باشد.
در ضمن چه غرب و چه شرق محاسنی دارند که نتیجه تبلیغ 124000 پیامبر (علیه السلام) است.
در دین اسلام تمام محاسن نه تنها وجود دارد بلکه پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تمام کننده و تکمیل کننده تمام خوبیها هستند. پس بهتره اسلام تبلیغ بشه.



(۴/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۳)arnh نوشته است: [ -> ]و به اتحاد دامن بزنیم بجای تفرقه
این ما نیستیم که تفرقه می کنیم بلکه شاطین جنی و انسی هستند که تفرقه می کنند.
تنها زمانی می توان جلوی زورگویی غربیان ایستاد که از آنها بغض داشته باشیم . به طرفداران غرب در کشورهای مختلف نگاه کنید و ببینید چگونه تحت ولایت طاغوت میروند چون بغض ندارندCool

خوندن تاپیک زیر رو توصیه می کنم
کسی که در قلبش مرض داره یه تمایلی به دشمن داره



(۴/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۳)arnh نوشته است: [ -> ]و مثلاً انصاف داشتن در مورد اشخاصی مثل سعدی و حافظ و مولانا
مثلاً چون سعدی اهل سنت بوده ما باید منکر شیرین سخنی های اون بشیم یا بلعکس.

توجه کنیم به دین واحد و امت واحد.
این اشخاص مسلمان هستند پس ما با آنها مشکلی نداریم. و در دنیای امروز تنها ما بر اتحاد اصرار داریم حتی اتحاد یهودیان و مسیحیان واقعی با مسلمانان.

(۴/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۳)arnh نوشته است: [ -> ]در هر صورت ما همه چه غربی و چه شرقی دشمنی مهم تر داریم که همون شیطان هست غیر از این هست؟

چرا این همه تفرقه بین امت ها و ملت ها!

درسته ولی چه کسانی تحت ولایت شیطان هستند ما یا آنها ؟!!
تفرقه رو اونها می اندازند به کشورهای نزدیک ایران توجه کنید تا ببینید.


(۴/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۳)arnh نوشته است: [ -> ]چرا ما باید غرب رو وحشی بدونیم، جماعتی از غرب هم ما رو وحشی.

آیا انصاف این نیست که عمل رو ببینیم.

ما باید به کلام قرآن توجه داشته باشیم.
یا اینکه بگویم چون به زبان عربی است / اصلاً من آنرا مطالعه نمی کنم.
ما غرب رو با دلیل و بر اساس اعمال آنها وحشی می دونیم ولی غربیان چی؟ مگر طالبان و وهابیها را خودشان درست نکردند و نماد اسلام قرار ندادند.
براستی که غربیان(دولتها) دنبال حقیقت نبودند.
بله انصاف است که اعمال را ببینیم و بر اساس اعمال این نتایج بدست می آید.

این حرفها را علامه طباطبایی مفسر بزرگ قرآن می زند و بر اساس نگاه قرانی صحبت می کند.


موفق باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم

غرب چرا محاسن نداشته باشد؟

ابلیس هم محاسن دارد (منظورم ریش نیست!) >> خیلی علم بالایی داره

ولی 3 نکته

2-با چه نیتی این محاسن را ببینیم
1-آیا ما محاسن شناسیم؟
3-آیا محاسنی هست که در اسلام ناب نباشد و آنها داشته باشند؟

تمام جواب من در پاسخ به ارسال اول شما در 3 سوال بالا که جوابش مشخصه داده شد
خدايي كه ما به او اعتقاد داريم خير محض است!
اما انها چي؟
پيامبري كه ما داريم رحمة للعالمين است!
اما آن ها چي؟
دين ما دين محبت به دوستان خدا و برائت از دشمنان خداست!
اما آن ها چي؟
به نظر من جناب عبد الرحمن مسامحه نمودند يعني خيلي آن ها را به حساب آوردند!
شيطان علمش بالا قبول ولي آيا علم در جهت خير استفاده شده است؟ نه بلكه در جهت شر!
و اين بعث مي شود كه آن علم را محاسن ندانيم چون خير ندارد هيچ ضرر مي رساند!
به قول امام خميني (رحمة الله علیه) بعضي اوقات اين علم هم خود حجاب ميشود!
اين آقايون غربي هرچي دارن از دين ما دارن!
اون زماني كه اون ها كتابخانه هاي مسلمانان را غارت مي كردند كارشان با هدف بود!
كاملا درسته كه غربي ها اگر محاسن علمي و بهداشتي و غيره هم كه داشته باشند همه را از اسلام ناب ما دارند!
بعضي از دانشمند هاي غربي تازه دارن پي به حقايق علمي قرآن مي برند اون نه به صورت كامل بلكه به اندازه عقل و درك خودشان و حتي خيلي از احاديث ائمه ما رو هم موشكافي مي كنند!
اگر جامعه ما از مشكلات اقتصادي و اجتماعي وفرهنگي رنج مي بره به خاطر اين هست كه درست از قرآن و فرامين پيامبر و ائمه(سلام الله عليهم) درست بهره نبرديم!
و السلام علي من التبع الهدي!
میشه این طور هم به مسئله نگاه کرد که غرب ملغمه ای است از بدیها و خوبیها !!! که البته چون ایدئولوژی اونها که پایه و مایه ی رفتار و اخلاق اجتماعی هست ایراد داره پس بدیهاش به خوبیهاش میچربه البته ما میتونیم خوبیاشو ببینیم ولی نمیتونیم بهشون حتی در خوبیها اقتدا کنیم !

مثلا شما یه خوردنی داری که اصلش هم بد نبوده ولی آشغال قاطیش شده و شما نمیتونی تشخیص بدی و آشغالاش رو به طور کامل جدا کنی ! اگه با آشغال هم بخوری مریض میشی !!! عاقلانه ترین کار اینه که بندازی دور !! اصلا نخوری !!! این حکایت فرهنگ غربه !!!
دوستان، حرف های شما کاملا صحیح و هیچ ایرادی هم بهش نیست.

حالا برای تبلیغ اسلام، اخلاق حسنه لازم هست یا نیست؟!
اینکه ما خودمون رو خوب نشون بدیم لازم هست یا نیست؟

ما کسانی رو به اسلام دعوت می کنیم که وجه اشتراکی با ما داشته باشند که یکی حسن اخلاق هست ؟
درست است؟

چطوری می شود با گارد تهاجمی کسی را به دوستی دعوت کرد!

اینکه اسلام دین خوبیها است شکی نیست.
اما آیا ما تنها خوب های عالم هستیم؟!

در کل آیا ما باید حساب حکومت های فاسد رو با بعضی مردم صالح یکی بدونیم؟
دقیقاً اینجا هست که میخوام بدونم. انصاف چه معنی میده؟!
نمیدونم...
ولی احساس میکنم منظور شما تاپیک پژوهش غرب گرایی باشه...بیشتر
ببینید
ما در اونجا هم سعی کردیم کلا مواردی که مصداقی از غرب زدگی هستش رو به صورت خلاصه بیان کنیم
من همونطور که به آقای Havbb 110 هم گفتم و ایشون هم تایید کردن، نظرم اینه که ما باید ریز به ریز بگیم که دقیقا چی شده که غرب به اینجا رسیده
ببینید یک مبحثی هستش توی سیستم عامل
اونم اینکه در صورت فراهم بودن شرایطی سرعت چند برنامگی بالا میره و سرعت سیستم بالا میره و بهینگی به وجود میاد اما همین روال بعد از چند دقیقه از بین میره!!!
به خاطر بحث ترشینگ یا کوبیدگی!
یعنی شما فکر میکنید که سیستم خیلی عالی داره کار میکنه و واقعا هم اینطور هستش اما بعد از گذر زمان فرایند ها شروع میکنن به دزدی کردن و وقت فرایند های دیگه رو میدزدن! و سیستم به معنای خودمونی ترش شروع میکنه به درجا زدن! و هیچ کاری از پیش نمیبره...


بحث غرب هم الان برای ما همینه...
ببینید الان شما میبینید که بابا اینهمه پیشرفت کرده...
هیچکی نمیتونه جلوش ایستادگی کنه...
ولی بحث اینه که الان هنوز به اون بخش کوبیدگی نرسیده!Cool
اون موقست که میفهمیم همش ادعا بوده...همش دروغ بوده...
الان بدهی آمریکا میدونید چقدره؟
خودشون موندن توی کار خودشون!
ولی چی؟
دارن روی میز و ویترینشونو برای من و شما به رخ میکشن!
گزینه های روی میز!!!!
هه!
آخه یکی نیست بگه شما به غیر این عروسک های خیمه شب بازیتون چی دارید آخه؟!
اما در مورد دین و اعتقادات افراد همون بحثی که گفتم به آقای Havbb 110 هم گفتم این بود که باید همه دقیقا متوجه بشن که چرا انقدر نقش دین در غرب کمرنگ شد....بگیم که چه ظلم هایی به مردمشون شد که به اینجا رسیدن...
مثلا همون نیچه...
کدوم یکی از ما میتونه با اطمینان بگه اگر تو شرایط زندگی نیچه بود اون کار ها رو انجام نمیداد...
من به شخصه همچین ادعایی ندارم....
نظر شما رو در مورد مکاتبشون و همچنین عمق فاجعه ای که گفتم(همون کوبیدگی!) واقعا قبول دارم و نظرم اینه که باید ریز به ریز بیان بشه
...
یا حق
آخه خیلی از چیزهایی که الان مصداق غرب زدگی شناخته میشه،در اسلام موکده.
ولی مردم ازشون دوری میکنن!(با همین بهانه غرب گرایی و ...)
مثلا چرا اینقدر بین مردم ما استفاده از عطر،کمه؟؟؟؟؟
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع