سلام
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: [ -> ]نگاهی تعصبی به خلافت باعث این میشه که معنای امامت رو درک نکرد.
مسلم است که خلیفه معصوم نیست. و حتی اینکه دختر پیامبر رو آزرده باشند دلیلی بر نقص اون ها هست نه دشمنی.
شما باید توجه داشته باشی یک نفر مثل ابوسفیان دشمن است و یک نفر مثل ابوبکر جزو یاران نزدیک پیامبر.
جامعه عرب به هیچ طریق ظرفیت پذیریش حضرت علی(علیه السلام) به عنوان حاکم را نداشت.
به نظر شما زنده ماندن حضرت علی (علیه السلام) بهتر شد برای ما شیعیان. یا اینکه حضرت علی می آمد خلافت می کرد و بعد از 5 سال او را می کشتند؟!
و بعد اسلام را نابود می کردند و کسی چون حضرت علی(علیه السلام) فرصت تربیت و سامان دهی دیگر امور مسلمین که ربط مستقیمی به خلافت نداشت را نداشت.
ما اگر ایمان داشته باشیم که همه چیز خواست خداست.
و خواست ولی همان خواست خداست.
پس حضرت علی با خلافت این سه تن مشکلی نداشت.
بلکه ظرفیت اعراب در مرحله اول بیشتر از همین چند خلیفه را نداشت. و همین الان هم ظرفیت حضرت مهدی (علیه السلام) را ندارد.
اگر از ابوبکر و عمر و عثمان بپرسی چه کسی برتر از آن ها است حتما اقرار به برتری حضرت علی(علیه السلام) خواهند کرد.
جناب ، نمیدونم شما پیرو کدام مسیر هستین ولی بدونین که :
1- یار نزدیک بودن دلیل بر برتری نیست
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: [ -> ]یک نفر مثل ابوبکر جزو یاران نزدیک پیامبر.
اگر مبنا رو شما بر نزدیک بودن بزارید باید حضرت امیر رو مزدیگترین محسوب میکردید نه خلیفه اول.
پسر عموی پیامبر ، داماد پیامبر ، برادر حضرت ( در ماجرای عقد اخوت ) نفس پیامبر ، ایا خلیفه اول نزدیکتر از حضرت امیر بود؟
یاری که حتی یک دلیل برای جانشینی خودش نداره .
مایل بودید به بحث ایه غار و بحث
2- ایا ازار رساندن دختر رسول خدا شامل این حدیث میشه یا نه؟
رضایت و غضب رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در گرو رضایت و غضب فاطمه(سلام الله علیها)
قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (ما رَضِيْتُ حَتّى رَضِيَتْ فاطِمَة) .
( هيج گاه راضي نشدم تا فاطمه راضي ميشد ) .
مناقب الإمام علي لابن المغازلي: ص 342.
قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يَسُرُّنِي ما يَسُرُّها) .
( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را خوش حال كند مرا خوش حال ميكند ) .
الصواعق المحرقة ص 180 و 232/ مستدرك الحاكم / معرفة ما يجب لآل البيت النبوي من الحق على من عداهم ص 73/ ينابيع المودّة ج 2 باب 59 ص 468.
قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِي) .
( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را غضبناك كند مرا غضبناك كرده است ) .
صحيح البخاري ج 3 كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ خصائص الإمام عليّ للنسائي ص 122/ الجامع الصغير ج 2 ص 653 ح 5858/ كنز العمّال ج 3 ص 93 ـ 97/ منتخب بهامش المسند ج 5 ص 96/ مصابيح السنّة ج 4 ص 185/ إسعاف الراغبين ص 188/ ذخائر العقبى ص 37/ ينابيع المودّة ج 2 ص 52 ـ 79.
حاكم نيشابوري در روايت صحيح نقل ميكند كه پيامبر فرمود : إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك.
خداي عالم با غضب تو ، غضبناك ميشود و با رضايت تو راضي ميشود .
المستدرك: 3 / 153 . حاكم بعد از نقل حديث ميگويد: " هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. " .همچنين اين روايت ، در اين كتابها نقل شده است : مجمع الزوائد: 9 / 203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5 / 363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1 / 108، 22 / 401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2 / 351، تاريخ مدينة دمشق: 3 / 156، أسد الغابة:5 / 522، ذيل تاريخ بغداد: 2 / 140، 2 / 141 ميزان الاعتدال :2/ 492، الإصابة: 8 / 265،266، تهذيب التهذيب: 2 / 392، سبل الهدى والرشاد للصالحي الشامي: 44/11 .
قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يُؤلِمُها ما يُؤْلِمُنِي وَيَسَرُّنِي ما يَسُرُّها) .
( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را بيازارد مرا آزرده است , وهرچه او را مسرور گرداند مرا مسرور كرده است ) .
مناقب الخوارزمي ص 353.
قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِي) .
(فاطمه پاره تن من است , هر كه او را مرا بيازارد مرا آزرده است) .
السنن الكبرى ج 10 باب من قال: لا تجوز شهادة الوالد لولده ص 201/ كنز العمّال ج 13 ص 96/نور الأبصار ص52/ ينابيع المودّة ج 2 ص 322.
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (إن فاطمة شعرة مني فمن آذى شعرة مني فقد آذاني , ومن آذاني فقد آذى الله , ومن آذى الله لعنه ملء السماوات والأرض) .
( فاطمه موئي أز من است , پس كسي كه موئي أز من را بيازارد مرا آزرده است , وكسي كه مرا بيازارد خدا را آزرده است , وكسي خدا را بيازارد خدا أو را به أندازه زمين وآسمان لعنتش ميكند ) .
حلية الأولياء : 2/40
در صحيح مسلم نيز نقل شده است كه رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:
إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا .
فاطمه پارۀ تن من است ، هر كس او را اذيت كند ، مرا اذيت كرده است .
صحيح مسلم 141/7 ح 6202) كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 -باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ، وليس فيه قضيّة الخطبة.
فمن اغضبها ، فقد اغضبني .
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري نقل ميكند كه اين روايت : « يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا » نشانگر اين است كه غضب زهرا و ايذاء زهرا ، غضب و ايذاء نبي مكرم است . و غضب و ايذاء نبي مكرم هم كفر است ؛ پس ايذاء و غضب حضرت زهراء كفر است .
وفي الحديث تحريم أذى من يتأذى النبي صلي الله عليه و آله و سلم بتأذيه؛ لأنّ أذى النبي حرام إتّفاقاً، قليله وكثيره، وقد جزم بأنّه يؤذيه ما يؤذي فاطمة، فكلّ من وقع منه في حق فاطمة شئ فتأذّت به فهو يؤذي النبي بشهادة هذا الخبر الصحيح، ولا شئ أعظم في إدخال الأذى عليها من قتل ولدها؛ ولهذا عرف بالاستقراء معاجلة من تعاطى ذلك بالعقوبة في الدنيا، ولعذاب الآخرة أشدّ .
فتح الباري: ج9 ص270، باب ذبّ الرجل عن ابنته .
در جاي ديگر ميگويد :
انّها تغضب ممّن سبّها، وقد سوّى بين غضبها وغضبه، ومن أغضبه يكفر .
فتح الباري :7 / 82 . وهكذا ورد في فيض القدير: ج4 ص 554
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (يا سلمان , حبّ فاطمة ينفع في مئة من المواطن , أيسر تلك المواطن : الموت , والقبر , والميزان , والمحشر , والصراط , والمحاسبة , فمن رضيت عنه ابنتي فاطمة , رضيت عنه , ومن رضيت عنه رضي الله عنه , ومن غضبت عليه ابنتي فاطمة , غضبت عليه , ومن غضبت عليه غضب الله عليه , يا سلمان ويل لمن يظلمها ويظلم بعلها أمير المؤمنين عليا , وويل لمن يظلم ذرّيتها وشيعتها) .
(إي سلمان , حبّ فاطمه در 100 جا نافع ومفيد است , ميسّرترين وراحت ترين آن جا ها : هنگام مردن , در قبر , در ميزان , در محشر , در صراط , در محاسبه , پس هر كه كه دخترم فاطمه از او راضي شود من هم از او راضي ميشوم وكسي كه من از او راضي شوم خدا از او راضي ميشود , وهر كس كه دخترم فاطمه بر او غضب كند من هم بر او غضبناك ميشوم , وهر كس كه من بر او غضبناك شوم خدا بر او غضبناك ميشود , إي سلمان , واي بركسي كه به او وبه شوهر او أمير المؤمنين علي ظلم وستم كند , وواي بر كسي كه به نسل وشيعه او ظلم وستم كند) .
فرائد السمطين : 2 باب 11 ح 219 كشف الغم : 1/467 قال رسول الله صلي الله عليه لعلي و فاطمه و الحسن و الحسين: انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم
پيامبر صلي الله به علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) فرمودند: من نسبت به كساني كه به شما محاربه دارند در جنگ هستم و با كساني كه با شما دوستي و مسالمت دارند صلح و دوستي دارم.
سنن ترمذي حديث شماره ي 3805
مناوي در فيض القدير تعبير ميآورد به نقل از ابو نعيم و ديلمي ، بعد از حديث « من آذاها فقد آذاني » كه :
فعليه لعنة اللّه ملء السماء وملء الأرض وقد أذهب اللّه عنهم الرجس وطهرهم وشرفهم ليس لأنفسهم وإنّما اللّه الذي اجتباهم وكساهم حلة الشرف، فلا ينبغي لمسلم أن يذمّهم بما و قع منهم؛ فإن اللّه طهرهم ويعلم الذام لهم أن ذلك راجع إليه .
فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي: 6 / 24، ح 8267 .
هر كس حضرت زهرا را اذيت كند ، به اندازۀ فرا راه آسمان و زمين بر او لعنت باد .
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: [ -> ]حتی اینکه دختر پیامبر رو آزرده باشند دلیلی بر نقص اون ها هست نه دشمنی.
3- بر کدام مبنا میفرمایید که
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: [ -> ]جامعه عرب به هیچ طریق ظرفیت پذیریش حضرت علی(علیه السلام) به عنوان حاکم را نداشت.
ایا جامعه عرب ظرفیت پذیرش خلیفه اول رو داشتن؟
اگر داشتند چرا پس در باره اون جامعه این جوری فرمودند :
روایات خبر ارتداد صحابه بعد از رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از کتب معتبر اهل سنت
1-حدیث حوض :
پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيشگوئي كرد كه صحابه بعد از من مرتد خواهند شد. در صحيح بخاري و صحيح مسلم، بيش از 25 روايت نقل شده است از صحابه متعدد مانند عبد الله بن عباس، عبد الله بن مسعود، عايشه، ابوهريرة و أمسلمه كه پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:
فرداي قيامت، اصحاب من كنار حوض كوثر ميآيند و ملائكه مانع آنها ميشوند و به سمت آتش ميبرند. حضرت ميفرمايد: خدايا! اينها صحابه من هستند؟ گفته ميشود:
إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك.
تو نميداني كه اينها چه بدعتهايي را بعد از تو گذاشتند.
صحيح البخاري، ج7، ص208
در روايت ديگر آمده است: إنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقريٰ. اينها بعد از تو مرتدّ شدند و به دوران جاهليت برگشتند. صحيح بخاري، ج7، ص208، ح6585 در روايت ديگر آمده است: إن هؤلاء لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم. روزي كه تو از صحابه جدا شدي، اينها همواره راه إرتداد را رفتند. صحيح بخاري، ج5، ص240، ح4770 ابو هريره - كه از ديدگاه عزیزان اهل سنت، از اعتبار ويژه اي برخوردار است - از پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مي كند:
بينا انا قائم فإذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال: هلم، فقلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: و ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، ثم إذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال، هلم، قلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم الا مثل همل النعم.
من در قيامت كنار حوض ايستاده ام و مي بينم تعدادي از صحابه مي آيند و مانع ورود اينها به حوض مي شوند و اينها را مي بَرند. سؤال مي كنم: اينها را كجا مي بريد؟ جواب آمد: قسم به خدا! اين صحابه را به آتش و جهنم مي بريم. پرسيدم: مگر اينها چه كرده اند؟ جواب آمد: اينها بعد از رحلت تو، مرتد شدند و به دوران جاهليت برگشتند. مي بينم كه از اين صحابه، جز تعداد اندكي از جهنم خلاصي نمي يابند.
صحيح البخاري، ج7، ص208
در روايت ديگري آمده است:
پيامبر اکرم (صلى الله عليه و سلم) ميفرمايد: وقتي ميبينيم كه صحابه مرا ميبرند:
قلت: أين؟ قال: إلي النار والله. قلت: ما شأنهم؟ قال: أنهم أرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.
گفتم: آنها را كجا ميبريد؟ گفتند: به خدا قسم! به آتش. گفتم: مگر چه كردهاند؟ گفتند: بعد از تو مرتد شدند و به دوران جاهليت خود برگشتند. ميبينم كه نجات نمييابند از اين صحابه، مگر تعداد اندكي.
صحيح البخاري، ج7، ص209 اين «همل النعم»، نشان از نهايت قِلّت است. همل النعم، از نظر ادبيات عرب، به آن دسته از گله - گوسفند يا شتري يا ... - مي گويند كه از انبوه گله عقب مي مانند يا جدا مي شوند و وقتي متوجه مي شوند كه گله و چوپان رفته اند و در بيابان سرگردان مانده اند. عرب، به اين بخش جدا و سرگردان مانده از گله، همل النعم ميگويد.
تمام شارحين صحيح بخاري گفته اند: مراد، قِلّت افرادي است كه وارد بهشت مي شوند.
بخاري در صحيحش از نبي مكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مي كند:
يؤخذ برجال من أصحابي ذات اليمين و ذات الشمال فأقول أصحابي، فيقال أنهم لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم.
فرداي قيامت صحابه من را، راست و چپ مي گيرند و من عرضه مي دارم كه اينها صحابه من هستند، گفته مي شود از روزي كه تو از آنها مفارت كردي، اينها به ارتداد و دوران جاهليت برگشتند.
صحيح بخاري، ج4، ص142، حديث3447
در روايت ديگر آمده است:
ما تدري بدلوا بعدك، فأقول سحقا سحقا.
نمی دانی چه تغييراتي را بعد از تو در سنت تو كردند.
من هم ميگويم: مرگ بر آنها، مرگ بر آنها.
صحيح البخاري، ج8، ص87- صحيح مسلم، ج1، ص151 در روايت ديگري آمده است:
إن هؤلاء لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم.
از روزي كه از أمت جدا شدي، اينها مستمرّاً مرتد شدند.
صحيح البخاري، ج4، ص110 و ج5، ص240 - صحيح مسلم، ج8، ص157 باز در صحيح بخاري، جلد 7، صفحه 207، حديث 6587، كتاب الرقاق، باب في الحوض آمده است كه وقتي صحابه را به طرف آتش جهنم ميبرند، پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) ميفرمايد: إلي أين؟ قال: إلي النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقريٰ. به كجا مي بريد؟ گفته ميشود: به خدا سوگند! به طرف آتش جهنم. گفت: مگر اينها چه كردهاند؟ گفته ميشود: اينها بعد از تو مرتدّ شدند و به دوران جاهليت برگشتند. سپس پيامبر أكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ميفرمايد: فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم. از اين صحابه، جز عده قليلي، از آتش جهنم نجات پيدا نميكنند. 2- اعتراف ام المومنین عایشه به ارتداد صحابه :
ابن کثير دمشقي ـ از استوانههاي علمي وهابيت ـ از عايشه نقل ميکند:
لما قبض رسول الله صلى الله عليه و سلم إرتدت العرب قاطبة و اشرأبت النفاق.
تمام عربها بعد از رحلت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مرتد شدند و نفاق ميان مردم برخاست.
البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336 تاريخ دمشق لإبن عساكر، ج30، ص314 - السنن الكبرى للبيهقي، ج8، ص200
شوكاني ميگويد:اين روايت صحيح است. بيهقي و عبد الرزاق ميگويند صحيح است. نيل الاوطار، ج1، ص36 به ام المؤمنين عايشه قبل از فوتش گفتند ، تو را كنار رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفن كنيم، گفت نه:
إني أحدتث بعد رسول الله حدثا، أدفنوني مع أزواجه؛ فدفنت في البقيع.
من بعد از رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفتار برخي از بدعت ها شدم و من را با همسران رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفن كنيد.
حاكم نيشابوري، در مستدرك بيان مي كند و مي گويد:
هذا صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.
از نظر صحت، شرايط مسلم و بخاري را دارد؛ ولي آنها نقل نكرده اند.
مستدرك حاكم، ج4، ص6 - سير اعلام النبلاء ذهبي، ج2، ص193 - طبقات ابن سعد، ج8، ص74 ذهبي هم در تلخيص المستدرك مي گويد اين روايت صحيح است. 3- اعتراف ابوهریره به ارتداد صحابه بعد از رحلت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): صحيح بخاري به نقل از ابوهريره ميگويد:
لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر مِن العرب ...
پيغمبر كه از دنيا رفت و ابوبكر به خلافت نشست و تعداد انبوهي از عرب كافر شدند.
صحيح بخاري، ج8، ص140، ح6924(كتاب استتابة المرتدين و المعاندين، باب قتل من ابي قبول الفرائض) و ج2، ص109، ح1399(كتاب الزكوة، باب وجوب الزكوة)
صحيح مسلم، ج1، ص38، كتاب الإيمان، باب الأمر بقتال الناس حتي يقولوا لا إله إلا الله محمد رسول الله
4- تصریح صریح به ارتدادصحابه :
رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): تمام صحابه بعد از من مرتد مي شوند و وارد آتش جهنم مي شوند صحيح بخاري ج7 ص207 ح6507 در روايتي ديگر آمده است:
إنهم إرتدوا علي أدبارهم القهقري.
صحيح البخاري، ج7، ص208
مزّي و ذهبي و إبن حجر نقل ميكنند از عمرو بن ثابت كه ميگويد: لما مات النبي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كفر الناس إلا خمسة. وقتي پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنيا رفت، جز 5 نفر، همه كافر شدند. تهذيب الكمال للمزي، ج21، ص557 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص9 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج11، ص280 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص
4-
از کجا معلوم که این کفته شما عملی میشد
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: [ -> ]به نظر شما زنده ماندن حضرت علی (علیه السلام) بهتر شد برای ما شیعیان. یا اینکه حضرت علی می آمد خلافت می کرد و بعد از 5 سال او را می کشتند؟!
مگر اینکه اعتقاد داشته باشید بعضی از صحابه که منافق بوده اند و نفاقشون هم ثابت شده است با حضرت امیر جنگ میکردن و ایشون رو شهید میکردن.
بعد شما که اخر متن خودتون گفتید :
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: [ -> ]اگر از ابوبکر و عمر و عثمان بپرسی چه کسی برتر از آن ها است حتما اقرار به برتری حضرت علی(علیه السلام) خواهند کرد.
طبق حدیثهایی که اورده شده در متن اول ، کسی که بداند برتر نیست و بر جامعه ولایت پیدا بکنه به خدا و رسول خیانت کرده.
دوباره متن اول رو مطالعه بفرمایید.
(۱۶/فروردین/۹۳ ۲۱:۲۵)mahdy30na نوشته است: [ -> ]قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :«من تقدم على قوم من المسلمين و هو يرى ان فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين»
كسی كه بر مسلمانان پیشدستی كند با این كه در میان آنها كسی را كه برتر از اوست مینگرد، چنین كسی قطعا به خدا ورسولش و به انسانهای مؤمن خیانت نموده است.
تمهيد باقلانى ص 190،الغدير ج 8 ص 291
عن النبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :«من استعمل رجلا من عصابة و فيهم من هو ارضى لله منه فقد خان الله و رسوله و المؤمنين»
هر كس مردى را از قومى برگزيند،در حالى كه در ميان آنان شخص شايستهتر و نزديكتر به خدا موجود باشد،به خدا و پيامبر و تمام مؤمنين خيانت نموده است.
كنز العمال ج 6 ص 25 ش 14687
عن النبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : «ايما رجل استعمل رجلا على عشرة انفس،علم ان فى العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله و رسوله و جماعة المسلمين»
هر مردى كه مرد ديگرى را از ميان ده نفر برگزيند،و بداند كه در ميان آنان شخص افضل از او وجود دارد،در اين فرض به خدا و پيامبر و جماعت مسلمانان خيانت نموده است.
جامع الصغير سيوطى ج 1 ص 455 ش 2945،نهج الفصاحة ص 207 ش 1029
و نمونه این احادیث زیاده که دیگه برای مختصر بودن متن همین چند نمونه را ذکر میکنم.
امید وارم از طولانی بودن متون ترسی نداشته باشین.
این هم بد نیست بخونین که در کتاب المعجم الكبير ج10/ص67 ش 9969 و 9970درباره جانشینی حضرت امیر : حدثنا محمد عبد الله الحضرمي ثنا علي بن الحسين بن أبي بردة البجلي الذهبي ثنا يحيى بن يعلى الأسلمي عن حرب بن صبيح ثنا سعيد بن مسلم عن أبي مرة الصنعاني عن أبي عبد الله الجدلي عن عبد الله بن مسعود ... قال وما أظن أجلي إلا قد اقترب قلت يا رسول الله ألا تستخلف أبا بكر فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه قلت يا رسول الله ألا تستخلف عمر فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه قلت يا رسول الله ألا تستخلف عليا قال ذاك والذي لا إله غيره لو بايعتموه وأطعتموه أدخلكم الجنة أكتعين... حدثنا إسحاق بن إبراهيم الدبري ثنا عبد الرزاق عن أبيه عن ميناء عن عبد الله بن مسعود قال كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم ليلة وفد الجن فتنفس فقلت مالك يا رسول الله قال نعيت إلى نفسي يا بن مسعود قلت استخلف قال من قلت أبو بكر قال فسكت ثم مضى ساعة ثم تنفس فقلت ما شأنك بأبي أنت وأمي يا رسول الله قال نعيت إلى نفسي يا بن مسعود قلت فاستخلف قال من قلت عمر فسكت ثم مضى ساعة ثم تنفس فقلت ما شأنك قال نعيت إلى نفسي يا بن مسعود قلت فاستخلف قال من قلت علي بن أبي طالب قال أما والذي نفسي بيده لئن أطاعوه ليدخلن الجنة أجمعين أكتعين
ابن مسعود از رسول خدا نقل کرده است که فرمودند : گمان مي کنم که مرگ من نزديک شده است ؛ عرضه داشتم : اي رسول خدا آيا ابو بکر را به جانشيني تعيين نمي کنيد؟ پس از من روي برگرداندند و چنين به نظر من رسيد که ايشان با اين کار موافق نيستند ؛ پرسيدم :آيا عمر را تعيين نمي کنيد ؟ باز روي از من برگرداندند و چنين به نظر من رسيد که با اين کار موافق نيستند ؛ گفتم : اي رسول خدا ، آيا علي را به جانشيني تعيين نمي فرماييد ؟ پاسخ دادند : همين است قسم به خدايي که جز او نيست ؛ اگر با او بيعت کنيد و از او اطاعت نماييد همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت ....عبد الله بن مسعود مي گويد : در شب آمدن جنيان به حضور ايشان ، در کنار حضرت بودم ؛ پس حضرت نفس عميقي کشيدند ؛ عرض کردم : چه شده است ؟ فرمودند : خبر رحلتم به من داده شده است ؛ گفتم : اي رسول خدا آيا جانشين تعيين نمي فرماييد ؟ فرمودند : چه کسي را ؟ پاسخ دادم : ابو بکر ؛ پس حضرت سکوت فرمودند ؛ مدتي گذشت ؛ دوباره حضرت نفس عميقي کشيدند ؛ گفتم چه شده است اي رسول خدا ؟ دوباره پاسخ دادند به من خبر رحلتم داده شده است اي ابن مسعود ؛ عرض کردم : جانشين خود را تعيين بفرماييد ؛ فرمودند : چه کسي را ؟ گفتم : عمر ؛ پس مدتي سکوت فرمودند و دوباره نفس عميقي کشيدند ؛ عرضه داشتم چه شده است ؟ پاسخ دادند : خبر رحلتم را به من داده اند ؛ گفتم اي رسول خدا جانشين خويش را تعيين بفرماييد ؛ فرمودند : چه کسي ؟ عرضه داشتم : علي بن ابي طالب ؛ فرمودند : قسم به کسي که جانم در دست اوست اگر او را اطاعت کنند همه ايشان را به بهشت خواهد برد .