تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نظرتون رو بگید-راهنمایی کنید
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بسم الله الرحمن الرحیم

همونطور که قبلا بهت گفتم (به محمد)

از الان مقدمه ازدواج رو فراهم کن

همزمان درس رو تموم کن

و دنبال کار باش

بعد سربازی برو خونه بخت

ارشد بعد از ازدواج

لذت زندگی رو بخاطر حرف مردم از دست نده (حلال)

اینو از یک نفر گرفتم مخصوص محمد



[تصویر: mohammad_trust.jpg]
ممنون دوستان

بقیه دوستان هم اگه نظری دارن بگن
تا شنبه باید تصمیممو بگیرم
سلام دوست عزیز
من هم مشکل تو زو داشتم منتها چنین تصمیمی رو گرفتم
لسانسمو که گرفتم اومد سربازی
ایشالا بعدش کار و کسب درآمد و ازدواج
من هم دقیقا دغدغه تورو داشتم

اگر زرنگ باشی میتونی در دوران خدمتت هم کار پاره وقت داشته باشی و مقدمات ازدواج رو فراهم کنی
اگه خواستی پیام بده تا باهات صحبت کنم
ایشالا 10 ماه دیگه خدمتم تموم

التماس دعا
نقل قول:
البته اگه بخوام کار کنم کار با حقوق 200 تومن نهایت واسه یه جوون باشه !

تا جایی ک من خبر دارم شاگرد مغازه های کامپیوتری، حداقل 500 تومن حقوق می گیره تو جاهای خوب .... Smile
می دونید ب نظر من مشکل چیه؟ مشکل اینه ک جوون های الان دنبال کار می گردن ک از همون روز اول برن پشت میز مدیریت بشینن! <-- البته خودمو عرض می کنم Smile

من ی جا رفته بودم برای مصاحبه استخدام، البته من فرم ی چیز دیگه رو پر کرده بودم، ی کار دیگه بهم پیشنهاد دادن!!! Angel
ب من گفتن توی بازار موبایل برای یونیت های توضیح دادن اجناس برو(با بازیابی یکی نیست!)، با پایه حقوق 550 تومن + بیمه + مزایا

من نمی تونم توی همچین محیطی کار کنم، اما مسلما این محیط می تونه برای آقایون خوب باشه
کلی داشت متو راضی می کرد ک برم سر کار، برام مثال میزد از کسانی ک ترم 3-4 هستن و دارن اونجا کار می کنن و تونستن حقوقشون رو بالا ببرن ..... .....

درباره اولویت بندی هم دقیقا اولویت بندی جناب عبدالرحمن و عشقم کربلاس رو قبول دارم و تایید و تاکید می کنم....

درباره سربازی هم، تصمیم با خودتونه، ببینید می خواین برید سر چ کاری .... گاهی سربازی رفتن هم اونقدرا ضروری نیست ... بعدا هم میشه رفت

موفق باشیدSmile
از قدیم میگن اگه دکتر بودی , اول خودتو درمون میکردی ( با کمی تغییرات )

نمیدونم چی بگم محمد عزیز , خدا شاهده پست های تو رو میخونم ناراحت میشم , نمیدونم چی بگم ؟
شما به نظرم خود سرانه تصمیم نگیر , بهترین کار اینه که بری با پدر و مادرت این مسائل رو مطرح کنی و از اونا کمک بگیری ...بلاخره پدر و مادرت هستن , منتهی جرات مطرح کردنش رو داشته باش ...نه اینکه بری از سر شرم و حیا حرفی نزنی .
اول فکر کردم منظور رضا با من بوده!

ببینید دوستان

خجالت رو بزارید کنار

حیا با رک بودن تناقضی نداره

من خودم به شخصه به والدینم طی چندین فقره گفتم Cool

حتی حاضرم با والدین هر کدوم از شماها (داداشا) هم سر این قضیه مذاکرات 2+1 برگزار کنم

جدی
نقل قول:اول فکر کردم منظور رضا با من بوده!
ببینید دوستان
خجالت رو بزارید کنار
حیا با رک بودن تناقضی نداره
من خودم به شخصه به والدینم طی چندین فقره گفتم [تصویر: cool.png]
حتی حاضرم با والدین هر کدوم از شماها (داداشا) هم سر این قضیه مذاکرات 2+1 برگزار کنم

تو چرا همش نسبت به من توهم توطئه داری ؟ Big Grin , بنده غیر از بحث های هالیوودی در اکثر مواقع مواضع ام با تو مشترکه Smile
به نام الله
سلام

متأهل ها یک چیز رو فراموش کردن!

خدا گفته ازدواج کنی برکت میاره تو زندگی

شما ازدواج کن بقیه رو خدا درست میکنه
یعنی ازدواج کنی کار و سربازی و تحصیل رو خدا درست میکنه
من و همسرم وقتی ازدواج کردیم صفر کیلومتر بودیم ولی الان بعد از 3سال تو زندگیمون خیلی برکت اومد تازه الانم 9ماهه که دخترم به دنیا اومده داریم صاحب خونه میشیم و اگه خدا بخواد داریم ماشینم میخریم البته فرق همسر بنده با شما این بود که ایشون سربازی رو تموم کرده بودن.

باخداباش پادشاهی کن بی خدا باش ........

همه چیز رو بسپارید دست خدا خودش خوب درست میکنه
هرچی خدا بخواد همون میشه
بابت چیزهایی خوبی که ادم میخواد به دست بیاره باید یه بهائی پرداخت کنه
بهای رسیدن به چیزهای خوب هم تحمل سختی های راه هست.

بهترین راهنما و دوست هم پدر ومادر هستن از اونا کمک بگیرین.

ان شاءالله شیرینی سربازی و فارق التحصیلی و ازدواج رو بالذت بخورید.
ممنون
امشب هم خواب ندارم ولی خب اروم ترم
فعلا شب خوش
دعا کنید برام که زیاد باهام مخالفت نشه
آقا محمد!
داداش من 20 سالش بود که اومد و گفت من زن میخوام. مامانم گفت حالا بچه است و محلش نکرد...
یه هفته بعد دوباره گفت...
دوباره بی خیالی...
یعنی 5-6 روز یه بار میگفت من زن میخوام...
تا مامانم فهمید موضوع جدیه و پاشد رفت براش خواستگاری...
3مین یا چهارمین دختری که خواستگاری رفت رو پسندید و ازدواج کرد...
البته نباید از نقش من و بابام که مدام رو مخ مامانم پیاده روی میکردیم گذشت...
اگه خواهر دارین حتماً باهاش هماهنگ کنین که پی کارتون رو بگیره...
باباها هم که خودشون همه این روزا رو طی کردن و همه شون پسرا رو درک میکنن.
از من به شما نصیحت...
اگرم میخواین موضوع ازدواج رو مطرح کنین به هیچ وجه نخندین، که اگه کوچکترین لبخندی در شما ظاهر بشه، بعداً تبدیل به یه خاطره خنده دار میشه...
یعنی اونقدر محکم و جدی بگین که والدینتون باور کنن...
جملاتی از قبیل:
من اگه هر گناهی بکنم، شما هم با من تو اون گناه شریکین.
اگه فردا دست یکیو گرفتم و آوردم و گفتم این عروستونه ناراحت نشین.
خوبه منم مثل پسرای دیگه برم سراغ ...؟
بسیار کمک کننده است...
کم غذا خوردن، آهنگای غمگین گوش دادن و سرتون رو روی کی برد گذاشتن و ... هم میتونه کمک کنه...
شاید آقایون متاهل راه های بهتری بلد باشن...
ولی زن خواستن که خجالت نداره. تازه خیلی هم نشانه شخصیت شماست...
اوه اوه...
اون ارائه بلیط بود...Big Grin
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع