تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آیا وجود ذهنی شیء همان ماهیتش است؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
ميشه اول ماهيت رو تعريف كنيد و توضيح بديد خود ماهيت يعني چه؟

ممكنه منظور من از ماهيت چيزي با منظور شما و ديگران تفاوت داشته باشد

مثلا ممكنه من از ماهيت يك شيء صرفا وجود مادي و فيزيكي مد نظرم باشه و ديگري وجود ذهني و كس ديگر وجود ملكوتي و...
(۲۲/اسفند/۹۲ ۲۳:۳۱)مهدی عباس زاده نوشته است: [ -> ]ماهیت حسن هم حسن است و حسین نیست و اصغر و اکبر هم نیست.

اگر روایتی دارید که دقیقا بفرماید خدا ماهیت ندارد.(نه اینکه از ماهیت خدا نپرسید و ...) لطفا بیارید
سلام
اول لا عقل ثابت می کنم تا ان شاء الله حدیث روپیداکنم
- ماهیت حسن اعتباری هست و می تونه حسین باشه یا حتی مریم باشه (تغییر جنس ... ) اما ماهیت خدا عیر قابل تغییره.
- ماهیت خدا نمی تونه غیر خدایی باشه! چون اگر غیرخدایی باشه دو شیء با ماهیتی یک سان وجود خواهند دشات که یکی خود خدا است ، پس خدا "لیس کمثله شیء" نخواهد بود.
اصلا چی بهتر از "لیس کمثله شیء!" که نشون می ده خداوند متعال مثل نداره ، پس ماهیتش هم مثل نداره ، پس ماهیتش خدا است و غیر از خدا تعریفی نخواهد داشت.
سلام علیکم

رضا1357 نوشته است:ميشه اول ماهيت رو تعريف كنيد و توضيح بديد خود ماهيت يعني چه؟

در مورد این که ماهیت چیست اگر میشود مبحث آیا وجود ذهنی شیء همان ماهیتش است؟ را پیگیری بفرمایید لطفا.

دل خسته نوشته است:ماهیت خدا عیر قابل تغییره

فعلا کاری به باقی حرفهایتان ندارم که باید اثبات بشود.

آیا شما با گفتن این سخن پذیرفته اید که خدا ماهیت دارد؟ به هر حال بحث در این تاپیک عقلی نیست به هیچ وجه زیرا ما هنوز مفهوم ماهیت را مشخص نکرده ایم که بخواهیم عقلا بررسی کنیم که خدا آیا ماهیت دارد یا خیر!

بحث در اینجا فقط روایی است.

برای پیگیری بحث عقلی به نظرم باید مفهوم ماهیت ابتدا روشن بشود بعد مباحث دیگر در مورد آن طرح بشود که در آیا وجود ذهنی شیء همان ماهیتش است؟
داریم مفهوم ماهیت را بررسی میکنیم.
فلاسفه مدعي‌اند كه ماهيات اشياء كه در خارج از ذهن داراي آثار ويژه‌اي هستند، در جاي ديگري همان ماهيات عيناً موجود مي‌شوند بدون آنكه آن آثار را داشته باشند. به اين وجود، وجود ذهني مي‌‌گويند

لطفاً بحث رو باز تر کنید
خب این ماهیت ها به 3 دسته تقسیم میشوند 1-ماهیت ماهوی 2-ماهیت منطقی 3 -ماهیت فلسفی
از نظر فلسفی اگربخوایم بگیم نظرشون بر این مبناست که این اشیاء ایجاد آن ذهنی است در ذهن است اما منشأ ایجاد اون انتزاعیست
اما ذر قسمت دوم فرمودین بدون اینکه آثار داشته باشد میشود منطقی
یعنی یعنی مفهوم ایجادش در ذهن است و توصیفش هم ذهنی است مثل موجودات فضایی خب حالا مشگل کجاست؟؟


جناب عباس زاده؟؟؟ روایت بیاریم؟؟؟

گویا روش بحث زیاد مشخص نیست؟ اصلا چرا ناگهان رفتید سراغ ماهیت خداوند که بخواهید بحث نقلی پیش بکشید؟؟؟

تعجبمیکنم مبحث بسیار ساده است. من در ابتدا هم مطرح کردم پیشنهادم این است که به جای آنکه بیاییم ببینیم وجود ذهنی همان ماهیت است که شاید برای دوستان دیگر سود و منفعتی نداشته باشد، بیاییم روی مبانی شناخت بحث کنیم.

و اینکه چگونه میتوان به شناخت حقیقی رسید.
(۲۲/اسفند/۹۲ ۲۳:۰۷)مهدی عباس زاده نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم
این که ماهیت از باری تعالی نفی شده است را میشود لطفا روایاتش را بیاورید؟

و علیکم السلام و رحمة الله

با اینکه بحث از محوریت خروج پیدا می کنه، اما برخی از منقولات را خدمتت دوستان ارائه می کنم:

روایاتی که ماهیت به معنای آنچه که در جواب چیستیست و امریست که در ذهن زاید بر وجود است، از خداوند نفی شده است:

در دعای یمانی که در مهج الدعوات سید بن طاووس آمده است، حضرت می فرمایند:
و لم تشارك في إلهيتك و لم تعلم لك مائية فتكون للأشياء المختلفة مجانسا


در روضه الواعظین، ج 1، ص 37، چاپ رضی :
روى عن أمير المؤمنين عليه السلام أنه قال له رجل: اين المعبود؟
فقال عليه السلام: لا يقال له أين لأنه أين الأينية، و لا يقال له كيف لأنه كيف الكيفية، و لا يقال له: ما هو؟ لأنه خلق الماهية


اما روایاتی که حد را از خداوند نفی کردند، کافی است به نهج البلاغه رجوع کنید.




نکته دیگر رویاتیست که در آنجا وجود انیه و مائیه برای خداوند پذیرفته شده:
در اصول كافي، در باب «اطلاق القول بأنّه تعالي شي‏ء» در روايتي ضمن طرح برخي از سؤالات پيرامون اطلاق لفظ شي‏ء بر خداوند تبارك و تعالي، زنديقي از امام صادق (عليه السلام) سؤال مي كند: آيا خداوند را ماهيّت و انيّتي هست؟
امام (عليه السلام) در پاسخ مي فرمايد: «نعم له مائيّة و إنيّة». يعني آري براي او مائيت و انيّت است.

اینجا ماهیت به معنای مطلق واقعیت است، نه امر زاید بر وجود، یعنی ذات یعنی حقیقت.

حالا اگر سوالی درباره این روایات بود، ظاهرا مربوط به مباحث خداشناسی است نه مباحث معرفت شناسی و وجود ذهنی

از آقای عباس زاده خواهش می کنم که موارد را به صورت شماره بندی مشخص بفرمایند، و دوستان هم مطالب خود را مطابق با شماره ها ارائه کنند که قابل استفاده و بهره بردن برای حقیر باشد و گیج نشوم



(۲۲/اسفند/۹۲ ۲۳:۰۹)
مهدی عباس زاده


نوشته است: [ -> ]
بالأخره ماهیت چیست؟ ابتدا میفرمایید که علما توش اختلاف دارند بعد میفرمایید نه اختلافی نیست همه میگن هر چیزی که در جواب ما هو بیاید بعد میفرمایید که...
با کلمات بازی نکنید لطفا. شما مگر نفرمودید که ریشه لغت ماهیت از ماهو آمده؟ چطور شد ریشه اش برگشت؟


حقیر عرض کردم که در نحوه ثبوت ماهیت (به معنای آنچه که پاسخ ما هو است) اختلاف است نه در تعریف ماهیت


ماهیت مشترک لفظی است که در دو معنا به کار می رود، بنده به هر دو معنا اشاره کردم و عرض کردم «خداوند ماهیت دارد» به کدام معنا اشاره دارد و «خداوند ماهیت ندارد» مشیر به کدام معنا است
(۲۳/اسفند/۹۲ ۱:۴۲)دل خسته نوشته است: [ -> ]سلام
اول لا عقل ثابت می کنم تا ان شاء الله حدیث روپیداکنم
- ماهیت حسن اعتباری هست و می تونه حسین باشه یا حتی مریم باشه (تغییر جنس ... ) اما ماهیت خدا عیر قابل تغییره.
- ماهیت خدا نمی تونه غیر خدایی باشه! چون اگر غیرخدایی باشه دو شیء با ماهیتی یک سان وجود خواهند دشات که یکی خود خدا است ، پس خدا "لیس کمثله شیء" نخواهد بود.
اصلا چی بهتر از "لیس کمثله شیء!" که نشون می ده خداوند متعال مثل نداره ، پس ماهیتش هم مثل نداره ، پس ماهیتش خدا است و غیر از خدا تعریفی نخواهد داشت.


اشکالاتی متوجه بیان دل خسته است.
1- رعایت دو معنا داشتن ماهیت در این گفتار نشده، بلکه اصلا یکی گرفته شده و دل خسته بزرگوار، به نظر می رسد که ماهیت به معنای حد و آنچه که در پاسخ ما هو؟ است که من حیث هی لیست الا هی و آنچه که در ذهن زاید بر وجود است را در مورد خداوند پذیرفته اند.
2- معنای اعتباریت ماهیت این نیست که ماهیت حسن میشه ماهیت حسین بشه، اصلا چنین بیانی محال است و قول به انقلاب

(۲۳/اسفند/۹۲ ۱۶:۴۷)farzad313 نوشته است: [ -> ]

لطفاً بحث رو باز تر کنید
خب این ماهیت ها به 3 دسته تقسیم میشوند 1-ماهیت ماهوی 2-ماهیت منطقی 3 -ماهیت فلسفی

برای هر کدام معنایی را بفرمایید که مقصود روشن شود، ماهیت ماهوی ؟؟؟؟

بیان دقیق و موجز استاد جوادی آملی درباره تفاوت دو معنای ماهیت (با کمی تصرف):


از آنچه در تعريف ماهيت به آنچه که در پاسخ ما هو گفته می شود، دو امر دانسته مي‏شود:

اوّل: اينكه ماهيت يك امر كلّي است؛ زيرا جزئيت با پاسخ از «من هو» و عوارض غريبه حاصل مي‏شود و در سؤال به «ما هو» از هيچ يك از خصوصيتهاي همراه شي‏ء پرسش نمي‏گردد.

دوم: اينكه ماهيت به ذهن سائل و مجيب راه دارد؛ يعني از سنخ مفهوم است، زيرا در مدار پرسش و پاسخ قرار مي‏گيرد و به همين دليل كه ماهيت در پاسخ و پرسش مورد استفاده قرار مي‏گيرد مقوله ناميده مي‏شود، يعني در جواب «ما هو» گفته مي‏شود.

مقوله بودن و محمول واقع شدن ماهيت در پاسخ از سؤال، اين حقيقت را نيز روشن مي‏گرداند كه هرچه خارجي بودن عين ذات آن باشد به دليل اينكه حضور آن در ذهن موجب انقلاب مي‏گردد، ماهيت ندارد، ماهيت آن است كه انسان آن را در ظرف ذهن خود بفهمد و به ذهن ديگران نيز برساند و چيزي كه به ذهن سائل و مجيب نمي‏آيد و با علم حصولي قابل فهم نيست و فقط بايد در خارج به حضور آن رفت و با علم شهودي به ادراك آن نائل شد، ماهيت نمي‏باشد، مانند حقيقت وجود و حقيقت واجب تعالي كه ماهيت نداشتن از صفات سلبيه آن است.

گاه ماهيت، تعريف به «ما به الشي‏ء هو هو» كه تعريف لفظي ديگري است مي‏شود:

در اين تعريف، عنوانِ محمول بودن و مقول بودنِ در پاسخ، مأخوذ نيست تا آنكه كلّيت و همچنين ورود به ذهن از لوازم آن باشد و اين معناي از ماهيت هم ماهيت به معناي مصطلح يعني «مايقال في جواب ما هو» را شامل مي‏شود و هم وجود را، واين معناي از ماهيت كه همه اشياء را به دليل اينكه هر چيز خودش خودش است، شامل مي‏شود.

این هم بیان شهید مطهری هم در بیان فرق دو معنای ماهیت:

كلمه «ماهيت» اكثر به معناى «چيستى» گفته مى‏شود كه در مقابل «وجود» و «هستى» مى‏آيد. در كلمه «ماهيت»، «ما» را «ما» ى استفهاميه مى‏گيريم و مى‏گوييم «ما هى هى» يا «ما هو هو» اين چيست، يا آن چيست. از «اين چيست» يك مصدر ساخته‏اند به اين صورت كه يك «تا» ى مصدرى اضافه كرده‏اند و «ماهيت» ساخته شده است. اگر ماهيت را به معناى چيستى بگيريم، در اينجا بايد چنين تعبير كنيم كه «واجب‏الوجود لا ماهية له» زيرا چيستى داشتن به اين معناست كه بشود او را تحديد كرد و برايش حد معين نمود. تعيين حد هم به معناى اين است كه داخل در يك مقوله از مقولات باشد كه وجود عارض آن شده است.

ولى همين كلمه «ماهيت» گاهى به معناى «مابه الشى‏ء هُوَ هُوَ» به كار برده مى‏شود. در اين صورت «ما» به معنى «ما» ى استفهامى نيست، بلكه «ما» ى موصوله‏ است، كه عبارت چنين مى‏شود: «الذى به الشى‏ء هو هو» يعنى آن چيزى كه مناط هويت شئ است، مناط تحقق شئ است. اگر ماهيت را به اين معنا بگيريم، آن وقت نمى‏گوييم كه «واجب‏الوجود لا ماهية له» بلكه مى‏گوييم «له ماهيةٌ» ولى «ماهيته عين وجوده، هى عين تحققه». پس اگر در بعضى تعبيرات بگوييم: «واجب‏الوجود لا ماهية له» ماهيت به معناى «الذى يقال فى جواب ماهو» را از واجب نفى مى‏كنيم، و اگر در بعضى تعبيرات بگوييم: «له ماهيةٌ و ماهيته وجوده» ماهيت به معنى «مابه الشئ هو هو» را براى واجب اثبات مى‏كنيم. حكما هر دو تعبير را مى‏آورند و در كلمات آنها هست؛ بايد براى ما روشن باشد. مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى ج‏8 147
بسم الله الرحمان الرحیم

سید ابراهیم نوشته است:جناب عباس زاده؟؟؟ روایت بیاریم؟؟؟

گویا روش بحث زیاد مشخص نیست؟ اصلا چرا ناگهان رفتید سراغ ماهیت خداوند که بخواهید بحث نقلی پیش بکشید؟؟؟

چون رفقا زحمت کشیدند بدون دلیل بحث روایت که بنده یک تاپیک دیگری ایجاد کرده بودم برای آن به اینجا آورده شده است.

آقا سید ابراهیم ببینید رفقاتون چه میکنند؟ اینا که تخصص ندارند چرا هرچیزی رو دستکاری میکنند؟

لطفا برش گردونید بنده پست باقی دوستان رو هم نخوندم و پاسخ هم نمیدم تا برنگشته.

ببینید چقدر قاطی شده که خودتون این حرفو میزنید!!
ظاهرا خود حضرتعالی درخواست روایات کرده اید
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع