تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آیات محکم وآیات متشابه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
بسم الله الرحمن الرحیم
تعريف محكم و متشابه
محكم - در مقابل متشابه - به معناي استوار و خلل ناپذير، از ريشه‏ي «حَكَمَ حَكْماً» به معناي «مَنَعَ مَنعاً» است و معناي بازداشتن و جلوگيري از هرگونه اخلال‏گري و تباهي را مي‏رساند.
راغب اصفهاني مي‏گويد: حَكَم در اصل به معناي منع نمودن و جلوگيري به كار رفته است ، البته جلوگيري از افساد به جهت اصلاح. بنابراين، به هر گفتاري كه رسا و شبهه ناپذير باشد و مورد كج فهمي قرار نگيرد، محكم مي‏گويند.
يعني: مستحكم و خلل ناپذير ( معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 271 )
آيات محكم آياتي است كه مفهوم آن به قدري روشن باشد كه جاي گفت و گو و بحث در معناي آن وجود نداشته باشد؛
مثل آيات «قل هو الله احد»، «ليس كمثله شي‏ء»، «اللَّه خالق كل شي‏ء» و ... آيات محكمات در قرآن «ام الكتاب» ناميده شده است.
ام‏الكتاب يعني ريشه، مرجع و مفسّر آيات متشابه. ( تفسير نمونه، ج 2، ص32. )
متشابه از ريشه‏ي «شُبْه» (اسم مصدر)، به معناي «مثل و همانند» يا «شَبَه» (مصدر)، به معناي «همانند بودن» است، به گونه اي كه اين همانندي، مايه‏ي شبهه گردد. زيرا حقيقت پنهان گرديده، و حق و باطلِ به هم آميخته مايه‏ي اشتباه است. از اين رو گفتار يا يك كردار حق‏گونه به صورت باطل جلوه‏گر شده است و همچنين بالعکس.
راغب اصفهاني درباره‏ي متشابه در قرآن مي‏گويد: «والمتشابه من القرآن ما أشكل تفسيره لمتشابهته بغيره متشابهات قرآن آن است كه تفسيرش مشكل مي‏باشد، زيرا نمودِ آنچه هست را ندارد و به چيز ديگري شبيه است.» در مورد قرآن، آن چيز ديگر، جز ظلالت و گمراهي نمي باشد. «فماذا بَعْد الحقّ الالضلال»؛ ( يونس/ 32) پس كلام حق (قرآن كريم) هرگاه نمودي جز حق داشته باشد و به باطل شباهت داشته باشد، آن را متشابه گويند. (معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 273. )
آيا در قرآن آيات متشابه وجود دارد؟
طبق آيه‏ي شريفه «وَ هُوَ الَّذي اَنْزَلَ عَليكَ الْكِتابَ مِنْه آياتً محكماتً هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات...»( آل عمران/ 7. Wink که مي گويد: بخشي از آيات قرآن، محكم و بخشي ديگر متشابه مي‏باشد و آيات محكم را مرجع و توضيح دهنده‏ي آيات متشابه قرار دهيد، بي‏ترديد آيات متشابه در قرآن وجود دارد.
حال كه معناي محكم و متشابه روشن شد و قرآن كريم نيز به وجود آيات متشابه تصريح نموده است، به اقسام تشابه در قرآن اشاره مي‏كنيم:
تشابه اصلي و عَرَضي
تشابه در آيات قرآن، دو گونه است: تشابه اصلي و عرضي، تشابه اصلي آن است كه به جهت كوتاهي لفظ و بلندي معنا به وجود آمده است. از يک سو الفاظ و كلمات موضوعه در زبان عرب، بيش‏تر براي افاده‏ي معاني كوتاه و سطحي ساخته شده و گنجايش و كشش معاني گسترده و عميق را ندارد. و از سوي ديگر قرآن ملتزم بود از واژه‏هاي عرب و شيوه‏هاي كلامي آنان استفاده كند «اِنّا جَعَلْناهُ قُرآناً عربِياً لعلّكم تَعْقلون» ( زخرف/ 3. ) از اين رو براي معاني والا به ناچار راه كنايه و مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، بر عرب غريب مي‏نمود، براي نمونه آيه‏ي «و ما رمَيْتَ اذرميت و لكنَ اللَّه رَمي»؛( انفال/ 17. ) ( «و چون (ريگ به سوي آنان) افكندي، تو نيفكندي بلكه خدا افكند». اشاره به قدرت ناچيز انسان در انجام افعال اختياري است. در مقابلِ عوامل مؤثر در به‏وجود آمدن آن، كه همگي با اذن الهي انجام مي‏گيرد. درك اين معنا براي عرب آن روز دشوار بود، بنابراين بوي جبر از آن استشمام مي‏گرديد.
تشابه عَرَضي در آن دسته از آيات است كه درآغازِ اسلام متشابه نبوده، مسلمانان با سلامت طبع و خلوص نيت با آن برخورد مي‏كردند. بدين لحاظ معنا و مراد آن را به خوبي درك نموده، هيچ گاه اين آيه شبهه‏اي ايجاد نمي‏كرد.
ولي پس از به وجود آمدن مسائل كلامي و رايج شدن برخي مطالب فلسفي كه جسته و گريخته به گونه‏اي ناپخته از يونان به اين ديار راه پيدا كرده بود، بر چهره‏ي بسياري از آيات هاله‏اي از غبار ابهام نمودار گشت. آياتي كه تا ديروز از محكمات بود، امروز در زمره‏ي متشابهات درآمد. اين بر اثر دست اندازي هاي نارواي برخي اهل كلام و ارباب جدل بود كه چهره‏ي تابناك اين‏گونه آيات را دگرگون ساخت و از درخشش و تابش اولي خود فرو افكند.
به عنوان مثال، در آيه‏ي شريفه‏ي «يوم يُكشَفُ عَنْ ساقٍ و يُدْعونَ الَي السُّجود فَلا يَسْتَطيعونَ» (
قلم/ 42. )كه كلمه‏ي «ساق» در آن به كار رفته است؛ استعمال لفظ «ساق» در متعارف عرب، كنايه از شدت و وخامت امر است، چنان‏چه گفته‏اند: «و قامت الحرب علي ساق؛ جنگ بر پا ايستاد» يعني شدت گرفت. «كشف ساق» كنايه از آمادگي كامل براي انجام كار است، يعني دامن به كمر زدن. زيرا لازمه‏ي آن، كشف ساق پا است. اين آيه طبق استعمال متعارف، دلالت بر آن دارد كه روز قيامت اوضاع شدت يافته، رو به وخامت مي‏گذارد و كفار در حالت سختي قرار مي‏گيرند( اكتشاف، ج 4، ص 592. Wink ولي اشاعره و اهل تجسم آن را به ظاهر لفظ گرفته گفته‏اند: «مقصود، ساق پاي خدا است كه در آن روز برهنه شود و كفار مأمور به سجود گردند و نتوانند.» (معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 286 - 285. )
فلسفه‏ي وجود آيات متشابه در قرآن كريم
با اين‏كه قرآن نور و روشنايي و سخن حق و آشكار است و براي هدايت عموم مردم آمده است، چرا آيات متشابه دارد و چرا محتواي بعضي از آيات آن چند وجه دارد كه موجب سوء استفاده‏ي فتنه انگيزان شود؟
ممكن است جهات زير، سرّ وجود آيات متشابه باشد:
الفاظ و عباراتي كه در گفت و گوهاي انسان‏ها به كار مي‏رود، تنها براي نيازمندي‏هاي روزمره به‏وجود آمده و به همين دليل، به محض اين كه از دايره‏ي زندگي محدود مادي بشر خارج شويم و سخن درباره‏ي ماوراء الطبيعت، به ميان آيد، به روشني مي‏بينيم كه الفاظ ما قالب آن معاني نيست و ناچاريم كلماتي را به كار بريم كه از جهات مختلفي نارسايي دارد، همين نارسايي‏هاي كلمات، سرچشمه‏ي قسمت قابل توجهي از متشابهات قرآن است.(
تفسير نمونه، ج 2، ص 323. )
بسياري از حقايق، مربوط به جهان ديگر يا جهان ماوراي طبيعت است كه از افق افكار ما دور مي باشد و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان، قادر به درك عمق آن‏ها نيستيم. اين نارسايي افكار ما و بلند بودن افق آن معاني، سبب ديگري براي تشابه قسمتي از آيات است؛ مانند بعضي از آيات مربوط به قيامت و امثال آن.(
تفسير نمونه، ج 2، ص 323. )
علامه‏ي طباطبايي‏رحمه الله مي‏فرمايد: «سراسر قرآن محكم است، ولي چون در نزول به نشئه‏ي فكر بشر غير معصوم مي‏رسد، تشابه صورت مي‏گيرد. همان‏گونه كه باران پيش از فرود آمدن بر زمين، كف ندارد ولي پس از فرود و حركت بر زمين، كف در آن ايجاد مي‏شود، از آسمان معرفت نيز كفِ متشابه نازل نشده است».(
جوادي آملي، قرآن در قرآن، ص 416. )
صاحبان عقل و علما، انديشه‏هاي خود را به كار گرفته و با تلاش و كوشش و دقت و استدلال به مقصود حقيقي خداوند پي برند و بدين وسيله مراتب فضل و برتري آنان، بر ساير مردم روشن شود و به مراتب عالي برسند.(
طوسي، التبيان، ج 2، ص 9؛ و نهاوندي، نغمات الرحمن، ج 1، ص 20. )
4ـ سري ديگر كه اخبار اهلبيت ـ عليهم السلام ـ نيز آن را تأييد کرده اند، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهي (راسخان در علم) و پيامبرصلي الله عليه وآله و اوصياي او روشن مي‏سازد و سبب مي‏شود كه مردم، به جهت نياز علمي به سراغ آنان بروند و رهبري ايشان را به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنمايي‏هاي مختلف آنان نيز استفاده كنند.(
تفسير نمونه، ج 2 ص 324، جوادي آملي، قرآن در قرآن، ص 418.)
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. آشنايي با علوم قرآني، محمد رادمنش.

2. درآمدي برتاريخ و علوم قرآني، علي حجتي کرماني.
3. درسنامه علوم قرآني، حسين جوان آراسته.

منبع : مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات
بسم الله الرحمان الرحیم

السلام علیکم

22- تفسير العياشي عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ وَ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ قَالَ النَّاسِخُ الثَّابِتُ الْمَعْمُولُ بِهِ وَ الْمَنْسُوخُ مَا كَانَ يُعْمَلُ بِهِ ثُمَّ جَاءَ مَا نَسَخَهُ وَ الْمُتَشَابِهُ مَا اشْتَبَهَ عَلَى جَاهِلِهِ . «1»
یعنی متشابه آن چیزی است که بر جاهلش مشتبه شد.(که در واقع به محض رد آن به محکم این جهل برطرف میشود زیرا محکمات مادر کتاب هستند. و بلاتشبیه حتی فرزندانی که پدرشان معلوم نیست با مادرشان شناخته میشوند.)
و السلام علیکم و رحمت الله


1. اصفهانى، مجلسى دوم، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، ج‌89، ص: 383 ، مؤسسة الطبع و النشر، بيروت - لبنان، اول، 1410 ه‍ ق
بنام خدا

ابتدا ایه 7 سوره آل عمران با هم میخوانیم

او کسی است که قران را برای تو ارسال داشت برخی از آن آیات محکمات اند که اساس کتاب همین است وبقیه متشابهات اند اما کسانیکه در دلهایشان بیماریست بمنظور ایجاد فتنه به ایات متشابه مراجعه وآنرا تاویل میکنند درحالیکه تاویل انهارا کسی جز خداوندنمیداند وراسخون درعلم میگویند ما میپذیریم که همه انها از جانب خداوند است وجز صاحبان خرد بدین امر متذکر نمیشوند.

همانگونه که در این آیه آمده است آیات قران بردوگونه است آیات محکمه وآیات متشابهه

ایه محکمه آیه ای است که معنا ومفهوم آن برای هر خواننده وشنونده ای(البته بزبان مادری)قابل درک وفهم است حتی اگر شنونده ویا خواننده ازکمترین سواد وعلمی برخوردار باشد مثال سوره توحید را با ترجمه پارسی مینویسیم

بگو ای پیامبر خداوند یکتاست او بی نیاز است نه زاده شده ونه میزاید واوهمتا وهمسر ندارد.

مفهوم این ایات برای همه انسانهای روی زمین ازابتدا تا پایان راه روشن وقابل درک است خدائی یکتا بی پدر ومادر وفرزند وهمسر وبی نیاز این آیات بخشی از ایات محکمه قران کریم است مثال دیگرآیه 40 سوره احزاب

محمد پدر ی از مردان شما نیست بلکه اوفرستاده خداوند وآخرین پیامبران است.وخداوند برهمه چیز آگاه است

در این آیه نیزصریحا رسالت وخاتمیت پیامبری محمد آمده است ودر هرزبانی برای هرصاحب زبانی وبا هرمیزان دانش قابل درک وفهم است

بنابراین آیات محکمه آیاتی است که نیاز به تفسیر ندارد وبیش از چهار پنجم قران کریم حاوی آیات محکمه است وهمین آیات در قرآن کریم ملاک زندگی وراهنمائی همه انسانهاست.

آیه متشابهه
آیه ایست که مراد ومعنای آن چندان رسا نیست ممکن است معانی گوناگون داشته باشد .ممکن است معانی متضاد داشته باشد ممکن است دارای ابهام باشد ویا بسیار پیچیده بهرحال اگر مفهوم آیه ای رسا نباشد در حوزه تشابهات قرار میگیرد

قرآن کریم برای پی بردن به مفهوم آیه متشابهه میفرمایند تنها خداوند است که تاویل انهارا میداند وراسخون درعلم که مراد از انان معصومان هستند با اجازه خداوند ازآن آگاهند مثال :همه مقطعات قران مانند الم الر یس

مراد ازآیات مقطعه روشن نیست برای درک این آیات راهی جز مراجعه به تاویل معصوم نیست که ازسوی خداوند به انان اعطا میگردد


تعداد آیات متشابه: عدد دقیقی وجود ندارد اما گفته میشود که حدود تا یکهزار آیه در این زمینه وجوددارد علت اصلی این اختلاف در تعداد اینستکه درک آیات برای اشخاص با توجه به میزان دانش انان نسبی است یعنی ممکن است آیه ای برای یک فرد متخصص قابل درک باشد اما برای فردی عادی غیر قابل درک بنابراین یک آیه میتواند برای شخص محکمه وبرای دیگری متشابهه باشد وهرچقدر دانش فرد بالاتر رود ازآیات متشابه برای او کاسته میشود تا جائیکه برای امامان معصوم همه آیات محکمه اند وشاید درست تر باشد که بگوئیم ممکن است برخی از آیات نیز برای آنان متشابه خواهد بود چرا که علم الهی بینهایت است وهمه آن دراختیار معصومان نیز نمیتواند قرار گیرد برای مثال

ازتو میپرسند که روح چیست؟ به آنان بگو روح از امور پروردگار است در اینجا خداوند مراد ازروح را نیز برای پیامبر بیان نکرده است تا به دیگران منتقل کند پس امری است که دانش آن خاص پروردگار است.
نتیجه اینکه بخش بزرگی از قران کریم قابل درک همه انسانهاست واینها ایات محکمات اند بقیه بستگی به شخصیت افراد دارد که اگر توان درک مطلب را داشته باشند آیه محکمه واگر نباشند آیه متشابهه است و درپایان برخی از ایات نیز برای معصومان متشابه خواهد بود. وشاید روزی حقیقت بر همگان آشکار گردد ویا ازمواردی باشد که جز برای پروردگار هرگز آشکار نشود.قرآن کریم همانند اقیانوسی است که هرکسی بمیزان توانش ازآن بهره میبرد واین همان مفهوم واقعی آیه محکمه است
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
وقتی در آیه تطهیر داریم که خدا برای این خاندان چیزی از پلیدی قرار نداده
یعنی اشتباهی از ایشان سر نمیزنه که به موجب اون سرپیچی از فرمان خدا کرده باشن
یعنی هرچه هست از محکماته نه متشابهات
البته نتیجه گیریه شما هم جزو متشابهاته
برای بنده از از محکماته که چیزی برای امام معصوم پوشیده نیست
درحالی که برای شما از متشابهاته
متوجه میشین که منظورم چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ایه 7 سوره آل عمران با هم میخوانیم

او کسی است که قران را برای تو ارسال داشت برخی از آن آیات محکمات اند که اساس کتاب همین است وبقیه متشابهات اند اما کسانیکه در دلهایشان بیماریست بمنظور ایجاد فتنه به ایات متشابه مراجعه وآنرا تاویل میکنند درحالیکه تاویل انهارا کسی جز خداوندنمیداند وراسخون درعلم میگویند ما میپذیریم که همه انها از جانب خداوند است وجز صاحبان خرد بدین امر متذکر نمیشوند.
مثالش هم عید غدیر خم هست
که خدا دین رو کامل کردند
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم

(۲۸/آذر/۹۳ ۱۱:۴۳)behabadi نوشته است: [ -> ]برخی از ایات نیز برای معصومان متشابه خواهد بود. وشاید روزی حقیقت بر همگان آشکار گردد ویا ازمواردی باشد که جز برای پروردگار هرگز آشکار نشود

این حرف کاملا غلطه.
حقیقت معصوم و قرآن یکی هستش. مگه می شه بخشی از قرآن برای معصوم که قرآن ناطق هستش متشابه باشه؟؟؟؟!!!!
اصلا حقیقت معصوم چیه؟؟
حقیقت خود قرآن چیه؟؟؟

قرآن یه ظرف معنوی برای نزولش داره که با توجه به لیاقت و قابلیتش حقیقت قرآن رو از عالم بالا دریافت می کنه و اون رو در وجود خودش جای می ده و بدین ترتیب وجودش می شه ظرف قرآن.

این ظرف معنوی همونطور که گفتم دریافت کننده ی حقایق معنوی می شه و با اونچه که می پذیره و قبول می کنه وحدت پیدا می کنه و یکی می شه و می شه همون قرآن ناطق.

حقیقتی هم که بر اثر قبول قرآن عین اون می شه کسی جز انسان کامل نیستش. در راس مصداق این افراد هم وجود نازنین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و پس از ایشان شایسته ترین و نزدیک ترین افراد به مقام ایشان، امام علی (علیه السّلام) و همینطور پس از ایشان فرزندانشان حسن بن علی (علیه السّلام) تا برسیم به زمان ما هستن.

پس حقیقت قرآن و معصومین یکی شدن و هستند. و این جمله که برخی از آیات برای معصومین متشابهه غلطه. چرا که مقام معصومین صرفا مفسری قرآن نیست که اینو بگیم. وجود هر دو یکیه



اصلا در حدیثی از امام علی (علیه السلام) داریم که :
علت وجود متشابه در قرآن مجید، آن است که مردم خود را از امامان علیهم السلام بى نیاز ندانند و در آموختن قرآن به آنها رجوع کنند.


چرا که ما در عالم ماده و مادى هستیم و از درک ماوراى ماده عاجزیم. (البته این یکی از حکمتای آیات متشابه هستش)


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

نقل قول:برای امامان معصوم همه آیات محکمه اند وشاید درست تر باشد که بگوئیم ممکن است برخی از آیات نیز برای آنان متشابه خواهد بود چرا که علم الهی بینهایت است وهمه آن دراختیار معصومان نیز نمیتواند قرار گیرد

ازتو میپرسند که روح چیست؟ به آنان بگو روح از امور پروردگار است در اینجا خداوند مراد ازروح را نیز برای پیامبر بیان نکرده است تا به دیگران منتقل کند پس امری است که دانش آن خاص پروردگار است.
نتیجه اینکه بخش بزرگی از قران کریم قابل درک همه انسانهاست واینها ایات محکمات اند بقیه بستگی به شخصیت افراد دارد که اگر توان درک مطلب را داشته باشند آیه محکمه واگر نباشند آیه متشابهه است و درپایان برخی از ایات نیز برای معصومان متشابه خواهد بود.


کسی که قرآن معرفیش می کنه به عنوان مفسر و معلم قرآن : "لتبین للناس" اگه تفسیر آیه ای رو ندونه که...


امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
« نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْيِ اللَّهِ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّه
ماييم بازگوكننده ي وحي خدا و ماييم خزانه هاي علم خدا. »
(إعلام الورى بأعلام الهدى ،ص284 )


امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
« يَا أَبَا بَصِيرٍ نَحْنُ شَجَرَةُ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ النَّبِيِّ وَ فِي دَارِنَا مَهْبِطُ جَبْرَئِيلَ وَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعَادِنُ وَحْيِ اللَّه
اي ابابصير ماييم درخت علم و ماييم اهل بيت نبي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و فرودگاه جبرئيل در خانه ي ما بود و ماييم خزانه هاي علم خدا و ماييم معادن وحي خدا.»
(أمالي الصدوق ،ص307 )



« روزي مردي به امام سجّاد (علیه السلام) گفت:
مرا از حديثي خبر دهيد كه تنها مربوط به خود شما باشد! امام فرمودند: ماييم خزانه هاي علم خدا و وارث وحي خدا و حمل كنندگان كتاب خدا ، ... »
( بحار الأنوار ، ج‏65 ،ص 138 )



رسول خدا فرمودند:
« ... لَنَا كَرَائِمُ الْقُرْآنِ
كرامتهاي قرآن براي ما (اهل بيت) است.»
( بحار الأنوار ، ج‏23،ص 76 )



و اميرمومنان (علیه السلام) فرمودند:
« فِيهِمْ كَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ كُنُوزُ الرَّحْمَن
در ائمه اهل بيت است كرامتهاي قرآن و ايشانند گنجهاي خدوند رحمان.»
( نهج البلاغة ،خطبه 154)



خداوند متعال درباره ي قرآن كريم فرمود:
« ِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء
و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است. »
(النحل:89)


و در مورد اميرمومنان علي (علیه السلام) فرمود:
« وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
آنها كه كافر شدند مى ‏گويند: «تو پيامبر نيستى.» بگو: «كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب(قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند »
(الرعد :43)



اهل بيت (علیه السلام) فرمودند:
آنكه تمام علم كتاب نزد اوست علي بن ابي طالب مي باشد.


همچنين خداوند متعال فرمود:
« وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ
و همه چيز را در امام آشكار كننده ‏اى برشمرده ‏ايم. »
( يس:12) .



امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
« چون اين آيه نازل شد كه : « وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ » دو مرد در همان مجلس برخاسته و گفتند يا رسول اللَّه آيا آن امام مبين تورات است؟ فرمودند: نه .
گفتند: آيا آن انجيل است؟ فرمودند: نه.

گفتند: آيا آن قرآن است؟ فرمود: نه.
در اين هنگام امير مومنان على بن ابى طالب وارد مجلس شد ،
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: آن امام مبين اين شخص است ؛ به راستى اوست آن امامى كه خداى تبارك و تعالى علم هر چيز را در وجود او بر شمرده است.»

( أمالي الصدوق ، ص170)



بنام خدا
باسلام وتشکر ازتوجه شما بنده مطالب شمارا رد نمیکنم چون منافاتی با مطلب بنده ندارد قصد بنده اینستکه قران کتاب مبین است ودرآن همه چیز هست که همان علم خداوند است بدیهی است که علم خداوند بی نهایت است ودرظرف محدود انسان نمیگنجد حتی اگر امام باشد وضروتی هم وجودندارد تا امام وپیامبر همه چیزرا بدانند آنان آنچه را که مورد نیاز بشر است میدانند آنهم با اجازه خداوند ولذا درمورد جوهرروح پاسخ خداوند به پیامبرنیز سربسته بود یعنی ایشان نیز نباید آنرا بدانند .بنابراین عدم آگاهی پیامبر وامام به همه کائنات نقص آنان نیست بلکه عدم امکان درمیان است اگر آنان همه چیزرا بدانند دیگر با خدا چه تفاوتی دارند؟واز خدا بی نیاز میشوند بنابراین به باور بنده ایاتی هست که برای معصومان نیز متشابه است وروزی آن تشابه نیز برای آنان برطرف خواهدشد موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم

(۲۸/آذر/۹۳ ۱۴:۱۰)behabadi نوشته است: [ -> ]بدیهی است که علم خداوند بی نهایت است ودرظرف محدود انسان نمیگنجد حتی اگر امام باشد وضروتی هم وجودندارد تا امام وپیامبر همه چیزرا بدانند آنان آنچه را که مورد نیاز بشر است میدانند آنهم با اجازه خداوند ولذا درمورد جوهرروح پاسخ خداوند به پیامبرنیز سربسته بود یعنی ایشان نیز نباید آنرا بدانند .
بنابراین عدم آگاهی پیامبر وامام به همه کائنات نقص آنان نیست بلکه عدم امکان درمیان است اگر آنان همه چیزرا بدانند دیگر با خدا چه تفاوتی دارند؟واز خدا بی نیاز میشوند بنابراین به باور بنده ایاتی هست که برای معصومان نیز متشابه است وروزی آن تشابه نیز برای آنان برطرف خواهدشد موفق باشید

این صحبتها به دلیل عدم شناخت از جایگاه حقیقی ائمه و معصومین هستش.


جواب اول :

الف) امام نزدیکترین فرد به خداست ، نزدیکترین فرد به خدا خلیفة الله است ، پس امام خلیفة الله است
ب) امام خلیفة الله است ، خلیفة الله مظهر تمام صفات خداست ، پس امام مظهر تمام صفات خداست (البته جز صفاتی که منجر به محال عقلی شود)
ج) امام مظهر تمام صفات خداست ، یکی از صفات خدا دانائی بر همه چیز است ، پس امام بر همه چیز داناست.


اینم از قول دانشمند بزرگوار حضرت آیت الله طیب در تفسیر اطیب البیان :
خلیفه به معنی نائب و قائم مقام می باشد در نتیجه فرقی با منوب عنه ندارد جز اینکه منوب عنه آنچه دارد بالاصلة ازخودش می باشد ولی داراییها و شرافت نائب همه از جانب منوب عنه می باشد .
با توجه به این توضیحات خلیفة الله که نایب خداوند است تمام ویژگیهای خدا را به اذن و اعطاء خداوند دارا است مگر آن ویژگیهائی که با یک اصل عقلی تناقض داشته باشد و موجب محال عقلی شود مثل مقام الوهیت و ربوبیت که مختص حضرت حق(جل و جلاله) می باشد.

یکی از صفات خداوند علم او می باشد آنچنان که می فرماید :
وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً
پروردگار ما از نظر دانش بر هر چیزى احاطه دارد

ویا آنجا که می فرماید :
اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى‏ وَ ما تَغیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدار
خدا مى ‏داند آنچه را كه هر ماده ‏اى (در رحم‏) بار مى‏ گیرد، و (نیز) آنچه را كه رَحِمها مى ‏كاهند و آنچه را مى ‏افزایند. و هر چیزى نزد او اندازه ‏اى دارد

با توجه به این آیات می بینیم که علم خدا بر همه چیز گسترده شده است واوست که از هرچیزی آگاهی دارد و قدر و اندازه و هرچیزی را می داند پس خلیفة الله نیز اینچنین است و او نیز بر همه چیز علم دارد زیرا در غیر اینصورت معنی ندارد که او را خلیفه و قائم مقام خدا بدانیم.


جواب دوم :

(وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمَْاءَ كلَُّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنبُِونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ)
و (خدا) همه (معانى‏) نامها را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‏ گویید، از اسامى اینها به من خبر دهید.»

( قَالُواْ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِیمُ الحَْكِیم‏)
گفتند: «منزهى تو! ما را جز آنچه (خود) به ما آموخته ‏اى، هیچ دانشى نیست تویى داناى حكیم.»

در این آیه خداوند از تعلیم دادن معانی اسماء به آدم سخن گفته.
در آیه قبل خداوند فرمود : می خواهم خلیفه ای در زمین قرار دهم و ثابت شد که این خلیفه هر کس باشد امام هم هموست و به این ترتیب بر مخلوقات دیگه شرافت یافته.

علت این شرافت رو هم بیان می کنه و آن علم و آگاهی پیدا کردن بر معانی اسمایی است که خداوند اونا رو بر ملائکه عرضه کرد اما آنها ظرفیت آموختن اون اسما رو نداشتند.



باسلام وتشکر شاید شما جایگاه خداوند را نمیشناسید والا امامان را در شان خدا قرار نمیدادید هر وکیل ونائبی هم در حدود نیابت ووکالت ماموریت وصلاحیت دارد بناربراین خداوند خالق هستی ومدیر هستی وهمه هستی ازازل تا ابد است اما پیامبران وامامان مخلوق خداوند ومتعلق به جهان ناسوت انهم دنیای مابوده وماموریت انان برای انسان وجن است نه گذشتگان ونه ایندگان پس ازپایان عمر بشر پس محدوده انان همین دنیای ماست وزیاد انانرا مقام اضافی ندهید که شرک است وهمان راهی میروید که علی خدایان رفتند ودیگران پس همه چیزراهمگان دادند وهمگان ازمادر زاده نشده است وان خداوند است والسلام
سلام علیکم
همکار گرام
behabadi

لطف کنید مستند و سخن بگید و هرجا نظر و عقیده شخصی شما هست از نکاه شما محترم ولی برای دلایل و مدارکی که از غیر هست لطف کنید مستند گویی کنید.
درباب ایات هم بجای معنی فارسی لطف کنید از عبارات خود قران کریم نقل کنید و در کنارش اگر نیاز بود معنا بیاورید.
مطالبی رو دوستان تذکر دادن البته برای عدم تکرار دیگه نمیارم
با تشکر از شما.
بسم الله الرحمن الرحیم


(۲۸/آذر/۹۳ ۱۶:۲۳)behabadi نوشته است: [ -> ]باسلام وتشکر شاید شما جایگاه خداوند را نمیشناسید والا امامان را در شان خدا قرار نمیدادید هر وکیل ونائبی هم در حدود نیابت ووکالت ماموریت وصلاحیت دارد بناربراین خداوند خالق هستی ومدیر هستی وهمه هستی ازازل تا ابد است اما پیامبران وامامان مخلوق خداوند ومتعلق به جهان ناسوت انهم دنیای مابوده وماموریت انان برای انسان وجن است نه گذشتگان ونه ایندگان پس ازپایان عمر بشر پس محدوده انان همین دنیای ماست وزیاد انانرا مقام اضافی ندهید که شرک است وهمان راهی میروید که علی خدایان رفتند ودیگران پس همه چیزراهمگان دادند وهمگان ازمادر زاده نشده است وان خداوند است والسلام

شما که باز دوباره دارید می گید ائمه و معصومین مربوط به گذشتگان و آیندگان نمی شن!!!!
در این مورد به قدر کافی در تاپیک قبلی بحث شد.
کی گفته که محدوده ی علم معصوم مربوط به دنیای مادیه؟؟؟؟!!!
روایت و آیات یه چیز دیگه رو می گن :
امام صادق (علیه السلام) :
« من زاده ی رسول خدایم و منم كه كتاب خدا را می دانم ؛ كه در آن است آغاز خلقت و آْنچه تا روز قیامت خواهد بود ؛ و در اوست خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و جهنّم و خبر آنچه بود و خواهد بود. من اینها را می دانم چنان كه گویی به كف دست خود می نگرم ؛ خداوند عز و جل می فرماید: در اوست بیان هر چیزی»


امام صادق (علیه السلام) :
« من می دانم هر آنچه را كه در آسمان ها و زمین است و می دانم هر آنچه را كه در بهشت و جهنّم است؛ و می دانم آنچه را كه بوده و خواهد بود؛ سپس مكثی كرد و مشاهده نمود كه این سخن بر شنوندگان بزرگ جلوه كرده است؛ لذا فرمودند: من این امور را از كتاب خدا دانسته ام ؛ خدای عزّ و جلّ فرموده كه در آن است بیان هر چیزی. »



من که به ائمه مقام الوهیت ندادم. اتفاقا ضمن تاکید گفتم که این بزرگواران هرچه که دارند من جمله همون مقام علم از جانب خداونده و این همون تفاوتیه که ایجاد می شه بین ذات خداوند و معصومین.
این موضوع هم ربطی به اعتقادات علی اللهی ها نداره.
من چیزی رو از خودم نگفتم. از مفسرین قرآن که به قدر کافی علم و سواد دارند برای بحث نقل قول کردم نه یک سری برداشت های شخصی.

در ضمن من در مورد هر وکیل و نایبی حرف نزدم. در مورد مقام خلیفه الله گفتم.



چیزی نیست که امام نداند و تنها چیزی که امام نمی داند ( و کلا مخلوقات) فقط کنه ذات اقدس الهی است. چرا که ذات خدا نا محدوده و محدود در هر رتبه و مقامی که باشه نمی تونه به کنه نامحدود برسه. (نقل به مضمون از کتاب معارف قرآن ایت الله مصباح)


البته توی بعضی اقاویل براساس استناد به آیه 187 سوره اعراف گفته شده که علم به ساعت قیامت هم معصوم نمی داند (یسْأَلُونَكَ عَنْ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی» راجع به قیامت از تو می‌پرسند در چه زمانی قیامت رخ می‌دهد بگو: تنها پروردگارم از آن آگاه است)
منتها در این آیه جای بحثه و بعضی ها گفتن که حتی معصوم علم به ساعت قیامت هم داره.


دوباره تاکید می کنم تفاوت معصومین با خداوند در مقام علمی که گفتم در اینه که این علم برای خداوند تبارک و تعالی ذاتی است اما برای ذوات مقدس ائمه اظهار (علیهم السلام) عرضی است (ذاتی نیست). =====> البته بجز همون دسترسی به کنه ذات خداوند .


صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع