کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
** ختم الکلام هایی در باب وحدت بین شیعه و سنّی! (بسیار مهم) **
۱:۵۴, ۱۱/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۸ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

فرازی از دعای بیستم صحیفه سجّادیه:

« خداوندا؛ مرا چونان پرهیزگاران بر آن دار تا آتش فتنه ها را خاموش کنم. جناح های متفرّق جامعه را یکجا گرد آورم. و تیرگی ها را به صفا مبدّل سازم. نیکی را در میان جامعه همه گیر سازم... »

به بهانه ی میلاد نبی مکرّم اسلام حضرت محمّد المصطفی صلوات الله علیه و آله و سلّم، لازم دونستم نکاتی رو خدمت عزیزان یادآوری کنم.

دین اسلام دین مهربانی، عطوفت و رحمت است در بین همه ی مسلمان. امّا متأسفانه بعضی از گروه های به ظاهر اسلامی، این مهر ومحبّت را منحصر به مذهب خود می دانند... اختلافاتی میان دو فرقه ی مسلمان شیعه و سنّی در جریان است. همه ی ما فراموش کرده ایم که ملاک مسلمان بودن، گفتن شهادتین است و لا غیر. امّا هر دو فرقه به بهانه ی بعضی از اختلافات در بعضی اصول اعتقادی، آتش تفرقه میان شیعه و سنّی را شعله ور می کنند. در میان شیعیان، گروه های افراطی هستند که به هیچ عنوان با وحدت اسلامی، سر سازش ندارند و بعبارتی گروه مقابل را خارج از دین اسلام و کافر می دانند. و می گویند، با این تفاسیر، دیگر وحدت اسلامی معنا ندارد. بعضی ها هم کمی نرم تر از گروه اوّل وحدت اسلامی را قبول دارند، امّا حدّ و مرز آن را نمی دانند. و همین علّت، موجب می شود تا ناخواسته و ندانسته به وحدت اسلامی و جامعه اسلامی آسیب وارد کنند.

متن زیر قسمتی از کتاب « امام در عینیّت جامعه » نوشته استاد محمّد رضا حکیمی است که در آن سیره امام سجّاد علیه السّلام را در حفظ وحدت اسلامی بر اساس دعایی زیبا در صحیفه سجّادیه تبیین وتشریح می کند:

« یکی از دعاهای مفصل صحیفه سجادیه، دعای 27 است. در باره سربازان و مأمورانی که در مرز های ممالک اسلامی به انجام مأموریت مشغولند. آنچه در این دعا مهم است باید سرمشق قرار گیرد، نظری است که امام علیه السّلام به مصالح کلّی جامعه اسلامی افکنده است. دراین نظر، اسلام و مسلمانان را یک طرف قرار داده است و دشمنان و مخالفان اسلام را در طرف دیگر. از این رو به اختلافات مذهبی مسلمین و تشتت های فرقه ای توجه نکرده است. و در برابر مسائل و مصالح جهانی اسلام آنها را نادیده انگاشته است. و چونان رهبری آگاه، دلسوز، و مشرِف، برای صفوف مسلمین و مرزبانان خاک های اسلام دعا کرده است. و این طرز فکر و دید را در این دعا تعلیم فرموده است. و بدینگونه رسالت و مقام خویش را بعنوان مرزبان حقیقی اسلام – که باید به یاد همه کس و آگاه از همه چیز باشد – خاطر نشان ساخته است.

اینک جملاتی از این دعا را میخوانیم:

« خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست. خداوندا؛ مرزهای مسلمانان را با عزّت خود استوار و برآورده دژ بدار. خدایا؛ نگهبانان این مرز ها را با نیروی خود مدد کن. خدایا؛ حقوق آنان را از برکت و غنای خود فراوان ساز.
خداوندا؛ بر محمد و آل محمد درود فرست. خدایا؛ شماره و تعداد مرزبانان اسلام را بیفزای. خدایا؛ سلاح های آنان را (برای حراست سرزمین های قبله و قرآن؛ قرآنی که دعوت به عدالت کلّی می کند و بشریت را به عدل و احسان و خیر عمومی برای همه ی بشر فرا میخواند) تیز ساز. حوزه ی آنان را حراست کن. میان آنان الفت برقرار فرمای. و امور آنان را خود تدبیر کن.
خدایا؛ آنچه را نسبت به آن جاهلند، به آنان بشناسان. آنچه را نمی دانند، به آنان بیاموز. و درباره آنچه بینایی و شناخت درستی ندارند، به آنان بینایی و شناخت بده (تا به علّت بدور بودن از مراکز، از فرهنگ و شناخت بی بهره نباشند).
خدایا؛ هنگامی که با دشمن روبرو شوند، دنیای فریبکار فریبنده را در دل آنان بفراموشان. و وسوسه های شورانگیز مال دنیا را از لوح ضمیر آنان بشوی. خدایا؛ در آن لحظات، بهشت را در پیش چشم آنان در آر.
خداوندا؛ هر مسلمانی که در خانه ی سربازِ به جهاد رفته ای یا مرزداری، بر جای مانده است، هر مسلمانی که سرپرستی خاندان او را به بعهده گرفته است، هر مسلمانی که کمک هزینه ای به او کرده است، یا ساز و برگ به او داده است، یا او را بررفتن به جهاد تحریض نموده است، یا... ... ، خدایا؛ این کسان را نیز مانند همان مرزبانان پاداش ده. »

در این دعا، همه جا تعبیر «مسلم» و «مسلمین» و «اهل ثغور» است. یعنی هر کسی که «لا إله الّا الله» و «محمّد رسول الله» بر زبان آرد، بدون در نظر گرفتن مذاهب و فرقه های اسلامی. و این، از نظر سیاست اسلامی، تعلیمی بزرگ است. تا مسلمانان شیعه سنّی بدانند که در روزی که مصالح جهانی اسلام مطرح است، و دشمن خارجی رویاروی ایستاده است، باید به اسلام - بمعنای اعم – اندیشید. این مصالح را ائمّه ی طاهرین
علیهم السّلام همواره رعایت می کردند. و در عین پاسداری موضع راستین حق و نشر معارف و مبانی شیعی، از مصالح کلّی اسلام و مسلمین غفلت نمی ورزیده اند. اکنون ما شیعیان باید این تعالیم را سرمشق خود سازیم. هیچ گوینده ای، هیچ نویسنده ای، هیچ واعظی، حق ندارد بنام دین و تشیّع، مصالح اسلام را نادیده بگیرد و بنام ولایت و علاقه مندی به امامان علیهم السّلام، دستورات صریح خود امامان را زیر پای نهد. این موضعگیری های جاهلانه، همه از سر جهل است. جهل به موضع مسئول تشیّع، جهل به فرهنگ اصل دین، جهل به روش پیشینیان شیعه جهل به میراث و شعور میراثی ما و جهل به مسائل زمان و سیاست های جهان.
من میدانم که در میان برادران اهل سنّت ما کسانی که اصل برادری و تفاهم و حرمت متقابل را رعایت نمی کنند، اندک نیستند. در میان نویسندگان و مؤلّفان و گویندگان و عالمان و فقیهان آنان. هستند کسانی که به برادری اسلامی زیان می رسانند. و از این راه – دانسته یا ندانسته و خواسته یا ناخواسته – به دشمن کمک می کنند. حتی در ایّام حج و موسم و مشعر و منی... من اینها را می دانم. لیکن ما نباید مقابله به مثل کنیم. و بر سر دوری و جدایی و نشر تفرقه مسابقه دهیم. در این میان، اسلام را فدا سازیم. و برای بهره برداری دشمن وسیله فراهم آوریم. ما مدّعی آنیم که تربیت یافته ی مکتب آل محمّدیم. و پیرو پیشوایان بر حقّ و رهبران الهی، رهبرانی انبازان و همطرازان با قرآن مجید. پس باید همانگونه عمل کنیم. و همانگونه بیندیشیم. بویژه در موضوع های اجتماعی. مثلا باید مصالح اسلام و قرآن و قبله را در هنگام های لازم، مقدّم بدانیم و بداریم. و این منافات ندارد با اصل اساسی حراست و نگهبانی فرهنگ تشیّع و نشر عرضه ی مبانی اعتقادی شیعی (چنانکه ائمّه ی طاهرین علیهم السّلام از خود حضرت علی علیه السّلام به بعد این هر دو کار را باهم انجام می داده اند: هم حفظ مصالح کلّی و جهانی اسلام در برابر امم و ملل دیگر: یهود، نصاری و... و هم نشر مبانی حق و ایدئولوژی درست و بینش راستین) بلکه آنچه در این مقام مطرح است، گفته ها و نوشته های جاهلانه ی برخی از کسانی است که در رده ی گویندگان و نویسندگان و مؤلّفان دینی جای گرفته اند. و شگفتا که بعضی از آنان خود را عالم و ملّا و کتاب خوانده هم معرّفی می کنند. لیکن ذرّه ای شعور شیعی و درک زمانی ندارند. گمان می کنند. همین که احساسات گروهی عوام را تحریک نموده اند، و طعنی گفتند، و مجلسی گرم کردند، حقیقت را تأیید کرده اند. و خدا را راضی ساخته اند. آن هم در این زمان. می پندارند مجاهدات بی مانندی که بزرگان شیعه در طول تاریخ برای حفظ و انتقال این مذهب کرده اند، از همین دست بوده است. دست کم تاریخ احوال چندتن از بزرگان سلف را مانند: سعیدبن جُبیر، هشام بن حَکَم، ابن ابی عِمیر، فضل بن شاذان، شیخ کلینی، شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی و... را نمی خوانند، تا بدانند که دفاع از تشیّع و نشر آن یعنی چه؟ و زَین آل محمّد
علیهم السّلام بودن، یعنی کدام؟
آری. اینان از تاریخ اسلام، تاریخ بزرگان اسلام، حکمت علمی امامان، رفتار خود امام علیّ بن ابی طالب
علیه السّلام آگاهی ندارند. سخنان و کتاب های سلف شیعه را نخوانده اند. از روش و چگونگی موضع گیری شیعی کسانی چون: سعید بن جِبیر و دیگر نامبردگان و همانند آنان آگاه نیستند. حتی از روش حکیمانه و منطق منزّه علمای متأخّر ما مانند: علّامه ی مجاهد و مصلِح کبیر، حضرت سیّد عبدالحسین شرف الدّین موسوی عاملی نیز پاکِ پاک بی اطلاعند. نمی دانند که عالم مجاهدی که عمر خود را به جهاد و کوشش در راه نشر و ترویج مذهب شیعه می گذراند، و کتاب عظیمی چون «المراجعات» را می نویسد، و کتاب دیگری چون «النَّصُّ و الإجتهاد»؛ همین عالم، بهنگام هجوم استعمار، خود در صف سربازان مجاهد اسلام و در کنار مسلمانان دیگر مذاهب می ایستد و می جنگد. و همین عالم، در کنار آن کتاب ها، کتاب «ألفُصولُ المُهِمَّةُ فی تألیف الأُمّة» را نیز می نویسد. و از اندیشه، بلکه تکلیف الفت دادن میان امّت غقلت نمی کند و تن نمی زند.

در اینجا تعلیم و دستوری است از خود امام علی علیه السّلام که به حجربن عُدی و عمرو بن حَمِق می گوید: « به مسلمانان دیگر، بد و ناسزا نگویید. بلکه دعا کنید که خدا خون آنان و خون ما را حفظ کند و حق و راه حق را به آنان بشناساند. »
(کتاب صفّین ، ص115)
(امام در عینیّت جامعه، محمّدرضا حکیمی، ص 34 – 38)

در ارسال های بعدی مباحث دیگری در باب وحدت امّت یکتا پرست در سیره ی پیامبر اکرم و معصومین علیهم السّلام مطرح خواهد شد.

إن شاء الله ادامه دارد...

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۱, ۱۱/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

وحدت اسلامی در قرآن:

1- « شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ ... » (شوری/13)

ترجمه: « آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد ... »

2- « وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين » (انفال/46)

ترجمه: « و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد. و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود. و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است. »

إن شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۲۳, ۱۱/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۱ ۱۱:۳۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #3
آواتار
حفظ وحدت دینی در زمان حضرت موسی علیه السّلام و نیز بعد از شهادت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم:

1- هنگامی حضرت موسی علیه السّلام خواستند به وعده گاه بروند، به برادرشان حضرت هارون علیه السّلام فرمودند: « ... أُخْلُفْنىِ فىِ قَوْمِى وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِين » (اعراف/142)

ترجمه: « ... جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح كن! و از روش مفسدان، پيروى منما »

امّا ایشان بعد از بازگشت دیدند که عده ای از قومشان منحرف شده اند. ایشان به حضرت هارون علیه السّلام فرمودند: « اى هارون! چرا هنگامى كه ديدى آنها گمراه شدند، از من پيروى نكردى؟ آيا فرمان مرا عصيان نمودى؟ » (طه/93)

امّا حضرت هارون علیه السّلام پاسخ دادند: « قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتي‏ وَ لا بِرَأْسي‏ إِنِّي خَشيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلي » (طه/94)

ترجمه: « گفت: اى فرزند مادرم! [اى برادر!] ريش و سر مرا مگير. من ترسيدم بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به كار نبستى. »

در تفسیر این آیه ی شریفه أمیرالمؤمنین علیه السّلام اینگونه می فرمایند:

« و نيز مرا خبر داد كه نسبت به او همانند هارونم نسبت به موسى و امّت، از بعد من بزودى پيروان گوساله‏ ى سامري باشند. هنگامى كه موسى به هارون گفت: چرا هنگامى كه ديدى آنها گمراه شدند، از من پيروى نكردى؟ آيا فرمان مرا عصيان نمودى؟ گفت: اى فرزند مادرم! [اى برادر!] ريش و سر مرا مگير. من ترسيدم بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به كار نبستى.
يعنى موسى هارون را فرمانداده بود هنگامى كه او را جانشين خود در ميان ايشان قرار داده بود اگر گمراه شدند اگر ياورى پيدا كردى با آنان بجنگ و اگر يارى نداشتى دست نگهدار و حفظ خون خويش را بكن و در ميان ايشان ايجاد پراكندگى نكن، من ترسيدم كه اين كلام را برادر من رسول خدا بگويد چرا ميان من و امتم جدائى افكندى و رعايت حرف مرا ننمودى با اينكه با تو پيمان بستم اگر ياورى نداشتى از جنگ خوددارى كنى و خون خود و خونهاى اهل بيت و پيروان خود را نريزى. »


2- نکته دیگردر جریان انحراف قوم حضرت موسی علیه السّلام، اینست که حضرت هارون (علیه السلام) اینگونه بیان می دارند:

« قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني » (اعراف/150)

ترجمه: « گفت: فرزند مادرم؛ اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند و نزديك بود مرا بكشند... »

حضرت هارون علیه السّلام بخاطر نداشتن یار برای مبارزه با انحراف، ناچار به سکوت و حفظ وحدت شدند. و از آنجايي كه أمير المؤمنين عليه السلام نسبت به نبي أكرم صلوات الله عليه و آله و سلم همچون حضرت هارون عليه السلام نسبت حضرت موسی عليه السلام بودند، ایشان نیز همینگونه عمل فرمودند.

چراكه در حديثي از أمير المؤمنين عليه السلام داريم كه رسول آكرم صلوات الله عليه و آله و سلم اينگونه به ايشان فرمودند:


« همانا كه تو مانند هارونى نسبت به موسى و پيروانت همانند كسانى كه پيرويش كردند و آنان مانند آن گوساله و پيروانشان مانند گوساله پرستان هستند؛ آنك كه موسى هارون را به جانشينيش بر آنان گمارد، او را فرمان داد كه اگر گمراه شدند و هارون يارانى يافت به كمك يارانش با آنان جهاد كند و اگر يارانى نيافت دست نگهدارد و جانش را حفظ نمايد و ميان‏شان تفرقه نيندازد. اى‏ على‏! خداوند هيچ پيامبرى را برنيانگيخت مگر كه گروهى از روى رضا و رغبت به او گرويدند و گروهى ديگر از روى بى‏ ميلى به او پيوستند. سپس خداوند كسانى را كه از روى بى ‏ميلى به دعوت و نهضت پيوستند بر كسانى كه از روى رضا و رغبت به نهضت گرويدند، مسلط ساخت، در نتيجه به قتل عام وارثان و صاحبان حق پرداختند، تا باشد كه پاداشى برتر يابند. اى على! هيچ امتى پس از پيامبرش دچار اختلاف و پراكندگى نشد مگر پس از اينكه اهل باطل آن امّت بر اهل حق آن امت شوريدند و بر آنان سلطه يافتند... » تاریخ سیاسی صدر اسلام (ترجمه کتاب سلیم بن قیس)، ص226

در ارسال بعد إن شاءالله بحث وحدت اسلامی را در واقعه ای که در زمان پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلّم رخ داد، پی می گیریم.

إن شاء الله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۰۱, ۱۱/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۱ ۱۶:۱۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #4
آواتار
جریان ترور ناکام پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم در جنگ تبوک:

« در قسمتی از راه بازگشت از تبوک، منافقان کمر به قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بستند و تصمیم گرفتند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم را از بالای گردنه کوه به پایین بیندازند . پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم از تصمیم آنها آگاه شدند. پس به مردم فرمودند: شما از پایین گردنه عبور کنید که هم آسان تر وهم گشاده تر است؛ و خود از بالای گردنه عبور کردند. و بدین وسیله اراده فرمودند که منافقان را از دنبال کردن خود بازدارند. با این حال افسار شترشان را به عمار یاسر دادند و به حذیفه بن یمان فرمودند که از پشت سرمراقب ایشان باشد. در گردنه منافقان حمله کردند تا شاید پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم به دره سقوط کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم به حذیفه دستور فرمودند که به آنها حمله برد و با چوب دستی خود ،آنها را دفع کند . منافقان از ترس اینکه شناخته شوند،به سرعت به پایین گردنه رفتند و خود را در میان مردم مخفی کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم تعداد این منافقان را [ که شمار آنهارا بین۱۳ تا ۵ نفر گفته اند، ] به عمار و حذیفه فرمودند. ولی درهرحال نام آنها را فاش نساختند و درخواست برخی اصحاب بر کشتن آنها را رد کردند.»

این، یکی اعمال شنیع منافقان بود که در زمان حیات پیامبر اکرم صلوات الله عله و آله و سلّم انجام شد.

امّا سؤال اینجاست که چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و سلّم این منافقان را به مردم معرّفی نفرمودند تا مردم آنها را بکشند؟

خب معلوم است. حداقل یکی از دلایل آن همین بود: « حفظ وحدت جامعه ی اسلامی ». این منافقان از افراد بزرگ و سرشناس عرب بودند و طرفداران زیادی داشتند. حالا اگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اینها را منافق می خواندند، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا غیر از این بود که خیلی از مسلمانان یا از اسلام بر می گشتند و یا دست به شورش می زدند؟


در ارسال بعد نتیجه گیری کلّی از این بحث را إن شاءالله قرار می دهم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۳, ۱۱/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۱ ۱۱:۴۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #5
آواتار
نکات پایانی:

دوستان عزیز؛ الآن هم خیلی از منافقان پیروان و طرفدارانی دارند. امّا چون منافقانی هستند در لباس اسلام، هتک حرمت عمومی به آنها و پیروان آنها ظلم به اسلام و به ضرر مصالح اسلام است. ما مسلمانیم و برادر. پس حقّ مسلمانی و برادری را بجا بیاوریم.

نکته ی دیگر:

جریان وحدت اسلامی با جریان تقیه ی شیعیان رابطه ای مستقیم دارد. وقتی شیعیان تقیه را کنار بگذارند، وحدت اسلامی را نیز به خطر می اندازند.

*** بحث وحدت در زمان خلفای 3 گانه توسط امیرالمؤمنین علیه السّلام هدایت شد.
*** همچنین جریان صلح امام حسن علیه السّلام نیز به همین علّت بود.
*** امّا در زمان امام حسین شخصی متجاهر به فسق، حاکم جامعه ی اسلامی شد، که همین، منجر به قیام جاودانه امام سوّم شیعیان
علیه آلاف التّحیّة و السّلام شد.
*** امّا بحث تقیه و در کنارش وحدت، از زمان امام سجّاد علیه السّلام شروع شده و شیعیان موظّف به تقیه بودند.

بحث اینجاست که تقیه تا چه زمانی باید ادامه داشته باشد؟

متأسفانه بعضی از شیعیان افراطی که فکر می کنند مطیع بی چون و چرای معصمین علیهم السّلام هستند، جریان وحدت و همچنین در کنارش تقیه را جدی نمی گیرند. و اعتقادی به این دو اصل ندارند. ادّعای تولّا و تبرّای صحیح را هم دارند. و فکر می کنند که همین شیوه مورد تأیید ولیّ الله اعظم امام زمان ارواحنا فداه هست.

اکنون این دو روایت شریفه تکلیف ما را در انجام تقیه و زمان نهایی آن روشن می کند:

امام صادق علیه السّلام:

« إِنَّ التَّقِيَّةَ دِينِي‏ وَ دِينُ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه‏ » (وسائل الشّیعه، ج16، ص210)

ترجمه: « براستی تقیه دین من و دین پدرانم است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد. »

امام رضا علیه السّلام:

« لَا دِينَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى مَتَى قَالَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ وَ هُوَ يَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَمَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ قَبْلَ‏ خُرُوجِ‏ قَائِمِنَا فَلَيْسَ مِنَّا » (كمال الدين، ص371، ب35، ح5)

ترجمه: « کسی که ورع ندارد، دین ندارد. و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد. همانا با کرامت ترین شما عامل ترین شما به تقیه است. » گفته شد: « تا کی (باید تقیه داشت؟) فرمودند: « تا وقت معلوم و آن، روز خروج قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام) است. پس هرکس تقیه را قبل از خروج قائم ما قیام کند، از ما نیست. »

و روایاتی نیز هست که به شیعیان توصیه می کند تا برادرانه با برادران اهل سنّت زندگی و رفتار کنند:

مضمون یکی از سخنان امام صادق علیه السّلام این است:

« به عیادت مریض های اهل سنّت بروید. امانت آنها را ادا كنید! به نفع آنان در دادگاه شهادت دهید. در تشییع جنازه مردگان آنها حضور پیدا كنید. در مساجد آنها نماز بگذارید. تا بگویند كه فلانی جعفری است. بگویند فلانی شیعی است. » (كافی ج2 كتاب العشره حدیث 5 ، تحف العقول ص488)

امام صادق علیه السّلام:

« كسی كه به همراه برادران اهل سنّت در صف اول نماز جماعت شركت كند مانند كسی است كه پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خوانده و به او اقتدا كرده باشد. » (كافی ج3 ص380)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۵۶, ۱۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #6

ممنون از ایجاد یک تاپیک هر چند طولانی در تالار در مورد وحدت.
متاسفانه موضوعات چالشی و تفرقه انگیز بسیار بیشتر مورد استقبال قرار میگیرند.
واقعا باید فکر کنیم که چرا در جهان امروز بین مسلمانان این همه دوری و تکفیر دیده میشود اما در کشورهایی حتی با ادیان غیر الهی مثل بودا و ... اثری از تفرقه و نزاع نمیبینم؟
آیا دست هایی پنهان بر آتش تفرقه می افزایند؟ در این راه ما چه نقشی داریم ؟ در راه دلخواه دشمن حرکت میکنیم یا توصیه علما و ائمه اطهار (علیه السلام) ؟
چرا در تالار ما هیچ یک از برادران سنت و ادیان دیگر قادر به ایجاد یک بخش مستقل و پویا نیستند؟

امضای freewish
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۳۷, ۳/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
سلام
من وقت نکردم پست های بالا رو بخونم ولی وقتی خداوند در قران قوم حضرت لوط که همجنس باز بودن و حضرت نوح که مشرک بودن رو به عنوان برادران لوط و نوح یاد میکنه پس چرا ما که قران و پیامبر و اکثر دین مان با برادران اهل سنت یکی هست چرا انها را برادران و عزیزان خطاب نکنیم؟
البته مطالب دیگری هم در این باب بود که میگذرم

امضای bat-man
خطبه متقین
َلن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۸, ۳/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/اسفند/۹۱ ۲۰:۵۹ توسط recovery111.)
شماره ارسال: #8

سلام
این المنتظر عزیز میشه حدود این حرفهایی که زدی رو معلوم کنی، چون مسایل جالبی پیرامون این حرفهاست و بد جوری این حرفها امثال منو هنگام تکلم با بچه شیعه ها اذیت کرده، من مایلم ان شاء الله در این مورد بحثهای مبتنی بر دین و عقل انجام بشه ( فارق از جهت گیری و تمایلات سیاسی )
در ضمن یه تذکری بدم به bat-man عزیز که در مورد برداشتهاشون از قرآن تامل بیشتری بکنند چون اشتراک لفظ الزاما اشتراک معنا نمیاره، به نظر میرسه هدف از کلمه استفاده شده در قرآن اون چیزی نیست که شما ازش دارید برای رسیدن به مطلوب استفاده میکنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۲۴, ۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
(۳/اسفند/۹۱ ۲۰:۵۸)recovery111 نوشته است:  در ضمن یه تذکری بدم به bat-man عزیز که در مورد برداشتهاشون از قرآن تامل بیشتری بکنند چون اشتراک لفظ الزاما اشتراک معنا نمیاره، به نظر میرسه هدف از کلمه استفاده شده در قرآن اون چیزی نیست که شما ازش دارید برای رسیدن به مطلوب استفاده میکنید.
علیک سلام
من نمیدونم برداشت شما از این ایات چیه ولی من نمی گم که بین حضرت لوط و قمش روابط حسنه بود و هیچ مشکلی نداشتن و لوط کار اون ها رو تایید می کرده. به نظر من قران می خواد بگه که با این افراد با احترام رفتار کنید توهین و تکفیر نکنید به مقدسات اون ها توهین نکنید بر عکس کار بعضی ها که عکس این روابط را با برادران اهل سنت دارن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۱۵, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #10

سلام
مساله توهین که خارج از عقل و شرعه، در تشیع تا جایی که می دونم یه همچین چیزی نداریم، لعن داریم که اونم هم شرایطی داره واسه خودش.
در مورد تکفیر هم مسلمه که نمیشه مثل بعضی فرقه های چمبره زده روی قدرت، راه افتاد و این و اون و کافر دونست.
راستش اول که نوشته قبلی رو گذاشتم می خواستم در این مورد صحبتی با دوستان داشته باشم ولی بعد که بهتر فکر کردم تذکری به خودم دادم که شاید درست نباشه توی وب که یه جای دربسته و محفوظ نیست از این حرفا زد، ولی فعلا می نویسم.
اما یه سوالی هست، کسی که بر حسب مثال یزید رو دوست داره چطور میشه با او کنار اومد؟ بی تعارف یه طرف یزیده یه طرف امام حسین علیه السلام، چطور میشه دوست دشمن امام رو دوست دونست؟ آیا دوست داشتن یزید توهین به عقلانیت و انسانیت نیست؟ توهین و بی احترامی به آزادگی نیست؟ اون کسی که یزید رو دوست داره به خاطر خوشگلیش که دوستش نداره! باید از اخلاق و مرام و راه و روشش خوشش بیاد، پس تو خود بخوان مفصل از این مجمل!
در ضمن این فقط یک مثال بود، از این مثال می خواستم چیزی دربیاد که امیدوارم منتقل شده باشه.
تازه تقیه معنای وحدت نمیده معناش یه چیز دیگس، لطفا مصادره به مطلوب نکنم و نکنیم، شاید یکی از خروجی های تقیه وحدت باشه ولی این دلیل هدف شدن وحدت در موضوع تقیه نیست. راستی چرا این وحدت اینقدر یه طرفس، و برای بستن دهن ما بکار میره؟
من اگر تند می نویسم از روی تجارب قبلیه من از این مسایله، به خودتون نگیرید، ... انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ** پاسخ به چند شبهه در باب وحدت بین شیعه و سنّی! ** أین المنتظر 2 1,458 ۱۵/دی/۹۳ ۹:۵۴
آخرین ارسال: أین المنتظر
  مهم-بررسی وهابی هایی که در بحث ها ادعای شیعه بودن دارند ذوالفقار 7 2,349 ۲۵/فروردین/۹۳ ۲۱:۲۱
آخرین ارسال: Mahdy2021

پرش در بین بخشها:


بالا