تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: "من برتر و افضل شما نيستم" ایا فروتنی است یا خیانت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
تا آنجایی که من می دانم بیشتر حدیث ها معتبر نیست و اگر هم معتبر باشند دلیل نمی شود چشممان را بر وقایع تاریخی بعد از وفات رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ببندیم.

خیلی از مسائل در مورد حضرت زهرا(سلام الله علیها) غلو شده.
قضاوت با خودتان.

شما بفرمائید اگر بنا به دلایلی نمی شد که حضرت علی (علیه السلام) رهبر جامعه باشد. چه کس دیگری می توانست این کار را انجام دهد.

شما اگر بگوئید حضرت علی (علیه السلام) نمی توانسته حکومت را در اختیار بگیرد یا از او سلب کرده اند عصمت و قدرت او را زیر سوال می برید. چرا که باید حضرت علی (علیه السلام) باید برای حق خود می جنگید.

اما پاسخ اینجاست که خلافت با نظر مردم مشروعیت پیدا می کند. که حضرت علی (علیه السلام) از طرف مردم عرب پذیرفته نشد.
و نمی شود به زور بر مردم خلافت کرد. و گرنه شکی نیست که حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه هم استاد بوده اند.

شما مطمئن هستی که ابوبکر حضرت علی(علیه السلام) رو به عنوان پیشوای خود قبول نداشته؟!
طوری میگید تا اونجا که من میدونم بیشتر احادیث معتبر نیست که انگار عمرتون رو تو زمینه حدیث صرف کردید.
کمی تحقیق کنید، متوجه میشید که اینطور نیست.
شما میدونید حدیث متواتر یعنی چه؟
در مورد خلافت امام علی (علیه السلام) و حمله به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) احادیث متواتر در منابع شیعه و سنی موجوده.
احادیث متواتر غیر قابل انکار هستند.
جنگ در صورتی پذیرفته هست که افرادی برای جنگ حضور داشته باشند. وگرنه کار غیر عاقلانه ایست.
همانطور که حضرت هارن (علیه السلام) برای عدم تفرقه بیت امت حضرت موسی (علیه السلام)، صبر کردند و علیه سامری قیام نکردند (چون یاری هم نداشتند)، امام علی (علیه السلام) هم همینکار را کردند.
روایت داریم که امام (علیه السلام) دستور صبر داشتند. چون کسی نبود که همراه با آنها با خلیفه وقت بجنگد.
گرچه امام علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا میتوانستند، افشاگری کردند...
ضمنا در مورد مشروعیت خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باید گفت که البته خلافت ایشان مشروعیت داشت.
اما این یاران خلفا بودند که برای گرفتن بیعت از ابوبکر دست به خشونت و اجبار زدند و مردم را مجبور کردند.
در صحیحن موجود است که عمر از مردم برای ابوبکر اجبارا بیعت میگرفت...
سلام
الحق لن یزال مع علی و علی مع الحق لن یختلفا ولن یفترقا
حق هرگز از علی جدا نمی شود و پیوسته حق برای همیشه با علی و علی با حق بوده و هرگز از هم جدا نخواهد شد
تاریخ خطیب بغدادی4/321-مجمع الزوائد هیثمی7/236-امامه وسیاسه ابن قتیبه ص68-مستدرک حاکم 3/124 – تفسیر فخر رازی1/111 – جامع صغیر ابن هجر مکی2/ص74و75و140 – صواعق ف2/ب9/ح21 وف2/ب59/ص283 – ینابیع الموده سلیمان بلخی ب65/ص185/چ اسلامبول و باب 20- تاریخ الخلفاء ص116- فیض القدیر4/358 – مناقب السبعین ص237/ح44
[/b]
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۷:۳۹)arnh نوشته است: [ -> ]تا آنجایی که من می دانم بیشتر حدیث ها معتبر نیست و اگر هم معتبر باشند دلیل نمی شود چشممان را بر وقایع تاریخی بعد از وفات رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ببندیم.

خیلی از مسائل در مورد حضرت زهرا(سلام الله علیها) غلو شده.
قضاوت با خودتان.

شما بفرمائید اگر بنا به دلایلی نمی شد که حضرت علی (علیه السلام) رهبر جامعه باشد. چه کس دیگری می توانست این کار را انجام دهد.

شما اگر بگوئید حضرت علی (علیه السلام) نمی توانسته حکومت را در اختیار بگیرد یا از او سلب کرده اند عصمت و قدرت او را زیر سوال می برید. چرا که باید حضرت علی (علیه السلام) باید برای حق خود می جنگید.

اما پاسخ اینجاست که خلافت با نظر مردم مشروعیت پیدا می کند. که حضرت علی (علیه السلام) از طرف مردم عرب پذیرفته نشد.
و نمی شود به زور بر مردم خلافت کرد. و گرنه شکی نیست که حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه هم استاد بوده اند.

شما مطمئن هستی که ابوبکر حضرت علی(علیه السلام) رو به عنوان پیشوای خود قبول نداشته؟!

شما لطف کنید یکی یکی احادیث رو با دلیل رد کنید
منتظر دلایل شما هستم
ما چشم نبستیم بر وقایع چه پیش و چه پس از شهادت حضرت رسول . شاید دیگران بستند که حتما بسته اند تا غدیر و .... را از یاد برده اند.
مباحث را با هم خلط نکنید
بحث عصمت در جای خود و بحث ولایت جای خود

شما در ابتدا احادیث رو رد کنید - با دلیل - بعد به شق های بعدی خواهیم پرداهت.
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۷:۳۹)arnh نوشته است: [ -> ]شما مطمئن هستی که ابوبکر حضرت علی(علیه السلام) رو به عنوان پیشوای خود قبول نداشته؟!
یعنی با اینتفکر شما باید گفت ابوبکر شیعه امیر المومنین بود؟Huh
یا حق
مطمئن باش که ابوبکر و عمر و عثمان شیعه علی (علیه السلام) بودند.
اما مثل حضرت علی(علیه السلام) معصوم نبوده اند. و اشتباهاتی هم در زندگی داشته اند. همانطور که دیگر شیعیان اشتباه می کنند.
حتی شاید شیعه محکمی هم نبوده اند. الله اعلم.
بله من در زمینه حدیث هم فعالیت داشته ام. اما تفاوت مبنایی بین اصول من و شما در صحت حدیث وجود داره.
همون اول هم گفتم که تا آنجایی که من می دانم و به فرض صحیح بودن احادیث و ادامه دادم.
مبنای من تاریخ هست و مبنای شما ...
یک سری پارادوکس ها وجود داره که عقل صحت اهانت عمر به صاحت حضرت زهرا(سلام الله علیها) رو رد می کنه که خودش باعث میشه اختلاف بین اهل سنت و شیعیان پیش بیاد.
حالا که شما تلاش دارید به این اختلاف دامن بزنید یا علی. من از این بحث خارج میشم.

بجای اینکه جمله ابوبکر که گفته :
مرا رها كنيد،مرا رها كنيد،من برتر و افضل شما نيستم در حالى كه على عليه السلام در ميان شما است


را مایه وحدت مسلمان بدانیم و اقرار به حق بودن علی (علیه السلام) را از زبان خلیفه باز گو کنیم. شروع میکنیم یک سری حرف هایی می زنیم که سود آن به جیب شیطان و کفار و اهل کتاب می رود.
نه. خاهشا بحث رو ترک نکنید.
ما هنوز کار داریم...

جناب.
شما هنوز فرق بین بعضی مباحث را تشخیص نمیدهید و فکر میکنید اینها بحثهای ضد وحدتی هستند...


اینها را مطالعه کنید تا محدوده وحدت دستتان بیاید:
مبانی و چهارچوب های وحدت اسلامی
** ختم الکلام هایی در باب وحدت بین شیعه و سنّی! (بسیار مهم) **
** پاسخ به چند شبهه در باب وحدت بین شیعه و سنّی! **

اهل سنت برادران ما هستند و در این، هیچ شکی نیست.
اما کسی نگفته بحث علمی خلاف وحدت است.
با همین بحث های علمی است که گروه گروه از اهل سنت شیعه میشوند.
باید روشنگری کرد و حقانیت شیعه را اثبات کرد.


اما یک درخواست:
لطفا از همان منابع تاریخی مورد تأیید خودتان مطالبی را ذکر کنید که نشان دهد ابوبکر و عمر و عثمان ، شیعه امام علی (علیه السلام) بودند.

در ضمن گفتم که حدیث متواتر به اتفاق شیعه و سنّی غیرقابل انکار هست.
حتی بعضی از علمای اهل سنت معتقدند کسیکه حدیث متواتر را قبول نکند، کافر است.
درمورد شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین (علیه السلام) احادیث متواتر (لفظی یا معنوی یا اجمالی) وجود دارد...
سلام به همکاران محترم
جناب arnh
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۸:۲۶)arnh نوشته است: [ -> ]مطمئن باش که ابوبکر و عمر و عثمان شیعه علی (علیه السلام) بودند.
اما مثل حضرت علی(علیه السلام) معصوم نبوده اند. و اشتباهاتی هم در زندگی داشته اند. همانطور که دیگر شیعیان اشتباه می کنند.
حتی شاید شیعه محکمی هم نبوده اند. الله اعلم.
بله من در زمینه حدیث هم فعالیت داشته ام. اما تفاوت مبنایی بین اصول من و شما در صحت حدیث وجود داره.
همون اول هم گفتم که تا آنجایی که من می دانم و به فرض صحیح بودن احادیث و ادامه دادم.
مبنای من تاریخ هست و مبنای شما ...
یک سری پارادوکس ها وجود داره که عقل صحت اهانت عمر به صاحت حضرت زهرا(سلام الله علیها) رو رد می کنه که خودش باعث میشه اختلاف بین اهل سنت و شیعیان پیش بیاد.
حالا که شما تلاش دارید به این اختلاف دامن بزنید یا علی. من از این بحث خارج میشم.

بجای اینکه جمله ابوبکر که گفته :
مرا رها كنيد،مرا رها كنيد،من برتر و افضل شما نيستم در حالى كه على عليه السلام در ميان شما است


را مایه وحدت مسلمان بدانیم و اقرار به حق بودن علی (علیه السلام) را از زبان خلیفه باز گو کنیم. شروع میکنیم یک سری حرف هایی می زنیم که سود آن به جیب شیطان و کفار و اهل کتاب می رود.
شما تا اینحجا هم باید احادیث رو رد کنید و هم اثبات کنید خلفای مذکور شما شیعه حضرت امیر بودند.
شما اگه میل دارید میتونید ادامه ندید ولی سکوت در مقابل واقعیت کمی سنگین هست.
ما با اهل سنت نه مخالفیم نه به خونشون و نه به عقیدشون تشنه هستیم، برخلاف وهابیت که به خون و ناموس شیعه و سنی تشنه هستن.

پس شما باید دو موضوع اثبات شیعه بودن حتی در حد محکم نبودن بر شیعه بودن خلفا رو اثبات و هم باید احادیث اورده شده رو رد کنید.
منتظر پاسخ به این دو ایراد هستم.
این رو بدونین که کسی اختلاف در امت اسلام راه اندات که مانع حرکت اسلام شد.
مگه جامعه عرب آن موقع ظرفیت حکومت الهی پیامبر را داشتند؟
امام علی ع از پیامبر که بالاتر نبودند.که برای خلافت ایشان چون ظرفیت نبوده پس نباید خلیفه میشد!!!!!
خدا پیامبر را فرستاد تا با وجوده ایشان ظرفیتها بالا رود.و امامت ادامه راه بود که نگذاشتند... .
ما باید مطیع باشیم نه این که از طرف خودمان فتوا صادر کنیم.آنها از پیامبر ص و خدا بیشتر میدانستند؟؟؟؟؟
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۷:۳۹)arnh نوشته است: [ -> ]شما اگر بگوئید حضرت علی (علیه السلام) نمی توانسته حکومت را در اختیار بگیرد یا از او سلب کرده اند عصمت و قدرت او را زیر سوال می برید. چرا که باید حضرت علی (علیه السلام) باید برای حق خود می جنگید.

خدا را شکر خود حضرت امیر به احسن وجه پاسخ سوال بالا را داده اند و بنده آن را تقدیم می کنم
ابوهاشم از قول ابو علی نقل کرده است که:


هنگامی که به امیرالمومنین(علیه السلام) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفتگو می کردند و می گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه وزبیر و عایشه جنگید ؟
حضرت در حالی که ردایی به دوش انداخته بود ، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده حمد و ثنای خدارا نمود و پیامبر(صلوات الله علیه) را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد .
سپس فرمود :
ای گروه مسلمانان ، به من خبر رسیده است که گروهی گفته اند علی را چه می شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید . من از جنگ با آنها عاجز نبودم ،
ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم ...
اولشان نوح(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت:
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ﴿قمر-۱۰﴾

«من مغلوب شدم پس مرا یاری کن» و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود ، همانا کافر شده اید ، زیرا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او مغلوب بود ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
دوم از آنان ابراهیم(علیه السلام) است هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا ﴿مریم-۴۸﴾

«از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید دوری می گزینم» پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی ، قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
سوم لوط (علیه السلام) است که خداوند خبر داد از آنچه او گفت به قومش:
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ﴿هود-۸۰﴾

«ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که بدانها قدرت نداشت پس علی دارای عذر بیشتری است.
چهارم یوسف(علیه السلام) است آنجا که گفت:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ... ﴿یوسف-۳۳﴾
«پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست ، همانا کافر شده اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد فرا خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
پنجم موسی بن عمران(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿شعراء-۲۱﴾
«وقتی از شما ترسیدم فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلین قرار داد»
پس اگر بگویید او گریخت بدون ترس ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او گریخت از ترسی که بر خود داشت ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
ششم برادرش هارون است از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿اعراف-150﴾

«ای پسر مادرم ، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند ، پس دشمنان را بر علیه من سرزنش نیاور»
پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمم محمّد است آنجا که از ترس کفار به غار گریخت(سوره ی توبه - 40)،
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت ، همانا دروغ گفته اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت ، پس وصی پیامبر دارای عذر بیشتری است.
ای مردم ، از هنگامی که مادر مرا زاده است ، پیوسته مظلوم بوده ام ...


مناقب ابن شاذان ، صفحه 173
قضاوت ها و معجزات حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ص 181

(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۷:۳۹)arnh نوشته است: [ -> ]شما اگر بگوئید حضرت علی (علیه السلام) نمی توانسته حکومت را در اختیار بگیرد یا از او سلب کرده اند عصمت و قدرت او را زیر سوال می برید. چرا که باید حضرت علی (علیه السلام) باید برای حق خود می جنگید.

خوب گویا توضیحات ارائه شده در توضیح مسئله ی جبر و اختیار هنوز برای نگارنده ی متن بالا جا نیافتاده است
آیا شکست رسول خدا در جنگ احد عصمت و قدرت ایشان را زیر سوال برده
آیا با اینکه تمام انبیا مأمور با برپایی قسط و عدل بوده اند و آن هم بدون تشکیل حکومت محال است و تعداد انگشت شماری از ایشان موفق به برپایی حکومت شدند نشان از عدم قدرت و عصمت سایر انبیا دارد؟
اگر بنا باشد که هر یک از حجتهای خدا و اولیای الهی غالب محض باشند بر کسانی که امامان کفر هستند و به طور جبری و تنها با تکیه بر امداد غیبی و تحت هر شرایطی جبهه ی حق بر جبهه ی باطل غلبه کند که دیگر اختیار و امتحان معنا پیدا نمی کرد و اینجا دنیا نبود!
ایشان هنوز پاسخ های سوالهای ما را که نداده اند
اما با این حال سوال دیگری مطرح می کنیم
آیا وقتی خدا امر کرده است که مردم بعد از رسول خدا از امیرالمومنین پیروی کنند و بپذیرند که امیرالمومنین خلیفه و جانشین رسول خدا در تمام امور باشند و از ایشان پیروی محض کنند و مردم این کار را نکردند، آیا مجاز بودند به این عصیان در برابر حکم صریح خدا؟
به این آیه و روایت نیز توجه بفرماید:
أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ
قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنّ الشّيعَةَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ الْ‏آيَةِ عَمّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النّبَإِ الْعَظِيمِ
قَالَ ذَلِكَ إِلَيّ إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ وَ إِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ ثُمّ قَالَ لَكِنّي أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا قُلْتُ عَمّ يَتَساءَلُونَ قَالَ فَقَالَ هِيَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِ
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ
مَا لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنّي
وَ لَا لِلّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنّي‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 297 روايه: 3

ابوحمزة گويد:
به امام باقر عليه‏السلام عرض كردم:
قربانت گردم، شيعه از شما تفسير اين آيه را مى‏پرسند (((از چه از يكديگر مى‏پرسند؟ از خبر بزرگى ميپرسند!))) فرمود: اختيار با من است، اگر خواهم با آنها بگويم و اگر خواهم نگويم، سپس فرمود: ولى من براى تو مى‏گويم عرض كردم:
(((از چه از يكديگر مى‏پرسند؟))) فرمود:
اين آيه درباره اميرالمؤمنين صلوات الله عليه است،
آنحضرت عليه‏السلام مى‏فرمود:
خدا را آيه‏اى بزرگتر از من نيست،
خدا را خبرى بزرگتر از من نيست.

حال توجه به این آیه شریف کنید:

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿۱۴۷-الاعراف﴾

و كسانى كه آيات ما را تکذیب کردند و ديدار آخرت را دروغ پنداشتند اعمالشان تباه شده است آيا جز در برابر آنچه مى‏كردند كيفر مى‏بينند (۱۴۷)

(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۸:۲۶)arnh نوشته است: [ -> ]مطمئن باش که ابوبکر و عمر و عثمان شیعه علی (علیه السلام) بودند.
پیشنهاد می کنم که عبارت بالا به تاپیک زیر منتقل شود:

خنده حلال

لطفاً به 5 سوال زیر که از ایشان قبلاً پرسیده شده به صورت مبسوط پاسخ گویند:
1- آیا حکمت خدا به هر چیز تعلق بگیرد رضایت ایشان هم در همان است؟
2- یعنی وقتی بر اساس حکمت خدا امام حسین را به آن شکل شهید کردند رضایت خدا هم بر این اساس بوده است؟


3- اگر رسول خدا که از طرف خدا مردم آن زمان را هم امر کردند به اطاعت محض از امیرالمومنین، خداوند تکلیفی خارج از ظرفیت آنها داده است؟

4- آیا با اینکه تمام انبیا مأمور با برپایی قسط و عدل بوده اند و آن هم بدون تشکیل حکومت محال است و تعداد انگشت شماری از ایشان موفق به برپایی حکومت شدند نشان از عدم قدرت و عصمت سایر انبیا دارد؟

5- آیا وقتی خدا امر کرده است که مردم بعد از رسول خدا از امیرالمومنین پیروی کنند و بپذیرند که امیرالمومنین خلیفه و جانشین رسول خدا در تمام امور باشند و از ایشان پیروی محض کنند و مردم این کار را نکردند، آیا مجاز بودند به این عصیان در برابر حکم صریح خدا؟
سلام

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
ابراهيم : 24
[b]آيا نديده‏ي كه چگونه خدا مثل زده است : كلمه پاكيزه همچون درخت پاكيزه است ، كه ريشه آن ثابت و استوار و شاخه آن در آسمان است .

در منابع زیادی در باره این ایه و اینکه پیامبر اکرم فرمودند " شيعتنا ورقها " وجود داره.

شواهد التّنزيل حاكم حسكاني ، ج1 ، ص407 ، ح430 و ج1 ، ص408، ح431 و ج2 ، ص203 ، ح837 ؛ المستدرك علي الصحيحين ، حاكم نيسابوري ، ج3 ، ص160؛ تاريخ مدينه دمشق ، ج42 ، ص65 و 66 ؛ ينابيع المودّه قندوزي حنفي ، ص256
در پاسخ به یک قسمت از کلام همکار محترم قابل ذکر هست که بگیم ، به دلایلی که شما ادامه نمیدید و احترام شما واجب ولی باید مواردی رو برای رفع شبه مطرح کنم که :

بحث شیعه بودن و مکتب شیعه که خیلی ها به زمان بعد از حضرت امیر نسبت میدن باید دقت کنن دوستانی که اینگونه استناد میکنند ،
1 - در منابع روایی مواردی رو داریم که در زمان خود وجود نازنین حضرت رسول گرامی اسلام ، خود ایشون درباره شیعیان حضرت امیر فرمودند که :
روایت زیر از ام سلمه - جابر بن عبد الله انصاری و ابو سعيد خدري نقل شده
كنا عند النبي (صلى الله عليه و سلم) فأقبل علي بن أبي طالب، فقال النبي (صلى الله عليه و سلم): و الذي نفسي بيده! إن هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة.
نزد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) بوديم و علي بن أبي طالب آمد و و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) اشاره به علي نمود و فرمود: قسم به خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست! اين علي و شيعيانش، فرداي قيامت، جزء رستگاران هستند.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص371 و ص333 ـ تذکرة الخواص للسبط ابن الجوزي، ص59 - شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج2، ص‌469 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص379 ـ المناقب للخوارزمي، ص111، حديث120 ـ فتح القدير للشوکاني، ج5، ص477 - أنساب الأشراف للبلاذري، ص182 ـ مناقب اميرالمؤمنين للسمعاني، ج2، ص284

دوستانی که جناب طبری و کتابهای ایشون رو معتبر میدونن - جناب ابن تیمیه که به معتبر بودن تفسیر این اقا ایمان داره - در تفسیر ایه مبارکه إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (سوره بينه/آيه7) میگه : فقال النبي: أنت يا علي و شيعتک حضرت فرمود: اي علي‌! مراد از اين آيه، تو و شيعيان تو است.
جامع البيان للطبري، ج30، ص335 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص379 ـ روح المعاني للآلوسي، ج30، ص207 ـ نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص92 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج2، ص459 ـ فتح القدير للشوکاني، ج5، ص477
و مواردی دیگر که فعلا از ذکر اونها دست نگه میدارم.
پس شیعه حضرت علی از زمان خود نبی اکرم بوده و حتی دکر هم شده.
حالا اگر دوستان اهل سنت هم خواستن به منابع خودشون مراجعه کنن تا بدونن درباره شیعه حضرت علی پیامبر چه فرمودند.


از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم همچنين نقل شده كه فرمود :
[b]وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ، واقعه : 10 - 11
«ذ لك عليّ و شيعته هم السابقون إلي الجنّة » ؛
« ايشان علي و شيعيان او هستند ( كه در رفتن ) به بهشت ، بر ديگران پيشي مى‏گيرند ».
شواهد التّنزيل ، الحاكم الحسكاني ، ج2 ، ص295، ح927
4-پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم بشارت داد كه خداوند ما و شيعيان ما را از يك طينت آفريد :
« فيها طينة خلقنا اللَّه عزّ و جلّ منها و خلق منها شيعتنا » .
تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج42 ، ص65 ؛ بشارةالمصطفي ، ص207
5-حاكم حسكاني از اصبغ بن نباته روايت كرده است كه گفت :از علي عليه السلام شنيدم كه می‏فرمود : پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم دست مرا گرفت و فرمود :
ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ . . . وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ ( آل عمران : 195 و 198 )
تو ثواب و پاداشي و شيعيانت نيكانند. شواهد التنزيل ، حاكم حسكاني ، ج1 ، ص178 ، ح189
با احترام به همه همکاران محترم.
[/b]
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع