تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: "یادبود طلبه شهید نهی از منکر علی خلیلی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: Ali-Khalili-1.jpg]

علی خلیلی برای زنده نگه داشتن فریضه امر به معروف و نهی از منکر و در راه امنیت این کشور تا آستانه ی شهادت پیش رفته است. به لطف خدا تا به امروز هزینه های سنگین درمانی خود را به دوش کشیده و دست کمک به هیچ مسئولی دراز نکرده است و اساسا راضی به این کار نشده است. آنچه مسلم است این است که این طلبه جوان هزینه های غفلت ما در ترک فرایض امربه معروف و نهی از منکر را دارد یکجا می پردازد.

عزت علی هرگز نخواهد پذیرفت که برای حل مشکلات مالی خود دست کمک به این و آن دراز کند و به این امر راضی نبوده و نخواهد بود اما دور از انصاف است که دست روی دست بگذاریم و علی را تنها بگذاریم. شاید اندک کمک مالی ما نتواند بخش کوچکی از رنج های علی را جبران کند ولی ما به وظیفه انسانی خود عمل می کنیم تا شاید بتوانیم عزت شکسته شده ی خود را ترمیم کنیم…

دوستانی که توانایی کمک مالی دارند، ایمیل خود را در نظرات اعلام بفرمایند تا مجاری کمک مالی را اعلام نماییم.

برای مشاهده وضعیت دشوار درمانی این طلبه، کلیک نمایید

پس از تجمیع مبالغ جمع آوری شده، گزارش تحویل،اعلام خواهد شد.

بسم الله الرحمن الرحیم
تشکر بابت انتشار خبر.
کاری که ایشون انجام دادن را ، اگر همه به انجامش اهتمام داشتند...
این اراذل هیچوقت اینقدر گستاخ نمی شدند.Sad
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
علی خلیلی طلبه ناهی از منکر سرانجام پس از تحمل درد و رنج فراوان عصر دیروز در بیمارستان بعثت به درجه رفیع شهادت نائل شد.
RoseRoseRoseRoseRose
http://www.mobarezclip.com/?p=4700
چقدر ناراحت کننده
خدا رحمتش کنه و ب خانواده اش صبر جزیل بده
:-(
به نام خدا


وای بر ما. در این کشور چه خبر شده. فقط به جرم یک تذکر لسانی, گلوش رو با چاقو پاره کردن بعد فقط سه سال زندان به ضارت کثیف دادند و شندیم که با قرار وثیقه دارن آزادش میکنند. قوه قضاییه خجالت بکش کی این قضات بی بصیرت و بعضا فاسد را از کاربرکنار میکنند و به سزای اعمالشان میرسانند. این اولین بار نیست که در قوه قضائیه همچین فجایعی اتفاق میافتد. از آقای آیت الله لاریجانی میخواهیم به شدت با این قضات برخورد کنند که یک قاتل و مفسد را به راحتی میخواهند با قرار وثیقه آزاد کنند.

این جانوره انسان نما, مفسد فی الارض است و باید در همان مکان قتل بعد از خوردن شلاق به دار آوریخته شود تا تسکینی باشد برای دل دلسوزان اسلام و نظام.

از خداوند متعال میخواهم روح این شهید در بهشت ابد در کنار نیکان و خوبان جای بگیرد و به ارامش ابدی برسد.

خسته شدم به خدا از این وضع جامعه دائم یا افراط یا تفریط. چیزی که در اینجا اجرا نمیشود یا بد اجرا میشود, قوانین اسلام است.
به نام خدا

به نقل از سایت صراط



جوان مذهبی و حزب‌اللهی‌ای که عده‌ای نوجوان را دور خودش جمع کرده است، اردوی مشهد می‌بردشان. کتاب‌های شهید مطهری دستشان می‌دهد، با هم به اعتکاف می‌روند، هیئت می‌روند و حلقه وصل آنها به انقلاب و مذهب شده است. عکس‌ها چیز زیادتری به ما نمی‌گویند، جر این‌که احتمال در کارش هم وارد است. این را دست‌های حلقه زده به دور گردن این آدم و آرایش موها و نوع لباس‌های بچه‌ها به ما می‌گوید. جوان عینکی و ریشوی قصه ما، مثل همه جوان‌های عینکی و غیرعینکی و ریشو و بی‌ریش همه این سالها بعد از انقلاب، کار فرهنگی خودجوش می‌کند. رشته‌ای که سر درازش به بچه‌های جنگ و سالهای جنگ برمی‌گردد... رنگ و بوی آرمانگرایی آن دوره در آدم‌هایی که برای این دوره نیستند.

جوان عینکی و ریشوی ما احتمالا مجوز خاصی ندارد، دفتری هم تاسیس نکرده است، از نهاد یا موسسه‌ای هم بودجه نمی‌گیرد، اصلا از در خیلی از این نهادها و موسسه‌ها راهش نمی‌دهند،معلوم است عادت دارد پیراهنش را روی شلوارش می‌اندازد، ریش‌های را هم بلد نیست آنکادر کند. به راحتی قابل‌حدس است که کار می‌کند پول درمی‌آورد و خرج این بچه‌ها می‌کند، شاید هم در مدرسه‌ای معلم تربیتی است، اگر چیزی به نام دفتر تربیتی هنوز مانده باشد. فرقی هم نمی‌کند، این بچه‌ها را دور خودش جمع کرده است و با هم مسیری را جلو می‌روند. آن شب هم شب نیمه شعبان بوده است. جوانک عینکی و ریشوی ما بچه‌ها را هیئت برده بوده است، جشن میلاد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف). تا دیروقت بوده است و جوان قصه ما قصد می‌کند که دو تا از بچه‌ها را به خانه‌شان برساند. چند سالی است که شب نیمه شعبان کمی در خیابان‌ها تهران ناامن شده است. برای منتظرانش ناامن‌تر.چند نفر مست مزاحم دخترانی شده‌اند، جوان و نوجوانانش با آنها درگیر می‌شوند و آنها هم با چاقو ضربه‌ای به شاهرگ جوان می‌زنند و فرار می‌کنند.

2. چیز دیگری در جستجوهای اینترنتی در مورد جوانک قصه ما پیدا نمی‌شود . دو روز بعد از ماجرا 27 تیر 1390 امیرعلی مصفا، وبلاگ‌نویس در وبلاگش این‌چنین می‌نویسد، شاید باارزش‌ترین نگاشته مساله، همین حرف‌ها با زبان صریح‌تر:

"ارزش خبری نداری طلبه جان. خودت و رگ دستت و یک چشمت که اصلاً، کارهای اُمُلانه‌ات که ابداً ! حالا اگر پرورش اندامی، پاورلیفتینگی چیزی کار می‌کردی شاید اما نهی از منکر می‌کنی؟!؟ مگر ما و گشت ارشادمان بوقیم که تو وارد معرکه می‌شوی ؟ حیف که ضعیف‌کش نیستیم واِ‌لا …

حالا این به کنار، یک مشت بچه جمع کرده‌‌ای دور خودت که چه ؟ مثلا می‌خواهی ما را مسخره کنی؟ ما با اینهمه دستگاه عریض و طویل فرهنگی‌مان کشک! توی یک لاقبا می‌خواهی کار فرهنگی کنی؟ ها؟ اساس‌نامه‌ات کجاست؟ مجوزت کو؟


راستی بگو ببینم این موقع سال وسط شهر چه می‌کنی؟ تو الان باید در ده‌کوره‌ها مشغول تبلیغ اسلام باشی، نه وسط شهر، بیخ گوش ما. اینجوری برای خودت هم بهتر است. از مُخاطرات شهرنشینی (!) هم در امانی.

مگر نمی‌گویی سرباز امام زمانی، خوب آفرین ! مثل همان امام زمان برو یک جایی تا جلوی چشمان ما نباشی و ما از اسمت، استفاده خودمان را ببریم. برو عزیزم، برو؛ اینجا نمون. شَر میشه …"


3. چهار روز قبل رهبر انقلاب مهمترین سخنرانی سالانه‌شان را ایراد می‌کنند، در حرم مطهر امام رضا(علیه السلام). همان جایی که دومین عکس از بالا، عکس یادگاری بچه‌ها با جوانک قصه ماست. بخش مهمی از سخنرانی به این شرح است : "امّا آنچه نقطه‌ی مهم‌تر عرض من است، خطاب به جوانهایی است که در سرتاسر کشور فعّالیّتهای فرهنگی را به صورت خودجوش شروع کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است. من میخواهم بگویم آن جوانهایی که در تهران، در شهرهای گوناگون، در استانهای مختلف، در خود مشهد، در بسیاری از شهرهای دیگر کار فرهنگی میکنند، با اراده‌ی خودشان، با انگیزه‌ی خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا کردیم ـ کار را هرچه میتوانند به‌طور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند. بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی ما در مقابل دشمنان این ملّت، ایفا کرده است."
. جوان ریشو و عینکی ما حالا دیگر در فضای ایران تنفس نمی‌کند، درست چهار روز بعد از اینکه سخنرانی رهبرش، سند تاییدی بر درستی راهی که رفته است را می‌شنود شهید می‌شود. سخنرانی‌ای که پیام تسلیت شهادت او هم همانست.
خبر شهادت علی خلیلی امروز در حالی در رسانه‌های معدود ایرانی می‌پیچد که سند به موقعی برای شرایط بوروکراتیک و آرمان‌زده اداری ایرانی است. شرایطی که دقیقا همین نیرو‌های خودجوش فرهنگی باید به دادش برسند تا از سقوط قریب‌الوقوع نجات پیدا کند.

فقط تکه‌های گذرایی از ماجرا در ادامه می‌آید تا متوجه شویم که وقتی از مدیریت میانی و بدنه اداری در ایران، از شبیه شدن به یک سازمان بزرگ بی‌آرمان، تبدیل شدن به ماشین‌هایی که فرهنگ مرجع آنها، تن‌آسایی و بطالت است حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم. جوان قصه ما، نوجوان‌هایش را جمع کرده بود، با آنها بود تا جلوی همین اتفاقاتی را بگیرد که گریبانگیر خودش شد.

فارس می‌نویسد: در پی این حادثه همراهان وی برای پذیرش این بیمار اورژانسی از طریق بیمارستان تهرانپارس یا به صورت مستقیم با 14 بیمارستان شامل بیمارستان‌های رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، امام حسین(علیه السلام)، شهدای تجریش، امام سجاد(علیه السلام) ناجا، بقیه‌الله، تهران کلینیک، سینا، میلاد، الغدیر، طالقانی، لاله، امام خمینی(رحمة الله علیه)، جماران و پارسیان تماس گرفتند که همه این بیمارستان‌ها از پذیرش این طلبه جوان خودداری کردند و به گفته همراهان وی علت این کار را حال وخیم وی عنوان کردند که در نهایت همراهان خلیلی، او را به بیمارستان خصوصی عرفان بردند که مسئولان این بیمارستان نیز پذیرش وی را منوط به واریز مبلغ 6 میلیون تومان وجه نقد کرده و سرانجام با واریز 5 میلیون تومان او را پذیرش کردند.

نسیم می‌نویسد: رسولی( یکی از نوجوانان همراه شهید خلیلی در حادثه) با انتقاد از رفتار نیروی انتظامی در مواجه حضوری وی و دوستانش با ضاربان، گفت: در اداره پلیس امنیت ما را با این 6 نفر مواجهه حضوری کرده و آنها نیز ما را تهدید کردند که چرا شهادت داده‌ایم. که البته دوستانم نیز ترسیده اند و حتی جرأت خروج از منزل را ندارند.

فردا می‌نویسد: همراهان شهید خلیلی شکایت‌نامه‌ای طرح کرده‌اند و در آن نوحه عمل اورژانس تهران را این‌گونه شرح داده‌اند: با شماره ثابت پذیرش اورژانس تهران تماس گرفته شد که برای ما پذیرش بگیرند، اما متاسفانه انجام نگرفت. دوستان این طلبه بسیجی امور پذیرش را انجام داده، ماشینهای اورژانس پس از مراجعه خدمت رسانی نمی‌کردند.

گروه اعزامی اول اورژانس سلامت بدلیل نبود امکانات کافی برگشت.

گروه اعزامی دوم اورژانس امور ایثار خصوصی بوده و بدلیل اجازه نداشتن خدمه‌اش از مسئولشان در اینگونه امور که بیمار وضعیت وخیم دارد قبول نکردند و برگشت.

گروه اعزامی سوم اورژانس تهران اعلام کرد بنده مأموریت ندارم و نمی‌برم.

گروه اعزامی چهارم اورژانس سلامت پس از 45 دقیقه تأخیر با دکتر آمدند مجروح را به بیمارستان عرفان انتقال دادند.

دکتر مرضیه وحید دستجردی وزیر وقت بهداشت در پاسخ به سوال خبرنگار ایسنا، مبنی بر اینکه آیا بیمارستانی می‌تواند از پذیرش بیمار به هر دلیلی خودداری کند، خاطرنشان کرد: ستاد هدایت در بیمارستان‌ها به همین دلیل تشکیل شده است تا اگر بیمارستان مربوطه جا برای پذیرش نداشت فورا در بیمارستان دیگری پذیرش برای بیمار گرفته شود هیچ بیمارستانی نمی‌تواند به هیچ‌وجه از پذیرش بیمار خودداری کند. در مورد موضوع مربوط به طلبه جوان نیز ستاد هدایت این قضیه را جدی نگرفته که تخلف است و باید بررسی شود.

فارس می‌نویسد:آخرین جلسه رسیدگی به این پرونده در تاریخ 17 اسفند سال گذشته در شعبه 1033 مجتمع قضایی شهید قدوسی برگزار شد و قاضی دادگاه «الف.ق» متهم ردیف اول پرونده را به 3 سال حبس و همچنین پرداخت 35 میلیون تومان دیه محکوم کرده است.

5. "پیکر شهید ناهی از منکر حجت الاسلام علی خلیلی فردا سه شنبه5 فروردین ساعت 11 از مقابل مسجد النبی نارمک پس از اقامه نماز توسط آیت‌الله صدیقی به سمت قطعه شهدای بهشت زهراتشییع می شود.علی خلیلی پس از مرخص شدن از بیمارستان در منزل بستری شد اما هر از گاهی به دلیل مشکلات ناشی از حادثه رخ داده به بیمارستان منتقل شده و بستری می شد.وی بهمن ماه امسال نیز مجدداً در بیمارستان بستری شد و پس از یک ماه به خانه منتقل شد اما سرانجام دیروز عصر و در بیمارستان بعثت به شهادت رسید. "
این احتمالا آخرین خبری است که از جوانک ریشو و عینکی قصه می‌شنویم. قصه‌اش خیلی ساده به سر رسید. ساده‌تر از همه تصورات ما.
چقدر دردناک برای ما و چقدر افتخارآمیز برای این آقا...Sad
چه معامله ای کرد با خدای خودش ...
خدا رحمتش کنه. مسئولین کشور ...... خدا از کسی که کوتاهی میکنه توی این موضوع نگذره

[تصویر: image-a90f9cbb8164606f23e2e05edbef1226e9...7081-V.jpg]

[تصویر: 115122.jpg]

[تصویر: 13921102000638_PhotoL.jpg]

[تصویر: 120420_882.jpg]

[تصویر: 209605_664.jpg]

[تصویر: 3_9004295853_L600.jpg]
اگر همچین افرادی نبودن عنقریب بود که به شهرهای ما بلا نازل شود!
فکر کنم حدیث باشه که: اگر امر به معروف و نهی از منکر از جامعه ای دور شود بلا به آنجا نازل می شود.


شادی روح شهید خلیلی صلوات!

اسم کارم را دفاع از ناموس می‌گذارم

[تصویر: gY1395652143.jpg]




به گزارش بی باک، مشرق نوشت: "هیچ کس پشت آدم نیست! من به عشق لبخند حضرت آقا رفتم و این کار را کردم." این را جوانی 21 ساله، با دردی سرشار از بی مهری برخی مسئولین و جامعه از عمق قلبش میگفت. جوانی که طعم گس آهن آب دیده قمه را تا شاهرگ گردن و تارهای صوتی اش احساس کرده بود. همان جوانی که می‌گفت من اسم این کارم را دفاع از ناموس میگذارم!
علی خلیلی طلبه جوانی که برای دفاع از چند زن به کمکشان رفته بود و مضروب شده بود. همانی که 19بیمارستان او را برای درمان قبول نکردند و بعد از سکته مغزی و در کما رفتن خداوند به او جانی دوباره داد تا 2 سال دیگر چشم در چشم مردم شهر راه برود تا شاید کسی خجالت بکشد! اما....
ضاربان یا الان دیگر باید گفت قاتلانش آزاد اند و او بعد از 2سال گرفتاری به فیض شهادت نایل شد.
حدود یک سال پیش در مسجد جامع ازگل بعد از نماز ظهر و عصر؛ خبرنگار ما گفت و گوی و گپ و گفتی با علی خلیلی انجام داد که در ادامه سخنان این شهید بزرگوار را می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه ایشون حتما و ان شاءالله در بهشته
و ان شاء الله راهشون ادامه داشته باشه
خوشا به حالشون که در این اوضاع نابه هنجار فرهنگی جامعه امر خطیر امر به معروف و نهی از منکر رو ترک نکردند
کاش ما هم چنین جسارت و بزرگی داشته باشیم
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع